پرش به محتوا

پیش‌نویس:طاهریان: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:


{{درشت|طاهریان؛}}نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان.
{{درشت|طاهریان؛}} نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان.


طاهریان نخستین دودمان ایرانی‌تبار پس از استقرار خلافت عباسی بودند که از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان حکومت کردند. آنان با وجود وابستگی رسمی به خلفای عباسی، در عمل اداره سیاسی، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت نیمه‌مستقل در دست داشتند و حکومتشان آغاز احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی به‌شمار می‌رود.  
طاهریان نخستین دودمان ایرانی‌تبار پس از استقرار خلافت عباسی بودند که از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان حکومت کردند. آنان با وجود وابستگی رسمی به خلفای عباسی، در عمل اداره سیاسی، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت نیمه‌مستقل در دست داشتند و حکومتشان آغاز احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی به‌شمار می‌رود.  
خط ۹: خط ۹:


=== ریشه‌های قومی و دودمانی ===
=== ریشه‌های قومی و دودمانی ===
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق یا زریق بن ماهان ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref><ref name=":11">{{پک|Bosworth|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|کد=en|ص=103}}</ref><ref name=":6">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=205|ج=}}</ref><ref name=":7">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،<ref>{{پک|Kennedy|2004|ک=The Prophet and the Age of the Caliphs|زبان=en|ج=|ص=150}}</ref>در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.<ref>{{پک|Bosworth|1975|ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=IV|ص=90}}</ref>  التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>  
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق یا زریق بن ماهان ثبت شده است.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref><ref name=":11">{{پک|Bosworth|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=Ṭāhir b. al-Ḥusayn|کد=en|ص=103}}</ref><ref name=":6">{{پک|فرای|1363|ک=عصر زرین فرهنگ ایران|ص=205|ج=}}</ref><ref name=":7">{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،<ref>{{پک|Kennedy|2004|ک=The Prophet and the Age of the Caliphs|زبان=en|ج=|ص=150}}</ref> در حالی که باسورث تأکید دارد که منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.<ref>{{پک|Bosworth|1975|ک=The Ṭāhirids and Ṣaffārids|زبان=en|ج=IV|ص=90}}</ref>  التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>  


بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته از جمله منهاج السراج جوزجانی در طبقات ناصری، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref>شماری از پژوهشگران این نسب‌نامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref>همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندان‌های بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی می‌دانست.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref>   
بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=2}}</ref>از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته از جمله منهاج السراج جوزجانی در طبقات ناصری، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند.<ref name=":8">{{پک|جوزجانی|1363|ک=طبقات ناصری|ص=190|ج=1}}</ref> شماری از پژوهشگران این نسب‌نامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|ص=61|ج=}}</ref> همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندان‌های بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی می‌دانست.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFاکبری1384|اکبری، ''تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام'']]، <bdi>۷۳</bdi>.</ref>   


=== نیاکان برجسته ===
=== نیاکان برجسته ===
منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کرده‌اند. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه‌الطلحات بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ ق از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref>  عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با علی بن ابیطالب جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای علی بن ابیطالب معرفی کرده‌اند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFجوزجانی1363|جوزجانی، ''طبقات ناصری'']]، ۱:‎ <bdi>۱۹۰</bdi>.</ref><ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref>  
منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کرده‌اند. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه‌الطلحات بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ ق از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.<ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=103-104|ج=}}</ref>  عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با علی بن ابیطالب جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای<ref group="دیدگاه">موالی درست نیست؟</ref> علی بن ابیطالب معرفی کرده‌اند.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFجوزجانی1363|جوزجانی، ''طبقات ناصری'']]، ۱:‎ <bdi>۱۹۰</bdi>.</ref><ref>{{پک|بی نام|1366|ک=تاریخ سیستان|ص=172|ج=}}</ref>  


پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانه‌ی این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref> برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia of Islam'']], <bdi>3</bdi>.</ref>  
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانۀ این جنبش قرار گرفت.<ref name=":9">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia of Islam|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=3}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=|ف=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|کد=|ص=75}}</ref> برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia of Islam'']], <bdi>3</bdi>.</ref>  


پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref>  مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ ق) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFفرای1363|فرای، ''عصر زرین فرهنگ ایران'']]، <bdi>۲۰۵</bdi>.</ref> <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFابن خلکان1364|ابن خلکان، «وفیات الاعیان»]]، 2:‎ <bdi>20</bdi>.</ref>منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref>
پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.<ref name=":10">{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=20|ج=2}}</ref>  مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ ق) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFفرای1363|فرای، ''عصر زرین فرهنگ ایران'']]، <bdi>۲۰۵</bdi>.</ref> <ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFابن خلکان1364|ابن خلکان، «وفیات الاعیان»]]، 2:‎ <bdi>20</bdi>.</ref> منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=522|ج=3}}</ref>


حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی ظالم خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، وی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب  او را به‌زور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=|ف=الکامل فی التاریخ|کد=|ص=203|ج=6}}</ref> حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب که توسط علی بن عیسی از حکومت پوشنگ عزل شده بود، بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=|ف=تاریخ خاندان طاهری|کد=|ص=174|ج=1}}</ref> حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ ق درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=523|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|زبان=|ج=6|ص=254}}</ref> طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ ق در پوشنگ زاده شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=79}}</ref>  
حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، وی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب  او را به‌زور از مجلس بیرون کند.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=|ف=تاریخ الأمم و الملوک|کد=|ص=714-715|ج=8}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=|ف=الکامل فی التاریخ|کد=|ص=203|ج=6}}</ref> حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب که توسط علی‌بن‌عیسی از حکومت پوشنگ عزل شده بود، بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.<ref>{{پک|نفیسی|1335|ک=|ف=تاریخ خاندان طاهری|کد=|ص=174|ج=1}}</ref> حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ق درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین در عراق، اعزام کرد.<ref>{{پک|ابن خلکان|1364|ک=|ف=وفیات الاعیان|کد=|ص=523|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ابن اثیر|1965|ک=الکامل فی التاریخ|زبان=|ج=6|ص=254}}</ref> طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ق در پوشنگ زاده شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=79}}</ref>  


== نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان ==
== نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان ==


=== زمینه‌های تاریخی: هارون‌الرشید و بحران جانشینی ===
=== هارون‌الرشید و بحران جانشینی ===
هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=35-39}}</ref><ref>{{پک|مفتخری|زمانی|1395|ک=تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان|ص=145|ج=}}</ref>
هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=35-39}}</ref><ref>{{پک|مفتخری|زمانی|1395|ک=تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان|ص=145|ج=}}</ref>


با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ ق، امین، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را  از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به مقابله آشکار با برادرش برخاست.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=51-57}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|1363|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|زبان=|ج=|ص=497}}</ref>  
با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ق، امین، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را  از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به مقابله آشکار با برادرش برخاست.<ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=51-57}}</ref><ref>{{پک|زرین کوب|1363|ک=تاریخ ایران بعد از اسلام|زبان=|ج=|ص=497}}</ref>  


=== نبرد طاهر با علی‌بن‌عیسی ===
=== نبرد طاهر با علی‌بن‌عیسی ===
امین در سال ۱۹۵ ق، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref>  مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref>  
امین در سال ۱۹۵ ق، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=797}}</ref><ref>{{پک|اکبری|1384|ک=تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام|زبان=|ج=|ص=81}}</ref>  مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|زبان=|ج=8|ص=800}}</ref>  


به‌گفته‌ی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین درباره‌ی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».<ref name=":0">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}</ref> در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>7</bdi>.</ref> سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}
به‌گفته‌ی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارۀ ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».<ref name=":0">{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}</ref> در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.<ref>{{پک|طبری|1967|ک=تاریخ الأمم و الملوک|ص=797-826|ج=8|زبان=ar}}</ref> این پیروزی، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.<ref>[[پیش‌نویس:طاهریان#CITEREFDaniel2000|Daniel, “TAHERIDS”, ''Encyclopaedia Iranica'']], <bdi>7</bdi>.</ref> سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.<ref>{{پک|Daniel|2000|ک=Encyclopaedia Iranica|ف=TAHERIDS|کد=en|ص=7}}


</ref>
</ref>

نسخهٔ کنونی تا ۱۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۲

طاهریان؛ نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان.

طاهریان نخستین دودمان ایرانی‌تبار پس از استقرار خلافت عباسی بودند که از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان حکومت کردند. آنان با وجود وابستگی رسمی به خلفای عباسی، در عمل اداره سیاسی، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت نیمه‌مستقل در دست داشتند و حکومتشان آغاز احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی به‌شمار می‌رود.

این حکومت پس از پیروزی طاهر بن حسین در جنگ میان امین و مأمون شکل گرفت و با واگذاری حکومت خراسان به او از سوی مأمون تثبیت شد. طاهریان در توسعه نظام اداری، کشاورزی، مالیات، امنیت راه‌های بازرگانی و شکوفایی نیشابور نقش مهمی ایفا کردند. با این حال، افزایش قدرت نیروهای محلی و ظهور صفاریان به رهبری یعقوب بن لیث، به حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری پایان داد. طاهریان با وجود عمر نسبتاً کوتاه، الگوی حکومت‌های ایرانی پس از خود شدند و جایگاه مهمی در تاریخ ایران یافتند.

