پرش به محتوا

پیش‌نویس:آلیسون جاگر: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران‌پدیا
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:


==زندگی‌نامه==
==زندگی‌نامه==
آلیسون‌ مری جاگر<ref>Alison M. Jaggar.</ref> در 1942م دذ شفیلد انگلستان متولد شد. وی مدرک لیسانس فلسفه را در کالج بدفورد، دانشگاه لندن در سال 1964م دریافت کرد و مدرک کارشناسی‌ارشد خود را در رشته فلسفه از دانشگاه ادینبورگ در 1967م دریافت کرد. او مدرک دکترای فلسفه را نیز از دانشگاه ایالتی نیویورک (SUNY)، بوفالو، در  1970م اخذ کرد.<ref> "Curriculum Vitae" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2014-02-25.</ref>
آلیسون‌ مری جاگر<ref>Alison M. Jaggar.</ref> در 1942م در شفیلد انگلستان متولد شد. وی مدرک لیسانس فلسفه را در کالج بدفورد، دانشگاه لندن در 1964م دریافت کرد و مدرک کارشناسی‌ارشد خود را در رشتۀ فلسفه از دانشگاه ادینبورگ در 1967م دریافت کرد. او مدرک دکترای فلسفه را نیز از دانشگاه ایالتی نیویورک (SUNY)، بوفالو، در  1970م گرفت.<ref> "Curriculum Vitae" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2014-02-25.</ref>
 
آلیسون جاگر به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان برجستّ فمینیسم سوسیالیستی در غرب، با تلفیق چارچوب‌های مارکسیستی و فمینیستی، مفهوم «ازخودبیگانگی» را به‌عنوان محور تحلیل ستم بر زنان معرفی می‌کند. وی با تقسیم این بیگانگی به 3 حوزۀ میل جنسی، مادرانگی و قابلیت فکری، نهادهای اجتماعی غرب را به‌مثابه نظام‌هایی بازتولیدکنندۀ سلطه مردانه نقد می‌کند. جاگر با نقد فمینیسم لیبرال و مردسالاری به‌عنوان ساختاری فراگیر، رویکردی التقاطی از شاخه‌های رادیکال، مارکسیستی و روانکاوانۀ فمینیسم ارائه می‌دهد. در فضای فکری ایران، آرای او به‌طور عمده از سوی برخی جریان‌های فمینیستی و مطالعات جنسیتی مورد ارجاع قرار می‌گیرد که اغلب در پی بومی‌سازی خوانش‌های انتقادی غربی از مفاهیمی چون بدن‌مندی، خانواده و نقش‌های جنسیتی هستند. این ارجاعات به‌طرو معمول در قالب نقد ساختارهای سنتی و بازتعریف هنجارهای اجتماعی ظاهر می‌شوند. هرچند دیدگاه‌های او با مبانی اسلامی و ارزش‌های خانواده‌محور ایرانی در تعارض است، اما به‌عنوان نمونه‌ای از گفتمان‌های فمینیستی غربی در ادبیات آکادمیک برخی  از محققان مورد توجه واقع شده است.


==دیدگاه‌‌های آلیسون جاگر==
==دیدگاه‌‌های آلیسون جاگر==

نسخهٔ ۱ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۱

آلیسون جاگر؛ از زنان نویسندۀ انگلیسی، فمینیست، سوسیال و طرفدار همجنس‌گرایی.

