قاجاریه؛ سلسهٔ پادشاهی ایرانی در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری.

قاجاریه، زمام حکومت ایران را به مدت ۱۳۰ سال در یک دوران تاریخی مهم به‌دست گرفت. آثار و پیامدهای حکومت قاجار تا امروز در سبک زندگی مردم باقی مانده است؛ سرزمین‌های بسیاری از خاک ایران جدا شد و استعمار خارجی و استبداد داخلی، باعث غارت ثروت‌های مادی و معنوی کشور، تزریق حس حقارت عمومی، از بین‌رفتن غرور ملی و عقب‌ماندگی ایران شد. در این دوره که مواجهه با فرهنگ و تمدن غربی، موجب تحول در اندیشه و آداب‌ورسوم ایرانیان شده بود، عالمان دینی برای حفظ دین و فرهنگ، به فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گسترده روی آوردند و در حفظ، گسترش و تداوم پاک‌زیستی ایرانیان، نقش اساسی ایفا کردند.

تاریخچه قاجاریه

ایل قاجار در زمان حملهٔ مغول به مناطق داخلی ایران آمدند و در زمان صفویه توسط شاه‌عباس به‌عنوان نیروی دفاعی به کار گمارده شدند. برخی طوایف آنها در اواخر حکومت‌های صفویه، افشاریه و زندیه برای به قدرت‌رسیدن تلاش کردند و از میان آنها، آغامحمدخان که در شیراز اسیر دربار زند بود، بعد از مرگ کریم‌خان زند، آزاد شد، به شمال ایران رفت و با تصرف گیلان، مازندران، زنجان و کردستان،[۱] سرانجام در ۱۲۰۰ق در تهران بر تخت شاهی نشست.[۲]

وی پس از آن با پیروزی کامل بر حاکمان زند و دیگر مدعیان قدرت، در ۱۲۱۰ق در تهران به عنوان پادشاه ایران به‌صورت رسمی تاج‌گذاری کرد و به این ترتیب حکومت سلسلهٔ قاجاریه آغاز شد.[۳] پس از او، ۶ نفر دیگر از خاندان قاجاریه به نام‌های «فتح‌علی‌شاه»، «محمدشاه»، «ناصرالدین‌شاه»، «مظفرالدین‌شاه»، «محمدعلی‌شاه» و «احمدشاه» به پادشاهی رسیدند[۴] و به مدت ۱۳۰ سال بر ایران حکومت کردند.[۵] احمدشاه آخرین شاه قاجاریه با کودتای «رضاخان پهلوی» و «سیدضیاءالدین طباطبایی» از پادشاهی برکنار شد و در ۱۳۰۴ش مجلس مؤسسان، انقراض کامل قاجاریه را اعلام کرد.[۶]

اهمیت و جایگاه تاریخی قاجاریه

سلطهٔ بیگانگان بر ایران

در دوران قاجاریه، بیگانگان به‌خصوص انگلیس و روسیه بر فرهنگ و سیاست کشور سلطه پیدا کردند و امتیازهای اقتصادی زیادی را به دست گرفتند؛ برای مثال امتیاز ایجاد راه‌آهن، خط‌های تلگراف، کشتیرانی در رودخانه‌های ایران، بهره‌برداری از معدن‌ها و جنگل‌های کشور، آبیاری و حق تقدم در امتیاز بانک، احداث جاده و ایجاد کارخانه، از جمله امتیازهایی بود که حاکمان تنها در یک قرارداد به «بارون جولیوس دورویتر» سرمایه‌دار یهودی تبعهٔ انگلیس و صاحب خبرگزاری رویترز دادند. واگذاری امتیاز تنباکو به یک شرکت انگلیسی در زمان ناصرالدین شاه از دیگر قراردادها بود که با فتوای مشهور «میرزای شیرازی» لغو شد و در تاریخ به‌عنوان یک حرکت انقلابی به ثبت رسید.[۷]

آشفتگی فرهنگی

محققان دورهٔ قاجاریه را دورهٔ پیدایش نابسامانی‌های فرهنگی، جدال بین دو سبک زندگی ایرانی و غربی و رواج تدریجی فرهنگ مدرن و تغییرات اساسی در سبک زندگی ایرانی توصیف کرده‌اند. گرایش به سبک زندگی غربی سبب شد که ایران دست‌خوش بحران هویتی و عقب‌ماندگی شود. در این دوره، بر خلاف دوران صفویه، توجه به علوم نقلی کمتر و گرایش به علوم غربی بیشتر شد و این ناسازگاری فرهنگی به عقب‌ماندگی ایران منجر شد.[۸]

