فرهنگ؛ شیوۀ زندگی، باورها، ارزش‌ها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.

فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزش‌های مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی به‌شمار می‌رود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. فرهنگ کلیتی درهم‌تنیده شامل هنجارها، هنر، آداب‌ورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر سامان‌دهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویت‌بخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافت‌های توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداخته‌اند. به‌طور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم می‌شوند که با ویژگی‌های بنیادینی چون عمومیت، یادگیری‌پذیری (اکتسابی‌بودن) و پویایی در طول زمان شناخته می‌گردند.

فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی

لغت‌شناسی

واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،[۱] از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیل‌شده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.[۲] در لغتنامه دهخدا معانی آموزش‌وپرورش و تعلیم و تربیت و امور مربوط به مدارس آموزشگاه‌ها و فرهنگی به معنای اهل فرهنگ و کسانی که در پی دانش و دانش‌آموزی هستند به معانی قبلی آن اضافه شد.[۳] مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، به‌عنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانش‌های روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدف‌گذاری شد.[۴] مجموعۀ آداب‌ورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتب لغت ذکرشده است.[۵]

ماهیت فرهنگ

آنچه در تراث فارسی فرهنگ خوانده‌شده، متنوع و متکثر است.

اخلاق و فضایل اخلاقی: در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیک‌ترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».[۶] در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیری‌های فرامرز علت برتری شخص بر انجمن‌ها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ می‌داند.[۷] خاقان چین در نامه‌ای به انوشیروان اعلام می‌دارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد[۸] در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگی‌های سیندخت فرهنگ در عرض ویژگی‌های ظاهری و مشعر بر ویژگی‌های باطنی معرفی‌شده است:[۹]

بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد

ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى

در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخه‌ای از معرفت است که به اخلاق می‌پردازد و از ویژگی‌‌های نظام معرفتی تمدن پارس به شمار می‌رود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».[۱۰] مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلق‌وخوی دیده[۱۱] و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیه‌ای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.[۱۲] در هفت‌اورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیف‌شده.[۱۳]

دانش و تربیت: این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گسترده‌ای داشته است. در متون پهلوی، نظیر پندنامه آتورپات اسپنتامان، فرهنگ به‌عنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختی‌ها معرفی شده است.[۱۴] در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.[۱۵] در فرائد السلوک، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگ‌آموزی از مراتب تعلیم‌وتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزش‌دیده) به‌کار رفته است.[۱۶] همچنین در رسالهٔ ظفرنامه، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.[۱۷] در شاهنامه فردوسی در توصیف ویژگی‌های اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و به‌معنای آموختن خرد به‌کار رفته‌اند.[۱۸] مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کم‌دانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف می‌کند.[۱۹]

2.     دانش و تربیت

دانش و تعلیم و تربیت دومین کاربست فرهنگ در ادبیات کهن فارسی است. در پارسی میانه و قرون اولیه اسلامی بیشترین کاربرد فرهنگ در همین معنا ثبت شده است. در «پندنامه آتورپات اسپنتامان»[15] آمده است:

«به خواستاری فرهنگ کوشا باشید؛ چه فرهنگ تخم دانش است و بر آن خرد است و خرد آرایش دوجهان است و درباره آن گفته‌اند که فرهنگ اندر فراخی پیرایه و اندر شگفتی (سختی) پانه (نگهبان) و اندر آستانه (مصیبت) دستگیر و اندر تنگی پیشه است»[16]

در فرازهای فوق، فرهنگ بن‌مایه‌های خرد و دانش دارد و یا از وابسته‌های لاینفک آن خوانده شده است. در «فرائدالسلوک» سجاسی (شاعر و ادیب قرن ششم هجری)، فرهنگ‌آموزی از مراتب تعلیم و تربیت ذکرشده است.

«و چون عهد مهد درگذشت و ايام عشر اول او از مدت سال عمر فراز آمذ استاذان و فرهنگيان و دانشوران را از اطراف جهان بياورد و ادبا و افاضل را از اكناف گيتى گرد كرد و او را ادب و فرهنگ درآموخت و آداب‌ورسوم بزرگ‌زاذگى تعليم داذ كوذك بسال برآمذ و بالا بركشيذ و فرهنگى شذ»[17]

در این فراز چند اصطلاح پرکاربرد رایج امروز به‌کاررفته و تا حدودی منظور از آن نیز روشن ذکرشده است: اصطلاح «فرهنگ»، «فرهنگیان» و «فرهنگی»؛ فرهنگ دارای ماهیت آموختی و قابل‌تعلیم و تعلم ذکرشده و فرهنگی صفت اکتسابی پس از تعلیم و فرهنگیان متولیان این فرایند تعلیم و تعلم و فرهنگی کردن افراد جامعه خوانده شده است. هم در توضیح فرهنگیان و هم فرهنگ و هم سیاق کاربست فرهنگی در تعابیر پیش‌گفته، نشان از ساحت متعالی فرهنگ در آن زمان است که برای دسترسی به آن و انتقال آن به نسل‌ها می‌کوشیدند و افرادی هم به‌عنوان کارشناس حوزه تخصصی این کار شهره بودند. دستاورد فرهنگی شدن، تکامل شخصیتی کسانی به‌حساب آمده که سازوکار فرهنگ‌پذیری را طی کردند. در پندهای «ظفرنامه» فرهنگ کلید نیل به جهان و فهم آن یادشده است «گفتم: اين جهان‏ بچه در توان يافتن؟ گفت: به فرهنگ‏ و سپاس‌داری».[18] طبق این تعبیر فرهنگ، از جنس دانش فهم جهان و درک حقایق آن است. همچنان که قبلاً از جامی نقل گردید فرهنگ، دارای ماهیت آموزشی و مقارن و ملازم تربیت و آداب سلوکی است.[19]

