حکومت هخامنشیان؛ دومین سلسلهٔ حکومتی ایران باستان[دیدگاه ۱][دیدگاه ۲]

حکومت هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پ.م.) امپراتوری گسترده‌ای بود که کوروش بزرگ آن را بنیان نهاد و قلمروش، آسیای صغیر تا هند را دربر می‌گرفت. داریوش اول با تقسیم امپراتوری به «ساتراپی» (استان)ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه و گماردن بازرسان ویژه، کارآمدی آن نظام را به اوج رساند. با این حال، شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها، دسیسه‌های درباری و ضعف فرماندهیِ نظامی، منجر به فروپاشی آن گردید. ویژگی برجستهٔ هخامنشیان در ادارهٔ امپراتوری بهره‌گیری از نظام پایتختی چندگانه و سیاست تساهل دینی بود. ساختار قدرت بر مشروعیت الهی و تباری استوار بود و نظام حقوقی ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی به شمار می‌رفت. اقتصاد، عمدتاً مبتنی بر کشاورزی و دامپروری، با نظام مالیاتی منظم و یکسان‌سازی اوزان و سکه همراه بود. جامعه ساختاری کاملاً طبقاتی داشت؛ از این رو جایگاه زنان (به‌ویژه درباری‌ها با استقلال اقتصادی نسبی)، نظام آموزشیِ سه‌مرحله‌ای (مبتنی بر مهارت‌هایی چون راست‌گویی و اسب‌سواری)، و تا حدودی خوراک و پوشاک، بر پایهٔ پایگاه اجتماعی افراد تعیین می‌شد. از نظر آیینی هخامنشیان افزون بر نیایش اهورامزدا، میترا و آناهیتا را نیز می‌پرستیدند و جشن‌هایی چون نوروز و مهرگان را برپا می‌کردند. هنر هخامنشی (به ویژه معماری تخت جمشید) تلفیقی از عناصر ملل تابعه بود و علوم (پزشکی، نجوم) در مراکزی چون دژنیشت و شیپکان رواج داشت. نوآوری‌های هخامنشیان در حکومت‌داری به اندازه‌ای بود که میراث آنان در ساختار اداری، معماری و اندیشهٔ سیاسی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و اسلامی تداوم یابد.

[دیدگاه ۳]آغاز و شکل‌گیری قدرت: از کوروش تا کمبوجیه (۵۵۹–۵۲۲ پ. م)

حکومت هخامنشیان که عنوان خود را از «هخامنش»(650 پ.م.) نیای چهارم کوروش بزرگ(هخامنش ← چیش‌پیش ← کوروش اول ← کمبوجیه اول ← کوروش بزرگ) اخذ کرده بود،[۱] از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م. حدود ۲۲۰ سال به درازا انجامید. کوروش (حک ۵۵۹–۵۳۰ پ. م) «آستیاژ»، آخرین شاه «ماد» را در ۵۵۰ پ.م. شکست داد، سپس «لیدیه» (۵۴۷–۵۴۶ پ.م.)[دیدگاه ۴] و «بابل» (۵۳۹ پ.م.) را فتح کرد و قلمرو را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.[۲] پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و «پارت»، «هیرکانیا»، «سُغد» و «باختر» را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش بزرگ با «ماساگت‌ها» در آسیای مرکزی و کشته‌شدنش در آن جنگ سخن گفته‌اند.[۳]

کمبوجیه (حک ۵۳۰–۵۲۲ پ. م) پسر و جانشین کوروش، در ۵۲۵ پ.م. به مصر لشکر کشید و پس از نبرد «پلوزیوم» وارد «ممفیس» شد، لقب فرعونی گرفت و مصر را به ساتراپی هخامنشی تبدیل کرد.[۴] پس از مرگش در بازگشت از مصر و در نبود وارث (او پیشتر برادرش «بردیا» را کشته بود)، «گئومات» (مغ) از خلأ قدرت پدید آمده بهره‌برد. خود را به‌جای بردیا معرفی کرد و در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که از هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش هم‌پیمان شدند،[۵][دیدگاه ۵]گئومات را کشتند و داریوش اول (حک ۵۲۲–۴۸۶ پ. م) را به شاهی برگزیدند.[۶]

تثبیت و اوج: از داریوش اول تا اردشیر اول (۵۲۲–۴۲۴ پ. م)

تاج‌گذاری داریوش اول با شورش‌های بی‌سابقه‌ای همراه بود که وی همه را سرکوب کرد.[۷] سپس دستور داد کتیبهٔ بیستون را به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی در شوش (غرب امپراتوری) دربارهٔ این شورش‌ها حک کنند.[۸] پس از تثبیت قدرت، دست به اصلاحات گسترده‌ای زد: امپراتوری را به ساتراپی‌ها تقسیم کرد، راه شاهی را از شوش تا سارد احداث نمود و ضرب سکهٔ طلا (داریک) و نقره (شِکِل) را با وزن معین آغاز کرد.[۹]

داریوش اول فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمین‌های شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.[۱۰] اما لشکرکشی‌های غربی‌اش به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای «اژه» و «تراکیه» بخشی از قلمرو هخامنشی محسوب شدند.[۱۱]

پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حک ۴۸۶–۴۶۵ پ. م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد و به یونان لشکر کشید. شورش ایونی‌ها (۴۹۹–۴۹۴ پ. م) زمینه‌ساز این برخورد شد.[۱۲] نخستین لشکرکشی در ۴۹۰ پ.م. در «ماراتن» در زمان داریوش اول با شکست ایران پایان یافته بود.[۱۳] خشایارشا نیز در ۴۸۰ پ.م. با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در «سالامیس» و سپاهش در «پلاته» (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.[۱۴] این شکست‌ها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.[۱۵]سرانجام در ۴۴۹ پ.م. صلح کالیاس میان ایران و آتن بسته شد؛ ایران از دخالت در امور یونانیان آسیای صغیر چشم پوشید و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.[۱۶] اردشیر اول (حک ۴۶۵–۴۲۴ پ. م) شورش مصر را فرونشاند،[۱۷] صلح کالیاس را امضا و کاخ‌های تخت جمشید را بازسازی کرد.[۱۸]

پایتخت‌های چندگانه هخامنشی
پایتخت کارکرد اصلی بینان گذار دوره
پاسارگاد پایتخت، مرکز تشریفاتی و محل دفن کوروش[۱۹] حاکمان دست‌نشاندۀ پارس(قبل از کوروش)[۲۰] تا آغاز حکومت داریوش اول[۲۱]
شوش پایتخت زمستانی و اداری[۲۲] داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام)[۲۳] تا پایان امپراتوری[۲۴]
تخت جمشید مهم‌ترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز[۲۵] داریوش اول و جانشینان[۲۶] ۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد)[۲۷]
هگمتانه اقامتگاه تابستانی شاهان[۲۸] پیش از هخامنشی[۲۹] تا پایان امپراتوری[۳۰]
بابل مرکز اداری و اقتصادی[۳۱] کوروش پس از فتح و تاج‌گذاری در آن[۳۲] تا پایان امپراتوری[۳۳]

افول و فروپاشی: از اردشیر دوم تا داریوش سوم (۴۲۴–۳۳۰ پ. م)

حمله اسکندر و فروپاشی نهایی

فیلیپ دوم، شاه مقدونیه، پیش از مرگ برنامه‌ریزی حمله به ایران را آغاز کرد. او در ۳۳۶ پ.م. ترور شد و اسکندر (۲۰ ساله) به جایش نشست.[۳۴] اسکندر در بهار ۳۳۴ پ.م. با ۴۰ هزار تن در گرانیک، سپاه هخامنشی به فرماندهی ساتراپ‌های محلی را شکست داد.[۳۵] در نوامبر ۳۳۳ پ.م. داریوش سوم با سپاهی از سراسر امپراتوری به ایسوس آمد و در ناحیه‌ای باریک بین کوه و دریا موضع گرفت که مانع استفاده از برتری عددی سپاهش بر اسکندر می‌شد. او در برابر تدابیر جنگی و هجوم بی‌باکانهٔ اسکندر تاب نیاورد و با فرار خود، سپاهش را متلاشی کرد.[۳۶]

اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.[۳۷] سپس وارد مصر شد و مصریان از او به عنوان رهایی‌بخش استقبال کردند.[۳۸] اما سرنوشت‌سازترین نبرد در اکتبر ۳۳۱ پ.م. در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار خود استفاده کند. اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش فروپاشید.[۳۹] پس از گوگمل، بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخ‌هایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰ پ.م. به دست بسوس (ساتراپ باختر) کشته شد.[۴۰] با مرگ او در ۳۳۰ پ.م. امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت.