احیای فقه سیاسی شیعه

میرزا حبیب‌الله رشتی از فقهای شیعه و از مجتهدین صاحب نام عصر ناصری
میرزا حبیب‌الله رشتی از فقهای شیعه و از مجتهدین صاحب نام عصر ناصری

شاهان قاجار در مراحلی به‌دلیل کسب مشروعیت و مقبولیت سیاسی و ملی به همکاری با علمای دین روی آوردند و تا حدی به علما مجالی برای حضور در عرصهٔ سیاست و فرهنگ دادند؛ به همین‌دلیل فقه سیاسی شیعه در جامعه بار دیگر از سوی علما مطرح شد. علمای دین نیز با هدف صیانت از دین و حمایت عملی از مردم، در حوزهٔ فرهنگ دینی و حاکمیت سبک زندگی مؤمنانه فعال شدند و به امور و شعائر مذهبی در جامعه، توجه کاملی داشتند.[۹]

رویدادهای مهم

پرداخت غرامت از سوی ایران به روسیه در تبریز
پرداخت غرامت از سوی ایران به روسیه در تبریز (اثر کارل بگروف ۱۸۲۸)

تاریخ‌نگاران، رویدادهای عهد قاجار را شامل سه دوره دانسته‌اند: از سلطنت آغامحمدخان (۱۲۱۰–۱۲۱۱ق) و فتحعلی‌شاه (۱۲۱۲–۱۲۵۰ق) به‌عنوان دورهٔ اول یاد می‌شود که در آن جنگ‌های ایران و روس، عهدنامهٔ گلستان و ترکمنچای و الحاق بخش‌های زیادی از ایران به روسیه، کشته‌شدن سفیر روسیه در ایران و جنگ‌های ایران و عثمانی اتفاق افتاده است.

دورهٔ دوم شامل سلطنت محمدشاه (۱۲۵۰–۱۲۶۴ق) و ناصرالدین‌شاه (۱۲۶۴ تا ۱۳۱۳ق) می‌شود که نخست‌وزیری قائم‌مقام فراهانی و امیرکبیر، به وجودآمدن فرقهٔ «بابیه»، جداشدن هرات از ایران، نفوذ انگلیسی‌ها و روس‌ها و واگذاری امتیازات زیاد به آنها و قتل ناصرالدین‌شاه به دست «میرزارضا کرمانی» در این دوره رخ داده است.

زمان حکومت مظفرالدین‌شاه (۱۳۱۳–۱۳۲۴ق)، محمدعلی‌شاه (۱۳۲۴–۱۳۲۷ق) و احمدشاه (۱۳۲۷–۱۳۴۴ق) دورهٔ سوم است که سفرهای خارجی شاهان با قرض‌گرفتن از دولت‌های مختلف برای هزینهٔ سفر، صدور فرمان مشروطیت و تبدیل حکومت به سلطنت مشروطه در دورهٔ مظفرالدین‌شاه، به توپ‌بستن «مجلس شورای ملی» توسط محمدعلی‌شاه، قرارداد ۱۹۰۷م و تقسیم ایران میان روس و انگلیس از رویدادهای مهم این مقطع زمانی است.[۱۰]

در اواخر دورهٔ قاجار، تحقیر ملی، تزریق حس ناتوانی و حقارت عمومی و بی‌هویتی توسط سیاست‌های مداخله‌گر استعماری و استبداد داخلی، بر مردم ایران تحمیل شد و زمینهٔ عقب‌ماندگی کشور را فراهم کرد.[۱۱]

نظام سیاسی قاجاریه

در دورهٔ قاجاریه، شاه در رأس هرم قدرت قرار داشت و تمام جزئیات حکومتی مانند تصمیم‌های سیاسی مهم و عزل و نصب‌ها را بدون محدودیت انجام می‌داد. شاهزادگان، درباریان، رؤسای ایلات بزرگ و حکام محلی، در ردهٔ دوم قدرت سیاسی بودند.[۱۲]

