فرهنگ
فرهنگ؛ شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها و نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.[دیدگاه ۱]
فرهنگ (به انگلیسی: Culture، به عربی: ثقافة) در علوم انسانی و اجتماعی، مجموعهای درهمتنیده از شیوهٔ زندگی، باورها، ارزشها، هنجارها، دانشها، هنرها، قانون، آدابورسوم و نمادهای مشترک یک جامعه است که نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. این پدیدهٔ برساختهٔ بشری، امری غریزی نیست، بلکه از طریق فرایند یادگیری و فرهنگپذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و پدیدهای همواره پویا و تحولپذیر است. عناصر سازندهٔ فرهنگ عموماً در دو بُعد کلان درونی و بیرونی تبلور مییابند. واژهٔ فرهنگ در زبان فارسی تطور معنایی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است؛ از معنای اولیهٔ تعلیم و تربیت، خرد و کیاست در متون پارسی میانه و ادبیات کلاسیک، تا نامگذاری دانشنامهها در قرون متأخر و در نهایت معادلسازی برای مفهوم مدرن غربی (Culture) که امروزه کاربرد جامعهشناختی دارد. بهدلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، اندیشمندان غربی آن را از رهیافتهای گوناگونی نظیر توصیفی، نمادین، تاریخی، تکوینی، ساختاری و روانی واکاوی کردهاند؛ درحالیکه در جهان عرب و در اندیشهٔ متفکران مسلمان، با رویکردی غایتشناختی و هنجاری، فرهنگ بیشتر با مفاهیمی چون تهذیب نفس، انسانسازی، حیات متعالی و هدایتگری دین پیوند خورده است. امروزه علاوه بر کارکردهای بنیادین نظیر انسجامبخشی و پاسخ به نیازهای اجتماعی، مفاهیمی نوین چون سرمایه فرهنگی و صنایع فرهنگی نشاندهندهٔ نقش کلیدی فرهنگ در تعیین منزلت طبقاتی، بازتولید قدرت و اقتصاد جوامع مدرن است.
فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی
لغتشناسی
واژهٔ فرهنگ که از دورهٔ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،[۱] از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیلشده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.[۲] مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، بهعنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانشهای روز در دورهٔ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدفگذاری شد.[۳] مجموعهٔ آدابورسوم و مجموعهٔ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتابهای لغت ذکرشده است.[۴]
ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی
مفهوم فرهنگ در متون و تراث کهن فارسی، دارای تنوع معنایی گستردهای است که در شش محور اصلی زیر طبقهبندی شده است:[دیدگاه ۲]
اخلاق و فضایل اخلاقی: در متونی چون دینکرد ششم، فرهنگ در کنار خرد و دین، نیکترین چیزهاست.[۵] فردوسی در شاهنامه آن را همتراز با خرد و نشانگر ویژگیهای برتر باطنی انسان میداند.[۶] ابوالفضل بیهقی فرهنگ را معادل علم اخلاق و ویژگی بارز نظام معرفتی ایرانیان برمیشمارد.[۷] شاعرانی چون مولوی، سنایی و جامی نیز آن را بهمعنای خلقخوی نیکو، مناعتطبع و ادب به کار بردهاند.[۸]
دانش و تربیت: در متون پهلوی و رسالههایی نظیر ظفرنامه، فرهنگ، بذر دانش و کلید درک حقایق است.[۹] در متون کلاسیک، هویتی کاملاً اکتسابی و آموزشی دارد؛[۱۰] چنانکه در فرائد السلوک برای توصیف محتوای آموزشی و معلمان استفاده شده است.[۱۱] فردوسی و مولوی نیز فرهنگ را در پیوند با دانشآموزی و در تقابل با نادانی به کار بردهاند.[۱۲]
تدبیر و راهچاره: در ادبیات حماسی و غنایی، تدبیر بهویژه در امور جنگ و صلح از ارکان فرهنگ است و در برابر جنگطلبیِ بیمنطق قرار میگیرد.[۱۳] در متونی نظیر تحفةالملوک، شاهنامه و اشعار مولوی، فرهنگ همان راهچارهای است که انسان را از مشقتها میرهاند.[۱۴] در اسناد دیوانی متأخرتر نیز، فقدان تدبیر پیامد بیفرهنگی دانسته شده است.[۱۵]
توانایی و مهارت: فرهنگ امری اکتسابی و پرورشی است که بر ویژگیهای خونی و نژادی (گهر) برتری دارد.[۱۶] در مثنوی معنوی نیز، این واژه صراحتاً همتراز با واژهٔ هنر و بهمعنای مهارتهای فردی و توانمندیهای عملی و فنی استفاده شده است.[۱۷]
کیاست و فراست: شاعرانی چون فردوسی و اسدی طوسی فرهنگ را معادل هوشمندی و کیاست دانستهاند[۱۸] و سعدی برخورداری آن را در تقابل با غفلت و بهعنوان خصلتی لازمهٔ زمامداری معرفی میکند.[۱۹]
آداب و منش: در متونی چون مقدمهٔ شاهنامه ابومنصوری، سندبادنامه و برزونامه، فرهنگ دلالت بر آدابورسومِ اختصاصیِ درباریان و پادشاهان دارد که یادگیری آن برای شاهزادگان ضروری بوده است.[۲۰] مولوی نیز این واژه را برای توصیف شیوهٔ رفتار و منشِ ویژهٔ آدمیان بهکار برده است.[۲۱]
تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی
واژهٔ فرهنگ در سیر تاریخیِ زبان و متون فارسی، هفت مرحله و تغییرِ رویکردِ بنیادین را سپری کرده است:[دیدگاه ۳]
پیدایش واژه (پارسی میانه تا قرون اولیه): در متون کهنی چون دینکرد ششم و کارنامه اردشیر بابکان، این واژه عمدتاً ناظر بر فرایند «تعلیم و تربیت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بوده است.[۲۲]
هویت نخبگانی (دوره کلاسیک): در هزارهٔ نخست هجری، مفهوم فرهنگ به ادبیات دیوانی و درباری راه یافت و دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی و آدابورسوم اختصاصیِ طبقات حاکم، شاهزادگان و فرزانگان مانند آنچه در قابوسنامه یا مقدمه شاهنامه ابومنصوری آمده، پیدا کرد.[۲۳]
همگانیشدن واژه (دوره فرهنگنامهنویسی): از قرن یازدهم هجری به بعد، این واژه کاربردی عمومیتر یافت و برای نامگذاری واژهنامهها و دانشنامهها نظیر فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی و بعدها فرهنگ روستائی، رواج پیدا کرد.[۲۴]
ورود به ساختار حکومتی (دوره دیوانی): در سال ۱۳۱۷ش با تغییر نام وزارت معارف به «وزارت فرهنگ»، این واژه هویتی رسمی و دولتی یافت و در اسناد حکومتی، صراحتاً معادل «آموزش و پرورش رسمی» به کار رفت.[۲۵] در همین دوره، منتقدانی چون احمد کسروی آن را معادل یادگیری دانشهای کاربردی برای زندگی اجتماعی تعریف کردند.[۲۶]
تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه): با ورود علوم مدرن به ایران، این واژه بهعنوان معادل اصطلاحات غربی (Culture و Kultur) برگزیده شد. در دهههای ۱۳۲۰ش و ۱۳۳۰ش، فرهنگ عمدتاً مترادف با «تمدن و مظاهر پیشرفت» تلقی میشد؛[۲۷] اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایهایِ جامعهشناسی، معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعهای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.[۲۸]
رویکرد انتقادی و هنجاری: از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ش و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ش، رویکرد به فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی ایدئولوژیک یافت.[۲۹] در این دوره، مفاهیمی چون تهاجم فرهنگی و امپریالیسم فرهنگی به کانون توجه سیاستگذاران تبدیل شد و در نقطهٔ مقابل، راهبرد امنیت فرهنگ شکل گرفت.[۳۰] تأسیس نهادهایی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی بازتاب همین رویکردِ ارزشمحور است.[۳۱]
رویکرد علمی (دوره توسعه علوم انسانی): همگام با بسط رشتههای علوم اجتماعی در دانشگاهها، تعاریف کلاسیک، جهانشمول و علمی انسانشناسانی چون ادوارد تایلر از فرهنگ، مرجعیت آکادمیک و پژوهشی یافت.[دیدگاه ۴]
فرهنگ در زبان و ادبیات غربی و اروپایی
ریشهشناسی واژهٔ Culture
فرهنگ در زبانهای اروپایی معادل اصطلاح کالچر (Culture) است که ریشه در فعل لاتین colo و مصدر colere بهمعنای مستعد ساختن، رشد دادن، پروردن و آمادهٔ کشت نمودن دارد.[۳۲] در ریشهشناسی این واژه به دو مفهوم Cultivate و Colere اشاره شده است: کالتیویت بهمعنای آمادهسازی زمین برای پرورش گیاه، سختکوشی برای توسعهٔ مهارتها و تلاش برای گسترش روابط انسانی است[۳۳] و کالرا بهمعنای مراقبت از گیاهان و بارور نمودن زمین بهکار رفته است.[۳۴] بر این اساس، متداولترین معنای لغوی و ریشهای این واژه، مراقبت و پرورش دادن است؛ مفهومی که علاوه بر علوم انسانی، در زیستشناسی نیز برای بیان کشت باکتریها (فراهم کردن محیط مناسب و منابع تغذیه برای رشد) کاربرد دارد. در روند تطور این واژه، تمایل به رشد طبیعی، با استعارهای توسعهیافته به رشد فکری و اخلاقی انسانها بسط یافت. سیسرون، متفکر رومی، مفهوم کالچر را برای رشد شخصیتی و معنوی بهکار برد که همین امر مبدأ توسعهٔ معنایی این واژه در اروپای مدرن قرار گرفت.[۳۵]
ماهیت فرهنگ در زبان و ادبیات غربی
در ادبیات و مطالعات غربی، دستکم سه تفسیر کلان از ماهیت فرهنگ وجود دارد که هریک دارای رویکردهای علمی و اجتماعی مختص به خود هستند:
فرهنگ بهمثابه شبکهٔ دانش: در این معنا، فرهنگ از سنخ دانش و در چارچوب نظام تعلیم و تربیت تعریف میشود و بهعنوان شبکههای دانش شناخته میشود.[۳۶]
فرهنگ بهمثابه تمدن بشری: در این تعریف، فرهنگ مساوی با تمدن انسانی و دستاوردهای بشری در نظر گرفته میشود. نویسندگان قرن نوزدهم با استفاده از این مفهوم، تلاش میکردند تناقضهای میان ادبیات، هنر و صنایعدستی را در برابر پیشروی تمدن صنعتی و فناوریهای جدید تبیین کنند.[۳۷] این هممعنایی در برخی از متون فارسی نیز بازتاب یافته است؛ چنانکه دستاوردهای تمدنی با عنوان دستاوردهای فرهنگی توصیف میشوند.[۳۸]
فرهنگ بهمثابه شیوهٔ زندگی: در این تعریف فرهنگ چیزی جز «شیوهٔ زندگی» جوامع انسانی نیست. بر این اساس، مردمشناسان الگوهای زندگی بشر در ادوار تاریخی و ملل مختلف را تحت عنوان فرهنگ مطالعه میکنند.[۳۹]
