پیشنویس:طاهریان: تفاوت میان نسخهها
نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
نرگس علیپور (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲۶۷: | خط ۲۶۷: | ||
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | * {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نفیسی|نام=سعید|عنوان=تاریخ خاندان طاهری|سال=1335|مکان=تهران|ناشر=شرکت نسبی اقبال و شرکاء|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نظام الملک طوسی|نام=حسن بن علی|عنوان=سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings)|سال=1960|مکان=london|ناشر=Routledge & Kegan Paul|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=Hubert Darke|شابک=|دوره=|کد زبان=eng}} | * {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=نظام الملک طوسی|نام=حسن بن علی|عنوان=سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings)|سال=1960|مکان=london|ناشر=Routledge & Kegan Paul|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=|مترجم=Hubert Darke|شابک=|دوره=|کد زبان=eng}} | ||
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=یعقوبی|نام=احمد بن اسحاق|عنوان=البلدان|سال=2002|مکان=بیروت|ناشر=دارالکتب العلمیه|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد امین صناوی|مترجم=|شابک=|دوره=}} | * {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=یعقوبی|نام=احمد بن اسحاق|عنوان=البلدان|سال=2002|مکان=بیروت|ناشر=دارالکتب العلمیه|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد امین صناوی|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
* {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بی نام|نام=|عنوان=تاریخ سیستان|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=کلاله خاور|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد تقی بهار|مترجم=|شابک=|دوره=}} | * {{یادکرد کتاب|نام خانوادگی=بی نام|نام=|عنوان=تاریخ سیستان|سال=1366|مکان=تهران|ناشر=کلاله خاور|پیوند نویسنده=|پیوند=|کوشش=محمد تقی بهار|مترجم=|شابک=|دوره=}} | ||
نسخهٔ ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۴
طاهریان؛نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان.[دیدگاه ۱][دیدگاه ۲]
طاهریان نخستین دودمان ایرانیتبار پس از استقرار خلافت عباسی بودند که از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان حکومت کردند. آنان با وجود وابستگی رسمی به خلفای عباسی، در عمل اداره سیاسی، مالی و نظامی خراسان را بهصورت نیمهمستقل در دست داشتند و حکومتشان آغاز احیای اقتدار سیاسی خاندانهای ایرانی در دوره اسلامی بهشمار میرود.
این حکومت پس از پیروزی طاهر بن حسین در جنگ میان امین و مأمون شکل گرفت و با واگذاری حکومت خراسان به او از سوی مأمون تثبیت شد. طاهریان در توسعه نظام اداری، کشاورزی، مالیات، امنیت راههای بازرگانی و شکوفایی نیشابور نقش مهمی ایفا کردند. با این حال، افزایش قدرت نیروهای محلی و ظهور صفاریان به رهبری یعقوب بن لیث، به حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری پایان داد. طاهریان با وجود عمر نسبتاً کوتاه، الگوی حکومتهای ایرانی پس از خود شدند و جایگاه مهمی در تاریخ ایران یافتند.