خاستگاه تاریخی

ریشه‌های قومی و دودمانی

نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق یا زریق بن ماهان ثبت شده است.[۱][۲][۳][۴] با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،[۵] در حالی که باسورث تأکید دارد که منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.[۶] التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.[۷]

بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند.[۸]از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته از جمله منهاج السراج جوزجانی در طبقات ناصری، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند.[۹] شماری از پژوهشگران این نسب‌نامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.[۱۰] همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندان‌های بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی می‌دانست.[۱۱]

نیاکان برجسته

منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کرده‌اند. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه‌الطلحات بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ ق از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.[۱۲] عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با علی بن ابیطالب جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای[دیدگاه ۱] علی بن ابیطالب معرفی کرده‌اند.[۱۳][۱۴]

پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانۀ این جنبش قرار گرفت.[۱۵][۱۶] برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.[۱۷]

پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.[۱۸] مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ ق) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.[۱۹] [۲۰] منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.[۲۱]

حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، وی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب او را به‌زور از مجلس بیرون کند.[۲۲][۲۳] حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب که توسط علی‌بن‌عیسی از حکومت پوشنگ عزل شده بود، بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.[۲۴] حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ق درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین در عراق، اعزام کرد.[۲۵][۲۶] طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ق در پوشنگ زاده شد.[۲۷]

نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان

هارون‌الرشید و بحران جانشینی

هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.[۲۸][۲۹]

با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ق، امین، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به مقابله آشکار با برادرش برخاست.[۳۰][۳۱]

نبرد طاهر با علی‌بن‌عیسی

امین در سال ۱۹۵ ق، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.[۳۲][۳۳] مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.[۳۴]

به‌گفته‌ی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارۀ ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».[۳۵] در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.[۳۶] این پیروزی، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.[۳۷] سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.[۳۸]

محاصره‌ی بغداد

پس از نبرد ری، طاهر به‌سوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصره‌ای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.[۳۹] سپس به‌سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ ق، همراه با هرثمه بن اعین، محاصره‌ی بغداد را آغاز کرد.[۴۰] محاصره بیش از یک سال به‌درازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصره‌ی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.[۴۱]

قتل امین

سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.[۴۲] در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین به‌ساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.[۴۳][۴۴] طاهر سر امین را بر دروازه‌ی انبار نصب کرد و همراه با نامه‌ای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانه‌ای برای آن بیاب».[۴۵] طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».[۴۶] قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینه‌ساز بدگمانی و کینه‌ی مأمون نسبت به طاهر شد.[۴۷]

دوره‌ی فترت و بازگشت به قدرت

پس از فتح بغداد، فضل بن سهل که از قدرت‌یابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.[۴۸] طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و به‌جای جنگ با شورشیان، به جمع‌آوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکه‌ی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.[۴۹]مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ ق نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ ق، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه بغداد و سواد منصوب شد.[۵۰] نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه به‌عنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دوره‌ی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز تغییر یافته بود.[۵۱]

تأسیس حکومت طاهریان در خراسان

انتصاب طاهر به امارت خراسان

در بهار سال ۲۰۵ ق، مأمون به‌طور ناگهانی طاهر را به‌جای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. درباره‌ی انگیزه‌های این انتصاب، روایت‌های گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسه‌چینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد، دانسته‌اند. به‌گفته‌ی طبری، طاهر از کینه‌ی مأمون نسبت به خود بیمناک بود و به‌همین سبب با وزیر مأمون دست‌اندرکار شد تا به‌بهانه‌ی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود به‌جای غسان بن عباد منصوب شود.[۵۲] و سرانجام، در سال ۲۰۵ ق، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.[۵۳] مأمون نیز پسرش عبدالله را به‌عنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.[۵۴]

پایان کار طاهر

حذف نام خلیفه از خطبه

حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ ق، طاهر به‌ناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعه‌ای رخ داد که به‌عنوان نخستین نشانه‌ی استقلال‌خواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبه‌ی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و به‌جای او برای خود خطبه خواند.[۵۵] برخی منابع متأخر حتی مدعی شده‌اند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام چهارم شیعیان، ایراد کرد.[۵۶] از سوی دیگر، شواهد سکه‌شناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکه‌های ضرب‌شده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت ذوالیمینین مولای مأمون دیده می‌شود که نشان از استقلال عمل او دارد.[۵۷]

مرگ مشکوک طاهر

فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.[۵۸] با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این هم‌زمانی، شایعه‌ی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. و مأمون نیز به‌نوبه‌ی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسوده‌خاطر شد و به‌گفته‌ی طبری، به‌شدت احساس آرامش کرد.[۵۹]

فرمانروایان طاهری خراسان

حکومت طاهریان در خراسان به‌صورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. بعد از طاهر، چهار امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:

طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ ق)

پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلال‌طلبانه‌ی او، مأمون به‌ناچار پسر دیگرش، طلحه، را به‌عنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشه‌دار داشتند. به‌گفته‌ی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمی‌توانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.[۶۰] طلحه که پیش‌تر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، به‌سرعت از سوی مأمون و احمد بن ابی‌خالد به‌عنوان والی منصوب شد و امان‌نامه‌ی حکومت برای او فرستاده شد. [۶۱]

طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان.[۶۲] در سال ۲۰۸ ق، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که به‌سرعت توسط احمد بن ابی‌خالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.[۶۳]

با این حال، مهم‌ترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. به‌گفته‌ی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود.[۶۴] در سال ۲۱۳ ق، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.[۶۵] خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.[۶۶]

عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری)

عبدالله بن طاهر بی‌تردید درخشان‌ترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطه‌ی اوج قدرت و شکوه این خاندان به‌شمار می‌رود. او در سال ۱۸۲ ق زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت. [۶۷][۶۸]عبدالله نخست، به‌عنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ ق شورش نصر بن شبث را پس از سال‌ها سرکوب کند و او را به امان‌نامه‌ی خلیفه متقاعد سازد.[۶۹]سپس در سال ۲۱۰ ق، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.[۷۰] در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ ق به‌عنوان امیر خراسان منصوب شد.[۷۱]

انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ

مهم‌ترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومه‌ی نیشابور بود.[۷۲] مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا می‌کرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعه‌طلبانه به‌سوی شمال‌شرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، به‌ویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.[۷۳]

ماجرای مازیار و افشین

طبرستان ، به‌دلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومت‌های محلی قدرتمند، همواره منطقه‌ای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ ق، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و به‌عنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ ق به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخش‌های کوهستانی آن چیره شد.[۷۴]با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرت‌یابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و به‌تدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.

در دوران خلافت معتصم ، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان، بهانه‌ای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینه‌ای دیرینه داشت و می‌خواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.[۷۵] عبدالله بن طاهر، از طریق نامه‌های مکرر به معتصم[۷۶]، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ ق، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. وی مازیار را شکست داد و پس از دستگیری به سامرا فرستاد. در آنجا، عبدالله با حیله‌ای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدین‌ترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.[۷۷][۷۸]

سیاست‌های داخلی

عبدالله بن طاهر به‌عدالت و دانش‌پروری شهره‌ی خاص و عام بود. [۷۹][۸۰]وی توجه ویژه‌ای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و به‌فرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قنات‌ها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی همچنان مورد استفاده‌ی قضات و مهندسان بود.[۸۱] از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عرب‌زبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغت‌شناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز به‌فرمان او، کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سده‌ها یکی از مراکز علمی شرق بود. [۸۲]دربار او محل رفت‌وآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانون‌های اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.[۸۳]

عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ ق، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.[۸۴][۸۵]منابع متفق‌اند که او در مقبره‌ی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سده‌ها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر می‌شدند و به‌مانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت می‌کردند.[۸۶]

طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ ق)

پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال به‌درازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کم‌رونق‌تر و آرام‌تر بود. یعقوبی به‌صراحت می‌نویسد که او «هجده سال به‌نسبت محکم حکومت کرد».[۸۷] طاهر بن عبدالله در جوانی، به‌فرمان پدر، لشکرکشی‌هایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، به‌عنوان والی خراسان منصوب شد.[۸۸]

با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ ق، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.[۸۹] این شکست، نشان‌دهنده‌ی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ ق درگذشت.[۹۰]

محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ ق)

آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین به‌عنوان والی خراسان تأیید شد.[۹۱] دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرت‌گیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.

شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی:

در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بی‌حدوحصر فرمان می‌راند.[۹۲] این ستم‌ها چنان دامنه‌دار بود که طبری می‌نویسد: «می‌توانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ ق، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشته‌شدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطه‌ی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.[۹۳] حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سال‌ها بعد، به‌عنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.[۹۴]

برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث:

هم‌زمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران به‌سرعت گسترش می‌داد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ را به تصرف خود درآورد.[۹۵] محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و امان‌نامه، او را به‌عنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ ق، یعقوب به‌سوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.[۹۶] بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.

محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی به‌عنوان رئیس شرطه‌ی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.[۹۷][۹۸] برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی شکست خورد.[۹۹]

حکام طاهری خراسان

نام دوره حکومت توضیح کوتاه
طاهر بن حسین ۲۰۵–۲۰۷ق بنیان‌گذار حکومت طاهریان
طلحه بن طاهر ۲۰۷–۲۱۳ق پسر طاهر؛ فرمانروای خراسان
عبدالله بن طاهر ۲۱۳–۲۳۰ق مشهورترین امیر طاهری؛ دوره اوج قدرت طاهریان
طاهر بن عبدالله ۲۳۰–۲۴۸ق جانشین عبدالله بن طاهر
محمد بن طاهر بن عبدالله ۲۴۸–۲۵۹ق آخرین امیر طاهری خراسان

