حکومت هخامنشیان؛ دومین سلسلهٔ حکومتی ایران باستان[دیدگاه ۱][دیدگاه ۲]

حکومت هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۰ پ.م.) امپراتوری گسترده‌ای بود که کوروش بزرگ آن را بنیان نهاد و قلمروش، آسیای صغیر تا هند را فرا می‌گرفت. داریوش اول با تقسیم امپراتوری به «ساتراپی» (استان)ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه و گماردن بازرسان ویژه، کارآمدی آن نظام را به اوج رساند. با این حال، شورش‌های مکرر «ساتراپ‌ها» (استانداران)، دسیسه‌های درباری و ضعف فرماندهیِ نظامی، منجر به فروپاشی آن گردید. ویژگی برجستهٔ هخامنشیان در ادارهٔ امپراتوری-متناسب با وسعت سرزمینی-بهره‌گیری از نظام پایتختی چندگانه و سیاست تساهل دینی بود؛ چنانچه این امر دین رسمی هخامنشیان را مبهم ساخته و موجب بروز اختلاف میان پژوهشگران شده است. نوآوری‌های هخامنشیان در حکومت‌داری به اندزه‌ای بود که موجب شود[دیدگاه ۳] میراث آنان در ساختار اداری، معماری و اندیشهٔ سیاسی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و اسلامی تداوم یابد.

[دیدگاه ۴]آغاز و شکل‌گیری قدرت: از کوروش تا کمبوجیه (۵۵۹–۵۲۲ پ. م)

حکومت هخامنشیان که عنوان خود را از «هخامنش»(650 پ.م.) نیای چهارم کوروش بزرگ(هخامنش ← چیش‌پیش ← کوروش اول ← کمبوجیه اول ← کوروش بزرگ) اخذ کرده بود،[۱] از ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م. حدود ۲۲۰ سال به درازا انجامید. کوروش (حک ۵۵۹–۵۳۰ پ. م) «آستیاژ»، آخرین شاه «ماد» را در ۵۵۰ پ.م. شکست داد، سپس «لیدیه» (۵۴۷–۵۴۶ پ.م.)[دیدگاه ۵] و «بابل» (۵۳۹ پ.م.) را فتح کرد و قلمرو را از آسیای صغیر تا هند گسترش داد.[۲] پیش از بابل، به شرق و شمال شرق لشکر کشیده بود و «پارت»، «هیرکانیا»، «سُغد» و «باختر» را به قلمرو خود افزوده بود. منابع یونانی از نبرد کوروش بزرگ با «ماساگت‌ها» در آسیای مرکزی و کشته‌شدنش در آن جنگ سخن گفته‌اند.[۳]

کمبوجیه (حک ۵۳۰–۵۲۲ پ. م) پسر و جانشین کوروش، در ۵۲۵ پ.م. به مصر لشکر کشید و پس از نبرد «پلوزیوم» وارد «ممفیس» شد، لقب فرعونی گرفت و مصر را به ساتراپی هخامنشی تبدیل کرد.[۴] پس از مرگش در بازگشت از مصر و در نبود وارث (او پیشتر برادرش «بردیا» را کشته بود)، «گئومات» (مغ) از خلأ قدرت پدید آمده بهره‌برد. خود را به‌جای بردیا معرفی کرد و در ماد، پارس و بابل پذیرفته شد و بر بخش بزرگی از امپراتوری چیره گشت. اشراف پارسی که از هویت واقعی گئومات آگاهی داشتند و از خراب کردن معابد و گرفتن مراتع و احشام از مردم به ستوه آمده بودند، با داریوش هم‌پیمان شدند،[۵][دیدگاه ۶]گئومات را کشتند و داریوش اول (حک ۵۲۲–۴۸۶ پ. م) را به شاهی برگزیدند.[۶]

تثبیت و اوج: از داریوش اول تا اردشیر اول (۵۲۲–۴۲۴ پ. م)

تاج‌گذاری داریوش اول با شورش‌های بی‌سابقه‌ای همراه بود که وی همه را سرکوب کرد.[۷] سپس دستور داد کتیبهٔ بیستون را به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی در شوش (غرب امپراتوری) دربارهٔ این شورش‌ها حک کنند.[۸] پس از تثبیت قدرت، دست به اصلاحات گسترده‌ای زد: امپراتوری را به ساتراپی‌ها تقسیم کرد، راه شاهی را از شوش تا سارد احداث نمود و ضرب سکهٔ طلا (داریک) و نقره (شِکِل) را با وزن معین آغاز کرد.[۹]

داریوش اول فتوحات شرقی را از سر گرفت؛ به درهٔ سند لشکر کشید و آن را ساتراپی جداگانه ساخت، سرزمین‌های شمال شرقی را آرام کرد، مرزهای شرقی را به رود سند و هندوکش رساند و حاکمان محلی را ملزم به پرداخت خراج کرد.[۱۰] اما لشکرکشی‌های غربی‌اش به فتح دائمی نینجامید؛ هرچند جزایر دریای «اژه» و «تراکیه» بخشی از قلمرو هخامنشی محسوب شدند.[۱۱]