جدول زمانی مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و نظامی هخامنشیان[دیدگاه ۶][دیدگاه ۷]

سال (پ. م.) رویداد
550 شکست آستیاژ توسط کوروش؛ تأسیس امپراتوری هخامنشی[۴۱]
۵۴۷–۵۴۶ فتح لیدیه[۴۲]
۵۳۹ فتح بابل[۴۳]
۵۲۵ فتح مصر توسط کمبوجیه[۴۴]
۵۲۲ به قدرت رسیدن داریوش اول؛ سرکوب شورش‌های سراسری[۴۵]
۴۹۰ شکست هخامنشیان در ماراتن (نخستین رویارویی با یونان)[۴۶]
۴۸۰ لشکرکشی خشایارشا به یونان؛ نبردهای ترموپیل و سالامیس[۴۷]
۴۷۹ شکست در نبردهای پلاته و میکال[۴۸]
۴۴۹ صلح کالیاس میان ایران و آتن[۴۹]
۳۳۴ حمله اسکندر مقدونی؛ نبرد گرانیک[۵۰]
۳۳۳ نبرد ایسوس[۵۱]
۳۳۱ نبرد گوگمل؛ سقوط بابل و شوش[۵۲]
۳۳۰ سقوط اکباتان، مرگ داریوش سوم[۵۳]

کارآمدی و ناکارآمدی: عوامل دوام و فروپاشی

هخامنشیان باوجود گستردگی امپراتوری، در ادارهٔ آن کارآمد ظاهر شدند. تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، گماردن بازرسان ویژه (چشم و گوش شاه)، ایجاد راه شاهی، ضرب سکه با وزن و عیار استاندارد و احترام به آیین‌های محلی از عوامل دوام ۲۲۰سالهٔ امپراتوری بود.[۵۴] با این حال، از میانهٔ قرن پنجم پ.م. نشانه‌های ناکارآمدی آن آشکار شد.[۵۵][دیدگاه ۸]

شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها در نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمهٔ اول قرن چهارم پ.م. از مهم‌ترین نشانه‌های ضعف نظام هخامنشی بودند. در سال‌های ۳۹۲–۳۶۰ پ.م. چندین ساتراپ در غرب امپراتوری (از جمله لیدیه، فریگیه و کاریه) علیه مرکز قیام کردند. با وجود اینکه همگی سرکوب شدند، اما خسارت سنگینی به توان اداری و نظامی وارد آوردند.[۵۶] مصر که از ۵۲۵ پ.م. ساتراپی هخامنشی بود، میان سال‌های ۴۰۴ تا ۳۴۳ پ.م. (شصت سال) از امپراتوری جدا شد و تنها با لشکرکشی اردشیر سوم در ۳۴۳ پ.م. دوباره به تصرف درآمد.[۵۷]

فرمانروایی شاهان اخیر هخامنشی از درون نیز با چالش روبرو شده بود. اردشیر دوم (حک ۴۰۴–۳۵۹ پ. م) با شورش برادرش «کوروش کوچک» (کشته‌شده در کوناکسا) مواجه بود.[۵۸] جانشین او اردشیر سوم (حک ۳۵۹–۳۳۸ پ. م) برای بازگرداندن نظم، خویشاوندان و اشراف را قتل‌عام کرد. خود او نیز در ۳۳۸ پ.م. به دست وزیرش باگواس کشته شد. داریوش سوم که باگواس او را به شاهی نشانده بود، وی را کشت و پادشاهی آشوب‌زده را تحویل گرفت.[۵۹] این کشمکش‌های درباری توان مدیریتی و دفاعی امپراتوری را تحلیل برده بود.[۶۰][دیدگاه ۹]

ضعف فرماندهی و تاکتیک نظامی نیز از علل فروپاشی شمرده می‌شود. سپاه هخامنشی در اواخر دوره به جای تکیه بر پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه (مشابه اسکندر)، به سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار وابسته بود. داریوش سوم در نبردهای سرنوشت‌ساز «ایسوس» و «گوگمل» با وجود فزونی نیروها، به دلیل نبود ابتکار نظامی و فرماندهی توانمند، به راحتی شکست خورد.[۶۱] در مقابل، اسکندر از پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه و سواره‌نظام چیره‌دست استفاده می‌کرد و خود در خط مقدم ماهرانه می‌جنگید[۶۲] و از نفوذ رهبران محلی و نارضایتی مصریان و بابلیان علیه هخامنشیان بهره می‌برد.[۶۳] بی‌میلی نسبت به بقای نظام هخامنشی به اندازه‌ای[دیدگاه ۱۰] رسیده بود که متولیان شهرهای شوش و تخت جمشید داوطلبانه دروازه‌های شهر را به روی اسکندر گشودند و حتی خود داریوش را یکی از ساتراپ‌هایش به قتل رساند.[۶۴]

شاهان مهم هخامنشی و رویدادهای مربوطه
سال حکومت (پ. م) رویدادهای مهم
کوروش بزرگ ۵۵۹–۵۳۰ فتح ماد، لیدیه و بابل، آزادی یهودیان، گسترش قلمرو تا هند.[۶۵]
کمبوجیه ۵۳۰–۵۲۲ فتح مصر، گرفتن لقب فرعونی، مرگ در بازگشت.[۶۶]
داریوش اول ۵۲۲–۴۸۶ سرکوب شورش‌ها، تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه.[۶۷]
خشایارشا[دیدگاه ۱۱] ۴۸۶–۴۶۵ سرکوب شورش مصر و بابل، لشکرکشی به یونان[۶۸]
اردشیر اول ۴۶۵–۴۲۴ سرکوب شورش مصر، صلح کالیاس، بازسازی تخت جمشید[۶۹]
اردشیر دوم ۴۰۴–۳۵۹ شورش برادرش کوروش کوچک و چندین ساتراپ[۷۰]
اردشیر سوم ۳۵۹–۳۳۸ کشتار خویشاوندان و اشراف، بازپس‌گیری مصر، کشته‌شدن به دست باگواس[۷۱]
داریوش سوم ۳۳۶–۳۳۰ شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر[۷۲]

نظام حکمرانی و حقوقی

ساختار قدرت و مشروعیت

هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه می‌کردند. داریوش اول در کتیبة بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا می‌داند و کوروش نیز در استوانة بابل فرمانروایی‌اش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت می‌دهد و حاکمیت خود را به ارادۀ الهی گره می‌زند. شکست‌خوردگان «دروغگو» و «فریبکار» نامیده می‌شود و پیروزی نشانهٔ تأیید الهی دانسته می‌شود.. ادعای تبار سلطنتی نیز برای کسب مشروعیت مورد تأکید قرار می‌گرفت. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانه‌ای دودمان، معرفی می‌کرد. داریوش که از شاخه فرعی خاندان بود، در کتیبة بیستون شجرنامهٔ خود را اغراق‌آمیز تا هخامنش ذکر کرده است.[۷۳]

در رأس ساختار نظام حاکمیتی، شاهنشاه قرار داشت که فرمانش قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت می‌کرد. ساتراپ‌ها (استانداران) موظف به جمع‌آوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راه‌ها و سازماندهی نیروهای محلی بودند. برای جلوگیری از تمرکز قدرتِ ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) منصوب می‌کرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترل‌کنندۀ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» به طور ناگهانی از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.[۷۴]

ارتش هم دو بخش داشت. سپاه شاهنشاهی (پارسیان و مادها، همیشه در دسترس شاه) و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ از استان‌ها فرامی‌خواندند. فرماندهی کل با شاه بود.[۷۵] دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود. مکاتبات اداری به «آرامی» نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت می‌گردید.[۷۶]

سرکوب سریع شورش‌ها راهکار بنیادین تثبیت قدرت بود. داریوش که پس از تاج‌گذاری با شورش‌های متعدد مواجه شده بود، همگی را ظرف یک سال درهم کوبید. خشایارشا نیز شورش مصر و بابل را به همین شیوه سرکوب کرد.[۷۷]

گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از دیگر سازوکارهای تثبیت قدرت بود. خانواده‌های اشرافی شورشی یا ساتراپ‌های قدرتمند، ناگزیر یکی از فرزندان خود را به عنوان گروگان به دربار می‌فرستادند. شاه و شاهزادگان نیز با دختران ساتراپ‌ها و رهبران محلی ازدواج می‌کردند تا وفاداریشان را تضمین کنند.[۷۸]

در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی قرار داشتند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی، نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود. با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.[۷۹]

نظام حقوقی و دادرسی

نظام حقوقی و دادرسی هخامنشیان ترکیبی از فرامین شاه، تعالیم مذهبی و عرف محلی بود. شاه بالاترین مقام قضایی محسوب می‌شد و عدالت را بنیان می‌نهاد، برقرار می‌داشت و از آن دفاع می‌کرد؛ او نه ورای قانون، بلکه بخش جدایی‌ناپذیری از آن بود.[۸۰] اگرچه شاه به ندرت مستقیماً پرونده‌های کسی را قضاوت می‌کرد، اما در رسیدگی به جرایم مهم مانند خیانت و شورش، و تجدیدنظر بر احکام دیگر مراجع، از اختیار مطلق برخوردار بود.[۸۱]