در این روزگار شرایط سیاسی و اجتماعی کشور به گونه‌ای بود که مردم ایران هیچ تضمینی برای جان، مال و ناموس خود در برابر دستگاه استبدادی شاه نداشتند. اکثر مردم در فقر و نادانی به سر می‌بردند که در ادبیات آن روزگار ازجمله اشعار «آیینهٔ عبرت» از ملک‌الشعرای بهار و خاطرات آن دوره بازتاب پیدا کرده است. تاریخ‌نگاران (داخلی و خارجی) همگی از استبداد و ستم شاهان در حق مردم سخن گفته‌اند.[۱۳]

سلاطین قاجار همهٔ زمین‌های ایران را ملک خود می‌دانستند؛ شاه حق داشت هر نوع زمینی را به هر یک از هواداران خود بدهد و هیچ‌کس جرئت اظهار نظر در برابر او را نداشت. اگر کسی مخالفت می‌کرد خون او هدر بود.[۱۴]

امیران و حاکمان محلی نیز که بیشتر آنها از فرزندان و بستگان شاه و در جای‌جای کشور پراکنده بودند، با لقب‌های مختلف که برای آنان شخصیت و منزلت اجتماعی به همراه می‌آورد، همه‌کاره بودند و هر گونه ستم را برای خود مجاز می‌دانستند.[۱۵]

مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و نظامی

قاجاریه در طول حیات خود، با رویدادهای مهمی مواجه بود که هر یک، مسیر تاریخ ایران را دگرگون کرد. مهم‌ترین این رویدادها عبارتند از:

جنگ‌های ایران و روسیه (۱۲۱۸–۱۲۲۸ق و ۱۲۴۲–۱۲۴۳ق): دو جنگ بزرگ با امپراتوری روسیه که به شکست ایران و از دست دادن سرزمین‌های قفقاز (گرجستان، داغستان، ارمنستان و جمهوری‌های کنونی قفقاز جنوبی) انجامید.[۱۲]

عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای: این دو پیمان، مرزهای شمالی ایران را به‌نفع روسیه تغییر داد و ایران را به پرداخت غرامت‌های سنگین و پذیرش کاپیتولاسیون برای اتباع روس وادار ساخت.[۱۳]

-جنگ‌های ایران و عثمانی: درگیری‌های مرزی با دولت عثمانی که در دوره‌هایی با میانجیگری قدرت‌های اروپایی به‌پایان می‌رسید.

-فتوحات و از دست رفتن هرات: تلاش برای بازپس‌گیری هرات از افغانستان که با مخالفت انگلستان مواجه شد و نهایتاً به عقب‌نشینی ایران انجامید.[۱۴]

-هضت تنباکو (۱۳۰۹–۱۳۱۰ق): اعتراضات گستردهٔ مردمی و فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی که به لغو امتیاز انحصار تنباکو به یک شرکت انگلیسی انجامید.[۱۵]

انقلاب مشروطه (۱۲۸۵ش): جنبشی که به محدودیت قدرت شاه و ایجاد مجلس شورای ملی انجامید و نظام سیاسی ایران را از استبداد مطلقه به مشروطه سلطنتی تبدیل کرد.[۱۶]

کودتای ۱۲۹۹ش و انقراض قاجار: با حمایت انگلستان، رضاخان پهلوی و سیدضیاءالدین در ۳ اسفند ۱۲۹۹ش کودتا کردند و زمینهٔ سقوط قاجاریه و پیدایش پهلوی فراهم آمد.[۱۷]

نظام سیاسی و اداری

نظام سیاسی قاجاریه، در ابتدا مبتنی بر سلطنت مطلقه و دیوان‌سالاری سنتی بود و شاه، در رأس هرم قدرت قرار داشت. صدراعظم و مستوفی‌الممالک از مناصب کلیدی بودند و حکومت‌های محلی، توسط شاهزادگان یا خوانین ایلات اداره می‌شدند.[۱۸] از دورهٔ ناصرالدین‌شاه، نهادهایی چون دارالفنون و وزارتخانه‌های جدید (خارجه، داخله، مالیه، علوم و فوائد عامه) شکل گرفت و نظام اداری به‌تدریج دستخوش تغییراتی شد.[۱۹] با انقلاب مشروطه، ساختار سیاسی به‌سمت تفکیک قوا، تدوین قانون اساسی و تأسیس مجلس سنا و شورای ملی پیش رفت، اما این تحولات با کارشکنی‌های دربار و نفوذ خارجی مواجه گردید.[۲۰]