پس از مرگ داریوش، خشایارشا (حک ۴۸۶–۴۶۵ پ. م) شورش مصر و بابل را سرکوب کرد و به یونان لشکر کشید. شورش ایونی‌ها (۴۹۹–۴۹۴ پ. م) زمینه‌ساز این برخورد شد.[۱۲] نخستین لشکرکشی در ۴۹۰ پ.م. در «ماراتن» در زمان داریوش اول با شکست ایران پایان یافته بود.[۱۳] خشایارشا نیز در ۴۸۰ پ.م. با سپاهی عظیم به یونان تاخت و آتن را به آتش کشید، اما ناوگانش در «سالامیس» و سپاهش در «پلاته» (۴۷۹ پ. م) شکست خوردند.[۱۴] این شکست‌ها به لشکرکشی او پایان داد و یونانیان جزایر دریای اژه و شهرهای یونانی آسیای صغیر را از تصرف هخامنشیان خارج کردند.[۱۵]سرانجام در ۴۴۹ پ.م. صلح کالیاس میان ایران و آتن بسته شد؛ ایران از دخالت در امور یونانیان آسیای صغیر چشم پوشید و آتنیان نیز نواحی غربی آناتولی را رها کردند.[۱۶] اردشیر اول (حک ۴۶۵–۴۲۴ پ. م) شورش مصر را فرونشاند،[۱۷] صلح کالیاس را امضا و کاخ‌های تخت جمشید را بازسازی کرد.[۱۸]

پایتخت‌های چندگانه هخامنشی
پایتخت کارکرد اصلی بینان گذار دوره
پاسارگاد پایتخت، مرکز تشریفاتی و محل دفن کوروش[۱۹] حاکمان دست‌نشاندۀ پارس(قبل از کوروش)[۲۰] تا آغاز حکومت داریوش اول[۲۱]
شوش پایتخت زمستانی و اداری[۲۲] داریوش اول (بر روی مرکز پیشین عیلام)[۲۳] تا پایان امپراتوری[۲۴]
تخت جمشید مهم‌ترین مرکز تشریفاتی و آیینی نوروز[۲۵] داریوش اول و جانشینان[۲۶] ۳۳۰ پ.م. (در حملهٔ اسکندر سوخت و متروک شد)[۲۷]
هگمتانه اقامتگاه تابستانی شاهان[۲۸] پیش از هخامنشی[۲۹] تا پایان امپراتوری[۳۰]
بابل مرکز اداری و اقتصادی[۳۱] کوروش پس از فتح و تاج‌گذاری در آن[۳۲] تا پایان امپراتوری[۳۳]

افول و فروپاشی: از اردشیر دوم تا داریوش سوم (۴۲۴–۳۳۰ پ. م)

حمله اسکندر و فروپاشی نهایی

فیلیپ دوم، شاه مقدونیه، پیش از مرگ برنامه‌ریزی حمله به ایران را آغاز کرد. او در ۳۳۶ پ.م. ترور شد و اسکندر (۲۰ ساله) به جایش نشست.[۳۴] اسکندر در بهار ۳۳۴ پ.م. با ۴۰ هزار تن در گرانیک، سپاه هخامنشی به فرماندهی ساتراپ‌های محلی را شکست داد.[۳۵] در نوامبر ۳۳۳ پ.م. داریوش سوم با سپاهی از سراسر امپراتوری به ایسوس آمد و در ناحیه‌ای باریک بین کوه و دریا موضع گرفت که مانع استفاده از برتری عددی سپاهش بر اسکندر می‌شد. او در برابر تدابیر جنگی و هجوم بی‌باکانهٔ اسکندر تاب نیاورد و با فرار خود، سپاهش را متلاشی کرد.[۳۶]

اسکندر پس از ایسوس به جنوب تاخت. صور و غزه را تسخیر کرد.[۳۷] سپس وارد مصر شد و مصریان از او به عنوان رهایی‌بخش استقبال کردند.[۳۸] اما سرنوشت‌سازترین نبرد در اکتبر ۳۳۱ پ.م. در دشت گوگمل رخ داد. داریوش سوم میدان وسیعی برگزیده بود تا از برتری شمار سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار خود استفاده کند. اما اسکندر با شکافتن خط مقدم هخامنشیان، به سوی داریوش تاخت. داریوش بار دیگر گریخت و سپاهش فروپاشید.[۳۹] پس از گوگمل، بابل و شوش بدون جنگ به دست اسکندر افتاد. او وارد پرسپولیس شد (ژانویهٔ ۳۳۰)، خزاین آن را تصرف کرد و کاخ‌هایش را به آتش کشید. داریوش سوم که به شرق گریخته بود، در تابستان ۳۳۰ پ.م. به دست بسوس (ساتراپ باختر) کشته شد.[۴۰] با مرگ او در ۳۳۰ پ.م. امپراتوری هخامنشی رسماً پایان یافت.

جدول زمانی مهم‌ترین رویدادهای سیاسی و نظامی هخامنشیان[دیدگاه ۷][دیدگاه ۸]

سال (پ. م.) رویداد
550 شکست آستیاژ توسط کوروش؛ تأسیس امپراتوری هخامنشی[۴۱]
۵۴۷–۵۴۶ فتح لیدیه[۴۲]
۵۳۹ فتح بابل[۴۳]
۵۲۵ فتح مصر توسط کمبوجیه[۴۴]
۵۲۲ به قدرت رسیدن داریوش اول؛ سرکوب شورش‌های سراسری[۴۵]
۴۹۰ شکست هخامنشیان در ماراتن (نخستین رویارویی با یونان)[۴۶]
۴۸۰ لشکرکشی خشایارشا به یونان؛ نبردهای ترموپیل و سالامیس[۴۷]
۴۷۹ شکست در نبردهای پلاته و میکال[۴۸]
۴۴۹ صلح کالیاس میان ایران و آتن[۴۹]
۳۳۴ حمله اسکندر مقدونی؛ نبرد گرانیک[۵۰]
۳۳۳ نبرد ایسوس[۵۱]
۳۳۱ نبرد گوگمل؛ سقوط بابل و شوش[۵۲]
۳۳۰ سقوط اکباتان، مرگ داریوش سوم[۵۳]