تطور معنایی در جوامع غربی
تحول معنایی واژهٔ فرهنگ در زبان انگلیسی و سایر جوامع غربی، روندی کموبیش همسو را طی کرده است.[دیدگاه ۵]
ریشهشناسی و تحول اولیه: به گفتهٔ ریموند ویلیامز، ریشهٔ واژهٔ «کالچر» (Culture) به واژهٔ کهن فرانسوی «کوتور» (Couture - بهمعنای دوختودوز) بازمیگردد که بعدها به شکل «کولتور» درآمده و در نیمهٔ نخست قرن پانزدهم میلادی از زبان فرانسوی وارد ادبیات انگلیسی شده است.[۴۰]
پیوند با مفهوم تمدن: از قرن هجدهم میلادی، معنای کالچر با مفهوم «تمدن» گره خورد و این دو واژه تا قرن بیستم در معنایی مشترک بهکار میرفتند.[۴۱] این روند در زبان آلمانی نیز طی شد؛ بهنحوی که ابتدا بهصورت Cultur و سپس Kultur بهکار رفت و در نهایت در معنای تمدن رواج یافت.[۴۲]
رویکردهای مردمشناختی و جامعهشناختی: از نیمهٔ اول قرن بیستم، فرهنگ به موضوع محوری بررسیهای مردمشناسان و جامعهشناسان تبدیل شد. آثاری نظیر فرهنگ ابتدایی نوشتهٔ ادوارد برنت تایلر (۱۸۷۱م)، شاخه زرین نوشتهٔ جیمز فریزر (۱۸۹۰م)، کارکردهای ذهن در جوامع عقبمانده نوشتهٔ لوسین لوی-برول (۱۹۱۰م)، صور بنیانی حیات دینی نوشتهٔ امیل دورکیم (۱۹۱۲م) و توتم و تابو نوشتهٔ زیگموند فروید (۱۹۱۳م)، الگوهای فرهنگی اقوام مختلف را مورد مطالعه قرار دادند. در این دوران، در حالی که منتقدان فرهنگی، فرهنگ را امری واحد میپنداشتند، متفکران مکتب هرمنوتیک از تکثر فرهنگی دفاع کرده و لزوم فهم هر فرهنگ بر اساس شرایط خاص همان فرهنگ را مطرح کردند. بعدها، مکتب رمانتیسم به ارزشگذاری متفاوت فرهنگ عامه و فرهنگ ملی پرداخت و انسانشناسان در انگلستان و آمریکا، تمرکز خود را بر مطالعهٔ فرهنگهای غیرغربی معطوف ساختند.[۴۳]
مطالعات فرهنگی و کاربردهای نوین: در قرن بیستم، در جامعهشناسی آلمان بهویژه در آثار گئورگ زیمل، ماکس وبر و کارل مانهایم، ماهیت مدرنیته و پیامدهای فرهنگیِ صنعتیشدن و عقلانیت علمی مورد بررسی قرار گرفت.[۴۴] همزمان در جامعهشناسی انگلیسی-آمریکایی، عناصری چون عقاید عامه، آدابورسوم، طبقات اجتماعی، اقلیتهای قومی، فرقههای مذهبی، خردهفرهنگها و ضدفرهنگها به کانون مباحث فرهنگ تبدیل شدند.[۴۵] سایر رشتهها نیز به مطالعات فرهنگی روی آوردند. در علوم سیاسی، مطالعهٔ فرهنگ مدنی و فرهنگ سیاسی گسترش یافت و در مطالعات مدیریت، نظریهٔ فرهنگ سازمانی شکل گرفت. این روند منجر شد تا از دههٔ ۱۹۶۰م، حوزهٔ مطالعاتی میانرشتهای جدیدی تحت عنوان مطالعات فرهنگی در دانشگاهها رسمیت یابد.[۴۶]
فرهنگ در زبان و ادبیات عربی
واژهشناسی
معادل فرهنگ فارسی و کالچر انگلیسی ثقافة از ریشه ثَقَفَ و ثَقَف[دیدگاه ۶] به معنای ترازبندی و برابر سازی، سرعت فهم و یادگیری، ماهر بودن، استادکار بودن و چابک بودن[۴۷] و ثَقِفَ هوشمندی (حذق)، به معنای درک هوشمندانه (حاذق فهم)، نظارت، سرعت یادگیری، زیرکی[۴۸] یافتن، ملاقات کردن و برخورد کردن است.[۴۹] ثَقافت به معنای علوم، معارف و فنونی که نیازمند مهارتآموزی است و ثِقافت هنرنمایی و بازی هنرمندانه با شمشیر و ابزارهای جنگی و نمایشی است.[۵۰] از دیگر کاربردهای ثَقافت دانش، بینش، تعلیم و تربیت و فرهنگ و تمدن است. مطابق همین معنا «ثقافی» جهت امر تربیتی، روشنفکری و فرهنگی و تثقیف به معنای اندیشهپروری و تعلیم و آموزش و تربیت به کار میرود.[۵۱]
چیستی ثقافت در زبان و ادبیات عربی
در کاربردهای عمومی و تخصصی واژگانی چون هوش، تیزبینی، فهم و سرعت یادگیری که در معانی لغوی این واژه ذکر شدهاند، با کیفیتهای اولیهٔ مفهوم فرهنگ پیوند دارند.[۵۲] در زبان عربی، مفاهیمی چون فرهنگسازی، اصلاح و تهذیب از مختصات بنیادین ثقافت بهشمار میروند. در چارچوب نظام شناختی عربی-اسلامی، فرهنگ با محوریت متون وحیانی (قرآن و سنت) شناخته میشود.[۵۳] در این دیدگاه، فرهنگ مجموعهای از اعتقادات، اصول، انضباطهای رفتاری، میراثِ هویتی و اندیشههای یک قوم است.[۵۴] مفهوم ثقافت دارای پنج دلالت معنایی و تحلیلی است که عبارتند از: ابتنا بر فطرت انسانی، جستوجوی ارزشهای متعالی، پیوند با حیات اجتماعی، پویایی و استمرار و ارزشگذاری انسانی.[۵۵]
تطور واژهٔ ثقافت در جهان عرب
بهگفتهٔ مالک بننبی این واژه در متون مکتوب، آثار ادبی و اسناد اداری دورههای اموی و عباسی یافت نمیشود؛ دورانی که جوامع اسلامی در اوج شکوفایی قرار داشتند و مضامین فرهنگی در سطوح مختلف جامعه جریان داشت.[۵۶] همچنین، این کلمه در نوشتههای ابن خلدون بهکار نرفته است، اما محققان معتقدند که وی عملاً ۶۱ فصل از مقدمه خود را به انواع فرهنگها و مسائل فرهنگی زمان خود و پیش از آن اختصاص داده است که نشان از اهمیت ارزش مطالعاتی این مقوله در آن دوران دارد.[۵۷]
