زهرا غلامی (بحث | مشارکتها) ایجاد لینک داخلی |
جز ویکی سازی |
||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
نام مشهور این عارف بزرگ ایرانی در منابع «شیخ صفیالدین اردبیلی» بوده و با نام «ابوالفتح صفیالدین اسحاق بن امینالدین جبرئیل موسوی اردبیلی»، «صفی» و «شیخصفی»<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/247302/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B5%D9%81%DB%8C سفیدگر شهانقی، «شیخ صفی»، وبسایت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.] </ref> نیز معرفی شده است. نویسندگان و صاحبنظران وی را با این القاب ستودهاند: «برهان الاصفیاء»، «قطبالاقطاب»، «شیخالعارفین»،<ref>حقیقت، عارفان بزرگ ایرانی در بلندای فکر انسانی، ۱۳۸۳ش، ص591.</ref> «شمسالدین»، «برهان الواصلین»، «قطبالاصفیا فی الآفاق»،<ref>نشاطی شیرازی، تذکرۀ شیخ صفیالدین اردبیلی، 1388ش.</ref> «كاشف اسرار قرآن»، «خلاصۀ نوع انسان»، «قطب فلك ولايت»، «مهر سپهر هدايت»، «شجرۀ ثمرۀ مروت» و «ثمرۀ شجرۀ فتوت». <ref>[https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/140382/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%9B-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82 «آخرين ساحت عقل؛ اولين ساحت عشق»، وبسایت روزنامۀ اعتماد.]</ref> | نام مشهور این عارف بزرگ ایرانی در منابع «شیخ صفیالدین اردبیلی» بوده و با نام «ابوالفتح صفیالدین اسحاق بن امینالدین جبرئیل موسوی اردبیلی»، «صفی» و «شیخصفی»<ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/article/247302/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B5%D9%81%DB%8C سفیدگر شهانقی، «شیخ صفی»، وبسایت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.] </ref> نیز معرفی شده است. نویسندگان و صاحبنظران وی را با این القاب ستودهاند: «برهان الاصفیاء»، «قطبالاقطاب»، «شیخالعارفین»،<ref>حقیقت، عارفان بزرگ ایرانی در بلندای فکر انسانی، ۱۳۸۳ش، ص591.</ref> «شمسالدین»، «برهان الواصلین»، «قطبالاصفیا فی الآفاق»،<ref>نشاطی شیرازی، تذکرۀ شیخ صفیالدین اردبیلی، 1388ش.</ref> «كاشف اسرار قرآن»، «خلاصۀ نوع انسان»، «قطب فلك ولايت»، «مهر سپهر هدايت»، «شجرۀ ثمرۀ مروت» و «ثمرۀ شجرۀ فتوت». <ref>[https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/140382/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%9B-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%8A%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82 «آخرين ساحت عقل؛ اولين ساحت عشق»، وبسایت روزنامۀ اعتماد.]</ref> | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
صفیالدین فرزند یک کشاور به نام | صفیالدین فرزند یک کشاور به نام امین الدین جبرائیل بود و در ۶۵۰ق در روستای «کلخوران»، واقع در شمالغربی [[اردبیل]] به دنیا آمد<ref>صفری، اردبیل در گذرگاه تاریخ، ۱۳۷۰ش، ص60.</ref> و در شش سالگی پدر خود را از دست داد. وی در کودکی توجه خاصی به امور مذهبی نشان میداد و در [[جوانی]]؛ [[قرآن]] را حفظ کرد و ضمن تحصیل علوم مقدماتی به زهد و [[ریاضت]] روی آورد.<ref>حكيميان، فهرست مشاهير ايران از آغاز دورانهاى افسانهاى تا زمان حاضر، 1357ش، ج2، ص91.</ref> بهزودی شیوۀ زندگی و حالات روحی صفیالدین تغییر کرد و از مدرسه بیرون رفت و معاشرت با زاهدان اردبیل را آغاز کرد. شیخ صفیالدین بیستساله بود که به توصیۀ یکی از زاهدان، به قصد دیدار «شیخ نجیبالدین بزغوش شیرازی»، به [[شیراز]] سفر کرد اما زمانی که به این شهر رسید، نجیبالدین درگذشته بود. چند سالی را در شیراز و شهرهای اطراف آن به دیدار مشایخ صوفیه رفت و با [[سعدی]] شیرازی نیز دیدار و نسخهای از دیوان وی را دریافت کرد. صفیالدین، در شیراز، نام و آوازۀ «شیخ تاجالدین ابراهیم گیلانی» مشهور به «شیخ زاهد» را شنید و به [[گیلان]] رفت و از مریدان خاص شیخ زاهد شد. <ref>[https://www.cgie.org.ir/fa/news/216803/%D8%B4%DB%8C%D8%AE%D9%90-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87---%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C شهرآبادی، «شیخِ صفویه»، وبسایت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.] </ref> | ||
==همسران و فرزندان== | ==همسران و فرزندان== | ||
همسر اول شیخ صفیالدین، فاطمه دختر شیخ زاهد گیلانی است که سه پسر وی به نامهای محییالدین، صدرالدین موسی و ابوسعید از او است. همسر دوم او، دختر اخیسلیمان کلخورانه بوده و دو پسر به نامهای علاءالدین و شرفالدین از او داشته است. نسل پادشاهان صفوی از شیخ صدرالدین، پسر دوم شیخ صفی است.<ref>حقيقت، عارفان بزرگ ايرانى در بلنداى فكر انسانى، 1383ش، ص551.</ref> | همسر اول شیخ صفیالدین، فاطمه دختر شیخ زاهد گیلانی است که سه پسر وی به نامهای محییالدین، صدرالدین موسی و ابوسعید از او است. همسر دوم او، دختر اخیسلیمان کلخورانه بوده و دو پسر به نامهای علاءالدین و شرفالدین از او داشته است. نسل پادشاهان صفوی از شیخ صدرالدین، پسر دوم شیخ صفی است.<ref>حقيقت، عارفان بزرگ ايرانى در بلنداى فكر انسانى، 1383ش، ص551.</ref> | ||