خط ۱۳۰: خط ۱۳۰:
نظریه‌های فرهنگ از منظرهای گوناگون دسته‌بندی شده است که از یک منظر عبارتند از:
نظریه‌های فرهنگ از منظرهای گوناگون دسته‌بندی شده است که از یک منظر عبارتند از:


'''دسته‌بندی بر مبنای دریافت از ماهیت فرهنگ:''' نظریات ناظر به ماهیت فرهنگ به دوسته ذهن‌گرا و عین‌گرا تقسیم شده است. در نظریات ذهن‌گرایان ماهیت فرهنگ از سنخ معرفت است و شامل نظام باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهای مشترکی می‌شود که کنش‌های اجتماعی را هدایت می‌کند. نظریات کارکردگرایی مانند تالکوت پارسونز، روان‌شناسی اجتماعی و مکتب آنال فرانسه در این دسته قرار می‌گیرند. در مقابل، نظریات عین‌گرا فرهنگ را به‌عنوان یک محصول یا شیء نمادین و عینی و مشخص در نظر می‌گیرند که بر نقش عامل انسانی در تولید آن تأکید دارند؛ مانند نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت. در این نظریه‌ها، محصولات فرهنگی به سه دسته تقسیم شده‌اند: ۱. دانش اظهاری (محصولات تمام‌شده با موضوعیت فی‌نفسه مانند هنر، دین و علم)، ۲. دانش ابزاری یا فنی (مانند انواع اطلاعات و تبلیغات) و ۳. دانش طبیعی (مانند گفتمان‌های محاوره‌ای و آداب رفتاری) (وسنو، 1399: 60-63).
=== '''دسته‌بندی بر مبنای دریافت از ماهیت فرهنگ''' ===
نظریات ناظر به ماهیت فرهنگ به دوسته ذهن‌گرا و عین‌گرا تقسیم شده است. در نظریات ذهن‌گرایان ماهیت فرهنگ از سنخ معرفت است و شامل نظام باورها، ارزش‌ها، هنجارها و نمادهای مشترکی می‌شود که کنش‌های اجتماعی را هدایت می‌کند. نظریات کارکردگرایی مانند تالکوت پارسونز، روان‌شناسی اجتماعی و مکتب آنال فرانسه در این دسته قرار می‌گیرند. نظریات عین‌گرا فرهنگ را به‌عنوان یک محصول یا شیء نمادین در نظر می‌گیرند که بر نقش عامل انسانی در تولید آن تأکید دارند؛ مانند نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت. در این نظریه‌ها، محصولات فرهنگی به سه دسته تقسیم شده‌اند: ۱. دانش اظهاری؛ محصولات تمام‌شده با موضوعیت فی‌نفسه مانند هنر، دین و علم؛ ۲. دانش ابزاری یا فنی مانند انواع اطلاعات و تبلیغات و ۳. دانش طبیعی مانند گفتمان‌های محاوره‌ای و آداب رفتاری.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 60-63. </ref>


'''۲. دسته‌بندی بر اساس اسلوب نظری'''
=== '''دسته‌بندی بر اساس اسلوب نظری''' ===
تقسیم بندی نظریات از این منظر عبارتند از: در نظریات ذهنی فرهنگ مرکب از معنا و بیانگر تفسیر افراد از واقعیت است. از آنجا که عناصر فرهنگی برساخته‌هایی ذهنی‌اند، محققان به مطالعه باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و خلقیات می‌پردازند. منتقدان این دسته نظریات گفته‌اند که این نظریات بنیانی عینی برای معنا در نظر نمی‌گیرند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 67.</ref> نظریات ساختاری بر الگوها و روابط میان خود عناصر فرهنگ تأکید دارند. در این نظریات که کلود لوی استروس از بنیان‌گذاران آن است، فرهنگ به‌عنوان یک هستی عینی و مستقل از ذهن تولیدکنندگان مطالعه می‌شود که دارای قواعد، حدود نمادین و الگوهای نظام‌مند است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 71-72.</ref> در نظریات نمایشی فرهنگ جنبۀ ابزاری‌ـ‌نمادی ساختار اجتماعی است که پیام‌های نهفته در روابط، ساختارهای اجتماعی و شعائر را به نمایش می‌گذارد. مشروعیت فرهنگ در این نظریات، به نظام اخلاقی حاکم متکی است و به‌جای معانی ذهنی، بر الگوهای عینی و شرایط معنادار شدن نمادها تمرکز می‌شود.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 72-75.</ref> نظریات نهادی با پذیرش ابعاد ساختاری و نمایشی، بر بافت‌های اجتماعی عینی، سازمان‌ها، نهادها و توزیع منابع تأکید دارند و فرهنگ را در بستر ارتباط سازمان‌های فرهنگی با دولت و کانون‌های قدرت بررسی می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 75-77.</ref>