شاخه‌ی عراقی طاهریان

خاندان طاهری، افزون بر شاخه‌ی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابل‌توجهی برخوردار بودند. آنان به‌طور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان به‌شمار می‌رفتند. مهم‌ترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:

  • ریاست شرطه بغداد شرقی و غربی؛
  • جمع‌آوری مالیات سواد کوفه؛
  • فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانه‌ی سپاه؛ [۱۰۰][۱۰۱]

برجسته‌ترین شخصیت‌های شاخه‌ی عراقی

اسحاق بن ابراهیم بن مصعب

او در دوره‌ی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطه‌ی بغداد را در دست داشت و به‌عنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته می‌شد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و به‌گفته‌ی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.[۱۰۲] او همچنین در جریان محاکمه‌ی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانی‌کردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) به‌فرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.[۱۰۳] در بستر مرگ در سال ۲۳۵ ق، اسحاق فرزند خود محمد را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.[۱۰۴]

محمد بن عبدالله بن طاهر

او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دوره‌ی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ ق، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.[۱۰۵] همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کناره‌گیری نمود.[۱۰۶]او در سال ۲۵۳ ق درگذشت.[۱۰۷]

با تضعیف شاخه‌ی خراسان و قدرت‌گیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجسته‌ی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار به‌عنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ ق، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمی‌شود.[۱۰۸]

حکام طاهری عراق

نام دوره فعالیت توضیح کوتاه
طاهر بن حسین ۱۹۷–۲۰۵ق / ۸۱۳–۸۲۱م فرمانده و حاکم بغداد در دوره مأمون
اسحاق بن ابراهیم بن مصعب ۲۰۴–۲۳۵ق / ۸۱۹–۸۴۹م رئیس شرطه بغداد
محمد بن عبدالله بن طاهر ۲۳۵–۲۵۳ق / ۸۴۹–۸۶۷م رئیس شرطه و امیر بانفوذ بغداد
عبیدالله بن عبدالله بن طاهر ۲۵۳–۲۵۵ق / ۸۶۷–۸۶۹م از آخرین کارگزاران طاهری در عراق

دولت، فرهنگ و جامعه

نظام اداری و سیاسی

طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پی‌ریزی کردند که تلفیقی از سنت‌های دیوان‌سالاری ساسانی و شیوه‌های حکومتی عباسیان بود. والی طاهری بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب می‌شد، اما عملاً به‌صورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل می‌کرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانواده‌های بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق می‌کردند.[۱۰۹]

طاهریان برای اداره‌ی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب می‌کردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندان‌های محلی وفادار انتخاب می‌شدند. نظام مالیاتی طاهریان بر پایه‌ی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی می‌نویسد که درآمد سالانه‌ی خراسان به چهل میلیون درهم می‌رسید که تمام آن به‌اختیار والی طاهری صرف می‌شد.[۱۱۰]

نامه‌ی نصیحت‌آمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابن‌طیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشه‌ی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفه‌ی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت می‌داند و تأکید می کند مالیات‌ها نباید در خزانه‌ها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.[۱۱۱]

ارتش

ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروه‌هایی از ماوراءالنهر تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان می‌دهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.[۱۱۲] طاهریان به‌پرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت می‌دادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.[۱۱۳] همچنین، آنان در مرزهای شمال‌شرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچ‌رو استفاده می‌کردند و این سیاست، زمینه‌ی قدرت‌گیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.[۱۱۴]

ساختار اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان

ساختار اقتصادی

اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود:

کشاورزی

اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل می‌دادند. توسعه‌ی شبکه‌ی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بین‌المللی، زمینه‌ی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.[۱۱۵] [۱۱۶]در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.[۱۱۷]

مالیات

تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیله‌ای تکیه کند، بر دیوان‌سالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگی‌ای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.[۱۱۸]بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمین‌های کشاورزی و مالیات سرانه تأمین می‌شد. با این حال، منابع تاریخی نشان می‌دهد که عبدالله بن طاهر در سال‌های خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل می‌کرد. این سیاست، که در برخی نامه‌های منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان می‌کاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک می‌کرد.[۱۱۹]

بازرگانی

موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهم‌ترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور می‌کرد و کاروان‌های تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله می‌کردند.طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویت‌های خود قرار دادند. ایجاد پاسگاه‌های نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راه‌ها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت می‌کردند.[۱۲۰]

شهرسازی و معماری

برخلاف سامانیان و آل‌بویه، آثار معماری اندکی از دوره‌ی طاهریان باقی مانده است؛ ازاین‌رو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه‌ی یافته‌های باستان‌شناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت می‌گیرد.[۱۲۱]

مهم‌ترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود. [۱۲۲]این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.[۱۲۳] عبدالله بن طاهر در نیشابور، محله‌ی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.[۱۲۴] منابع جغرافیایی سده‌های چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محله‌های متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه‌ی گسترده‌ی آبرسانی این شهر یاد کرده‌اند.[۱۲۵]

