طاهریان؛نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان.[دیدگاه ۱][دیدگاه ۲]

طاهریان، نخستین دودمان ایرانی‌تبار بودند که پس از استقرار خلافت عباسی، حکومتی موروثی و نیمه‌مستقل در بخش‌های شرقی قلمرو خلافت تشکیل دادند. این خاندان از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری (۸۲۱–۸۷۳ م) بر خراسان حکومت کرد و مرکز فرمانروایی خود را ابتدا در مرو و سپس در نیشابور قرار داد. اگرچه امیران طاهری از نظر حقوقی تابع خلفای عباسی بودند و حکومت آنان با فرمان خلیفه مشروعیت می‌یافت، اما در عمل بخش عمده‌ای از امور اداری، مالی و نظامی خراسان را به‌صورت مستقل اداره می‌کردند. بسیاری از پژوهشگران، حکومت طاهریان را آغاز مرحله‌ای از احیای اقتدار سیاسی خاندان‌های ایرانی در دوره اسلامی دانسته‌اند؛ مرحله‌ای که بعدها با صفاریان و سامانیان استمرار یافت.

پیدایش طاهریان نتیجه تحولات سیاسی ناشی از جنگ داخلی میان دو فرزند هارون‌الرشید، یعنی امین و مأمون بود. طاهر بن حسین، فرمانده برجسته سپاه مأمون، با شکست دادن نیروهای امین و فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری قمری، نقش تعیین‌کننده‌ای در پیروزی مأمون ایفا کرد. مأمون نیز در پاداش این خدمات، حکومت خراسان را به وی واگذار کرد و بدین ترتیب، خاندان طاهری برای بیش از نیم قرن زمام امور مهم‌ترین ایالت شرقی خلافت را در اختیار گرفت.

اهمیت تاریخی طاهریان تنها به جنبه سیاسی محدود نمی‌شود. آنان در تثبیت ساختار اداری خراسان، توسعه کشاورزی، سامان‌دهی نظام مالیاتی، حمایت از دانشمندان، فقیهان و ادیبان و گسترش شهر نیشابور سهم مهمی داشتند. در دوره عبدالله بن طاهر، نیشابور به یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و فرهنگی شرق جهان اسلام تبدیل شد و رونق اقتصادی و امنیت راه‌های بازرگانی موجب شکوفایی این منطقه گردید. با وجود این، اقتدار طاهریان از میانه سده سوم هجری به تدریج کاهش یافت. افزایش قدرت فرماندهان محلی، گسترش جنبش‌های استقلال‌طلب در شرق ایران و ظهور یعقوب بن لیث صفاری سرانجام به سقوط حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری انجامید. با این حال، تجربه حکومت طاهریان الگویی برای حکومت‌های ایرانی بعدی فراهم کرد و در تاریخ ایران به عنوان نخستین دولت ایرانی‌تبار پس از فتح اسلامی جایگاهی ویژه یافت.[دیدگاه ۳]

خاستگاه و تبارنامه

ریشه‌های قومی و دودمانی

نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر به‌صورت "طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان" ثبت شده است.[۱][۲][۳][۴][دیدگاه ۴] با این حال، درباره‌ی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیله‌ی خزاعه دانسته‌اند،[۵]در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند»[دیدگاه ۵] و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.[۶] التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیله‌ی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه می‌گذارد و نام‌های کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا می‌داند.[۷]

روشن است [دیدگاه ۶] که اعضای نخستین این خاندان، موالی (وابستگان و آزادشدگان) قبیله‌ی خزاعه بودند. این وابستگی، در جامعه‌ی آن روزگار به‌معنای پیوند ولایی با یک قبیله‌ی عرب بود که به آنان هویتی اجتماعی و سیاسی می‌بخشید، بی‌آنکه لزوماً ریشه‌ی عربی داشته باشند.[۸] از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سده‌های بعدی راه یافته، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، می‌رساند. منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست و دو پشت به منوچهر می‌رساند.[۹]با این حال، این نسب‌نامه‌ها را اغلب پژوهشگران ساختگی و در چارچوب مناقشات شعوبیه و تلاش خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند.[۱۰][۴] خود طاهر نیز مدعی بود که با همه‌ی خانواده‌های بزرگ خراسان رابطه‌ی خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.[۱۱][دیدگاه ۷]

نیاکان برجسته: از رزیق تا حسین بن مصعب[دیدگاه ۸]

پیشینه‌ی تاریخی خاندان طاهری را می‌توان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد.[دیدگاه ۹] رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحه‌الطلحات) بود. طلحه‌الطلحات در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ قمری[دیدگاه ۱۰] از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.[۱۲] نکته‌ی قابل توجه آنکه[دیدگاه ۱۱] عبدالله، پدر طلحه‌الطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع)[دیدگاه ۱۲] جنگید و کشته شد و خود طلحه‌الطلحات نیز از همراهان عایشه بود با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کرده‌اند.[۹][۱۳] این تناقض نشان می‌دهد که نسب‌سازی‌های بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشته‌اند.[دیدگاه ۱۳]

پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او به‌عنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمره‌ی نقبای دوازده‌گانه‌ی این جنبش قرار گرفت.[۱۴][۱۵] برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی به‌شمار می‌رفت.[۱۴]

پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ (یا فوشنج، در نزدیکی هرات در افغانستان کنونی) به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.[۱۶][۱۴] مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ قمری) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.[۳] [۱۶] منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کرده‌اند و سخنان حکمت‌آمیز متعددی از او نقل شده است.[۱۷]

حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سده‌ی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سال‌های پایانی خلافت هارون‌الرشید، هنگامی که علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان، والی ستمگر خراسان، بر آن دیار حکومت می‌کرد، حسین بن مصعب به‌شدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، علی‌بن‌عیسی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که به‌محض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب (محافظ) او را به‌زور از مجلس بیرون کند.[۱۸][۱۹] حسین که از این رفتار وحشت‌زده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارون‌الرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارش‌های دیگر از ستم‌های علی‌بن‌عیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب بار دیگر[دیدگاه ۱۴] به حکومت پوشنگ منصوب شد.[۲۰] حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ قمری درگذشت. مأمون در تشییع جنازه‌ی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستاده‌ای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.[۲۱][۲۲] طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ قمری در پوشنگ زاده شد.[۲۳]

طاهر بن حسین و جنگ داخلی عباسیان[دیدگاه ۱۵][دیدگاه ۱۶]

زمینه‌های تاریخی: هارون‌الرشید و بحران جانشینی

هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیده‌ای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او می‌شد و پس از او، مأمون (که از مادری ایرانی‌تبار و خراسانی بود) جانشین امین می‌گشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.[۲۴][۲۵]

