Iranbot (بحث | مشارکت‌ها)
حذف رده‌ها
جز ویکی سازی و تمیزکاری
خط ۱: خط ۱:


کارول گیلیگان<ref>Carol Gilligan.</ref> روانشناس معاصر یهودی‌زاده است که در 28 نوامبر 1936 در شهر نیویورک متولد شد. وی به عنوان دانشجوی مقطع کارشناسی '''ادبیات''' را در کالج سوارمور تحصیل کرد و در سال 1960 از استاد ردکلیف در رشته '''روانشناسی''' فارغ التحصیل شد. مدرک کارشناسی ارشدش را در روانشناسی بالینی از دانشکده­‌ی رادکلیف و مدرک دکترایش را در روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هاروارد در سال 1964 دریافت کرد. سه سال بعد، گیلیگان در دانشگاه هاروارد سمت تدریس را گرفت و در آنجا در کنار اریک اریکسون و لارنس کوهلبرگ کار می‌کرد.  
کارول گیلیگان<ref>Carol Gilligan.</ref> روانشناس یهودی‌زاده است که در ۲۸ نوامبر ۱۹۳۶ در نیویورک متولد شد. وی به عنوان دانشجوی مقطع کارشناسی '''ادبیات''' را در کالج سوارمور تحصیل کرد و در سال ۱۹۶۰ از استاد ردکلیف در رشته '''روانشناسی''' فارغ التحصیل شد. مدرک کارشناسی ارشدش را در روانشناسی بالینی از دانشکده­‌ی رادکلیف و مدرک دکترایش را در روانشناسی اجتماعی از دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۶۴ دریافت کرد. سه سال بعد، گیلیگان در دانشگاه هاروارد سمت تدریس را گرفت و در آنجا در کنار اریک اریکسون و لارنس کوهلبرگ کار می‌کرد.  


در سال 1997، گیلیگان کرسی مطالعات جنسیتی در هاروارد شد. او با دیدگاه فلسفی‌گونه و جنسیتی‌اش ‌با عنوان "اخلاق مراقبت" به شهرت رسید. فوندا، 2.5 ميليون دلار براي ايجاد كرسي دانشكده وقف به نام گيليگان در هاروارد اهدا كرد که شاید بتوان از علل شهرت نظریه‌ی گیلیگان دانست.
در سال ۱۹۹۷، گیلیگان کرسی مطالعات جنسیتی در هاروارد شد. او با دیدگاه فلسفی‌گونه و جنسیتی‌اش ‌با عنوان "اخلاق مراقبت" به شهرت رسید. فوندا، ۵\۲ ميليون دلار براي ايجاد كرسي دانشكده وقف به نام گيليگان در هاروارد اهدا كرد که شاید بتوان از علل شهرت نظریه‌ی گیلیگان دانست.
معروف ترین کتاب او، با صدایی متفاوت است. وی منتقد نظریه لارنس کوهلبرگ می باشد.
معروف ترین کتاب او، با صدایی متفاوت است. وی منتقد نظریه لارنس کوهلبرگ می باشد.


خط ۳۴: خط ۳۴:


== زندگینامه ==
== زندگینامه ==
کارول گیلیگان در یک خانواده‌­ی یهودی در شهر نیویورک رشد کرد. او تنها فرزند ویلیام فرایدمن حقوقدان و مابل کامینز، معلم مدرسه‌­ی پرستاری بود. او پیانو را آموخت و یک شغل در رقص مدرن را در طول تحصیلات تکمیلی­‌اش دنبال کرد.
کارول گیلیگان در یک خانواده‌­ی یهودی در نیویورک رشد کرد. او تنها فرزند ویلیام فرایدمن حقوقدان و مابل کامینز، معلم مدرسه‌­ی پرستاری بود. او پیانو را آموخت و یک شغل در رقص مدرن را در طول تحصیلات تکمیلی­‌اش دنبال کرد.