آلیسون جاگر، به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان فمینیستی با رویکرد سوسیالیستی، با تمرکز بر مفهوم «ازخودبیگانگی» به تحلیل ستم بر زنان در حوزه‌های میل جنسی، مادرانگی و قابلیت‌های فکری می‌پردازد. وی با نقد فمینیسم لیبرال و مردسالاری به‌مثابۀ نظامی فراگیر، در چارچوب نظریۀ سیستم‌های وحدت‌یافته، تلفیقی از گفتمان‌های مارکسیستی، رادیکال و روانکاوانه ارائه می‌دهد. در فضای فرهنگی ایران، معرفی چنین چهره‌هایی به‌طور عموم از سوی جریان‌های فکری خاص و با اهداف مشخص صورت می‌گیرد که در پی ترویج خوانش‌های غربی از مفاهیمی چون برابری جنسیتی و نقد ساختارهای اجتماعی هستند. محققان این روند را به‌طور عمده در قالب بازخوانی اندیشه‌های فمینیستی غرب و با تأکید بر مفاهیمی مانند خودبیگانگی و نقد مردسالاری تعریف می‌کنند که به نظر آنها بخشی از پروژۀ گسترده‌تر فرهنگی برای بازتعریف هنجارهای اجتماعی در جامعۀ ایران محسوب می‌شود.

زندگی‌نامه

آلیسون‌ مری جاگر[۱] در 1942م در شفیلد انگلستان متولد شد. وی مدرک لیسانس فلسفه را در کالج بدفورد، دانشگاه لندن در 1964م دریافت کرد و مدرک کارشناسی‌ارشد خود را در رشتۀ فلسفه از دانشگاه ادینبورگ در 1967م دریافت کرد. او مدرک دکترای فلسفه را نیز از دانشگاه ایالتی نیویورک (SUNY)، بوفالو، در 1970م گرفت.[۲]

آلیسون جاگر به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان برجستّ فمینیسم سوسیالیستی در غرب، با تلفیق چارچوب‌های مارکسیستی و فمینیستی، مفهوم «ازخودبیگانگی» را به‌عنوان محور تحلیل ستم بر زنان معرفی می‌کند. وی با تقسیم این بیگانگی به 3 حوزۀ میل جنسی، مادرانگی و قابلیت فکری، نهادهای اجتماعی غرب را به‌مثابه نظام‌هایی بازتولیدکنندۀ سلطه مردانه نقد می‌کند. جاگر با نقد فمینیسم لیبرال و مردسالاری به‌عنوان ساختاری فراگیر، رویکردی التقاطی از شاخه‌های رادیکال، مارکسیستی و روانکاوانۀ فمینیسم ارائه می‌دهد. در فضای فکری ایران، آرای او به‌طور عمده از سوی برخی جریان‌های فمینیستی و مطالعات جنسیتی مورد ارجاع قرار می‌گیرد که اغلب در پی بومی‌سازی خوانش‌های انتقادی غربی از مفاهیمی چون بدن‌مندی، خانواده و نقش‌های جنسیتی هستند. این ارجاعات به‌طرو معمول در قالب نقد ساختارهای سنتی و بازتعریف هنجارهای اجتماعی ظاهر می‌شوند. هرچند دیدگاه‌های او با مبانی اسلامی و ارزش‌های خانواده‌محور ایرانی در تعارض است، اما به‌عنوان نمونه‌ای از گفتمان‌های فمینیستی غربی در ادبیات آکادمیک برخی از محققان مورد توجه واقع شده است.

