صدیقه دولتآبادی؛
صدیقه دولتآبادی از برجستهترین فعالان حقوق زنان، روزنامهنگاران و روشنفکران ایران در دورۀ مشروطه و پهلوی اول بود. او از پیشگامان جنبش زنان در ایران بهشمار میرود و نقش مهمی در ترویج آموزش زنان، آگاهی اجتماعی و دفاع از برابری حقوقی ایفا کرد. فعالیتهای فرهنگی، آموزشی و مطبوعاتی او در دورهای انجام شد که جامعۀ ایران با محدودیتهای گستردهای برای زنان مواجه بود و از اینرو اقدامات او اهمیت تاریخی ویژهای دارد. همچنین وی اولین زن ایرانی بود که در کنگرههای بینالمللی زنان به نمایندگی از ایران شرکت کرد.
تولد و خانواده
صدیقه دولتآبادی در سال ۱۲۶۱ شمسی در اصفهان بهدنیا آمد. او دختر میرزا هادی دولتآبادی اصفهانی و خاتمه بیگم بود و در خانوادهای با شش فرزند، شامل یک خواهر و پنج برادر، پرورش یافت. مشهورترین برادر او یحیی دولتآبادی، نویسندۀ معاصر و از چهرههای تأثیرگذار در انقلاب مشروطه بود که کتاب حیات یحیی، از آثار او است.[۱] پدر صدیقه و برادرانش لباس روحانیت بر تن داشتند. برخی منابع او را در خانوادهای مذهبی پرورشیافته دانستهاند، اما گروهی از مورخان بر این باورند که خاندان دولتآبادی با وجود پوشیدن لباس روحانی، به فرقههای بابی یا ازلی منتسب بودند و اعتقادی به دین تشیع نداشتند.[۲] بر اساس برخی گزارشها، میرزا هادی دولتآبادی نیابت میرزا یحیی صبح ازل، رئیس فرقه ازلیان، را بر عهده داشت و بعدها این نیابت را به پسرش یحیی واگذار کرد.[۳] یحیی دولتآبادی در کتاب خود از بابیان و بهائیان تمجید کرده و آنان را انسانهایی مظلوم معرفی میکند که توسط مراجع دینی شیعه در اصفهان مورد آزار قرار میگرفتند.[۴] به گفتۀ او، مردم اصفهان بهصورت دستهجمعی برای قتل خانوادۀ دولتآبادی قیام کردند و کنسول روسیه با اعزام نیروهای مسلح از این خانواده دفاع کرد.[۵] این واقعه نشاندهندۀ ارتباط نزدیک این خانواده با منافع روسیه در ایران بود.[۶] دولت آبادی در کتاب خود، مسبب اصلی حملۀ مردم به آنها را مجتهد طراز اول اصفهان آیتالله آقا نجفی اصفهانی دانسته است.[۷] شیخ فضلالله نوری،[۸] سید عبدالله بهبهانی[۹] و اطرافیان سیدمحمد طباطبایی نیز از جمله کسانی بودند که اتهام بابیگری را متوجه خانوادۀ دولتآبادی میکردند.[۱۰]
پانویس
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص12 و 13.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج4، ص401.
- ↑ تاظمالاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، 1377ش و 1376ش، بخش اول، ص649.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص316-318.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص311 و 320.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص263.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص319.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج2، ص82.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج2، ص216-218.
- ↑ دولتآبادی، حیات یحیی، 1361ش، ج1، ص263.
منابع
- دولتآبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران، فردوسی، چاپ دوم،، 1361ش.
- دولتآبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران، فردوسی، 1361ش.
- ناظمالاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، پیکان، چاپ، پنجم، 1377ش و 1376ش.