دَستار؛ پارچه‌ای که آن را به‌شکل ویژه‌ای به دور سر می‌پیچند.
دستار پوششی از پارچه بلند است که به شیوه‌های گوناگون بر سر پیچیده می‌شود و از ایران تا افغانستان، هند و شمال آفریقا رواج داشته است و همواره فراتر از یک پوشش ساده، معنایی فرهنگی و اجتماعی نیز همراه خود داشته است. پیشینۀ دستار در ایران به دوران باستان بازمی‌گردد و شواهد آن در میان مادها، هخامنشیان و ساسانیان دیده می‌شود. پس از گسترش اسلام، استفاده از دستار در میان علما، حاکمان، صوفیان و مردم رواج بیشتری یافت و در دوره‌هایی چون صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه به یکی از مهم‌ترین اجزای پوشاک مردان تبدیل شد. دستار در فرهنگ و ادب فارسی نیز جایگاهی برجسته دارد و در اشعار و متون تاریخی، گاه نماد بزرگی، وقار و دانایی و گاه کنایه‌ای از غرور یا دگرگونی احوال انسان دانسته شده است. این پوشش در میان اقوام مختلف ایرانی مانند بلوچ‌ها، کردها و بختیاری‌ها، و همچنین در کشورهایی چون افغانستان و هند، همچنان بخشی از پوشش سنتی و هویت فرهنگی مردم به‌ شمار می‌رود.

دستار
عبدالعلی مزاری؛ از رهبران افغانستان با دستاری بر سر
عبدالعلی مزاری؛ از رهبران افغانستان با دستاری بر سر

مفهوم‌شناسی

دستار، اسم مرکبی از دست‌ و پسوند ار، در لغت به‌معنای دستمال و روپاک است و در اصطلاح به هر پارچه‌ای که به دور سر با وضعیتی خاص پیچیده شود، دستار گویند. روپاک، رومال،[۱] شال سَر و مِکوَره مترادف دستار هستند[۲] و در زبان عربی، از آن با عنوان عمامه،[۳] مِندیل و عِصابه[۴] یاد می‌شود. این هم‌معنایی را نمی‌توان به‌صورت مطلق پذیرفت؛ زیرا شیوه بستن، نوع تزیین، رنگ و میزان پارچهٔ به‌کاررفته در این سرپوش، موجب ایجاد تفاوت‌هایی میان نمونه‌های مختلف آن شده است.[۵]

هم‌معنایی دستار با روپاک (دستمال) نشان می‌دهد که مردان از پارچه‌ای استفاده می‌کردند که همواره همراه آنان بود و برای خشک‌کردن سر و صورت به کار می‌رفت و در صورت نیاز، از آن به‌عنوان پوشش سر نیز استفاده می‌کردند.[۶]

پیشینه دستار در ایران

پیشینۀ دستار در ایران به دوران باستان بازمی‌گردد. مادها به کلاه خود دستاری می‌بستند.[۷] در تخت جمشید، نقش برجسته خدمت‌گذار پارسی دیده می‌شود که دستاری بر سر دارد.[۸] خسرو پرویز ساسانی (۵۹۰-۶۲۸) دستاری داشت که در آتش نمی‌سوخت.[۹]

عمامه‌پوشی از صدر اسلام، رواج داشت.[۱۰] پس از گسترش اسلام در ایران، بر سر نهادن عمّامه در میان گروه‌های برگزیده جامعه، افزایش یافت.[۱۱] در زمان امویان (۴۱-۱۳۲ق) و عباسیان (۱۳۲-۶۵۶ق) در شهر بم دستارهایی بافته می‌شد که به دستار بمی معروف بود. در سدۀ چهارم هجری قمری، برخی شهرهای ایران به تولید دستارهای خاص شهرت داشتند؛ از جمله شهر آمل که به بافت دستارچه‌های زربافت معروف بود.[۱۲]

شاهان آل‌بویه (۳۲۰-۴۴۸قمری) کلاه بلندی بر روی سر قرار داده و دستاری روی آن می‌بستند.[۱۳] در دورۀ سلجوقیان، دستار یکی از پوشش‌های رایج سر به‌ شمار می‌رفت. دستارها معمولاً یا بر گرد کلاهی کوچک بسته می‌شدند و یا به‌صورت نواری به دور کلاه پیچیده می‌شدند. این شیوه، بخشی از پوشش متداول مردان آن عصر بود و در نگاره‌ها و آثار تاریخی نیز دیده می‌شود.[۱۴]