خاستگاه تاریخی
ریشههای قومی و دودمانی
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر بهصورت طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق یا زریق بن ماهان ثبت شده است.[۱][۲][۳][۴] با این حال، دربارهی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عربتبار و از موالی قبیلهی خزاعه دانستهاند،[۵]در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.[۶] التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیلهی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه میگذارد و نامهای کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا میداند.[۷]
بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند.[۸]از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سدههای بعدی راه یافته از جمله منهاج السراج جوزجانی در طبقات ناصری، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطورهای ایران، میرساند.[۹]شماری از پژوهشگران این نسبنامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندانهای ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانستهاند.[۱۰]همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندانهای بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی میدانست.[۱۱]
نیاکان برجسته
منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کردهاند. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی معروف به طلحهالطلحات بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ ق از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.[۱۲] عبدالله، پدر طلحهالطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با علی بن ابیطالب جنگید و کشته شد و خود طلحهالطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای علی بن ابیطالب معرفی کردهاند.[۱۳][۱۴]
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.[۱۵][۱۶] برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.[۱۷]
پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.[۱۸] مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ ق) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.[۱۹] [۲۰]منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کردهاند و سخنان حکمتآمیز متعددی از او نقل شده است.[۲۱]
حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سدهی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سالهای پایانی خلافت هارونالرشید، هنگامی که علیبنعیسیبنماهان، والی ظالم خراسان، بر آن دیار حکومت میکرد، حسین بن مصعب بهشدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، وی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که بهمحض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب او را بهزور از مجلس بیرون کند.[۲۲][۲۳] حسین که از این رفتار وحشتزده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارونالرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارشهای دیگر از ستمهای علیبنعیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب که توسط علی بن عیسی از حکومت پوشنگ عزل شده بود، بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.[۲۴] حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ ق درگذشت. مأمون در تشییع جنازهی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستادهای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.[۲۵][۲۶] طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ ق در پوشنگ زاده شد.[۲۷]
نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان[دیدگاه ۳]
زمینههای تاریخی: هارونالرشید و بحران جانشینی
هارونالرشید در سالهای پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیدهای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او میشد و پس از او، مأمون جانشین امین میگشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.[۲۸][۲۹]
با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ ق، امین، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را بهعنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبهها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همهی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به مقابله آشکار با برادرش برخاست.[۳۰][۳۱]
نبرد طاهر با علیبنعیسی
امین در سال ۱۹۵ ق، علیبنعیسیبنماهان را با سپاهی عظیم (گزارششده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.[۳۲][۳۳] مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.[۳۴]
بهگفتهی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارهی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنبالهروی است».[۳۵] در نبرد ری که بهدرازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علیبنعیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.[۳۶] این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) بهدست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را بهشدت افزایش داد.[۳۷] سر علیبنعیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلعشده و مأمون را خلیفهی برحق میدانستند.[۳۸]
محاصرهی بغداد
پس از نبرد ری، طاهر بهسوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصرهای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.[۳۹] سپس بهسوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ ق، همراه با هرثمه بن اعین (فرماندهی سپاه منظم عباسی که از خراسان میآمد)، محاصرهی بغداد را آغاز کرد.[۴۰] محاصره بیش از یک سال بهدرازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصرهی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.[۴۱]
قتل امین
سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.[۴۲] در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین بهساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.[۴۳][۴۴] طاهر سر امین را بر دروازهی انبار نصب کرد و همراه با نامهای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانهای برای آن بیاب».[۴۵] طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».[۴۶] قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینهساز بدگمانی و کینهی مأمون نسبت به طاهر شد.[۴۷]
دورهی فترت و بازگشت به قدرت
