نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
=== ریشههای قومی و دودمانی === | === ریشههای قومی و دودمانی === | ||
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر بهصورت "طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان" ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel | نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر بهصورت "طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان" ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref><ref name=":11">{{پک|Bosworth|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|کد=en|ص=103}}</ref><ref name=":6">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=205|ج=}}</ref><ref name=":7">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> با این حال، دربارهی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عربتبار و از موالی قبیلهی خزاعه دانستهاند،<ref>{{پک|Kennedy|1986|ک=The Prophet and the Age of the Caliphs|زبان=en|ج=|ص=150}}</ref>در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند» و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.<ref>{{پک|Bosworth||ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=IV|ص=90}}</ref> التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیلهی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه میگذارد و نامهای کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا میداند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref> | ||
روشن است که اعضای نخستین این خاندان، موالی (وابستگان و آزادشدگان) قبیلهی خزاعه بودند. این وابستگی، در جامعهی آن روزگار بهمعنای پیوند ولایی با یک قبیلهی عرب بود که به آنان هویتی اجتماعی و سیاسی میبخشید، بیآنکه لزوماً ریشهی عربی داشته باشند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref> از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سدههای بعدی راه یافته، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطورهای ایران، میرساند. منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست و دو پشت به منوچهر میرساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref>با این حال، این نسبنامهها را اغلب پژوهشگران ساختگی و در چارچوب مناقشات شعوبیه و تلاش خاندانهای ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانستهاند.<ref>{{پک|نفیسی|1363|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=41-42|ج=1}}</ref><ref name=":7" />خود طاهر نیز مدعی بود که با همهی خانوادههای بزرگ خراسان رابطهی خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.<ref>[[پیشنویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref> | روشن است که اعضای نخستین این خاندان، موالی (وابستگان و آزادشدگان) قبیلهی خزاعه بودند. این وابستگی، در جامعهی آن روزگار بهمعنای پیوند ولایی با یک قبیلهی عرب بود که به آنان هویتی اجتماعی و سیاسی میبخشید، بیآنکه لزوماً ریشهی عربی داشته باشند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref> از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سدههای بعدی راه یافته، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطورهای ایران، میرساند. منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست و دو پشت به منوچهر میرساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref>با این حال، این نسبنامهها را اغلب پژوهشگران ساختگی و در چارچوب مناقشات شعوبیه و تلاش خاندانهای ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانستهاند.<ref>{{پک|نفیسی|1363|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=41-42|ج=1}}</ref><ref name=":7" />خود طاهر نیز مدعی بود که با همهی خانوادههای بزرگ خراسان رابطهی خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.<ref>[[پیشنویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref> | ||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
پیشینهی تاریخی خاندان طاهری را میتوان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحهالطلحات) بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref> نکتهی قابل توجه آنکه عبدالله، پدر طلحهالطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع) جنگید و کشته شد و خود طلحهالطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کردهاند.<ref name=":8" /><ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref> این تناقض نشان میدهد که نسبسازیهای بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشتهاند. | پیشینهی تاریخی خاندان طاهری را میتوان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحهالطلحات) بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref> نکتهی قابل توجه آنکه عبدالله، پدر طلحهالطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع) جنگید و کشته شد و خود طلحهالطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کردهاند.<ref name=":8" /><ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref> این تناقض نشان میدهد که نسبسازیهای بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشتهاند. | ||
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref>برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.<ref | پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref>برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.<ref name=":9" /> | ||
پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ (یا فوشنج، در نزدیکی هرات در افغانستان کنونی) به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref><ref name=":9" /> مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ قمری) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref name=":6" /> <ref name=":10" /> منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کردهاند و سخنان حکمتآمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref> | پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ (یا فوشنج، در نزدیکی هرات در افغانستان کنونی) به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref><ref name=":9" /> مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ قمری) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref name=":6" /> <ref name=":10" /> منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کردهاند و سخنان حکمتآمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1384|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref> | ||
حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سدهی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سالهای پایانی خلافت هارونالرشید، هنگامی که علیبنعیسیبنماهان، والی ستمگر خراسان، بر آن دیار حکومت میکرد، حسین بن مصعب بهشدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، علیبنعیسی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که بهمحض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب (محافظ) او را بهزور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر| | حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سدهی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سالهای پایانی خلافت هارونالرشید، هنگامی که علیبنعیسیبنماهان، والی ستمگر خراسان، بر آن دیار حکومت میکرد، حسین بن مصعب بهشدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، علیبنعیسی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که بهمحض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب (محافظ) او را بهزور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=|ف=الکامل فی التاریخ|کد=|ص=203|ج=6}}</ref> حسین که از این رفتار وحشتزده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارونالرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارشهای دیگر از ستمهای علیبنعیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.<ref>{{پک|نفیسی|1386ش|ک=|ف=تاریخ خاندان طاهری|کد=|ص=174|ج=1}}</ref>حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ قمری درگذشت. مأمون در تشییع جنازهی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستادهای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364ش|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=523|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|زبان=|ج=6|ص=254}}</ref> طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ قمری در پوشنگ زاده شد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=79}}</ref> | ||