در عصر ایلخانان، جایگاه دستار اهمیت بیشتری یافت. غازان خان دستار را به‌عنوان بخشی از پوشش رسمی دربار تعیین کرد و آن را در میان پوشاک حکومتی رواج داد.[۱۵] با این حال، در روزگار جانشین او، اولجایتو، به‌دلیل اختلافات مذهبی و کشمکش میان پیروان مذاهب اسلامی، برخی از بزرگان مغول نسبت به دستاربندان نگاه منفی پیدا کردند و آنان را مورد آزار قرار می‌دادند.[۱۶]

در روزگار صفویان، تاج قزلباش مشهورترین پوشش سر بود. این تاج از کلاه نمدی سرخ‌رنگی با نوک بلند تشکیل می‌شد که به یاد دوازده امام شیعه، به دوازده ترک تقسیم می‌شد. بر گرد آن، دستاری سفید و برای سادات، دستاری سبزرنگ از پشم یا ابریشم می‌پیچیدند.[۱۷] شاه عباس اول در مراسم رسمی و دیدارهای سیاسی، تاج قزلباش همراه با دستار سبز ابریشمی بر سر می‌گذاشت؛ اما در محافل غیررسمی، از دستارهای ساده و بدون تاج استفاده می‌کرد.[۱۸]

در زمان نادر شاه افشار، روحانیان از دستارهای سفید و سیاه برای پوشش سر استفاده می‌کردند.[۱۹] نادر شاه افشار نیز تاج و دستار خود را با جواهرات گران‌بها می‌آراست.[۲۰]

در دورۀ زندیه، ثروتمندان دستارهایی از جنس شال کرمان یا کشمیر بر سر می‌گذاشتند و این دستارها را حتی در حضور شاه نیز برنمی‌داشتند. در این دوره، برخی افراد نیز از عرقچین‌های رنگی یا چرمین استفاده می‌کردند و بر روی آن شال کشمیری می‌بستند.[۲۱] کریم خان زند کلاهی استوانه‌ای بر سر داشت که دور آن دستاری از ترمه یا پارچۀ سفید پیچیده می‌شد.[۲۲]

در دورۀ قاجار، دستار در میان روحانیان، مردم عادی، روستاییان و ایل‌های ایران رواج داشت.[۲۳] اوژن فلاندن رنگ‌های سفید، سیاه، آبی و سبز را برای دستار روحانیان گزارش کرده است.[۲۴] استفاده از دستار تا اواخر قاجار و آغاز دورۀ پهلوی در میان علما و اهل علم رایج بود؛ چنان‌که ملک‌الشعرای بهار نیز در آغاز، دستار بر سر می‌گذاشت.[۲۵] با این حال، استفاده از دستار ابتدا در میان درباریان قاجار و مردم فرنگ‌دیده منسوخ شد و سپس طبقات متوسط نیز به تبعیت از آنان، آن را کنار گذاشتند.[۲۶]

اجزای دستار

دستار از پیچه‌، چشم‌، طَرف ‌یا‌ گوشه‌، طُرّه‌ یا‌ دنباله‌، عُقده‌ یا‌ گره‌ و‌ کلاه تشکیل شده است.[۲۷]

نحوه بستن دستار

دستار بدون کلاه و یا عرقچین به دور سر بسته نمی‌شود و پس از پوشیدن عرقچین پارچه به دور آن پیچیده می‌شود.[۲۸] بستن دستار شیوه خاصی دارد؛ قسمتی از پارچه دستار گردن را می‌پوشاند و لایه‌های زیادی از باقی‌ماندۀ پارچه مانند تاج بر سر گذاشته می‌شود. قسمتی از آن دور سر و مابقی در پشت گردن، آویزان می‌شود. روش بستن دستار در عصر صفوی بسیار متفاوت بوده است؛ با استفاده از پارچه‌ای راه‌راه، یا چهارخانه و یا رنگی یک‌دست به دور کلاهی از جنس نمد چندین بار پیچیده می‌شده است و برای تزیین از پر و یا گل و گیاه استفاده می‌کردند.[۲۹] نحوه دستار بستن و ‌پیچ و تاپ آن نزد شاعران خیال‌پرداز، استعاره از غنچه، گل و شکوفه گرفته شده است:[۳۰]