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل که از قدرتیابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.[۴۸] طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و بهجای جنگ با شورشیان، به جمعآوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکهی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.[۴۹]مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ ق نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ ق، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد منصوب شد.[۵۰] نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه بهعنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دورهی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز تغییر یافته بود.[۵۱]
تأسیس حکومت طاهریان در خراسان
انتصاب طاهر به امارت خراسان
در بهار سال ۲۰۵ ق، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود.[۵۲] در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.[۵۳]
بهنظر میرسد انگیزهی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکهی گستردهی هواداران در بغداد، بهیک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور میساخت.[۵۴]با این حال، طاهر برای اعزام به خراسان تردید داشت و بهگفتهی ابنطیفور، دو ماه در اعزام خود تأخیر کرد.[۵۵] سرانجام، در سال ۲۰۵ ق، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.[۵۶] مأمون نیز پسرش عبدالله را بهعنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.[۵۷]
پایان کار طاهر
حذف نام خلیفه از خطبه
حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ ق، طاهر بهناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعهای رخ داد که بهعنوان نخستین نشانهی استقلالخواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبهی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و بهجای او برای خود خطبه خواند.[۵۸] برخی منابع متأخر حتی مدعی شدهاند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.[۵۹] از سوی دیگر، شواهد سکهشناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکههای ضربشده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت ذوالیمینین مولای مأمون دیده میشود که نشان از استقلال عمل او دارد.[۶۰]
مرگ مشکوک طاهر
فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.[۶۱] با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این همزمانی، شایعهی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابیخالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز بهنوبهی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسودهخاطر شد و بهگفتهی طبری، بهشدت احساس آرامش کرد.[۶۲]
با این حال، برخی مورخان معاصر مانند کابی، این روایات را ساختگی و بهقصد ایجاد تفرقه میان مأمون و خاندان طاهری دانستهاند و بر این باورند که روابط مأمون و طاهر چندان تیره نبود.بههرروی، واقعهی حذف نام خلیفه از خطبه، هرچند با مرگ ناگهانی طاهر همراه شد، بهعنوان نقطهی عطفی در تاریخ ایران و نماد آغاز تلاش برای تشکیل حکومتهای ملی و مستقل ایرانی در نظر گرفته میشود.[۶۳]
فرمانروایان طاهری خراسان[دیدگاه ۴]
حکومت طاهریان در خراسان بهصورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. بعد از طاهر، چهار امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:
طلحة بن طاهر (207-213ق/822-828م)؛
عبدالله بن طاهر (213-230ق/828-844م)؛
طاهربن عبدالله(230-248ق/844-862م)؛
محمد بن طاهر(248-259ق/862-873م)؛[۶۴]
طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ ق)
پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلالطلبانهی او، مأمون بهناچار پسر دیگرش، طلحه، را بهعنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشهدار داشتند. بهگفتهی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمیتوانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.[۶۵] طلحه که پیشتر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، بهسرعت از سوی مأمون و احمد بن ابیخالد بهعنوان والی منصوب شد و اماننامهی حکومت برای او فرستاده شد. [۶۶]
طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابیخالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخششهای کلان به احمد و منشی او، نقشهی خلیفه را خنثی کرد.[۶۷] در سال ۲۰۸ ق، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که بهسرعت توسط احمد بن ابیخالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.[۶۸]
با این حال، مهمترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. بهگفتهی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیبهای زیادی همراه بود.[۶۹] در سال ۲۱۳ ق، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.[۷۰] خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.[۷۱]
عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری)
عبدالله بن طاهر بیتردید درخشانترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطهی اوج قدرت و شکوه این خاندان بهشمار میرود. او در سال ۱۸۲ ق زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت. [۷۲]جوزجانی او را در ۱۷ سالگی فرماندهی نظامی و در ۲۷ سالگی به «اخلاق، فضیلت، مردانگی و شجاعت» ستوده است.[۷۳]
عبدالله پیش از رسیدن به حکومت خراسان، مأموریتهای خطیر و متعددی را با کمال موفقیت به انجام رسانده بود. نخست، بهعنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ ق شورش نصر بن شبث را پس از سالها سرکوب کند و او را به اماننامهی خلیفه متقاعد سازد.[۷۴]سپس در سال ۲۱۰ ق، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.[۷۵] در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ ق بهعنوان امیر خراسان منصوب شد.[۷۶]
انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ
مهمترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومهی نیشابور بود.[۷۷] مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا میکرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعهطلبانه بهسوی شمالشرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، بهویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.[۷۸]
ساخت شادیاخ
شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا شد. این اقدام، هرچند با ناآرامیهای اجتماعی و شورشهای داخلیهمراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.[۷۹]
ماجرای مازیار و افشین
طبرستان ، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ ق، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ ق به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.[۸۰]با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرتیابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و بهتدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.