بیشترین فراوانی کاربرد فرهنگ در معنای دانش و تربیت مربوط به شاهنامه (با 49 مورد) است. مثلاً در مورد توصیف ویژگی‌های اردشیر بابکان شعر «پس آگاهى آمد سوى اردوان ز فرهنگ و از دانش آن جوان»[20] سروده شده و بزم انوشیروان با موبدان با تعبیر «زفرهنگ و وز دانش آموختن سزد گر دلت باید افروختن»‏[21] توصیف‌شده است. کاربردِ شناختی فرهنگ در آثار دیگر نیز وجود دارد. در معنوی مثنوی، علم و دانش از مختصات بارز فرهنگ به‌حساب آمده است. مولانا در وصف مشاجره فرعون با ساحره‌های دربار و توبیخ آن‌ها پس از شکست شان در شکست‌ حضرت موسی (ع)، از زبان فرعون این وضعیت را سبب آبروریزی و علت آن را کم‌دانشی [فرهنگ] ساحران می‌داند.[22] جمال‌الدین عبدالرزاق (شاعر قرن ششم هجری قمری) در شعر «فلک زقدر تو اندوخته بسی رفعت خرد ز رأی توآموخته بسی فرهنگ»،[23] فرهنگ را از جنس آموخته‌ها و آموختنی‌ها می‌داند.

تعابیر نشان می‌دهد که حیث اکتسابی فرهنگ و امکان انتقال و تعلیم تعلم آن در زبان فارسی مفروض خوانده شده است. مجموعه معارف، مهارت‌ها و آداب و رفتاری که منزلت تفضلی دارند، فرهنگ‌اند و انتقال آن به نسل‌های بعدی باعث فرزانگی و تعالی فرد و اجتماع گردیده و به همین استدلال پیشرفت و تکامل شناختی و رفتاری، بخشی گریزناپذیر حقایق فرهنگی به شمار می‌رود.

3.    تدبیر و راه چاره

در اشعار، افسانه‌ها و ادبیات عامیانه پارسی، تدبیر از شئون انسانی و از لواحق «فرهنگ» خوانده‌شده است. در آثار حماسی پارسی تدبیر جنگی و در پیش گرفتن صلح و آشتی فرهنگ و خلاف آن نشانه بی‌فرهنگی خطاب شده است.‌[24] این کاربرد گواه است که فرهنگ حقیقت اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی در ارتباط است. در خطبه انوشیروان از خصلت‌های شایسته مردم فارس تدبیر جنگی برشمرده شده است. انوشیروان در خطبه‌های خود به ارسطو استناد می‌نماید:

«ارسطاطاليس اين فصل را جواب نوشت كه بدرستى كه در عالم امم هر اقليمى مخصوصند بفضيلتى و هنرى و شرفى كه اهل ديگر اقاليم از آن بى‌بهره‌اند و اهل فارس مميزند بشجاعت و دليرى و فرهنگ روز جنگ كه عظيمتر ركن است از اسباب جهاندارى و آلت كامكارى»[25]

در اشعار اسدی تدبیر مخالف جنگ‌طلبی، نشانه‌ی پختگی و هوشیاری ذکرشده است.[26] این طرز نگاه که در آن فرهنگ و خرد در یکسوی طیف مواجهه با مسائل قرار بگیرد و رسالت آن نجات و جلوگیری از وقایع اتفاقیه ناخوشنود باشد، مطلوبیت ذاتی فرهنگ را می‌رساند و نارسایی‌های فرهنگ را امر عارضی می‌داند. همان‌گونه که در تحفه الملوک ذکرشده:

«حكماى پارس گفته‌اند كه خرد رهنمونى بزرگ است و پشتى قويست و كليد دانش‌هاست و دانش و فرهنگ انبازان خرداند و خوى نيك كاربند خرد است و چون خردمند را كارى پيش آيد، خود را به خرد سپارد تا از بلاهاى جهان ايمن گردد و چون سختى روى نمايد، خرد را معاون خود گرداند تا از آن مشقّت برهد و از مضايق، نجات یابد»[27]

فرهنگ چون از خرد مایه می‌گیرد و با تدبیر همراه است، در اشعار فردوسی فرهنگ راه چاره تعبیر شده است.[28] در مثنوی مولانا نیز دقیقاً همین معنا از فرهنگ مدنظر قرارگرفته است.[29] مولانا در داستان مرد دانا و اعرابی راه‌حل تقسیم بار به دو نصف و تعادل بار را فرهنگ می‌داند[30] و در داستان کنیزک خاتون نیز از راه چاره به فرهنگ تعبیر می‌کند.[31] حتی در آثار تدوین‌یافته در قرن 13 نیز همین معنا در نثرهای رسمی حکومتی رایج بوده است. از باب نمونه در رساله دستورالاعقاب (1260ق/1844م) طهرانی گزارش حاکم عثمانی دارالسلام بغداد از وضعیت آن بلاد را با نفی جنگ و منازعه با استناد به غیرعاقلانه و غیر مدبرانه [عدم دانش و فرهنگ] بودن آن گزارش می‌کند.[32]