در مرتبهٔ پس از شاه، ساتراپ‌ها در ایالات خود اختیارات قضایی مشابه شاه داشتند و محاکم محلی نیز بر اساس آداب و رسوم خاص هر قلمرو به دادرسی می‌پرداختند.[۸۲]چرا که اهتمام و پایبندی به قوانین محلی ملل تابعه، عامل مهمی در ثبات امپراتوری قلمداد می‌شد.[۸۳]

دادگاه‌ها با حضور چند قاضی برگزار می‌شدند و به دو بخش اصلی‌ِ دادگاه‌های غیرروحانی و دادگاه‌های معبد تقسیم می‌گردید. دادگاه‌های غیرروحانی اختیار تجدیدنظر در آرای دادگاه‌های معابد را نیز در اختیار داشتند.[۸۴]

آیین دادرسی در دعاوی خصوصی بر توافق طرفین یا تعیین داور استوار بود و افرادی به عنوان «سخنگوی قانون» نقش وکیل را ایفا می‌کردند. ادلهٔ اثبات عمدتاً سوگند و گواهی بود و در موارد پیچیده به آزمایش‌های الهی مانند عبور از آتش متوسل می‌شدند.[۸۵]

نظام قضایی هخامنشی از نوع تفتیشی بود؛ قضات در فرایند تحقیق و بسط شواهد و مدارک نقش فعالی داشتند و قواعد دعوی بسیار پیچیده اما انعطاف‌پذیر بود.[۸۶] رسیدگی به هر شکایت مدت زمان معینی داشت و در تعیین مجازات، اعمال خوب و حسن سابقهٔ متهم مؤثر بود.[۸۷]

جرایم سیاسی شدیدترین کیفرها را داشتند و مجازات‌ها غالباً خشن و نامتناسب با جرم بودند؛ مثلاً مجازات دروغ در زمان داریوش مرگ بود.[۸۸]غرامت قضایی شامل پرداخت جریمه به صورت نقره یا کالا، خلع ید، بازداشت، مجازات اعدام، ضبط اموال و تنبیه بدنی می‌شد. قضات شاهی در صورت تخلف به شدت تنبیه می‌شدند؛ چنانکه کمبوجیه قاضی رشوه‌گیر را اعدام و دستور داد پوستش را بر مسند قضا پهن کنند تا عبرت دیگران شود.[۸۹]

نوآوری‌هایی در نظام قضایی هخامنشی نسبت به دوره‌های پیشین دیده می‌شود که از آن جمله است: ساده‌سازی رویه‌های دادرسی، تأکید بر مدارک معقول به جای سوگندهای سرنوشت‌ساز، و ثبت حضور زنان به عنوان شاهد در دادگاه‌ها. (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۱-۷۲). با این حال، زنان برای طرح دعاوی مستقل (مانند دعاوی تجاری) می‌توانستند در دادگاه حاضر شوند، اما معمولاً برای مسائل خانوادگی و جهیزیه به نمایندگی از سوی سرپرست خانواده اقدام می‌کردند.[۹۰]

در  مجموع حقوق ماهوی (قوانین اساسی) عمدتاً تداوم سنت‌های حقوقی کهن بین‌النهرین با نوآوری‌هایی در حوزه‌های روابط اقتصادی و حقوق اداری بود.[۹۱] (ماگدالن و کاملی، ۱۳۹۹، صص ۷۲-۷۴).

اقتصاد و معیشت

کشاورزی و دامپروری

در باور زرتشتی، کشاورزی عملی مقدس بود که زمین را «شادکام» و دیوان را نابود می‌کرد.[۹۲]چنین نگرشی زمین را بستر اصلی معیشت تبدیل کرده بود. در عین حال همگان به آن به طور یکسان دسترسی نداشتند و مالکیت آن چندلایه (سلطنتی و اشرافی، نظامیان، کشاورزان آزاد).[۹۳]

شاهان کشاورزی را برای امنیت غذایی و مالیات مهم می‌دانستند. داریوش اول در نامه‌ای به ساتراپ لودیه، آبادانی زمین را ستود و از اخذ مالیات از معابد برحذر داشت. همچنین آبادکننده زمین بایر را تا پنج نسل از مالیات، معاف کرد.[۹۴]

نیروی کار بر روی زمین عمدتاً مردان بودند، اما زنان فرودست نیز در این امر مشارکت داشتند و دستمزدشان بر اساس مهارت‌شان تعیین می‌شد.[۹۵]

هخامنشیان برای افزایش درآمد حکومت با قنات و سد، کشاورزی را در مناطق خشک ممکن کردند؛ آنان حتی در مصر نیز قنات ساختندو سدهای بابل را مستقیماً مدیریت می‌کردند.[۹۶]در عین حال درآمد دولت که ارتباط مستقیم با بارندگی داشت؛ درسال‌های کم‌آبی نرخ مالیات را کاهش می دادند.[۹۷]

هخامنشیان باغ‌های بزرگی به نام «پردیس» نیز احداث کرده بودند که بعدها الگوی باغ‌سازی اروپایی واقع شد. افزون بر این، آنان با انتقال گیاهان (مانند انگور به دمشق، برنج به بین‌النهرین و یونجه به یونان) تنوع محصولات را افزایش دادند.[۹۸]

اهمیت زمین به کشاورزی محدود نمی‌شد. بخش بزرگی از مردم در سرتاسر امپراتوری به دامداری و چرای دام‌ها بر مراتع اشتغال داشتند؛ اما این شغل بیشتر ساتراپ‌نشین‌های شرقی (نسبت به غربی) رواج داشت.[۹۹]

بر پایۀ گِل‌نبشته‌های اداری تخت‌جمشید (بایگانی بارو)، دامداری در مرکز شاهنشاهی هخامنشی نیز رواج داشت و از ساختاری نظام‌یافته و زیر نظر دیوان مرکزی برخوردار بود و گله‌های بزرگ گوسفند و شتر بخش مهمی از چرخه تولید و توزیع را تشکیل می‌دادند. برای خوراک دام‌ها، غله به عنوان «علوفه» ذخیره می‌شد و الواحی به «جیره حیوانات» اختصاص داشت. افزون بر این، کارگرانی با عنوان «نومکش» (numkaš) در ساخت و لایروبی کانال‌های آبیاری فعالیت می‌کردند که به طور غیرمستقیم زمین‌های علوفه‌کار و مراتع را نیز پشتیبانی می‌نمود. این حجم بالای فعالیت‌های دامی در کنار کشاورزی، پویایی اقتصاد معیشتی امپراتوری را نشان می‌داد.[۱۰۰]

تجارت، پول و یکسان‌سازی اوزان

داریوش اول با ضرب سکه‌های طلا (داریک) و نقره (شِکِل) نظام پولی یکپارچه‌ای ایجاد کرد. کاربرد این سکه‌ها در ساتراپ‌نشین‌های غربی (لودیه، ایونیه، فنیقیه) رواج بیشتری داشت و در مناطق شرقی دادوستد عمدتاً پایاپای بود.[۱۰۱] داریوش همچنین پیمانهٔ شاه و ارش شاه (واحد طول) را به عنوان استانداردهای رسمی اوزان و مقیاس‌ها در سراسر امپراتوری یکسان‌سازی کرد و هزینه‌های مبادلات تجاری را کاهش داد.[۱۰۲]

پدیدۀ دیگری که تجارت را آسان کرده بود راه شاهی و شبکه جاده‌ها بود. امنیت راه‌ها و وجود گذرنامه‌های رسمی برای دریافت جیره در ایستگاه‌های بین‌راهی، تسهیلات دیگری بودند که نشان از سازمان‌یافتگی تجارت داشت.[۱۰۳]

در این میان قشری از تاجران (مانند «خانواده اگیبی») شکل گرفته بود که با شاهان هخامنشی همکاری نزدیک داشتند و در امور مالی، اجاره‌داری زمین‌های سلطنتی، وام‌دهی و گردآوری مالیات فعالیت می‌کردند.این تاجران با دریافت پیش‌پرداخت مالیات‌های نقدی از دولت، نقدینگی را در اقتصاد گردش می‌داد.[۱۰۴]

نظام مالیاتی و خراج

در زمان کوروش و کمبوجیه، درآمد دولت بیشتر از غنائم جنگی و هدایا تأمین می‌شد، اما داریوش با تقسیم امپراتوری به ساتراپی‌های مالی، خراجی معین برای هر یک تعیین کرد.[۱۰۵]بر اساس گزارش هرودوت، مجموع خراج سالانه ساتراپی‌ها بیش از 14 هزار تالنت نقره بود و ساتراپ‌نشین‌های غربی (بابل، مصر، لودیه) سهم عمده‌ای  از آن را پرداخت می‌کردند.[۱۰۶]