دیدگاه‌‌های آلیسون جاگر

ازخودبیگانگی زن

آلیسون جاگر مانند آیریس ماریون یانگ نظریۀ سیستم‌های وحدت‌یافته را دنبال می‌کند. وی مفهوم وحدت‌بخش ازخودبیگانگی را در کتاب سیاست فمینیستی و سرشت انسان ارائه می‌دهد که دیدگاه‌های اصلی اندیشه‌های فمینیسم مارکسیستی، رادیکال، روانکاو و حتی لیبرال را پوشش می‌دهد. جاگر، ازخودبیگانگی زن و تقسیم‌شدگی او را در سه حوزۀ میل جنسی، مادرانگی و قابلیت فکری بررسی کرده است. از منظر جاگر، همان‌گونه که کارگران روزمزد با محصول کار خود بیگانه یا از آن جدا می‌شوند، زن نیز با بدن خویش بیگانه می‌شود. در این چارچوب، هر زنی که رژیم لاغری می‌گیرد یا ورزش می‌کند یا لباس می‌پوشد، در واقع جسم خود را برای مردان آرایش و پیرایش می‌کند. این زن در اینکه بدن او کجا، چگونه، چه وقت و از سوی چه کسی، بهره‌برداری شود تقریباً هیچ اختیاری ندارد. بدن زن از راه‌های گوناگون، ربوده می‌شود، گاهی با تجاوز جنسی و گاه با نگاه‌های هیز مردان که ایستاده در کنجی، تماشاگر همه دخترانی هستند که در گذرند. همچنان که زن به سختی روی بدن خود کار می‌کند (با باریک‌کردن ابرو، اصلاح موی زیر بغل، کوچک‌کردن باسن، بزرگ‌کردن سینه، لاک‌زدن به ناخن و پوشیدن کرست) پیکر او برای مردان و برای خودش به شیء بدل می‌شود و برای جلب نظر و پسند مردان، با زنان دیگر رقابت می‌کند. به نظر جاگر، زنان همجنس‌باز به‌دلیل آن‌که در جلب توجه مردان رقابت ندارند، دوستی‌های عمیق‌تری بین‌شان یافت می‌شود.

به اعتقاد جاگر، مادری نیز مانند میل جنسی برای زنان تجربه‌ای بیگانه‌ساز است؛ چون کس دیگری تصمیم می‌گیرد که او باید چند بچه بزاید. همینطور زایمان و بچه‌داری، هنگامی که مهار آن از دست زنان بیرون رود و در اختیار اصحاب تخصص (اغلب مردان) قرار گیرد، تجربه‌ای بیگانه‌ساز می‌شود. او می‌گوید راه و رسم بچه‌داری امروزی در نهایت به بیگانگی یا کینه‌ورزی مادر به فرزندان خود منتهی می‌شود.[۳]

به‌گفته جاگر، بسیاری از زنان با قابلیت‌های فکری خویش نیز بیگانه می‌شوند. زن چنان نامطمئن از خود بار می‌آید که در حضور دیگران از بیان نظرات خود طفره می‌رود، چون می‌ترسد افکار او ارزش بیان نداشته باشند. زن در محیط‌های دانشگاهی مدام در این هراس است که مبادا تصور شود متظاهر به دانشوری است نه دانشور واقعی. به گمان جاگر از آن‌جا که مردان قواعد اندیشه و گفتمان را بنا نهاده‌اند زنان هرگز خود را راحت احساس نمی‌کنند. از منظر جاگر، چارچوب نظری خودبیگانگی مشخص می‌کند که ستم کنونی بر زنان، نظیر سلطۀ مردانه در سرمایه‌داری است. در سایۀ نظام سرمایه‌داری، سرکوب زنان به‌شکل بیگانگی او با همه‌چیز و همه‌کس رخ می‌نماید به‌ویژه بیگانگی با خود او.[۴]

نقد فمینیسم لیبرال

از منظر آلیسون‌جاگر، فمینیسم لیبرال گرفتار دوگانگی هنجاری و فردگرایی انتزاعی است. با درکی که این تفکر از طبیعت انسان دارد وجه ممیز انسان‌ها را در قابلیت خردورزی می‌داند. لیبرال‌ها کوشیده‌اند از راه‌های گوناگون تعریفی برای خردورزی با تأکید بر جنبه‌های اخلاقی یا جنبه‌های مصلحت‌جویانۀ آن به دست دهند. ارجاع عقلانیت به توانایی درک اصول عقلانی اخلاق، به‌مثابه تاکید بر ارزش آزادی عمل افراد است. در مقابل، هرگاه عقل به توانایی محاسبه بهترین راه برای نیل به هدفی دلخواه تعبیر شود ارزش خودشکوفایی مورد تأکید قرار می‌گیرد. لیبرال‌ها هر تعریفی که از خردورزی داشته باشند در هرحال اتفاق نظر دارند که جامعۀ سالم جامعه‌ای است که به افراد امکان آزادی عمل و شکوفایی خود را بدهد. برای نمونه دفاع لیبرالیسم از آزادی مذاهب بر این مبنا نیست که رفاه عمومی جامعه بیش‌تر می‌شود یا اینکه زندگی مومنانه در ذات خود از زندگی کفرآمیز ارزشمندتر است، بلکه به این دلیل است که افراد حق دارند زندگی معنوی خود را به اختیار برگزینند. همین حکم برای تمامی حقوقی که ما به‌طور عموم از آنها به حقوق بنیادین انسان تعبییر می‌کنیم صادق است.[۵]