4.    توانایی و مهارت

فرهنگ با قابلیت‌های ذاتی انسان همزاد و با مهارت‌های اکتسابی انسان مزین است. شاید کاربرد اصطلاحی فرهنگی در ادبیات اجتماعی امروزی که فرهنگ بیش از همه بر محصولات و دستاوردهای بشری- تمدنی و یا به تعبیر صنایع فرهنگی به کار می‌رود از همین معنا منبعث باشد. درهرحال فرهنگ در تراث پارسی از سویی توانایی‌های افراد را به تصویر می‌کشد و از سوی دیگر بر مهارت‌ها، تفنن‌ها و هنرهای آمیخته و آموخته‌ی انسانی اشاره دارد. فردوسی وقتی فرهنگ و گهر را باهم مقایسه می‌کند و نظام ارزش‌گذاری آن دو را به نفع فرهنگ فیصله می‌دهد، فرهنگ را نوعی هنر ایمنی‌بخش روان معرفی می‌کند.[33] در اشعار فردوسی فرهنگ در مقابل گوهر و یا ذات و نژاد به‌کاررفته و به این حقیقت اشاره دارد که فرهنگ از نژاد و ویژگی‌های خونی و نژادی برتر است؛ بنابراین فرهنگ هرچه باشد یک امر اکتسابی و آموختنی و در وجود، پرورش دادنی است. از دنباله اشعار فهمیده می‌شود که فرهنگ در این فرازها به معنای حکمت و هنر است. حکیم فردوسی این مسئله را در گفتگوی انوشیروان و حکیم بیان می‌کند و از زبان حکیم به پادشاهان می‌فهماند پادشاهی که از طریق نژاد و اتصال خونی با پادشاه سابق به‌دست‌آمده است در مقابل حکمت و هنر ارزش انسانی کمتری دارد.

مولانا در داستان سلطان محمود و دزدان اظهار مهارت‌های فردی و توانایی‌های کارآمد شخصی را فرهنگ خطاب نموده و آن را از جنس هنرهای کاربردی و مهارت معنا می‌کند.

شب چو شه محمود برمى‏گشت فر با گروهى قوم دزدان بازخورد

پس بگفتندش كيى اى بـو الـوفا گفت شه من هم يكى‏ام از شما

آن يكى گفت اى گروه مكركيش تا بگويد هر يكى فرهنگ خويش‏

تا بگويد با حــــريفان در سمر كاو چه دارد در جبلت از هـــنر[34]

فرهنگ در ابیات ذکرشده بازتاب استعدادهای فردی و مهارت‌های مواجهه با مسئله است و هنر در بیت آخر هم به معنای مهارت است. کاربرد هنر در معنای مهارت در گفتار فارسی هنوز رایج است. «از هر انگشتش هنر می‌بارد» و «چه هنر بلدی؟» به همین معنا است. در گفتگوی امیر با سرهنگان نیز فرهنگ به معنای مهارت و توانایی به‌کاررفته است. این معنا در قالب بیت «قفل را بر مى‏گشادند از هوس/ با دو صد فرهنگ و دانش چند كس»[35] تصریح‌شده است. از این طیف معنایی فرهنگ فهمیده می‌شود فرهنگ آمیزه‌ای از استعدادها و توانایی انسانی است که در قالب هنر و صنایع ظهور و بروز می‌یابد.

5.    کیاست و فراست

هوشیاری و کیاست نیز از وجوه معنایی فرهنگ در ادبیات فارسی است. سعدی فرهنگ را در مقابل غفلت و سرمستی به‌کاربرده و برخورداری از فرهنگ را هوشیاری پنداشته است.

مُلک‌داری را دیانت باید و فرهنگ و هوش مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش[36]

غفلت و مستی وجوهی است از شخصیت انسان که با موقعیت‌ها و جایگاه‌های بالا مانند مملکت‌داری و اداره امور جامعه سازگار نیست؛ در مقابل، فرهنگ تناسب بیشتری با این موقعیت‌ها و سلسله‌مراتب اجتماعی دارد. فرهنگ در عملکردهای اجتماعی مظهر کیاست و فراست و هوشیاری است که حضور بهینه افراد در موقعیت‌های اجتماعی را نشان می‌دهد.

در شاهنامه هم فرهنگ هوش و کیاست تعبیر شده[37] و در شعر اسدی گنج نیکویی مردان.[38] این تعابیر نشان از این است که فرهنگ شالوده‌های روان‌شناختی با کاربرد اجتماعی دارد. این شالوده‌ها در مقیاس بزرگ ابعاد عاطفی فرهنگ را می‌نمایاند و از اهمیت آن پرده برمی‌دارد.

6.    آداب و منش

رفتار و کردار قوام‌بخش فرهنگ است. آداب‌ورسوم و الگوهای رفتاری که امروزه از عناصر تشکیل‌دهنده فرهنگ به شمار می‌رود درگذشته نیز وجود داشته است؛ با این تفاوت که در متون اولیه فارسی فرهنگ به معنای آداب ویژه اقشار خاص یا آداب رفتاری شخصیت‌های ویژه و جایگاه اجتماعی خاص مراد می‌شد‌ه است؛ در معنای امروزی، اما به آداب‌ورسوم عامه مردم جوامع توسعه‌یافته است. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری[39] عبارت «فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کارساز پادشاهی»[40] به‌کاررفته است که همان آداب ویژه درباریان و فروزانفران است. در سندبادنامه[41] هم‌دوره فرهنگ و آداب آموزی را دوره‌ای قبل از یادگیری دانش و علوم ذکر نموده و آورده است:

«آنگاه دايه‌اى مستقيم بنيت، معتدل هيأت، لطيف طبيعت، كريم جبلّت بياوردند و شاهزاده را بدو دادند تا در مهبّ‌ صبا و شمال تربيتش مى‌داد و شاهزاده قوّت مى‌گرفت و چون عدد سال او به دوازده رسيد، پادشاه او را به مؤدّب فرستاد تا فرهنگ و آداب ملوك بياموزد»[42]

در برزونامه[43] (اثر قرن چهارم ه.ق) از فرهنگ شهان سخن گفته‌شده و تخطی از آن ننگ و عار خوانده شده است. «تو را چون شهان هیچ فرهنگ نیست / به آورد رفتن تو را ننگ نیست».[44] مثنوی معنوی شیوه خاص زندگی و منش خواص را با واژه فرهنگ توصیف می‌کند. مولانا خدعه و نیرنگ را شیوه آدمیان می‌داند و گرگان را از این منش مبرا می‌خواند.[45] در اشعاری دیگری به همین مضمون فرهنگ را برای توصیف شیوه رفتار به کار می‌برد و فهم حضار دربار را عامل تشویش و تردید می‌خواند.[46]

مطابق توصیف‌های ذکرشده یکی از اضلاع معنایی و وجود شناختی فرهنگ رفتارهای گروهی، جمعی و الگوهای تعامل افراد در جوامع مختلف است. این قالب‌های رفتای سطح سلا‌مت جامعه و افراد مقیم در آن را بهبود می‌بخشد. پس فرهنگ را چه به‌عنوان یک حقیقت واحده در نظر بگیریم و چه بر ماهیت متکثر آن گردن نهیم، با رفتار جمعی و الگوهای رفتاری جمعی و کلان آمیخته است.

7.    اساس، ریشه و سرچشمه

یکی از وجوه معنایی فرهنگ سرچشمه و خاستگاه است. همان‌گونه که در معنای لغوی ذکر شد فرهنگ به معنای سرچشمه و سر کاریز و مبدأ به‌کاررفته است. «دهن فرهنگ» یا «دهن فرهنج» به معنای سر کاریز و منبع توزیع آب است.[47] میرداماد در دیوان اشراق از مصرع «گرم آبِ‌ جوىِ‌ فرهنگ و ضميرِ عقل خوانى»[48] همین معنا را مراد کرده است.


[1] دینْ‌کَرد یا دین‌کَرت کتاب سترگی است به زبان پارسی میانه (پهلوی)، که آن را به‌درستی "دانشنامه مَزْدَیَسْنی" یا "درسنامه دین مزدایی (زرتشتی)" خوانده‌اند. واژه "دینْکرد" (dēnkart در پارسی میانه) را می‌توان به "کرده‌ها (کارها) ی دینی" و نیز "نوشته دینی" برگردانید.

https://fa.wikipedia.org/wiki/ دینکرد

[2] مهشید میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392/ 115: 175)

[3] ب مهشید میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، پ49: 227.

[4] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 207، بیت 7404.

[5] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 1096، بیت 39760.

خرد گيرد از فرّ و فرهنگ اوى بياموزد آيين و آهنگ اوى‏

تو دادى مرا فرّ و فرهنگ و راى تو باشى بهر نيكئى رهنماى‏

[6] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617:

خداوند فرهنگ و پرهيز و ديـن از و باد بر شاه روم آفرين

نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص798، بیت28982:

جز از نیک‌نامی و فرهنگ و داد ز كردار گيتى مگيريد ياد

[7] نرم افزار شاهنامه فردوسی، صفحه:87، بیت 3089-3090:

بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد

ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى

[8] علی بن زید بیهقی، تاریخی بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، 1361، ص4.

[9] نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77:

آن همه انــــديشه‏ى پيشان‌ها مى‏شناسند از هــــدايت جـــانها

پيشه و فــرهنگ تو آيد به تو تا دَرِ اسباب بگشايــــد بــــه تو

پيشه‏ى زرگـــر به آهنگر نشد خوى اين خوش خوبه آن منكر نشد

پيشه‏ها و خُلق‌ها همچون جهيز سوى خــصم آيند روز رستخـــيز

[10] ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387، ص103

«مر ورا ورهنر به فرهنجد توسنی از سرش بیاهنجد»

[11] هفت اورنگ، ج2، ص478، بیت 1275: «همی بود دایم به فرهنگ ورای به تعظیم استاد کوشش نمای»

[12] مثنوی هفت اورنگ، ج2، ص479، بیت 1298-1300:

فــراوان همى‌بخش و كـم مى‌شمار ز منّت نـــهادن همى كن كنار

همى‌گير كـــم ليك مــى‌بين بسى كـــزين شكر پيوند گردد كسى

چو دارا به آن راى و فرهنگ خويش شد آزردۀ تيغ سرهنگ خويش

[13] مثنوی هفت اورنگ، ج2، ص26، بیت140-142:

يكى دينار بود از حــلم و فـرهنگ محك آمد پى دينارش آن سنگ

چو شد معيار او آن سنگ كــارى نشد ظــاهر بجز كـامل عيارى

پى ديـــوار ايمان بــود كـــارش ولى شد چار داى از چار يارش

[14] مثنوی هفت اورنگ، ص378، بیت6315-6317:

هست همت چو مغز و کار چو پوست        کار هرکس به قدر همت اوست

كــار فـــرخنده گشته از فــــرهنگ كارگر را در او چه تهمت ننگ

همّت مــــرد چــون بلند بــــــود در همه كــار ارجمند بــــود

[15] اسپنتمان یا اسپنتامان از القاب زردشت است.

[16] محمود روح الاميني، زمینه فرهنگ‌شناسی، تهران، عطار، یازدهم، 1394، ص 12.