دستار گل امروز نگر گشته پریشان
دیروز، گر از غنچه به سر تاج کیان داشت


پیچیدن دستار به شیوۀ عمامه، نیازمند مهارت بود و در گذشته افرادی با عنوان عمامه‌پیچ از این راه امرار معاش می‌کردند. شیوۀ بستن دستار در مناطق مختلف ایران تفاوت داشت؛ برای نمونه، در برخی نواحی، دنبالۀ عمامه را بر شانه می‌انداختند تا در صورت نیاز چهره را با آن بپوشانند. در خراسان نیز دهقانان بخشی از دستار را به‌صورت تاج‌مانند بر سر نگه می‌داشتند که نشانۀ دارایی و جایگاه اجتماعی آنان بود.[۳۱] زاهدان و صوفیان نیز دستار را به گونه‌ای می‌بستند که یک پیچ آن از زیر زنخدان می‌گذشت و سر دیگرش بر دوش می‌افتاد؛ این نوع دستار تحت‌الحَنَک نام داشت.[۳۲]

عوامل مؤثر در شیوه بستن دستار

عوامل متعددی در بستن دستار دخیل هستند؛ به‌طور مثال سنت‌ها و سفارشات دینی یکی از مواردی است که بر نحوه بستن دستار تأثیر‌گذار بوده است. نوع دیگر آن، تقلید از رفتار مرشد و یا شخصیتی محبوب در اجتماع است که مردم برای نمایش هم‌فکری و هم‌سویی خود با او به تقلید پوشش می‌پردازند. دستار بستن امیرعلی‌شیر نوایی که بعد‌ها به‌طرز میرعلی شیری از آن یاد شده یکی از این برخوردها است و یا ابازه پاشا عثمانی به‌علت محبوبیت باعث ترویج روشی در بستن دستار پس از مرگ خود شد.[۳۳]

دستار در شعر و ادب فارسی

دستار در ادب فارسی، گاه به‌صورت مستقیم و گاه در قالب تشبیه، استعاره و دیگر آرایه‌های ادبی بازتاب یافته است. شاعران فارسی‌زبان از ویژگی‌هایی چون رنگ، اندازه، شکل و شیوۀ قرار گرفتن دستار بر سر، برای تصویرسازی و مضمون‌پردازی بهره برده‌اند. در شعر دوره‌های آغازین، به‌ویژه در آثار شاعرانی چون فرخی سیستانی و منوچهری دامغانی، دستار بیشتر در توصیف طبیعت و عناصر ظاهری به‌کار رفته است. از قرن پنجم و ششم هجری به بعد، با افزایش انتقادهای اجتماعی و اخلاقی نسبت به برخی دستاربندان و زاهدان ریاکار، دستار در شعر فارسی جنبه‌ای نمادین یافت و به نشانه‌ای از ریا، تظاهر و زهدفروشی تبدیل شد. ازاین‌رو، شاعرانی چون سنایی غزنوی، مولوی و ملک‌الشعرای بهار، در آثار خود از دستار و دستاربندان در نقدهای اخلاقی و اجتماعی بهره گرفته‌اند.[۳۴]

برخی از مثل‌هایی که دربارۀ دستار وجود دارد، غالباً مصرعی شعر است که در میان مردم رایج شده است، مانند: نه سر ماند، نه دستار؛ هر روز مرا سری و دستاری نیست؛ زن مرد نگردد به نکو بستن دستار؛ هر کسی بندد به آیین دگر دستار را؛ من کجا و هوسِ لاله به دستار زدن.[۳۵]

دستار زنان

برخی معتقدند تنها مردان از دستار استفاده می‌کردند؛ اما در عصر صفوی زنان نیز از دستار در پوشش خود استفاده کرده‌اند. ترکیبی از دستار و تاج همزمان زیبایی خاصی به پوشش زنان عصر صفوی می‌بخشید.[۳۶]

اهمیت پوشیدن دستار

 
پیرمرد بلوچ با دستار

در تمام دوره‌های تاریخی ایران، دستار از میان انواع پوشاک، دارای اهمیت بیشتری بوده است؛[۳۷] از جمله عوامل مهم در گسترش استفاده از دستار در میان مسلمانان، علاوه بر جایگاه فرهنگی و اجتماعی آن، تأکیدها و روایات موجود در سنت اسلامی نیز بوده است.[۳۸] این پوشش، علاوه بر کارکرد اصلی خود در پوشاندن سر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین بخش‌های بدن، به سبب قرار گرفتن در بالاترین بخش اندام انسان، امکان نمایش جایگاه اجتماعی و جلوه‌های ظاهری فرد را نیز فراهم می‌کرد.[۳۹] همان‌قدر که دستار بر سر داشتن اهمیت داشت، بی‌دستار شدن، تحقیر به شمار می‌آمد.[۴۰] به دلیل اهمیت دستار در فرهنگ مردم، فقط در موارد خاصی افراد بدون دستار دیده می‌شدند:

  • برداشتن دستار در مراسم سوگواری؛
  • برداشتن دستار در مراسم پایکوبی؛
  • برداشتن دستار در اندوه و بی‌قراری؛
  • برداشتن دستار برای توبه؛
  • فروختن دستار در مواقع تنگ‌دستی؛
  • بخشیدن دستار از روی کرم و لطف؛
  • جابه‌جایی دستار به منظور جابه‌جایی قدرت؛
  • خلع دستار توسط دیگری برای گرفتن مقام و منصب؛
  • دزدیدن دستار؛
  • برداشتن دستار برای مجازات شخص (مثلاً حلقه کردن به دور گردن خود شخص‌).[۴۱]

کاربردهای دستار

در ادب فارسی، قرار دادن مکاتبات و نوشته‌ها در این سرپوش پیشینه‌ای کهن دارد. همچنین نهادن مسواک در دستار در نواحی شمال‌شرقی ایران، رسمی رایج در میان اهل صلاح بوده است.[۴۲] در گذشته، مردم به جای کیف پول امروزی از دستار استفاده می‌کردند؛ به‌گونه‌ای که سکه‌های خود را در گوشه‌ای از آن می‌بستند و همراه خود به بازار می‌بردند.[۴۳] همچنین در مواقع نیاز، دستار کارکرد طناب یا ریسمان را نیز پیدا می‌کرد؛ چنان‌که سعدی در داستانی به این کاربرد اشاره کرده است: فردی در بیابان سگی تشنه را می‌یابد و برای آب‌دادن به او، ناچار از کلاه خود به‌جای دلو (سطل) و از دستار خویش به‌جای ریسمان استفاده می‌کند؛[۴۴] در نواحی کویری ایران نیز، مردم بخش انتهایی دستار را پشت گردن می‌آویختند و در هنگام وزش بادهای کویری از آن برای محافظت دهان و گردن در برابر خاک و شن استفاده می‌کردند؛[۴۵]

رنگ دستار

استفاده از انواع رنگ‌ها نشان از مقام، مرتبه و مسلک پوشنده دستار بود. رنگ سفید متعلق به شیخ‌ها و زاهدان‌، رنگ سیاه و رنگ سبز مخصوص سادات، رنگ شیری و شکری ویژه بازاری‌ها بود که تا چندی پیش با نخ زرد و قهوه‌ای سوزن‌دوزی و تزیین می‌شد.‌[۴۶]

تزیین‌ دستار (دستار مرصع‌)

منابع موجود نشان از تزیین دستار‌ها با مواد گران‌بهایی چون سنگ‌های قیمتی، طلا و جواهرات و همچنین‌ برخی مواد غیرقیمتی، مانند پر و ‌یا گل دارند. استفاده از گل برای تزیین دستار بیشتر در ادبیات به‌ویژه شاعران سبک هندی بازتاب داشته است.[۴۷] در عصر صفوی علاوه بر پر و گل استفاده از مروارید برای تزیین دستار نیز رایج بوده است.[۴۸]

دستار در میان اقوام ایرانی

  • کردها

کُردها، معتقد هستند که سر مردان نباید لخت باشد و با انواع پوشش‌ها سر را می‌پوشانند.[۴۹] مردان کرد به دور عرق‌چین خود دستاری از جنس ابریشم و به رنگ مشکی می‌پیچند. این دستارها ریشه دارند که بر روی صورت آن‌ها قرار می‌گیرد.[۵۰] زنان کرد نیز بر روی سر خود دستار می‌بندند. دستار آن‌ها دو قسمت دارد. قسمت نخست کلاهی کوتاه با کلّگی مسطح و پولک‌دوزی شده و قسمت دوم پارچة مشکی که به دور کلاه روی هم انباشته و با استفاده از سنجاق به یکدیگر وصل می‌کنند.[۵۱] زنان کرد در قوچان، دستار را روی روسری خود می‌بندند.[۵۲]