کارآمدی و ناکارآمدی: عوامل دوام و فروپاشی

هخامنشیان باوجود گستردگی امپراتوری، در ادارهٔ آن کارآمد ظاهر شدند. تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، گماردن بازرسان ویژه (چشم و گوش شاه)، ایجاد راه شاهی، ضرب سکه با وزن و عیار استاندارد و احترام به آیین‌های محلی از عوامل دوام ۲۲۰سالهٔ امپراتوری بود.[۵۴] با این حال، از میانهٔ قرن پنجم پ.م. نشانه‌های ناکارآمدی آن آشکار شد.[۵۵][دیدگاه ۹]

شورش‌های مکرر ساتراپ‌ها در نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمهٔ اول قرن چهارم پ.م. از مهم‌ترین نشانه‌های ضعف نظام هخامنشی بودند. در سال‌های ۳۹۲–۳۶۰ پ.م. چندین ساتراپ در غرب امپراتوری (از جمله لیدیه، فریگیه و کاریه) علیه مرکز قیام کردند. با وجود اینکه همگی سرکوب شدند، اما خسارت سنگینی به توان اداری و نظامی وارد آوردند.[۵۶] مصر که از ۵۲۵ پ.م. ساتراپی هخامنشی بود، میان سال‌های ۴۰۴ تا ۳۴۳ پ.م. (شصت سال) از امپراتوری جدا شد و تنها با لشکرکشی اردشیر سوم در ۳۴۳ پ.م. دوباره به تصرف درآمد.[۵۷]

فرمانروایی شاهان اخیر هخامنشی از درون نیز با چالش روبرو شده بود. اردشیر دوم (حک ۴۰۴–۳۵۹ پ. م) با شورش برادرش «کوروش کوچک» (کشته‌شده در کوناکسا) مواجه بود.[۵۸] جانشین او اردشیر سوم (حک ۳۵۹–۳۳۸ پ. م) برای بازگرداندن نظم، خویشاوندان و اشراف را قتل‌عام کرد. خود او نیز در ۳۳۸ پ.م. به دست وزیرش باگواس کشته شد. داریوش سوم که باگواس او را به شاهی نشانده بود، وی را کشت و پادشاهی آشوب‌زده را تحویل گرفت.[۵۹] این کشمکش‌های درباری توان مدیریتی و دفاعی امپراتوری را تحلیل برده بود.[۶۰][دیدگاه ۱۰]

ضعف فرماندهی و تاکتیک نظامی نیز از علل فروپاشی شمرده می‌شود. سپاه هخامنشی در اواخر دوره به جای تکیه بر پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه (مشابه اسکندر)، به سواره‌نظام و ارابه‌های داس‌دار وابسته بود. داریوش سوم در نبردهای سرنوشت‌ساز «ایسوس» و «گوگمل» با وجود فزونی نیروها، به دلیل نبود ابتکار نظامی و فرماندهی توانمند، به راحتی شکست خورد.[۶۱] در مقابل، اسکندر از پیاده‌نظام سنگین‌اسلحه و سواره‌نظام چیره‌دست استفاده می‌کرد و خود در خط مقدم ماهرانه می‌جنگید[۶۲] و از نفوذ رهبران محلی و نارضایتی مصریان و بابلیان علیه هخامنشیان بهره می‌برد.[۶۳] بی‌میلی نسبت به بقای نظام هخامنشی به اندازه‌ای[دیدگاه ۱۱] رسیده بود که متولیان شهرهای شوش و تخت جمشید داوطلبانه دروازه‌های شهر را به روی اسکندر گشودند و حتی خود داریوش را یکی از ساتراپ‌هایش به قتل رساند.[۶۴]

شاهان مهم هخامنشی و رویدادهای مربوطه
سال حکومت (پ. م) رویدادهای مهم
کوروش بزرگ ۵۵۹–۵۳۰ فتح ماد، لیدیه و بابل، آزادی یهودیان، گسترش قلمرو تا هند.[۶۵]
کمبوجیه ۵۳۰–۵۲۲ فتح مصر، گرفتن لقب فرعونی، مرگ در بازگشت.[۶۶]
داریوش اول ۵۲۲–۴۸۶ سرکوب شورش‌ها، تقسیم قلمرو به ساتراپی‌ها، احداث راه شاهی، ضرب سکه.[۶۷]
خشایارشا[دیدگاه ۱۲] ۴۸۶–۴۶۵ سرکوب شورش مصر و بابل، لشکرکشی به یونان[۶۸]
اردشیر اول ۴۶۵–۴۲۴ سرکوب شورش مصر، صلح کالیاس، بازسازی تخت جمشید[۶۹]
اردشیر دوم ۴۰۴–۳۵۹ شورش برادرش کوروش کوچک و چندین ساتراپ[۷۰]
اردشیر سوم ۳۵۹–۳۳۸ کشتار خویشاوندان و اشراف، بازپس‌گیری مصر، کشته‌شدن به دست باگواس[۷۱]
داریوش سوم ۳۳۶–۳۳۰ شکست در ایسوس و گوگمل از اسکندر، کشته‌شدن به دست ساتراپ باختر[۷۲]

نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه

ابزارهای قدرت و ساختار حکمرانی

هخامنشیان برای تثبیت قدرت بر مشروعیت دینی و تباری تکیه می‌کردند. داریوش اول در کتیبهٔ بیستون، شاهنشاهی را بخشش اهورامزدا می‌داند و کوروش نیز در استوانهٔ بابل فرمانروایی‌اش را به «مردوک» (خدای بابلیان) نسبت می‌دهد و حاکمیت خود را به ارادهٔ الهی گره می‌زند[۷۳].[دیدگاه ۱۳]