== طاهر بن حسین و جنگ داخلی عباسیان == | == طاهر بن حسین و جنگ داخلی عباسیان == | ||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
امین در سال ۱۹۵ قمری، علیبنعیسیبنماهان (که پیشتر بهاتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارششده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref> مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref> | امین در سال ۱۹۵ قمری، علیبنعیسیبنماهان (که پیشتر بهاتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارششده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref> مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref> | ||
بهگفتهی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارهی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنبالهروی است».<ref>{{پک| | بهگفتهی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارهی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنبالهروی است».<ref name=":0">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}</ref> در نبرد ری که بهدرازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علیبنعیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) بهدست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را بهشدت افزایش داد.<ref name=":0" /> سر علیبنعیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلعشده و مأمون را خلیفهی برحق میدانستند. | ||
=== محاصرهی بغداد و قتل امین === | === محاصرهی بغداد و قتل امین === | ||
پس از نبرد ری، طاهر بهسوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصرهای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=93-94}}</ref> سپس بهسوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرماندهی سپاه منظم عباسی که از خراسان میآمد)، محاصرهی بغداد را آغاز کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=825-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> محاصره بیش از یک سال بهدرازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصرهی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.<ref>{{پک| | پس از نبرد ری، طاهر بهسوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصرهای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=93-94}}</ref> سپس بهسوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرماندهی سپاه منظم عباسی که از خراسان میآمد)، محاصرهی بغداد را آغاز کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=825-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> محاصره بیش از یک سال بهدرازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصرهی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=8}}</ref> | ||
سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را بهعنوان «مولی و پدری مهربان» میشناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=913|ج=8|زبان=ar}}</ref> در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین بهساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=926-930|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|1335ش|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=102-107}}</ref> طاهر سر امین را بر دروازهی انبار نصب کرد و همراه با نامهای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانهای برای آن بیاب».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=950|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=938|ج=8|زبان=ar}}</ref> قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینهساز بدگمانی و کینهی مأمون نسبت به طاهر شد. | سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را بهعنوان «مولی و پدری مهربان» میشناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=913|ج=8|زبان=ar}}</ref> در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین بهساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=926-930|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|نفیسی|1335ش|ک=تاریخ خاندان طاهری|زبان=|ج=|ص=102-107}}</ref> طاهر سر امین را بر دروازهی انبار نصب کرد و همراه با نامهای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانهای برای آن بیاب».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=950|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=938|ج=8|زبان=ar}}</ref> قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینهساز بدگمانی و کینهی مأمون نسبت به طاهر شد. | ||
=== دورهی فترت و بازگشت به قدرت === | === دورهی فترت و بازگشت به قدرت === | ||
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرتیابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1028|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و بهجای جنگ با شورشیان، به جمعآوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکهی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.<ref>{{پک| | پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرتیابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1028|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و بهجای جنگ با شورشیان، به جمعآوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکهی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=10}}</ref>مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ قمری نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ قمری، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد (نواحی اطراف آن) منصوب شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه (نماد عباسیان) بهعنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دورهی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز (نماد علویان) تغییر یافته بود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1037-1038|ج=8|زبان=ar}}</ref> این اقدام، نشاندهندهی وفاداری و دیانتمداری سیاسی طاهر و تثبیت جایگاه او در میان اشراف عراق بود. | ||
== تأسیس حکومت طاهریان در خراسان == | == تأسیس حکومت طاهریان در خراسان == | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1040-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1042-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> | در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1040-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1042-1043|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
بهنظر میرسد انگیزهی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت (عراق) بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکهی گستردهی هواداران در بغداد، بهیک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور میساخت.<ref>{{پک| | بهنظر میرسد انگیزهی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت (عراق) بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکهی گستردهی هواداران در بغداد، بهیک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور میساخت.با این <ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=12-13}}</ref>حال، طاهر برای اعزام به خراسان تردید داشت و بهگفتهی ابنطیفور، دو ماه در اعزام خود تأخیر کرد. سرانجام، در سال ۲۰۵ قمری، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.<ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=136}}</ref> مأمون نیز پسرش عبدالله را بهعنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1045-1046|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
=== پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک === | === پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک === | ||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابیخالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخششهای کلان به احمد و منشی او، نقشهی خلیفه را خنثی کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> در سال ۲۰۸ قمری، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که بهسرعت توسط احمد بن ابیخالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1066|ج=8|زبان=ar}}</ref> | طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابیخالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخششهای کلان به احمد و منشی او، نقشهی خلیفه را خنثی کرد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1065|ج=8|زبان=ar}}</ref> در سال ۲۰۸ قمری، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که بهسرعت توسط احمد بن ابیخالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1066|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
با این حال، مهمترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. بهگفتهی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران (گروههای شبهنظامی شهری) به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیبهای زیادی همراه بود.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=}}</ref> در سال ۲۱۳ قمری، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.<ref>{{پک|گردیزی| | با این حال، مهمترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. بهگفتهی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران (گروههای شبهنظامی شهری) به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیبهای زیادی همراه بود.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=}}</ref> در سال ۲۱۳ قمری، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.<ref>{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|ص=135|ج=|زبان=}}</ref> خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=تاریخ خاندان طاهری|ص=165|ج=|زبان=}}</ref> منابع دربارهی علت مرگ او اختلاف دارند؛ برخی مرگ طبیعی و برخی کشتهشدن در نبرد را گزارش کردهاند. | ||
=== عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری) === | === عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری) === | ||
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
==== انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ ==== | ==== انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ ==== | ||
مهمترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومهی نیشابور بود.<ref name=":5" /> این انتقال، نه فقط یک جابهجایی جغرافیایی ساده، بلکه تغییری بنیادین در راهبرد سیاسی و نظامی طاهریان بود. مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا میکرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعهطلبانه بهسوی شمالشرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، بهویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.<ref>{{پک| | مهمترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومهی نیشابور بود.<ref name=":5">{{پک|Bosworth|September 17, 2010|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century|کد=en}}</ref> این انتقال، نه فقط یک جابهجایی جغرافیایی ساده، بلکه تغییری بنیادین در راهبرد سیاسی و نظامی طاهریان بود. مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا میکرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعهطلبانه بهسوی شمالشرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، بهویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref> | ||
شادیاخ، شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا (پایتخت عباسیان در دورهی معتصم) شد. این اقدام، هرچند با ناآرامیهای اجتماعی و شورشهای داخلی (از جمله شورش هواداران بابک و قیام علویان در طالقان) همراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-1166|ج=8|زبان=ar}}</ref> | شادیاخ، شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا (پایتخت عباسیان در دورهی معتصم) شد. این اقدام، هرچند با ناآرامیهای اجتماعی و شورشهای داخلی (از جمله شورش هواداران بابک و قیام علویان در طالقان) همراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1165-1166|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
==== ماجرای مازیار و افشین: تسلط بر طبرستان ==== | ==== ماجرای مازیار و افشین: تسلط بر طبرستان ==== | ||
طبرستان (مازندران)، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار| | طبرستان (مازندران)، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=150-52|ج=|زبان=}}</ref>با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرتیابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و بهتدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند. | ||
در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرماندهی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به معتصم<ref name=":13">{{پک|نظام الملک| | در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرماندهی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.<ref>{{پک|طبری|1387ق|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1268-1272|ج=8|زبان=ar}}</ref> عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به معتصم<ref name=":13">{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاستنامه|زبان=|ج=|ص=39}}</ref>، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ قمری، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. مازیار با خیانت برادرش کوهیار که از عبدالله اماننامه و وعدهی حکومت گرفته بود، دستگیر و به سامرا (پایتخت معتصم) فرستاده شد. در آنجا، عبدالله با حیلهای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدینترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1311،1308،1303،1276|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=197-198}}</ref> این پیروزی، نفوذ طاهریان را بر طبرستان تثبیت کرد، هرچند این تسلط دیری نپایید. | ||
==== سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری ==== | ==== سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری ==== | ||
عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در سیاستنامه از او بهعنوان والي اي یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد».<ref name=":13" /> جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روشهای نیکو» توصیف کرده است.<ref name=":14">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=193|ج=1|زبان=}}</ref> | عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در سیاستنامه از او بهعنوان والي اي یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد».<ref name=":13" /> جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روشهای نیکو» توصیف کرده است.<ref name=":14">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=193|ج=1|زبان=}}</ref> | ||
وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قناتها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سدهی پنجم قمری) همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود.<ref name=":15">{{پک|گردیزی| | وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قناتها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سدهی پنجم قمری) همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود.<ref name=":15">{{پک|گردیزی|1363|ک=زین الأخبار|زبان=|ج=|ص=137}}</ref> از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عربزبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغتشناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز بهفرمان او، کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سدهها یکی از مراکز علمی شرق بود.<ref name=":14" /> دربار او محل رفتوآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسیزبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانونهای اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.<ref>{{پک|Bosworth|1969|ک=Journal of Semitic Studies 14|ف=The Ṭāhirids and Arabic Culture|کد=en|ص=58-67}}</ref> | ||
عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1339|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=207|ج=}}</ref>منابع متفقاند که او در مقبرهی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سدهها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر میشدند و بهمانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت میکردند.<ref>{{پک|نظام الملک| | عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1339|ج=8|زبان=ar}}</ref><ref>{{پک|فرای|1363ش|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=207|ج=}}</ref>منابع متفقاند که او در مقبرهی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سدهها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر میشدند و بهمانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت میکردند.<ref>{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاستنامه|ص=39|ج=|زبان=}}</ref> | ||
=== طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری) === | === طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری) === | ||
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد».<ref>{{پک|یعقوبی| | پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد».<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=307|ج=|زبان=}}</ref> طاهر بن عبدالله در جوانی، بهفرمان پدر، لشکرکشیهایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، بهعنوان والی خراسان منصوب شد.<ref>{{پک|ابن اسفندیار|1906|ک=تاریخ طبرستان|ص=156-157|ج=|زبان=}}</ref> | ||
با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.<ref>{{پک| | با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=18}}</ref> این شکست، نشاندهندهی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. در این دوران، همچنین بلایای طبیعی مانند بادهای سرد و زلزلههای مهیب خسارتهای فراوانی به بار آورد و جان شصت هزار نفر را گرفت (نیازمند منبع). طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1338|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
=== محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت === | === محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت === | ||
| خط ۱۰۶: | خط ۱۰۶: | ||
==== شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی: ==== | ==== شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی: ==== | ||
در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بیحدوحصر فرمان میراند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حملهور شد و زمینهای موات (موات) را که مردم بهطور اشتراکی از آن استفاده میکردند، بهعنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1525|ج=8|زبان=ar}}</ref> این ستمها چنان دامنهدار بود که طبری مینویسد: «میتوانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشتهشدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطهی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1531-1532|ج=8|زبان=ar}}</ref> حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سالها بعد، بهعنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.<ref>{{پک| | در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بیحدوحصر فرمان میراند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حملهور شد و زمینهای موات (موات) را که مردم بهطور اشتراکی از آن استفاده میکردند، بهعنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1525|ج=8|زبان=ar}}</ref> این ستمها چنان دامنهدار بود که طبری مینویسد: «میتوانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشتهشدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطهی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1531-1532|ج=8|زبان=ar}}</ref> حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سالها بعد، بهعنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref> | ||
==== برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: ==== | ==== برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث: ==== | ||
| خط ۱۳۰: | خط ۱۳۰: | ||
محمد بن عبدالله بن طاهر: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دورهی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیینکننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1515-1523|ج=8|زبان=ar}}</ref> همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کنارهگیری نمود.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1628-1645|ج=8|زبان=ar}}</ref>او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1691|ج=8|زبان=ar}}</ref> | محمد بن عبدالله بن طاهر: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دورهی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیینکننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1515-1523|ج=8|زبان=ar}}</ref> همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کنارهگیری نمود.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1628-1645|ج=8|زبان=ar}}</ref>او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1691|ج=8|زبان=ar}}</ref> | ||
با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمیشود.<ref>{{پک| | با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمیشود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=21-24}}</ref> | ||
== دولت، فرهنگ و جامعه == | == دولت، فرهنگ و جامعه == | ||
| خط ۱۳۷: | خط ۱۳۷: | ||
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند.<ref name=":12" /> | طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند.<ref name=":12" /> | ||
طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد.<ref name=":17">{{پک|یعقوبی| | طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد.<ref name=":17">{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=309|ج=|زبان=}}</ref> بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینههای نظامی و عمرانی میگردید. | ||
نامهی نصیحتآمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابنطیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشهی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفهی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت میداند و تأکید میکند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیاتها نباید در خزانهها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.<ref>{{پک|Bosworth|1970|ک=JNES 29|ف=An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh|کد=en|ص=34}}</ref> این نامه، عملاً نکوهشنامهای علیه سیاستهای ستمگرانهی علیبنعیسیبنماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود. | نامهی نصیحتآمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابنطیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشهی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفهی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت میداند و تأکید میکند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیاتها نباید در خزانهها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.<ref>{{پک|Bosworth|1970|ک=JNES 29|ف=An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh|کد=en|ص=34}}</ref> این نامه، عملاً نکوهشنامهای علیه سیاستهای ستمگرانهی علیبنعیسیبنماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود. | ||
=== ارتش === | === ارتش === | ||
ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروههایی از ماوراءالنهر(بخارا، خوارزم، بلخ) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان میدهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=798-801|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهریان بهپرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت میدادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.<ref>{{پک|نظام الملک| | ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروههایی از ماوراءالنهر(بخارا، خوارزم، بلخ) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان میدهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=798-801|ج=8|زبان=ar}}</ref> طاهریان بهپرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت میدادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.<ref>{{پک|نظام الملک|1960|ک=سیاست نامه|ص=49|ج=|زبان=}}</ref> همچنین، آنان در مرزهای شمالشرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچرو استفاده میکردند و این سیاست، زمینهی قدرتگیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.<ref name=":1">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=16}}</ref> | ||
== ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان == | == ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان == | ||
خراسان در سدهی سوم هجری یکی از متنوعترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.<ref name=":5" /> این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمینهای مرزی تشکیل میشد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی میکردند.<ref>{{پک|Daniel | خراسان در سدهی سوم هجری یکی از متنوعترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.<ref name=":5" /> این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمینهای مرزی تشکیل میشد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی میکردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=5}}</ref> | ||
== ساختار اقتصادی == | === ساختار اقتصادی === | ||
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود: | |||
=== شهرسازی و معماری === | ==== '''کشاورزی''' ==== | ||
اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل میدادند. توسعهی شبکهی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بینالمللی، زمینهی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26-27}}</ref><ref name=":5" /> در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.<ref name=":5" /> | |||
==== مالیات ==== | |||
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیلهای تکیه کند، بر دیوانسالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگیای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.<ref name=":5" />بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمینهای کشاورزی (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) تأمین میشد. با این حال، منابع تاریخی نشان میدهد که عبدالله بن طاهر در سالهای خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل میکرد. این سیاست، که در برخی نامههای منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان میکاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک میکرد.<ref name=":2">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=26}}</ref> | |||
=== بازرگانی === | |||
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهمترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور میکرد و کاروانهای تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله میکردند.طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویتهای خود قرار دادند. ایجاد پاسگاههای نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راهها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت میکردند<ref name=":5" /> | |||
==== شهرسازی و معماری ==== | |||
برخلاف سامانیان و آلبویه، آثار معماری اندکی از دورهی طاهریان باقی مانده است؛ ازاینرو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایهی یافتههای باستانشناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت میگیرد.<ref name=":5" /> | برخلاف سامانیان و آلبویه، آثار معماری اندکی از دورهی طاهریان باقی مانده است؛ ازاینرو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایهی یافتههای باستانشناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت میگیرد.<ref name=":5" /> | ||
مهمترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود.<ref | مهمترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود.<ref name=":1" /> این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.<ref name=":5" /> عبدالله بن طاهر در نیشابور، محلهی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.<ref>{{پک|یعقوبی|2002|ک=البلدان|ص=278|ج=|زبان=}}</ref> منابع جغرافیایی سدههای چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محلههای متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکهی گستردهی آبرسانی این شهر یاد کردهاند.<ref name=":5" /> | ||
در زمینهی معماری، طاهریان بیشتر به توسعهی بناهای عمومی، مساجد، رباطها، پلها و تأسیسات آبی توجه داشتند.<ref name=": | در زمینهی معماری، طاهریان بیشتر به توسعهی بناهای عمومی، مساجد، رباطها، پلها و تأسیسات آبی توجه داشتند.<ref name=":5" /><ref name=":2" /> گرچه آثار شاخصی از کاخهای حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که در این دوره ساختوساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات سادهی گچی، در خراسان رواج داشته است.<ref name=":5" /> در حوزهی هنرهای کاربردی، کارگاههای سفالگری نیشابور از نیمهی دوم سدهی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دورهی سامانیان به اوج رسیدند.<ref name=":5" /> برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجهی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان میدانند.<ref name=":5" /> | ||
== ساختار اجتماعی == | === ساختار اجتماعی === | ||
از نظر اجتماعی، طبقهی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجستهای در ادارهی حکومت داشتند.<ref | از نظر اجتماعی، طبقهی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجستهای در ادارهی حکومت داشتند. <ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> بسیاری از آنان از خاندانهایی بودند که پیشینهی فعالیت اداری در دورهی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنتهای دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای بعدی محسوب میشود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابتهای قومی جلوگیری نمایند. <ref name=":5" /> | ||
=== نیشابور: مرکز علمی و فرهنگی شرق === | ==== نیشابور: مرکز علمی و فرهنگی شرق ==== | ||
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.<ref name=":5" /> جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند.<ref name=":5" /> این شهر، محل رفتوآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود. | با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.<ref name=":5" /> جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند.<ref name=":5" /> این شهر، محل رفتوآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود. | ||
طاهریان، بهویژه عبدالله، به علوم نقلی (حدیث، فقه و تفسیر) و علوم ادبی (نحو، لغت و شعر) علاقهی فراوان داشتند.<ref | طاهریان، بهویژه عبدالله، به علوم نقلی (حدیث، فقه و تفسیر) و علوم ادبی (نحو، لغت و شعر) علاقهی فراوان داشتند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> ابنندیم در ''الفهرست'' از کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.<ref name=":24">{{پک|ابن ندیم|1366|ک=الفهرست|ص=94|ج=}}</ref> آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت میکردند؛ چنانکه عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قناتها مأمور کرد.<ref name=":15" /> همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگترین لغتشناسان، از بخششهای کلان عبدالله بهرهمند شد.<ref name=":14" /> | ||