  • بختیاری‌ها

زنان بختیاری جهت پوشاندن سر خود از لچک یا روسری و بر روی آن از دستار مشکی استفاده می‌کنند. آن‌ها دستار را چند تا می‌زنند تا به عرض ۳ سانتی‌متر برسد. میانی دستار را روی پیشانی گذاشته و از پشت سر دو طرف آن را گره می‌زنند.[۵۳]

  • بلوچ‌ها

دستار بلوچی یا پاگ، بخشی از میراث فرهنگی کهن قوم بلوچ است. این پوشش در میان قوم، نه‌تنها جنبه زیبایی‌شناسی دارد، بلکه نماد احترام، جایگاه اجتماعی و هویت قومی نیز به‌ شمار می‌رود.دستار که در مراسم مذهبی و اجتماعی بسته می‌شود، نشانه‌ای از وقار و بزرگیِ فرد است. در برخی مناطق، بستنِ دستار نشانه‌ای از بلوغ اجتماعی و مردانگی به‌ شمار می‌رود و در مراسمی چون ازدواج و عروسی نیز کاربرد دارد. بسیاری از دستارها در میان این قوم با سوزن‌دوزی‌های بلوچی تزئین می‌شوند که هنری چندین‌ هزارساله است.[۵۴]

دستار در دیگر کشورها

دستار علاوه بر ایران، از دیرباز در خاورمیانه، شمال آفریقا، جنوب آسیا و شبه‌قارۀ هند رواج داشته است.[۵۵]

  • هند

دستار در هند نیز پیشینه‌ای دیرینه و جایگاهی فرهنگی و آیینی دارد و در میان اقوام، طبقات و سلسله‌های گوناگون، به‌عنوان نمادی از منزلت، شکوه و هویت شناخته می‌شده است. پادشاهان و شخصیت‌های اسطوره‌ای هند نیز بر بنیاد عرف، دستارهای پرشأن و هیبتی بر سر می‌نهاده‌اند.[۵۶]

  • افغانستان

دستار که در افغانستان با نام‌هایی چون مندیل، لنگی، فوته (فیته)، سرله (سَلّه)، چلمه (نام بوسنیایی)، لوکنته، لنگوته و پتکی نیز شناخته می‌شود، یکی از پوشش‌های سنتی مردان است.[۵۷] این پوشش علاوه بر کارکرد پوششی، جایگاه فرهنگی، اجتماعی و گاه مذهبی دارد. دستار در افغانستان پیشینه‌ای کهن دارد و ریشه آن به سنت‌های پوششی منطقه و فرهنگ‌های هم‌جوار بازمی‌گردد. در دوره‌های مختلف تاریخی میان اقشار مختلف جامعه و حتی در میان حاکمان و نخبگان رایج بوده و با گسترش فرهنگ اسلامی در منطقه، جایگاه گسترده‌تری پیدا کرده است. در جامعه افغانستان، دستار نماد احترام، وقار و هویت فرهنگی است و بیشتر در میان روحانیون، بزرگان قومی و افراد مسن استفاده می‌شود. شیوه بستن و رنگ دستار در مناطق مختلف کشور متفاوت است؛ در شرق و جنوب‌شرق معمولاً بزرگ‌تر و تیره‌رنگ، و در شمال—به‌ویژه میان اقوام ازبک—ساده‌تر و روشن‌تر است که این تفاوت‌ها بازتاب تنوع فرهنگی کشور به‌ شمار می‌رود.[۵۸]

پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱م، الگوهای پوشش مردان در افغانستان دستخوش تغییرات گسترده‌ای شده است.[۵۹] وزارت معارف طالبان با تصویب لایحه لباس، پوشیدن پیراهن و تنبان به‌همراه کلاه یا دستار را برای دانش‌آموزان پسر و آموزگاران مکاتب افغانستان اجباری اعلام کرده است. بر اساس این لایحه، دانش‌آموزان دوره ابتدایی تا متوسطه اول لباس آسمانی‌رنگ و دانش‌آموزان دوره متوسطه دوم لباس سفید همراه با کلاه یا دستار خواهند پوشید. آموزگاران نیز ملزم به رعایت همین نوع پوشش هستند. این لایحه هدف خود را ایجاد نظم، یکسان‌سازی پوشش و تقویت فرهنگ لباس اسلامی عنوان کرده و در صورت عدم رعایت، مراحل تذکر و تعهد در نظر گرفته شده است.[۶۰]