ادعای‌تبار[دیدگاه ۱۴] سلطنتی دومین منبع مشروعیت بود. کوروش خود را از نوادگان هخامنش، نیای افسانه‌ای دودمان، معرفی می‌کرد.[۷۴] داریوش که از شاخهٔ فرعی خاندان بود، در کتیبهٔ بیستون شجره‌نامهٔ خود را اغراق‌آمیز تا هخامنش ذکر کرده است.[۷۵] پیروزی بر دشمنان سومین منبع بود. در همان کتیبه، شاه شکست‌خوردگان را «دروغگو» و «فریبکار» می‌نامد و پیروزی خود را نشانهٔ تأیید الهی می‌داند.[۷۶]

ساختار حکومت نیز بازتاب دهندهٔ جایگاه ویژهٔ شاه است. وی در رأس آن قرار داشت که فرمانش خدشه‌ناپذیر و قانون نهایی بود؛ اما بسته به موضوع با اشراف مشورت هم می‌کرد. در این ساختار بعد از شاه ساتراپ‌ها قرار گرفته بودند. آنان بر حسب نقش اجرایی‌شان از قدرت زیادی برخوردار بودند. وظایف اساسی آنان جمع‌آوری خراج سالانه، اجرای عدالت، تأمین امنیت راه‌ها و سازماندهی نیروهای محلی بود.[۷۷]

برای جلوگیری از تمرکز قدرت ساتراپ، شاه در هر استان دو ناظر دیگر (فرمانده نظامی و دبیر سلطنتی) هم منصوب می‌کرد. این سه مقام مستقیماً به شاه پاسخگو و کنترل‌کنندهٔ یکدیگر بودند. افزون بر این، بازرسانی به نام «چشم و گوش شاه» به‌طور ناگهانی از ساتراپی‌ها بازدید می‌کردند و مستقیماً به دربار گزارش می‌فرستادند.[۷۸][دیدگاه ۱۵]

دیوانسالاری هخامنشی کتبی و چندزبانه بود: مکاتبات اداری به خط «آرامی» نوشته می‌شد و اسناد مرکزی به پارسی باستان، عیلامی و بابلی نیز ثبت می‌گردید.[۷۹] نظام مالی بر پایهٔ سکه و کالا استوار بود؛ هر ساتراپی سالانه مبلغ معینی نقره (و گاهی طلا، غلات، دام یا برده) می‌پرداخت. داریوش برای یکسان‌سازی مبادلات، سکهٔ طلای «داریک» و نقرهٔ «شِکِل» را با وزن و عیار استاندارد ضرب کرد.[۸۰]

ارتش دو بخش داشت: سپاه شاهنشاهی (پارسیان و مادها، همیشه در دسترس شاه) و سپاهیانی که ساتراپ‌ها در زمان جنگ از استان‌ها فرامی‌خواندند. فرماندهی کل با شاه بود. شبکهٔ راه‌ها، به‌ویژه راه شاهی از شوش تا سارد، فرمان‌ها و نیروها را سریع جابه‌جا می‌کرد. در طول راه، ایستگاه‌هایی با اسب‌های تازه‌نفس برای پیام‌رسانان تعبیه شده بود.[۸۱]

سرکوب سریع شورش‌ها راهکار بنیادین تثبیت قدرت بود. داریوش پس از تاج‌گذاری با شورش‌های متعدد مواجه شد و همگی را ظرف یک سال (۵۲۲–۵۲۱ پ. م) درهم کوبید. شورشیان را سخت مجازات کرد تا عبرت دیگران شود.[۸۲] خشایارشا نیز شورش مصر (۴۸۴ پ. م) و بابل (۴۸۲ پ. م) را به همین شیوه سرکوب کرد.[۸۳]

گروگان‌گیری و ازدواج‌های سیاسی از دیگر سازوکارهای تثبیت قدرت بود. خانواده‌های اشرافی شورشی یا ساتراپ‌های قدرتمند ناگزیر یکی از فرزندان خود را گروگان به دربار می‌فرستادند. شاه و شاهزادگان نیز با دختران ساتراپ‌ها و رهبران محلی ازدواج می‌کردند تا وفاداریشان را تضمین کنند.[۸۴]

رابطه با جامعه، نخبگان و دین

هخامنشیان در مواجهه با مردم عادی، بیشتر از ساختارهای موجود محلی استفاده می‌کردند. آنان زبان، نوشتار و آداب محلی را برنمی‌انداختند و به رعایا اجازه می‌دادند بر پایهٔ سنت‌های خود زندگی کنند. خراج، هرچند سنگین، بر اساس توان اقتصادی استان‌ها تعیین می‌شد. با این حال، گزارش مورخان از ارسال روزانهٔ مقدار معینی نقره برای شاه، نشان از بار سنگین هزینه‌های دربار بر دوش مردم دارد.[۸۵]

شاهان هخامنشی ساتراپ‌ها را بیشتر از پارسیان برمی‌گزیدند، در سطوح پایین‌تر از اشراف محلی و کاتبان بومی برای اجرای امور استفاده می‌کردند. در کتیبه بیستون داریوش اول از اتکای خود بر اهالی پارس و ماد و دیگر مردمان به عنوان همراهان و یاوران، در سرکوب شورشیان و تثبیت پادشاهی یاد شده است.[۸۶]

در رأس نخبگان، خاندان‌های بزرگ پارسی (چون هفت خاندان معروف) بودند. واگذاری مناصب عالیه به آنان و حضورشان در شورای سلطنتی (به گزارش هرودوت) نوعی مشارکت نخبگان در قدرت بود.[۸۷] با این حال، همین خاندان‌ها گاهی رقیب شاه می‌شدند و رویدادهایی چون قتل اردشیر سوم را رقم می‌زدند.[۸۸][دیدگاه ۱۶]