مالک بننبی ریشهٔ توجه مدرن به مسئلهٔ ثقافت را در درون مناسبات جهان عرب جستوجو کرده و سخنرانی جمال عبدالناصر در دانشگاه قاهره (با مضمونِ واگذاری مسئولیت آینده به دانشگاهیان) را نقطهٔ عطفی در اهتمام حاکمیت به فرهنگ و فرهنگیان میداند.[۵۸]
مفهوم مدرن فرهنگ (Culture) با تمام اقتضائات معناییِ غربی خود، در قرون نوزدهم و بیستم میلادی و در پی دوران رکود علمی جهان اسلام و شکلگیری نهضت ترجمه، وارد ادبیات عرب شد.[۵۹] در روند معادلسازی، این واژه به دو اصطلاح الثقافه و الحضاره ترجمه شد. سلامه موسی نخستین کسی بود که در سال ۱۹۲۷م واژهٔ Culture را به ثقافت ترجمه کرد. وی با الهام از ابن خلدون، ثقافت را بهمعنای مجموعهای از معارف، علوم، آداب و فنون ذهنی و اکتسابی مردم در نظر گرفت و آن را از حضارت (تمدن) متمایز ساخت.[۶۰] پس از وی، متفکران عرب مفهوم ثقافت را عمدتاً در همان معنای مردمنگارانهٔ غربی بهکار بردند. نصر محمد عارف در نقد این روند مدعی است که نویسندگان عرب در دو قرن اخیر، رویکردی التقاطی داشتهاند؛ ابتدا ریشههای لغوی ثقافت را در نظام واژگانی عربی مطرح کرده و سپس با چرخشی کامل، بهسراغ معنای اصطلاحی و غربی آن رفتهاند که این امر دلالتهای معنایی ویژهٔ عربی را به حاشیه رانده است.[۶۱]
رهیافتهای[دیدگاه ۷] عملی[دیدگاه ۸] به فرهنگ
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.[۶۲] در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:[دیدگاه ۹]
رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرایند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.[۶۳] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.[۶۴] تی.اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.[۶۵]
رهیافت توصیفی: در این رویکرد فرهنگ یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی است.[۶۶] ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی بهعنوان عضو جامعه به دست میآورد.[۶۷] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۶۸]
رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.[۶۹] فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندهٔ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۷۰]
رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.[۷۱] گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهٔ آموخته شده در جامعه میداند.[۷۲]
رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندهٔ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و جمعی خود را تأمین مینمایند.[۷۳]
رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.[۷۴] لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدههای وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۷۵] ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آنها را صورتهای سمبولیک مینامد.[۷۶]
رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است[۷۷] و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.[۷۸]
رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختهٔ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.[۷۹]
فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند:
مرتضی مطهری فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.[۸۰] سید علی خامنهای فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند[۸۱] که ساختار شناختی-اعتقادی،[۸۲] ساحت رفتاری-عملی[۸۳] و کارکرد هویتساز و جهت دهنده ارکان اصلی آن را تشکیل میدهد.[۸۴] محمدتقی جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید میورزد.[۸۵] سید موسی صدر فرهنگ را زندگی عقلانی و مبتنی بر جهانبینی و تعالیم الهی تعریف کرد.[۸۶]
از نظر محمدتقی مصباح یزدی فرهنگ هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.[۸۷] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی و آدابورسوم میشود.[۸۸] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلهٔ ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری.[۸۹] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.[۹۰]
سید روحالله خمینی با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسانسازی است، غایت فرهنگ را نیز انسانسازی میداند[۹۱] و فرهنگ جایگاهی همتراز با مأموریت پیامبران الهی مییابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایهای از نبوت و دستاندرکاران فرهنگی را سایهای از نبی معرفی میکند و بیان میدارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشتهاند.[۹۲] خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدمسازی، مهمترین وظیفهٔ آن را تربیت انسانها برمیشمارد، همانگونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسانسازی بوده است.[۹۳] وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی میداند و فعالیت در مسیر انسانسازی را شریفترینِ مشاغل برمیشمارد.[۹۴] وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،[۹۵] غربی[۹۶] و استعماری تقسیم کرده است.[۹۷]
