نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
=== نیاکان برجسته: از رزیق تا حسین بن مصعب === | === نیاکان برجسته: از رزیق تا حسین بن مصعب === | ||
پیشینهی تاریخی خاندان طاهری را میتوان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحهالطلحات) بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref> | پیشینهی تاریخی خاندان طاهری را میتوان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحهالطلحات) بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref> نکتهی قابل توجه آنکه عبدالله، پدر طلحهالطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع) جنگید و کشته شد و خود طلحهالطلحات نیز از همراهان عایشه بود (ابنعساکر، «تهذیب تاریخ دمشق»، ۱۳۳۰ق، ج۷، ص ۶۵). با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کردهاند.<ref name=":8" /><ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref> این تناقض نشان میدهد که نسبسازیهای بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشتهاند. | ||
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref>برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.<ref>{{پک|Kaabi|1972|ک=Les origines ṭāhirides dans le daʿwa ʿabbāside|زبان=en|ج=|ص=152-159}}</ref> | پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref>برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.<ref>{{پک|Kaabi|1972|ک=Les origines ṭāhirides dans le daʿwa ʿabbāside|زبان=en|ج=|ص=152-159}}</ref> | ||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
=== زمینههای تاریخی: هارونالرشید و بحران جانشینی === | === زمینههای تاریخی: هارونالرشید و بحران جانشینی === | ||
هارونالرشید در سالهای پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیدهای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او میشد و پس از او، مأمون (که از مادری ایرانیتبار و خراسانی بود) جانشین امین میگشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد | هارونالرشید در سالهای پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیدهای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او میشد و پس از او، مأمون (که از مادری ایرانیتبار و خراسانی بود) جانشین امین میگشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=35-39}}</ref><ref>{{پک|مفتخری|زمانی|1395|ک=تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان|ص=145|ج=}}</ref> | ||
با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ قمری، امین با تحریک اطرافیان خود (بهویژه گروه **ابنای دولت** که عمدتاً از عراقیان و هواداران خلافت مرکزی بودند)، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را بهبهانههای واهی از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را بهعنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبهها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همهی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به ستیزی آشکار با برادرش برخاست | با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ قمری، امین با تحریک اطرافیان خود (بهویژه گروه **ابنای دولت** که عمدتاً از عراقیان و هواداران خلافت مرکزی بودند)، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را بهبهانههای واهی از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را بهعنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبهها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همهی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به ستیزی آشکار با برادرش برخاست.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=51-57}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|1363ش|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|زبان=|ج=|ص=497}}</ref> | ||
=== نبرد ری: طاهر در برابر علیبنعیسی === | |||
امین در سال ۱۹۵ قمری، علیبنعیسیبنماهان (که پیشتر بهاتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارششده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref> مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref> | |||
بهگفتهی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارهی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنبالهروی است».<ref>{{پک|جهشیاری|1938|ک=الوزراء|زبان=|ج=|ص=291}}</ref> در نبرد ری که بهدرازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علیبنعیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) بهدست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را بهشدت افزایش داد.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=7}}</ref> سر علیبنعیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلعشده و مأمون را خلیفهی برحق میدانستند. | |||
=== محاصرهی بغداد و قتل امین === | |||
پس از نبرد ری، طاهر بهسوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصرهای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=93-94}}</ref> سپس بهسوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرماندهی سپاه منظم عباسی که از خراسان میآمد)، محاصرهی بغداد را آغاز کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=825-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> محاصره بیش از یک سال بهدرازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصرهی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عرات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=8}}</ref> | |||
< | سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را بهعنوان «مولی و پدری مهربان» میشناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=913|ج=8|زبان=ar}}</ref> در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین بهساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=926-930|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|1335ش|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=102-107}}</ref> طاهر سر امین را بر دروازهی انبار نصب کرد و همراه با نامهای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانهای برای آن بیاب».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=950|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=938|ج=8|زبان=ar}}</ref> قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینهساز بدگمانی و کینهی مأمون نسبت به طاهر شد. | ||
پس از | === دورهی فترت و بازگشت به قدرت === | ||
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرتیابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1028|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و بهجای جنگ با شورشیان، به جمعآوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکهی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.<ref>{{پک|Dniel||2000|ک=TAHERIDS|زبان=en|ج=|ص=10}}</ref>مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ قمری نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ قمری، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد (نواحی اطراف آن) منصوب شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه (نماد عباسیان) بهعنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دورهی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز (نماد علویان) تغییر یافته بود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۰۳۷-۱۰۳۸). این اقدام، نشاندهندهی وفاداری و دیانتمداری سیاسی طاهر و تثبیت جایگاه او در میان اشراف عراق بود. | |||
== تأسیس حکومت طاهریان در خراسان == | |||
=== انتصاب طاهر به امارت خراسان === | |||
در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۱۰۴۰-۱۰۴۳). بهگفتهی یعقوبی، احمد بن ابیخالد، که دوست نزدیک طاهر بود، سه میلیون درهم دریافت کرد تا نامهای جعلی از سوی غسان بن عباد بسازد و در آن غسان درخواست عزل خود را مطرح کند و سپس طاهر را بهعنوان جانشین معرفی کند (یعقوبی، «تاریخ»، ص ۵۵۴). در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۱۰۴۲-۱۰۴۳). | در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۱۰۴۰-۱۰۴۳). بهگفتهی یعقوبی، احمد بن ابیخالد، که دوست نزدیک طاهر بود، سه میلیون درهم دریافت کرد تا نامهای جعلی از سوی غسان بن عباد بسازد و در آن غسان درخواست عزل خود را مطرح کند و سپس طاهر را بهعنوان جانشین معرفی کند (یعقوبی، «تاریخ»، ص ۵۵۴). در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۱۰۴۲-۱۰۴۳). | ||