احترام به آیین‌های محلی از راهبردهای مشروعیت‌بخش بود. کوروش پس از فتح بابل، معابد بازسازی‌نشدهٔ نبونعید را مرمت کرد[۸۹] و یهودیان را آزاد ساخت.[۹۰] کمبوجیه نیز در مصر عنوان فرعونی گرفت و آیین مصری را به جای آورد.[۹۱] این سیاستِ «تساهل دینی» مقاومت مغلوبان را می‌کاست و شاه را در چشم رعایا مشروع می‌ساخت.[۹۲][دیدگاه ۱۷]

دربارهٔ دین رسمی هخامنشیان میان پژوهشگران اختلاف است. بسیاری بر این باورند که آنان آیین زرتشتی را با درجاتی از تحول پذیرفته بودند. اهورامزدا در کتیبه‌های داریوش و جانشینانش به‌عنوان تنها خدایی که پادشاهی را به شاه می‌بخشد، ستایش شده، اما نام امشاسپندان در کتیبه‌ها دیده نمی‌شود. برخی پژوهشگران معاصر بر آنند که دین هخامنشیان زرتشتی‌گری خاص بود، نه آیین اوستایی متأخر.[۹۳][دیدگاه ۱۸]این خلا اطلاعاتی در منابع مکتوب و نیز ابهام در برخی نمادهای برجای‌مانده از دورهٔ هخامنشی، به شکل‌گیری تفسیرهای متفاوت از هویت تاریخی و حتی اسطوره‌ای شاهان این دودمان نیز انجامیده است. به عنوان نمونه، برخی پژوهشگران جدید با تکیه بر مجسمۀ منسوب به کوروش در پاسارگاد که تاجی شاخ‌مانند بر سر دارد، و نیز توجه به معنای لقب «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) در سنت‌های تفسیری و تاریخی، او را با کوروش کبیر یکی دانسته‌اند. این دیدگاه در برابر نظریۀ سنتی‌تری قرار دارد که ذوالقرنین را اسکندر مقدونی[۹۴]می‌دانستند. هرچند هنوز باور به تطابق کوروش و ذوالقرنین قطعیت نیافته، اما نشان‌دهندهٔ تأثیرگذاری ژرف نمادها و شخصیت‌های هخامنشی بر حافظهٔ دینی و تاریخی ملل منطقه است.[۹۵]

در سرزمین‌های مغلوب، هخامنشیان از خدایان محلی حمایت می‌کردند. کوروش در استوانهٔ بابل ادعا کرد که مردوک او را برگزیده و نبونعید را به سبب بی‌احترامی به مردوک سرنگون کرده است. در مصر، هخامنشیان به پرستش «آیزیس» و «اوزیریس» احترام می‌گذاشتند. هرچند منابع یونانی از کشته شدن گاو مقدس «آپیس» توسط کمبوجیه سخن گفته‌اند، پژوهشگران امروزی آن را تبلیغات ضد ایرانی می‌دانند. داریوش نیز در کتیبه‌ای از شوش از خدای «آپادانا» یاد کرده که گویا اشاره به معبد مصری دارد.[۹۶]

شاخص‌ترین نمونهٔ مدارای دینی، فرمان کوروش برای آزادی یهودیان از بابل و بازسازی معبد اورشلیم است. متن این فرمان در عهد عتیق (کتاب عزرا) آمده و بسیاری از پژوهشگران آن را تاریخی می‌دانند. یهودیان کوروش را «مسیح خداوند» خواندند. هدف اصلی این سیاست کاهش مقاومت و جلب همکاری کاهنان و نخبگان محلی بود.[۹۷]

با این حال، خشایارشا در برخی کتیبه‌ها از «شکستن پناهگاه‌های دیوها» سخن گفته که گویا اشاره به سرکوب شورش‌های دینی در بابل و احتمالاً توهین به معابد محلی دارد؛ بنابراین سیاست هخامنشی یکسان نبود و بسته به میزان وفاداری یا شورش در هر منطقه متفاوت عمل می‌کرد.[۹۸]

میراث و تأثیر بر دوره‌های بعدی

پس از فتح ایران به دست اسکندر، سلوکیان بیشتر تقسیمات اداری هخامنشی (از جمله ساتراپی‌ها) را حفظ کردند و از راه‌های شاهی بهره بردند.[۹۹] اشکانیان هرچند خود را میراث‌دار هخامنشیان نمی‌دانستند، در عمل از سنت هخامنشی در سکه‌زنی، لقب‌های شاهنشاهی و آیین‌های درباری بهره گرفتند؛ به‌گفتهٔ برخی پژوهشگران، لقب «شاهنشاه» (نخستین بار توسط داریوش اول) را احیا کردند.[۱۰۰] در مقابل، ساسانیان کوشیدند خود را وارثان راستین هخامنشیان نشان دهند: اردشیر بابکان لقب «شاهنشاه» و تبار هخامنشی را ادعا[۱۰۱] و نقش برجسته‌هایش را در کنار کتیبه‌های هخامنشی حکاکی کرد[۱۰۲] و مراکز حکومتی‌اش را در استخر و نقش رستم (در کنار آرامگاه هخامنشیان) بنیاد نهاد.[۱۰۳] ساختار اداری (ساتراپی‌ها، چاپارخانه، گارد جاویدان) و نظام پستی هخامنشی در دوره‌های سلوکی، اشکانی، ساسانی و حتی پس از اسلام (برید) تداوم یافت.[۱۰۴] واژهٔ «ساتراپ» در منابع یونانی و لاتین حتی تا سده‌های میانه برای فرمانداران شرقی به کار می‌رفت.[۱۰۵]