رابطه جامعه و فرهنگ
جامعه به گروهی از انسانها اشاره دارد که در یک قلمرو جغرافیایی مشخص زندگی میکنند، دارای نظام سیاسی-اقتصادی مشترکاند و با یکدیگر تعامل دارند؛ اما فرهنگ الگوها، باورها و شیوهٔ زندگی مشترکِ آن افراد است. جامعه سختافزار و کالبد انسانی و فرهنگ نرمافزار یا روح حاکم بر آن کالبد ذکر شده است. این دو مفهوم جداییناپذیرند؛ هیچ جامعهای بدون فرهنگ نمیتواند به حیات و انسجام خود ادامه دهد و هیچ فرهنگی نیز بدون یک جامعهٔ انسانی امکان بقا، انتقال و تجلی ندارد.[۹۸]
عناصر فرهنگ[دیدگاه ۱۰]
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است. عناصر ذهنی عبارتند از:[۹۹] عقاید و باورها[۱۰۰] ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ[۱۰۱] و درجهبندی امور از خوب تا بد،[۱۰۲] هنجارها اعم از الزامی، مرجح و مجاز[۱۰۳] بهعنوان قواعد تنظیم کنندهٔ روابط انسان[۱۰۴] و دارای کارکردهای حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی،[۱۰۵] نظام ذخیرهٔ دانش[۱۰۶] و حقوق بنیادین انسان جزو عناصر ذهنی و درونی شمرده شده است.[۱۰۷] جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند، عنصر بیرونی نامگذاری شده که عبارتند از: رفتارها اکتسابی و حامل بارمعنایی،[۱۰۸] نمادها،[۱۰۹] تکنولوژی اعم از مادی و اجتماعی[۱۱۰] و هنر.[۱۱۱]
متن پیشنهادی
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.[۹۹]
عناصر ذهنی عبارتند از:
- عقاید و باورها؛[۱۰۰]
- ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ[۱۰۱] و درجهبندی امور از خوب تا بد؛[۱۰۲]
- هنجارها اعم از الزامی، مرجح و مجاز[۱۰۳] بهعنوان قواعد تنظیمکنندهٔ روابط انسان[۱۰۴] و دارای کارکردهای حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی؛[۱۰۵]
- نظام ذخیرهٔ دانش؛[۱۰۶]
- حقوق بنیادین انسان.[۱۰۷]
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند، عنصر بیرونی نامگذاری شده که عبارتند از:
ویژگیهای فرهنگ
عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه یا گروههای اجتماعی (خرده فرهنگ) است.[دیدگاه ۱۱]
ضرورت: جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. از اینرو برخی گفتهاند که فرهنگ همان هوایی است که تنفس میکنیم.[۱۱۲]
قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرایند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود.
نسبیت: خصوصیات فرهنگی هر جامعه متناسب با آن جامعه است.
برساختی: برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.
تحولپذیری: فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.[۱۱۳]
فرهنگپذیری و نهادهای انتقال فرهنگ
از آنجا که فرهنگ پدیدهای غریزی و ژنتیکی نیست، از نسلی به نسل دیگر آموخته و منتقل میشود. در علوم اجتماعی به فرایند یادگیری و درونیسازی عناصر فرهنگی، فرهنگپذیری میگویند. به ساختارها و مجاری منتقلکنندهٔ فرهنگ، نهادهای فرهنگپذیرکننده میگویند.[۱۱۴] مهمترین این نهادها عبارتند از: خانواده بهمثابه قرارگاه فرهنگپذیری، آموزش و پرورش، گروه همسالان، رسانههای جمعی و نهاد دین.[۱۱۵]
مفاهیم کلیدی در جامعهشناسی فرهنگ
در مطالعات جامعهشناختی و انسانشناسی، برای تحلیل دقیقتر پویاییها و تنوعات فرهنگی درون جوامع، مفاهیم پایهای زیر مورد توجه قرار میگیرند:
خردهفرهنگ و ضدفرهنگ: در درون هر فرهنگ مسلط، همواره گروههایی وجود دارند که دارای ارزشها، هنجارها و سبک زندگی متمایزی هستند. به این الگوهای متمایز که در عین حال با فرهنگ کلان جامعه در تعارض بنیادین نیستند، خردهفرهنگ میگویند؛ مانند فرهنگ اقوام، اقلیتها یا جوانان. اما اگر یک گروه اجتماعی در تقابل، ستیز و طرد آشکار ارزشها و هنجارهای فرهنگ مسلط قرار گیرد، الگوی رفتاری آنها ضدفرهنگ نامیده میشود.[۱۱۶]
قوممداری و نسبیت فرهنگی: تمایل به ارزیابی و قضاوت دربارهٔ فرهنگهای دیگر بر اساس معیارها و استانداردهای فرهنگ خودی، قوممداری نامیده میشود که غالباً با احساس برتری فرهنگی همراه است.[۱۱۷] در نقطهٔ مقابل، نسبیت فرهنگی بر این اصل علمی و روششناختی استوار است که هر فرهنگ را باید تنها بر اساس معیارها، منطق و ارزشهای درون همان فرهنگ شناخت و قضاوت کرد، نه با استانداردهای بیرونی.[۱۱۸]
تأخر فرهنگی: در روند تغییر و تحول جوامع، معمولاً سرعت تغییر در بخشهای مادی فرهنگ مانند تکنولوژی، ماشینآلات و ابزار بسیار بیشتر از بخشهای غیرمادی نظیر باورها، قوانین، اخلاق و ارزشها است. این عدم هماهنگی و شکاف ناشی از عقبماندگی فرهنگ غیرمادی از فرهنگ مادی تأخر فرهنگی نامیده است.[۱۱۹]