در دوران خلافت معتصم ، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.[۸۱] عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به معتصم[۸۲]، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ ق، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. وی مازیار را شکست داد و پس از دستگیری به سامرا فرستاد. در آنجا، عبدالله با حیلهای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدینترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.[۸۳][۸۴]
سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری
عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در سیاستنامه از او بهعنوان والي اي یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد». [۸۵] جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روشهای نیکو» توصیف کرده است.[۸۶]
وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قناتها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود.[۸۷] از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عربزبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغتشناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز بهفرمان او، کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سدهها یکی از مراکز علمی شرق بود. [۸۸]دربار او محل رفتوآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسیزبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانونهای اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.[۸۹]
عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ ق، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.[۹۰][۹۱]منابع متفقاند که او در مقبرهی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سدهها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر میشدند و بهمانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت میکردند.[۹۲]
طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ ق)
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد».[۹۳] طاهر بن عبدالله در جوانی، بهفرمان پدر، لشکرکشیهایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، بهعنوان والی خراسان منصوب شد.[۹۴]
با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ ق، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.[۹۵] این شکست، نشاندهندهی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ ق درگذشت.[۹۶]
محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ ق)
آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین بهعنوان والی خراسان تأیید شد.[۹۷] دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرتگیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.
شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی:
در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بیحدوحصر فرمان میراند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حملهور شد و زمینهای موات را که مردم بهطور اشتراکی از آن استفاده میکردند، بهعنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.[۹۸] این ستمها چنان دامنهدار بود که طبری مینویسد: «میتوانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ ق، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشتهشدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطهی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.[۹۹] حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سالها بعد، بهعنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.[۱۰۰]
برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث:
همزمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران بهسرعت گسترش میداد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ را به تصرف خود درآورد.[۱۰۱] محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و اماننامه، او را بهعنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ ق، یعقوب بهسوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را بهسستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.[۱۰۲] بدینترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.
محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی بهعنوان رئیس شرطهی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.[۱۰۳][۱۰۴] برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی شکست خورد.[۱۰۵]
شاخهی عراقی طاهریان
خاندان طاهری، افزون بر شاخهی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابلتوجهی برخوردار بودند. آنان بهطور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان بهشمار میرفتند. مهمترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:
- ریاست شرطه بغداد شرقی و غربی: این منصب، بهآنان کنترل امنیت پایتخت را میداد و از موقعیتی حساس برای تأثیرگذاری بر سیاستهای خلافت برخوردارشان میساخت.
- جمعآوری مالیات سواد کوفه: این منطقهی حاصلخیز، یکی از مهمترین منابع درآمدی خلافت بود و مدیریت آن، قدرت اقتصادی عظیمی به طاهریان میبخشید.
- فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانهی سپاه: آنان عملاً نقش حسابدار ارتش را ایفا میکردند که بهآنان نفوذی تعیینکننده بر امور نظامی میداد.[۱۰۶]
- اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به «حریم طاهری» معروف بود که مجموعهای از کاخها، دیوانها و تأسیسات اداری و مسکونی در غرب دجله را شامل میشد.[۱۰۷]
برجستهترین شخصیتهای شاخهی عراقی عبارت بودند از:
اسحاق بن ابراهیم بن مصعب
او در دورهی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطهی بغداد را در دست داشت و بهعنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته میشد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و بهگفتهی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.[۱۰۸] او همچنین در جریان محاکمهی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانیکردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) بهفرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.[۱۰۹] در بستر مرگ در سال ۲۳۵ ق، اسحاق فرزند خود محمد را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد.[۱۱۰]
محمد بن عبدالله بن طاهر
او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دورهی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیینکننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ ق، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.[۱۱۱] همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کنارهگیری نمود.[۱۱۲]او در سال ۲۵۳ ق درگذشت.[۱۱۳]
با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ ق، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمیشود.[۱۱۴]
دولت، فرهنگ و جامعه
نظام اداری و سیاسی
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند.[۱۱۵]
طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد.[۱۱۶] بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینههای نظامی و عمرانی میگردید.