گیلیگان به دلیل همکاری با لارنس کوهلبرگ در زمینه مراحل رشد اخلاقی و همچنین انتقاد از رویکرد وی به مراحل شناخته شده است. گیلیگان به عنوان دستیار پژوهشی کوهلبرگ استدلال کرد که مراحل رشد اخلاقی لارنس کوهلبرگ مردانه است و این امر توانایی تعمیم آنها را به زنان محدود می کند. در مقاله ای که گیلیگان در صدایی متفاوت بازنگری کرد، اظهار داشت:
گیلیگان به دلیل همکاری با لارنس کوهلبرگ در زمینه مراحل رشد اخلاقی و همچنین انتقاد از رویکرد وی به مراحل شناخته شده است. گیلیگان به عنوان دستیار پژوهشی کوهلبرگ استدلال کرد که مراحل رشد اخلاقی لارنس کوهلبرگ مردانه است و این امر توانایی تعمیم آنها را به زنان محدود می کند. در مقاله ای که گیلیگان در صدایی متفاوت بازنگری کرد، اظهار داشت:
من در اواخر دهه 1960 وارد گفتگو در مورد زنان و اخلاق شدم، زمانی که در ایالات متحده شاهد همگرایی جنبش حقوق مدنی، جنبش ضد جنگ، جنبش برای متوقف کردن آزمایش اتمسفر سلاح های هسته ای، جنبش پایان فقر، جنبش زنان و جنبش آزادی همجنسگرایان. من در دانشگاه هاروارد با اریک اریکسون، روانکاو که در سنت فرویدی کار می کرد، و لارنس کوهلبرگ، روانشناس رشد شناختی که در سنت پیاژه کار می کرد، تدریس می کردم. برای همه این مردان - فروید و اریکسون ، پیاژه و کوهلبرگ - زنان از نظر رشد دچار کمبود بودند.<ref>Gilligan, Carol. 2011. "Looking Back to Look Forward: Revisiting In a Different Voice". Classics@, Issue 9, "Defense Mechanisms".</ref>
من در اواخر دهه ۱۹۶۰ وارد گفتگو در مورد زنان و اخلاق شدم، زمانی که در ایالات متحده شاهد همگرایی جنبش حقوق مدنی، جنبش ضد جنگ، جنبش برای متوقف کردن آزمایش اتمسفر سلاح های هسته ای، جنبش پایان فقر، جنبش زنان و جنبش آزادی همجنسگرایان. من در دانشگاه هاروارد با اریک اریکسون، روانکاو که در سنت فرویدی کار می کرد، و لارنس کوهلبرگ، روانشناس رشد شناختی که در سنت پیاژه کار می کرد، تدریس می کردم. برای همه این مردان - فروید و اریکسون ، پیاژه و کوهلبرگ - زنان از نظر رشد دچار کمبود بودند.<ref>Gilligan, Carol. 2011. "Looking Back to Look Forward: Revisiting In a Different Voice". Classics@, Issue 9, "Defense Mechanisms".</ref>