شوک فرهنگی: برخورد ناگهانی و عمیق یک فرد با فرهنگی کاملاً بیگانه و ناشناخته که در آن عناصر فرهنگ پیشین فرد کارکرد خود را از دست میدهند، به پدیدهای روانی و اجتماعی به نام شوک فرهنگی منجر میشود که با احساس سردرگمی، اضطراب و بیگانگی همراه است.[۱۲۰]
فرهنگ واقی و آرمانی: به فرهنگ رایج فرهنگ واقعی و به فرهنگ که به دنبال آن یک جامعه است[دیدگاه ۱۲]، فرهنگ آرمانی گفته میشود.[۱۲۱]
گونهشناسی و دستهبندیهای فرهنگ[دیدگاه ۱۳][دیدگاه ۱۴]
فرهنگ پدیدهای چند بعدی است که جامعهشناسان و انسانشناسان آن را بر اساس معیارهای مختلفی نظیر گسترهٔ جمعیتی، سطح اجتماعی، موقعیت جغرافیایی و خاستگاه معرفتی، به دستههای گوناگونی تقسیم کردهاند؛ بر اساس سطح فراگیری و لایههای اجتماعی به فرهنگ ملی، عمومی، حرفهای و سازمانی، براساس گسترهٔ جغرافیایی و هویتی به فرهنگ قومی و بومی، فرهنگ ملی، فرهنگ جهانی تقسیم شده است.[۱۲۲] برخی فرهنگ را به فرهنگ رسوبی، مایع و بیرنگ، پیرو و پیشرو تقسیم نموده است.[۱۲۳]
کارکردهای اساسی فرهنگ[دیدگاه ۱۵]
از منظر رویکرد کارکردگرایی و بهطور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهمترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.[۱۲۴] مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخهای فرهنگی جامعه به آنها را به سه دسته کلی تقسیم میکند:
پاسخ به نیازهای بنیادین (زیستی): شامل نیازهای اولیهای نظیر سوختوساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزشوپرورش و سیستمهای بهداشتی را به وجود میآورد.
پاسخ به نیازهای اشتقاقی (نمادین): این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر میشوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و همزیستی فکری را در بر میگیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهانبینیها و نظامهای ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ میدهد.[۱۲۵] فردریک کاپلستون، تأکید میکند که فرهنگ دلالت بر تهذیب و توسعهٔ عالیترین قوای ذهنی انسان دارد؛ قوایی که او را از دنیای نبات و حیوان متمایز میکند.[۱۲۶][دیدگاه ۱۶]
پاسخ به نیازهای یکپارچهساز: این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط میشود.[۱۲۷] کاپلستون تأکید دارد که فرهنگ دارای سرشتی کاملاً اجتماعی است و رشد استعدادهای فردی جز در سایهٔ همبستگی اجتماعی و برای خدمت به بشر محقق نمیشود.[۱۲۸] بخشی از این پرورش ذوقی، ارتقای سلیقه از یک حس ظاهری به یک ادراک متعالی و فطری است.[۱۲۹]
صنایع فرهنگی و اقتصاد فرهنگ[دیدگاه ۱۷]
امروزه تولید، توزیع و مصرف محصولات فرهنگی، شاخهٔ مستقلی به نام اقتصاد فرهنگ را شکل داده است. این حوزه نشان میدهد که چگونه کالاها و خدمات فرهنگی نظیر سینما، نشر، هنر و رسانه، علاوه بر کارکردهای معنایی و هویتی، به یکی از سودآورترین بخشهای اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند.[۱۳۰]
ریشهٔ فلسفی این مبحث به آرای ارسطو منتسب شده که به این موضوع ذیل عناوین صُنع (خلق) و فِعل پرداخته است.[۱۳۱] صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره کرده است؛ مفهومی که امروزه از آن با تعابیری چون صنایع فرهنگی[۱۳۲] و صنایع خلاق یاد میشود.[۱۳۳]
در دورهٔ معاصر، متفکران مکتب فرانکفورت نظیر ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگ، به نقد عصر روشنگری و نظام سرمایهداری پرداختند. آنها مدعی شدند که نظام سرمایهداری با بهرهگیری از ابزارها و تکنولوژیهای نوین و در قالب امپریالیسم فرهنگی، به تولید فرهنگ کاذب، تودهای و سرکوبگر میپردازد تا سلطهٔ خود را بر جوامع تثبیت کند.[۱۳۴]
از سوی دیگر، مفهوم فعل در نگاه ارسطویی، به مصرف فرهنگ و نحوهٔ مواجههٔ مخاطب با محصولات فرهنگی اشاره دارد. امروزه، الگوهای مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات پدیدهٔ جهانیشدن بر این الگوها، از جمله موضوعات مهم و کلیدی در مطالعات فرهنگی بهشمار میرود.[۱۳۵]
سرمایه فرهنگی[دیدگاه ۱۸][دیدگاه ۱۹]
نخستین بار بوردیو سرمایه فرهنگی را برای توضیح دلیل تفاوت در موفقیت تحصیلی فرزندان طبقات مختلف اجتماعی به کار برد. به باور بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل مجموعهای از نمادها، مهارتها و ارزشهاست که جایگاه افراد را در جامعه تعیین میکند. این سرمایه میتواند مستقل از ثروت مادی عمل کرده و کمبود پول را برای کسب منزلت و قدرت اجتماعی جبران کند. همچنین، انتقال این سرمایه در خانوادهها روشی پنهان و نامحسوس برای حفظ و انتقال امتیازات طبقاتی از نسلی به نسل دیگر است؛ زیرا برخلاف ثروت مالی، بهراحتی قابل کنترل یا مالیاتبندی نیست.[۱۳۶]
بوردیو سرمایه فرهنگی را به سه شکل کلی دستهبندی میکند:[۱۳۷]