نامهی نصیحتآمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابنطیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشهی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفهی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت میداند و تأکید میکند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیاتها نباید در خزانهها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.[۱۱۷]
ارتش
ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروههایی از ماوراءالنهر تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان میدهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.[۱۱۸] طاهریان بهپرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت میدادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.[۱۱۹] همچنین، آنان در مرزهای شمالشرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچرو استفاده میکردند و این سیاست، زمینهی قدرتگیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.[۱۲۰]
ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان
خراسان در سدهی سوم هجری یکی از متنوعترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.[۱۲۱] این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمینهای مرزی تشکیل میشد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی میکردند.[۱۲۲]
ساختار اقتصادی
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود:
کشاورزی
اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل میدادند. توسعهی شبکهی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بینالمللی، زمینهی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.[۱۲۳] [۱۲۴]در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.[۱۲۵]
مالیات
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیلهای تکیه کند، بر دیوانسالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگیای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.[۱۲۶]بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمینهای کشاورزی و مالیات سرانه تأمین میشد. با این حال، منابع تاریخی نشان میدهد که عبدالله بن طاهر در سالهای خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل میکرد. این سیاست، که در برخی نامههای منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان میکاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک میکرد.[۱۲۷]
بازرگانی
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهمترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور میکرد و کاروانهای تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله میکردند.طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویتهای خود قرار دادند. ایجاد پاسگاههای نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راهها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت میکردند.[۱۲۸]
شهرسازی و معماری
برخلاف سامانیان و آلبویه، آثار معماری اندکی از دورهی طاهریان باقی مانده است؛ ازاینرو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایهی یافتههای باستانشناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت میگیرد.[۱۲۹]
مهمترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود. [۱۳۰]این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.[۱۳۱] عبدالله بن طاهر در نیشابور، محلهی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.[۱۳۲] منابع جغرافیایی سدههای چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محلههای متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکهی گستردهی آبرسانی این شهر یاد کردهاند.[۱۳۳]
در زمینهی معماری، طاهریان بیشتر به توسعهی بناهای عمومی، مساجد، رباطها، پلها و تأسیسات آبی توجه داشتند.[۱۳۴][۱۳۵]گرچه آثار شاخصی از کاخهای حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که در این دوره ساختوساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات سادهی گچی، در خراسان رواج داشته است.[۱۳۶] در حوزهی هنرهای کاربردی، کارگاههای سفالگری نیشابور از نیمهی دوم سدهی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دورهی سامانیان به اوج رسیدند.[۱۳۷] برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجهی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان میدانند.[۱۳۸]
ساختار اجتماعی
از نظر اجتماعی، طبقهی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجستهای در ادارهی حکومت داشتند. [۱۳۹] بسیاری از آنان از خاندانهایی بودند که پیشینهی فعالیت اداری در دورهی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنتهای دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای بعدی محسوب میشود.[۱۴۰] در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابتهای قومی جلوگیری نمایند.[۱۴۱]
نیشابور: مرکز علمی و فرهنگی شرق
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.[۱۴۲] جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند.[۱۴۳] این شهر، محل رفتوآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.
طاهریان، بهویژه عبدالله، به علوم نقلی و علوم ادبی علاقهی فراوان داشتند.[۱۴۴] ابنندیم در الفهرست از کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.[۱۴۵] آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت میکردند؛ چنانکه عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قناتها مأمور کرد.[۱۴۶] همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگترین لغتشناسان، از بخششهای کلان عبدالله بهرهمند شد.[۱۴۷]
از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.[۱۴۸] ، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.[۱۴۹] با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمیدادند. عوفی در لباب الألباب مینویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».[۱۵۰] با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.[۱۵۱][۱۵۲] و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته میشد. [۱۵۳]از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب وامق و عذرا به فرمان عبدالله بن طاهر، نشاندهندهی نگاه محافظهکارانهی دینی و فرهنگی اوست.[۱۵۴] این روند در سدهی چهارم هجری، به ویژه در دورهی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را میتوان حلقهی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.[۱۵۵]
بسترهای مذهبی و جنبشهای اجتماعی
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز بهطور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت میکرد.[۱۵۶][۱۵۷] با این حال، خراسان محل فعالیت جریانهای مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخشهایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش میکردند.[۱۵۸] همچنین در برخی نواحی، گروههای شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دورهی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیینکنندهای دست نیافته بودند.[۱۵۹]
جنبشهای محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل میدادند.[۱۶۰][۱۶۱] این گروهها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا میکردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.[۱۶۲]
گرایش مذهبی حکام طاهریان
دربارهی مذهب حکام طاهری، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:
شواهد گرایش به تشیع و علویان
- مهمترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و بهگفتهی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه بهنام قاسم بن علی در آخرین روزهای زندگی طاهر است.[۱۶۳][۱۶۴]
- نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی بن ابیطالب تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.[۱۶۵]
- سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، بهدلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.[۱۶۶]
شواهد مخالف (نشانههای تسنن و وفاداری به عباسیان)
- در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطهی بغداد، در سال ۲۵۰ ق به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.[۱۶۷]
- اخراج فضل بن شاذان از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.[۱۶۸]
- پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاحزاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانستهاند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاستهای مأمون تفسیر کردهاند.[۱۶۹]
بهنظر میرسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، سیاستی عملگرا و منفعتطلبانه در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا میکرد، با علویان مدارا میکردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان بهشدت برخورد مینمودند.