در زمینه‌ی معماری، طاهریان بیشتر به توسعه‌ی بناهای عمومی، مساجد، رباط‌ها، پل‌ها و تأسیسات آبی توجه داشتند.[۱۲۶][۱۲۷]گرچه آثار شاخصی از کاخ‌های حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در این دوره ساخت‌وساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده‌ی گچی، در خراسان رواج داشته است.[۱۲۸] در حوزه‌ی هنرهای کاربردی، کارگاه‌های سفالگری نیشابور از نیمه‌ی دوم سده‌ی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره‌ی سامانیان به اوج رسیدند.[۱۲۹] برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه‌ی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان می‌دانند.[۱۳۰]

ساختار اجتماعی

خراسان در سده‌ی سوم هجری یکی از متنوع‌ترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.[۱۳۱] این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمین‌های مرزی تشکیل می‌شد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی می‌کردند.[۱۳۲]

از نظر اجتماعی، طبقه‌ی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجسته‌ای در اداره‌ی حکومت داشتند. [۱۳۳] بسیاری از آنان از خاندان‌هایی بودند که پیشینه‌ی فعالیت اداری در دوره‌ی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنت‌های دیوان‌سالاری ایرانی به حکومت‌های بعدی محسوب می‌شود.[۱۳۴] در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابت‌های قومی جلوگیری نمایند.[۱۳۵]

علم و فرهنگ

با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایت‌های گسترده‌ی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.[۱۳۶][۱۳۷] جغرافیدانان سده‌های سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه، بازارهای پررونق و کتابخانه‌هایی بزرگ توصیف کرده‌اند.[۱۳۸] این شهر، محل رفت‌وآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.

طاهریان، به‌ویژه عبدالله، به علوم نقلی و علوم ادبی علاقه‌ی فراوان داشتند.[۱۳۹] ابن‌ندیم در الفهرست از کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.[۱۴۰] آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت می‌کردند؛ چنان‌که عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قنات‌ها مأمور کرد.[۱۴۱] همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگ‌ترین لغت‌شناسان، از بخشش‌های کلان عبدالله بهره‌مند شد.[۱۴۲]

از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.[۱۴۳] ، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.[۱۴۴] با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمی‌دادند. عوفی در لباب الألباب می‌نویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».[۱۴۵] با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.[۱۴۶][۱۴۷] و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته می‌شد. [۱۴۸]از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب وامق و عذرا به فرمان عبدالله بن طاهر، نشان‌دهنده‌ی نگاه محافظه‌کارانه‌ی دینی و فرهنگی اوست.[۱۴۹] این روند در سده‌ی چهارم هجری، به ویژه در دوره‌ی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را می‌توان حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.[۱۵۰]

بسترهای مذهبی و جنبش‌های اجتماعی

از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به‌طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت می‌کرد.[۱۵۱][۱۵۲] با این حال، خراسان محل فعالیت جریان‌های مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخش‌هایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش می‌کردند.[۱۵۳] همچنین در برخی نواحی، گروه‌های شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره‌ی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیین‌کننده‌ای دست نیافته بودند.[۱۵۴]

جنبش‌های محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل می‌دادند.[۱۵۵][۱۵۶] این گروه‌ها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا می‌کردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.[۱۵۷]

گرایش مذهبی حکام طاهریان

دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:

شواهد گرایش به تشیع و علویان

  • مهم‌ترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و به‌گفته‌ی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه به‌نام قاسم بن علی در آخرین روزهای زندگی طاهر است.[۱۵۸][۱۵۹]
  • نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی بن ابیطالب تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.[۱۶۰]
  • سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، به‌دلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.[۱۶۱]

نشانه‌های تسنن و وفاداری به عباسیان

  • در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطه‌ی بغداد، در سال ۲۵۰ ق به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.[۱۶۲]
  • اخراج فضل بن شاذان از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.[۱۶۳]
  • برخی از پژوهشگران با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانسته‌اند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاست‌های مأمون تفسیر کرده‌اند.[۱۶۴]

روابط با قدرت‌های محلی

سامانیان

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او را به‌عنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.[۱۶۵] این سیاست، دو هدف را دنبال می‌کرد: نخست، دفاع از مرزهای شمال‌شرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچ‌رو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانی‌تبار بلخ بودند، در سایه‌ی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، به‌سرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقل‌تر را بنیان نهادند.[۱۶۶]

صفاریان

در نقطه‌ی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، به‌عنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروه‌های شبه‌نظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری می‌جنگیدند.[۱۶۷] یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینه‌ای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، به‌سرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوب‌ها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینه‌ی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.[۱۶۸]

عوامل سقوط

پژوهشگران مجموعه‌ای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانسته‌اند:

وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند

الگوی حکومت‌داری طاهریان به‌شدت به توانایی‌های فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره می‌نویسد که «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقب‌نشینی می‌کرد».[۱۶۹]با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ ق، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با بی کفایتی اش سقوط را تسریع کرد.[۱۷۰]

تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی

طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند. این امر در تحلیل‌های گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.[۱۷۱][۱۷۲]

رشد قدرت نیروهای نظامی محلی

عیاران، فرماندهان مرزی و خاندان‌های محلی، به‌تدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقاله‌ی خود بارها به نقش عیاران در سیستان اشاره می‌کند و می‌نویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروه‌های عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگ‌تر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از لشکر بیگانگان یاد می‌کند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت. قدرت‌گیری خاندان‌های محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.[۱۷۳]

بحران خلافت عباسی

ضعف فزاینده‌ی خلافت عباسی در بغداد، به‌ویژه پس از معتصم و هم‌زمان با قدرت‌گیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. به‌گفته‌ی دانیل، خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند.[۱۷۴] این ناتوانی، نشان‌دهنده‌ی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.[۱۷۵]

ظهور صفاریان

نهایتاً یعقوب بن لیث صفاری توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه‌ی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل به‌صراحت به قدرت‌گیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ اشاره می‌کند.[۱۷۶]در سال ۲۵۹ ق، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و به‌همراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.[۱۷۷] بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند.

پانویس

  1. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 2.
  2. Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
  3. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  4. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  5. Kennedy, The Prophet and the Age of the Caliphs, 150.
  6. Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, IV:‎ 90.
  7. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
  8. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
  9. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ ۱۹۰.
  10. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  11. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۳.
  12. بی نام، تاریخ سیستان، ۱۰۳-۱۰۴.
  13. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ ۱۹۰.
  14. بی نام، تاریخ سیستان، ۱۷۲.
  15. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
  16. اکبری، «تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام»، 75.
  17. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
  18. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 20.
  19. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  20. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 20.
  21. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 3:‎ 522.
  22. طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، 8:‎ 714-715.
  23. ابن اثیر، «الکامل فی التاریخ»، 6:‎ 203.
  24. نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، 1:‎ 174.
  25. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 523.
  26. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 254.
  27. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 79.
  28. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 35-39.
  29. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  30. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 51-57.
  31. زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، 497.
  32. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8:‎ 797.
  33. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 81.
  34. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8:‎ 800.
  35. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
  36. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٧٩٧-٨٢٦.
  37. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
  38. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
  39. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 93-94.
  40. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٨٢٥-٨٢٦.
  41. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 8.
  42. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩١٣.
  43. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٢٦-٩٣٠.
  44. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 102-107.
  45. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٥٠.
  46. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٣٨.
  47. رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
  48. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٢٨.
  49. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 10.
  50. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٣٧-١٠٣٨.
  51. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٣٧-١٠٣٨.
  52. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٤٠-١٠٤٣.
  53. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 136.
  54. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٤٥-١٠٤٦.
  55. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٤.
  56. رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
  57. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
  58. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٣.
  59. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  60. Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 96.
  61. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  62. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  63. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٦.
  64. بی نام، تاریخ سیستان، ۱۷۷-۱۸۱.
  65. گردیزی، زین الأخبار، 135.
  66. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 165.
  67. Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
  68. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ 192.
  69. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٧-١٠٧٢.
  70. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٨٧-١٠٩١.
  71. خضری، تاریخ خلافت عباسی، 81.
  72. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  73. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  74. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 150-52.
  75. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٢٦٨-١٢٧٢.
  76. نظام الملک طوسی، سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 39.
  77. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣١١،١٣٠٨،١٣٠٣،١٢٧٦.
  78. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 197-198.
  79. نظام الملک، سیاستنامه، 39.
  80. جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 193.
  81. گردیزی، زین الأخبار، 137.
  82. جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 193.
  83. Bosworth, “The Ṭāhirids and Arabic Culture”, Journal of Semitic Studies 14, 58-67.
  84. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٣٩.
  85. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۷.
  86. نظام الملک طوسی، سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 39.
  87. یعقوبی، البلدان، 307.
  88. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 156-157.
  89. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 18.
  90. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٣٨.
  91. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٠٦.
  92. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٢٥.
  93. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٣١-١٥٣٢.
  94. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  95. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٧٥.
  96. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٨١.
  97. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
  98. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٩٤-١٨٩٥.
  99. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٩١،١٩٠٧،١٩٣١.
  100. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٧٢٦.
  101. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
  102. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١١٦٥-١٦٧.
  103. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٨٤-١٣٨٦.
  104. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٤٠٣.
  105. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥١٥-١٥٢٣.
  106. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٦٢٨-١٦٤٥.
  107. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٦٩١.
  108. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 21-24.
  109. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
  110. یعقوبی، البلدان، 309.
  111. ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  112. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٧٩٨-٨٠١.
  113. نظام الملک طوسی، سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings)، 49.
  114. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  115. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26-27.
  116. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  117. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  118. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  119. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
  120. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  121. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  122. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  123. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  124. یعقوبی، البلدان، 278.
  125. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  126. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  127. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
  128. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  129. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  130. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  131. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  132. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  133. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  134. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  135. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  136. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١١٦٥-١١٦٦.
  137. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  138. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  139. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  140. ابن ندیم، الفهرست، ۹۴.
  141. گردیزی، زین الأخبار، 137.
  142. جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 193.
  143. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28.
  144. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28-29.
  145. عوفی، لباب الألباب، 241.
  146. ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  147. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٣.
  148. ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  149. صفا، تاریخ ادبیات ایران، 1:‎ 171.
  150. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  151. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  152. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  153. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 14-15, 17-18.
  154. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  155. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
  156. Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  157. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
  158. بناکتی، روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب، 160.
  159. رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
  160. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 402.
  161. ابن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، 3:‎ 357-358.
  162. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٩:‎ ٢٦٧-٢٧٩.
  163. نجاشی، رجال، 454.
  164. فلاح زاده، «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی»، مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، ۱۴۷-۱۶۶.
  165. نرشخی، تاریخ بخارا، 76.
  166. جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 195.
  167. بی نام، تاریخ سیستان، 177-181.
  168. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19-20.
  169. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  170. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  171. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
  172. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  173. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15-18.
  174. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  175. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  176. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  177. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٨١.
  1. موالی درست نیست؟