معماری هخامنشی، به‌ویژه تخت جمشید، الگوی بی‌واسطهٔ ساسانیان شد؛[۱۰۶] آنان سنت‌های هخامنشی را کنار میراث پارتی به کار گرفتند، اما با نوآوری در مصالح (جایگزینی ستون با طاق و گنبد) سبکی مستقل پدیدآوردند.[۱۰۷] همین معماری ساسانی بود که نقش اصلی در شکل‌گیری کاخ‌های عباسی و اموی ایفا کرد؛[۱۰۸]بدین‌ترتیب معماری هخامنشی از رهگذر ساسانی به‌طور غیرمستقیم بر کاخ‌سازی دوران متقدم اسلامی (چون مشتّی، خربة المفجر و سامرا) تأثیر نهاد.[۱۰۹] نمونهٔ برجستهٔ تأثیر مستقیم هخامنشی بر معماری اسلامی، الگوی «پلان نه‌قسمتی برون‌گرا» است که در کاخ‌های شوش و تخت جمشید دیده می‌شد، در دورهٔ ساسانی جای خود را به نمونه‌های درون‌گرا داد، اما در دورهٔ اسلامی بار دیگر در سازه‌هایی چون چهلستون قزوین و هشت بهشت اصفهان احیا شد.[۱۱۰]

در حوزهٔ دین و اندیشه، ایدئولوژی هخامنشی (برگزیدگی شاه توسط اهورامزدا و دادگری به‌عنوان پایهٔ فرمانروایی) به ساسانیان رسید؛ مفهوم «فَرّ ایزدی» ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت.[۱۱۱] با این حال، در منابع ساسانی از شاهانی چون کوروش و داریوش نامی نیست و به جای آنان پادشاهان اساطیری کیانی (کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، بهمن و داراب) نشسته‌اند؛[۱۱۲] ویژگی‌های «شاه آرمانی دادگر» که ریشه در اندیشهٔ هخامنشی داشت، به همین شاهان کیانی نسبت داده شده است.[۱۱۳]

سرانجام، در دوران اسلامی مورخانی چون بلعمی، مسعودی و بیهقی روایت‌هایی از هخامنشیان برگرفته از منابع یونانی و سریانی نقل کردند،[۱۱۴] اما بازیابی جدی میراث هخامنشی با سفرهای اروپاییان به ایران و کاوش‌های باستان‌شناسی در سدهٔ نوزدهم آغاز شد. به خصوص با رمزگشایی از خط میخی توسط راولینسون (۱۸۴۶) دروازهٔ دانش دقیق دربارهٔ هخامنشیان را باز شد.[۱۱۵]

پانویس

  1. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص186.
  2. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. پویش، 1359، ص76-77.
  3. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۷۹.
  4. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.
  5. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص536
  6. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۷.
  7. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۸–۲۰۹.
  8. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۵۶۹–۱۵۷۰.
  9. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۱–۲۱۵.
  10. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.
  11. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۹۲–۶۹۵.
  12. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.
  13. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۷۰–۶۸۲.
  14. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۲۱۵–۲۱۶، ۲۳0-۲۳۵، 204-210، 199؛ Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158-159; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, .p.179
  15. Waters, Ancient Persia, 2014, p.124.
  16. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۵.
  17. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274.
  18. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.
  19. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج2، 1375، ص1562.
  20. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج2، 1375، ص 1562.
  21. پیرنیا حسن. تاریخ ایران باستان. ج1، 1375، ص695.
  22. قدیانی عباس. فرهنگ جامع تاریخ ایران. ج2، 1387، ص531.
  23. کریمان، قصران (کوهسران). ج2، 1385، ص637.
  24. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.
  25. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران. ج1، 1387، ص10.
  26. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص343.
  27. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران. ج1، 1354، ص533.
  28. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص 180.
  29. جکسون، سفرنامه جکسن، 1369، ص176.
  30. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص350.
  31. احمدی کرمانی، تاریخ یحیی، 1386، ص40.
  32. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. ج1، 1380، ص69.
  33. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص347.
  34. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۱۸.
  35. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۴۸–۶۴۹.
  36. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.
  37. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۳۴۱؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۳۴۰
  38. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۱۴.
  39. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۰۸.
  40. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۷۱۶–۷۲۹.
  41. حتی، شرق نزدیک در تاریخ، 1382، ص55.
  42. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص77.
  43. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص77.
  44. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص205.
  45. گرانتوفسکی‌، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص80.
  46. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص255.
  47. حتی، شرق نزدیک در تاریخ، 1382، ص56.
  48. بیات تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان، 1384، ص19.
  49. سایکس، تاریخ ایران. / سایکس، ج1، 1380، ص285.
  50. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ج1، 1380، ص110.
  51. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. ج1، 1380، ص112.
  52. بیات. تاریخ تطبیقى ایران با كشورهاى جهان، 1384، ص23.
  53. سایکس، تاریخ ایران / سایکس. ج1، 1380، ص350.
  54. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۲–۹۵.
  55. گرانتوفسکی‌. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص106.
  56. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۶.
  57. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹۲۷.
  58. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.
  59. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹
  60. پورعزت و طاهری، «بررسی دلایل فروپاشی حکومت و تمدن باستانی هخامنشیان»، ۱۳۸۵ش، ص۷۹-۱۱۸.
  61. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۲۵۸.
  62. Tarn, Hellenistic Military and Naval Developments, 2010, p.1-30, 57
  63. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ Heckel, “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance”, in In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 2020, p.98-129
  64. Gershevitch (ed.), The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods, 1985, p.420-423
  65. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، 1359، ص76-77.
  66. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۴–۷۶؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۰۵.
  67. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱1–۲۲۰.
  68. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۹۶.
  69. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴، ص 283، 274؛ سایکس، تاریخ ایران / سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۸۷.
  70. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۳.
  71. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.
  72. دیودوروس سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ۱۳۸۴ش، ص۶۶۶–۶۶۸، ۷۰۸، ۷۱۶–۷۲۹؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴۷.
  73. جکسون، سفرنامه جکسن، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۱؛ قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۷۰۶.
  74. اقتداری. خوزستان و کهگیلویه و ممسنی جغرافیای تاریخی و آثار باستانی، 1375، ص371؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان. ج1، 1375، ص 230.
  75. مصطفوی، اقلیم پارس، 1375، ص334.
  76. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۴۸، ۲۲۸.
  77. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۸۳–۸۴.
  78. گزنفون. کورش نامه، 1386، ص238.
  79. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۳–۸۵.
  80. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۲–۲۱۳.
  81. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۱۴–۲۱۵.
  82. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۰–۸۲.
  83. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۲۶۰.
  84. Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p. 284; Waters, Ancient Persia, 2014, p.95.
  85. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۹، ۱۰۷.
  86. رالینسن و بهرامی، «کهن‌ترین برگردان فارسی کتیبه بیستون، ۱۳۸۸ش، ص۱۰۵.
  87. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۸۵.
  88. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۱۶۵، ۱۱۸۳، ۱۱۸۹.
  89. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۳۸۶–۳۸۷.
  90. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۱۹۸.
  91. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۷۵.
  92. قائم‌مقامی، «بررسی سیاست دینی هخامنشیان بر اساس کتیبه‌ها»، ۱۳۸۹ش، ص۸۵ و ۸۹.
  93. کریمان، قصران (کوهسران)، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۶۰۳؛ گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۰۹.
  94. شبانکاره‌ای، مجمع الأنساب. ج1، 1381، ص211.
  95. حاجی خلیفه، ترجمه تقویم التواریخ، 1376، ص 202.
  96. Finkel, The Cyrus Cylinder, 2013, p. 42-44; Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p.70-74, 201; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.98-99.
  97. حمیدی، تاریخ اورشلیم (بیت‌المقدس)، ۱۳۸۱ش، ص۱۱۴.
  98. Kuhrt, The Persian Empire, 2007, p. 174; Briant, From Cyrus to Alexander, 2002, p.158.
  99. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۱۲۸. Engels, Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West, Studia Hellenistica 57, 2017, p.45؛ Plischke, “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’”, in Persianism in Antiquity, ed. Strootman and Versluys, 2017, p.168
  100. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۲۶۸۰، ۲۶۸۲، ۲۶۶۰.
  101. بیرونی، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ۱۳۸۰ش، ص۵۷۷؛ شیروانی، بستان السیاحة، بی‌تا، ص۱۲۶.
  102. مصطفوی، اقلیم پارس، ۱۳۷۵ش، ص۳۳۵.
  103. کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۳، ۱۷۵، ۱۹۱، ۲۰۳، ۲۹۶.
  104. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۵۴۴؛ موریه، سفرنامه جیمز موریه، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۱۵–۲۲۰.
  105. Harper, “Satrap”, Online Etymology Dictionary.
  106. مفتاح الهامه، جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون، ۱۳۷۶ش، ص۱۷۳؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۷۶۰.
  107. پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹، ۶۰.
  108. بیر، «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی»، ۱۳۹۸ش، ص۷۷.
  109. پورعلی‌نقی، «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی»، ۱۴۰۲ش، ص۴۹.
  110. بلیلان و رفیعی، «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) …»، ۱۴۰۳ش، ص۳۸-۳۹.
  111. محمدی و بیطرفان، «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی»، ۱۳۹۱ش، ص۵-۷ و ۱۰-۱۲.
  112. فلاحی و دیگران، «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان»، 1399ش، ص۱۴۰-۱۴۵.
  113. زمانی، «شاه آرمانی در ایران باستان»، 1366ش، ص۱۲۵-۱۲۸ و ۱۳۲-۱۳۳
  114. Hoyland, The 'History of the Kings of the Persians', 2018, introduction.
  115. موسوی، «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران»، 1378ش، ص۶۹-۷۱

دیدگاه‌های ارزیابان

  1. شناسه فعلی عام است، عبارتی در ادامه آن بیاورید که دقیقا ناظر به هخامنشیان شود
  2. محورهای ذیل الذکر در این مقاله در صورتی که در منابع مطالب قابل اعتمادی وجود دارد ذکر شود: اقتصاد هخامنشیان نظام حقوقی و دادرسی چایگاه زنان و نوع نگاه به زنان در حکومت طبقات اجتماعی که البته تا حدودی مطرح شد جایگاه فرهنگ و هنر و علم در حکومت هخامنشیان معماری هخامنشیان که در پایتختها مثل پاسارگاد و تخت جمشید نمود پیدا کرد و اسناد تاریخی و منابع مرتبط با آن شامل لوح زرین و منشور و...
  3. این جمله مبهم است: به پیمانه‌ای بود که موجب شود
  4. در همین قسمت مناسب است که گفته شود چرا به آنها هخامنشیان گفته میشود؟
  5. در همه موارد علائم اختصاری سال را درج کنید
  6. شاید بهتر باشد در حد یک جمله بحث داریوش اول را شرح دهید که با چه پیش زمینه ای با او همپیمان شدند
  7. منبع اطلاعات مندرج در جدول؟
  8. این جدول قبل از بحث نظام حکمرانی، مشروعیت و جامعه قرار بگیرد بهتر نیست؟ چون مربوط به تمام دوران حکومت است
  9. منبع؟
  10. منبع؟
  11. اصطلاح متعارفی است؟
  12. خشایارشا درست است یا خشایارشاه؟
  13. منبع؟
  14. ؟
  15. منبع؟
  16. منبع؟
  17. منبع؟
  18. شاید در همین قسمت نقطه ورود خوبی برای اشاره به ذوالقرنین و نقلها درباره او نیز بشود