پانویس

  1. تبریزی، برهان قاطع، ذیل واژۀ مندیل.
  2. دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژۀ دستار.
  3. نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه مندیل.
  4. دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژۀ دستار.
  5. موسوی، «بي‌دستار شدن، اشكال و دلايل»، 1397ش، ص50.
  6. خزائلی، عذرا، واژه‌نامۀ پوشش سر در ایران، تهران، ۱۳۸۰ش، ص65.
  7. ضیاءپور،‌ پوشاک ایرانیان، ۱۳۴۹ش، ص۱۱۷.
  8. ضیاءپور، پوشاک هخامنشی‌ها و مادیها در تخت جمشید، ۱۳۵۰ش، ص۱۳، تصویر ۶.
  9. بلعمی، تاریخ بلعمی، ۱۳۴۱ش، ص۱۰۹۲.
  10. ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۱۴.
  11. خزائلی، واژه‌نامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص۶۷و ۶۹.
  12. متین، پوشاک ایرانیان، ۱۳۸۳ش، ص۳۶ و ۱۴۵.
  13. فقیهی، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، ۱۳۵۷ش، ص۳۴۱.
  14. شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص76.
  15. اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ۱۳۴۷ش، ص259.
  16. اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ۱۳۴۷ش، ص314.
  17. فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ج ۱، ۱۳۳۲ ش، ص213.
  18. فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ج ۲، ۱۳۴۴ ش، ص15.
  19. خزائلی، واژه‌نامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص75-74.
  20. هنوی، جونس، زندگی نادرشاه، ترجمۀ اسماعیل دولتشاهی، تهران، ۱۳۶۵ش، ص322.
  21. رجبی، پرویز، کریم خان زند و زمان او، تهران، ۱۳۵۵ ش، ص178-177.
  22. شهشهانی، سهیلا، تاریخچۀ پوشش سر در ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص142.
  23. غیبی، مهرآسا، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۵ش، ص567.
  24. شهشهانی، سهیلا، تاریخچۀ پوشش سر در ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص255.
  25. عرفانی، عبدالحمید، شرح احوال و آثار ملک الشعرا محمدتقی بهار، تهران، ۱۳۳۵ ش، ص36.
  26. غیبی، مهرآسا، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۵ش، ص567.
  27. رضا‌زاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویت سازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص43.
  28. رضا‌زاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویت‌سازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص38.
  29. شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص129-131.
  30. موسوی، «اشارات و مضمون‌های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص151.
  31. خزائلی، واژه‌نامه پوشش سر در ایران، ۱۳۸۰ش، ص۶۲و۶۵.
  32. غیبی، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، ۱۳۸۵ش، ص۳۲۷.
  33. موسوی، «اشارات و مضمون‌های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص150.
  34. موسوی، «اشارات و مضمون‌های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص148.
  35. دهگان، بهمن، فرهنگ جامع ضرب‌المثلهای فارسی، تهران، ۱۳۸۳ ش، ص464.
  36. شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص131.
  37. رضا‌زاده و همکاران، «بررسی نقش دستار در هویت‌سازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب»، 1399ش، ص36.
  38. حیدرمیرزا دوغلات، تاریخ رشیدی، 1383ش، ص86.
  39. ذکاء، «نگاهی به کلاه پارسیان در روزگار هخامنشیان»، 1342ش، 28.
  40. موسوی، «بی‌دستار شدن، اشکال و دلایل»، 1397ش، ص51.
  41. موسوی، «اشارات و مضمون‌های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص146.
  42. موسوی، «اشارات و مضمون¬های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص152-153.
  43. قمی، تاریخ قم،1361ش، ص184.
  44. سعدی، بوستان، 1380ش، ص81-82.
  45. شهشهانی، تاریخ پوشش سر در ایران، 1374ش، ص163.
  46. ماهیار نوابی، عمامۀ شیروشکری، نامۀ مینوی، ۱۳۵۰ش، ص445.
  47. موسوی، «اشارات و مضمون¬های دستار و دستاربندی در ادبیات»، 1398ش، ص162-163.
  48. شهشهانی، تاریخچه پوشش سر در ایران، 1374ش، ص130.
  49. «لباس کردی؛ همنشینی رنگ و سلیقه و هنر»، وب‌سایت هومسا.
  50. ضیاءپور، پوشاک ایل‌ها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۶۷؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۵۷.
  51. ضیاءپور، پوشاک ایل‌ها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۲۲؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۵۱.
  52. ضیاءپور، پوشاک ایل‌ها چادرنشینان و روستاییان ایران، ۱۳۴۶ش، ص۲۷و۶۰و۹۰؛ کسراییان، کردهای ایران، ۱۳۷۲ش، تصویر ۱۱۷-۱۲۰.
  53. امیراحمدیان، ایل بختیاری، ۱۳۷۸ش، ص۲۲۲و۲۲۶؛ بهارناز، عشایر همگام پرستوها، ۱۳۸۴ش، ص۱۳۱.
  54. «لنگ یا دستار یا مندیل یا پاگ بلوچی»، وب‌نوشت ماککی.
  55. غوری، محمدانور، «جایگاه دستار و شمله»، وب‌سایت جام غور.
  56. «مردی با دستار ابریشمی»، وب‌سایت سلام وطندار فارسی.
  57. غوری، محمدانور، «جایگاه دستار و شمله»، وب‌سایت جام غور.
  58. «مردی با دستار ابریشمی»، وب‌سایت سلام وطندار فارسی.
  59. «طالبان و تغییر سبک پوشش مردان»، وب‌سایت ایندیپندنت فارسی
  60. «طالبان پوشیدن «کلاه» یا «دستار» را برای شاگردان مکتب اجباری کردند»، وب‌سایت اطلس‌پرس.