[17] اسحاق بن ابراهیم سجاسی، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، 1386، ص۱۰۵.

[18] منتسب به شیخ الرئیس بوعلی سینا، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بی‌تا، ص: 10 متن

[19] منظومه هفت اورنگ، ج2، ص478، بیت 1275: «همی بود دائم به فرهنگ ورای به تعظیم استاد کوشش نمای»

[20] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص856، بیت31068.

[21] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص1072، بیت 38880.

[22] مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، سوم، 1391، ص320، ابیات 923-926:

مال رفت و آبِ رو و كــــار خام اين بود يارى و افعال كــرام؟

رايتان اين بود و فرهنگ و نجوم؟! طبل خوارانيد و مكّاريد و شوم‏

مـــن شما را بر درم و آتش زنم بينى و گوش و لبانتان بر كنم

[23] جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، قصائد، قصیده 81؛ به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/jamal/divan/ghaside/sh81

[24] «نه دانش باشد آنکس را نه فرهنگ که وقت آشتی پیش آورد جنگ» نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، بخش 74 به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/nezami/5ganj/khosro-shirin/sh74

«هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه با زورآزما افــکندن از فــرهنگ نیست»؛ سعدی شیرازی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل119 به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh119

[25]علی اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران، ایران، 1383، جلد: ۳، صفحه: ۱۶۲۲

[26] «جوان كينه را شايد و جنگ را كهن پير تدبير و فرهنگ را»؛ اسدی طوسی، گرشاسب نامه، بخش 90 به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90

[27] تحفة الملوک، صفحه: ۵

[28] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص894، بیت32427: «بچيز كسان دست يازد كسى كه فرهنگ بهرش نباشد بسى‏»

نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص1119، بیت40580: «بدوگفت كاى مرد فرهنگ جوى يكى چاره كار با من بگوى»

[29] مثنوی معنوی، ص888، بیت3832:

سر موتوا قبل موتوا اين بود كز پس مردن غنيمتها رسد

غير مردن هيچ فرهنگى دگر در نگيرد با خداى اى حيله گر

[30] مثنوی معنوی، ص262، بیت 3181: «گفت نيم گندم آن تنگ را در دگر ريز از پى فرهنگ را»

[31] مثنوی معنوی، ص648، بیت 1380: «آب حاضر بايد و فرهنگ نيز تا پزد آن ديگ سالم در ازيز»

[32] «پس از وصول بدان بلاد و ورود به دار السلام بغداد معلوم آمد كه سخن جنگ حرفى واهى و از عدم دانش و فرهنگ رفته بود»؛ مهدی نواب طهرانی، دستورالاعقاب، تهران، نشر تاریخ ایران، 1376، ص86

[33] نرم افزار شاهنامه فردوسی، موسسه تحقیقاتی نور، صفحه 1104، بیت 40028-40031:

ز دانــــا بپرسید پس دادگـــــر که فرهنگ بهتر بود یا گـوهر

چنين داد پاسخ بـــــدو رهنمون كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

كه فــــرهنگ آرايش جـان بــود ز گوهر سخن گفتن آسان بود

گـهر بي‌هنر زار و خوارست وسست به فرهنگ باشد روان تندرست

[34] مثنوی معنوی، ص853، بیت2816-2819.

[35] مثنوی معنوی، ص672، بیت2051.

[36] سعدی شیرازی، مواعظ، قطعات، قطعه 147 به نقل از گنجور

https:// ganjoor.net/saadi/mavaez/ghete2/sh147

[37] نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص9، بیت274.

[38] اسدی طوسی، گرشاسب نامه، بخش 90 به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/asadi/garshaspname/sh90

[39] شاهنامه ابومنصوری شاهنامه‌ای است که در سال ۳۴۶ ه‍.ق به دستور و سرمایه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، حاکم توس و به دست ابومنصور معمری (ابومنصور مَعْمَری)، وزیر او به رشته تحریر کشیده شد. این شاهنامه که به نثر نوشته شده بوده، به تاریخ ایران پیش از اسلام می‌پرداخت و اصلی‌ترین منبع فردوسی در سرایش شاهنامه بوده‌است

[40] ابومنصور المعمری، مقدمه شاهنامه ابومنصوری، مندرج در: رحیم رضازاده ملک، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، 1383، شماره 13، ص129.

[41] (سندبادنامه محمد ابن علی ظهیری سمرقندی (نیمه اول قرن هفتم ه.ش)[این کتاب در باب آداب الملوک است])

[42] محمد ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، بخش5، به نقل از گنجور:

https://ganjoor.net/zahiri/sendbad/sh5

[43] برزو نامه (بخش کهن) سراينده: کوسج، شمس‌الدین محمد قرن: 8 مقدمه‌نويس و مصحح: نحوی، اکبر مذهب: شیعه ناشر: مرکز پژوهشی ميراث مکتوب محل نشر: تهران - ایران سال نشر: 1387 ه.ش. تعدادجلد: ۱ زبان: فارسی موضوعات: داستان، حکایت از شمس الدين محمد كوسج اطلاع چندانى در دست نيست فقط‍‌ دانسته مى شود كه وى در قرن هشتم مى‌زيسته است. برخى كتاب برزو نامه را به شخص ديگرى به نام ابوالعلاء عطاء بن يعقوب كاتب مشهور به عطايى رازى نسبت مى‌دهند. ابو العلاء، عطاء بن يعقوب، از شاعران دربار غزنويان و معاصر مسعود سعد سلمان است. وى، در سال 471ق، وفات كرده است. به نظر پژوهش‌گر نسخه حاضر جناب آقاى اكبر نحوى، اين انتساب صحيح نمى‌باشد. وى مى‌گويد نشانه‌اى بر اين مدعى كه كتاب حاضر اثر ابولعلاء عطاء بن يعقوب باشد وجود ندارد. در يكى از دست‌نويس‌ها كه به شماره 13493 در كتاب‌خانه مجلس شوراى اسلامى نگه‌دارى مى‌شود، كاتب با افزودن بيت‌هاى بسيار سست به پايان بخشى از داستان، چنين وانمود مى‌كند كه گوينده اشعار، فردوسى است، اما از رهگذر كهن‌ترين دست‌نويس اين منظومه كه به سال 829ق، كتابت شده، شاعر«برزونامه»، شناخته مى‌شود.