اقتصاد، فرهنگ و روابط خارجی

اقتصاد قاجاریه، همچون دوره‌های پیشین، بر پایهٔ کشاورزی، دامداری و صنایع دستی استوار بود. با ورود سرمایه‌داران خارجی و تأسیس بانک شاهنشاهی (۱۳۰۶ق) و بانک استقراضی روس (۱۳۰۸ق)، اقتصاد ایران به شبکهٔ مالی بین‌المللی پیوست، اما این امر به افزایش وابستگی به بیگانگان و خروج سرمایه انجامید.[۲۱] در عرصهٔ فرهنگ، نفوذ غرب در معماری، نقاشی، پوشاک، آموزش و ادبیات به‌تدریج رخنه کرد و جریان‌هایی چون باستان‌گرایی، ناسیونالیسم و نثر نوین فارسی پدید آمدند.[۲۲] روابط خارجی قاجار، که با دو قدرت بزرگ روسیه و انگلستان، بیشترین چالش را داشت، با عهدنامه‌های تحمیلی، واگذاری امتیازات، و دخالت بیگانگان در امور داخلی همراه بود و به‌تدریج استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را تضعیف کرد.

علل افول و سقوط قاجاریه

دلایل متعددی در افول و انقراض قاجاریه نقش داشتند که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

ضعف دیوان‌سالاری و فساد اداری: نظام اداری سنتی و مبتنی بر خویشاوندی و رشوه، کارآمدی دولت را به شدت کاهش داده بود.[۲۴]

نفوذ بیگانگان و وابستگی اقتصادی: قراردادها و امتیازهای واگذارشده به روسیه و انگلستان، استقلال اقتصادی و سیاسی ایران را تضعیف کرد.[۲۵]

ناتوانی در اصلاحات اساسی: با وجود تلاش‌های اصلاحی (مانند امیرکبیر و سپهسالار)، دولت قاجار نتوانست به‌طور بنیادین ساختارهای کهنه را تغییر دهد.[۲۶]

بحران‌های مالی و قحطی: قحطی‌های گسترده (به‌ویژه در ۱۲۸۷ـ۱۲۹۰ق) و کسری بودجه مزمن، فشار بر مردم و دولت را افزایش داد.[۲۷]

شکل‌گیری آگاهی عمومی و مشروطه‌خواهی: افزایش آگاهی سیاسی و اجتماعی، به‌ویژه در میان روشنفکران، روحانیان و بازرگانان، مطالبهٔ تغییر را به جنبش مشروطه و سپس سرنگونی قاجار انجامید.[۲۸]

ضعف نظامی و وابستگی به نیروی خارجی: ارتش قاجار، از زمان فتحعلی‌شاه به بعد، در برابر روسیه و انگلستان ناتوان بود و برای حفظ قدرت، به حمایت بیگانگان متکی شد.

پانویس

  1. پیرنیا و اقبال، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، ۱۳۸۰ش، ص۷۵۴–۷۵۹.
  2. طباطبایی، ایران در دورهٔ فتح‌علی‌شاه، ۱۳۹۳ش، ج3، ص12.
  3. شمیم، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، 1387ش، ص۴۰.
  4. اصفهانی، تاریخ مفصل اسلام از طلوع اسلام تا عصر حاضر، ۱۳۶۲ش، ج2، ص۱۰۸۲.
  5. هاشمیان، تحولات فرهنگی ایران در دورهٔ قاجاریه و مدرسه دارالفنون، 1379ش، ص5-9.
  6. شمیم، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، 1387ش، ص۶۲۹–۶۳۰.
  7. مزینانی، سرگذشت، افکار و آثار آیت‌الله شهید سیدحسن مدرس، 1393ش، ص۴۸.
  8. شریفی شکوه، «وضعیت فکری و فرهنگی ایران در عصر قاجار»، 1397ش، ص128-129.
  9. شریفی شکوه، «وضعیت فکری و فرهنگی ایران در عصر قاجار»، 1397ش، ص128-129.
  10. پیرنیا و اقبال، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، 1380ش، ص ۸۴۸–۸۶۲.
  11. «بیانات در ارتباط تصویری با نمایندگان تشکل‌های دانشجویی»، وب‌سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای.
  12. مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دورهٔ قاجاریه، ۱۳۸۴ش، ج1، ص394.
  13. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب؛ درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران معاصر، ۱۳۷۸ش، ص13-14.
  14. لمبتون، ایران عصر قاجار، ۱۳۷۵ش، ص71-72.
  15. مدرسی، مرد روزگاران مدرس شهید نابغهٔ ملی ایران، ۱۳۷۴ش، ج1، ص3-4.