نقد دیدگاه‌

از‌آنجا‌كه فمينيسم سوسيال، تركيبی از دو گرايش فمينيسم راديكال و فمينيسم ماركسيستی محسوب می‌شود، از انتقادات وارد بر هر كدام از گرايش‌های يادشده برخوردار است؛ به‌ويژه از جهت فروكاستن مسئلۀ زنان به مسئله كارگران و پذيرش چارچوب تحليلی ماردكسيسم.[۶]

کاترین مکینان بر دو اساس به کوشش‌هایی که برای ایجاد فمینیسم تلفیقی سوسیالیستی صورت می‌گیرد، ایراد وارد کرده است. نخست آنکه اینگونه بر هم نهاده‌ها، فقط مسائل اصلی فمینیستی مانند تولید مثل و میل جنسی و تربیت کودک را در دل «تحلیلی مارکسیستی که در اساس تحولی نیافته است» جای می‌دهند.

دوم آنکه این‌گونه برهم‌نهاده‌ها همگی «مسئله زن» را به «مسئله کارگر» فرو می‌کاهند.[۷] اما هیچ یک از این ایرادها به یانگ و جاگر وارد نیست. یانگ نه تنها با بهره‌گیری از تحلیل تقسیم کار به جای تحلیل طبقاتی تحلیل مارکسیستی را متحول ساخت بلکه پافشاری داشت که به حاشیه‌راندن زنان در سرمایه‌داری مهم‌ترین پدیده‌ای است که فمینیسم سوسیالیستی باید به بررسی آن بپردازد. این حرف در مورد جاگر نیز صادق است؛ تأکید او بر مفهوم ازخودبیگانگی بود و می‌گفت ستم بر زنان را باید به جای طبقه بر حسب ازخودبیگانگی تحلیل کرد. بنابراین اگر ایرادی به نظریۀ سیستم‌های وحدت‌یافته یانگ و جاگر وارد باشد شاید به این علت است که هر روشی که بخواهد مارکسیستی تلقی شود باید تحلیل طبقاتی را در اولویت بداند، یا شاید به این علت است که این نظریه‌ها به زنان اجازۀ پرسش و پاسخ دربارۀ مسائل پیش پا افتادۀ تولیدمثل و میل جنسی و تربیت فرزند را نمی‌دهند.[۸]

از منظر جهان‌بینی اسلامی، مادری به‌عنوان جایگاهی مقدس و تکامل‌بخش مورد احترام است که نه تنها عامل ازخودبیگانگی نیست، بلکه زمینه‌ساز رشد معنوی و اجتماعی زن محسوب می‌شود. در اسلام، تصمیم‌گیری دربارۀ فرزندآوری در چارچوب خانواده و بر اساس ارزش‌های اخلاقی و مسئولیت‌پذیری مشترک تعریف می‌شود، نه به‌عنوان عرصه‌ای از سلطۀ بیرونی. این نگاه، مادری را نقشی فعال و آگاهانه می‌داند که در تقابل با برداشت کاهش‌گرایانه فمینیستی قرار دارد. به نظر پژوهشگران طرح چنین دیدگاه‌های بیگانه‌ساز دربارۀ مادری، به‌طور عموم از سوی جریان‌های فکری خاصی دنبال می‌شود که با هدف بازتعریف هنجارهای خانوادگی در جامعّ ایرانی، خوانش‌های فرهنگ غربی را ترویج می‌دهند.[۹]