[44] کوسج، شمس‌الدین محمد، برزونامه (بخش کهن)، مقدمه‌ و تصحیح، اکبر نحوی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، 1387، ص96-97.

[45] مثنوی معنوی، ص841، بیت2472-2472:

زانكه گرگ ارچه كه بس استمگرى است ليكش آن فرهنگ و كيد و مكر نيست‏

ور نــه كى انــــدر فتادى او بـــه دام مــــــكر انـدر آدمى باشد تمــــام

[46] مثنوی معنوی، ص843، بیت 2525-2527:

راه جست و راه دادش شاه زود چون زمين بوسيد گفتش هى چه بود

هر كه مى‏پرسيد حالى ز آن ترش دست بر لب مى‏نهاد او كه خمش‏

وهم مــى‏افزود زين فـرهنگ او جمله در تشويش گشته دنــگ او

[47] محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، چاپ افست، دوم، 1343، ج3، ص1481.

[48] محمدباقر بن محمد میرداماد، ديوان اشراق، تهران، میراث مکتوب، 1385، بخش2، ص۳۴:

شده‌ام چو آب كوثر به نهاد صاف دارى شده‌ام چو گــوهر كــان به نــژاد دودمانى

نپذيردم تصوّر شبحى ز كينه شايـــــد گرم آبِ‌ جوىِ‌ فرهنگ و ضميرِ عقل خوانى


در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده می‌شود.[۲۰] در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشه‌های نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار می‌رفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع به‌عنوان استعاره‌ای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.[۲۱]

رهیافت‌های عملی به فرهنگ

فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامه‌هایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بین‌المللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دسته‌هایی نظیر رویکردهای جهان‌شمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقه‌بندی کرده‌اند.[۲۲] اما در یک دسته‌بندی دیگر، رهیافت‌های تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم می‌شوند:

  1. رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت می‌رسد.[۲۳] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کرده‌اند.[۲۴] تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی می‌کند.[۲۵]
  2. رهیافت توصیفی: در این رویکرد فرهنگ یک کل نظام‌مند شامل باورها، آیین‌ها و موضوعات مادی است.[۲۶] ادوارد تایلور در عام‌ترین تعریف می‌گوید: فرهنگ کلیت در هم تنیده‌ای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به‌عنوان عضو جامعه به دست می‌آورد.[۲۷] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی می‌کند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۲۸]
  3. رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ به‌عنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد می‌شود.[۲۹] برای مثال فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی می‌داند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۳۰]
  4. رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ به‌عنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی می‌شود. کروبر و کلاک‌هون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاش‌ها برای موجه‌سازی این سرمشق‌ها را نیز جزء فرهنگ می‌دانند.[۳۱] گی روشه فرهنگ را شیوه‌های رفتار، احساس و اندیشه‌ی آموخته شده در جامعه می‌داند.[۳۲]
  5. رهیافت روان‌شناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسان‌ها به کمک آنها هدف‌های فردی و جمعی خود را تأمین می‌نمایند.[۳۳]
  6. رهیافت نمادین: فرهنگ نظام‌های نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آن‌ها است.[۳۴] برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیده‌ها وابسته به نمادها می‌داند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۳۵] ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آن‌ها را صورت‌های سمبولیک می‌نامد.[۳۶]
  7. رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظام‌مندی است. فرهنگ صورت‌های نمادین در بافت‌های اجتماعی ساختمند است[۳۷] و ویژگی‌های مادی و معنوی سازمان‌یافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل می‌شود.[۳۸]
  8. رهیافت تکوینی: فرهنگ به‌عنوان فرآورده و ساختۀ انسان و به‌مثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی می‌گردد.[۳۹]

فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان

اندیشمندان مسلمان بر اساس هستی‌شناسی و انسان‌شناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداخته‌اند:

  1. مرتضی مطهری: مطهری فرهنگ را به‌مثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف می‌کند.[۴۰]
  2. سید علی خامنه‌ای: خامنه‌ای فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی می‌داند[۴۱] که ساختار شناختی-اعتقادی،[۴۲] ساحت رفتاری-عملی[۴۳] و کارکرد هویت‌ساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل می‌دهد.[۴۴][۴۵]
  3. محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید می‌ورزد.[۴۶]
  4. محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبه‌های شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمی‌گیرد. این مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز می‌سازد.[۴۷] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه می‌دهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظام‌های ارزشی و حقوقی، زیبایی‌شناسی و آداب‌ورسوم می‌شود.[۴۸] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوب‌های تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ سامان‌دهی کنش‌های فردی و اجتماعی با تعیین چارچوب‌های هنجاری.[۴۹] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزش‌ها و هنجارها می‌داند.[۵۰]
  5. روح‌الله خمینی: روح‌الله خمینی با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسان‌سازی است، غایت فرهنگ را نیز انسان‌سازی می‌داند[۵۱] و فرهنگ جایگاهی هم‌تراز با مأموریت پیامبران الهی می‌یابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایه‌ای از نبوت و دست‌اندرکاران فرهنگی را سایه‌ای از نبی معرفی می‌کند. بیان می‌دارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشته‌اند.[۵۲] خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدم‌سازی، مهم‌ترین وظیفۀ آن را تربیت انسان‌ها برمی‌شمارد، همان‌گونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسان‌سازی بوده است.[۵۳] وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی می‌داند و فعالیت در مسیر انسان‌سازی را شریف‌ترینِ مشاغل برمی‌شمارد.[۵۴] وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،[۵۵] غربی[۵۶] و استعماری تقسیم کرده است.[۵۷]

عناصر فرهنگ

عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.

۱. عناصر ذهنی و درونی

این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی می‌یابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتی‌اند:[۵۸]

  • عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهان‌بینی اوست که زیرساخت ارزش‌ها، هنجاری و نمادها را شکل می‌دهد.[۵۹] آنچه که انسان را به‌عنوان تنها موجود فرهنگی از موجودات دیگر متمایز می‌سازد باورها و گرایش‌های متعالی اوست.[۶۰]
  • ارزش‌ها: ارزش‌ها به‌مثابه جوهره فرهنگ،[۶۱] نوعی درجه‌بندی امور از خوب تا بد هستند[۶۲] که کارکرد آن راهنمایی انسان در ارزیابی کنش‌هاست.[۶۳]
  • هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آن‌ها مجازات در پی دارد.[۶۴] کارکرد آن‌ها حفظ حیات انسان، پیش‌بینی‌پذیر نمودن کنش‌ها و ایجاد انسجام اجتماعی است.[۶۵] هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم شده است.[۶۶]
  • نظام ذخیرۀ دانش: خزانه‌های اطلاعاتی و معرفتی که از تجربه‌های بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال می‌یابند.[۶۷]
  • حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر می‌پذیرند.[۶۸]

۲. عناصر بیرونی یا مادی

جنبه‌های سخت‌افزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آن‌ها تحقق عینی می‌یابند:

  • رفتارها: مدل‌های رفتاری که الهام‌گرفته از باورها، ارزش‌ها و هنجارهاست[۶۹] و حامل معنی فرهنگی‌اند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی؛ نحوۀ معاشرت رفتار فرهنگی است، ولی تولید مثل زیستی است.[۷۰]
  • نمادها: نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق می‌شود که معنایی را منتقل کند. مثل زبان یا لباس سفید دکتر. برخلاف نشانه که طبیعی است. مثل دود. کارکردهایی نظیر نام‌گذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.[۷۱]
  • تکنولوژی: فنون و ابزارهایی به‌عنوان ابزارهای ارضاء نیازها[۷۲] اعم از تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)[۷۳] و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع).[۷۴]
  • هنر: نظام زیبایی‌شناختی جامعه نظیر شعر، ادبیات، موسیقی و معماری.[۷۵]

ویژگی‌های فرهنگ

  1. عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروه‌های اجتماعی (خرده فرهنگ) است.
  2. ضرورت: جامعه‌ای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. لذا برخی گفته است که فرهنگ همان هوایی است که تنفس می‌کنیم.[۷۶]
  3. قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگ‌پذیری و اجتماعی شدن آموخته می‌شود.
  4. نسبیت: خصوصیات فرهنگی هر جامعه متناسب با آن جامعه است.
  5. برساختی: برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.
  6. تحول‌پذیری: فرهنگ‌ها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسان‌ها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیده‌ای پویا و غیرایستا است.[۷۷]

کارکردهای اساسی فرهنگ

از منظر رویکرد کارکردگرایی و به‌طور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهم‌ترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.[۷۸] مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخ‌های فرهنگی جامعه به آن‌ها را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند:

  • نیازهای بنیادین (زیستی): شامل نیازهای اولیه‌ای نظیر سوخت‌وساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزش‌وپرورش و سیستم‌های بهداشتی را به وجود می‌آورد.
  • نیازهای اشتقاقی (نمادین): این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر می‌شوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و هم‌زیستی فکری را در بر می‌گیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهان‌بینی‌ها و نظام‌های ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ می‌دهد.
  • نیازهای یکپارچه‌ساز: این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط می‌شود.[۷۹]

صنایع و مصرف فرهنگی

ارسطو این بحث را ذیل عنوان خلق یا صنع و فعل پرداخته است.[۸۰] صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره دارد. چیزی که امروزه از آن با تعابیر چون صنایع فرهنگی[۸۱] و یا صنایع خلاق یاد می‌شود.[۸۲] اما هورکهایمر و آدرنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگ‌سازی، روشنگری را نقد کرد و مدعی شد که ابزارها و تکنولوژی فرهنگی نظام سرمایه‌داری فرهنگ کاذب، توده‌ای و سرکوب‌گر تولید می‌کند.[۸۳] فعل به مصرف فرهنگ و نحوۀ مواجهه با محصولات فرهنگی اشاره دارد. مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات جهانی شدن بر الگوهای مصرف، از جمله موضوعات مهم در مطالعات فرهنگی است.[۸۴]