منابع

  • ابن اثیر، عزالدین علی بن ابی الکرم (۱۹۶۵). الکامل فی التاریخ. بیروت: دار صادر للطباعة و النشر.
  • ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۹۸۸). دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر. به کوشش خلیل شحاده. بیروت: دار الفکر.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد (۱۳۶۴). وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان. قم: منشورات رضی.
  • ابن ندیم، محمد بن اسحق (۱۳۶۶). الفهرست. ترجمهٔ رضا تجدد. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • ابن اسفندیار، محمد بن حسن (۱۹۰۶). تاریخ طبرستان. ترجمهٔ ادوارد براون.
  • ابن طیفور، ابوبکر احمدبن ابی طاهر (۱۹۶۸). کتاب بغداد. بیروت.
  • اکبری، امیر (۱۳۸۴). تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • خضری، احمدرضا (۱۳۸۴). تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • بناکتی، داوود بن ابی الفضل (۱۳۴۸). روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب. تهران: انجمن آثار ملی.
  • زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۳). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر.
  • رحمتی، محسن (۱۳۸۹). «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی». شیعه شناسی (۳۱): ۱۸۹–۲۱۰.
  • صفا، ذبیح الله (۱۳۵۱). تاریخ ادبیات ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • طبری، محمد بن جریر (۱۹۶۷). تاریخ الأمم والملوک. به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دارالتراث.
  • عوفی، محمد (۱۳۳۵). لباب الألباب. به کوشش سعید نفیسی. تهران: اقبال.
  • فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهٔ مسعود رجب نیا. تهران: انتشارات سروش.
  • فلاح زاده، سید حسین (۱۳۹۰). «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی». تاریخ نامه ایران بعد از اسلام (۲): ۱۴۷–۱۶۶.
  • گردیزی، عبدالحی ضحاک (۱۳۶۳). زین الأخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • مفتخری، حسین؛ زمانی، حسین (۱۳۹۵). تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • نجاشی، احمد بن علی (۱۳۶۵). رجال. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
  • نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
  • نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
  • نفیسی، سعید (۱۳۳۵). تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء.
  • نظام الملک طوسی, حسن بن علی (1960). سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings) (به eng). Translated by Hubert Darke. london: Routledge & Kegan Paul.
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق (۲۰۰۲). البلدان. به کوشش محمد امین صناوی. بیروت: دارالکتب العلمیه.
  • بی نام (۱۳۶۶). تاریخ سیستان. به کوشش محمد تقی بهار. تهران: کلاله خاور.
  • Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
  • Bosworth, C.E. (1969). "THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE". Journal of Semitic Studies (به انگلیسی). 14 (1): 45–79.
  • Bosworth, C.E. (1969). "The Ṭāhirids and Persian Literature". Journal of Semitic Studies 14 (به انگلیسی).
  • Bosworth, C.E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی) (2rd ed.). Brill Online.
  • Bosworth، C.E. (۱۹۷۵). THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS. ج. VI. به کوشش R. N. Frye. LONDON: Cambridge University Press.
  • Daniel، Elton L. (۲۰۰۰). «TAHERIDS». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Bosworth، Clifford Edmund (۲۰۱۰). «NISHAPUR i٫ Historical Geography and History to the Beginning of the ۲۰th Century». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
  • Kennedy, Hugh N. (2004). The Prophet and the Age of the Caliphs (به ENG). Pearson/Longman.