== دیدگاه‌های گیلیگان ==
== دیدگاه‌های گیلیگان ==
خط ۹۹: خط ۹۹:
ریتا مَنینگ، در تکمیل اخلاق مراقبت، بر آن است تا کاستی اخلاق مبتنی بر عدالت و اخلاق مراقبت را بر طرف سازد و عدالت و مراقبت را به «ازدواج یکدیگر» در آورد. از این منظر، اصل عدالت و رعایت حق، کمترین حد اخلاق و کف اخلاقیات به شمار می‌رود که نباید از آن به هیچ روی تخطی کرد، «لیکن مراقبت، آرمانی اخلاقی است»<ref>Manning, Rita (2005), A care Approach, in Philosophy: A New Introduction, edited by Douglas Mann & G. Elijah Dann, Belmont, USA: Wadsworth. p 457.</ref> که باید به آن نزدیک شد. وی نوشته خود را با این اشاره پایان می‌دهد که اخلاق مراقبت، نگرشی اخلاقی است که «جامعه شکننده ما» سخت بدان نیازمند است.<ref>Manning, Rita (2005), A care Approach, in Philosophy: A New Introduction, edited by Douglas Mann & G. Elijah Dann, Belmont, USA: Wadsworth. p 458.</ref> بدین ترتیب، منینگ عدالت و مراقبت را نه بدیل یا رقیب یکدیگر، بلکه مکمل همدیگر می‌شمارد و عملاً به نقطه‌ای نزدیک می‌شود که در واقع بسیار سنتی است و ریشه در آرای اخلاقی کهن دارد. حتی کانت با آن همه سرسختی بر اصول و دوری از احساسات چنین نیست که عملاً ارزش احساسات را منکر شده باشد. برای مثال، وی در عین تأکید بر ضرورت مطلق راستگویی، منکر واقعیت ناخوشایند زمانه نیست و می‌پذیرد که در این شرایط چه بسا لازم باشد گاه از این کلیت عدول کنیم و: «اگر ما بخواهیم در تمام موارد حقیقت را دقیقاً مراعات کنیم اغلب باید بهای شرارت دیگران را که از حقانیت ما سوءاستفاده می‌کنند بپردازیم»<ref>کانت، ایمانوئل (1378)، درس‌های فلسفه اخلاق، (ترجمه منوچهر صانعی دره‌بیدی)، تهران: نقش و نگار. ص 397.</ref>. کریستین کورسگارد با تحلیل این قطعه و چند قطعه دیگر از کانت بر آن می‌شود تا نظریه او را در دو سطح سامان دهد، به گونه‌ای که مشکل تبعیت کورکورانه و مکانیکی از قواعد عام اخلاقی حل شود<ref>Korsgaurd, Christine M. (1997), The Kingdom of Ends, Cambridge: Cambridge University Press. p .153</ref>. در نتیجه آن خط پر رنگی که به قلم خانم گیلیگان بین عدالت و مراقبت کشیده شد و به وسیله نادینگز پر رنگ‌تر شد، در این جا سخت کم‌رنگ و گاه ناپدید می‌شود.
ریتا مَنینگ، در تکمیل اخلاق مراقبت، بر آن است تا کاستی اخلاق مبتنی بر عدالت و اخلاق مراقبت را بر طرف سازد و عدالت و مراقبت را به «ازدواج یکدیگر» در آورد. از این منظر، اصل عدالت و رعایت حق، کمترین حد اخلاق و کف اخلاقیات به شمار می‌رود که نباید از آن به هیچ روی تخطی کرد، «لیکن مراقبت، آرمانی اخلاقی است»<ref>Manning, Rita (2005), A care Approach, in Philosophy: A New Introduction, edited by Douglas Mann & G. Elijah Dann, Belmont, USA: Wadsworth. p 457.</ref> که باید به آن نزدیک شد. وی نوشته خود را با این اشاره پایان می‌دهد که اخلاق مراقبت، نگرشی اخلاقی است که «جامعه شکننده ما» سخت بدان نیازمند است.<ref>Manning, Rita (2005), A care Approach, in Philosophy: A New Introduction, edited by Douglas Mann & G. Elijah Dann, Belmont, USA: Wadsworth. p 458.</ref> بدین ترتیب، منینگ عدالت و مراقبت را نه بدیل یا رقیب یکدیگر، بلکه مکمل همدیگر می‌شمارد و عملاً به نقطه‌ای نزدیک می‌شود که در واقع بسیار سنتی است و ریشه در آرای اخلاقی کهن دارد. حتی کانت با آن همه سرسختی بر اصول و دوری از احساسات چنین نیست که عملاً ارزش احساسات را منکر شده باشد. برای مثال، وی در عین تأکید بر ضرورت مطلق راستگویی، منکر واقعیت ناخوشایند زمانه نیست و می‌پذیرد که در این شرایط چه بسا لازم باشد گاه از این کلیت عدول کنیم و: «اگر ما بخواهیم در تمام موارد حقیقت را دقیقاً مراعات کنیم اغلب باید بهای شرارت دیگران را که از حقانیت ما سوءاستفاده می‌کنند بپردازیم»<ref>کانت، ایمانوئل (1378)، درس‌های فلسفه اخلاق، (ترجمه منوچهر صانعی دره‌بیدی)، تهران: نقش و نگار. ص 397.</ref>. کریستین کورسگارد با تحلیل این قطعه و چند قطعه دیگر از کانت بر آن می‌شود تا نظریه او را در دو سطح سامان دهد، به گونه‌ای که مشکل تبعیت کورکورانه و مکانیکی از قواعد عام اخلاقی حل شود<ref>Korsgaurd, Christine M. (1997), The Kingdom of Ends, Cambridge: Cambridge University Press. p .153</ref>. در نتیجه آن خط پر رنگی که به قلم خانم گیلیگان بین عدالت و مراقبت کشیده شد و به وسیله نادینگز پر رنگ‌تر شد، در این جا سخت کم‌رنگ و گاه ناپدید می‌شود.