واژهٔ «باجی» در کتیبه‌ها به معنی مالیات رایج بود.[۱۰۷]که از عموم مردم گرفته می‌شد و در این میان، پارسیان به عنوان قوم حاکم از پرداخت خراج پولی معاف بودند. میزان دریافت مالیات‌ها متغیر بود و با توجه به وضع درآمدی رعایا کم و زیاد می‌شد. در یک مورد داریوش برای کاهش فشار بر رعایا، پس از مشورت با ساتراپ‌ها، میزان خراج برخی مناطق را کاهش داد و این اقدام را «نیکی شاهانه» معرفی کرد.[۱۰۸]

مالیات‌ها عمدتاً به صورت نقره، گاهی طلا، غلات، دام یا صنایع دستی توسط ساتراپ‌ها دریافت می‌شد. بخشی از آن در محل برای هزینه‌های اداری و نظامی نگه می‌داشت و باقی‌مانده برای ذخیره در گنجینه‌های سلطنتی به پایتخت ارسال می‌شد.[۱۰۹]

جامعه و نهادهای اجتماعی

ساختار طبقاتی، خانواده و جایگاه زنان

جامعۀ هخامنشی دارای سلسله‌مراتب اجتماعی شامل خاندان شاهی، مغان (روحانیون)، بزرگان (اشراف و فرماندهان) و «کورتش‌ها» بود. کورتش‌ها نیروی کار نیمه‌آزاد و سازمان‌یافته (نه برده) در زمین‌ها و کارگاه‌های دولتی به شمار می‌آمدند.[۱۱۰]سه طایفۀ «پاسارگاد»، «مارافی» و «ماسپی» از دیگر قبایل پارسی برتر بودند و خاندان هخامنشی خود از طایفۀ پاسارگاد برخاسته بود. بیشتر مردم در روستاها به کشاورزی و دامداری اشتغال داشتند. ساکنین شهرها، مشاغلی چون آهنگری، صنعتگری، بازرگانی، پزشکی، عطاری، نجاری و قصابی داشتند که معمولاً از پدر به پسر منتقل می‌شد.[۱۱۱]

نظام خانواده «پدرشاهی» بود و پدر مسئولیت تربیت فرزندان را بر عهده می‌گرفت. کودکان پارسی را از کودکی به راستگویی، سواری، تیراندازی و شجاعت عادت می‌دادند.[۱۱۲]در کتیبه‌ها و الواح دیوانی، از «تخمه» (Takhma) (خانواده گسترده) و «ویس» (Viis) (خاندان) به‌عنوان واحدهای پایۀ اجتماعی یاد شده است.[۱۱۳]

برخلاف روایت یونانی از زنان هخامنشی به عنوان فتنه‌گر و محبوس در اندرون، دست‌نوشته‌های هخامنشی از استقلال اقتصادی زنان درباری حکایت دارد. ملکه‌هایی چون ایردبمه (ثروتمند و ناظر بر دادوستد) و ایرتَشدونَه (مدیر املاک با مُهر شخصی) دارای املاک، کارگاه و کارگزار اختصاصی بودند.[۱۱۴]

الواح گلی تخت جمشید نشان می‌دهد که زنان در مشاغل گوناگون همچون بافندگی، خیاطی، چوپانی، زرگری، مسگری و حتی زره‌سازی فعالیت داشتند و در ازای کار دستمزد دریافت می‌کردند.[۱۱۵]افزون بر این، مهترهای اسبان ملکه‌ها گاه از میان زنان برگزیده می‌شدند تا تماس مردان با بانوان درباری به حداقل برسد.[۱۱۶]زنان طبقات فرودست نیز در کشاورزی و بافندگی مشارکت داشتند و دستمزد می‌گرفتند.[۱۱۷]

در حوزه مسائل مربوط به خانواده و سلامت مادران، جامعۀ هخامنشی قوانین حمایتی قابل توجهی داشت. در دوران بارداری، همسر یا نزدیکان موظف به نگهداری از زن بودند و مسئولیت فراهم‌آوری امکانات زایمان بر عهده همسر بود. پس از زایمان، مادر تا پنج ماه مرخصی با حقوق (هرچند کمتر از حالت عادی) داشت و جیره غذایی ویژه‌ای نیز به او تعلق می‌گرفت. مادرانی که فرزند پسر به دنیا می‌آوردند جیره‌ای دو برابر مادران دارای فرزند دختر دریافت می‌کردند.[۱۱۸]همچنین دولت هخامنشی برای مراقبت از کودکان در زمان کار مادران، دایه‌هایی در نظر گرفته بود.واژه‌ای که برای زایمان به کار می‌رفت «تَک‌دودوم» (به معنی «به کوچولویی زندگی بخشیدن») بود که نشان‌دهنده نگرش مثبت و مقدس به این فرایند است.[۱۱۹]

تعلیم و تربیت

با آن‌که آتش‌سوزی کتابخانه‌ها و نابودی اسناد به دست اسکندر، تصویر دقیقی از آموزش در عصر هخامنشی برجای نگذاشته است.[۱۲۰]شواهد نشان می‌دهند که پارسیان به دانش و آموزش آن توجهی ویژه داشتند.و آن را به نظامی ساختارمند مبدل کرده بودند. هرودوت دوره تربیت کودکان را بین ۵ تا ۲۵ سالگی و شامل سه مهارت «اسب‌سواری، تیراندازی و راست‌گویی» برمی‌شمارد. گزنفون نیز توضیح می‌دهد که کودکان تا ۱۶ یا ۱۷ سالگی درس می‌خواندند و تنها کسانی که مدرسه عمومی را گذرانده بودند به طبقه نوجوانان راه می‌یافتند.[۱۲۱]پژوهش‌های جدید این دوره طولانی را به سه مرحله تفکیک کرده‌اند: آموزش خانوادگی (۵ تا ۷ سالگی) برای انتقال تجارب والدین؛ آموزش عمومی (۷ تا ۱۵ سالگی) برای خواندن و نوشتن، علوم مقدماتی، تربیت بدنی و قوانین اجتماعی که در خانه و سپس در آتشکده‌ها و آموزشگاه‌ها ادامه می‌یافت؛ و آموزش اختصاصی (از ۱۵ سالگی به بعد) برای استعدادیابی در رشته‌های تخصصی.[۱۲۲]

در این میان، آموزش خط از پایه‌های علم‌آموزی به شمار می‌رفت. به فرمان داریوش یکم، خطی نو برای پارسیان طراحی و ابداع شد و هم‌زمان خطوط آرامی و ایلامی نیز در نظام دیوانی و اداری دولت کاربرد یافت.دو لوح گلی به خط ایلامی از خزانه تخت جمشید نشان می‌دهد که دولت برای ۲۹ پسر که مشغول آموزش خط بودند جیره ماهانه مقرر داشته است.[۱۲۳]

محتوای آموزش تنها به مهارت‌های عملی محدود نمی‌شد. اصول اخلاقی محوری این دوره را راستگویی، امانتداری، رازداری و عدالت‌خواهی تشکیل می‌داد؛ پارسیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه و بدهکاری را شرم‌آورترین عیب می‌دانستند.[۱۲۴]افزون بر این، مغان و آموزگاران رعایت بهداشت عمومی و آداب اجتماعی را به کودکان می‌آموختند. اینکه در معابر آب دهن نیفکنند و در معابر چیزی نخورند. تمام این آموزه‌ها القایی بود و عمدتاً بر فرمانبرداری مطلق استوار بود.[۱۲۵]

البته این نظام و آموزش‌ها همگانی نبود بلکه مختص طبقات ممتاز و بر پایه طبقات اجتماعی استوار بود.[۱۲۶]دانش‌آموزان بر این اساس به سه دسته تقسیم می‌شدند: خاص (فرزندان شاهزادگان و بزرگان)، حرفه‌ای (فرزندان روحانیون و صنعتگران) و عمومی (فرزندان معلمان، کارمندان و بازرگانان).مکان‌های آموزش نیز متنوع بود: آتشکده‌ها افزون بر جایگاه مذهبی، محل آموزش کودکان نیز به شمار می‌رفتند و مغان و موبدان متولیان اصلی آموزش امور دینی بودند.[۱۲۷]

خوراک و پوشاک

در دورۀ هخامنشی، خوراک آمیزه‌ای از منابع گیاهی و حیوانی بود که از موقعیت جغرافیایی و سلسله‌مراتب اجتماعی تأثیر می‌پذیرفت. نان گندم و جو که معمولاً زنان می‌پختند، خوراک اصلی مردم بود (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰). شیر و پنیر نیز در سبد غذایی همگانی دیده می‌شد، اما برخلاف تصور رایج، گوشت به‌طور روزانه در دسترس همگان نبود. گوشت گوسفند و بز پرمصرف‌ترین گوشت‌های قرمز بودند، در حالی که گاو به سبب ارزش کشاورزی و هزینه‌ی بالای نگهداری، کمتر ذبح می‌شد و مصرف آن بیشتر به دربار و مراسم قربانی اختصاص داشت (رحیمی و غضنفری ۱۴۰۱: ۱۴۴-۱۴۵، ۱۵۰-۱۵۱). دربار به گوشت پرندگانی چون اردک، غاز و کبوترنیز توجه نشان می‌داد و منابع کلاسیک از تهیۀ شترمرغ و ماهی برای سفره‌ی شاهانه یاد کرده‌اند (همان: ۱۵۹، ۱۶۱، ۱۶۴). دسترسی به خوراک به پایگاه اجتماعی گره خورده بود: مزد کارگران پروژه‌های دولتی در تخت جمشید به صورت جیره‌های جنسی (جو، خرما، گاه شراب) و گاه نقره (شِکِل) پرداخت می‌شد و حداکثر درآمد ماهیانۀ آنان حدود هفت‌ونیم شکل بود، در حالی که سربازان در زمان خشایارشا ماهانه بیست شکل حقوق می‌گرفتند. (تاریخ اجتماعی ایران، ج۵: ۳۷-۳۸).