منابع

  • ابن ابی‌جمهور، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، ۱۴۰۳ق.
  • اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، نیلوفر نقره‌ای، ۱۳۷۹ش.
  • الهی، قیاسی، دولت‌آبادی، رحیمی، پوشاک در امثال و حکم فارسی، تهران، جمال هنر، ۱۳۹۲ش.
  • بی‌نام، هزارو‌یک شب، ترجمه مرتضی مرعشی‌پور، تهران، نیلوفر، ۱۳۹۰ش.
  • بلعمی، محمد، تاریخ بلعمی، به‌تحقیق محمدتقی بهار و محمد پروین‌گنابادی، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۴۱ش.
  • تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵ش.
  • حیدرمیرزا دوغلات، محمد، تاریخ رشیدی، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۳ش.
  • خالقی مطلق، جلال، شاهنامه فردوسی، تهران، سخن، ۱۳۸۶ش.
  • خزائلی، عذرا، واژه‌نامه پوشش سر در ایران، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۸۰ش.
  • دُزی، راینهارت پیتر، فرهنگ البسه مسلمانان، ترجمه حسینعلی هروی، تهران، علمی فرهنگی‌، ۱۳۴۵ش.
  • دهخدا‌، علی‌اکبر، لغت‌نامه، وب‌سایت واژه‌یاب، تاریخ بازدید: ۱۰ مرداد ۱۴۰۲ش.
  • دهگان، بهمن، فرهنگ جامع ضرب‌المثلهای فارسی، تهران، ۱۳۸۳ ش،
  • ذکاء، «نگاهی به کلاه پارسیان در روزگار هخامنشیان»، 1342ش،
  • رجبی، پرویز، کریم خان زند و زمان او، تهران، ۱۳۵۵ ش،
  • رضازاده، نسرین و دیگران، «بررسی نقش دستار در هویت‌سازی فرهنگی پوشش مردان عصر صفوی با تکیه بر شعر صائب تبریزی»، فصلنامه تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی ‌(‌دهخدا)، شماره ۴۶، زمستان ۱۳۹۹ش.
  • سعدی، مصلح بن عبدالله، بوستان، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران، اقبال، ۱۳۸۰ش.
  • شارن، ژان، سیاحت‌نامه شارحان، مترجم عباسی، محمد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۵ش.
  • شهشهانی، سهیلا، تاریخ پوشش سر در ایران، تهران، مدبر، ۱۳۷۴ش.
  • صائب تبریزی، دیوان اشعار، غزلیات، وب‌سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۱۰ مرداد ۱۴۰۲ش.
  • ضیاءپور، جلیل،‌ پوشاک ایرانیان، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۹ش.
  • ضیاءپور، جلیل، پوشاک ایل‌ها،‌‌ چادرنشینان و روستائیان‌ ایران،‌ تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۴۶ش.
  • ضیاءپور، جلیل، پوشاک هخامنشی‌ها و مادیها در تخت جمشید، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۰ش.
  • عرفانی، عبدالحمید، شرح احوال و آثار ملک الشعرا محمدتقی بهار، تهران، ۱۳۳۵ ش،
  • غیبی، مهرآسا، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۵ش.
  • فردوسی، شاهنامه، وب‌سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۱۰ مرداد ۱۴۰۲ش.
  • فقیهی، علی‌اصغر، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، صبا، ۱۳۵۷ش.
  • فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۷ش.
  • قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، مشهد، توس، ۱۳۶۱ش.
  • «لباس محلی استان کردستان (لباس کردی اقوام ایران)»، وب‌سایت‌ جاذبه‌ها، تاریخ بازدید: ۱۰ مرداد ۱۴۰۲ش.
  • ماهیار نوابی، یحیى، عمامۀ شیروشکری، نامۀ مینوی، به کوشش حبیب یغمایی و ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۰ش.
  • متین، پیمان، پوشاک ایرانیان، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
  • مجلسی، محمدباقر، حُلیةالمتقین، تهران، لقمان، ۱۳۶۹ش.
  • محمدی، فریده و‌ امینی، ثریا، «بررسی تاریخی پوشش مردان و زنان کرد»، فصلنامۀ مطالعات هنر و فرهنگ، سال چهارم، شمارۀ ۱۱، تابستان ۱۳۹۸‌‌ش.
  • موسوی، سید جلال، «اشارات و مضمون‌های دستار و دستار‌بندی در ادبیات»، فصلنامه پژوهش‌های ادبی، شماره ۶۶، زمستان ۱۳۹۸ش.
  • موسوی، سید جلال، «بی‌دستار شدن، اشکال و دلایل»، دوماهنامۀ فرهنگ و ادبیات عامه، شمارۀ ۱۹، فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۷ش.
  • نفیسی، علی‌اکبر، فرهنگ نفیسی، تهران، ۱۳۳۴ش.
  • هنوی، جونس، زندگی نادرشاه، ترجمۀ اسماعیل دولتشاهی، تهران، ۱۳۶۵ش.