- سرمایه درونیشده (متجسد): شامل دانش، مهارتها و توانمندیهایی است که فرد در طول زمان میآموزد و به عادتواره تبدیل میشود. این نوع سرمایه برخلاف کالا، مستقیماً قابل خرید و فروش نیست و فقط با استخدام خود فرد قابل بهرهبرداری است.[۱۳۸]
- سرمایه عینی (کالایی): شامل کالاها و محصولات مادی فرهنگی مانند کتاب، آثار هنری، لغتنامهها و ابزارها است. این نوع سرمایه دارای مالکیت فیزیکی است و بهراحتی میتوان آن را فروخت و به پول تبدیل کرد.[۱۳۹]
- سرمایه نهادینهشده: به معنای تأیید قانونی و رسمی مهارتهای فرد توسط نهادهای جامعه است که آشناترین نمونهٔ آن، مدارک تحصیلی است. این مدارک به توانمندیهای شخص اعتباری دائمی و قانونی میبخشند و ارزش آنها را در بازار کار مشخص میکنند.[۱۴۰]
رابطه دین و فرهنگ
افرادی چون تی.اس. الیوت بیان کرده است که رابطهٔ دین و فرهنگ ذاتی است؛ بهگونهای که هیچ فرهنگی نتوانسته مستقل از دین پدیدار شود[دیدگاه ۲۰] و بسط یابد. از این منظر، بسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی، این دو همواره محصول یکدیگر بودهاند و تفکیک آنها در یک جامعهٔ ایزوله و نفوذناپذیر دشوار است.[۱۴۱] دیدگاههای نظری پیرامون نسبت این دو مفهوم در دو کلاننظریه دستهبندی شده است:[دیدگاه ۲۱]
نظریه انطباق[دیدگاه ۲۲]
این نظریه بر همسانی و وحدت مفهومی دین و فرهنگ[دیدگاه ۲۳] تأکید دارد. محمدتقی مصباح یزدی با واکاوی این نسبت، آن را تابعی از تعریفِ ارائهشده برای هر دو مفهوم میداند. در این رویکرد، دین مجموعهای از باورهای قلبی و رفتارهای عملی متناسب با آن تعریف میشود که در سعادت انسان نقش دارند. بر این اساس، نسبت دین با تعاریف مختلف فرهنگ بهشرح زیر است:[۱۴۲]
- رابطه عموم و خصوص مطلق: اگر فرهنگ بهمعنای اعتقادات، ارزشها، اخلاق و رفتارهای متأثر از آنها باشد، دین بخشی از فرهنگ تلقی میشود.[دیدگاه ۲۴]
- رابطه عموم و خصوص منوجه:[دیدگاه ۲۵] اگر فرهنگ بهمعنای آدابورسوم و بُعد رفتاری زندگی باشد، دین و فرهنگ دو حوزهٔ مستقلاند[دیدگاه ۲۶] که صرفاً در ساحت رفتارها با یکدیگر تلاقی و همپوشانی دارند.
- انطباق کامل: اگر فرهنگ بهعنوان عامل معنابخش و جهتدهندهٔ زندگی تعریف شود، کاملاً با دین منطبق است. مبنای این انطباق آن است که رفتارهای انسانی، برخلاف غریزهٔ حیوانی، مبتنی بر ارزشها و جهانبینی هستند. در بینش اسلامی، این جهانبینی الهی است که معنا و جهت حیات را تعیین میکند و از این رو، فرهنگ با دین همسان میگردد.[۱۴۳][دیدگاه ۲۷]
نظریه هدایتگری
این نظریه به نسبتسنجی کارکردی میان دین و فرهنگ میپردازد و در سه رویکرد متفاوت صورتبندی شده است:
- دین بهعنوان محصول فرهنگ: در رویکردهای جامعهشناسانه نظیر آرای کارکردگرایانی چون امیل دورکیم، هربرت اسپنسر و همچنین مکتب مارکسیسم، دین نهادی برساختهٔ اجتماع و زاییدهٔ نظامهای فرهنگی است که بشر برای پاسخ به نیازهای خود آن را ابداع کرده است.[۱۴۴]
- تعامل دوسویه با عاملیت دین: دین و فرهنگ تأثیر متقابل دارند، اما مؤلفههای اعتقادی، رفتاری و نمادین فرهنگ در جوامع مختلف بر اساس باورهای مذهبی جهتدهی میشوند و دین نقشی تعیینکننده در شکلگیری الگوهای هنجاری دارد.[۱۴۵]
- هدایتگری بنیادین دین: در این دیدگاه، فرهنگ مطلوب آن است که مؤلفههای خود را از مبانی و ارزشهای وحیانی تغذیه کند و در مسیر تعالی قرار گیرد.[۱۴۶] بازتاب این رویکرد در سیاستگذاریهای کلان نیز مشهود است؛ چنانکه در سند «نقشه مهندسی فرهنگی کشور»، فرهنگ مشتمل بر نظامی از اعتقادات و رفتارها تعریف شده که منبعث از وحی بوده و به بخشهای مختلف جامعه محتوا میبخشد.[۱۴۷][دیدگاه ۲۸]
تربیت و فرهنگ
در رویکردهای فلسفی و الهیاتی، هدف و غایت اصلی فرهنگ، پرورش و به فعلیت رساندن ظرفیتهای وجودی و فطری انسان تعریف شده است. در این دیدگاه، آن دسته از پدیدهها که جنبهٔ ارتقایی و تصعیدی برای فکر و روان انسان ندارند، در زمرهٔ امور فرهنگی اصیل قرار نمیگیرند؛ هرچند ممکن است جذاب یا مفرح باشند.[۱۴۸] متفکرانی چون مرتضی مطهری، با تفکیک میان صنعت (ساختن ابزاری) و تربیت (شکوفا کردن استعدادها)، هدف فرهنگ را از جنس تربیت دانسته و نگاه مدرن به فرهنگ بهعنوان یک صنعت صرف را نقد میکنند.[۱۴۹] کاپلستون استدلال میکند فرهنگی که عالیترین قوای ذهنی انسان را در ارتباط با شناخت خدا بهعنوان عالیترین موضوع نادیده بگیرد، فرهنگی ناقص و فرومایه است.[۱۵۰] در این دیدگاه، فرهنگ با قانون طبیعی و اخلاق پیوندی ناگسستنی دارد. جدایی فرهنگ از اخلاق و دین در دنیای مدرن، عامل اصلی انحطاط و تحقیر سرشت انسان معرفی میشود؛ زیرا در تمدنهای کهن، شکوفایی فرهنگی همواره در سایهٔ رعایت اخلاق و دین پدیدار میگشت.[۱۵۱]
پانویس
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.