جشن‌های ملی و آیین‌های دینی نیز خوراک‌های ویژه‌ای داشتند: در نوروز و مهرگان «هفت‌چین» (انواع دانه، نان، سمنو، شیرینی و آجیل) بر سفره می‌نهادند و در تیرگان آش نذری پخته می‌شد. در مراسم زرتشتی، «میزد» (آبگوشت) و نان فطیر «دَروُن» به کار می‌رفت و نوشیدنی مقدس «هوم» که گاه با شیر آمیخته می‌شد، نقشی محوری در نیایش‌ها داشت (ربیع‌زاده ۱۳۹۹: ۱۰-۱۳).

در این دوره، پوشاک نیز افزون بر کارکرد پوششی، نقشی مهم در بازنمایی جایگاه اجتماعی و هویت ملی داشت. مردان دو نوع پوشش اصلی داشتند. جامۀ درباری (که برخی پژوهشگران آن را «کندیز» نامیده‌اند) در سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید فراوان دیده می‌شود و ردایی بلند و چیندار با آستین‌های گشاد بود که با کمربند باریکی به کمر بسته می‌شد (ضیاءپور ۱۳۴۷: ۶۸-۷۰؛ ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۴-۱۵). لباس سواری شامل شلواری تنگ، کتی کوتاه و ردایی تا زانو بود. پوشش سرِ مردان کلاهی نمدی یا چرمی بود که یونانیان آن را «تیارا» می‌نامیدند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۸-۲۹).

زنان که برهنگی و تن‌نمایی را زشت و ناروا می‌شمردند پوشاک‌شان به‌طور کلی بدن‌پوش بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۳). بر پایۀ بازنمایی‌ها در سنگ‌نگاره‌ها، مُهرها، تابوت ساتراپ و یافته‌های پازیریک، زنان جامه‌ای بلند و گشاد بر تن می‌کردند و گاهی روسری یا چادری مستطیل‌شکل بر سر می‌انداختند که تا زانو آویزان بود (جلیلیان و فاطمی ۱۳۹۰: ۱۵-۱۸). در فرش پازیریک، زنان تاج‌دار با جامه‌های چین‌دار و چادرهای نازک بر روی تاج دیده می‌شوند (پوربهمن ۱۳۸۶: ۷۴). زنان طبقات پایین نیز پوششی مشابه ولی ساده‌تر داشتند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۳۴).

انواع پارچه‌های رایج شامل پشم، پنبه و کتان بود. ایرانیان با ابریشم آشنایی داشتند، اما از پرورش کرم ابریشم آگاه نبودند و نخ‌های ابریشمی را از طریق تجارت از چین و آسیای میانه وارد می‌کردند (ذوالریاستین و روحانی ۱۴۰۰: ۲۷-۲۹). پارچه‌های زری که در تار آن طلا یا نقره به کار می‌رفت، شهرت داشت و در جامه‌ها و پرده‌های کاخ‌ها به کار می‌رفت (همان: ۲۹-۳۰). رنگ ارغوانی (بنفش سلطنتی) ویژهٔ خاندان شاهی بود و نشان‌دهندۀ جایگاه اجتماعی فرد به شمار می‌رفت (ذکاء ۱۳۴۳، ش ۱۹: ۱۶).

فرهنگ و آیین

دین رسمی و سیاست تساهل مذهبی

دربارۀ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود.[۵۹] در مقابل، برخی پژوهشگران مانند رومن گیرشمن، هخامنشیان را زرتشتی می‌دانستند و به شورش‌های آغاز سلطنت داریوش رنگ دینی می‌دادند در حالی که برخی دیگر مانند امیل بنونیست بر اساس پژوهش در متون یونانی، معتقد بودند که آنان به مذهب قدیم آریایی پایبند بودند و آیین زرتشتی نداشتند (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۶۳-۳۶۴).

کتیبه‌های هخامنشی اهورامزدا را خدای برتر و آفریدگار جهان می‌خوانند. از دورۀ اردشیر دوم (۳۵۹-۴۰۴ پ.م.) به بعد، نام دو ایزد دیگر یعنی میترا (خدای پیمان و جنگ) و آناهیتا (ایزدبانوی آب و باروری) نیز در کنار اهورامزدا در کتیبه‌ها دیده می‌شود (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۶-۳۵۷). یحیی ذکاء معتقد بود هخامنشیان به سه خدای اصلی باور داشتند: اهورامزدا در رأس و مهر و ناهید در درجۀ بعدی. به گفتۀ او، نماد «دایره یا چرخ بالدار» که در آثار هخامنشی دیده می‌شود، نشان اهورامزدا یا فروهر نیست، بلکه نمادی از همین سه خدا (اهورامزدا، مهر و ناهید) است (ذکاء ۱۳۵۱: ۱۹-۲۰) برخی پژوهشگران نیز بر این باورند که اهورامزدا پیش از زرتشت هم شناخته شده بود و زرتشت تنها جایگاه او را از دیگر خدایان بالاتر برد (ثانوی و همکاران ۱۳۹۳: ۳۵۸).

از سوی دیگر، در الواح اداری تخت جمشید نام اهورامزدا کمتر از خدایان ایلامی دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که مردم عادی و کارمندان دربار، بیشتر خدایان محلی و بین‌النهرینی را پرستش می‌کردند (کریمی و همکاران ۱۴۰۳: ۵۵۲). همچنین در متون آرامی بلخ (اواخر دوره هخامنشی) واژه‌ای به نام «bgy» آمده که احتمالاً به اهورامزدا یا یک خداوند محلی اشاره دارد (صفایی ۱۳۹۳: ۱۷۷).

آیین‌های پرستش و نیایش

برپایۀ گزارش هرودت، پارسیان معابد نمی‌ساختند و مراسم مذهبی خود را در فضای باز برگزار می‌کردند. قربانی‌کردن حیوانات و نوشیدن جوشاندۀ مقدس «هوم» نیز در مراسم دینی انجام می‌گرفت (امیربهرامی ۱۳۸۱: ۷). اجرای این آیین‌ها بر عهدۀ طبقۀ روحانی «مغان» بود. الواح باروی تخت جمشید نشان می‌دهند که مغان سهمیه‌های جداگانه‌ای برای مراسم آیینی و قربانی دریافت می‌کردند و گاه به عنوان «آتش‌بر» (مباشر آتش) از آنان یاد می‌شود. تنوع القاب مغان در این الواح نشان از سازماندهی منظم نهاد دینی در زمان هخامنشیان دارد (حسینی سرابی و زرین‌کوب ۱۳۹۵: ۳۲-۳۳ و ۴۰).

تندیس‌ها و نقش‌برجسته‌های به دست آمده از تخت جمشید، شوش و پاسارگاد صحنه‌های نیایش شاه در برابر آتشدان یا نماد «حلقه بالدار» را به تصویر می‌کشند (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۵). مُهرهای هخامنشی نیز مملو از نقوش آیینی-نیایشی هستند؛ از جمله نقش شخصیت‌های تاجدار در دو سوی آتشدان، همراه با درخت نخل (نماد باروری و زندگی) و هلال ماه (نماد خدای ماه و نیروی محافظتی) (خداوندگاری و همکاران ۱۴۰۴: ۲۷).

آیین‌های جشن و تدفین

جامعۀ هخامنشی جشن‌های متعددی را با راهنمایی مغان و موبدان برپا می‌داشت. مهم‌ترین آن‌ها نوروز (جشن آغاز سال نو) بود که در تخت جمشید برگزار می‌شد. در این روز، نمایندگان ملل تابعه با هدایا به حضور شاه می‌رسیدند و پس از نیایش، جشن آغاز می‌گردید (بلوکباشی ۱۳۹۲: ۲۲۴-۲۲6). افزون بر نوروز، جشن‌های دیگری چون مهرگان (جشن پیروزی فریدون بر ضحاک و اختصاص به ایزد مهر)، تیرگان (پیروزی بر تورانیان)، سده (بزرگداشت کشف آتش) و گاهنبارها (پنج جشن فصلی) نیز برگزار می‌شدند (احمدی براورسان ۱۴۰۱: ۳۰-۳۱).

