پیشنویس:ایران دوره مشروطیت
ایران دوره مشروطیت؛ دوران گذار از استبداد مطلق به نظام قانونمحور با حاکمیت ملی، تفکیک قوا و حضور نهادهای نوینی چون مجلس و مطبوعات.
انقلاب مشروطه ایران (۱۲۸۴-۱۲۹۰ش) مهمترین تحول اجتماعی ایران در آغاز قرن بیستم و از انقلابهای اجتماعی مهم خاورمیانه به شمار میرود. این جنبش که در پاسخ به احساس تحقیر ناشی از شکستهای نظامی از روسیه، تداوم استبداد قاجاری و نفوذ فزاینده دولتهای خارجی شکل گرفت، به استقرار نظامی مبتنی بر قانون، تفکیک قوا و حضور مجلس شورای ملی انجامید. با این حال، مشروطه به رغم دستاوردهایی چون تبدیل نظریه شاهمحوری به قانونمحوری، به دلیل نابسامانیهای اقتصادی، فقدان بلوغ فرهنگی عمومی، ضعف نهادهای سیاسی و دخالت قدرتهای خارجی، نتوانست تمامی اهداف خود را تحقق بخشد و سرانجام با استبداد صغیر و سپس استقرار حکومت پهلوی، مسیر دیگری یافت.
دوران مشروطه
دوره مشروطه ایران با صدور فرمان نظامنامۀ مجلس شورای ملی در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ش توسط مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد[۱] و تا پایان سلطنت احمدشاه و انقراض سلسله قاجار در ۱۳۰۴ش ادامه یافت.[۲] در این بازه، سه پادشاه قاجار به ترتیب بر ایران حکومت کردند: مظفرالدین شاه (۱۲۷۵-۱۲۸۵ش) که گرچه با صدور فرمان مشروطه، نظام سیاسی جدید را قانونی کرد، اما چند روز پس از آن درگذشت. جانشین او، محمدعلی شاه (۱۲۸۵-۱۲۸۸ش)، با به توپبستن مجلس و برقراری استبداد صغیر، کوشید نظام مشروطه را برچیند، اما با فتح تهران توسط مشروطهخواهان وادار به کنارهگیری و تبعید شد. آخرین شاه قاجار، احمدشاه (۱۲۸۸-۱۳۰۴ش)، در شرایطی به سلطنت رسید که کشور با بحرانهایی چون اشغال خارجی در جنگ جهانی اول و کودتای ۱۲۹۹ش مواجه بود و سرانجام با خلع قاجاریه و استقرار پهلوی، دوره مشروطه پایان یافت.[۳]
ایران پیش از مشروطه
پس از سقوط صفویه و افشاریه و زندیه، قاجاریه در اواخر سده دوازدهم هجری بر ایران مسلط شدند.[۴] برخلاف صفویه که توانستند دولتی متمرکز و دارای هویت مذهبی واحد ایجاد کنند، قاجاریه با ضعف ساختاری، فقدان ارتش منظم توانمند، رقابت قدرتهای خارجی (روسیه و انگلستان) و شکستهای نظامی پی در پی در جنگهای ایران و روسیه و عهدنامههای گلستان و ترکمنچای مواجه بودند.[۵] این شکستها منجر به از دست رفتن بخشهایی از قلمرو ایران، اعطای حقوق کاپیتولاسیون به اتباع خارجی و نفوذ روزافزون سیاسی و اقتصادی بیگانگان شد. در اواخر دوران حکومت ناصرالدین شاه، اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران بسیار آشفته و نابسامان بود. ماهیت استبدادی سلطنت قاجار و ستم درباریان و مأموران حکومتی نسبت به طبقات مختلف جامعه، زمینۀ اعتراض عمومی را فراهم ساخت و روابط میان دولت و مردم را متزلزل کرد. در این دوره، قدرت شاه نامحدود بود و هیچ قانون، سنت یا تعهد مکتوب یا نانوشتهای وجود نداشت که شاه خود را پایبند به آن بداند. به تدریج با نفوذ غرب در عرصۀ تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی ایران، قراردادها و امتیازات ناعادلانۀ تجاری بر حکومت قاجار و جامعه ایرانی، بهویژه تجار و بازار سنتی ایران، تحمیل میشد.[۶]
مرزهای جغرافیایی ایران در دوره مشروطه
ایران در آستانه مشروطه سرزمینی بسیار وسیعتر از ایران امروزی بود، اما در مقایسه با دوره صفویه دچار کاهش چشمگیر شده بود. از شمال به دریای خزر و روسیه تزاری، از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان، از شرق به افغانستان و هند بریتانیایی، و از غرب به دولت عثمانی محدود میشد. عهدنامههای گلستان (۱۸۱۳م) و ترکمنچای (۱۸۲۸م) باعث جدایی قفقاز (داغستان، گرجستان، ارمنستان و آذربایجان کنونی) از ایران شد. پیمان پاریس (۱۸۵۷م) نیز هرات و بخشهایی از خراسان را از قلمرو ایران جدا کرد. بدین ترتیب، ایران دوره قاجار، بر خلاف صفویه، دیگر آن گستره جغرافیایی فراقارهای را نداشت و به تدریج به مرزهای کنونی نزدیک میشد.
ساختار سیاسی ایران در دوره مشروطه
به لحاظ ساخت سیاسی، ایران در آستانه مشروطه همچنان دولتی پاتریمونیال و مبتنی بر نظام ایلی و مالکی بود. شاه در رأس هرم قدرت قرار داشت و فرمانروایی مطلق او جز در چارچوب شرع، محدودیتی نداشت. با پیروزی مشروطه، ساختار سیاسی دگرگون شد: قانون اساسی (۱۲۸۵ش) و متمم آن (۱۲۸۶ش) به تصویب رسید، مجلس شورای ملی به عنوان نهاد قانونگذاری تأسیس شد، و اصل تفکیک قوا به رسمیت شناخته شد. با این حال، در عمل، کشاکش میان شاه، مجلس، علمای مشروطهخواه و مشروعهخواه، روشنفکران و قدرتهای خارجی، ساختار سیاسی را در وضعیتی ناپایدار و شکننده نگه داشت.
نظام اداری: نظام اداری دوره قاجار پیش از مشروطه، متأثر از سنت دیوانسالاری صفوی و افشاری بود، اما با فساد گسترده، ناکارآمدی و نفوذ خارجی همراه بود. مشروطه تغییرات اداری مهمی ایجاد کرد: تأسیس وزارتخانههای تخصصی، تدوین نظامنامه استخدامی، و تلاش برای شفافیت مالی. اما کابینههای مشروطه کوتاهمدت و بیثبات بودند و دیوانسالاری همچنان از نفوذ درباریان و بیگانگان مصون نماند.
روابط دیپلماسی:دیپلماسی ایران در دوره مشروطه، بر خلاف صفویه که مبتنی بر توازن قدرت و اتحاد با اروپاییان علیه عثمانی بود، در وضعیتی انفعالی و تحت فشار دو قدرت استعماری روسیه و انگلستان قرار داشت. قرارداد ۱۹۰۷م میان روسیه و انگلستان، ایران را به سه منطقه نفوذ تقسیم کرد. دیپلماسی مشروطهخواهان تلاش کرد با توسل به افکار عمومی اروپا و اعزام نمایندگان به کشورهای غربی، از فشار روسیه بکاهد، اما این تلاشها چندان موفقیتآمیز نبود.
دین و مذهب ایران در دوره مشروطه
مذهب رسمی ایران در دوره مشروطه، همانند صفویه، تشیع اثنیعشری بود. با این حال، بر خلاف صفویه که با حمایت دولتی گسترش یافت، در دوره قاجار نهاد روحانیت استقلال بیشتری یافت و به مرجعی قدرتمند در برابر استبداد و نفوذ خارجی تبدیل شد. حوزههای علمیه نجف، کربلا، اصفهان و تهران نقش محوری در هدایت افکار عمومی ایفا میکردند.
در جریان مشروطه، روحانیت به سه دسته اصلی تقسیم شد: مشروطهخواهان (مانند سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی) که نظام مشروطه را با شریعت قابل جمع میدانستند؛ مشروعهخواهان (مانند شیخ فضلالله نوری) که مشروطه غربی را مغایر با اسلام میانگاشتند؛ و طیف میانه که موضعی احتیاطآمیز داشتند. اقلیتهای دینی (زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان) در قانون اساسی به رسمیت شناخته شدند و صاحب نماینده در مجلس شدند، اما همچنان با محدودیتهایی مواجه بودند.
زمینههای شکلگیری نهضت مشروطه
اوضاع عمومی ایران در آستانه انقلاب مشروطه بسیار نابسامان بود. حکومت خودکامه و مبتنی بر نظام ایلی و مالکی، از میان رفتن استقلال سیاسی و مالی کشور، نابودی هرگونه کوشش اصلاحی، فقر و تنگدستی عمومی، بروز بیماریهای خطرناک و قحطی، عدم بهداشت عمومی، از میان رفتن کارگاههای کوچک و صنایع بومی در رقابت با محصولات اروپایی، فقدان راههای ارتباطی مناسب، فساد درباریان و شاهزادگان قاجار، و فرار دهقانان از روستاها به کشورهای همجوار، از جمله عواملی بودند که به درهمریختگی و انقلاب انجامیدند.
شکلگیری نهضت مشروطه واکنشی به احساس تحقیر ناشی از شکستهای ایران در جنگهای روسیه بود. در مواجهه با این وضعیت، دو نوع تفکر شکل گرفت: نخست، تفکر علمای دینی که مردم را به جهاد فرامیخواندند اما قدرت در دست آنان نبود؛ دوم، تفکر جریان درباری که معتقد بود برای جبران ضعف ایران باید از غرب اقتباس کرد. این جریان اقدام به اعزام دانشجو به غرب، دعوت از مشاوران فنی و تأسیس دارالفنون نمود. حاصل ناخواسته این اقدامات، شکلگیری جریان روشنفکری در ایران بود.
وضعیت اجتماعی و ترکیب جمعیتی ایران در عصر مشروطه
جمعیت ایران در عصر مشروطه بین نه تا ده و نیم میلیون برآورد شده است. بیش از نصف جمعیت ایران را دهقانان، یک چهارم آن را ایلات و عشایر، و یک پنجم را شهرنشینان تشکیل میدادند. ویژگیهای عمده جمعیت ایران در این دوره عبارت بود از: غالب جمعیت کشور فاقد سواد و تحصیلات بودند؛ جمعیت شهری کم و عمده جمعیت در روستاها زندگی میکردند؛ مردم مذهبی و شیعه بودند و گرایشهای دینی در تحرکات اجتماعی مؤثر بود؛ در آغاز جنبش، مطالبات تودههای اجتماعی مشخص و تعریف شده نبود؛ روحانیت گروه اصلی و مرجع در بسیج گروههای اجتماعی بود.
جریانهای فکری مؤثر پیش از مشروطه
جریان علمی اصولی: این جریان ریشه در اواسطه دوره صفویه و تقابل با جریان اخباری داشت و امتداد فقه اجتماعی شیعه از زمان شیخ مفید بود. روح حاکم بر آن، پذیرش روش عرف در برخورد با کلام و معارف حکیم بود.
جریان روشنگری:این جریان حاصل اقدامات عباس میرزا و امیرکبیر بود که به دنبال جبران عقبماندگی از طریق اقتباس فنی از غرب بودند. روشنفکران که به سبب رفتن به غرب یا تحصیل علوم غربی، فرهنگ غرب را پذیرفته بودند، علاج کار را در پذیرش تمام و کمال تمدن غربی میدانستند.
ماهیت نهضت و نظام مشروطه
پژوهشگران در تحلیل ماهیت مشروطه، میان «نهضت» و «نظام» تفکیل قایل شدهاند. نهضتی که به نام عدالتخواهی شکل گرفت و به مشروطه انجامید، محصول جریان دینی بود؛ اما نظام مشروطه، محصول هر دو جریان دینی و روشنفکری است.
اهداف علمای مشروطهخواه: علمای مشروطهخواه به دنبال «عدالتخانه» یا نهادی برای نظارت بر کارگزاران دولتی بودند تا از وقوع ظلم جلوگیری کنند. آنان در مهاجرت صغری و کبری نیز همین هدف را دنبال میکردند. عنوان «مشروطه» و «مجلس شورا» بعداً در تهران مطرح شد و علما آن را با آنچه در ذهن داشتند تطبیق دادند. مشروطه برای «تجدید» و «مهار ظلم» بود و به باور برخی تحلیلگران، بیش از این ظرفیت نداشت.
نگاه علمای مشروعهخواه (مخالف مشروطه): این گروه مخالف حکومت مشروطه نبودند، بلکه آن را غیرممکن میدانستند و میترسیدند که حکومت جائر موجود از کلمه مشروطه سوءاستفاده کرده و خود را حکومت مشروطه جا بزند.
قانون اساسی و متمم آن
پس از صدور فرمان مشروطه در اواسط سال ۱۳۲۴ قمری، انتخابات برگزار و مجلس تشکیل شد. قانون اساسی نوشته شد که به گفته برخی، بیشتر تأمیننامه مجلس بود تا قانون اساسی. روشنفکران از این مقطع به بعد، اهداف خود را دنبال کردند تا جایی که برخی مسائل و احکام دینی زیر سؤال رفت.
در جریان نگارش و تصویب متمم قانون اساسی، سه جریان وجود داشت: علمای مشروطهخواه با رویکرد انتقالی، علمای مشروعهخواه (که کنار کشیده بودند) و جریان روشنفکری. از آنجا که قوانین متمم، به ویژه اصلاحات انجام شده توسط علما، کشدار و قابل تفسیرهای مختلف بود، هم علمای مشروطهخواه و هم روشنفکران با آن مشکلی نداشتند. فضای اجتماعی (افکار عمومی) علیه نویسندگان متون قانون اساسی بود و آنان مجبور شدند برخی خواستههای شیخ فضلالله نوری را در متون بگنجانند. با این حال، مفاهیم اصلی متون قانون اساسی مبتنی بر نگاه روشنفکران بود.
نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت
- علما و روحانیت: روحانیت با بهرهگیری از نفوذ دیرینه خود در میان مردم، نقش محوری در رهبری و بسیج تودهها ایفا کرد و تا پایان استبداد صغیر، مهمترین نیروی پیشبرنده انقلاب بود. روحانیون در مواضع گوناگون (مشروطهخواه، مشروعهخواه و میانه) انگیزههای متفاوتی داشتند.
- روشنفکران: این جریان که عمدتاً متأثر از پیشرفتهای غرب بود، در نشر مفاهیم مشروطهخواهی و قانونطلبی، به ویژه در آذربایجان، نقشی چشمگیر ایفا کرد. روشنفکران به دو دسته وابسته به دربار و هوادار انقلاب تقسیم میشدند.
- بازرگانان:بازرگانان که از سیاستهای اقتصادی دولت و رقابت خارجی زیان دیده بودند، با حمایت مالی از بستنشینیها و مجلس، نقشی مهم ایفا کردند، اما با تداوم انقلاب، بخش اعظم آنان به دلیل نگرانی از بیثباتی، حمایت خود را پس گرفتند.
- پیشهوران و اصناف: این گروه پشتوانه تودهای انقلاب بودند و از بستنشینی تهران تا مقاومت تبریز، پیشگام مبارزات بودند.
- کارگران: جنبش کارگری با مشروطه پدید آمد و از آن حمایت کرد، اما به دلیل تعداد محدود، نتوانست نقش تعیینکنندهای ایفا کند.
- زنان: زنان با سخنرانی، تأسیس انجمنها، شرکت در نبردها (با پوشش مردانه) و کفنپوشی در برابر اولتیماتوم روسیه، حضوری فعال داشتند و نهضت حقوق زنان ریشه در این دوره دارد، هر چند به حق رأی نرسیدند.
- ایلات و عشایر: ایلات (حدود یکچهارم جمعیت) با ساختار اطاعتمحور و نیروی مسلح، بازیگران مهم تحولات بودند؛ برخی در خدمت محمدعلی شاه و برخی دیگر (مانند بختیاریها) در حمایت از مشروطه عمل کردند.
- دهقانان: دهقانان (بیش از نیم جمعیت) به دلیل سلطه مالکان، پراکندگی و فقدان سازماندهی، نتوانستند حضوری پایدار و مؤثر داشته باشند، هر چند در موارد محدودی دست به اقدامات محلی زدند.
- اردوی ضد مشروطیت: درباریان، شاهزادگان، مستمریبگیران و به ویژه طبقه زمیندار و اعیان، با تهدید شدن منافع خود (مانند لغو تیولداری)، به صف مخالفان پیوستند و از سال ۱۲۸۸ش، برخی از آنان (مانند سپهدار تنکابنی) حتی رهبری مشروطه را در دست گرفتند.[۷]
وضعیت اقتصادی ایران در عصر مشروطه
اقتصاد ایران در دوره مشروطه در شرف نابودی بود. وضع کشاورزی بسیار بد بود و اگر فعالیتی در این زمینه بود، به سختی کفاف امور خود کشاورز را میداد. صنایع داخلی و کارگاهی در حال برچیده شدن بود. تجار ایرانی، کالاهای ایرانی را توزیع و خرید و فروش نمیکردند و در عمل به صورت واسطه و دلال محصولات خارجی درآمده بودند. تجار ایرانی خود را تحت حمایت سفارتخانههای خارجی در میآوردند تا از آسیب در امان باشند.
بخشهای بزرگی از تجارت پر سود روسها با ایران توسط بازرگانان خود آنان انجام میگرفت و جایی برای تجار ایرانی باقی نمیگذاشت. دهقانان به بدترین وضع امرار معاش میکردند. اغلب آنان همراه با صاحبان کارگاهها و کارگرانی که در اثر رقابت خارجی و فقر عمومی مردم، کارگاههایشان به حال تعطیل درآمده بود، جهت کار مزدوری در داخل و خارج به مهاجرت دست میزدند.
اقتصاد کشور در پی جنگ و از دست رفتن پارهای از مناطق فقیرتر شد. از جمله پیامدهای این امر، انعقاد موافقتنامههای تعرفهای ویژهای بود که صنعت داخلی را در رقابت با محصولات ماشینی ارزانقیمت بیدفاع گذاشت. حاصل این فرآیند، از دست دادن صادرات کالاهای ساخته شده، گرایش به سمت تولید فرآوردههای کشاورزی تجاری، کاهش تولید مواد غذایی اصلی و افزایش عمومی واردات بود.
در نتیجه تسلط سیاسی روسیه و انگلستان، تغییراتی در تجارت ایران رخ داد و تجارت با اروپا افزایش یافت. تعرفههای گمرکی متفاوت برای کالاهای مربوط به ملیت واردکننده یا صادرکننده که طبق پیمان ترکمانچای (۱۸۲۸م) معمول شده بود، برای تجار ایرانی زیانآور بود. رقابت اروپاییان تأثیرات زیانباری بر بسیاری از صنایع محلی، به ویژه صنعت نساجی، داشت.
روسیه و انگلستان در انقلاب مشروطیت
احتمالاً مهمترین دلیل قطع حمایت فعال انگلستان از انقلاب، پیمان مخفی ۱۹۰۷م بین روسیه و انگلستان و تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ بین این دو دولت و یک منطقه بیطرف بود. منافع مادی بریتانیا در ایران (مناسبات بازرگانی، میدانهای پر ارزش نفت جنوب) بر اثر این قرارداد که نوعی «مصالحه تاریخی» در آسیا بود، تضمین شد. بریتانیا بدان وسیله خواست مستملکات خود در هندوستان را حفظ نموده و در عوض دست روسیه را در شمال ایران، یعنی عمدهترین کانون انقلاب، باز بگذارد. با امضای این قرارداد، مهر پایان بر حمایت جدی انگلستان از انقلاب زده شد و مخالفت با نقشههای ضد مشروطهخواهی روسیه کنار نهاده شد. دولت روسیه در سراسر دوران انقلاب مشروطیت به مخالفت علنی و عملی با آن پرداخت.
رویدادهای پس از مشروطه و استبداد صغیر
در تحلیل به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، معمولاً بر اقدامات مشروطهخواهان تندرو و افراطی که اقتدار دولت و شاه را کاسته بودند، توجه کافی نمیشود. نارضایتی مردم از وضعیت شکلگرفته در مشروطه اول به گونهای بود که ناظران مشروطهخواه (مانند ناظمالاسلام کرمانی) از «عموم اهل تهران» نقل میکنند که از شاه تعریف میکردند. احتمال داشت همان مردمی که برای تحصیل مشروطه قیام کردند، برای تعطیل مجلس و برچیدن بساط انجمنها و جراید قیام کنند.
محمدعلی شاه قصد نداشت نظام مشروطه را ملغی کند. در دستخطی که پس از به توپ بستن مجلس صادر کرد، هدف خود را مقابله با تندروها اعلام و تأکید کرد که سه ماه بعد انتخابات مجدد برگزار خواهد شد. اما علمای مخالف مشروطه که پس از تلاشهای فراوان به این نتیجه رسیده بودند که مشروطه قابلیت تصحیح ندارد، با انتخابات مجدد مخالفت کردند. در اینجا بود که محمدعلی شاه دستخط الغای مشروطه را صادر کرد.
وضعیت ایران در سالهای پس از مشروطه
حکومت مشروطه در میان توده مردم و طبقه دهقانان تحولات عمیقی به جای نگذارد. ایران زیربار قروض کمرشکن و قیود سیاسی و اقتصادی دولتهای استعماری به سختی مینالید. حکومت مشروطه ایران، هر چند رکن اعظم آن، یعنی مجلس شورای ملی، توسط مردانی پرشور و وطندوست و با ایمان تشکیل شده بود، اما آن امتیاز را نسبت به حکومتهای سابق نداشت که از عهده انجام اصلاحات اساسی برآید. جزء از جنبه قانونگذاری، در ماهیت حکومت ایران نسبت به دوران استبداد و در ماهیت عناصر تشکیلدهنده آن نسبت به هیئت حاکمه دوره استبداد، تغییر اساسی روی نداده بود.
احزاب سیاسی در دوره مشروطه
اولین احزاب سیاسی در ایران همزمان با نهضت مشروطیت، پیشتر از غالب کشورهای آسیایی، به وجود آمدند. هرچند اولین احزاب رسمی همزمان با دوره دوم مجلس شورای ملی ایجاد شدند، سالها پیش از آن، انجمنهای مخفی با اهداف سیاسی و مبارزاتی، با اقتباسی از تشکلهای پنهان و نیمهپنهان غربی و بهرهگیری از پیشینه انجمنهای سیاسی و عملیاتی جنبشهای شورشی در تاریخ ایران، به وجود آمدند و الگوی اولیه احزاب سیاسی در ایران شدند.
فرایند شکلگیری احزاب در ایران با اقتباس سطحی از گروههای چریکی و مبارز مارکسیست و شبهمارکسیست روسیه در دوران انقلاب روسیه، وجوه مرموز، پنهان، عملیاتی، غیرپاسخگو، غیردموکراتیک و اقتدارگرای احزاب سیاسی در ایران را تقویت کرد و نخبگان ایران را از تأسیس یک سامان سیاسی حزبی دموکراتیک برای رقابت سیاسی مسالمتآمیز دور کرد.
شیفتگی نخبگان (به ویژه عرفگرا) به بیگانگان و تقلید سطحی از الگوهای غربی، عدم درک آنان از شرایط جامعه و فرهنگ عمومی، فقدان تعلقات ملی عمیق و اهتمام به استقلال ملی در میان نخبگان ایران و احزاب سیاسی، انجام فعالیتهای ماجراجویانه پنهان احزاب (از جمله ترور و ایجاد هرج و مرج)، اختلافات و درگیریهای میان احزاب سیاسی و انزوای آنان در میان مردم، اختلافات میان نخبگان روحانی و نخبگان عرفگرا، کنارهگیری روحانیت از فعالیتهای حزبی، و نهایتاً عدم درک درست نخبگان جامعه از نقش و ضرورت احزاب در یک نظام دموکراتیک، همه در نابهسامانی و نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران و عدم استقرار یک سامان سیاسی مستحکم، پس از نهضت مشروطیت مؤثر بودند. این فرایند در نهایت، بیگانگان را بار دیگر برای دخالت استعمارگرانه در ایران به طمع انداخت و به فروپاشی نظام مشروطه و استقرار یک دولت اقتدارگرا منجر شد.
تعلیم و تربیت ایران در دوره مشروطه
نظام تعلیم و تربیت رسمی: در آستانه مشروطه، نظام آموزشی ایران عمدتاً سنتی و مبتنی بر مکتبخانهها و مدارس علمیه بود. دارالفنون (تأسیس ۱۲۳۰ش) نخستین نهاد آموزشی به سبک غربی بود، اما تأثیر آن محدود ماند. مشروطه خواهان به تأسیس مدارس جدید («مدارس ملی») همت گماشتند که در آنها علوم جدید تدریس میشد. انجمن معارف (۱۲۸۹ش) تلاش کرد نظام آموزشی منسجمی ایجاد کند، اما بودجه ناکافی و مخالفت سنتیگرایان، مانع تحقق آن شد.
آموزش عمدتاً در انحصار طبقات مرفه بود و سوادآموزی عمومی گسترش نیافت. دروس رایج در مدارس جدید شامل فارسی، عربی، حساب، جغرافیا، تاریخ و علوم طبیعی بود. اعزام دانشجو به اروپا ادامه یافت و بازگشتگان، هسته اولیه روشنفکران و نیروهای دیوانسالاری مدرن را تشکیل دادند.
نظام تعلیم و تربیت غیررسمی:مکتبخانهها همچنان مهمترین مرکز آموزش ابتدایی برای تودههای مردم بودند. روزنامهها (مانند حبلالمتین، صور اسرافیل، مجلس و ایران نو) نقش مهمی در آگاهیبخشی عمومی و نقد اوضاع داشتند. انجمنهای مخفی و علنی (مانند انجمن آذربایجان، انجمن تبریز و انجمن اخوت) به تدریس مفاهیم مشروطهخواهی و تربیت کادرهای سیاسی میپرداختند.
ساختار اجتماعی و فرهنگ عامه ایران در دوره مشروطه
طبقات اجتماعی: ساختار اجتماعی ایران در دوره مشروطه هرمی و نابرابر بود. در رأس هرم، شاه و خاندان سلطنتی، درباریان و اشراف زمیندار قرار داشتند. لایه میانی شامل روحانیون با نفوذ، بازرگانان عمده، اعیان و دیوانسالاران بود. قاعده هرم را دهقانان، پیشهوران، کارگران شهری، خردهبازرگانان، و ایلات و عشایر تشکیل میدادند. تحرک اجتماعی محدود بود، اما مشروطه تا حدودی زمینه را برای حضور نیروهای جدید (روشنفکران، اصناف و زنان) در عرصه سیاسی فراهم کرد.
زنان:زنان در دوره مشروطه، علیرغم محدودیتهای شدید فرهنگی و اجتماعی، حضوری فعال و تأثیرگذار داشتند. آنان در تظاهرات، بستنشینیها و حتی نبردها شرکت میجستند (در برخی موارد با پوشش مردانه). انجمنهای زنان (مانند انجمن آزادی زنان، انجمن مخدرات وطن و انجمن نسوان وطنخواه) تأسیس شدند و نشریاتی منتشر کردند. زنان مشروطهخواه در اعتراض به اولتیماتوم روسیه (۱۲۹۰ش) کفن پوشیدند و مسلحانه به مجلس رفتند. گرچه حق رأی نیافتند، اما نهضت حقوق زنان ریشه در این دوره دارد. مطالبات آنان شامل حق تحصیل، محدودیت چندهمسری، و حضور در عرصه عمومی بود.
خانواده: خانواده در دوره قاجار همچنان مردسالار و پدرسالار بود. الگوهای خانواده گسترده، ازدواجهای درونگروهی (فامیلی و همکیشی)، و چندهمسری (در طبقات مرفه) رایج بود. مشروطه تأثیر چندانی بر ساختار درونی خانواده نداشت، اما برخی روشنفکران و زنان به نقد سنتهای خانوادگی (مانند ازدواج اجباری، حجاب اجباری و محرومیت از تحصیل) پرداختند.
آیینها و آداب و رسوم
جشنها و سوگواریهای مذهبی: اعیاد مذهبی شیعی مانند عید قربان، عید فطر، عید غدیر، جشن نیمه شعبان و ایام ولادت ائمه، با شکوه برگزار میشد. ماه رمضان و محرم مهمترین مناسک مذهبی بودند. روضهخوانی، سینهزنی و زنجیرزنی در محرم رواج داشت. مشروطه خواهان از این آیینها برای بسیج سیاسی بهره بردند.[۸]
جشنهای ملی و باستانی: نوروز مهمترین جشن ملی بود و آیینهایی مانند چهارشنبهسوری، سیزدهبهدر و خانهتکانی همچنان برگزار میشد. با این حال، برخلاف صفویه که جشنهای باستانی با حمایت دولتی برگزار میشد، در دوره قاجار این آیینها بیشتر جنبه محلی و خانوادگی داشت.
جشنهای سلطنتی: جشن تاجگذاری، جشن نوروزی در دربار، و جشنهای مرتبط با اعیاد سلطنتی همچنان برگزار میشد، اما با تضعیف قدرت شاهان قاجار، این آیینها شکوه پیشین را نداشت.
جشنهای مردمی: مراسم عروسی، حنابندان، ختنهسوران و جشنهای محلی در طبقات مختلف رواج داشت. سفرنامهنویسان اروپایی از مهماننوازی ایرانیان و برگزاری جشنهای رنگارنگ در منازل اعیان گزارش دادهاند.
سوگواریهای مذهبی:ماه محرم و ایام شهادت ائمه، به ویژه عاشورا، مهمترین ایام سوگواری بودند. روضهخوانی، نخلگردانی، علمگردانی، تعزیهخوانی و دستهگردانی در شهرها و روستاها رواج داشت. مشروطهخواهان از این فضا برای نقد استبداد و ظلم بهره میگرفتند. برخی ناظران، حضور زنان در مجالس عزا و تبدیل عزاداری به عرصهای برای اعتراض سیاسی را از تحولات این دوره دانستهاند.
**بازی، ورزش و تفریحات:** ورزشهای سنتی مانند کشتی، شنا، تیراندازی با کمان و سوارکاری رواج داشت. زورخانهها محل تمرین پهلوانی و ترویج اخلاق جوانمردی بودند. شطرنج، تخته نرد، گنجفه و قلیان کشیدن از تفریحات رایج در طبقات متوسط و بالای شهری بود. قهوهخانهها، تکایا و بازارها مراکز اصلی اجتماع، تبادل اخبار و نقالی بودند.
ویژگیهای اخلاقی ایرانیان در دوره مشروطه
سفرنامهنویسان و منابع تاریخی، ایرانیان دوره قاجار و مشروطه را مردمی مهماننواز، باهوش، کنجکاو و دارای حافظهای قوی توصیف کردهاند. پایبندی به آداب دینی، عزتنفس و بیزاری از ستم از ویژگیهای برجسته آنان بود. با این حال، برخی منابع به ضعف انضباط اجتماعی، فردگرایی افراطی در برخی طبقات، و بیتوجهی به نظافت عمومی اشاره کردهاند. روشنفکران انتقادی، خصلتهایی چون تقدیرگرایی، ترس از قدرت، و عدم مشارکت سیاسی را از موانع توسعه میدانستند.
اقتصاد ایران در دوره مشروطه
ساختار اقتصادی: اقتصاد ایران در آستانه مشروطه، کشاورزی، عقبمانده و وابسته به خارج بود. کشاورزی (عمدتاً گندم، جو، برنج، پنبه، تریاک و ابریشم) پایه اقتصاد را تشکیل میداد، اما با روشهای سنتی آبیاری (قنات، کاریز و چاه) و بهرهوری پایین اداره میشد. دامداری ایلات و عشایر، و صنایع دستی (قالیبافی، نساجی، سفالگری و فلزکاری) در مرتبه بعد قرار داشتند. با نفوذ سرمایهداری اروپا، صنایع داخلی رو به افول نهاد و ایران به تأمینکننده مواد خام و بازار مصرف کالاهای خارجی تبدیل شد.
**کشاورزی و زمینداری:** اراضی ایران به دستههایی مانند تیول (در ازای خدمات نظامی و دیوانی)، خالصه (زمینهای سلطنتی)، موقوفات (وقفهای مذهبی)، و اراضی خصوصی تقسیم میشد. دهقانان در وضعیتی شبهفئودالی زیر سلطه مالکان و خوانین به سر میبردند و سهم عمده محصول را به عنوان مالکانه میپرداختند. قحطیهای دوره ناصرالدین شاه (۱۲۵۰-۱۲۸۰ش) و مظفرالدین شاه (۱۲۸۰-۱۲۸۴ش) تلفات سنگینی به جمعیت روستایی وارد کرد و مهاجرتهای گستردهای را به شهرها و کشورهای همسایه سبب شد.
مالیات و نظام مالی: نظام مالیاتی ایران پیش از مشروطه، ناعادلانه، ناکارآمد و مبتنی بر مالیاتهای غیرمستقیم (مالیات سرانه، عوارض گمرکی و باجستانی حاکمان محلی) بود. دولت قاجار ورشکسته بود و برای تأمین هزینههای دربار و سفرهای اروپایی شاهان، وامهای خارجی با بهره سنگین میگرفت. استقراض از روسیه و انگلستان در ازای واگذاری گمرکات شمالی و جنوبی، یکی از مهمترین علل نارضایتی عمومی بود. مشروطه تلاش کرد نظام مالی را شفاف کند و بودجه را به تصویب مجلس برساند، اما موفقیت چندانی حاصل نشد.
تجارت داخلی و خارجی:تجارت ایران در اواخر دوره قاجار کاملاً تحت تسلط روسیه (در شمال) و انگلستان (در جنوب) بود. بازرگانان ایرانی به واسطه و دلال محصولات خارجی تنزل یافته بودند. کالاهای وارداتی عمدتاً پارچه، چای، شکر، قند، لوازم فلزی و ماشینآلات بودند. صادرات ایران نیز شامل مواد خام: ابریشم (پیش از بیماری کرم ابریشم)، تریاک، پنبه، قالی، خشکبار و پوست بود. راهها ناامن و حمل و نقل گران بود. انقلاب مشروطه و به دنبال آن جنگ جهانی اول، تجارت را دچار اختلال شدید کرد.
نظام پولی و بانکی: واحد پول ایران «تومان» و واحد خرد آن «قران» و «شاهی» بود. ارزش پول در این دوره به شدت نوسان داشت و به دلیل خروج سکههای طلا و نقره، تورم مزمن گریبانگیر اقتصاد بود. در سال ۱۲۶۷ش، بانک شاهنشاهی ایران (با سرمایه بریتانیا) تأسیس شد و حق چاپ اسکناس و عملیات بانکی یافت. بعدها بانک استقراضی روسیه (۱۲۷۰ش) نیز تأسیس شد. این بانکهای خارجی عملاً نظام پولی ایران را در اختیار گرفتند. مشروطهخواهان تلاش کردند «بانک ملی ایران» را تأسیس کنند، اما موفق نشدند.
هنر و صنایع دستی
هنر: هنر ایران در دوره قاجار، تلفیقی از سنتهای صفوی و تأثیرپذیری از غرب بود. معماری با عناصری مانند کاشیکاری هفترنگ، آینهکاری، گچبری و نقاشی دیواری در بناهای سلطنتی (کاخ گلستان، کاخ صاحبقرانیه، مسجد سپهسالار) تجلی یافت. نقاشی قاجار با چهرهپردازی درباری (فرنگیسازی)، گل و مرغ و مینیاتور ادامه یافت. عکاسی (با حمایت ناصرالدین شاه) وارد ایران شد. خوشنویسی (تعلیق، نستعلیق و شکستهنستعلیق) و جلدسازی نیز رواج داشت. موسیقی سنتی ادامه یافت، اما تئاتر و اپرا به سبک غربی وارد شد.
صنایع دستی: صنایع دستی ایران در این دوره به دلیل رقابت با محصولات ماشینی اروپا رو به افول نهاد، اما برخی از آنها همچنان دوام آوردند. قالیبافی (قالیهای تبریز، کاشان، کرمان، مشهد و نائین) مهمترین صنعت دستی بود. منسوجات دستباف (ترمه یزد، زربفت اصفهان، مخمل کاشان)، سفالگری (لاجوردینه و زرینفام)، قلمزنی، میناکاری (اصفهان)، خاتمکاری (شیراز) و منبتکاری از دیگر صنایع بودند. با این حال، بازار این محصولات در داخل به نفع کالاهای خارجی محدود شد.
آسیبها و چالشهای ایران در دوره مشروطه
عوامل داخلی: ایران در دوره مشروطه با چالشهای متعددی روبهرو بود: ضعف دولت مرکزی و ناتوانی در اجرای قوانین، فساد اداری و مالی، ناامنی راهها و هرجومرج پس از انقلاب، اختلافات میان مشروطهخواهان، مشروعهخواهان و روشنفکران، دخالت علمای مخالف در سیاست، فقدان احزاب سیاسی منظم و پایدار، بیسوادی و عقبماندگی فرهنگی عمومی، فقر و شکاف طبقاتی عمیق، بیماریهای واگیر (وبا، طاعون و حصبه) و قحطیهای دورهای، و سلطه مالکان و خوانین بر روستاها.
عوامل خارجی: فشار سیاسی و نظامی روسیه و انگلستان (اولتیماتومهای روسیه، اشغال تبریز و شمال ایران، قرارداد ۱۹۰۷، و حمایت از محمدعلی شاه علیه مشروطهخواهان) مهمترین عامل خارجی بیثباتی بود. وابستگی اقتصاد ایران به غرب، حضور نظامیان و مستشاران خارجی، و نفوذ سفارتخانهها در امور داخلی از دیگر چالشها بودند.
هویت و تمدن ایرانی در دوره مشروطه
بر خلاف دوره صفویه که هویت ایرانی بر پایه سه رکن تصوف، تشیع و سلطنت بنا شده بود، در دوره مشروطه این هویت دستخوش دگرگونی عمیقی شد. برخورد با تمدن جدید غربی، پرسش از علل عقبماندگی و جستجوی راهکارهای نوسازی، به گسست از سنت و رویکرد به مفاهیمی چون قانون، آزادی، میهن (وطن) و ملت (ملت) انجامید. روشنفکران و مشروطهخواهان، هویت ایرانی را از قالب دینی صرف خارج و به سمت هویت ملی-مدنی سوق دادند. با این حال، روحانیت (اعم از مشروطهخواه و مشروعهخواه) همچنان بر نقش اسلام در تعریف هویت تأکید داشت. این کشاکش میان «هویت اسلامی» و «هویت ایرانی-مدرن» از مهمترین میراثهای فکری دوره مشروطه برای سده بعد بود.
از نظر تمدنی، ایران در دوره مشروطه در موقعیتی انتقالی قرار داشت: از یک سو، سنتهای تمدنی کهن (ادب فارسی، هنر اسلامی، معماری سنتی، نظام آموزشی مکتبخانهای و اقتصاد کشاورزی) هنوز پابرجا بود؛ از سوی دیگر، عناصر تمدن جدید غربی (مدارس جدید، روزنامهها، احزاب، پارلمان، بانک، ارتش مدرن، راهآهن، تلگراف و چاپ صنعتی) وارد ایران میشد. مشروطهخواهان «تمد جدید» را مترادف با «پیشرفت» و «ترقی» میدانستند، اما در عمل با معماری ایرانی-اروپایی، لباس فرنگی، و سبک زندگی غربی در میان طبقات مرفه شهری مواجه بودند. تمدن ایران در این دوره نه کاملاً سنتی بود و نه به طور کامل مدرن، بلکه «هیبریدی» و ناهمسان بود.
دستاوردها و ناکامیهای مشروطه
دستاوردها:تبدیل نظری شاهمحوری به قانونمحوری، تدوین قانون اساسی و متمم آن، تأسیس مجلس شورای ملی (اولین نهاد قانونگذاری منتخب مردم)، رسمیت یافتن تفکیک قوا، به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیتهای دینی، تأسیس مدارس جدید، گسترش مطبوعات و روزنامهنگاری، شکلگیری احزاب و انجمنهای سیاسی، حضور زنان در عرصه عمومی، و طرح مفاهیمی چون «ملت»، «وطن» و «آزادی» در گفتمان عمومی.
ناکامیها: ناتوانی در مهار استبداد (بازگشت استبداد صغیر و سپس روی کار آمدن رضاشاه)، تثبیت نشدن نهادهای دموکراتیک (انتخابات غیرمنصفانه، نفوذ سفارتخانهها، ضعف احزاب)، عدم تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی (ادامه فقر، شکاف طبقاتی، وابستگی به خارج)، ناتوانی در ایجاد نظام آموزشی همگانی، عدم استقلال واقعی (ادامه نفوذ روسیه و انگلستان)، و انزوای تدریجی روحانیت مشروطهخواه از قدرت.
چالشهای مشروطه: مشکل اساسی مشروطه این بود که فرهنگ عمومی جامعه ایران به اندازه کافی به بلوغ نرسیده بود. انتظار اینکه مشروطه باید به حکومت اسلامی انجامد، انتظاری فراتر از ظرفیت آن بود و تنها در میان مشروطهخواهان مطرح بود. برخی از سکولارها توانستند با هدایت مطبوعاتی و توجیه شخصیتها، اهداف مستبدانه خود را پیش برند.
از منظری کلان، وقوع مشروطه و تحولات آن، حتی اگر غرب و جریان روشنفکری هم نبودند، باز هم با کمی تفاوت در زمان و مکان رخ میداد. این تحولات لازمه بسط و تکامل اجتهاد شیعی و مناسبات فقه و اجتماع بود. غرب و جریان روشنفکر نقش کاتالیزوری داشتند و ممکن است موجب تسریع این امر شده باشند.
پانویس
- ↑ شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، 1387ش، ۴۴۵؛ «فرمان مشروطیت، آغازی بر تحول سیاسی ایران»، وبسایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
- ↑ «سندی درباره انقراض سلطنت قاجار در کتابخانه مجلس»، وبسایت مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی.
- ↑ پیرنیا و اقبال، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، ۸۴۸–۸۶۲؛ کلیفوردادموند، سلسلههای اسلامی جدید، 1381ش، ج1، ص539.
- ↑ کلیفوردادموند، سلسلههای اسلامی جدید، 1381ش، ج1، ص539.
- ↑ طلوع فکور، «توسعه نیافتگی ایران با تکیه بر نقش عهدنامههای گلستان و ترکمانچای»، 1398ش، ص75.
- ↑ همراهی و دیگران، «تاثیر مولفههای سرمایه اجتماعی بر روند شکلگیری و پیروزی انقلاب مشروطه ایران»، 1400ش، ص268.
- ↑ «نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت ایران / مریم ابراهیمی»، وبسایت مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی.
- ↑ خارابی، انجمنهای عصر مشروطه، 1386ش، ص 178-179.
منابع
- خارابی، فاروق، انجمنهای عصر مشروطه، تهران، موسسهی تحقیقات و توسعهی علوم انسانی، 1386ش.
- روحانی، سید حمید، نهضت امامخمینی، تهران، عروج، ۱۳۸۱ش.
- «سندی درباره انقراض سلطنت قاجار در کتابخانه مجلس»، وبسایت مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی، تاریخ درج مطلب: 15 آبان 1402ش.
- شمیم، علیاصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، بهزاد، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
- طلوع فکور، هانیه، «توسعه نیافتگی ایران با تکیه بر نقش عهدنامههای گلستان و ترکمانچای»، مجلۀ تاریخ پژوهی، شمارۀ 77، 1398ش
- «فرمان مشروطیت، آغازی بر تحول سیاسی ایران»، وبسایت کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تاریخ درج مطلب: 13 مرداد 1404ش.
- کلیفوردادموند، باسورث، سلسلههای اسلامی جدید، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، باز، 1381ش.
- «نیروهای اجتماعی مؤثر در انقلاب مشروطیت ایران / مریم ابراهیمی»، وبسایت مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی، تاریخ بازدید: 29 اردیبهشت 1405ش.
- همراهی، نعمتالله و دیگران، «تاثیر مولفههای سرمایه اجتماعی بر روند شکلگیری و پیروزی انقلاب مشروطه ایران»، مجلۀ جامعهشناسی سیاسی ایران، شمارۀ 14، 1400ش.