با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ قمری، امین با تحریک اطرافیان خود (به‌ویژه گروه ابنای دولتکه عمدتاً از عراقیان و هواداران خلافت مرکزی بودند)، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را به‌بهانه‌های واهی از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را به‌عنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبه‌ها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همه‌ی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به ستیزی آشکار با برادرش برخاست.[۲۶][۲۷]

نبرد ری: طاهر در برابر علی‌بن‌عیسی

امین در سال ۱۹۵ قمری، علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان (که پیشتر به‌اتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارش‌شده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.[۲۸][۲۹] مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.[۳۰]

به‌گفته‌ی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین درباره‌ی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنباله‌روی است».[۳۱] در نبرد ری که به‌درازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علی‌بن‌عیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.[۳۲] این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) به‌دست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را به‌شدت افزایش داد.[۳۱] سر علی‌بن‌عیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه‌ی برحق می‌دانستند.[دیدگاه ۱۷]

محاصره‌ی بغداد و قتل امین

پس از نبرد ری، طاهر به‌سوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصره‌ای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.[۳۳] سپس به‌سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرمانده‌ی سپاه منظم عباسی که از خراسان می‌آمد)، محاصره‌ی بغداد را آغاز کرد.[۳۴] محاصره بیش از یک سال به‌درازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصره‌ی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عورات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.[۳۵]

سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را به‌عنوان «مولی و پدری مهربان» می‌شناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.[۳۶] در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین به‌ساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.[۳۷][۳۸] طاهر سر امین را بر دروازه‌ی انبار نصب کرد و همراه با نامه‌ای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانه‌ای برای آن بیاب».[۳۹] طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».[۴۰] قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینه‌ساز بدگمانی و کینه‌ی مأمون نسبت به طاهر شد.[دیدگاه ۱۸]

دوره‌ی فترت و بازگشت به قدرت

پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرت‌یابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.[۴۱] طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و به‌جای جنگ با شورشیان، به جمع‌آوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکه‌ی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.[۴۲]مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ قمری نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ قمری، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد (نواحی اطراف آن) منصوب شد.[۴۳] نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه (نماد عباسیان) به‌عنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دوره‌ی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز (نماد علویان) تغییر یافته بود.[۴۴] این اقدام، نشان‌دهنده‌ی وفاداری و دیانت‌مداری سیاسی طاهر و تثبیت جایگاه او در میان اشراف عراق بود.[دیدگاه ۱۹]

تأسیس حکومت طاهریان در خراسان

انتصاب طاهر به امارت خراسان

در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون به‌طور ناگهانی طاهر را به‌جای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. درباره‌ی انگیزه‌های این انتصاب، روایت‌های گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسه‌چینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد، دانسته‌اند. به‌گفته‌ی طبری، طاهر از کینه‌ی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و به‌همین سبب با وزیر مأمون دست‌اندرکار شد تا به‌بهانه‌ی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود به‌جای غسان بن عباد منصوب شود.[۴۵] در مقابل، مأمون به‌احمد بن ابی‌خالد اعتراض کرد که طاهر جاه‌طلب است و به‌محض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.[۴۶]

به‌نظر می‌رسد انگیزه‌ی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت (عراق) بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکه‌ی گسترده‌ی هواداران در بغداد، به‌یک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور می‌ساخت.با این [۴۷][دیدگاه ۲۰]حال، طاهر برای اعزام به خراسان تردید داشت و به‌گفته‌ی ابن‌طیفور، دو ماه در اعزام خود تأخیر کرد. سرانجام، در سال ۲۰۵ قمری، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.[۴۸] مأمون نیز پسرش عبدالله را به‌عنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.[۴۹]

پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک

حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ قمری (۸۲۲ میلادی)، طاهر به‌ناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعه‌ای رخ داد که به‌عنوان نخستین نشانه‌ی استقلال‌خواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبه‌ی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید (سازمان جاسوسی و پست خلیفه) در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و به‌جای او برای خود خطبه خواند.[۵۰] برخی منابع متأخر حتی مدعی شده‌اند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.[۵۱] از سوی دیگر، شواهد سکه‌شناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکه‌های ضرب‌شده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت «ذوالیمینین مولای مأمون» (ذوالیمینین، وابسته‌ی مأمون) دیده می‌شود که نشان از استقلال عمل او دارد.[۵۲]

فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.[۵۳] با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این هم‌زمانی، شایعه‌ی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابی‌خالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز به‌نوبه‌ی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسوده‌خاطر شد و به‌گفته‌ی طبری، به‌شدت احساس آرامش کرد.[۵۴]

با این حال، برخی مورخان معاصر مانند کابی، این روایات را ساختگی و به‌قصد ایجاد تفرقه میان مأمون و خاندان طاهری دانسته‌اند و بر این باورند که روابط مأمون و طاهر چندان تیره نبود.به‌هرروی، واقعه‌ی حذف نام خلیفه از خطبه، هرچند با مرگ ناگهانی طاهر همراه شد، به‌عنوان نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران و نماد آغاز تلاش برای تشکیل حکومت‌های ملی و مستقل ایرانی در نظر گرفته می‌شود.[۵۵]

فرمانروایان طاهری خراسان[دیدگاه ۲۱]

حکومت طاهریان در خراسان به‌صورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. پنج[دیدگاه ۲۲] امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:

طلحة بن حسین[دیدگاه ۲۳] (207-213ق/822-828م)؛

عبدالله بن طاهر (213-230ق/828-844م)؛

طاهربن عبدالله(230-248ق/844-862م)؛

محمد بن طاهر(248-259ق/862-873م)؛[۵۶]

طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ قمری)

پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلال‌طلبانه‌ی او، مأمون به‌ناچار پسر دیگرش، طلحه، را به‌عنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشه‌دار داشتند. به‌گفته‌ی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمی‌توانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.[۵۷] طلحه که پیش‌تر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، به‌سرعت از سوی مأمون و احمد بن ابی‌خالد به‌عنوان والی منصوب شد و امان‌نامه‌ی حکومت برای او فرستاده شد. [۵۸]

طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابی‌خالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخشش‌های کلان به احمد و منشی او، نقشه‌ی خلیفه را خنثی کرد.[۵۹] در سال ۲۰۸ قمری، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که به‌سرعت توسط احمد بن ابی‌خالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.[۶۰]

با این حال، مهم‌ترین چالش طلحه، نبرد با حمزه بن آذرک، رهبر خوارج، در سیستان بود. به‌گفته‌ی تاریخ سیستان، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران (گروه‌های شبه‌نظامی شهری) به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود.[۶۱] در سال ۲۱۳ قمری، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند.[۶۲] خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.[۶۳] منابع درباره‌ی علت مرگ او اختلاف دارند؛ برخی مرگ طبیعی و برخی کشته‌شدن در نبرد را گزارش کرده‌اند.

عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری)

عبدالله بن طاهر بی‌تردید درخشان‌ترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطه‌ی اوج قدرت و شکوه این خاندان به‌شمار می‌رود. او در سال ۱۸۲ قمری زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت؛ به‌گونه‌ای که گویی پسرخوانده‌ی خلیفه بود و این رابطه‌ی عاطفی، همواره بر مناسبات سیاسی آنان سایه افکنده بود.[۲] جوزجانی او را در ۱۷ سالگی فرماندهی نظامی و در ۲۷ سالگی به «اخلاق، فضیلت، مردانگی و شجاعت» ستوده است.[۶۴]

عبدالله پیش از رسیدن به حکومت خراسان، مأموریت‌های خطیر و متعددی را با کمال موفقیت به انجام رسانده بود. نخست، به‌عنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ قمری شورش نصر بن شبث را پس از سال‌ها سرکوب کند و او را به امان‌نامه‌ی خلیفه متقاعد سازد.[۶۵]سپس در سال ۲۱۰ قمری، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.[۶۶] در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ قمری به‌عنوان امیر خراسان منصوب شد.[۶۷]

انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ

مهم‌ترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومه‌ی نیشابور بود.[۶۸] این انتقال، نه فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی ساده، بلکه تغییری بنیادین در راهبرد سیاسی و نظامی طاهریان بود. مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا می‌کرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعه‌طلبانه به‌سوی شمال‌شرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، به‌ویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.[۶۹]

شادیاخ، شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا (پایتخت عباسیان در دوره‌ی معتصم) شد. این اقدام، هرچند با ناآرامی‌های اجتماعی و شورش‌های داخلی (از جمله شورش هواداران بابک و قیام علویان در طالقان) همراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.[۷۰]

ماجرای مازیار و افشین: تسلط بر طبرستان

طبرستان (مازندران)، به‌دلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومت‌های محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقه‌ای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و به‌عنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخش‌های کوهستانی آن چیره شد.[۷۱]با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرت‌یابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و به‌تدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.

در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانه‌ای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینه‌ای دیرینه داشت و می‌خواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرمانده‌ی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.[۷۲] عبدالله بن طاهر، از طریق نامه‌های مکرر به معتصم[۷۳]، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ قمری، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. مازیار با خیانت برادرش کوهیار که از عبدالله امان‌نامه و وعده‌ی حکومت گرفته بود، دستگیر و به سامرا (پایتخت معتصم) فرستاده شد. در آنجا، عبدالله با حیله‌ای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدین‌ترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.[۷۴][۷۵] این پیروزی، نفوذ طاهریان را بر طبرستان تثبیت کرد، هرچند این تسلط دیری نپایید.

سیاست‌های داخلی، عدالت و فرهنگ‌پروری

عبدالله بن طاهر به‌عدالت و دانش‌پروری شهره‌ی خاص و عام بود. نظام‌الملک، وزیر شهیر سلجوقی، در سیاست‌نامه از او به‌عنوان والي اي یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار می‌گمارد، در نتیجه مالیات به‌خوبی جمع می‌شد، رعیت آزار نمی‌دید و خود او نیز دچار گرفتاری نمی‌شد».[۷۳] جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روش‌های نیکو» توصیف کرده است.[۷۶]

وی توجه ویژه‌ای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و به‌فرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب قنات‌ها و حقوق آب تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سده‌ی پنجم قمری) همچنان مورد استفاده‌ی قضات و مهندسان بود.[۷۷] از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عرب‌زبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغت‌شناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز به‌فرمان او، کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سده‌ها یکی از مراکز علمی شرق بود.[۷۶] دربار او محل رفت‌وآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانون‌های اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد.[۷۸]

عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت.[۷۹][۸۰]منابع متفق‌اند که او در مقبره‌ی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سده‌ها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر می‌شدند و به‌مانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت می‌کردند.[۸۱]

طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری)

پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال به‌درازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کم‌رونق‌تر و آرام‌تر بود. یعقوبی به‌صراحت می‌نویسد که او «هجده سال به‌نسبت محکم حکومت کرد».[۸۲] طاهر بن عبدالله در جوانی، به‌فرمان پدر، لشکرکشی‌هایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد. همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، به‌عنوان والی خراسان منصوب شد.[۸۳]

با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند.[۸۴] این شکست، نشان‌دهنده‌ی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. در این دوران، همچنین بلایای طبیعی مانند بادهای سرد و زلزله‌های مهیب خسارت‌های فراوانی به بار آورد و جان شصت هزار نفر را گرفت (نیازمند منبع). طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ قمری درگذشت.[۸۵]

محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت

آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین (حک. ۲۴۸–۲۵۲ قمری) به‌عنوان والی خراسان تأیید شد.[۸۶] دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرت‌گیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.

شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی:

در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بی‌حدوحصر فرمان می‌راند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حمله‌ور شد و زمین‌های موات (موات) را که مردم به‌طور اشتراکی از آن استفاده می‌کردند، به‌عنوان ملک شخصی خود تصرف کرد.[۸۷] این ستم‌ها چنان دامنه‌دار بود که طبری می‌نویسد: «می‌توانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشته‌شدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطه‌ی بغداد)، از حسن بن زید، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد.[۸۸] حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سال‌ها بعد، به‌عنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد.[۸۹]

برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث:

هم‌زمان با این شورش، یعقوب بن لیث صفاری، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران به‌سرعت گسترش می‌داد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) را به تصرف خود درآورد.[۹۰] محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و امان‌نامه، او را به‌عنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت. با این حال، در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب به‌سوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت.[۹۱] بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.

محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی به‌عنوان رئیس شرطه‌ی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد.[۹۲][۹۳] برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی (از فرماندهان پیشین طاهری) شکست خورد.[۹۴]

شاخه‌ی عراقی طاهریان

خاندان طاهری، افزون بر شاخه‌ی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابل‌توجهی برخوردار بودند. آنان به‌طور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان به‌شمار می‌رفتند. مهم‌ترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:

  • ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد شرقی و غربی: این منصب، به‌آنان کنترل امنیت پایتخت را می‌داد و از موقعیتی حساس برای تأثیرگذاری بر سیاست‌های خلافت برخوردارشان می‌ساخت.
  • جمع‌آوری مالیات سواد کوفه: این منطقه‌ی حاصلخیز، یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی خلافت بود و مدیریت آن، قدرت اقتصادی عظیمی به طاهریان می‌بخشید.
  • فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانه‌ی سپاه: آنان عملاً نقش حسابدار ارتش را ایفا می‌کردند که به‌آنان نفوذی تعیین‌کننده بر امور نظامی می‌داد.[۹۵]
  • اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به «حریم طاهری» معروف بود که مجموعه‌ای از کاخ‌ها، دیوان‌ها و تأسیسات اداری و مسکونی در غرب دجله را شامل می‌شد.[۹۲]

برجسته‌ترین شخصیت‌های شاخه‌ی عراقی عبارت بودند از:

اسحاق بن ابراهیم بن مصعب: او در دوره‌ی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطه‌ی بغداد را در دست داشت و به‌عنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته می‌شد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و به‌گفته‌ی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد.[۹۶] او همچنین در جریان محاکمه‌ی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانی‌کردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) به‌فرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد.[۹۷] در بستر مرگ در سال ۲۳۵ قمری، اسحاق فرزند خود محمد را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد.[۹۸]

محمد بن عبدالله بن طاهر: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دوره‌ی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیین‌کننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند.[۹۹] همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کناره‌گیری نمود.[۱۰۰]او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت.[۱۰۱]

با تضعیف شاخه‌ی خراسان و قدرت‌گیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجسته‌ی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار به‌عنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمی‌شود.[۱۰۲]

دولت، فرهنگ و جامعه

نظام اداری و سیاسی

طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پی‌ریزی کردند که تلفیقی از سنت‌های دیوان‌سالاری ساسانی و شیوه‌های حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب می‌شد، اما عملاً به‌صورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل می‌کرد. در رأس تشکیلات اداری، دبیران ایرانی قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانواده‌های بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق می‌کردند.[۵۲]

طاهریان برای اداره‌ی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب می‌کردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندان‌های محلی وفادار انتخاب می‌شدند. این شیوه‌ی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی می‌شد، اما در دوران واپسین، به‌ویژه در دوره‌ی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایه‌ی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی می‌نویسد که درآمد سالانه‌ی خراسان به چهل میلیون درهم می‌رسید که تمام آن به‌اختیار والی طاهری صرف می‌شد.[۱۰۳] بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینه‌های نظامی و عمرانی می‌گردید.

نامه‌ی نصیحت‌آمیز طاهر به عبدالله، که در منابعی چون ابن‌طیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشه‌ی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفه‌ی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت می‌داند و تأکید می‌کند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیات‌ها نباید در خزانه‌ها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود.[۱۰۴] این نامه، عملاً نکوهش‌نامه‌ای علیه سیاست‌های ستمگرانه‌ی علی‌بن‌عیسی‌بن‌ماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود.

ارتش

ارتش طاهریان عمدتاً از خراسانیان، ترکان و نیز گروه‌هایی از ماوراءالنهر(بخارا، خوارزم، بلخ) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان می‌دهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است.[۱۰۵] طاهریان به‌پرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت می‌دادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت.[۱۰۶] همچنین، آنان در مرزهای شمال‌شرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچ‌رو استفاده می‌کردند و این سیاست، زمینه‌ی قدرت‌گیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.[۱۰۷]

ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خراسان در عصر طاهریان

خراسان در سده‌ی سوم هجری یکی از متنوع‌ترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود.[۶۸] این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمین‌های مرزی تشکیل می‌شد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی می‌کردند.[۱۰۸]

ساختار اقتصادی

اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود:

کشاورزی

اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل می‌دادند. توسعه‌ی شبکه‌ی قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بین‌المللی، زمینه‌ی رشد شهرنشینی را فراهم کرد.[۱۰۹][۶۸] در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.[۶۸]

مالیات

تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیله‌ای تکیه کند، بر دیوان‌سالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگی‌ای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.[۶۸]بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمین‌های کشاورزی (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) تأمین می‌شد. با این حال، منابع تاریخی نشان می‌دهد که عبدالله بن طاهر در سال‌های خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل می‌کرد. این سیاست، که در برخی نامه‌های منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان می‌کاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک می‌کرد.[۱۱۰]

بازرگانی

موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهم‌ترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور می‌کرد و کاروان‌های تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله می‌کردند.طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویت‌های خود قرار دادند. ایجاد پاسگاه‌های نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راه‌ها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت می‌کردند[۶۸]

شهرسازی و معماری

برخلاف سامانیان و آل‌بویه، آثار معماری اندکی از دوره‌ی طاهریان باقی مانده است؛ ازاین‌رو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه‌ی یافته‌های باستان‌شناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت می‌گیرد.[۶۸]

مهم‌ترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود.[۱۰۷] این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود.[۶۸] عبدالله بن طاهر در نیشابور، محله‌ی جدیدی به نام شادیاخ برای اقامت خود و سپاهیانش بنا کرد.[۱۱۱] منابع جغرافیایی سده‌های چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محله‌های متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه‌ی گسترده‌ی آبرسانی این شهر یاد کرده‌اند.[۶۸]

در زمینه‌ی معماری، طاهریان بیشتر به توسعه‌ی بناهای عمومی، مساجد، رباط‌ها، پل‌ها و تأسیسات آبی توجه داشتند.[۶۸][۱۱۰] گرچه آثار شاخصی از کاخ‌های حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در این دوره ساخت‌وساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده‌ی گچی، در خراسان رواج داشته است.[۶۸] در حوزه‌ی هنرهای کاربردی، کارگاه‌های سفالگری نیشابور از نیمه‌ی دوم سده‌ی سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره‌ی سامانیان به اوج رسیدند.[۶۸] برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه‌ی ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان می‌دانند.[۶۸]

ساختار اجتماعی

از نظر اجتماعی، طبقه‌ی دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجسته‌ای در اداره‌ی حکومت داشتند. [۱۱۲] بسیاری از آنان از خاندان‌هایی بودند که پیشینه‌ی فعالیت اداری در دوره‌ی ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنت‌های دیوان‌سالاری ایرانی به حکومت‌های بعدی محسوب می‌شود.[۱۱۳] در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابت‌های قومی جلوگیری نمایند. [۶۸]

نیشابور: مرکز علمی و فرهنگی شرق

با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایت‌های گسترده‌ی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگ‌ترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد.[۶۸] جغرافیدانان سده‌های سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانه‌هایی بزرگ توصیف کرده‌اند.[۶۸] این شهر، محل رفت‌وآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.