روابط با قدرتهای محلی: سامانیان و صفاریان
سامانیان
یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او را بهعنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.[۱۷۰] این سیاست، دو هدف را دنبال میکرد: نخست، دفاع از مرزهای شمالشرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچرو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانیتبار بلخ بودند، در سایهی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، بهسرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقلتر را بنیان نهادند.[۱۷۱]
صفاریان
در نقطهی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، بهعنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروههای شبهنظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری میجنگیدند.[۱۷۲] یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینهای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، بهسرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوبها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینهی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.[۱۷۳]
عوامل سقوط
پژوهشگران مجموعهای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانستهاند:
وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند
الگوی حکومتداری طاهریان بهشدت به تواناییهای فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره مینویسد که «خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقبنشینی میکرد».[۱۷۴]با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ ق، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با بی کفایتی اش سقوط را تسریع کرد.[۱۷۵]
تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی
طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند. این امر در تحلیلهای گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.[۱۷۶][۱۷۷]
رشد قدرت نیروهای نظامی محلی
عیاران، فرماندهان مرزی و خاندانهای محلی، بهتدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقالهی خود بارها به نقش عیاران در سیستان اشاره میکند و مینویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروههای عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگتر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از لشکر بیگانگان یاد میکند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت. قدرتگیری خاندانهای محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.[۱۷۸]
بحران خلافت عباسی
ضعف فزایندهی خلافت عباسی در بغداد، بهویژه پس از معتصم و همزمان با قدرتگیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. بهگفتهی دانیل، خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند.[۱۷۹] این ناتوانی، نشاندهندهی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.[۱۸۰]
ظهور صفاریان
نهایتاً یعقوب بن لیث صفاری توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنهی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل بهصراحت به قدرتگیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ اشاره میکند.[۱۸۱]در سال ۲۵۹ ق، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را بهسستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و بههمراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.[۱۸۲] بدینترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند
پانویس
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 2.
- ↑ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
- ↑ Kennedy, The Prophet and the Age of the Caliphs, 150.
- ↑ Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, IV: 90.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: ۱۹۰.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۳.
- ↑ بی نام، تاریخ سیستان، ۱۰۳-۱۰۴.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: ۱۹۰.
- ↑ بی نام، تاریخ سیستان، ۱۷۲.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
- ↑ اکبری، «تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام»، 75.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2: 20.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2: 20.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 3: 522.
- ↑ طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، 8: 714-715.
- ↑ ابن اثیر، «الکامل فی التاریخ»، 6: 203.
- ↑ نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، 1: 174.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2: 523.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6: 254.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 79.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 35-39.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 51-57.
- ↑ زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، 497.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8: 797.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 81.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8: 800.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٧٩٧-٨٢٦.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 93-94.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٨٢٥-٨٢٦.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 8.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩١٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٢٦-٩٣٠.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 102-107.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٥٠.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٣٨.
- ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٢٨.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 10.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٣٧-١٠٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٣٧-١٠٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٠-١٠٤٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٢-١٠٤٣.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 12-13.
- ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 136.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٥-١٠٤٦.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٤.
- ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: 191-195.
- ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI: 96.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٦.
- ↑ بی نام، تاریخ سیستان، ۱۷۷-۱۸۱.
- ↑ گردیزی، زین الأخبار، 135.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 165.
- ↑ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: 192.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٧-١٠٧٢.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٨٧-١٠٩١.
- ↑ خضری، تاریخ خلافت عباسی، 81.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١١٦٥-١١٦٦.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 150-52.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٢٦٨-١٢٧٢.
- ↑ نظام الملک طوسی، سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 39.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٣١١،١٣٠٨،١٣٠٣،١٢٧٦.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 197-198.
- ↑ نظام الملک، سیاستنامه، 39.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 193.
- ↑ گردیزی، زین الأخبار، 137.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 193.
- ↑ Bosworth, “The Ṭāhirids and Arabic Culture”, Journal of Semitic Studies 14, 58-67.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٣٣٩.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۷.
- ↑ نظام الملک طوسی، سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 39.
- ↑ یعقوبی، البلدان، 307.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 156-157.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 18.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٣٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٥٠٦.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٥٢٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٥٣١-١٥٣٢.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٨٧٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٨٨١.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٨٩٤-١٨٩٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٨٩١،١٩٠٧،١٩٣١.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٧٢٦.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١١٦٥-١٦٧.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٣٨٤-١٣٨٦.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٤٠٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٥١٥-١٥٢٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٦٢٨-١٦٤٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٦٩١.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 21-24.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
- ↑ یعقوبی، البلدان، 309.
- ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٧٩٨-٨٠١.
- ↑ نظام الملک طوسی، سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 49.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26-27.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ یعقوبی، البلدان، 278.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
- ↑ ابن ندیم، الفهرست، ۹۴.
- ↑ گردیزی، زین الأخبار، 137.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 193.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28-29.
- ↑ عوفی، لباب الألباب، 241.
- ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٣.
- ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
- ↑ صفا، تاریخ ادبیات ایران، 1: 171.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 14-15, 17-18.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
- ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
- ↑ بناکتی، روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب، 160.
- ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6: 402.
- ↑ ابن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، 3: 357-358.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٩: ٢٦٧-٢٧٩.
- ↑ نجاشی، رجال، 454.
- ↑ فلاح زاده، «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی»، مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، ۱۴۷-۱۶۶.
- ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 76.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 195.
- ↑ بی نام، تاریخ سیستان، 177-181.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19-20.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15-18.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٨٨١.
- ↑ تا حدود نیمی از مقاله را خواندم 3 مورد نیاز به اصلاح جدی دارد: 1- لحن مقاله به شدت پر از داوری و تحلیل است؛ مواردی را تذکر داده ام لطفا کل مقاله بر همین اساس اصلاح شود. 2- مقاله در موارد خصوصا تاریخی وارد جزئیات تاریخی زیادی شده است که از حوصله خواننده ویکی خارج است. سعی کنید این موارد را به حداقل برسانید و از جدول هم برای برخی موارد کمک بگیرید که نیاز به توضیح زیاد نباشد. 3- قلم فرسایی در مطالب وجود دارد؛ مطالبی که در یک یا دو خط میتوانست گفته شود؛ با طول و تفصیل زیادی گفته شده است. موارد دیگر را در متن نوشته ام
- ↑ در تطابق پانویس و منابع دقت کافی داشته باشید؛ برای اینکه مطمئن بشین کار به درستی انجام شده، روی هر پانویس در بخش پانویس ها کلیک کنید. اگر به منبع مربوطه اش هایلایت شده یعنی کدگذاری درست است و الا به معنای اینست که یک اشتباه در کدها رخ داده است. در برخی موارد به درستی انجام نشده است.