نقد نظام مردسالاری

مردسالاری، نظامی از ستم و تبعيض عليه زنان است كه در تمامی حوزه‌های زندگی، اعم از روابط شخصی، رفتارهای جنسی (تجاوز، فحشا، مزاحمت جنسی) و عرصه‌های ديگر اجتماع، فرهنگ، اعمال و تقويت می‌شود؛ در واقع از منظر فمينيست‌های راديكال، مردسالاری يك نظام اعم يا فرا‌نظام است؛ به اين معنا كه تمام ستم‌ها و تبعيض‌ها در نظام‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسط نظام مردسالار طراحی و تقويت می‌شود و هماهنگی ميان نظام‌های متفاوت برای استمرار سلطه جنس يا طبقه مذكر بر جنس يا طبقه‌ی مؤنث، توسط اين نظام صورت می‌گيرد.[۱۰] از نظر آنها مردسالاری امری فراتاريخی است و اختصاص به يك دوره تاريخی و يا يك فرهنگ ندارد.[۱۱]

قبل از ورود به نقد مفهوم مردسالاری، لازم است پيش‌فرض جنبش‌های فمينيستی مبنی بر تعميم ستم و تبعيض يك جنس بر جنس ديگر مورد سؤال قرار گيرد. ادعای اصلی اين پيش‌فرض آن است كه زنان در طول تاريخ و به‌واسطه جنسیتشان، هميشه و در همه‌حال از موقعيت فروتری نسبت به مردان برخوردار بوده‌اند و برخی از اشكال اين فرو‌دستی در قالب ستم و تبعيض قابل شناسايی است.

محققان در رد این اين ادعا نوشته‌اند:

  • نخست: اثبات فراگيری ظلم و ستم در طول تاريخ و با اين گستردگی، بايد به‌صورت گزارش‌های مستند و تاريخی صورت گيرد و چنين گزارش‌هايی نه وجود دارند و نه در عمل امکان‌پذیر است.
  • دوم: ادعای ظلم و ستم و تبعيض عليه زنان، به‌طور عموم با پيش‌فرض‌های نظام سرمايه‌داری و مدرن و بعضاً ماركسيستی صورت می‌گيرد كه در آن، خانواده منشأ ظلم و ستم است و تفاوت‌های حقوقی و نقش‌های جنسيتی متمايز، مصاديق روشن تبعيض عليه زنان محسوب می‌شود و در این پیش‌فرض فمينيست‌ها تاريخ خانواده، تاريخ تفاوت‌های حقوقی و تاريخ نقش‌های متمايز جنسيتی را با تاريخ ظلم و ستم عليه زنان يكی گرفته‌اند.
  1. يكي از اشكالات اساسی در نقد مردسالاری ـ كه بر بسياری از آموزه‌های ديگر فمينيستی نيز وارد است ـ ابهام مفهومی اين واژه است. فمينيست‌ها تصويری از مردسالاری ارائه می‌كنند كه زير‌مجموعه هيچ‌كدام از نظام‌های اجتماعی، فرهنگی، سياسی و اقتصادی نيست، بلكه فراتر از اين نظام و به نوعی تدبير‌كننده آن است. حال جای اين سؤال باقی است كه واقعاً چه تصويری از اين نظام وجود دارد و چه عاملی آن را ايجاد كرده است؟ فرض بر اين است كه هيچ‌كدام از نظام‌های ياد‌شده، توانايی ايجاد مردسالاري را ندارند، از طرفی نظام‌های ياد‌شده، هم به‌ لحاظ تاريخی و هم به‌لحاظ جغرافيايی از چنان تنوعی برخوردارند كه نمی‌توانند منشأ امری ثابت و فرا‌تاريخی مانند مردسالاری باشند.
  2. ميان ايدۀ مردسالاری تاريخی و تصوير ادعايی مبنی بر مادرسالاری اوليه نيز تعارضی وجود دارد.
  3. فرایند موفقيت نظام مردسالاری در گفتمان فمينيستی به‌هيچ‌وجه تبيين نمی‌شود. چرا با وجود نظام‌های متفاوت سياسی، اجتماعی و اقتصادی، نظام مردسالاری در همه‌جا ـ به زعم فمينيست‌ها ـ به‌ نحو يكسان موفق بوده است؟ چرا طبقه فرودست زنان در برابر اين سلطه مقاومت نكرده است؟ و چگونه در دوران‌های قبل و با نبود تكنولوژی ارتباطات، هماهنگی در نحوه عمل نظام مردسالاری صورت می‌گرفته است‌؟
  4. اگر بپذيريم استيلای نظام مردسالار تا اين حد فرا‌گير است كه تمامی ابعاد فرهنگی، سياسی، اجتماعی و حتي مقوله دانش را فرا‌گرفته است، بايد بپذيريم كه ايده يا جنبش فمينيستی، معلول سلطۀ همين نظام مردسالار است و ظهور اين جنبش، خود معلولِ بازی جديد نظام مردسالاری است؛ به‌علاوه در صورت استيلای فراگير نظام مردسالار، برون‌رفت از اين سلطه در عمل غير‌ممكن است[۱۲] و اين امر با ماهيت رهايی‌بخش اين جنبش ناسازگار است. به‌‌دلیل وجود اين دسته از اشكالات است كه برخی از فمينيست‌های متأخر با اين توصيفات جهان‌شمول از مردسالاری مخالف‌اند؛ برای مثال شيلا روباتم با قرائت‌های غير‌تاريخی از مردسالاری مخالف است؛ ضمن‌آنکه برخی فمينيست‌های انسان‌شناس تلاش دارند مردسالاری را به جامعه‌پذيری و عمل اجتماعی نسبت دهند.[۱۳]