طاهریان، به‌ویژه عبدالله، به علوم نقلی (حدیث، فقه و تفسیر) و علوم ادبی (نحو، لغت و شعر) علاقه‌ی فراوان داشتند.[۱۱۴] ابن‌ندیم در الفهرست از کتابخانه‌ی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد.[۱۱۵] آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت می‌کردند؛ چنان‌که عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قنات‌ها مأمور کرد.[۷۷] همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگ‌ترین لغت‌شناسان، از بخشش‌های کلان عبدالله بهره‌مند شد.[۷۶]

از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.[۱۱۶] ، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.[۱۱۷] با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمی‌دادند. عوفی در لباب الألباب می‌نویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».[۱۱۸] با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.[۱۱۹][۵۳] و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته می‌شد.[۱۱۹] از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب وامق و عذرا (داستانی عاشقانه به فارسی) به فرمان عبدالله بن طاهر، نشان‌دهنده‌ی نگاه محافظه‌کارانه‌ی دینی و فرهنگی اوست.[۱۲۰] این روند در سده‌ی چهارم هجری، به ویژه در دوره‌ی سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را می‌توان حلقه‌ی واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.[۶۸]

بسترهای مذهبی و جنبش‌های اجتماعی

از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به‌طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت می‌کرد.[۶۸][۱۲۱] با این حال، خراسان محل فعالیت جریان‌های مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخش‌هایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش می‌کردند.[۱۲۲] همچنین در برخی نواحی، گروه‌های شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره‌ی طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیین‌کننده‌ای دست نیافته بودند.[۱۲۳]

جنبش‌های محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل می‌دادند.[۱۲۴][۶۸] این گروه‌ها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا می‌کردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.[۱۲۴]

گرایش مذهبی حکام طاهریان

درباره‌ی مذهب حکام طاهری، در منابع تاریخی گزارش‌های متعارضی وجود دارد که داوری درباره‌ی گرایش مذهبی آنان را دشوار می‌سازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:

شواهد گرایش به تشیع و علویان:

  • مهم‌ترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و به‌گفته‌ی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه به‌نام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است.[۱۲۵][۵۱]
  • نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی(ع) تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.[۱۲۶]
  • سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، به‌دلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد.[۱۲۷]

شواهد مخالف (نشانه‌های تسنن و وفاداری به عباسیان):

  • در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطه‌ی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند.[۱۲۸]
  • اخراج فضل بن شاذان (از علمای برجسته‌ی شیعه) از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.[۱۲۹]
  • پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاح‌زاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانسته‌اند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاست‌های مأمون (که خود برای مقابله با عباسیان عراق، از نمادهای علوی استفاده می‌کرد) تفسیر کرده‌اند.[۱۳۰]

به‌نظر می‌رسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، سیاستی عمل‌گرا و منفعت‌طلبانه در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا می‌کرد، با علویان مدارا می‌کردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان به‌شدت برخورد می‌نمودند.

روابط با قدرت‌های محلی: سامانیان و صفاریان

سامانیان: متحدان استراتژیک

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان سامانیان در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث (نوه‌ی نصر بن سیار، آخرین والی اموی خراسان)، با اسد بن سامان پیمان بست و پسران او (نوح، احمد، یحیی و الیاس) را به‌عنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد.[۱۳۱] این سیاست، دو هدف را دنبال می‌کرد: نخست، دفاع از مرزهای شمال‌شرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچ‌رو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانی‌تبار بلخ بودند، در سایه‌ی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، به‌سرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقل‌تر را بنیان نهادند.[۱۳۲] این انتقال آرام قدرت از طاهریان به سامانیان، نشان از تداوم شبکه‌ی نخبگان ایرانی در خراسان داشت.

صفاریان: رقیبانی از دل سیستان

در نقطه‌ی مقابل، صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، به‌عنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروه‌های شبه‌نظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری می‌جنگیدند.[۱۳۳] یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینه‌ای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، به‌سرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوب‌ها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینه‌ی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.[۱۳۴]

عوامل افول و سقوط

پژوهشگران مجموعه‌ای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانسته‌اند:

وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند

الگوی حکومت‌داری طاهریان به‌شدت به توانایی‌های فردی امیران وابسته بود و پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او از اقتدار و مهارت کافی برخوردار نبودند. دانیل در این باره می‌نویسد که «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری جایگزین کنند» و در موارد متعدد، «خلیفه، نه طاهریان، عقب‌نشینی می‌کرد».[۱۳۵]با مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ قمری، دوران طلایی طاهریان پایان یافت و جانشینان او نتوانستند خلأ ناشی از فقدان شخصیتی قدرتمند را پر کنند. در دوران طاهر بن عبدالله، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد و محمد بن طاهر نیز شخصیتی سست و نالایق بود و با «شرب شبانه، خواب صباح و تفویض منصب‌های عالی به افراد نالایق» سقوط را تسریع کرد.[۱۳۶]

تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی

طاهریان، برخلاف صفاریان، هرگز پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکردند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود. در منابع متعددی بر تأکید شده که «طاهریان از لحاظ مشروعیت سیاسی، کاملاً به خلفای عباسی وابسته بودند». این امر در تحلیل‌های گوناگون به عنوان یکی از نقاط ضعف اساسی حکومت آنان مطرح شده است.[۱۳۷][۱۳۶]

رشد قدرت نیروهای نظامی محلی

عیاران، فرماندهان مرزی و خاندان‌های محلی، به‌تدریج از کنترل حکومت مرکزی طاهریان خارج شدند. التون دانیل در مقاله‌ی خود بارها به نقش «عیاران» در سیستان اشاره می‌کند و می‌نویسد که طلحه بن طاهر درگیر نبرد با گروه‌های عیار شد و آنان را «مشکلی بزرگ‌تر از خود خوارج» یافت. همچنین دانیل به نقل از تاریخ سیستان، از «لشکر بیگانگان» یاد می‌کند که عبدالله بن طاهر برای سرکوب خوارج به کار گرفت. قدرت‌گیری خاندان‌های محلی، از جمله سامانیان که طاهریان خود آنان را تقویت کرده بودند، نیز به تدریج از کنترل خارج شد.[۱۳۸]

بحران خلافت عباسی

ضعف فزاینده‌ی خلافت عباسی در بغداد، به‌ویژه پس از معتصم و هم‌زمان با قدرت‌گیری ترکان، موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از طاهریان شد. به‌گفته‌ی دانیل، «خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند».[۱۳۹] این ناتوانی، نشان‌دهنده‌ی بحران عمیق مشروعیت و قدرت خلافت بود. در نتیجه، خلفای عباسی عملاً توانایی دفاع از متحدان خود را از دست داده بودند.[۱۳۶]