* '''رویکرد ذهنی:''' فرهنگ مرکب از معنا و بیانگر تفسیر افراد از واقعیت است. از آنجا که عناصر فرهنگی برساخته‌هایی ذهنی‌اند، محققان به مطالعه باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و خلقیات می‌پردازند. مشکل این رویکرد آن است که بنیانی عینی برای معنا در نظر نمی‌گیرد (وسنو، 1399: 67).
=== '''دسته‌بندی برمبنای تحول تاریخی''' ===
* '''رویکرد ساختاری:''' با گذر از ذهن‌گرایی، بر الگوها و روابط میان خودِ عناصر فرهنگی تأکید دارد. در این نگاه (که کلود لوی استروس از بنیان‌گذاران آن است)، فرهنگ به‌عنوان یک هستی عینی (مستقل از ذهن تولیدکنندگان) مطالعه می‌شود که دارای قواعد، حدود نمادین و الگوهای نظام‌مند است (وسنو، 1399: 71-72).
بر محور تاریخ نظریات فرهنگ به کلاسیک، نوکلاسیک و پساساختارگرا تقسیم شده است که محور اصلی بحث آنها رابطۀ سوژه و ابژه است. آرای افرادی چون کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکیم نقطۀ مرکزی نظریات کلاسیک شمرده شده است که کانون توجه آنها بیگانگی انسان با محیط و تقابل دوآلیستی سوژه و ابژه ذکر شده است. دستاورد این سنت، تلاش برای تبیین فرهنگ ذهنی بر اساس ساختارهای عینی اجتماعی و در عین حال، بی‌اعتنایی به عناصر نهادی و رفتاری فرهنگ بیان شده است.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 83-92 و 95.</ref> محور اصلی بحث نوکلاسیک‌ها، معنا و نمادگرایی است. متفکرانی چون کلیفورد گیرتز با رویکرد تفسیری خود نشان داد که واقعیت‌ها برساخت‌های نمادین انسانی هستند و بدین‌ترتیب بر دوگانۀ سوژه و ابژه فائق آمدند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص96-101. </ref> پساساختارگرایی ادعای ساختارگرایان مبنی بر کشف معنای بنیادی از طریق الگوها را رد کرده و مسأله اساسی را ارتباط می‌داند. اندیشمندانی نظیر میشل فوکو به‌جای بررسی ذهنیت و معنا، بر گفتمان‌ها، حدومرزهای نمادین، سخن و الگوهای حاکم بر نمادها تمرکز می‌کنند.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 105-115.</ref>
* '''رویکرد نمایشی:''' فرهنگ جنبۀ ابزاری‌ـ‌نمادی ساختار اجتماعی است که پیام‌های نهفته در روابط، ساختارهای اجتماعی و شعائر را به نمایش می‌گذارد. مشروعیت فرهنگ در این دیدگاه، به نظام اخلاقی حاکم متکی است و به‌جای معانی ذهنی، بر الگوهای عینی و شرایط معنادار شدنِ نمادها تمرکز می‌شود (وسنو، 1399: 72-75).
* '''رویکرد نهادی:''' این رویکرد با پذیرش ابعاد ساختاری و نمایشی، بر بافت‌های اجتماعیِ عینی، سازمان‌ها، نهادها و توزیع منابع تأکید دارد و فرهنگ را در بستر ارتباط سازمان‌های فرهنگی با دولت و کانون‌های قدرت بررسی می‌کند (وسنو، 1399: 75-77).


'''۳. دسته‌بندی برمبنای تحول تاریخی'''
=== '''دسته‌بندی براساس ارتباط فرهنگ و جامعه''' ===
بررسی مناسبات دیالکتیکی میان جریان‌های اجتماعی و نظام‌های فرهنگی از مباحث بنیادین این حوزه است که عموماً حول معمای اولویت ماده (جامعه) یا ذهن (فرهنگ) شکل گرفته است.<ref>آشتیانی، جامعه‌شناسی شناخت، 1383ش، ص 47 و 92-93؛ رابرتسون، جهانی شدن: تئوری‌های اجتماعی و فرهنگ جهانی، 1382ش، ص 92-93.</ref> مواضع نظری در این خصوص را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد:<ref>های، در آمدي انتقادي بر تحليل سياسي، 1385ش، ص 328-333. </ref>
{| class="wikitable"
|'''موضع نظری'''
|'''رویکرد به علیت تحولات اجتماعی'''
|'''نمایندگان برجسته'''
|-
|'''ایده‌آلیسم (ساده)'''
|اولویت‌بخشی به عوامل ذهنی، افکار و تصورات.
|پست‌مدرن‌ها، تفسیرگرایان و شالوده‌شکنان
|-
|'''ماتریالیسم (ساده)'''
|اولویت‌بخشی به عوامل مادی، ساختارها و منافع.
|مارکسیست‌ها، واقع‌گرایان و انتخاب عقلانی
|-
|'''سازه‌انگاری (دیالکتیکی)'''
|تأکید بر اندرکنش و تعامل متقابل ذهن و ماده.
|واقع‌گرایان انتقادی و نهادگرایان تاریخی
|}
در همین راستا، روبرت وسنو با طرح مفهوم «پیوند»، به بررسی راه‌ها و سازوکارهایی می‌پردازد که اندیشه‌ها تحت شرایط اجتماعی شکل گرفته و سپس مستقل می‌شوند. او در نظریۀ خود برای تبیین این پدیده از مفاهیمی چون «شرایط محیطی، بافت‌های نهادی، زنجیره‌های کنش»،<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 142-144.</ref> «تولید، انتخاب و نهادینه‌شدن»<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 146-149.</ref> و در نهایت «افق اجتماعی، قلمرو گفتمانی و کنش نمادین» بهره می‌برد.<ref>وسنو، مبانی نظریه فرهنگی، 1399ش، ص 153-155.</ref>


* '''نظریات کلاسیک:''' نقطه مرکزی نظریات کلاسیک (نظیر آرای مارکس، وبر و دورکیم) بیگانگی انسان با محیط و تقابل دوآلیستیِ سوژه و ابژه است. دستاورد این سنت، تلاش برای تبیین فرهنگِ ذهنی بر اساس ساختارهای عینی اجتماعی و در عین حال، بی‌اعتنایی به عناصر نهادی و رفتاری فرهنگ بود (ر.ک: وسنو، 1399: 83-92 و 95).
'''نظریات پسااستعماری فرهنگ'''
* '''رویکردهای نوکلاسیک:''' محور اصلی بحث در این رویکرد «معنا» و نمادگرایی است. متفکرانی چون کلیفورد گیرتز با رویکرد تفسیری خود نشان دادند که واقعیت‌ها برساخت‌های نمادین انسانی هستند و بدین‌ترتیب بر دوگانۀ سوژه و ابژه فائق آمدند (وسنو، 1399: 96-101).
* '''پساساختارگرایی:''' این دیدگاه ادعای ساختارگرایان مبنی بر کشف معنای بنیادی از طریق الگوها را رد کرده و مسئله اساسی را «ارتباط» می‌داند. اندیشمندانی نظیر میشل فوکو به‌جای بررسی ذهنیت و معنا، بر گفتمان‌ها، حدومرزهای نمادین، سخن و الگوهای حاکم بر نمادها تمرکز می‌کنند (وسنو، 1399: 105-115).