آثار

  • Jaggar, Alison; Rothenberg, Paula (1978). Feminist frameworks: alternative theoretical accounts of the relations between women and men. New York: McGraw-Hill.
  • Jaggar, Alison (1983). Feminist politics and human nature. Totowa, New Jersey: Rowman & Allanheld.
  • Jaggar, Alison; Bordo, Susan R. (1989). Gender/body/knowledge: feminist reconstructions of being and knowing. New Brunswick, New Jersey: Rutgers University Press.
  • Jaggar, Alison (1994). Living with contradictions: controversies in feminist social ethics. Boulder, Colorado: Westview Press.
  • Jaggar, Alison; Sterba, James P.; Gould, Carol C.; Solomon, Robert C.; Machan, Tibor R.; Galstone, William A.; Fisk, Milton (1995). Morality and social justice: point/counterpoint. Lanham, Maryland: Rowman & Littlefield Publishers.
  • Jaggar, Alison; Young, Iris Marion (2000). A companion to feminist philosophy. Malden, Massachusetts: Blackwell.
  • Jaggar, Alison (2005), "Arenas of citizenship: civil society, the state and the global order", in Friedman, Marilyn (ed.), Women and citizenship, Studies in Feminist Philosophy, Oxford New York: Oxford University Press, pp. 91–110.
  • Jaggar, Alison (2008). Just methods: an interdisciplinary feminist reader. Boulder, Colorado: Paradigm Publishers.
  • Jaggar, Alison; Tooley, Michael; Wolfe-Devine, Celia; Devine, Philip E. (2009). Abortion: three perspectives. New York: Oxford University Press.
  • Jaggar, Alison (2010). Thomas Pogge and his critics. Cambridge Malden, Massachusetts: Polity.
  • Jaggar, Alison (2014). Gender and global justice. Cambridge, UK Malden, Massachusetts: Polity.
  • Jaggar, Alison M. (July 2015). "On Susan Moller Okin's "Reason and feeling in thinking about justice"" (PDF). Ethics. 125: 1127–1131. doi:10.1086/680878. JSTOR 10.1086/680878. S2CID 170851415. Archived from the original (PDF) on 2019-09-04. Retrieved 2019-09-04.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Alison M. Jaggar.
  2. "Curriculum Vitae" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2014-02-25.
  3. تانگ، رزماری، «نقد و نظر، نظریه های فمنیستی»، مترجم: منیژه نجم عراقی، 1378ش
  4. تانگ، رزماری، نقد و نظر، نظریه‌های فمینیستی، مترجم: منیژه نجم عراقی، 1387ش، ص 300-303
  5. جاگر، آليسون، چهار تلقی از فمينيسم، مترجم:س . اميری، مجله زنان، مرجـع فمينيـسم، 1378ش، شماره 6.
  6. بستان آبادی، حسین، « نا برابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمنیست» 1390ش
  7. MacKinnon, Catharine. 1982. Feminism, Marxism, Method and the State : An Agenda for Theory; Signs: Journal of Women in Culture and Society 7, No 3.
  8. تانگ، رزماری، نقد و نظر، نظریه های فمینیستی، مترجم: منیژه نجم عراقی، 1387ش، ص305
  9. «گزارش نشست بررسی مفهوم مادرانگی و ابعاد آن»، وب‌سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
  10. بستان نجفی،حسين، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم،1382ش، ص 80.
  11. شيلا روباتم می‌گويد: «چيزی نيست كه ساخته دست مرد نباشد؛ نه تفكر، نه زبان و نه كلمات؛ حتي اكنون چيزي وجود ندارد كه به دست مردان ساخته نشده باشد؛ حتی خود من؛ به‌ويژه خود من».روباتم،شيلا ؛ زنان در تكاپو: فمينيسم و كنش اجتماعی، مترجم: حشمت‌الله صباغی، 1390ش، ص 435.
  12. اين اشكال شبيه اشكالی است كه برخی بر هايدگر و فوكو وارد می‌دانند. بنا‌بر آموزه‌های اين دو فيلسوف، سلطه مدرنيته عام‌ترين سلطه‌هاست؛ در نتيجه برون‌رفت از آن عملاً ناممكن است.
  13. هام،مگی، گمبل، سارا، فرهنگ نظريه‌های فمينيستی، مترجم: فیروزه مهاجر و دیگران، 1382ش، ص 325. در اينجا تلاش بر نفی کلی مردسالاری نیست، بلكه بر، جلو‌گیری از تعميم آن است؛ چه‌اینکه وجود برخی شيوه‌های مردسالارانه در بسياری از فرهنگ‌ها قابل انكار نيست؛ اما در تحليل آن، ارجاع مردسالاری به فرهنگ و در نتيجه توصيه به اصلاحات فرهنگی راه‌گشاست.

منابع

  • تانگ، رزمری، نقد و نظر (درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی)، ترجمۀ منیژه نجم عراقی، تهران، نشر نی، چاپ سوم، 1387ش
  • بستان (نجفی)، حسین، «نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم»، قم، نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1382ش.
  • جاگر، آلیسون، «چهار تلقی از فمينيسم»، ترجمۀ س، اميری، مجلۀ زنان، مرجـع فمينيـسم، شمار، 30، 1378ش.
  • روباتم، شیلا، «زنان در تکاپو، فمنیسم و کنش اجتماعی»، تهران، شیرازه، 1390ش.
  • «گزارش نشست بررسی مفهوم مادرانگی و ابعاد آن»، وب‌سایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تاریخ درج مطلب: 26 آذر 1404ش.
  • هام، مگی و گمبل، سارا، «فرهنگ نظريه‌های فمينيستی»، ترجمۀ فیروزه مهاجر و دیگران، تهران، توسعه، 1382ش.