ظهور صفاریان

نهایتاً یعقوب بن لیث صفاری توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه‌ی قدرت را در شرق ایران تغییر دهد. دانیل به‌صراحت به قدرت‌گیری یعقوب لیث و فتوحات او در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) اشاره می‌کند.[۱۴۰]در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و به‌همراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.[۱۴۱] بدین‌ترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان برای همیشه برچیده شد و صفاریان به عنوان قدرتی جدید در شرق ایران ظهور کردند

ارزیابی تاریخی سقوط

سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست؛ بلکه این رویداد، بخشی از دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی جهان اسلام در سده‌ی سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار روزافزون خلافت عباسی جای خود را به حکومت‌های منطقه‌ای داد که اگرچه در ظاهر مشروعیت خلیفه را می‌پذیرفتند، در عمل استقلال گسترده‌ای داشتند. طاهریان نخستین تجربه‌ی موفق این الگو بودند و صفاریان، سامانیان، آل‌بویه و غزنویان، هر یک به شیوه‌ای این مسیر را ادامه دادند. از این دیدگاه، پایان کار طاهریان به معنای زوال نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه دستاوردهای اداری، سیاسی و نظامی آنان زیرساخت شکل‌گیری دولت‌های ایرانی بعدی را فراهم آورد و تأثیری ماندگار بر تحول مفهوم حکومت در ایرانِ اسلامی نهاد.

با وجود عمری کوتاه، طاهریان نقطه‌ای عطف در تاریخ ایران به‌شمار می‌روند. آنان نشان دادند که ایران، با وجود تسلط سیاسی و فرهنگی خلافت، همچنان ظرفیت تولید قدرت‌های محلیِ کارآمد را دارد. الگوی حکمرانی آنان، راهگشای دولت‌های مستقل‌تر بعدی شد و زمینه‌ی احیای هویت ایرانی را در چارچوب تمدن اسلامی فراهم آورد. امروز، نیشابور قدیم با بازمانده‌های دوران طاهری، یادآور روزگاری است که خراسان قطب علمی و فرهنگی جهان اسلام بود و طاهریان، هرچند کوتاه، بر فراز این شکوه نشستند.

تحلیل و اهمیت تاریخی

ماهیت استقلال طاهریان: نظریه‌های رقیب

جایگاه طاهریان در تاریخ ایران و اسلام، همواره محل مناقشه‌ی مورخان بوده است. سه دیدگاه اصلی در این باره مطرح است:

۱. دیدگاه ملی‌گرایانه (کلاسیک): این دیدگاه که عمدتاً توسط برخی از خاورشناسان سده‌ی نوزدهم و مورخان ایرانی معاصر مطرح شده، طاهریان را نخستین دولت مستقل ایرانی پس از اسلام می‌داند که با حذف نام خلیفه از خطبه و سکه‌ها، «رستاخیز ملی» ایران را آغاز کرد.[۱۴۲]در این نگاه، طاهریان نماد هویت ایرانی در برابر خلافت عرب هستند.

۲. دیدگاه محافظه‌کارانه (وحدت‌گرا): این دیدگاه که توسط مورخانی چون کابی، باسورث و کندی نمایندگی می‌شود، بر این نکته تأکید دارد که طاهریان هرگز برخلاف مشروعیت خلافت عمل نکردند و همواره نسبت به خلفا وفادار ماندند. کابی به‌صراحت می‌نویسد: «دولت طاهری، در حقیقت، تداوم ولایت خراسان بود که از زمان فتح اسلام برقرار شده بود و خلافت در زمان مأمون، واگذاری آن را به طاهر و تبدیل آن به دولتی دودمانی مصلحت دید. این سلسله، نتیجه‌ی توطئه یا مبارزه‌ای علیه حکومت مرکزی نبود». باسورث نیز بر وفاداری آنان تأکید دارد و می‌گوید که آنان را «به‌دلیل توانایی در ارائه‌ی حکومتی استوار در بخش مهمی از امپراتوری، در خراسان نگه داشتند».کندی نیز رابطه‌ی خلفا و طاهریان را «شراکتی موفق» توصیف می‌کند.[۱۴۳]

۳. دیدگاه تجدیدنظرطلبانه (استقلال عملی): این دیدگاه که توسط فوکوزو آمابه و التون دانیل مطرح شده، بر این باور است که طاهریان از استقلال واقعی و عملی برخوردار بودند و خلفا توانایی عزل آنان را نداشتند. دانیل استدلال می‌کند که از لحظه‌ای که طاهر بن حسین به‌نیابت از مأمون سلاح برکشید و امین را کشت، «خلافت عباسی به امپراتوریای تبدیل شد که توسط خاندان‌های خراسانی اداره می‌شد».[۱۴۴] شواهد این ادعا عبارتند از:

-استقلال مالی: یعقوبی تصریح کرده که طاهریان چهل میلیون درهم خراج جمع‌آوری می‌کردند و «همه‌ی آن را به‌هرگونه که می‌خواستند هزینه می‌کردند».[۱۰۳]

- عدم توانایی خلفا در عزل آنان: خلفا نمی‌توانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند، چنان‌که تلاش واثق برای انتصاب اسحاق بن ابراهیم به‌جای طاهر بن عبدالله با شکست مواجه شد.[۱۴۵]

- چیرگی بر اراده‌ی خلیفه: در موارد متعدد (مانند ماجرای مازیار و افشین)، خلیفه مجبور شد از خواست طاهریان پیروی کند، نه برعکس.

میراث طاهریان

با وجود عمر کوتاه (پنجاه سال)، تأثیر طاهریان بر تاریخ ایران و اسلام بسیار عمیق بود:

۱. الگوسازی برای دولت‌های بعدی: آنان الگوی «حکومت ولایی» را در خراسان پی‌ریزی کردند که در آن، امیر محلی با تکیه بر قدرت نظامی، اقتصادی و نفوذ محلی، از نظارت مستقیم بغداد خارج می‌شد. این الگو، به‌وضوح در دولت‌های بعدی (صفاریان، سامانیان، آل‌بویه و حتی غزنویان) مشاهده می‌شود.

۲. احیای هویت ایرانی: گرچه خود را به‌صراحت ملی‌گرا نشان نمی‌دادند، اما با احیای سنت‌های کشورداری ساسانی، کاربرد زبان فارسی در سطح مردم و حمایت از نخبگان ایرانی، بستر را برای «رنسانس ایرانی» در سده‌های بعدی (به‌ویژه دوره‌ی سامانیان) فراهم کردند.

۳. شکوفایی علمی و فرهنگی نیشابور: آنان نیشابور را به یکی از مراکز علمی جهان اسلام تبدیل کردند و زمینه‌ساز ظهور دانشمندانی چون ابوعبید، ابن‌حزم و بعدها ابوعلی سینا و غزالی شدند.

پانویس

  1. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 2.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  5. Kennedy, The Prophet and the Age of the Caliphs, 150.
  6. Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, IV:‎ 90.
  7. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
  8. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ ۱۹۰.
  10. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱:‎ ۴۱-۴۲.
  11. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۳.
  12. بی نا، تاریخ سیستان، ۱۰۳-۱۰۴.
  13. بی نا، تاریخ سیستان، ۱۷۲.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
  15. اکبری، «تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام»، 75.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 20.
  17. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 3:‎ 522.
  18. طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، 8:‎ 714-715.
  19. ابن اثیر، «الکامل فی التاریخ»، 6:‎ 203.
  20. نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، 1:‎ 174.
  21. ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 523.
  22. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 254.
  23. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 79.
  24. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 35-39.
  25. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  26. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 51-57.
  27. زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، 497.
  28. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8:‎ 797.
  29. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 81.
  30. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8:‎ 800.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
  32. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٧٩٧-٨٢٦.
  33. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 93-94.
  34. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٨٢٥-٨٢٦.
  35. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 8.
  36. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩١٣.
  37. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٢٦-٩٣٠.
  38. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 102-107.
  39. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٥٠.
  40. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٩٣٨.
  41. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٢٨.
  42. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 10.
  43. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٣٧-١٠٣٨.
  44. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٣٧-١٠٣٨.
  45. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٤٠-١٠٤٣.
  46. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٤٢-١٠٤٣.
  47. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 12-13.
  48. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 136.
  49. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٤٥-١٠٤٦.
  50. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٤.
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٣.
  54. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  55. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  56. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ 191-195.
  57. Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, VI:‎ 96.
  58. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  59. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٥.
  60. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٦.
  61. بی نا، تاریخ سیستان، ۱۷۷-۱۸۱.
  62. گردیزی، زین الأخبار، 135.
  63. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 165.
  64. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ 192.
  65. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٦٧-١٠٧٢.
  66. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٠٨٧-١٠٩١.
  67. خضری، تاریخ خلافت عباسی، 81.
  68. ۶۸٫۰۰ ۶۸٫۰۱ ۶۸٫۰۲ ۶۸٫۰۳ ۶۸٫۰۴ ۶۸٫۰۵ ۶۸٫۰۶ ۶۸٫۰۷ ۶۸٫۰۸ ۶۸٫۰۹ ۶۸٫۱۰ ۶۸٫۱۱ ۶۸٫۱۲ ۶۸٫۱۳ ۶۸٫۱۴ ۶۸٫۱۵ ۶۸٫۱۶ ۶۸٫۱۷ ۶۸٫۱۸ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  69. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  70. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١١٦٥-١١٦٦.
  71. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 150-52.
  72. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٢٦٨-١٢٧٢.
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ نظام الملک، سیاستنامه، 39.
  74. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣١١،١٣٠٨،١٣٠٣،١٢٧٦.
  75. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 197-198.
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ ۷۶٫۲ جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 193.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ گردیزی، زین الأخبار، 137.
  78. Bosworth, “The Ṭāhirids and Arabic Culture”, Journal of Semitic Studies 14, 58-67.
  79. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٣٩.
  80. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۷.
  81. نظام الملک، سیاستنامه، 39.
  82. یعقوبی، البلدان، 307.
  83. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 156-157.
  84. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 18.
  85. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٣٨.
  86. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٠٦.
  87. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٢٥.
  88. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥٣١-١٥٣٢.
  89. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  90. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٧٥.
  91. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٨١.
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
  93. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٩٤-١٨٩٥.
  94. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٩١،١٩٠٧،١٩٣١.
  95. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٧٢٦.
  96. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١١٦٥-١٦٧.
  97. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٣٨٤-١٣٨٦.
  98. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٤٠٣.
  99. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٥١٥-١٥٢٣.
  100. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٦٢٨-١٦٤٥.
  101. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٦٩١.
  102. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 21-24.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ یعقوبی، البلدان، 309.
  104. Bosworth, “An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh”, JNES 29, 34.
  105. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ٧٩٨-٨٠١.
  106. نظام الملک، سیاست نامه، 49.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  108. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  109. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26-27.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
  111. یعقوبی، البلدان، 278.
  112. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  113. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  114. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  115. ابن ندیم، الفهرست، ۹۴.
  116. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28.
  117. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28-29.
  118. عوفی، لباب الألباب، 241.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  120. صفا، تاریخ ادبیات ایران، 1:‎ 171.
  121. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  122. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 14-15, 17-18.
  123. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
  125. بناکتی، روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب، 160.
  126. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 402.
  127. ابن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر، 3:‎ 357-358.
  128. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٩:‎ ٢٦٧-٢٧٩.
  129. نجاشی، رجال، 454.
  130. فلاح زاده، «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی»، مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، ۱۴۷-۱۶۶.
  131. نرشخی، تاریخ بخارا، 76.
  132. جوزجانی، طبقات ناصری، 1:‎ 195.
  133. بی نا، تاریخ سیستان، 177-181.
  134. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19-20.
  135. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  136. ۱۳۶٫۰ ۱۳۶٫۱ ۱۳۶٫۲ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  137. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
  138. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15-18.
  139. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  140. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  141. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨:‎ ١٨٨١.
  142. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
  143. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24-25.
  144. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  145. Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  1. تا حدود نیمی از مقاله را خواندم 3 مورد نیاز به اصلاح جدی دارد: 1- لحن مقاله به شدت پر از داوری و تحلیل است؛ مواردی را تذکر داده ام لطفا کل مقاله بر همین اساس اصلاح شود. 2- مقاله در موارد خصوصا تاریخی وارد جزئیات تاریخی زیادی شده است که از حوصله خواننده ویکی خارج است. سعی کنید این موارد را به حداقل برسانید و از جدول هم برای برخی موارد کمک بگیرید که نیاز به توضیح زیاد نباشد. 3- قلم فرسایی در مطالب وجود دارد؛ مطالبی که در یک یا دو خط میتوانست گفته شود؛ با طول و تفصیل زیادی گفته شده است. موارد دیگر را در متن نوشته ام
  2. در تطابق پانویس و منابع دقت کافی داشته باشید؛ برای اینکه مطمئن بشین کار به درستی انجام شده، روی هر پانویس در بخش پانویس ها کلیک کنید. اگر به منبع مربوطه اش هایلایت شده یعنی کدگذاری درست است و الا به معنای اینست که یک اشتباه در کدها رخ داده است. در برخی موارد به درستی انجام نشده است.
  3. هندسه بحث خیلی طولانی شده. به نصف این مقدار تقلیل یابد
  4. کل پانویس ها تا انتهای مقاله چک شود؛ مواردی که از یک پانویس چندین مرتبه استفاده شده است به شیوه‌ای که در تصویر ایتا توضیح داده شد اصلاح شود. (مثلا پانویس 2 و 3 و 4 مکرر استفاده شده است) همچنین چک کنید که شماره صفحات این موارد درست باشد
  5. در ویکی استفاده از «»() فقط در موارد ضرورت استفاده میشود و اصل اینست که استفاده نشود. "" هم ممنوع است
  6. این عبارت گویای داوری شماست که در ویکی ممنوع است
  7. این متن هم جنبه داوری و تحلیلی پیدا کرده و هم تکرار دارد. متن زیر همان محتواست ولی بدون تکرار و داوری: بر پایهٔ گزارش برخی منابع، اعضای نخستین این خاندان از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند. همچنین، منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست‌ودو پشت به منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، رسانده است. شماری از پژوهشگران این نسب‌نامه را برساخته و آن را محصول مناقشات شعوبیه و تلاش برخی خاندان‌های ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانسته‌اند. همچنین در برخی منابع آمده است که طاهر خود را با خاندان‌های بزرگ خراسان دارای پیوند خویشاوندی و دوستی می‌دانست.
  8. این نوع تیتر زدن مناسب ویکی نیست. همان نیاکان برجسته کافیه
  9. این چنین جملاتی نشان از تحلیل و استنباط دارد. باید بگویید: منابع تاریخی، نسب خاندان طاهریان را تا سه نسل پیش از طاهر ثبت کرده‌اند
  10. از علائم ق ش م استفاده کنید
  11. این نوع واژگان (نکته قابل توجه آنکه) نیازی نیست و مناسب ویکی هم نیست.
  12. (ع)، (ص) (س) (ره) در ویکی استفاده نمیشود
  13. این عبارت تحلیل و استنباط شماست یا از منابع آمده است؟
  14. بار قبلی حکومت حسین کی بوده؟
  15. عنوان های ترکیبی اصلا برای ویکی مناسب نیست در کل متن رعایت شود عنوان اصلی: نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان بقیه عناوین نیز اصلاح شود
  16. این متن حدود نیاز به ویرایش دارد. اطلاعات تاریخی آن مناسب است، اما لحن آن بیشتر به کتاب تاریخ تحلیلی نزدیک است تا مقالهٔ ویکی. هرجا عباراتی مانند «زمینه‌ساز»، «نشان‌دهنده»، «به‌درستی»، «درخشان»، «عظیم»، «شجاعت»، «بیمناک بود»، «با تحریک»، «بهانه‌های واهی»، «همیشه»، «عملاً» دیده می‌شود، یا باید حذف شوند یا به یک منبع مشخص نسبت داده شوند. نتیجه، متنی کاملاً گزارش‌محور و سازگار با شیوه‌نامهٔ ویکی‌ خواهد بود.
  17. منبع؟
  18. منبع؟
  19. منبع؟
  20. محل درج منبع درست نیست
  21. تا جایی که امکان داره خلاصه کنید و رویدادهای مهمتر رو بیارید. ورود در جزئیات خارج از حوصله خواننده ویکی هست.
  22. اسم 4 نفر آمده است خوب است که بگویید بعد از طاهر 4 حاکم دیگر حکومت کردند. موارد زیر رو در جدول قرار بدین
  23. حسین یا طاهر؟

منابع

  • ابن اثیر، عزالدین علی بن ابی الکرم (۱۹۶۵). الکامل فی التاریخ. بیروت: دار صادر للطباعة و النشر.
  • ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۹۸۸). دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر. به کوشش خلیل شحاده. بیروت: دار الفکر.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد (۱۳۶۴). وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان. قم: منشورات رضی.
  • ابن ندیم، محمد بن اسحق (۱۳۶۶). الفهرست. ترجمهٔ رضا تجدد. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • ابن اسفندیار، محمد بن حسن (۱۹۰۶). تاریخ طبرستان. ترجمهٔ ادوارد براون.
  • ابن طیفور، ابوبکر احمدبن ابی طاهر (۱۹۶۸). کتاب بغداد. بیروت.
  • اکبری، امیر (۱۳۸۴). تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • خضری، احمدرضا (۱۳۸۴). تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • بناکتی، داوود بن ابی الفضل (۱۳۴۸). روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب. تهران: انجمن آثار ملی.
  • زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۳). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر.
  • رحمتی، محسن (۱۳۸۹). «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی». شیعه شناسی (۳۱): ۱۸۹–۲۱۰.
  • صفا، ذبیح الله (۱۳۵۱). تاریخ ادبیات ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • طبری، محمد بن جریر (۱۹۶۷). تاریخ الأمم والملوک. به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دارالتراث.
  • عوفی، محمد (۱۳۳۵). لباب الألباب. به کوشش سعید نفیسی. تهران: اقبال.
  • فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهٔ مسعود رجب نیا. تهران: انتشارات سروش.
  • فلاح زاده، سید حسین (۱۳۹۰). «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی». تاریخ نامه ایران بعد از اسلام (۲): ۱۴۷–۱۶۶.
  • گردیزی، عبدالحی ضحاک (۱۳۶۳). زین الأخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • مفتخری، حسین؛ زمانی، حسین (۱۳۹۵). تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • نجاشی، احمد بن علی (۱۳۶۵). رجال. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
  • نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
  • نفیسی، سعید (۱۳۳۵). تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء.
  • نظام الملک طوسی, حسن بن علی (1960). سیاست‌نامه (The Book of Government or Rules for Kings) (به eng). Translated by Hubert Darke. london: Routledge & Kegan Paul.
  • یادگاری، عبدالمهدی (۱۳۵۴). «پژوهشی در نسب طاهریان». مجله معارف اسلامی(سازمان اوقاف) (۲۱).
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق (۲۰۰۲). البلدان. به کوشش محمد امین صناوی. بیروت: دارالکتب العلمیه.
  • بی نام (۱۳۶۶). تاریخ سیستان. به کوشش محمد تقی بهار. تهران: کلاله خاور.
  • Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
  • Bosworth, C.E. (1969). "THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE". Journal of Semitic Studies (به انگلیسی). 14 (1): 45–79.
  • Bosworth, C.E. (1969). "The Ṭāhirids and Persian Literature". Journal of Semitic Studies 14 (به انگلیسی).
  • Bosworth, C.E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی) (2rd ed.). Brill Online.
  • C.E., Bosworth (1975). THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS (به ENG). VI. به کوشش R. N. Frye. Cambridge University Press.
  • Daniel، Elton L. (۲۰۰۰). «TAHERIDS». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Bosworth، Clifford Edmund (۲۰۱۰). «NISHAPUR i٫ Historical Geography and History to the Beginning of the ۲۰th Century». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
  • Kennedy, Hugh N. (2004). The Prophet and the Age of the Caliphs (به ENG). Pearson/Longman.