منابع یونانی و اسناد تخت جمشید از شرکت زنان درباری در جشن‌ها و ضیافت‌ها خبر می‌دهند؛ هرچند حضور زنان هخامنشی در ضیافت‌های شاهی نسبت به زنان آشوری محتاطانه‌تر بود (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۴۲-۵۴۳). با این حال، مُهرهای هخامنشی صحنه‌هایی از نشستن زنان درباری بر تخت و پذیرایی از مهمانان را نشان می‌دهد (افخمی و همکاران ۱۳۹۷: ۵۳۷).

شیوه‌های تدفین در دورۀ هخامنشی نیز متأثر از باورهای محلی و آیین زرتشتی متنوع بود: آرامگاه‌سازی (مانند آرامگاه کوروش)، گوردخمه‌ای (مقابر صخره‌ای شاهان)، تدفین تابوتی، تدفین گودالی ساده و تدفین استودانی. این تنوع نشان می‌دهد که هخامنشیان هرگز یک آیین تدفین اجباری را تحمیل نمی‌کردند (حاجی‌زاده، فیروزمندی و سعیدی‌هرسینی ۱۴۰۰: ۱۲۹-۱۳۰). برخلاف سنت زرتشتی متأخر که قرار دادن جسد در معرض پرندگان را تجویز می‌کرد، شاهان هخامنشی آرامگاه‌های صخره‌ای باشکوهی برای خود ساختند که تلفیقی از باورهای محلی و آیین مزدیسناست.

علم و هنر

هنــــــر

هنر هخامنشی، هنری درباری و ترکیبی بود که از هنر ملل تابعهٔ امپراتوری (مانند بین‌النهرین، مصر، آسیای صغیر و اورارتو) تأثیر پذیرفته، اما با گزینش و بازآفرینی این عناصر، سبکی یکپارچه و شکوهمند پدید آورده است (ولایتی، ۱۳۸۹، صص ۸۷-۹۴؛ امیری، ۱۳۸۶، صص ۵۶-۶۴).

نقش‌های برجسته، جانوران ترکیبی (مانند شیر-عقاب و انسان-گاو بالدار) و جواهرات، بازتاب‌دهندهٔ مفاهیم اساطیری، از ویژگی‌های شاخص هنر هخامنشی است که حس «سکون و رسمیت» را القا می‌کنند و نماد قدرت، نظم جهانی و نگهبانی از گنجینه هستند (دادور و روزبهانی، ۱۳۹۵، صص ۱۶-۳۳؛ لیا و دادور، ۱۳۹۸، صص ۹۵-۱۱۱؛ اسدی و درویشی، ۱۳۹۸، صص ۲۱-۴۸).

نماد برجستۀ هنر هخامنشی معماری می‌باشد که سبکی تلفیقی و درباری است که با بهره‌گیری از هنر ملل تابعه و آمیختن آن با ذوق پارسی پدید آمد (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۳). این سبک در پاسارگاد، پایتخت کوروش بزرگ، آغاز شد. کوروش با به‌کارگیری معماران لیدیایی و ایونی، نخستین بناهای سنگی عظیم را در قلمرو خود برپا کرد و آرامگاه پلّه‌پلّه‌ای او متأثر از سنن آناتولی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۱۲). ستون‌های باریک و بلند پاسارگاد که سنگ‌تراشان یونانی تراشیدند، به سبب تناسب ویژه‌شان، کاملاً هخامنشی و نوآورانه ارزیابی می‌شوند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۶). داریوش بزرگ در شوش کاخی آپادانا ساخت و در کتیبه‌ای مشارکت بابلیان، آشوریان، ایلامیان، ایونیان، مادها و مصریان را در تهیه مصالح و اجرای کار ثبت کرد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). اوج این هنر در تخت جمشید تجلی یافت: مجموعه‌ای بر صفه‌ای سنگی با تالارهای ستون‌دار که بزرگ‌ترین آن، آپادانا، فضایی وسیع برای برگزاری آیین‌های نوروزی و پذیرایی از نمایندگان سی قلمرو بود (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۷۵). برخلاف معابد یونانی، در معماری هخامنشی فضای داخلی تالارها اصل است و هدف، ایجاد محلی برای گردهم‌آیی‌های تشریفاتی می‌باشد (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۱). نقوش برجسته پلکان‌ها، با تأثیرپذیری از هنر آشور و مصر، صحنه‌های باج‌دهی اقوام گوناگون را با نظمی یکپارچه نمایش می‌دهد (امیری، ۱۳۸۶: ۶۲). اگرچه هخامنشیان از هنر ملل مغلوب اقتباس بسیار کردند، اما هرگز به تقلید صرف بسنده ننمودند و عناصر خارجی را با سلیقه و ابتکار پارسی چنان درآمیختند که سبکی نو و مستقل پدید آوردند (سید و بابایی توسکی، ۱۳۹۳: ۶۷). این هنر با آتش‌سوزی تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی پایان یافت و سبک آن از میان رفت، اما آثار به جای مانده گواه عظمت و نوآوری عصر هخامنشی است (استیرلن، ۱۳۷۵-۱۳۷۶: ۱۲۳).

علوم و مراکز علمی

در دوره هخامنشی، مراکز علمی و کتابخانه‌های متعددی در سراسر قلمرو شاهنشاهی برپا بودند که به تولید و ثبت دانش در حوزه‌های پزشکی، نجوم و فلسفه می‌پرداختند. مهم‌ترین این مراکز عبارت بودند از: کتابخانۀ «دژنیشت» (گنجنیشت) در تخت جمشید که دوازده هزار پوست اوستا بر آن نگاشته شده بود (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴)؛ کتابخانۀ «شیپکان» (شیزیکان) در کنار آتشکدۀ آذرگشسب در آذربایجان؛ کتابخانۀ «اَگَر» در هگمتانه (همدان) که محل نگهداری اسناد شاهی بود؛ و دیگر کتابخانه‌های پاسارگاد، سیستان، «استخر» (پهلوان، ۱۳۹۵: ۷۷) و نیز مراکزی چون «ری شهر» (ریواردشیر) و «بلخ» که در طب و اخترشناسی صاحب نام بودند (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۲-۸۳). افزون بر این، دانشکدۀ «برسیا» و دانشکدۀ پزشکی «سایَش» نیز از مؤسسات علمی این دوره به شمار می‌رفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۴).

در این دوره، علم پزشکی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و متون مقدس زرتشتی، به ویژه اوستا، دانش پزشکی را با باورهای دینی درآمیخته بودند. در اوستا، پزشکی به شاخه‌های تخصصی متعددی تقسیم شده بود.این تخصص‌ها شامل «کِرت‌پزشک» (جراح)، «مَنتَر پزشک» (روانپزشک)، «دار پزشک» (پزشک قانونی)، «گیاه پزشک» (پزشک گیاه‌شناس) و «تَن پزشک» (پزشک داخلی و عمومی) می‌شود که نشان‌دهنده پیچیدگی و سیستم‌مند بودن دانش پزشکی در ایران باستان است.(پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۵)

نظریۀ درمانی رایج بر پایۀ عناصر چهارگانۀ آب، آتش، خاک و هوا استوار بود – نظریه‌ای که بعدها در یونان به جالینوس نسبت داده شد (پهلوان، ۱۳۹۵: ۸۱-۸۲). دربار هخامنشی میزبان پزشکان یونانی چون آپولونیدس، کتریس و پوکریتی بود؛ کتریس پس از بازگشت از ایران، کتابی در تاریخ و جغرافیای ایران و هند نگاشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۶۸). به گفتۀ الگود، جهش ناگهانی پزشکی یونان در سدۀ پنجم پیش از میلاد حاصل اختلاط با ایران و بهره‌مندی از منابع شرقی بود (همان: ۶۸). داوطلبان پزشکی برای دریافت گواهینامه در حضور اهل فن تا سه بار مورد آزمون قرار می‌گرفتند (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۵). در نجوم نیز داریوش بزرگ از منجمان بابلی حمایت می‌کرد؛ نبو ریمنو طول سال خورشیدی را ۳۶۵ روز، ۶ ساعت، ۱۵ دقیقه و ۱۴ ثانیه محاسبه کرد که تنها ۲۶ دقیقه و ۵۵ ثانیه با محاسبات امروزی تفاوت داشت (پانوسی، ۱۳۸۳: ۷۶). ایرانیان باستان از بروج دوازده‌گانه و تقسیم جهان به هفت بخش آگاه بودند – آموزه‌ای که پایه‌های کیهان‌شناسی اسلامی را متأثر ساخت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۳۱-۳۲). این میراث علمی که عمدتاً توسط مغان حفظ و منتقل می‌شد، به یونان و دیگر تمدن‌ها راه یافت (جعفری دهقی، ۱۳۸۶: ۴۱).