سرمایه فرهنگی

دین و فرهنگ

پانویس

  1. آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.
  2. برهان، برهان قاطع، 1362ش، ج3، صص1480-1481 ذیل واژه «فرهنج» و «فرهنگ».
  3. دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.
  4. معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.
  5. معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ص2538؛ ذیل واژه فرهنگ؛ عمید، فرهنگ عمید، 1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.
  6. میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، ص115 و 175.
  7. موسسه تحقیقات نو، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص 1096، بیت 39760.
  8. موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617.
  9. موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص87، بیت 3089-3090.
  10. بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.
  11. موسسه فرهنگی نور، نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77.
  12. سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.
  13. جامی خراسانی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.
  14. روح‌الامینی، زمینه فرهنگ‌شناسی، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.
  15. جامی، عبدالرحمان، هفت اورنگ، 1366ش، ج۲، ص ۴۷۸.
  16. سجاسی، فرائد السلوک، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.
  17. ابن‌سینا، ظفرنامه، [بی‌تا]، ص ۱۰.
  18. موسسه تحقیقات کامپیوتری نور، نرم‌افزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.
  19. مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.
  20. ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
  21. پهلوان، فرهنگ‌شناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.
  22. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.
  23. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
  24. ویلیامز، «به سوی جامعه‌شناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
  25. الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
  26. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
  27. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
  28. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
  29. آگ‌برن و نیم‌کوف، زمینه جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  30. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
  31. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
  32. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
  33. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
  34. نولان و لنسکی، جامعه‌های انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
  35. لاور، دیدگاه‌ها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.
  36. کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
  37. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
  38. آگ‌برن و نیم‌کوف، زمینه جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  39. ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
  40. مطهری، فلسفه تاریخ، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
  41. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  42. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  43. خامنه‌ای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  44. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  45. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  46. جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
  47. مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
  48. مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.
  49. مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
  50. مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
  51. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.
  52. خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.
  53. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.
  54. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.
  55. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.
  56. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.
  57. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.
  58. رجب‌زاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
  59. باهنر، جهان‌بینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
  60. مطهري، مجموعه آثار، 1374، ج2، ص 21.
  61. نقی‌نظرپور، ارزش‌ها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
  62. رفیع‌پور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
  63. ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.
  64. رفیع‌پور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
  65. افروغ، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
  66. افروغ، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
  67. نولان و لنسکی، جامعه‌های انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  68. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
  69. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.
  70. رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
  71. ریتزر، نظریه‌های معاصر در جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.
  72. ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.
  73. گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.
  74. اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
  75. اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
  76. خامنه‌ای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  77. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.
  78. مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.
  79. فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان شناسی، 1386ش، صص 167-170.
  80. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.
  81. متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.
  82. «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف.
  83. ریتزر، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.
  84. گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاست‌‌های فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.

منابع

  • آشوری، داریوش، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
  • آگ‌برن، ویلیام و نیم‌کوف، مایر، زمینه جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریان‌پور، تهران، نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
  • ابن‌سینا، حسین، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بی‌تا.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ق.
  • ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش.
  • اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، پایان‌نامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
  • افروغ، عماد، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
  • الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
  • ایتزن، دی. استنلی، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ترجمه ضیاء تاج‌الدین، مجله نامه فرهنگ، ش۲۷، ۱۳۷۶ش.
  • باهنر، محمدجواد، جهان‌بینی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
  • برهان، محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، امیر کبیر، 1362ش.
  • بیتس، دانیل، انسان‌شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
  • بیلینگتون، روزاموند و دیگران، فرهنگ و جامعه، ترجمه فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
  • بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، 1361ش.
  • پهلوان، چنگیز، فرهنگ‌شناسی، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۲ش.
  • تامپسون، جان.ب.، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
  • ترنر، جاناتان اچ.، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناختی، ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
  • جامی خراسانی، نورالدین عبدالرحمن بن احمد، مثنوی هفت اورنگ، تهران، سعدی (سراي اخوان)، 1366ش.
  • جعفری، محمدتقی، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
  • خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
  • رجب‌زاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش.
  • رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
  • رفیع‌پور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
  • روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
  • روح الاميني، محمود، زمینه فرهنگ‌شناسی، تهران، عطار، یازدهم، 1394ش.
  • ریتزر، جورج، نظریه‌های معاصر در جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
  • ریتزر، جورج، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، ثالث، 1389ش.
  • سلیمی، حسین، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌الملل، ۱۳۷۹ش.
  • سجاسی، اسحاق بن ابراهیم، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، 1386ش.
  • سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387ش.
  • «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: 22 اسفند 1401ش.
  • عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1387ش.
  • فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نی، 1386ش.
  • کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
  • کوزر، لوئیس و دیگران، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
  • گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل.، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
  • گوییگان، توبی، مطالعات فرهنگی و سیاست‌های فرهنگی، ترجمه نیلوفر قادری، تهران، رخداد نو، 1388ش.
  • لاور، رابرت اچ.، دیدگاه‌ها درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سیدامامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
  • مالینوفسکی، برونیسلاو، نظریه علمی درباره فرهنگ، ترجمه عبدالحمید زرین‌قلم، تهران، نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
  • متقی، محمد، متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز، تاریخ درج مطلب: 26 خرداد 1393ش.
  • مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ در قرآن، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1379ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه آثار، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج1، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
  • مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش.
  • میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش.
  • نقی‌نظرپور، محمد، ارزش‌ها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  • نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعه‌های انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.
  • ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعه‌شناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش.
  • ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش.