فرهنگ؛ شیوۀ زندگی، باورها، ارزش‌ها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.

فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعه‌ای درهم‌تنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزش‌ها، هنجارها، دانش‌ها، هنرها، قانون، آداب‌ورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسان‌ها را شکل می‌دهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرآیند یادگیری و فرهنگ‌پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیده‌ای همواره پویا و تحول‌پذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور می‌یابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نام‌گذاری دانش‌نامه‌ها در قرون متأخر و در نهایت معادل‌سازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعه‌شناختی دارد. به‌دلیل گستردگی و چندلایه‌بودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافت‌های گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کرده‌اند؛ درحالی‌که در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایت‌شناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسان‌سازی، حیات متعالی و هدایت‌گری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجام‌بخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی نوین چون سرمایه فرهنگی و صنایع فرهنگی نشان‌دهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است.

فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی

لغت‌ شناسی

واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،[۱] از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیل‌شده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.[۲][۳] مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، به‌عنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانش‌های روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدف‌گذاری شد.[۴] مجموعۀ آداب‌ورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتب لغت ذکرشده است.[۵]

ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی

آنچه در تراث فارسی فرهنگ خوانده‌شده، متنوع و متکثر است.

اخلاق و فضایل اخلاقی

در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیک‌ترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».[۶] در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیری‌های فرامرز علت برتری شخص بر انجمن‌ها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ می‌داند.[۷] خاقان چین در نامه‌ای به انوشیروان اعلام می‌دارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد[۸] در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگی‌های سیندخت فرهنگ در عرض ویژگی‌های ظاهری و مشعر بر ویژگی‌های باطنی معرفی‌شده است:[۹]

بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد

ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى

در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخه‌ای از معرفت است که به اخلاق می‌پردازد و از ویژگی‌‌های نظام معرفتی تمدن پارس به شمار می‌رود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».[۱۰] مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلق‌وخوی دیده[۱۱] و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیه‌ای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.[۱۲] در هفت‌اورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیف‌شده.[۱۳]

دانش و تربیت

این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گسترده‌ای داشته است. در متون پهلوی، نظیر پندنامه آتورپات اسپنتامان، فرهنگ به‌عنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختی‌ها معرفی شده است.[۱۴] در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.[۱۵] در فرائد السلوک، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگ‌آموزی از مراتب تعلیم‌وتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزش‌دیده) به‌کار رفته است.[۱۶] همچنین در رسالهٔ ظفرنامه، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.[۱۷] در شاهنامه فردوسی در توصیف ویژگی‌های اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و به‌معنای آموختن خرد به‌کار رفته‌اند.[۱۸] مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کم‌دانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف می‌کند.[۱۹]

تدبیر و راه‌چاره

در ادبیات عامیانه، افسانه‌ها و اشعار پارسی، تدبیر و چاره‌اندیشی از شئون انسانی و از لواحق فرهنگ به‌شمار آمده است. در آثار حماسی و غنایی، تدبیر جنگی یا در پیش گرفتن صلح و آشتی، نشانهٔ فرهنگ، و خلاف آن (جنگ‌طلبی و بی‌منطق) نشانهٔ بی‌فرهنگی تلقی شده است.[۲۰] این کاربرد نشان می‌دهد که فرهنگ حقیقتی اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی پیوند خورده است. در خطبه‌های انوشیروان، از خصلت‌های شایستهٔ مردم فارس به «فرهنگ روز جنگ» (تدبیر جنگی) به‌عنوان یکی از ارکان مهم جهانداری یاد شده است.[۲۱] اسدی طوسی نیز در اشعار خود، تدبیر و فرهنگ را در مقابل جنگ‌طلبی، نشانهٔ پختگی و هوشیاری کهن‌سالان می‌داند.[۲۲] در متونی نظیر تحفة الملوک خرد رهنمون و کلید دانش‌ها معرفی شده و دانش و فرهنگ، انبازان خرد دانسته شده‌اند که انسان را از بلاها و مشقت‌ها نجات می‌دهند.[۲۳] فردوسی در شاهنامه از فرهنگ به‌عنوان راه‌چاره تعبیر کرده است.[۲۴] جلال‌الدین محمد بلخی در داستان‌هایی نظیر مرد دانا و اعرابی و داستان کنیزک خاتون، از تدبیر و چاره‌اندیشی با واژهٔ فرهنگ یاد می‌کند.[۲۵] در رسالهٔ دستورالاعقاب (تألیف ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، گزارش حاکم بغداد تمایل به جنگ و منازعه را ناشی از عدم تدبیر دانسته و آن را متأثر از عدم دانش و فرهنگ توصیف می‌کند.[۲۶]

توانایی و مهارت

در شاهنامه در مقایسه فرهنگ و گهر، برتری از فرهنگ است. فرهنگ در تقابل با ویژگی‌های خونی و نژادی قرار می‌گیرد و به‌عنوان امری کاملاً اکتسابی، آموختنی و پرورش‌یافتنی شناخته می‌شود؛ چنان‌که در داستان گفتگوی انوشیروان و حکیم، تأکید می‌گردد که پادشاهی متکی بر نژاد، در برابر حکمت و هنر (فرهنگ) ارزش انسانی کمتری دارد.[۲۷] جلال‌الدین محمد بلخی در مثنوی معنوی در داستان سلطان محمود و دزدان، اظهار مهارت‌های فردی و توانایی مواجهه با مسائل را فرهنگ می‌نامد و آن را هم‌تراز با واژهٔ هنر قرار می‌دهد.[۲۸] همچنین در داستان گفتگوی امیر با سرهنگان در مثنوی، فرهنگ صراحتاً در معنای مهارت و توانایی فنی و عملی به‌کار رفته است.[۲۹]

کیاست و فراست

سعدی فرهنگ را در تقابل با غفلت و مستی به‌کار برده و برخورداری از آن را لازمهٔ هوشیاری و زمامداری می‌داند.[۳۰] در شاهنامه فردوسی فرهنگ به‌معنای هوش و کیاست تعبیر شده[۳۱] و در اشعار اسدی طوسی از آن به‌عنوان گنج نیکویی مردان یاد شده است.[۳۲]

آداب و منش

در مقدمهٔ شاهنامه ابومنصوری (تألیف ۳۴۶ق) عبارت فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کارساز پادشاهی به‌کار رفته که مراد از آن، آداب ویژهٔ درباریان و بزرگان است.[۳۳] در سندبادنامه، آموزش فرهنگ و آداب، پیش‌نیازِ یادگیری علوم دیگر ذکر شده و آمده است که شاهزاده پس از رسیدن به دوازده‌سالگی نزد مؤدب (معلم) فرستاده می‌شد تا فرهنگ و آداب ملوک بیاموزد.[۳۴] در منظومهٔ برزونامه نیز از فرهنگ شهان سخن به میان آمده و تخطی از آن ننگ و عار دانسته شده است.[۳۵] مولوی، خدعه و نیرنگ را شیوهٔ آدمیان می‌داند و گرگان را از این منش (فرهنگ) مبرا می‌خواند.[۳۶] وی در اشعاری دیگر نیز فرهنگ را برای توصیف شیوهٔ رفتار و عاملی برای تشویش حضار دربار به کار می‌برد.[۳۷]

تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی

فرهنگ در زبان و متون فارسی هفت مرحله را سپری کرده است:

پیدایش واژه (دوره پارسی میانه): در آثاری نظیر خسرو و ریدک،[۳۸] دینکرد ششم[۳۹] و کارنامه اردشیر بابکان،[۴۰] فرهنگ عمدتاً به‌معنای «تعلیم و تربیت»، «آموزش دانش و مهارت» و عاملی برای شکل‌دهی به منش و شخصیت انسان به‌کار رفته است. این معنا در مضامین مرتبط با خویشکاری ریدکان و دادستان دینی نیز تکرار شده است.[۴۱]

هویت نخبگانی (دوره متون کلاسیک و ادبی): در هزارهٔ اول و اوایل هزارهٔ دوم هجری، فرهنگ به ادبیات نخبگانی، دیوانی و درباری راه یافت. در متونی چون مقدمه شاهنامه ابومنصوری (۳۴۶ق)[۴۲] و قابوس‌نامه و نصیحةالملوک،[۴۳] واژهٔ فرهنگ دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی، مهارت، و آداب و رسوم مختص به طبقات خاص (شاهان، شاهزادگان و فرزانگان) داشت.

همگانی‌شدن واژه (دوره فرهنگ‌نامه‌نویسی): از قرن یازدهم هجری به بعد، واژهٔ فرهنگ برای نام‌گذاری واژه‌نامه‌ها و دانش‌نامه‌های عمومی و تخصصی مانند فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی و فرهنگ سروری رواج یافت. از نمونه‌های این دوران می‌توان به کتاب جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ (۱۰۰۴ق)[۴۴] و بعدتر فرهنگ روستائی (۱۳۱۶ش) اشاره کرد.[۴۵]

ورود به ساختار حکومتی (دوره دیوانی): در سال ۱۳۱۷ش با تغییر نام وزارت معارف به وزارت فرهنگ، این واژه هویت رسمی و دولتی پیدا کرد. پیش از آن نیز با تأسیس شورای عالی معارف (۱۳۰۰ش)، پایه‌های این نهادسازی شکل گرفته بود.[۴۶] در اسناد دولتی این دوره نظیر آمار آموزگاران و گزارش‌های توسعه[۴۷] و کتاب‌هایی نظیر نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن،[۴۸] منظور از فرهنگ صراحتاً آموزش و پرورش رسمی بود. احمد کسروی نیز در رسالهٔ فرهنگ چیست؟ ضمن انتقاد از ابهام این واژه، آن را معادل یادگیری دانش‌ها و مهارت‌های لازم برای زندگی و همپایی در جامعه تعریف می‌کند.[۴۹]

تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه): با ورود علوم مدرن به ایران، واژهٔ فرهنگ به‌عنوان معادل اصطلاحات غربی Culture و Kultur انتخاب شد. در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش، در آثاری چون یک سال در آمریکا،[۵۰] فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب[۵۱] و ترجمهٔ آثاری از روژه گارودی و واسیلی بارتولد،[۵۲] فرهنگ عمدتاً هم‌معنای تمدن و مظاهر پیشرفت تلقی می‌شد.[۵۳] اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایه‌ای جامعه‌شناسی نظیر زمینه جامعه‌شناسی[۵۴] و انتشار کتاب‌شناسی‌های فرهنگ عامه، فرهنگ معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعه‌ای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.[۵۵]

رویکرد انتقادی: از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، معنای فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی انتقادی پیدا کرد. در این دوره، مفاهیم چون تهاجم فرهنگی و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاست‌گذاران و متفکران اسلامی تبدیل شد. متفکرانی چون محمدعلی اسلامی ندوشن فرهنگ را چکیدهٔ معنویات و موازین اخلاقی یک قوم دانستند.[۵۶] این رویکرد انتقادی و ارزش‌محور در آثاری چون فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی[۵۷] و اسناد سیاست‌گذاری نظیر تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تعمیم یافت.[۵۸] در برابر پدیده‌هایی چون تهاجم و امپریالیسم فرهنگی، مفهوم امنیت فرهنگی شکل گرفته است که به معنای صیانت از هستهٔ مرکزی هویت، ارزش‌ها و باورهای یک جامعه در برابر تهدیدات بیرونی و فروپاشی درونی است.

رویکرد علمی (دوره علوم انسانی): با بسط رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها، تعریف کلاسیک و جامع ادوارد برنت تایلر از فرهنگ مرجعیت یافت.

فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی

ریشه‌ شناسی واژهٔ Culture

فرهنگ در زبان‌های اروپایی معادل اصطلاح «کالچر» (Culture) است که ریشه در فعل لاتین colo و مصدر colere به‌معنای مستعد ساختن، رشد دادن، پروردن و آمادهٔ کشت نمودن دارد.[۵۹] در ریشه‌شناسی این واژه به دو مفهوم Cultivate و Colere اشاره شده است: کالتیویت به‌معنای آماده‌سازی زمین برای پرورش گیاه، سخت‌کوشی برای توسعهٔ مهارت‌ها و تلاش برای گسترش روابط انسانی است؛[۶۰] و کالرا به‌معنای مراقبت از گیاهان و بارور نمودن زمین به‌کار رفته است.[۶۱] بر این اساس، متداول‌ترین معنای لغوی و ریشه‌ای این واژه مراقبت و پرورش دادن» است؛ مفهومی که علاوه بر علوم انسانی، در زیست‌شناسی نیز برای بیان کشت باکتری‌ها (فراهم کردن محیط مناسب و منابع تغذیه برای رشد) کاربرد دارد. در روند تطور این واژه، تمایل به رشد طبیعی، با استعاره‌ای توسعه‌یافته به رشد فکری و اخلاقی انسان‌ها بسط یافت. سیسرون، متفکر رومی، مفهوم کالچر را برای رشد شخصیتی و معنوی به‌کار برد که همین امر مبدأ توسعهٔ معنایی این واژه در اروپای مدرن قرار گرفت.[۶۲]

ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات غربی

در ادبیات و مطالعات غربی، دست‌کم سه تفسیر کلان از ماهیت فرهنگ وجود دارد که هریک دارای رویکردهای علمی و اجتماعی مختص به خود هستند:

فرهنگ به‌مثابه شبکهٔ دانش: در این معنا، فرهنگ از سنخ دانش و در چارچوب نظام تعلیم و تربیت تعریف می‌شود و به‌عنوان شبکه‌های دانش شناخته می‌شود.[۶۳]

فرهنگ به‌مثابه تمدن بشری: در این تعریف، فرهنگ مساوی با تمدن انسانی و دستاوردهای بشری در نظر گرفته می‌شود. نویسندگان قرن نوزدهم با استفاده از این مفهوم، تلاش می‌کردند تناقض‌های میان ادبیات، هنر و صنایع‌دستی را در برابر پیشروی تمدن صنعتی و فناوری‌های جدید تبیین کنند.[۶۴] این هم‌معنایی در برخی از متون فارسی نیز بازتاب یافته است؛ چنان‌که دستاوردهای تمدنی با عنوان دستاوردهای فرهنگی توصیف می‌شوند.[۶۵]

فرهنگ به‌مثابه شیوهٔ زندگی: در این تعریف فرهنگ چیزی جز «شیوهٔ زندگی» جوامع انسانی نیست. بر این اساس، مردم‌شناسان الگوهای زندگی بشر در ادوار تاریخی و ملل مختلف را تحت عنوان فرهنگ مطالعه می‌کنند.[۶۶]

تطور معنایی در جوامع غربی

تحول معنایی واژهٔ فرهنگ در زبان انگلیسی و سایر جوامع غربی، روندی کم‌وبیش همسو را طی کرده است.

ریشه‌ شناسی و تحول اولیه: به گفتهٔ ریموند ویلیامز، ریشهٔ واژهٔ «کالچر» (Culture) به واژهٔ کهن فرانسوی «کوتور» (Couture - به‌معنای دوخت‌ودوز) بازمی‌گردد که بعدها به شکل «کولتور» درآمده و در نیمهٔ نخست قرن پانزدهم میلادی از زبان فرانسوی وارد ادبیات انگلیسی شده است.[۶۷]

پیوند با مفهوم تمدن: از قرن هجدهم میلادی، معنای کالچر با مفهوم «تمدن» گره خورد و این دو واژه تا قرن بیستم در معنایی مشترک به‌کار می‌رفتند.[۶۸] این روند در زبان آلمانی نیز طی شد؛ به‌نحوی که ابتدا به‌صورت Cultur و سپس Kultur به‌کار رفت و در نهایت در معنای تمدن رواج یافت.[۶۹]

رویکردهای مردم‌شناختی و جامعه‌شناختی: از نیمهٔ اول قرن بیستم، فرهنگ به موضوع محوری بررسی‌های مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان تبدیل شد. آثاری نظیر فرهنگ ابتدایی نوشتهٔ ادوارد برنت تایلر (۱۸۷۱)، شاخه زرین نوشتهٔ جیمز فریزر (۱۸۹۰)، کارکردهای ذهن در جوامع عقب‌مانده نوشتهٔ لوسین لوی-برول (۱۹۱۰)، صور بنیانی حیات دینی نوشتهٔ امیل دورکیم (۱۹۱۲) و توتم و تابو نوشتهٔ زیگموند فروید (۱۹۱۳)، الگوهای فرهنگی اقوام مختلف را مورد مطالعه قرار دادند. در این دوران، در حالی که منتقدان فرهنگی، فرهنگ را امری واحد می‌پنداشتند، متفکران مکتب هرمنوتیک از تکثر فرهنگی دفاع کرده و لزوم فهم هر فرهنگ بر اساس شرایط خاص همان فرهنگ را مطرح کردند. بعدها، مکتب رمانتیسم به ارزش‌گذاری متفاوت فرهنگ عامه و فرهنگ ملی پرداخت و انسان‌شناسان در انگلستان و آمریکا، تمرکز خود را بر مطالعهٔ فرهنگ‌های غیرغربی معطوف ساختند.[۷۰]

مطالعات فرهنگی و کاربردهای نوین: در قرن بیستم، در جامعه‌شناسی آلمان به‌ویژه در آثار گئورگ زیمل، ماکس وبر و کارل مانهایم، ماهیت مدرنیته و پیامدهای فرهنگیِ صنعتی‌شدن و عقلانیت علمی مورد بررسی قرار گرفت.[۷۱] هم‌زمان در جامعه‌شناسی انگلیسی-آمریکایی، عناصری چون عقاید عامه، آداب‌ورسوم، طبقات اجتماعی، اقلیت‌های قومی، فرقه‌های مذهبی، خرده‌فرهنگ‌ها و ضدفرهنگ‌ها به کانون مباحث فرهنگ تبدیل شدند.[۷۲] سایر رشته‌ها نیز به مطالعات فرهنگی روی آوردند. در علوم سیاسی، مطالعهٔ فرهنگ مدنی و فرهنگ سیاسی گسترش یافت و در مطالعات مدیریت، نظریهٔ فرهنگ سازمانی شکل گرفت. این روند منجر شد تا از دههٔ ۱۹۶۰ میلادی، حوزهٔ مطالعاتی میان‌رشته‌ای جدیدی تحت عنوان مطالعات فرهنگی در دانشگاه‌ها رسمیت یابد.[۷۳]

فرهنگ در زبان و ادبیات عربی

واژه‌ شناسی

معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن[۷۴] و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی[۷۵] یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.[۷۶] ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارت‌آموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.[۷۷] از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشه پروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار می‌رود.[۷۸]

چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی

در کاربردهای عمومی و تخصصی واژگانی چون هوش، تیزبینی، فهم و سرعت یادگیری که در معانی لغوی این واژه ذکر شده‌اند، با کیفیت‌های اولیهٔ مفهوم فرهنگ پیوند دارند.[۷۹] در زبان عربی، مفاهیمی چون فرهنگ‌سازی، اصلاح و تهذیب از مختصات بنیادین ثقافت به‌شمار می‌روند. در چارچوب نظام شناختی عربی-اسلامی، فرهنگ با محوریت متون وحیانی (قرآن و سنت) شناخته می‌شود.[۸۰] در این دیدگاه، فرهنگ مجموعه‌ای از اعتقادات، اصول، انضباط‌های رفتاری، میراثِ هویتی و اندیشه‌های یک قوم است.[۸۱] مفهوم ثقافت دارای پنج دلالت معنایی و تحلیلی است که عبارتند از: ابتنا بر فطرت انسانی، جست‌وجوی ارزش‌های متعالی، پیوند با حیات اجتماعی، پویایی و استمرار و ارزش‌گذاری انسانی.[۸۲]

تطور واژۀ ثقافت در جهان عرب

به گفتهٔ مالک بن نبی این واژه در متون مکتوب، آثار ادبی و اسناد اداری دوره‌های اموی و عباسی یافت نمی‌شود؛ دورانی که جوامع اسلامی در اوج شکوفایی قرار داشتند و مضامین فرهنگی در سطوح مختلف جامعه جریان داشت.[۸۳] همچنین، این کلمه در نوشته‌های ابن خلدون به‌کار نرفته است، اما محققان معتقدند که وی عملاً ۶۱ فصل از مقدمه خود را به انواع فرهنگ‌ها و مسائل فرهنگی زمان خود و پیش از آن اختصاص داده است که نشان از اهمیت ارزش مطالعاتی این مقوله در آن دوران دارد.[۸۴]

مالک بن نبی ریشهٔ توجه مدرن به مسئلهٔ ثقافت را در درون مناسبات جهان عرب جست‌وجو کرده و سخنرانی جمال عبدالناصر در دانشگاه قاهره (با مضمونِ واگذاری مسئولیت آینده به دانشگاهیان) را نقطهٔ عطفی در اهتمام حاکمیت به فرهنگ و فرهنگیان می‌داند.[۸۵]

مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکل‌گیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.[۸۶] در روند معادل‌سازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه والحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷ میلادی واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را به‌معنای مجموعه‌ای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.[۸۷] پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردم‌نگارانهٔ غربی به‌کار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشته‌اند؛ ابتدا ریشه‌های لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، به‌سراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفته‌اند که این امر دلالت‌های معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.[۸۸]

رهیافت‌های عملی به فرهنگ

فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامه‌هایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بین‌المللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دسته‌هایی نظیر رویکردهای جهان‌شمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقه‌بندی کرده‌اند.[۸۹] اما در یک دسته‌بندی دیگر، رهیافت‌های تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم می‌شوند:

  1. رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت می‌رسد.[۹۰] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کرده‌اند.[۹۱] تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی می‌کند.[۹۲]
  2. رهیافت توصیفی: در این رویکرد فرهنگ یک کل نظام‌مند شامل باورها، آیین‌ها و موضوعات مادی است.[۹۳] ادوارد تایلور در عام‌ترین تعریف می‌گوید: فرهنگ کلیت در هم تنیده‌ای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی به‌عنوان عضو جامعه به دست می‌آورد.[۹۴] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی می‌کند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۹۵]
  3. رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ به‌عنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد می‌شود.[۹۶] برای مثال فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی می‌داند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۹۷]
  4. رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ به‌عنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی می‌شود. کروبر و کلاک‌هون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاش‌ها برای موجه‌سازی این سرمشق‌ها را نیز جزء فرهنگ می‌دانند.[۹۸] گی روشه فرهنگ را شیوه‌های رفتار، احساس و اندیشه‌ی آموخته شده در جامعه می‌داند.[۹۹]
  5. رهیافت روان‌شناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسان‌ها به کمک آنها هدف‌های فردی و جمعی خود را تأمین می‌نمایند.[۱۰۰]
  6. رهیافت نمادین: فرهنگ نظام‌های نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آن‌ها است.[۱۰۱] برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیده‌ها وابسته به نمادها می‌داند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۱۰۲] ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آن‌ها را صورت‌های سمبولیک می‌نامد.[۱۰۳]
  7. رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظام‌مندی است. فرهنگ صورت‌های نمادین در بافت‌های اجتماعی ساختمند است[۱۰۴] و ویژگی‌های مادی و معنوی سازمان‌یافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل می‌شود.[۱۰۵]
  8. رهیافت تکوینی: فرهنگ به‌عنوان فرآورده و ساختۀ انسان و به‌مثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی می‌گردد.[۱۰۶]

فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان

اندیشمندان مسلمان بر اساس هستی‌شناسی و انسان‌شناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداخته‌اند:

  1. مرتضی مطهری: مطهری فرهنگ را به‌مثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف می‌کند.[۱۰۷]
  2. سید علی خامنه‌ای: خامنه‌ای فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی می‌داند[۱۰۸] که ساختار شناختی-اعتقادی،[۱۰۹] ساحت رفتاری-عملی[۱۱۰] و کارکرد هویت‌ساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل می‌دهد.[۱۱۱][۱۱۲]
  3. محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید می‌ورزد.[۱۱۳]
  4. سید موسی صدر نیز در مقاله‌ای، فرهنگ را زندگی عقلانی و مبتنی بر جهان‌بینی و تعالیم الهی تعریف کرد.[۱۱۴]
  5. محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبه‌های شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمی‌گیرد. این مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز می‌سازد.[۱۱۵] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه می‌دهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظام‌های ارزشی و حقوقی، زیبایی‌شناسی و آداب‌ورسوم می‌شود.[۱۱۶] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوب‌های تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ سامان‌دهی کنش‌های فردی و اجتماعی با تعیین چارچوب‌های هنجاری.[۱۱۷] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزش‌ها و هنجارها می‌داند.[۱۱۸]
  6. روح‌الله خمینی: روح‌الله خمینی با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسان‌سازی است، غایت فرهنگ را نیز انسان‌سازی می‌داند[۱۱۹] و فرهنگ جایگاهی هم‌تراز با مأموریت پیامبران الهی می‌یابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایه‌ای از نبوت و دست‌اندرکاران فرهنگی را سایه‌ای از نبی معرفی می‌کند. بیان می‌دارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشته‌اند.[۱۲۰] خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدم‌سازی، مهم‌ترین وظیفۀ آن را تربیت انسان‌ها برمی‌شمارد، همان‌گونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسان‌سازی بوده است.[۱۲۱] وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی می‌داند و فعالیت در مسیر انسان‌سازی را شریف‌ترینِ مشاغل برمی‌شمارد.[۱۲۲] وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،[۱۲۳] غربی[۱۲۴] و استعماری تقسیم کرده است.[۱۲۵]

رابطه جامعه و فرهنگ

در متون جامعه‌شناختی، دو مفهوم «جامعه» (Society) و «فرهنگ» (Culture) اغلب در کنار یکدیگر به کار می‌روند، اما تفاوت‌های مفهومیِ بنیادینی دارند. «جامعه» به گروهی از انسان‌ها اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص زندگی می‌کنند، دارای نظام سیاسی-اقتصادی مشترک‌اند و با یکدیگر تعامل دارند؛ اما «فرهنگ» الگوها، باورها و شیوهٔ زندگیِ مشترکِ آن افراد است. به تعبیر جامعه‌شناسان، اگر جامعه را «سخت‌افزار» و کالبدِ انسانی در نظر بگیریم، فرهنگ «نرم‌افزار» یا روحِ حاکم بر آن کالبد است. این دو مفهوم جدایی‌ناپذیرند؛ هیچ جامعه‌ای بدون فرهنگ نمی‌تواند به حیات و انسجام خود ادامه دهد و هیچ فرهنگی نیز بدون یک جامعهٔ انسانی امکان بقا، انتقال و تجلی ندارد.

عناصر فرهنگ

عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.

عناصر ذهنی و درونی

این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی می‌یابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتی‌اند:[۱۲۶]

  • عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهان‌بینی اوست که زیرساخت ارزش‌ها، هنجاری و نمادها را شکل می‌دهد.[۱۲۷] آنچه که انسان را به‌عنوان تنها موجود فرهنگی از موجودات دیگر متمایز می‌سازد باورها و گرایش‌های متعالی اوست.[۱۲۸]
  • ارزش‌ها: ارزش‌ها به‌مثابه جوهره فرهنگ،[۱۲۹] نوعی درجه‌بندی امور از خوب تا بد هستند[۱۳۰] که کارکرد آن راهنمایی انسان در ارزیابی کنش‌هاست.[۱۳۱]
  • هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آن‌ها مجازات در پی دارد.[۱۳۲] کارکرد آن‌ها حفظ حیات انسان، پیش‌بینی‌پذیر نمودن کنش‌ها و ایجاد انسجام اجتماعی است.[۱۳۳] هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم شده است.[۱۳۴]
  • نظام ذخیرۀ دانش: خزانه‌های اطلاعاتی و معرفتی که از تجربه‌های بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال می‌یابند.[۱۳۵]
  • حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر می‌پذیرند.[۱۳۶]

عناصر بیرونی یا مادی

جنبه‌های سخت‌افزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آن‌ها تحقق عینی می‌یابند:

  • رفتارها: مدل‌های رفتاری که الهام‌گرفته از باورها، ارزش‌ها و هنجارهاست[۱۳۷] و حامل معنی فرهنگی‌اند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی؛ نحوۀ معاشرت رفتار فرهنگی است، ولی تولید مثل زیستی است.[۱۳۸]
  • نمادها: نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق می‌شود که معنایی را منتقل کند. مثل زبان یا لباس سفید دکتر. برخلاف نشانه که طبیعی است. مثل دود. کارکردهایی نظیر نام‌گذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.[۱۳۹]
  • تکنولوژی: فنون و ابزارهایی به‌عنوان ابزارهای ارضاء نیازها[۱۴۰] اعم از تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)[۱۴۱] و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع).[۱۴۲]
  • هنر: نظام زیبایی‌شناختی جامعه نظیر شعر، ادبیات، موسیقی و معماری.[۱۴۳]

ویژگی‌های فرهنگ

  1. عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروه‌های اجتماعی (خرده فرهنگ) است.
  2. ضرورت: جامعه‌ای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. لذا برخی گفته است که فرهنگ همان هوایی است که تنفس می‌کنیم.[۱۴۴]
  3. قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگ‌پذیری و اجتماعی شدن آموخته می‌شود.
  4. نسبیت: خصوصیات فرهنگی هر جامعه متناسب با آن جامعه است.
  5. برساختی: برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.
  6. تحول‌پذیری: فرهنگ‌ها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسان‌ها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیده‌ای پویا و غیرایستا است.[۱۴۵]

فرهنگ‌پذیری و نهادهای انتقال فرهنگ

از آنجا که فرهنگ پدیده‌ای غریزی و ژنتیکی نیست، از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل می‌شود. در علوم اجتماعی به این فرآیند یادگیری و درونی‌سازی عناصر فرهنگی، فرهنگ‌پذیری می‌گویند. به ساختارها و مجاری منتقل کنندۀ فرهنگ، نهادهای فرهنگ‌پذیرکننده می‌گویند. مهم‌ترین این نهادها عبارتند از: خانواده به‌مثابه قرارگاه فرهنگ‌پذیری، آموزش و پرورش، گروه همسالان، رسانه‌های جمعی و نهاد دین.

مفاهیم کلیدی در جامعه‌شناسی فرهنگ

در مطالعات جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی، برای تحلیل دقیق‌تر پویایی‌ها و تنوعات فرهنگی درون جوامع، مفاهیم پایه‌ای زیر مورد توجه قرار می‌گیرند:

  • خرده‌فرهنگ و ضدفرهنگ: در درون هر فرهنگ مسلط، همواره گروه‌هایی وجود دارند که دارای ارزش‌ها، هنجارها و سبک زندگی متمایزی هستند. به این الگوهای متمایز که در عین حال با فرهنگ کلان جامعه در تعارضِ بنیادین نیستند، خرده‌فرهنگ می‌گویند؛ مانند فرهنگ اقوام، اقلیت‌ها یا جوانان. اما اگر یک گروه اجتماعی در تقابل، ستیز و طرد آشکار ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ مسلط قرار گیرد، الگوی رفتاری آن‌ها ضدفرهنگ نامیده می‌شود.
  • قوم‌مداری و نسبیت فرهنگی: تمایل به ارزیابی و قضاوت دربارهٔ فرهنگ‌های دیگر بر اساس معیارها و استانداردهای فرهنگ خودی، قوم‌مداری نامیده می‌شود که غالباً با احساس برتری فرهنگی همراه است. در نقطهٔ مقابل، نسبیت فرهنگی بر این اصل علمی و روش‌شناختی استوار است که هر فرهنگ را باید تنها بر اساس معیارها، منطق و ارزش‌های درون همان فرهنگ شناخت و قضاوت کرد، نه با استانداردهای بیرونی.
  • تأخر فرهنگی: در روند تغییر و تحول جوامع، معمولاً سرعت تغییر در بخش‌های مادی فرهنگ مانند تکنولوژی، ماشین‌آلات و ابزار بسیار بیشتر از بخش‌های غیرمادی نظیر باورها، قوانین، اخلاق و ارزش‌ها است. ویلیام آگ‌برن این عدم هماهنگی و شکاف ناشی از عقب‌ماندگی فرهنگِ غیرمادی از فرهنگ مادی را تأخر فرهنگی یا پس‌افتادگی فرهنگی نامید.
  • شوک فرهنگی: برخورد ناگهانی و عمیق یک فرد با فرهنگی کاملاً بیگانه و ناشناخته که در آن عناصر فرهنگ پیشین فرد کارکرد خود را از دست می‌دهند، به پدیده‌ای روانی و اجتماعی به نام شوک فرهنگی منجر می‌شود که با احساس سردرگمی، اضطراب و بیگانگی همراه است.

گونه‌شناسی و دسته‌بندی‌های فرهنگ

فرهنگ پدیده‌ای چند بعدی است که جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان آن را بر اساس معیارهای مختلفی نظیر گسترهٔ جمعیتی، سطح اجتماعی، موقعیت جغرافیایی و خاستگاه معرفتی، به دسته‌های گوناگونی تقسیم کرده‌اند:

بر اساس سطح فراگیری و لایه‌های اجتماعی

  • فرهنگ عمومی: اکثریت قاطع افراد یک جامعه در آن اشتراک دارند. این فرهنگ، شالودهٔ تعاملات روزمرهٔ مردم عادی را می‌سازد و معمولاً از طریق نهادهای فرهنگ‌پذیری بازتولید می‌شود.
  • فرهنگ نخبگانی یا عالی: به الگوهای فرهنگی، مصرفی و زیبایی‌شناختی طبقات بالا، روشنفکران و نخبگان جامعه اطلاق می‌شود؛ نظیر ادبیات کلاسیک، موسیقی سمفونیک و هنرهای تجسمی فاخر که معمولاً نیازمند آموزش و درک تخصصی است و در تقابل با فرهنگ عامه قرار می‌گیرد.
  • فرهنگ حرفه‌ای و سازمانی: خرده فرهنگی که اعضای یک صنف، حرفه یا سازمان مشخص در محیط کار خود به آن پایبندند؛ مانند فرهنگ پزشکی، فرهنگ دانشگاهی یا فرهنگ نظامی.

بر اساس گسترهٔ جغرافیایی و هویتی

  • فرهنگ قومی و بومی: ویژگی‌های فرهنگی متمایز یک قوم یا منطقهٔ جغرافیایی خاص که شامل زبان مادری، گویش‌ها، آداب‌ورسوم محلی، پوشش و آیین‌های بومی می‌شود. این فرهنگ‌ها معمولاً ذیل چتر گسترده‌تر فرهنگ ملی حیات دارند.
  • فرهنگ ملی: فرهنگی که به یک ملت ساکن در مرزهای یک دولت-ملت هویت می‌بخشد و انسجام سیاسی و اجتماعیِ آن‌ها را در سطح کلان حفظ می‌کند؛ مانند زبان رسمی، پرچم، قوانین ملی و اعیاد سراسری.
  • فرهنگ جهانی: الگوهای فرهنگی و سبک‌های زندگی که به‌واسطهٔ جهانی‌شدن، رسانه‌های فراملی و توسعهٔ ارتباطات، مرزهای ملی را درنوردیده و در میان ملل مختلف به شکل مشترک پذیرفته شده‌اند؛ نظیر فرهنگ مصرف‌گرایی، حقوق بشر یا اینترنت.

بر اساس خاستگاه و منشأ معرفتی

  • فرهنگ دینی: فرهنگی که هستهٔ مرکزی آن مستقیماً از متون مقدس، وحی و تعالیم مذهبی نشئت گرفته است. در این نوع فرهنگ، سبک زندگی و قوانین اجتماعی بر پایهٔ جهان‌بینی الهی تنظیم می‌شود.
  • فرهنگ علمی: فرهنگی که بر پایهٔ خردورزی، تجربه، روش علمی و دستاوردهای آکادمیک شکل می‌گیرد. در این فرهنگ، حل مسائل جامعه مبتنی بر استدلال، پژوهش و شواهد عینی است.
  • فرهنگ عرفی یا سکولار: فرهنگی که در آن، نهادها، قوانین و ارزش‌های اجتماعی از نهاد دین مستقل شده‌اند و خاستگاه عناصر آن، قراردادهای بشری و عقلانیت مادی زمانه است.

بر اساس حوزه‌های نهادی و ساختاری

  • فرهنگ سیاسی: فرهنگ مشترک مردم یک جامعه معطوف به نظام سیاسی، ساختار قدرت، قانون و نقش شهروندان. اندیشمندانی چون گابریل آلموند و سیدنی وربا، فرهنگ سیاسی را به دسته‌هایی چون فرهنگ مشارکتی، تبعی و محدود یا محلی تقسیم کرده‌اند. فرهنگ سیاسی تعیین می‌کند که جامعه تا چه حد به قانون احترام می‌گذارد، الگوی مشارکت انتخاباتی آن چگونه است و چه نگاهی به مشروعیتِ نهادهای حاکمیتی دارد.
  • فرهنگ اقتصادی: شامل نگرش‌ها و هنجارهای حاکم بر جامعه در حوزهٔ تولید، مصرف، کار، پس‌انداز و انباشت ثروت است؛ نظیر وجدان کاری، فرهنگ مصرف‌گرایی یا عبادت انگاری کار.

کارکردهای اساسی فرهنگ

از منظر رویکرد کارکردگرایی و به‌طور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهم‌ترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.[۱۴۶] مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخ‌های فرهنگی جامعه به آن‌ها را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند:

  • نیازهای بنیادین (زیستی): شامل نیازهای اولیه‌ای نظیر سوخت‌وساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزش‌وپرورش و سیستم‌های بهداشتی را به وجود می‌آورد.
  • نیازهای اشتقاقی (نمادین): این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر می‌شوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و هم‌زیستی فکری را در بر می‌گیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهان‌بینی‌ها و نظام‌های ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ می‌دهد.[۱۴۷] فردریک کاپلستون، تأکید می‌کند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالی‌ترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز می‌کند.[۱۴۸]
  • نیازهای یکپارچه‌ساز: این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط می‌شود.[۱۴۹] کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمی‌شود.[۱۵۰] بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.[۱۵۱]

صنایع فرهنگی و اقتصاد فرهنگ

امروزه تولید، توزیع و مصرف محصولات فرهنگی، شاخهٔ مستقلی به نام اقتصاد فرهنگ را شکل داده است. این حوزه نشان می‌دهد که چگونه کالاها و خدمات فرهنگی نظیر سینما، نشر، هنر و رسانه، علاوه بر کارکردهای معنایی و هویتی، به یکی از سودآورترین بخش‌های اقتصاد جهانی تبدیل شده‌اند.[۱۵۲]

ریشهٔ فلسفی این مبحث به آرای ارسطو منتسب شده که به این موضوع ذیل عناوین صُنع (خلق) و فِعل پرداخته است.[۱۵۳] صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره کرده است؛ مفهومی که امروزه از آن با تعابیری چون صنایع فرهنگی[۱۵۴] و صنایع خلاق یاد می‌شود.[۱۵۵]

در دورهٔ معاصر، متفکران مکتب فرانکفورت نظیر ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگ، به نقد عصر روشنگری و نظام سرمایه‌داری پرداختند. آن‌ها مدعی شدند که نظام سرمایه‌داری با بهره‌گیری از ابزارها و تکنولوژی‌های نوین و در قالب امپریالیسم فرهنگی، به تولید فرهنگ کاذب، توده‌ای و سرکوب‌گر می‌پردازد تا سلطهٔ خود را بر جوامع تثبیت کند.[۱۵۶]

از سوی دیگر، مفهوم فعل در نگاه ارسطویی، به مصرف فرهنگ و نحوهٔ مواجههٔ مخاطب با محصولات فرهنگی اشاره دارد. امروزه، الگوهای مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات پدیدهٔ جهانی‌شدن بر این الگوها، از جمله موضوعات مهم و کلیدی در مطالعات فرهنگی به‌شمار می‌رود.[۱۵۷]

سرمایه فرهنگی

نخستین بار بوردیو سرمایه فرهنگی را برای توضیح دلیل تفاوت در موفقیت تحصیلی فرزندان طبقات مختلف اجتماعی به کار برد. به باور بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل مجموعه‌ای از نمادها، مهارت‌ها و ارزش‌هاست که جایگاه افراد را در جامعه تعیین می‌کند. این سرمایه می‌تواند مستقل از ثروت مادی عمل کرده و کمبود پول را برای کسب منزلت و قدرت اجتماعی جبران کند. همچنین، انتقال این سرمایه در خانواده‌ها روشی پنهان و نامحسوس برای حفظ و انتقال امتیازات طبقاتی از نسلی به نسل دیگر است؛ زیرا برخلاف ثروت مالی، به‌راحتی قابل کنترل یا مالیات‌بندی نیست.[۱۵۸]

بوردیو سرمایه فرهنگی را به سه شکل کلی دسته‌بندی می‌کند:[۱۵۹]

  • سرمایه درونی‌شده (متجسد): شامل دانش، مهارت‌ها و توانمندی‌هایی است که فرد در طول زمان می‌آموزد و به عادتواره تبدیل می‌شود. این نوع سرمایه برخلاف کالا، مستقیماً قابل خرید و فروش نیست و فقط با استخدام خود فرد قابل بهره‌برداری است.[۱۶۰]
  • سرمایه عینی (کالایی): شامل کالاها و محصولات مادی فرهنگی مانند کتاب، آثار هنری، لغت‌نامه‌ها و ابزارها است. این نوع سرمایه دارای مالکیت فیزیکی است و به‌راحتی می‌توان آن را فروخت و به پول تبدیل کرد.[۱۶۱]
  • سرمایه نهادینه‌شده: به معنای تأیید قانونی و رسمی مهارت‌های فرد توسط نهادهای جامعه است که آشناترین نمونهٔ آن، مدارک تحصیلی است. این مدارک به توانمندی‌های شخص اعتباری دائمی و قانونی می‌بخشند و ارزش آن‌ها را در بازار کار مشخص می‌کنند.[۱۶۲]

رابطه دین و فرهنگ

افرادی چون تی. اس. الیوت بیان کرده است که رابطهٔ دین و فرهنگ ذاتی است؛ به‌گونه‌ای که هیچ فرهنگی نتوانسته مستقل از دین پدیدار شود و بسط یابد. از این منظر، بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی، این دو همواره محصول یکدیگر بوده‌اند و تفکیک آن‌ها در یک جامعهٔ ایزوله و نفوذناپذیر دشوار است.[۱۶۳] دیدگاه‌های نظری پیرامون نسبت این دو مفهوم در دو کلان‌نظریه دسته‌بندی شده است:

نظریه انطباق

این نظریه بر همسانی و وحدت مفهومی دین و فرهنگ تأکید دارد. محمد تقی مصباح یزدی با واکاوی این نسبت، آن را تابعی از تعریفِ ارائه‌شده برای هر دو مفهوم می‌داند. در این رویکرد، دین مجموعه‌ای از باورهای قلبی و رفتارهای عملی متناسب با آن تعریف می‌شود که در سعادت انسان نقش دارند. بر این اساس، نسبت دین با تعاریف مختلف فرهنگ به‌شرح زیر است:[۱۶۴]

  • رابطه عموم و خصوص مطلق: اگر فرهنگ به‌معنای اعتقادات، ارزش‌ها، اخلاق و رفتارهای متأثر از آن‌ها باشد، دین بخشی از فرهنگ تلقی می‌شود.
  • رابطه عموم و خصوص من‌وجه: اگر فرهنگ به‌معنای آداب‌ورسوم و بُعد رفتاری زندگی باشد، دین و فرهنگ دو حوزهٔ مستقل‌اند که صرفاً در ساحت رفتارها با یکدیگر تلاقی و همپوشانی دارند.
  • انطباق کامل: اگر فرهنگ به‌عنوان عامل معنابخش و جهت‌دهندهٔ زندگی تعریف شود، کاملاً با دین منطبق است. مبنای این انطباق آن است که رفتارهای انسانی، برخلاف غریزهٔ حیوانی، مبتنی بر ارزش‌ها و جهان‌بینی هستند. در بینش اسلامی، این جهان‌بینی الهی است که معنا و جهت حیات را تعیین می‌کند و از این رو، فرهنگ با دین همسان می‌گردد.[۱۶۵]

نظریه هدایت‌گری

این نظریه به نسبت‌سنجی کارکردی میان دین و فرهنگ می‌پردازد و در سه رویکرد متفاوت صورت‌بندی شده است:

  • دین به‌عنوان محصول فرهنگ: در رویکردهای جامعه‌شناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظام‌های فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.[۱۶۶]
  • تعامل دوسویه با عاملیت دین: دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفه‌های اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهت‌دهی می‌شوند و دین نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری الگوهای هنجاری دارد.[۱۶۷]
  • هدایت‌گری بنیادین دین: در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفه‌های خود را از مبانی و ارزش‌های وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.[۱۶۸] بازتاب این رویکرد در سیاست‌گذاری‌های کلان نیز مشهود است؛ چنان‌که در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخش‌های مختلف جامعه محتوا می‌بخشد.[۱۶۹]

تربیت و فرهنگ

در رویکردهای فلسفی و الهیاتی، هدف و غایت اصلی فرهنگ، پرورش و به فعلیت رساندن ظرفیت‌های وجودی و فطری انسان تعریف شده است. در این دیدگاه، آن دسته از پدیده‌ها که جنبهٔ ارتقایی و تصعیدی برای فکر و روان انسان ندارند، در زمرهٔ امور فرهنگی اصیل قرار نمی‌گیرند؛ هرچند ممکن است جذاب یا مفرح باشند.[۱۷۰] متفکرانی چون مرتضی مطهری، با تفکیک میان صنعت (ساختن ابزاری) و تربیت (شکوفا کردن استعدادها)، هدف فرهنگ را از جنس تربیت دانسته و نگاه مدرن به فرهنگ به‌عنوان یک صنعت صرف را نقد می‌کنند.[۱۷۱] کاپلستون استدلال می‌کند فرهنگی که عالی‌ترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با شناخت خدا به‌عنوان عالی‌ترین موضوع نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.[۱۷۲] در این دیدگاه، فرهنگ با قانون طبیعی و اخلاق پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی می‌شود؛ زیرا در تمدن‌های کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار می‌گشت.[۱۷۳]

پانویس

  1. آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.
  2. برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و فرهنگ.
  3. دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377، ص، 17132 و 17133، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.
  4. معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.
  5. عمید، فرهنگ عمید، 1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.
  6. میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و 175.
  7. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 207، بیت 7404.
  8. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 1096، بیت 39760.
  9. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص87، بیت 3089-3090.
  10. بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.
  11. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه مثنوی معنوی، 1392ش، دفتر اول، ص 77.
  12. سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.
  13. جامی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.
  14. روح‌الامینی، زمینه فرهنگ‌شناسی، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.
  15. جامی، هفت اورنگ، 1366ش، ج۲، ص ۴۷۸.
  16. سجاسی، فرائد السلوک، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.
  17. ابن‌سینا، ظفرنامه، [بی‌تا]، ص ۱۰.
  18. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.
  19. مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.
  20. نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسرو و شیرین، وب‌سایت گنجور، بخش ۷۴.
  21. دهخدا، امثال و حکم، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲.
  22. اسدی طوسی، گرشاسپ‌نامه، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.
  23. اصفهانی، تحفة الملوک، 1382ش، ص ۵.
  24. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.
  25. مولوی، مثنوی معنوی، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲.
  26. طهرانی، دستورالاعقاب، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.
  27. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱.
  28. مولوی، مثنوی معنوی، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹.
  29. مولوی، مثنوی معنوی، 1391ش، ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.
  30. سعدی، مواعظ، وب‌سایت گنجور، قطعه ۱۴۷.
  31. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۹، بیت ۲۷۴.
  32. اسدی طوسی، گرشاسپ‌نامه، وب‌سایت گنجور، بخش ۹۰.
  33. المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، مندرج در: رضازاده ملک، رحیم، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، ۱۳۸۳ش، شماره ۱۳، ص ۱۲۹.
  34. ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، وب‌سایت گنجور، بخش ۵.
  35. کوسج، برزونامه (بخش کهن)، ۱۳۸۷ش، صص ۹۶-۹۷.
  36. مولوی، مثنوی معنوی، 1391، ص ۸۴۱، ابیات ۲۴۷۲-۲۴۷۳.
  37. مولوی، مثنوی معنوی، 1391، ص ۸۴۳، ابیات ۲۵۲۵-۲۵۲۷.
  38. عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱.
  39. آذرپاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲-۱۲۳؛ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357، ص ۱۸.
  40. مشکور، کارنامه اردشیر بابکان، ۱۳۲۹ش، ص ۵.
  41. آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص ۱۸.
  42. المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹.
  43. غزالی، نصیحة الملوک، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.
  44. اصفهانی، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، ۱۰۰۴ق.
  45. بهرامی، فرهنگ روستائی، یا، دایرةالمعارف فلاحتی، ۱۳۱7ش.
  46. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، قانون توسعه معارف در ولایات، مصوب ۱۳۰۶ش.
  47. سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶ ، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱.
  48. بنی‌هاشم، نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن، ۱۳۴۰ش.
  49. کسروی، فرهنگ چیست؟، ۱۳۴۴ش، صص ۳-۴.
  50. صدیق، یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور، ۱۳۲۱ش.
  51. محمدی، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰.
  52. گارودی، کمونیسم و رستاخیز فرهنگ، ۱۳۲۶ش.
  53. حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.
  54. آگ‌برن و نیم‌کوف، زمینه جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸.
  55. زمانی، کتاب‌شناسی فرهنگ عامه و مردم‌شناسی ایران، ۱۳۵۰ش.
  56. اسلامی ندوشن، فرهنگ و شبه‌فرهنگ، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴.
  57. حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ۱۳۵۹ش.
  58. شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.
  59. پهلوان، فرهنگ‌شناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.
  60. Longman Exams dictionary, Pearson Education Limited, 2006, p. 359.
  61. Berger, A. A., "The Meanings of Culture: Culture: Its Many Meanings", M/C Journal, Vol. 3, No. 2, 2000.
  62. همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۱۷.
  63. Wyer, Robert S., Chiu, Chi-yue, and Hong, Ying-yi, Understanding Culture: Theory, Research, and Application, 2009, p. 4.
  64. همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ، 1400ش، ص ۱۸.
  65. ولایتی، فرهنگ و تمدن اسلامی، ۱۳۸۷ش.
  66. همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ، 1400ش، ص ۱۸.
  67. پهلوان، فرهنگ‌شناسی، ۱۳۷۸ش، صص ۳-۴.
  68. پهلوان، فرهنگ‌شناسی، ۱۳۷۸ش، ص ۵.
  69. پهلوان، فرهنگ‌شناسی: گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن، ۱۳۷۸ش، ص ۵.
  70. همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۱۹.
  71. همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، صص ۱۹-۲۰.
  72. همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۲۰.
  73. همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، صص ۲۱-۲۲.
  74. فراهیدی، كتاب العين، 1367، ج‏5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383.
  75. ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
  76. آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.
  77. مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.
  78. آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.
  79. فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، ۲۰۰۸م، صص ۹۹-۱۰۱.
  80. فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره، صص ۹۹-۱۰۱.
  81. الخطیب، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، ۱۹۷۹م/۱۳۹۹ق، ص ۱۳.
  82. نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، ۱۹۹۴م، صص ۳۱-۳۲.
  83. بن نبی، مشکله الثقافه، ۱۹۸۴م، صص ۱۹-۲۰.
  84. الخطیب، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، ۱۹۷۹م، ص ۲۵.
  85. بن نبی، مشکله الثقافه، 1984م، ص ۳۶.
  86. نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.
  87. موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله الهلال، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.
  88. نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، 1994م، ص ۳۰.
  89. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.
  90. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
  91. ویلیامز، «به سوی جامعه‌شناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
  92. الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
  93. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
  94. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
  95. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
  96. آگ‌برن و نیم‌کوف، زمینه جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  97. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
  98. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
  99. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
  100. آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
  101. نولان و لنسکی، جامعه‌های انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
  102. لاور، دیدگاه‌ها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.
  103. کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
  104. تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
  105. آگ‌برن و نیم‌کوف، زمینه جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  106. ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
  107. مطهری، فلسفه تاریخ، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
  108. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  109. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  110. خامنه‌ای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  111. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  112. خامنه‌ای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  113. جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
  114. صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵-۳۰۸.
  115. مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
  116. مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.
  117. مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
  118. مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسش‌ها و پاسخ‌ها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
  119. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.
  120. خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.
  121. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.
  122. خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.
  123. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.
  124. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.
  125. خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.
  126. رجب‌زاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
  127. باهنر، جهان‌بینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
  128. مطهري، مجموعه آثار، 1374، ج2، ص 21.
  129. نقی‌نظرپور، ارزش‌ها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
  130. رفیع‌پور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
  131. ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.
  132. رفیع‌پور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
  133. افروغ، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
  134. افروغ، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
  135. نولان و لنسکی، جامعه‌های انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
  136. سلیمی، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
  137. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.
  138. رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
  139. ریتزر، نظریه‌های معاصر در جامعه‌شناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.
  140. ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.
  141. گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.
  142. اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
  143. اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
  144. خامنه‌ای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
  145. روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.
  146. مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.
  147. فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان شناسی، 1386ش، صص 167-170.
  148. کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.
  149. فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان شناسی، 1386ش، صص 167-170.
  150. کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.
  151. مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.
  152. ناظمی اردکانی و صیادی، «بررسی وضعیت مؤلفه‌های اقتصاد فرهنگ در ایران»، 1393ش، ص193.
  153. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.
  154. متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.
  155. «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف.
  156. ریتزر، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.
  157. گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاست‌‌های فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.
  158. بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷-۱۳۹؛ فیلد، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۹.
  159. بوردیو، «شکل های سرمایه»، ۱۳۸۴ش، ص ۱۳۶.
  160. بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۹-۱۴۳.
  161. بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۴۳-۱۴۵.
  162. بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷ و ۱۴۵-۱۴۷.
  163. الیوت، تامس استرنز، درباره‌ی فرهنگ، ۱۳69ش، صص ۱۱ و ۲۸.
  164. مصباح یزدی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، 1385ش، ج1، ص ۱۵۰.
  165. مصباح یزدی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، 1385ش، ج1، صص ۱۵۱-۱۵۳.
  166. پیروزمند، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴-۴۵.
  167. پیروزمند، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش، ص ۴۹.
  168. ذوعلم، علی، فرهنگ ناب اسلامی، 1397ش، ص ۱۶۳.
  169. شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، 1392ش، ص ۸.
  170. جعفری، فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۳ش، ص ۷۶.
  171. مطهری، مرتضی، یادداشت‌ها، 1379ش، ج۲، ص ۸۹.
  172. کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵-۳۱۶ و ۱۳۱.
  173. کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸-۳۲۰.

منابع

  • آذرپاد پسر امید و آذر فرنبغ پسر فرخزاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ترجمه از انگلیسی، فرشته آهنگری، تهران، صبا، اول، 1391ش.
  • آذرتاش و آدرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران، نشر نی، 1379ش.
  • آشوری، داریوش، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
  • آگ‌برن، ویلیام و نیم‌کوف، مایر، زمینه جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریان‌پور، تهران، نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
  • ابن‌سینا، حسین، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بی‌تا.
  • ابن فارس، احمد، معجم مقایس اللغه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1363ش.
  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ق.
  • ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش.
  • اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبه‌های منفی فرهنگ، پایان‌نامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
  • اسدی طوسی، گرشاسب نامه، وب‌سایت گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
  • اسلامی ندوشن، محمدعلی، فرهنگ و شبه‌فرهنگ، تهران، توس، ۱۳۵۴ش،
  • اصفهانی، علی بن ابی فحص، تحفة الملوک، تصحیح علی‌اکبر احمدی دارانی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1382ش.
  • اصفهانی، سلطان محمد بن قطب الدین، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، تهران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ۱۰۰۴ق.
  • افروغ، عماد، فرهنگ‌شناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
  • الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
  • الخطیب، عمر عوده، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، بیروت، الرساله، 1399ه.ق – 1979م.
  • المعمری، ابومنصور، مقدمه شاهنامه ابومنصوری، مندرج در: رحیم رضازاده ملک، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، شماره 13، 1383ش.
  • ایتزن، دی. استنلی، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ترجمه ضیاء تاج‌الدین، مجله نامه فرهنگ، ش۲۷، ۱۳۷۶ش.
  • باهنر، محمدجواد، جهان‌بینی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
  • برهان، محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، امیر کبیر، 1362ش.
  • بوردیو، پی­یر، «شکل های سرمایه»، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، در: سرمایه اجتماع به کوشش کیان تاجبخش، تهران، شیرازه، 1384ش.
  • بن نبی، مالک، مشکله الثقافه، ترجمه عبدالصبور شاهین، قاهره، دارالفکر للطباعه والنشر، ۱۹۸۴م.
  • بنی‌هاشم، محمود، نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۴۰ش.
  • بیتس، دانیل، انسان‌شناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
  • بیلینگتون، روزاموند و دیگران، فرهنگ و جامعه، ترجمه فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
  • بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، 1361ش.
  • بهرامی، تقی، ف‍ره‍ن‍گ‌ روس‍ت‍ائ‍ی‌، ی‍ا، دای‍ره‌ال‍م‍ع‍ارف‌ ف‍لاح‍ت‍ی، بی‌جا، بی‌نا، 1317‌ش.
  • پهلوان، چنگیز، فرهنگ‌شناسی، تهران، تهران، پیام امروز، 1378ش.
  • پیروزمند، علیرضا، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، قم، تمدن نوین اسلامی، 1395ش.
  • تامپسون، جان.ب.، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
  • ترنر، جاناتان اچ.، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناختی، ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
  • جامی خراسانی، نورالدین عبدالرحمن بن احمد، مثنوی هفت اورنگ، تهران، سعدی (سراي اخوان)، 1366ش.
  • جعفری، محمدتقی، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش.
  • حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۵۹ش.
  • حکمت، علی اصغر، ایران در فرهنگ جهان، نامه فرهنگستان، شماره 2، اسفند ۱۳۲۶ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
  • خامنه‌ای، سید علی، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، تاریخ درج مطلب: ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
  • خمینی، سید روح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
  • دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، ایران، 1383ش.
  • ذوعلم، علی، فرهنگ ناب اسلامی: مبانی و الگوهای مفهومی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1397ش.
  • رجب‌زاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش.
  • رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
  • رفیع‌پور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
  • روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
  • روح الاميني، محمود، زمینه فرهنگ‌شناسی، تهران، عطار، یازدهم، 1394ش.
  • ریتزر، جورج، نظریه‌های معاصر در جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
  • ریتزر، جورج، مبانی نظریۀ جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، ثالث، 1389ش.
  • زمانی، محمود [علی بلوکباشی]، کتاب‌شناسی فرهنگ عامه و مردم‌شناسی ایران، بی‌جا، موسسه فرهنگی منطقه‌ای، 1350ش.
  • سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶ ، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱.
  • سلیمی، حسین، فرهنگ‌گرایی، جهانی‌شدن و حقوق بشر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌الملل، ۱۳۷۹ش.
  • سجاسی، اسحاق بن ابراهیم، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، 1386ش.
  • سعدی، مواعظ، وب‌سایت گنجور، قطعه ۱۴۷، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
  • سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387ش.
  • شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، شیراز، دانشگاه شیراز، کانون استادان مترقی، 1358ش.
  • شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، وب‌سایت مجلس شورای اسلامی، تاریخ ابلاغ 1392ش.
  • صدر، سید موسی، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال هشتم، شماره ۵، ۱۳۴۵ش.
  • صدیق، عیسی، یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور و چگونگی اخلاق و افکار و روحیات ملت امریکا که در مدت اقامت یک ساله مشاهده شده، تهران، بنگاه پروین، 1321ش.
  • «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق می‌گویند؟» وب‌سایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: 22 اسفند 1401ش.
  • طهرانی، مهدی نواب، دستورالاعقاب، تهران، تاریخ ایران، 1376ش.
  • ظهیری سمرقندی، محمد، سندبادنامه، وب‌سایت گنجور، تاریخ بازدید مطلب: 26 اردیبهشت 1405ش.
  • عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1387ش.
  • عریان، سعید، «خسرو قبادان و ریدکی»، مجله چیستان، اردیبهشت، شماره9، 1361ش.
  • غزالی طوسی، محمد بن احمد، نصیحة الملوک، چاپخانه مجلس در طهران، 1317ش.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، كتاب العين، قم، هجرت، 1367ش.
  • فیلد، جان، سرمایه اجتماعی، ترجمه غلامرضا غفاری و حسین رمضانی، تهران، کویر، 1386ش.
  • فؤاد سعید، فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، دمشق، دارالفکر، 2008م.
  • فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نی، 1386ش.
  • کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
  • کاپلستون، فردریک چارلز، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ترجمه ترجمه علیرضا بهبهانی، علی‌اصغر حلبی. تهران، بهبهانی، 1371ش.
  • کسروی، احمد، فرهنگ چیست؟، تهران، انتشارات باهماد آزادگان، ۱۳۴۴ش،
  • کوزر، لوئیس و دیگران، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
  • کوسج، شمس‌الدین محمد، برزونامه (بخش کهن)، مقدمه‌ و تصحیح، اکبر نحوی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، 1387ش.
  • گارودی، روژه، کمونیسم و رستاخیز فرهنگ، ترجمه منتظم، تهران، چمن، ۱۳۲۶ش.
  • گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل.، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
  • گوییگان، توبی، مطالعات فرهنگی و سیاست‌های فرهنگی، ترجمه نیلوفر قادری، تهران، رخداد نو، 1388ش.
  • لاور، رابرت اچ.، دیدگاه‌ها درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سیدامامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
  • مالینوفسکی، برونیسلاو، نظریه علمی درباره فرهنگ، ترجمه عبدالحمید زرین‌قلم، تهران، نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
  • متقی، محمد، متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز، تاریخ درج مطلب: 26 خرداد 1393ش.
  • محمدی، محمد، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب، تهران، پیمان، ۱۳۲۳ش.
  • محمد عارف، نصر، الحضاره، الثقافه المدنیه:دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، فیرجینیا، المهدالعالمی للفکر الاسلامی، 1994م.
  • مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، «قانون توسعه معارف در ولایات»، مصوب ۱۳۰۶ش.
  • مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار شاهنامه فردوسی، تاریخ انتشار: 1392/8/11ش.
  • مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي، نرم افزار مثنوی معنوی، تاریخ آخرین تغییرات: 1392/8/11ش.
  • مشکور، محمدجواد، کارنامه اردشیر بابکان، تهران، چاپخانه دانش، 1329ش.
  • مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ در قرآن، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1379ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه آثار، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج1، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵ش.
  • مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، تهران، موسسه الصادق، 1386ش
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
  • مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.
  • مطهری، مرتضی، یادداشت‌ها، تهران، صدرا، 1379ش.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش.
  • موسی، سلامه، الثقافه و الحضاره، القاهره، مجله الهلال، دیسمابر 1927م.
  • مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، 1391ش.
  • میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش.
  • مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سرمایه اجتماعی، تهران، دانشگاه امام صادق، 1390ش.
  • ناظمی اردکانی، مهدی و صیادی، محمد، «بررسی وضعیت مؤلفه‌های اقتصاد فرهنگ در ایران»، راهبرد اجتماعی فرهنگی، سال چهارم، شمارۀ 13، 1393ش.
  • نقی‌نظرپور، محمد، ارزش‌ها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  • نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
  • نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعه‌های انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.
  • ولایتی، علی‌اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷ش.
  • ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعه‌شناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش.
  • ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش.
  • همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ترجمه حجت‌الله خدری غریب‌وند و ولی‌الله نصیری، تهران، نقد فرهنگ، ۱۴۰۰ش.
  •  Longman Exams dictionary, Pearson Education Limited, 2006

Oxford Advanced Learner's Dictionary of current English, oxford university press, 2005.

  • Wyer, Robert S., Chiu, Chi-yue, and Hong, Ying-yi, Understanding Culture: Theory, Research, and Application, New York/London, Psychology Press, 2009.