افزون بر آن، نوع نگاه خانم منینگ و تلاشش در جهت تکمیل اخلاق مبتنی بر عدالت به وسیله اخلاق مبتنی بر مراقبت، یادآور نوع تفسیری است که درباره تفاوت عدالت و احسان یا محبت در فرهنگ دینی و اخلاقی ما وجود دارد. در قرآن کریم آمده است: «إن اللّه یأْمر بالعدل والإحسان» ( نحل، 90). امام علی (علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید: «العدل، الانصاف و الاحسان، التفضل؛ عدل انصاف است و احسان‌ نیکویی­ کردن».<ref>شهیدی، سید جعفر (1370)، ترجمه نهج¬البلاغه،گردآوری سید رضی، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی. ص399.</ref> علامه طباطبـایی مقـصود از احسان را نیکی کردن به دیگران مـی‌داند، به این صورت که نیکی‌ را به نیکی بیشـتر و بدی را به بدی کمـتر پاسخ دهـیم. وی همچنین پیش­دستی در نیکی کردن را لازمه احسان می‌شمارد<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین (1391ق)، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت: مؤسسه الاعلمی. ص 332.</ref>. طبق این تحلیل در حالی که غالباً در عدالت، جبران عمل دیگران موردنظر است، در احسان چنین نیست و شخص به گونه‌ای خودخواسته پیش قدم در نیکی می‌شود و این همان اخلاق مراقبت است.
افزون بر آن، نوع نگاه خانم منینگ و تلاشش در جهت تکمیل اخلاق مبتنی بر عدالت به وسیله اخلاق مبتنی بر مراقبت، یادآور نوع تفسیری است که درباره تفاوت عدالت و احسان یا محبت در فرهنگ دینی و اخلاقی ما وجود دارد. در قرآن کریم آمده است: «إن اللّه یأْمر بالعدل والإحسان» ( نحل، ۹۰). [[امام علی]] در تفسیر این آیه می‌فرماید: «العدل، الانصاف و الاحسان، التفضل؛ عدل انصاف است و احسان‌ نیکویی­ کردن».<ref>شهیدی، سید جعفر (1370)، ترجمه نهج¬البلاغه،گردآوری سید رضی، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی. ص399.</ref> علامه طباطبـایی مقـصود از احسان را نیکی کردن به دیگران مـی‌داند، به این صورت که نیکی‌ را به نیکی بیشـتر و بدی را به بدی کمـتر پاسخ دهـیم. وی همچنین پیش­دستی در نیکی کردن را لازمه احسان می‌شمارد<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین (1391ق)، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت: مؤسسه الاعلمی. ص 332.</ref>. طبق این تحلیل در حالی که غالباً در عدالت، جبران عمل دیگران موردنظر است، در احسان چنین نیست و شخص به گونه‌ای خودخواسته پیش قدم در نیکی می‌شود و این همان اخلاق مراقبت است.


طبق تحلیل دیگری چهار قاعده در باب اخلاق اجتماعی اسلامی از متون دینی استخراج می‌شود که عبارتند از 1) اصل عدالت، 2) اصل احسان، 2) اصل تقدم معنویت بر مادیت و 4) اصل رعایت اولویت.
طبق تحلیل دیگری چهار قاعده در باب اخلاق اجتماعی اسلامی از متون دینی استخراج می‌شود که عبارتند از 1) اصل عدالت، 2) اصل احسان، 2) اصل تقدم معنویت بر مادیت و 4) اصل رعایت اولویت.
خط ۱۰۵: خط ۱۰۵:
آنگاه اصل احسان مکمل اصل عدالت معرفی می‌گردد و در توضیح اصل چهارم یا اصل اولویت، این نکته گوشزد می‌شود که تکلیف ما در برابر همگان یکسان نیست و به مقداری که با کسی رابطه نزدیک‌تری داریم، تکلیف ما بیشتر خواهد بود <ref>مصباح یزدی، محمدتقی (1378)، اخلاق در قرآن، نگارش محمدحسین اسکندری، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. ج3، صص 39-48.</ref>.
آنگاه اصل احسان مکمل اصل عدالت معرفی می‌گردد و در توضیح اصل چهارم یا اصل اولویت، این نکته گوشزد می‌شود که تکلیف ما در برابر همگان یکسان نیست و به مقداری که با کسی رابطه نزدیک‌تری داریم، تکلیف ما بیشتر خواهد بود <ref>مصباح یزدی، محمدتقی (1378)، اخلاق در قرآن، نگارش محمدحسین اسکندری، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. ج3، صص 39-48.</ref>.


