| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
=== انحراف در تحلیل رابطه مادرانه و سوگیری جنسی === | === انحراف در تحلیل رابطه مادرانه و سوگیری جنسی === | ||
اگرچه کریستوا | اگرچه کریستوا نظریۀ عقده ادیپ فروید و حذف مادر در روایت سیمون دوبووار را نقد میکند، اما خود در تحلیل رابطۀ مادرانه مورد انتقاد قرار گرفته است. در کتاب خورشید سیاه او با طرح ظرفیتی برای همجنسگرایی زنانه و عشق بین زنان، روایتی از رابطۀ مادر-دختر ارائه میدهد که از سوی منتقدان بهعنوان «انحراف» توصیف شده است. تلاش او برای بنیانگذاری یک «گفتمان مادری نو» در چارچوبی که مرزهای هویت جنسی را مخدوش میکند، از منظر برخی ناقدان، نهتنها راهحل ارائه نمیدهد، بلکه خود بخشی از مسئله است.<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, p15.</ref> | ||
=== نادیدهگرفتن واقعیتهای زیستی === | === نادیدهگرفتن واقعیتهای زیستی === | ||
رویکرد | رویکرد برساختگرایانۀ رادیکال کریستوا، کل فرآیند هویتیابی انسان را با پرسش مواجه میسازد. این دیدگاه از ما میخواهد حتی بدیهیترین مفروضات مانند تقسیم انسان به دو جنس مرد و زن را بهعنوان اموری صرفاً فرهنگی و تاریخی مورد تردید قرار دهیم. اما این نگاه افراطی، تفاوتهای زیستی و روانشناختی مستند را نادیده میگیرد. منتقدان استدلال میکنند که اگرچه فرهنگ در شکلدهی به مفاهیم جنسیتی نقش دارد، اما نمیتوان واقعیتهای بیولوژیکی را به کلی انکار کرد. تقلیل تفاوت جنسی به سطحی مشابه تقسیمبندی بر اساس قد یا شکل لاله گوش، فاقد پشتوانه علمی و ناظر به پیامدهای گسترده اجتماعی است.<ref>گاردنر، جنگ علیه خانواده، 1396ش، ص192-198.</ref> | ||
=== تناقض درونی نسبیتگرایی و نفی مطلقگرایی === | === تناقض درونی نسبیتگرایی و نفی مطلقگرایی === | ||
ادعای محوری برساختگرایی—که همه شناختها نسبی و وابسته به زمینهاند—خود به یک گزاره مطلق و کلی تبدیل میشود و دچار «پارادوکس خودارجاعی» | ادعای محوری برساختگرایی—که همه شناختها نسبی و وابسته به زمینهاند—خود به یک گزاره مطلق و کلی تبدیل میشود و دچار «پارادوکس خودارجاعی» میشود. اگر بگوییم «همه چیز نسبی است»، این ادعا نیز طبق منطق خود باید نسبی باشد که در این صورت نمیتواند بهعنوان حکمی کلی ارائه شود. افزون بر این، انسانها از طریق علم حضوری (مانند درک وجود خود) و نیز در علوم حصولی به حقایق مطلق مانند اصل وجود دست مییابند.<ref>مصباح یزدی، آموزش فلسفه 1383ش، ص160</ref> بسیاری از متفکران معتقدند که پایههای هویت جنسی هرچند تحت تأثیر عوامل اجتماعی بر بنیادهای زیستی و روانی طبیعی استوار است که نادیده گرفتن آنها نهتنها علمی نیست، بلکه به سردرگمی در سیاستگذاریهای اجتماعی میانجامد.<ref>ریتزر، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، 1391، ص471.</ref> | ||
++ | ++ | ||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
اقزون بر آن چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. برساختگرایی از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دستهبندیهایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیمبندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''[[جنسیتی]]'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساختگرایی'' از ما میخواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسانها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیمبندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاههای غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دستهبندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیمبندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد. | اقزون بر آن چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. برساختگرایی از ما می خواهد نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دستهبندیهایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیمبندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''[[جنسیتی]]'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می شوند. حال آنکه ''برساختگرایی'' از ما میخواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته بندی انسانها به مرد و زن، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیمبندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاههای غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دستهبندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساختهای فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیمبندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاهها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد. | ||
زیرا این گونه تقیسمبندیها حداقل اندازه تقسیمبندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد» | زیرا این گونه تقیسمبندیها حداقل اندازه تقسیمبندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد» | ||
افزون بر تأکید جدی برساختگرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیتگرایی'' می رسد. | افزون بر تأکید جدی برساختگرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیتگرایی'' می رسد. | ||
ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد. | ادعای نسبی بودن همه شناخت ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آنها نمیکند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد. فارغ از نقد کلی نسبیت میتوان به این نکته اشاره کرد که همه انسانها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک میکنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز میتوان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آنها رخ نمیدهد. در برابر نظریهی برساختگرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوتها) بیدلیل است؛ همانگونه که نفی ارتباط میان تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی نیازمند است که فمینیستها هنوز از ارائه آنها عاجزند.<ref>برای نمونه، ر.ک: پاتریشیا مدو لنگرمن، «نظریة فمینیستی معاصر»، نظریة جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، ص 471؛ ویون بار، جنسیت و روانشناسی اجتماعی، ترجمة حبیب احمدی و بیتا شایق، ص 50؛ ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، ص 192ـ198؛ آلن و باربارا پیس، آنچه زنان و مردان نمیدانند، محسن جدهدوست و آذر محمودی، ص 338.</ref> بنابراین و بر پایهی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگرچه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداشها، الگوگیری و شرطیسازی) شکل میگیرد، جنبهی زیستی و روانیای که بهطور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار میسازد<ref>ر.ک: ریتا ال اتکینسون، ریچاردسی و دیگران، زمینة روانشناسی هیلگارد، ترجمة محمدنقی براهنی، ج 1، ص 198.</ref> و به آن مشروعیت میبخشد. | ||
== آثار کریستوا == | == آثار کریستوا == | ||
| خط ۸۴: | خط ۸۴: | ||
== منابع == | == منابع == | ||
اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمۀ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: 2 خرداد 1392ش. | اُلیور، کلی، «ستمی که بر زنان رفته است»، ترجمۀ فرهنگ ارشاد، وبسایت راسخون، تاریخ درج مطلب: 2 خرداد 1392ش. | ||
ریترز، جورج، نظریۀ جامعهشناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1391ش. | |||
فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامۀ فلسفی شناخت، شمارۀ 67، 1391ش. | فیروزی، آزیتا و اکبری، مجید، «فهوم معناکاوی در اندیشۀ ژولیا کریستوا»، دوفصلنامۀ فلسفی شناخت، شمارۀ 67، 1391ش. | ||
گاردنر، ویلیام، جنگ علیه خانواده، ترجمة معصومه محمدی، تهران، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1396ش. | |||
مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1384ش. | مصباح یزدی، محمدتقی، نقد و بررسی مكاتب اخلاقی، تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1384ش. | ||
مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. | مکآفی، نوال، ژولیا کریستوا، لندن و نیویورک، انتشارات راتلج، ۲۰۰۴م. | ||
Burr, Vivien, an introduction to social constructionism, Routledg press 1995 | |||
Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981.. | Kristeva, Julia. Women's time. sing: journal of women in culture and society 7(1), 1981.. | ||