پانویس

منابع

  • ابن ابی‌جمهور، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، ۱۴۰۳ق.
  • «استحباب بستن تحت الحنک»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی، تاریخ بازدید: ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ش.
  • اسلامی‌تنها، اصغر، لباس روحانیت شیعه به مثابه دال سیاسی در ایران معاصر، مجله علوم سیاسی، شماره ۶۰، ۱۳۹۱ش.
  • امیراحمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، دشتستان، ۱۳۷۸ش.
  • بلعمی، محمد، تاریخ بلعمی، به‌تحقیق محمدتقی بهار و محمد پروین‌گنابادی، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۴۱ش.
  • بهارناز، محمدرضا، عشایر همگام پرستوها، تهران، خانه فرهنگ و هنر گویا، ۱۳۸۴ش.
  • تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵ش.
  • حر عاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۴ق.
  • خزائلی، عذرا، واژه‌نامه پوشش سر در ایران، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۸۰ش.
  • ضیاءپور، جلیل،‌ پوشاک ایرانیان، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۹ش.
  • ضیاءپور، جلیل، پوشاک ایل‌ها چادرنشینان و روستاییان ایران، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۴۶ش.
  • ضیاءپور، جلیل، پوشاک هخامنشی‌ها و مادیها در تخت جمشید، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۰ش.
  • طباطبایی، محمدحسین، سنن النبی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
  • غیبی، مهرآسا، هشت هزار سال تاریخ پوشاک اقوام ایرانی، تهران، هیرمند، ۱۳۸۵ش.
  • فقیهی، علی‌اصغر، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، صبا، ۱۳۵۷ش.
  • کسراییان، نصرالله و عرشی، زیبا، کردهای ایران، تهران، مولف، ۱۳۷۲ش.
  • ماهیار نوابی، یحیی، «عمامه شیروشکری»، نامه مینوی، به‌تحقیق حبیب یغمایی و ایرج افشار، تهران، ۱۳۵۰ش.
  • متین، پیمان، پوشاک ایرانیان، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
  • محمدپادشاه، آنندراج، به‌تحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ۱۳۶۳ش.
  • معین، محمد، حاشیه بر جلد ۲ برهان قاطع، [بی‌جا]،‌ [بی‌نا]، [بی‌تا].
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، سایت واژه‌یاب، تاریخ بازدید: ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ش.
  • «نظر مراجع درباره استفاده از عبا در نماز»، سایت شهدای ایران، تاریخ درج مطلب: ۱ مهر ۱۳۹۳ش.

ویکی زندگی