منابع

  • ابوریحان بیرونی، محمد بن احمد. الآثار الباقیة عن القرون الخالیة. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۰ش.
  • بلیلان، لیدا و سپیده رفیعی. «سیر تحول پلان‌های مربع (۹ قسمتی) از هخامنشی تا کوشک‌های هشت بهشت صفوی». ماهنامه پژوهش در هنر و علوم انسانی، سال نهم، شماره ۵ (پیاپی ۶۶)، ۱۴۰۳ش، ص۳۵–۴۲.
  • بیر، الیونل. «کاخ‌های ساسانی و تأثیر آن‌ها در دورهٔ متقدم اسلامی». ترجمهٔ احسان طهماسبی. نشریه گلستان هنر، شماره ۱۷، ۱۳۹۸ش، ص۷۶–۸۵.
  • پورعلی‌نقی، سبا. «بررسی تطبیقی معماری هخامنشی با معماری ساسانی». دوفصلنامهٔ علمی-تخصصی ایران خرد، سال اول، شماره ۲، ۱۴۰۲ش، ص۳۳–۷۱.
  • پیرنیا، حسن. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. جلد ۱. تهران: خیام، ۱۳۸۰ش.
  • پیرنیا، حسن. تاریخ ایران باستان. جلدهای ۱، ۲، ۳، ۴. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۵ش.
  • جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز. سفرنامه جکسن. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۹ش.
  • حمیدی، جعفر. تاریخ اورشلیم (بیت‌المقدس). تهران: امیر کبیر، ۱۳۸۱ش.
  • دیودوروس سیسیلی. ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی. تهران: جامی، ۱۳۸۴ش.
  • راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. جلد ۱. تهران: امیر کبیر، ۱۳۵۴ش.
  • زمانی، حسین. «شاه آرمانی در ایران باستان و بایستگی‌های او». فصلنامه علمی‑پژوهشی تاریخ، سال دوم، شماره هفتم، ۱۳۸۶ش، ص۱۲۳–۱۳۸.
  • سایکس، پرسی مولزورث. تاریخ ایران / سایکس. جلد ۱. تهران: افسون، ۱۳۸۰ش.
  • شیروانی، زین‌العابدین بن اسکندر. بستان السیاحة. تهران: کتابخانه سنایی، بی‌تا.
  • فلاحی، منیژه، ملک محمد فرخ‌زاد و عباسعلی وفایی. «پژوهشی در بنیان‌های اساطیری و تاریخی کیانیان با توجه به شاهنامهٔ فردوسی». نشریه تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)، دوره ۹، شماره ۴۹ (پاییز ۱۴۰۰ش)، ص۱۲۵–۱۵۴.
  • قدیانی، عباس. فرهنگ جامع تاریخ ایران. جلد ۲. تهران: آرون، ۱۳۸۷ش.
  • کریمان، حسین. قصران (کوهسران). جلد ۲. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۵ش.
  • کریستن سن، آرتور امانویل. ایران در زمان ساسانیان. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۸ش.
  • گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. تهران: پویش، ۱۳۵۹ش.
  • محمدی، ذکرالله و محمد بی‌طرفان. «انتقال و تحول اندیشه سیاسی فرّه ایزدی». سخن تاریخ، بهار ۱۳۹۱ش، شماره ۱۶، ص۳–۳۶.
  • مفتاح الهامه. جغرافیای تاریخی بلخ و جیحون و مضافات بلخ. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۶ش.
  • مصطفوی، محمدتقی. اقلیم پارس. تهران: نشر اشاره، ۱۳۷۵ش.
  • موریه، جیمز جاستینین. سفرنامه جیمز موریه. جلد ۱. تهران: توس، ۱۳۸۶ش.
  • موسوی، محمود. «تاریخچه مختصر فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران». نشریه نمایه پژوهش، بهار و تابستان ۱۳۷۸ش، شماره ۹ و ۱۰، ص۶۸–۸۷.
  • Briant, P. From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Winona Lake: Eisenbrauns, 2002.
  • Engels, David. Benefactors, Kings, Rulers: Studies on the Seleukid Empire between East and West. Studia Hellenistica 57. Leuven; Paris; Bristol, CT: Peeters, 2017.
  • Finkel, I. The Cyrus Cylinder and Ancient Persia. London: British Museum Press, 2013.
  • Gershevitch, I. (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 2: The Median and Achaemenian Periods. Cambridge: Cambridge University Press, 1985.
  • Harper, Douglas. “Satrap. ” Online Etymology Dictionary. بی‌تا.
  • Heckel, W. “The Levant and Egypt: Collaboration and Resistance. ” In In the Path of Conquest: Resistance to Alexander the Great, 98-129. Oxford: Oxford University Press, 2020.
  • Hoyland, Robert G. The 'History of the Kings of the Persians' in Three Arabic Chronicles: The Transmission of the Iranian Past from Late Antiquity to Early Islam. Liverpool: Liverpool University Press, 2018.
  • Kuhrt, A. The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period. London: Routledge, 2007.
  • Plischke, Svenja. “Persianism under the Early Seleucid Kings? The Royal Title ‘Great King’. ” In Persianism in Antiquity, edited by Rolf Strootman and Miguel John Versluys, 163-176. Stuttgart: Franz Steiner Verlag, 2017.
  • Tarn, W. W. Hellenistic Military and Naval Developments. Cambridge: Cambridge University Press, 2010 (Original work published 1930).
  • Waters, M. *Ancient Persia: A Concise History of the Achaemenid Empire, 550-330 BCE*. Cambridge: Cambridge University Press, 2014.