از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.<ref>{{پک|Daniel | از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28}}</ref> ، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=28-29}}</ref> با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمیدادند. عوفی در ''لباب الألباب'' مینویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».<ref>{{پک|عوفی|1335|ک=لباب الألباب|ص=241|ج=|زبان=}}</ref> با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.<ref name=":25">{{پک|ابن طیفور|1968|ک=کتاب بغداد|ص=86|ج=|زبان=}}</ref><ref name=":21" /> و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته میشد.<ref name=":25" /> از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب ''وامق و عذرا'' (داستانی عاشقانه به فارسی) به فرمان عبدالله بن طاهر، نشاندهندهی نگاه محافظهکارانهی دینی و فرهنگی اوست.<ref name=":26">{{پک|صفا|1351|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=171|ج=1|زبان=}}</ref> این روند در سدهی چهارم هجری، به ویژه در دورهی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را میتوان حلقهی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.<ref name=":5" /> | ||
=== بسترهای مذهبی و جنبشهای اجتماعی === | ==== بسترهای مذهبی و جنبشهای اجتماعی ==== | ||
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز بهطور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت میکرد.<ref name=":5" /><ref | از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز بهطور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت میکرد.<ref name=":5" /><ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=27}}</ref> با این حال، خراسان محل فعالیت جریانهای مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخشهایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش میکردند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=14-15, 17-18}}</ref> همچنین در برخی نواحی، گروههای شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دورهی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیینکنندهای دست نیافته بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref> | ||
جنبشهای محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل میدادند.<ref name=": | جنبشهای محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل میدادند.<ref name=":3">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15}}</ref><ref name=":5" /> این گروهها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا میکردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.<ref name=":3" /> | ||
== گرایش مذهبی حکام طاهریان == | === گرایش مذهبی حکام طاهریان === | ||
دربارهی مذهب حکام طاهری، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است: | دربارهی مذهب حکام طاهری، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است: | ||
=== '''شواهد گرایش به تشیع و علویان:''' === | ==== '''شواهد گرایش به تشیع و علویان:''' ==== | ||
* مهمترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و بهگفتهی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه بهنام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است.<ref name=":28">{{پک|بناکتی|1348|ک=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|ص=160|ج=|زبان=}}</ref><ref name=":20" /> | |||
* نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی(ع) تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.<ref name=":29">{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|ص=402|ج=6|زبان=}}</ref> | |||
* سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، بهدلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.<ref name=":30">{{پک|ابن خلدون|1988|ک=دیوان المبتدأ و الخبر|ص=357-358|ج=3|زبان=}}</ref> | |||
* | |||
- پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاحزاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانستهاند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاستهای مأمون (که خود برای مقابله با عباسیان عراق، از نمادهای علوی استفاده میکرد) تفسیر کردهاند.<ref name=":33">{{پک|فلاح زاده|1390|ک=مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|ف=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|ص=}}</ref> | ==== '''شواهد مخالف (نشانههای تسنن و وفاداری به عباسیان):''' ==== | ||
* در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطهی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.<ref name=":31">{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=267-279|ج=9|زبان=ar}}</ref> | |||
* اخراج فضل بن شاذان (از علمای برجستهی شیعه) از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.<ref name=":32">{{پک|نجاشی|1365|ک=رجال|ص=454|ج=|زبان=}}</ref> | |||
* پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاحزاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانستهاند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاستهای مأمون (که خود برای مقابله با عباسیان عراق، از نمادهای علوی استفاده میکرد) تفسیر کردهاند.<ref name=":33">{{پک|فلاح زاده|1390|ک=مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|ف=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|ص=147-166}}</ref> | |||
بهنظر میرسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، سیاستی عملگرا و منفعتطلبانه در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا میکرد، با علویان مدارا میکردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان بهشدت برخورد مینمودند. | بهنظر میرسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، سیاستی عملگرا و منفعتطلبانه در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا میکرد، با علویان مدارا میکردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان بهشدت برخورد مینمودند. | ||
| خط ۲۴۷: | خط ۱۹۹: | ||
=== سامانیان: متحدان استراتژیک === | === سامانیان: متحدان استراتژیک === | ||
یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث (نوهی نصر بن سیار، آخرین والی اموی خراسان)، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او (نوح، احمد، یحیی و الیاس) را بهعنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.<ref>{{پک|نرشخی| | یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث (نوهی نصر بن سیار، آخرین والی اموی خراسان)، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او (نوح، احمد، یحیی و الیاس) را بهعنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.<ref>{{پک|نرشخی|1363|ک=تاریخ بخارا|ص=76|ج=|زبان=}}</ref> این سیاست، دو هدف را دنبال میکرد: نخست، دفاع از مرزهای شمالشرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچرو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانیتبار بلخ بودند، در سایهی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، بهسرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقلتر را بنیان نهادند.<ref>{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=195|ج=1|زبان=}}</ref> این انتقال آرام قدرت از طاهریان به سامانیان، نشان از تداوم شبکهی نخبگان ایرانی در خراسان داشت. | ||
=== صفاریان: رقیبانی از دل سیستان === | === صفاریان: رقیبانی از دل سیستان === | ||