در متون اخلاقی ما بر تقدم محبت و احسان بر عدالت به شکل‌های گوناگونی تأکید شده است. برای نمونه ابن ­مسکویه هنگام بحث از عدالت این دیدگاه را مطرح می‌کند که عده‌ای محبت را برتر از عدالت می‌دانند و در غیاب محبت است که ناگزیر به عدالت رضایت داده‌‌اند. سپس می‌گوید ارسطو نیز این نظر را تقویت کرده است<ref>ابن مسکویه، احمدبن¬محمد (1966م)، تهذیب الاخلاق، تحقیق قسطنطین زریق، بیروت: الجامعه الامریکیه فی بیروت. ص133.</ref>. خواجه نصیرالدین­طوسی نیز با تحلیل مفهوم عدالت و ارجمندی آن و بیان نسبت آن با تفضل یا احسان می‌نویسد: «تفضل از عدالت شریف‌تر است از آن جهت که مبالغت است در عدالت نه از آن جهت که خارج است از عدالت»<ref>طوسی، خواجه¬نصیرالدین (1373)، اخلاق ناصری، تحقیق مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران: خوارزمی. ص 146.</ref>. در واقع او عدالت را کف اخلاق و فضیلتی عام می‌شمارد، اما احسان را مکمل آن، حال آن که عدالت عام و شامل است<ref>همان، ص147.</ref>. باز همو احسان را عبارت از مازاد بر واجب و تکلیف معرفی می‌کند که پس از عدالت نوبت به آن می‌رسد<ref>همان، ص 308.</ref>.
در متون اخلاقی ما بر تقدم محبت و احسان بر عدالت به شکل‌های گوناگونی تأکید شده است. برای نمونه ابن ­مسکویه هنگام بحث از عدالت این دیدگاه را مطرح می‌کند که عده‌ای محبت را برتر از عدالت می‌دانند و در غیاب محبت است که ناگزیر به عدالت رضایت داده‌‌اند. سپس می‌گوید ارسطو نیز این نظر را تقویت کرده است<ref>ابن مسکویه، احمدبن¬محمد (1966م)، تهذیب الاخلاق، تحقیق قسطنطین زریق، بیروت: الجامعه الامریکیه فی بیروت. ص133.</ref>. [[خواجه نصیرالدین طوسی]] نیز با تحلیل مفهوم عدالت و ارجمندی آن و بیان نسبت آن با تفضل یا احسان می‌نویسد: «تفضل از عدالت شریف‌تر است از آن جهت که مبالغت است در عدالت نه از آن جهت که خارج است از عدالت»<ref>طوسی، خواجه¬نصیرالدین (1373)، اخلاق ناصری، تحقیق مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران: خوارزمی. ص 146.</ref>. در واقع او عدالت را کف اخلاق و فضیلتی عام می‌شمارد، اما احسان را مکمل آن، حال آن که عدالت عام و شامل است<ref>همان، ص147.</ref>. باز همو احسان را عبارت از مازاد بر واجب و تکلیف معرفی می‌کند که پس از عدالت نوبت به آن می‌رسد<ref>همان، ص 308.</ref>.
   
   
برخی منتقدان اخلاق مراقبت، در این ادعا که زنان قابلیت خاص مراقبت را دارند نوعی پس­مانده همان نظریات برتری یا فروتری جنسیتی را می‌بینند و بر آن هستند که همه انسان‌ها، چه زن و چه مرد، ظرفیت اخلاقی برابری دارند. بنابراین اگر مراقبت را فضیلت بدانیم، زن و مرد به یکسان می‌توانند به آن دست یابند و در خود پرورش دهند. بلوم می‌کوشد تا این دو نظر متضاد را این گونه آشتی دهد که هرچند زنان، در واقع، ظرفیت بیشتری برای نشان دادن مراقبت دارند و این فضیلت در آنان نیرومندتر از مردان است، با این حال این تفاوت، در مجموع تفاوتی بنیادی بین زن و مرد ایجاد نمی‌کند و این دوجنس از نظر اخلاقی برابرند.<ref>Blum, Lawrence (2001), Care, in Encyclopedia of Ethics, edited by Lawrence C. Becker and Charlotte B. Becker, London: Routledge. p .187</ref>
برخی منتقدان اخلاق مراقبت، در این ادعا که زنان قابلیت خاص مراقبت را دارند نوعی پس­مانده همان نظریات برتری یا فروتری جنسیتی را می‌بینند و بر آن هستند که همه انسان‌ها، چه زن و چه مرد، ظرفیت اخلاقی برابری دارند. بنابراین اگر مراقبت را فضیلت بدانیم، زن و مرد به یکسان می‌توانند به آن دست یابند و در خود پرورش دهند. بلوم می‌کوشد تا این دو نظر متضاد را این گونه آشتی دهد که هرچند زنان، در واقع، ظرفیت بیشتری برای نشان دادن مراقبت دارند و این فضیلت در آنان نیرومندتر از مردان است، با این حال این تفاوت، در مجموع تفاوتی بنیادی بین زن و مرد ایجاد نمی‌کند و این دوجنس از نظر اخلاقی برابرند.<ref>Blum, Lawrence (2001), Care, in Encyclopedia of Ethics, edited by Lawrence C. Becker and Charlotte B. Becker, London: Routledge. p .187</ref>