- ↑ این متن حدود نیاز به ویرایش دارد. اطلاعات تاریخی آن مناسب است، اما لحن آن بیشتر به کتاب تاریخ تحلیلی نزدیک است تا مقالهٔ ویکی. هرجا عباراتی مانند «زمینهساز»، «نشاندهنده»، «بهدرستی»، «درخشان»، «عظیم»، «شجاعت»، «بیمناک بود»، «با تحریک»، «بهانههای واهی»، «همیشه»، «عملاً» دیده میشود، یا باید حذف شوند یا به یک منبع مشخص نسبت داده شوند. نتیجه، متنی کاملاً گزارشمحور و سازگار با شیوهنامهٔ ویکی خواهد بود.
- ↑ تا جایی که امکان داره خلاصه کنید و رویدادهای مهمتر رو بیارید. ورود در جزئیات خارج از حوصله خواننده ویکی هست.
منابع
- ابن اثیر، عزالدین علی بن ابی الکرم (۱۹۶۵). الکامل فی التاریخ. بیروت: دار صادر للطباعة و النشر.
- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۹۸۸). دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر. به کوشش خلیل شحاده. بیروت: دار الفکر.
- ابن خلکان، احمد بن محمد (۱۳۶۴). وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان. قم: منشورات رضی.
- ابن ندیم، محمد بن اسحق (۱۳۶۶). الفهرست. ترجمهٔ رضا تجدد. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- ابن اسفندیار، محمد بن حسن (۱۹۰۶). تاریخ طبرستان. ترجمهٔ ادوارد براون.
- ابن طیفور، ابوبکر احمدبن ابی طاهر (۱۹۶۸). کتاب بغداد. بیروت.
- اکبری، امیر (۱۳۸۴). تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
- خضری، احمدرضا (۱۳۸۴). تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- بناکتی، داوود بن ابی الفضل (۱۳۴۸). روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب. تهران: انجمن آثار ملی.
- زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۳). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر.
- رحمتی، محسن (۱۳۸۹). «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی». شیعه شناسی (۳۱): ۱۸۹–۲۱۰.
- صفا، ذبیح الله (۱۳۵۱). تاریخ ادبیات ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- طبری، محمد بن جریر (۱۹۶۷). تاریخ الأمم والملوک. به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دارالتراث.
- عوفی، محمد (۱۳۳۵). لباب الألباب. به کوشش سعید نفیسی. تهران: اقبال.
- فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهٔ مسعود رجب نیا. تهران: انتشارات سروش.
- فلاح زاده، سید حسین (۱۳۹۰). «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی». تاریخ نامه ایران بعد از اسلام (۲): ۱۴۷–۱۶۶.
- گردیزی، عبدالحی ضحاک (۱۳۶۳). زین الأخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
- مفتخری، حسین؛ زمانی، حسین (۱۳۹۵). تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- نجاشی، احمد بن علی (۱۳۶۵). رجال. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
- نفیسی، سعید (۱۳۳۵). تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء.
- نظام الملک طوسی, حسن بن علی (1960). سیاستنامه (The Book of Government or Rules for Kings) (به eng). Translated by Hubert Darke. london: Routledge & Kegan Paul.
- یعقوبی، احمد بن اسحاق (۲۰۰۲). البلدان. به کوشش محمد امین صناوی. بیروت: دارالکتب العلمیه.
- بی نام (۱۳۶۶). تاریخ سیستان. به کوشش محمد تقی بهار. تهران: کلاله خاور.
- Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
- Bosworth, C.E. (1969). "THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE". Journal of Semitic Studies (به انگلیسی). 14 (1): 45–79.
- Bosworth, C.E. (1969). "The Ṭāhirids and Persian Literature". Journal of Semitic Studies 14 (به انگلیسی).
- Bosworth, C.E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی) (2rd ed.). Brill Online.
- Bosworth، C.E. (۱۹۷۵). THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS. ج. VI. به کوشش R. N. Frye. LONDON: Cambridge University Press.
- Daniel، Elton L. (۲۰۰۰). «TAHERIDS». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
- Bosworth، Clifford Edmund (۲۰۱۰). «NISHAPUR i٫ Historical Geography and History to the Beginning of the ۲۰th Century». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
- Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
- Kennedy, Hugh N. (2004). The Prophet and the Age of the Caliphs (به ENG). Pearson/Longman.