در نقطهی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، بهعنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروههای شبهنظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری میجنگیدند.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=|زبان=}}</ref> یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینهای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، بهسرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوبها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینهی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.<ref>{{پک| | در نقطهی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، بهعنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروههای شبهنظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری میجنگیدند.<ref>{{پک|بی نا|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=177-181|ج=|زبان=}}</ref> یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینهای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، بهسرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوبها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینهی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19-20}}</ref> | ||
== عوامل افول و سقوط == | == عوامل افول و سقوط == | ||
| خط ۲۵۶: | خط ۲۰۸: | ||
=== '''وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند''' === | === '''وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند''' === | ||
الگوی حکومتداری طاهریان بهشدت به تواناییهای فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره مینویسد که «خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقبنشینی میکرد».<ref | الگوی حکومتداری طاهریان بهشدت به تواناییهای فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره مینویسد که «خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقبنشینی میکرد».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref>با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ قمری، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با «شرب شبانه، خواب صباح و تفویض منصبهای عالی به افراد نالایق» سقوط را تسریع کرد.<ref name=":19">{{پک|اکبری|1384ش|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=232-233}}</ref> | ||
=== '''تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی''' === | === '''تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی''' === | ||
طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که «طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند». این امر در تحلیلهای گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است. | طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که «طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند». این امر در تحلیلهای گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24}}</ref><ref name=":19" /> | ||
=== '''رشد قدرت نیروهای نظامی محلی''' === | === '''رشد قدرت نیروهای نظامی محلی''' === | ||
'''عیاران، فرماندهان مرزی و خاندانهای محلی'''، بهتدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقالهی خود بارها به نقش «عیاران» در سیستان اشاره میکند و مینویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروههای عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگتر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از «لشکر بیگانگان» یاد میکند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت. قدرتگیری خاندانهای محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.<ref>{{پک|Daniel | '''عیاران، فرماندهان مرزی و خاندانهای محلی'''، بهتدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقالهی خود بارها به نقش «عیاران» در سیستان اشاره میکند و مینویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروههای عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگتر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از «لشکر بیگانگان» یاد میکند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت. قدرتگیری خاندانهای محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=15-18}}</ref> | ||
=== '''بحران خلافت عباسی''' === | === '''بحران خلافت عباسی''' === | ||
ضعف فزایندهی خلافت عباسی در بغداد، بهویژه پس از معتصم و همزمان با قدرتگیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. بهگفتهی دانیل، «خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند».<ref | ضعف فزایندهی خلافت عباسی در بغداد، بهویژه پس از معتصم و همزمان با قدرتگیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. بهگفتهی دانیل، «خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref> این ناتوانی، نشاندهندهی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.<ref name=":19" /> | ||
=== '''ظهور صفاریان''' === | === '''ظهور صفاریان''' === | ||
نهایتاً '''یعقوب بن لیث صفاری''' توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنهی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل بهصراحت به قدرتگیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) اشاره میکند.<ref>{{پک|Daniel | نهایتاً '''یعقوب بن لیث صفاری''' توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنهی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل بهصراحت به قدرتگیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) اشاره میکند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=19}}</ref>در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را بهسستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و بههمراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.<ref>{{پک|طبری|1387|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=1881|ج=8|زبان=ar}}</ref> بدینترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند | ||
=== ارزیابی تاریخی سقوط === | === ارزیابی تاریخی سقوط === | ||
سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست؛ بلکه این رویداد، بخشی از دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی جهان اسلام در سدهی سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار روزافزون خلافت عباسی جای خود را به حکومتهای منطقهای داد که اگرچه در ظاهر مشروعیت خلیفه را میپذیرفتند، در عمل استقلال گستردهای داشتند. طاهریان نخستین تجربهی موفق این الگو بودند و صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان، هر یک به شیوهای این مسیر را ادامه دادند. از این دیدگاه، پایان کار طاهریان به معنای زوال نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه دستاوردهای اداری، سیاسی و نظامی آنان زیرساخت شکلگیری دولتهای ایرانی بعدی را فراهم آورد و تأثیری ماندگار بر تحول مفهوم حکومت در ایرانِ اسلامی نهاد. | سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست؛ بلکه این رویداد، بخشی از دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی جهان اسلام در سدهی سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار روزافزون خلافت عباسی جای خود را به حکومتهای منطقهای داد که اگرچه در ظاهر مشروعیت خلیفه را میپذیرفتند، در عمل استقلال گستردهای داشتند. طاهریان نخستین تجربهی موفق این الگو بودند و صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان، هر یک به شیوهای این مسیر را ادامه دادند. از این دیدگاه، پایان کار طاهریان به معنای زوال نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه دستاوردهای اداری، سیاسی و نظامی آنان زیرساخت شکلگیری دولتهای ایرانی بعدی را فراهم آورد و تأثیری ماندگار بر تحول مفهوم حکومت در ایرانِ اسلامی نهاد. | ||
| خط ۲۷۹: | خط ۲۳۲: | ||
جایگاه طاهریان در تاریخ ایران و اسلام، همواره محل مناقشهی مورخان بوده است. سه دیدگاه اصلی در این باره مطرح است: | جایگاه طاهریان در تاریخ ایران و اسلام، همواره محل مناقشهی مورخان بوده است. سه دیدگاه اصلی در این باره مطرح است: | ||
۱. دیدگاه ملیگرایانه (کلاسیک): این دیدگاه که عمدتاً توسط برخی از خاورشناسان سدهی نوزدهم و مورخان ایرانی معاصر مطرح شده، طاهریان را نخستین دولت مستقل ایرانی پس از اسلام میداند که با حذف نام خلیفه از خطبه و سکهها، «رستاخیز ملی» ایران را آغاز کرد.<ref>{{پک|Daniel | ۱. دیدگاه ملیگرایانه (کلاسیک): این دیدگاه که عمدتاً توسط برخی از خاورشناسان سدهی نوزدهم و مورخان ایرانی معاصر مطرح شده، طاهریان را نخستین دولت مستقل ایرانی پس از اسلام میداند که با حذف نام خلیفه از خطبه و سکهها، «رستاخیز ملی» ایران را آغاز کرد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24}}</ref>در این نگاه، طاهریان نماد هویت ایرانی در برابر خلافت عرب هستند. | ||