میراث و تأثیر بر دوره‌های بعدی

پس از فتح ایران به دست اسکندر، سلوکیان بیشتر تقسیمات اداری هخامنشی (از جمله ساتراپی‌ها) را حفظ کردند و از راه‌های شاهی بهره بردند.[۱۲۸] اشکانیان هرچند خود را میراث‌دار هخامنشیان نمی‌دانستند، در عمل از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند؛ به‌گفتهٔ برخی پژوهشگران، لقب «شاهنشاه» (نخستین بار توسط داریوش اول) را احیا کردند.[۱۲۹] در مقابل، ساسانیان کوشیدند خود را وارثان راستین هخامنشیان نشان دهند: اردشیر بابکان لقب «شاهنشاه» و تبار هخامنشی را ادعا[۱۳۰] و نقش برجسته‌هایش را در کنار کتیبه‌های هخامنشی حکاکی کرد[۱۳۱] و مراکز حکومتی‌اش را در استخر و نقش رستم (در کنار آرامگاه هخامنشیان) بنیاد نهاد.[۱۳۲] ساختار اداری (ساتراپی‌ها، چاپارخانه، گارد جاویدان) و نظام پستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی پس از اسلام (برید) تداوم یافت.[۱۳۳] واژهٔ «ساتراپ» در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه برای فرمانداران شرقی به کار می‌رفت.[۱۳۴]

معماری هخامنشی، به‌ویژه تخت جمشید، الگوی بی‌واسطهٔ ساسانیان شد؛[۱۳۵] آنان سنت‌های هخامنشی را کنار میراث پارتی به کار گرفتند، اما با نوآوری در مصالح (جایگزینی ستون با طاق و گنبد) سبکی مستقل پدیدآوردند.[۱۳۶] همین معماری ساسانی بود که نقش اصلی در شکل‌گیری کاخ‌های عباسی و اموی ایفا کرد؛[۱۳۷]بدین‌ترتیب معماری هخامنشی از رهگذر ساسانی به‌طور غیرمستقیم بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی (چون مشتّی، خربة المفجر و سامرا) تأثیر نهاد.[۱۳۸] نمونهٔ برجستهٔ تأثیر مستقیم هخامنشی بر معماری اسلامی، الگوی «پلان نه‌قسمتی برون‌گرا» است که در کاخ‌های شوش و تخت جمشید دیده می‌شد، در دورهٔ ساسانی جای خود را به نمونه‌های درون‌گرا داد، اما در دورهٔ اسلامی بار دیگر در سازه‌هایی چون چهلستون قزوین و هشت بهشت اصفهان احیا شد.[۱۳۹]

در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.[۱۴۰] با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛[۱۴۱] ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.[۱۴۲]

سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،[۱۴۳] اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان را باز شد.[۱۴۴] اما علیرغم این رویدادها تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان هنوز باقی است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی[۱۴۵]می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.[۱۴۶]

پانویس

  1. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص186.
  2. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. پویش، 1359، ص76-77.
  3. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.
  4. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.
  5. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص536
  6. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷.
  7. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۸–۲۰۹.
  8. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۹–۱۵۷۰.
  9. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۱–۲۱۵.
  10. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.
  11. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.
  12. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.
  13. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.
  14. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۲۱۵–۲۱۶، ۲۳0-۲۳۵، 204-210، 199؛ Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, .p.179
  15. Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.
  16. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.
  17. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274.
  18. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.
  19. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج2، 1375، ص1562.
  20. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج2، 1375، ص 1562.
  21. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج1، 1375، ص695.
  22. قدیانی عباس. فرهنگ جامع تاریخ ایران. ج2، 1387، ص531.
  23. کریمان، قصران (کوهسران). ج2، 1385، ص637.
  24. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.
  25. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران. ج1، 1387، ص10.
  26. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص343.
  27. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران. ج1، 1354، ص533.
  28. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص 180.
  29. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص176.
  30. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص350.
  31. احمدی کرمانی، تاریخ یحیی، 1386، ص40.
  32. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. ج1، 1380، ص69.
  33. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص347.
  34. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۱۸.
  35. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۴۸–۶۴۹.
  36. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.
  37. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰
  38. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.
  39. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.
  40. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.
  41. حتی، شرق نزدیک در تاریخ، 1382، ص55.
  42. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص77.
  43. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص77.
  44. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص205.
  45. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص80.
  46. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص255.
  47. حتی، شرق نزدیک در تاریخ، 1382، ص56.
  48. بیات تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان، 1384، ص19.
  49. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص285.
  50. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ج1، 1380، ص110.
  51. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. ج1، 1380، ص112.
  52. بیات. تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان، 1384، ص23.
  53. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص350.
  54. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۲–۹۵.
  55. گرانتوفسکی‌. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص106.
  56. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.
  57. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷.
  58. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.
  59. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹
  60. پورعزت و طاهری، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، ۱۳۸۵ش، ص۷۹-۱۱۸.
  61. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۲۵۸.
  62. Tarn, Hellenistic Military and Naval Developments, 2010, p.1-30, 57
  63. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ Heckel, “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 2020, p.98-129
  64. Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, 1985, p.420-423
  65. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص76-77.
  66. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.
  67. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱1–۲۲۰.
  68. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.
  69. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.
  70. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.
  71. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.
  72. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.
  73. جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.
  74. جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.
  75. گزنفون. کورش نامه، 1386، ص238.
  76. مصطفوی، اقلیم پارس، 1375، ص334.
  77. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.
  78. گزنفون. کورش نامه، 1386، ص238.
  79. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.
  80. ماگدالن و کاملی، نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان، ۱۳۹۹، ص۶۷.
  81. احمدپور، نظام قضایی ایران در عهد باستان، ۱۳۸۸، ص۸.
  82. احمدپور، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۱۰
  83. طالع‌زاری، «نظام حاکم بر جرایم و مجازات‌ها در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۱ش، ص۴۰۷.
  84. ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۶۷-۶۸.
  85. احمدپور، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۱۴-۱۵.
  86. ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۶۸-۶۹.
  87. سالاری، «انحطاط امپراتوری هخامنشی/ بررسی دلایل سقوط هخامنشیان»، ۲۰۲۲م.
  88. احمدپور، «نظام قضایی ایران در عهد باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۱۳-۱۴.
  89. طالع‌زاری، «نظام حاکم بر جرایم و مجازات‌ها در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۱ش، ص۴۰۵-۴۰۶، ۴۰۹.
  90. ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۶۹، ۷۱-۷۲.
  91. ماگدالن و کاملی، «نظام‌های قضایی و حقوقی هخامنشیان»، ۱۳۹۹ش، ص۷۲-۷۴.
  92. تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۰-۴۹۱.
  93. کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۲۱.
  94. تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۸۷، ۴۹۲-۴۹۳ .
  95. خسروی و ایمان‌پور، «فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی زنان فرودست در دوره هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۱۳۰-۱۳۲.
  96. تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۴-۴۹۶.
  97. کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۲۴.
  98. تک و دیگران، «بررسی وضعیت کشاورزی در عهد هخامنشی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹۷-۴۹۹ .
  99. یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران در شاهنشاهی هخامنشی»، ۱۳۹۲ش، ص۳۸.
  100. مکوندی، «چشم‌انداز روستا و فعالیت‌های کشاورزی...»، ۱۴۰۳ش، ص17-20.
  101. یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران»، ۱۳۹۲ش، ص۴۵.
  102. میرزایی، «نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۵.
  103. کورت، هخامنشیان، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۸-۱۱۹.
  104. میرزایی، «شاهنشاهی هخامنشی و تجارتخانه اگیبی»، ۱۳۹۲ش، ص۸۰-۸۳، ۸۸-۸۹.
  105. بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۲ش.
  106. یوسف‌جمالی، جدیدی و شهابادی، «نقش و جایگاه اقتصادی ساتراپ‌نشین‌های غربی ایران»، ۱۳۹۲ش، ص۴۸.
  107. میرزایی، «نظام مالیات و خراجگذاری در زمان هخامنشیان»، ۱۳۸۳ش، ص۱۱.
  108. بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۲ش.
  109. اسدی، «اقتصاد در عصر هخامنشیان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۳؛ بهاری خیرجوی، «باج و خراج در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۲ش.
  110. جلیلیان، «ساختار سیاسی-اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، ۱۳۹۶ش، ص۱۴۲.
  111. احمدی براورسان، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورۀ هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۲۸-۲۹.
  112. حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۴.
  113. جلیلیان، «ساختار سیاسی-اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، ۱۳۹۶ش، ص۱۴۰.
  114. اسکندری و بادامچی، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه...»، ۱۴۰۴ش، صص۸۳-۸۵؛ کاملی، «زنان پشت پرده و زنان پیش رو»، ۱۴۰۰ش، ص2، ۹-۱۰؛ افخمی، زینی‌زاده جدی و حسینی‌نیا، «مطالعه جایگاه زن در دوره هخامنشی و ...»، ۱۳۹۷ش، ص۵۳۵.
  115. حسینی بجدنی و جمالی، «مشارکت اقتصادی زنان غیر درباری در عصر هخامنشی ...»، ۱۴۰۰ش، ص۷۶-۸۹.
  116. کاویانی پویا، «مشاغل و فعالیت‌های اقتصادی زنان در عصر هخامنشی...»، ۱۴۰۰ش، ص۲۸۴.
  117. احمدی براورسان، «عقاید و سبک زندگی مردم در دورۀ هخامنشیان»، ۱۴۰۱ش، ص۳۰.
  118. اسکندری و بادامچی، «نقش مدیریتی ملکه ایرتَشدونَه بر اساس الواح تخت جمشید»، ۱۴۰۴ش، ص۹۲.
  119. یارمحمدی و دیگران، «حقوق پزشکی زنان در ایران باستان»، ۲۰۱۳م، ص۱۵۷-۱۵۸.
  120. پهلوان، «جایگاه علم پزشکی در دوره هخامنشیان»، ۱۳۹۵ش، ص۸۰.
  121. زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۷.
  122. حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۶-۷.
  123. زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۶-۱۰۴.
  124. حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۵.
  125. امیربهرامی، «نظری به اخلاق و آداب و رسوم ایرانیان عصر هخامنشی»، ۱۳۸۱ش، ص۶؛ پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران...، ۱۳۸۳ش، ص۷۰.
  126. پانوسی، گرایش‌های علمی و فرهنگی ایران، ۱۳۸۳ش، ص۷۲.
  127. حاجی‌میرآقا و رنجبری، «سیر تاریخی تعلیم و تربیت در ایران باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۷، ۱۴.؛ زرگران، دانش‌آموز و محقق‌زاده، «آموزش علوم پزشکی در ایران باستان»، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۸.
  128. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸. Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168
  129. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.
  130. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶.
  131. مصطفوی، اقلیم پارس، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۵.
  132. کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.
  133. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.
  134. Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.
  135. مفتاح الهامه، جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون، ۱۳۷۶ش، ص۱۷۳؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۷۶۰.
  136. پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰.
  137. بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.
  138. پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹.
  139. بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.
  140. محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.
  141. فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، 1399ش، ص۱۴۰-۱۴۵.
  142. زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، 1366ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳
  143. Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.
  144. موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، 1378ش، ص۶۹-۷۱
  145. شبانکاره‌ای، مجمع الأنساب. ج1، 1381، ص211.
  146. حاجی خلیفه، ترجمه تقویم التواریخ، 1376، ص 202.