'''۴. ارتباط فرهنگ و جامعه'''
این نظریات بر پیامدهای استعمار بر فرهنگ و هویت جوامع مستعمره تمرکز دارند. ادوارد سعید با اثر شرق‌شناسی به نقد بازنمایی شرق توسط گفتمان‌های غربی پرداخت و هومی بابا با طرح ایدۀ فضای سوم، به تبیین هویت‌های ترکیبی ناشی از تعامل فرهنگ‌های استعمارگر و مستعمره پرداخته است. استفاده از این نظریات در تحلیل سیاست‌گذاری‌های فرهنگی مرتبط با حفظ فرهنگ بومی و مقابله با [[استعمار فرهنگی]] در کشورهایی با پیشینه تاریخی چون ایران، بسیار راهگشا شمرده شده است (شیرزادی، 1388).<ref>شیرزادی، مطالعات پسااستعماری؛ نقد و ارزیابی دیدگاه‌های فانون، سعید و بابا، 1388ش، ص 125-150.</ref>
 
سنجش نسبت کلیت فرهنگ با کلیت جامعه و بررسی مناسبات دیالکتیکی میان انواع معرفت‌ها و اشکال طبقات و نهادهای اجتماعی، از مباحث کلیدی است (آشتیانی، 1383: 47). رابرتسون یادآور می‌شود که میزان استقلال فرهنگ نسبت به حیات اجتماعی از دغدغه‌های محوری جامعه‌شناسان کلاسیک بوده است (رابرتسون، 1382: 92-93).
 
در ادبیات علمی برای حل معمای تقدمِ ذهن (فرهنگ) یا ماده (جامعه)، سه دسته نظریه شکل گرفته است:
 
۱. '''ماتریالیست:''' تقدم ساختارهای اقتصادی بر فرهنگ (نظیر آرای مارکس).
 
۲. '''ایده‌آلیست:''' تقدم و تأثیرگذاری فرهنگ بر ساختارهای جامعه (نظیر آرای وبر).
 
۳. '''تعامل‌گرایان:''' استقلال فرهنگ و جامعه در کنار هم و تعامل متقابل آن‌ها با یکدیگر (آشتیانی، 1383: 101-108).
 
کالین‌های نیز مواضع علیّت اجتماعی را به دو صورت «ساده» (ایده‌آلیسم و ماتریالیسم) و «دیالکتیکی» (انواع سازه‌انگاری پررنگ و کم‌رنگ) دسته‌بندی می‌کند (های، 1385: 328-333).
 
در همین راستا، روبرت وسنو با طرح مفهوم «پیوند»، به بررسی راه‌ها و سازوکارهایی می‌پردازد که اندیشه‌ها تحت شرایط اجتماعی شکل گرفته و سپس مستقل می‌شوند. او در نظریه خود برای تبیین این پدیده از مفاهیمی چون «شرایط محیطی، بافت‌های نهادی، زنجیره‌های کنش» (وسنو، 1399: 142-144)، «تولید، انتخاب و نهادینه‌شدن» (وسنو، 1399: 146-149) و در نهایت «افق اجتماعی، قلمرو گفتمانی و کنش نمادین» بهره می‌برد (وسنو، 1399: 153-155).
 
'''۵. نظریات پسااستعماری فرهنگ'''
 
این نظریات بر پیامدهای استعمار بر فرهنگ و هویت جوامع مستعمره تمرکز دارند. ادوارد سعید با اثر «شرق‌شناسی» به نقد بازنماییِ شرق توسط گفتمان‌های غربی پرداخت و هومی بابا با طرح ایده «فضای سوم»، به تبیین هویت‌های ترکیبیِ ناشی از تعامل فرهنگ‌های استعمارگر و مستعمره اشاره کرد. استفاده از این نظریات می‌تواند در تحلیل سیاست‌گذاری‌های فرهنگی مرتبط با حفظ فرهنگ بومی و مقابله با استعمار فرهنگی در کشورهایی با پیشینه تاریخی چون ایران، بسیار راهگشا باشد (شیرزادی، 1388).


== پانویس ==
== پانویس ==