۲. دیدگاه محافظهکارانه (وحدتگرا): این دیدگاه که توسط مورخانی چون کابی، باسورث و کندی نمایندگی میشود، بر این نکته تأکید دارد که طاهریان هرگز برخلاف مشروعیت خلافت عمل نکردند و همواره نسبت به خلفا وفادار ماندند. کابی بهصراحت مینویسد: «دولت طاهری، در حقیقت، تداوم ولایت خراسان بود که از زمان فتح اسلام برقرار شده بود و خلافت در زمان مأمون، واگذاری آن را به طاهر و تبدیل آن به دولتی دودمانی مصلحت دید. این سلسله، نتیجهی توطئه یا مبارزهای علیه حکومت مرکزی نبود». باسورث نیز بر وفاداری آنان تأکید دارد و میگوید که آنان را «بهدلیل توانایی در ارائهی حکومتی استوار در بخش مهمی از امپراتوری، در خراسان نگه داشتند».کندی نیز رابطهی خلفا و طاهریان را «شراکتی موفق» توصیف میکند.<ref>{{پک|Daniel | ۲. دیدگاه محافظهکارانه (وحدتگرا): این دیدگاه که توسط مورخانی چون کابی، باسورث و کندی نمایندگی میشود، بر این نکته تأکید دارد که طاهریان هرگز برخلاف مشروعیت خلافت عمل نکردند و همواره نسبت به خلفا وفادار ماندند. کابی بهصراحت مینویسد: «دولت طاهری، در حقیقت، تداوم ولایت خراسان بود که از زمان فتح اسلام برقرار شده بود و خلافت در زمان مأمون، واگذاری آن را به طاهر و تبدیل آن به دولتی دودمانی مصلحت دید. این سلسله، نتیجهی توطئه یا مبارزهای علیه حکومت مرکزی نبود». باسورث نیز بر وفاداری آنان تأکید دارد و میگوید که آنان را «بهدلیل توانایی در ارائهی حکومتی استوار در بخش مهمی از امپراتوری، در خراسان نگه داشتند».کندی نیز رابطهی خلفا و طاهریان را «شراکتی موفق» توصیف میکند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=24-25}}</ref> | ||
۳. دیدگاه تجدیدنظرطلبانه (استقلال عملی): این دیدگاه که توسط فوکوزو آمابه و التون دانیل مطرح شده، بر این باور است که طاهریان از استقلال واقعی و عملی برخوردار بودند و خلفا توانایی عزل آنان را نداشتند. دانیل استدلال میکند که از لحظهای که طاهر بن حسین بهنیابت از مأمون سلاح برکشید و امین را کشت، «خلافت عباسی به امپراتوریای تبدیل شد که توسط خاندانهای خراسانی اداره میشد».<ref>{{پک| | ۳. دیدگاه تجدیدنظرطلبانه (استقلال عملی): این دیدگاه که توسط فوکوزو آمابه و التون دانیل مطرح شده، بر این باور است که طاهریان از استقلال واقعی و عملی برخوردار بودند و خلفا توانایی عزل آنان را نداشتند. دانیل استدلال میکند که از لحظهای که طاهر بن حسین بهنیابت از مأمون سلاح برکشید و امین را کشت، «خلافت عباسی به امپراتوریای تبدیل شد که توسط خاندانهای خراسانی اداره میشد».<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref> شواهد این ادعا عبارتند از: | ||
-استقلال مالی: یعقوبی تصریح کرده که طاهریان چهل میلیون درهم خراج جمعآوری میکردند و «همهی آن را بههرگونه که میخواستند هزینه میکردند».<ref name=":17" /> | -استقلال مالی: یعقوبی تصریح کرده که طاهریان چهل میلیون درهم خراج جمعآوری میکردند و «همهی آن را بههرگونه که میخواستند هزینه میکردند».<ref name=":17" /> | ||
- عدم توانایی خلفا در عزل آنان: خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند، چنانکه تلاش واثق برای انتصاب اسحاق بن ابراهیم بهجای طاهر بن عبدالله با شکست مواجه شد.<ref>{{پک|Daniel | - عدم توانایی خلفا در عزل آنان: خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند، چنانکه تلاش واثق برای انتصاب اسحاق بن ابراهیم بهجای طاهر بن عبدالله با شکست مواجه شد.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=25}}</ref> | ||
- چیرگی بر ارادهی خلیفه: در موارد متعدد (مانند ماجرای مازیار و افشین)، خلیفه مجبور شد از خواست طاهریان پیروی کند، نه برعکس. | - چیرگی بر ارادهی خلیفه: در موارد متعدد (مانند ماجرای مازیار و افشین)، خلیفه مجبور شد از خواست طاهریان پیروی کند، نه برعکس. | ||
| خط ۳۱۵: | خط ۲۶۸: | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اکبری|نام=امیر|عنوان=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=اکبری|نام=امیر|عنوان=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=جوزجانی|نام=منهاج السراج|عنوان=طبقات ناصری|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=خضری|نام=احمدرضا|عنوان=تاریخ خلافت عباسی|سال=1384|مکان=تهران|ناشر=سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی= | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بناکتی|نام=داوود بن ابی الفضل|عنوان=روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب|سال=1348|مکان=تهران|ناشر=انجمن آثار ملی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}} | ||
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=رحمتی|نام۱=محسن|تاریخ=1389|عنوان=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|پیوند=|ژورنال=شیعه شناسی|دوره=|شماره=31|صفحات=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=زرین کوب|نام=عبدالحسین|عنوان=تاریخ ایران بعد از اسلام|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=}} | ||
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=رحمتی|نام۱=محسن|تاریخ=1389|عنوان=بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی|پیوند=|ژورنال=شیعه شناسی|دوره=|شماره=31|صفحات=189-210}} | |||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=صفا|نام=ذبیح الله|عنوان=تاریخ ادبیات ایران|سال=1351|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=صفا|نام=ذبیح الله|عنوان=تاریخ ادبیات ایران|سال=1351|مکان=تهران|ناشر=انتشارات امیرکبیر|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
| خط ۳۳۱: | خط ۲۸۶: | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=فرای|نام=ریچارد نلسون|عنوان=عصر زرین فرهنگ ایران|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=انتشارات سروش|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=مسعود رجب نیا|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=فرای|نام=ریچارد نلسون|عنوان=عصر زرین فرهنگ ایران|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=انتشارات سروش|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=مسعود رجب نیا|شابک=|دوره=}} | ||
{{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=فلاح زاده|نام۱=سید حسین|تاریخ=1390|عنوان=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|پیوند=|ژورنال=تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|دوره=|شماره=2|صفحات=}} | {{یادکرد ژورنال|نام خانوادگی۱=فلاح زاده|نام۱=سید حسین|تاریخ=1390|عنوان=رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی|پیوند=|ژورنال=تاریخ نامه ایران بعد از اسلام|دوره=|شماره=2|صفحات=147-166}} | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=گردیزی|نام=عبدالحی ضحاک|عنوان=زین الأخبار|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=گردیزی|نام=عبدالحی ضحاک|عنوان=زین الأخبار|سال=1363|مکان=تهران|ناشر=دنیای کتاب|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=عبدالحی حبیبی|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
| خط ۳۳۸: | خط ۲۹۳: | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نجاشی|نام=احمد بن علی|عنوان=رجال|سال=1365|مکان=قم|ناشر=مؤسسه نشر اسلامی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نجاشی|نام=احمد بن علی|عنوان=رجال|سال=1365|مکان=قم|ناشر=مؤسسه نشر اسلامی|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس. | |||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
| خط ۳۶۶: | خط ۳۲۳: | ||
{{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Kennedy|نام=Hugh N.|عنوان=The Prophet and the Age of the Caliphs|سال=2004|مکان=|ناشر=Pearson/Longman|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=ENG}} | {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=Kennedy|نام=Hugh N.|عنوان=The Prophet and the Age of the Caliphs|سال=2004|مکان=|ناشر=Pearson/Longman|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=|کد زبان=ENG}} | ||
---- | ---- | ||