دیدگاه‌های ارزیابان

  1. شناسه فعلی عام است، عبارتی در ادامه آن بیاورید که دقیقا ناظر به هخامنشیان شود
  2. محورهای ذیل الذکر در این مقاله در صورتی که در منابع مطالب قابل اعتمادی وجود دارد ذکر شود: اقتصاد هخامنشیان نظام حقوقی و دادرسی چایگاه زنان و نوع نگاه به زنان در حکومت طبقات اجتماعی که البته تا حدودی مطرح شد جایگاه فرهنگ و هنر و علم در حکومت هخامنشیان معماری هخامنشیان که در پایتختها مثل پاسارگاد و تخت جمشید نمود پیدا کرد و اسناد تاریخی و منابع مرتبط با آن شامل لوح زرین و منشور و...
  3. در همین قسمت مناسب است که گفته شود چرا به آنها هخامنشیان گفته میشود؟
  4. در همه موارد علائم اختصاری سال را درج کنید
  5. شاید بهتر باشد در حد یک جمله بحث داریوش اول را شرح دهید که با چه پیش زمینه ای با او همپیمان شدند
  6. منبع اطلاعات مندرج در جدول؟
  7. این جدول قبل از بحث نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه قرار بگیرد بهتر نیست؟ چون مربوط به تمام دوران حکومت است
  8. منبع؟
  9. منبع؟
  10. اصطلاح متعارفی است؟
  11. خشایارشا درست است یا خشایارشاه؟

منابع

  • ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد. الآثار الباقیة عن القرون الخالیة. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۰ش.
  • بلیلان، لیدا و سپیده رفیعی. «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) از هخامنشی تا کوشک‌های هشت بهشت صفوی». ماهنامه پژوهش در هنر و علوم انسانی، سال نهم، شماره ۵ (پیاپی ۶۶)، ۱۴۰۳ش، ص۳۵–۴۲.
  • بیر، الیونل. «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی». ترجمهٔ احسان طهماسبی. نشریه گلستان هنر، شماره ۱۷، ۱۳۹۸ش، ص۷۶–۸۵.
  • پورعلی‌نقی، سبا. «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی». دوفصلنامهٔ علمی-تخصصی ایران خرد، سال اول، شماره ۲، ۱۴۰۲ش، ص۳۳–۷۱.
  • پیرنیا، حسن. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. جلد ۱. تهران: خیام، ۱۳۸۰ش.
  • پیرنیا، حسن. تاریخ ایران باستان. جلدهای ۱، ۲، ۳، ۴. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۵ش.
  • جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز. سفرنامه جکسن. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۹ش.
  • حمیدی، جعفر. تاریخ اورشلیم (بیت‌المقدس). تهران: امیر کبیر، ۱۳۸۱ش.
  • دیودوروس سیسیلی. ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی. تهران: جامی، ۱۳۸۴ش.
  • راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. جلد ۱. تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۴ش.
  • زمانی، حسین. «شاه آرمانی در ایران باستان و بایستگی‌های او». فصلنامه علمی‑پژوهشی تاریخ، سال دوم، شماره هفتم، ۱۳۸۶ش، ص۱۲۳–۱۳۸.
  • سایکس، پرسی مولزورث. تاریخ ایران / سایکس. جلد ۱. تهران: افسون، ۱۳۸۰ش.
  • شیروانی، زین‌العابدین بن اسکندر. بستان السیاحة. تهران: کتابخانه سنایی، بی‌تا.
  • فلاحی، منیژه، ملک محمد فرخ‌زاد و عباسعلی وفایی. «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان با توجه به شاهنامهٔ فردوسی». نشریه تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)، دوره ۹، شماره ۴۹ (پاییز ۱۴۰۰ش)، ص۱۲۵–۱۵۴.
  • قدیانی، عباس. فرهنگ جامع تاریخ ایران. جلد ۲. تهران: آرون، ۱۳۸۷ش.
  • کریمان، حسین. قصران (کوهسران). جلد ۲. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵ش.
  • کریستن سن، آرتور امانویل. ایران در زمان ساسانیان. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش.
  • گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. تهران: پویش، ۱۳۵۹ش.
  • محمدی، ذکرالله و محمد بی‌طرفان. «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی». سخن تاریخ، بهار ۱۳۹۱ش، شماره ۱۶، ص۳–۳۶.
  • مفتاح الهامه. جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون و مضافات بلخ. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۶ش.
  • مصطفوی، محمدتقی. اقلیم پارس. تهران: نشر اشاره، ۱۳۷۵ش.
  • موریه، جیمز جاستینین. سفرنامه جیمز موریه. جلد ۱. تهران: توس، ۱۳۸۶ش.
  • موسوی، محمود. «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران». نشریه نمایه پژوهش، بهار و تابستان ۱۳۷۸ش، شماره ۹ و ۱۰، ص۶۸–۸۷.
  • Briant, P. From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Winona Lake: Eisenbrauns, 2002.
  • Engels, David. Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West. Studia Hellenistica 57. Leuven; Paris; Bristol, CT: Peeters, 2017.
  • Finkel, I. The Cyrus Cylinder and Ancient Persia. London: British Museum Press, 2013.
  • Gershevitch, I. (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods. Cambridge: Cambridge University Press, 1985.
  • Harper, Douglas. “Satrap. ” Online Etymology Dictionary. بی‌تا.
  • Heckel, W. “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance. ” In In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 98-129. Oxford: Oxford University Press, 2020.
  • Hoyland, Robert G. The 'History of the Kings of the Persians' in Three Arabic Chronicles: The Transmission of the Iranian Past from Late Antiquity to Early Islam. Liverpool: Liverpool University Press, 2018.
  • Kuhrt, A. The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period. London: Routledge, 2007.
  • Plischke, Svenja. “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’. ” In Persianism in Antiquity, edited by Rolf Strootman and Miguel John Versluys, 163-176. Stuttgart: Franz Steiner Verlag, 2017.
  • Tarn, W. W. Hellenistic Military and Naval Developments. Cambridge: Cambridge University Press, 2010 (Original work published 1930).
  • Waters, M. *Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire, 550-330 BCE*. Cambridge: Cambridge University Press, 2014.