- ↑ برهان، برهان قاطع، 1362، ج3، ص1480-1481، ذیل واژه فرهنج و فرهنگ؛ دهخدا، لغتنامه دهخدا، 1377، ص، 17132 و 17133، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.
- ↑ معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.
- ↑ عمید، فرهنگ عمید، 1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.
- ↑ میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، صص115 و 175.
- ↑ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص 207، بیت 7404، ص 1096، بیت 39760 و ص ص87، بیت 3089-3090.
- ↑ بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.
- ↑ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه مثنوی معنوی، 1392ش، دفتر اول، ص 77؛ سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103؛ جامی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.
- ↑ روحالامینی، زمینه فرهنگشناسی، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲؛ ابنسینا، ظفرنامه، [بیتا]، ص ۱۰.
- ↑ جامی، هفت اورنگ، 1366ش، ج۲، ص ۴۷۸.
- ↑ سجاسی، فرائد السلوک، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.
- ↑ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰؛ مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.
- ↑ نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسرو و شیرین، وبسایت گنجور، بخش ۷۴؛ دهخدا، امثال و حکم، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲؛ اسدی طوسی، گرشاسپنامه، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.
- ↑ اصفهانی، تحفة الملوک، 1382ش، ص ۵؛ مولوی، مثنوی معنوی، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲؛ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.
- ↑ طهرانی، دستورالاعقاب، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.
- ↑ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸–۴۰۰۳۱.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶–۲۸۱۹ و ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.
- ↑ سعدی، مواعظ، وبسایت گنجور، قطعه ۱۴۷؛ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، 1392ش، ص ۹، بیت ۲۷۴.
- ↑ اسدی طوسی، گرشاسپنامه، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.
- ↑ المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، مندرج در: رضازاده ملک، رحیم، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، ۱۳۸۳ش، شماره ۱۳، ص ۱۲۹؛ ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، وبسایت گنجور، بخش ۵؛ کوسج، برزونامه (بخش کهن)، ۱۳۸۷ش، صص ۹۶–۹۷.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391، ص ۸۴۱، ابیات ۲۴۷۲–۲۴۷۳ و ۸۴۳، ابیات ۲۵۲۵–۲۵۲۷.
- ↑ عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱؛ آذرپاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲–۱۲۳؛ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357، ص ۱۸؛ مشکور، کارنامه اردشیر بابکان، ۱۳۲۹ش، ص ۵؛ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص ۱۸.
- ↑ المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹؛ غزالی، نصیحة الملوک، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.
- ↑ اصفهانی، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، ۱۰۰۴ق؛ بهرامی، فرهنگ روستائی، یا دایرةالمعارف فلاحتی، ۱۳۱7ش.
- ↑ سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱؛ مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، قانون توسعه معارف در ولایات، مصوب ۱۳۰۶ش؛ بنیهاشم، نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن، ۱۳۴۰ش.
- ↑ کسروی، فرهنگ چیست؟، ۱۳۴۴ش، صص ۳–۴.
- ↑ صدیق، یک سال در آمریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور، ۱۳۲۱ش؛ محمدی، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰؛ گارودی، کمونیسم و رستاخیز فرهنگ، ۱۳۲۶ش؛ حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸؛ زمانی، کتابشناسی فرهنگ عامه و مردمشناسی ایران، ۱۳۵۰ش.
- ↑ اسلامی ندوشن، فرهنگ و شبهفرهنگ، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴؛ حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ۱۳۵۹ش.
- ↑ زمانی و شفعی، «درآمدی بر رابطه امنیت و فرهنگ در عصر جهانی شدن»، 1386ش، ص 17-18.
- ↑ شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، ۱۳۵۸ش.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳–۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.
- ↑ Longman Exams dictionary, Pearson Education Limited, 2006, p. 359.
- ↑ Berger, A. A. , "The Meanings of Culture: Culture: Its Many Meanings", M/C Journal, Vol. 3, No. 2, 2000.
- ↑ همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۱۷.
- ↑ Wyer, Robert S. , Chiu, Chi-yue, and Hong, Ying-yi, Understanding Culture: Theory, Research, and Application, 2009, p. 4.
- ↑ همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ، 1400ش، ص ۱۸.
- ↑ ولایتی، فرهنگ و تمدن اسلامی، ۱۳۸۷ش.
- ↑ همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ، 1400ش، ص ۱۸.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۷۸ش، صص ۳–۴.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۷۸ش، ص ۵.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی: گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن، ۱۳۷۸ش، ص ۵.
- ↑ همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۱۹.
- ↑ همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، صص ۱۹–۲۰.
- ↑ همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، ص ۲۰.
- ↑ همرسلی، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ۱۴۰۰ش، صص ۲۱–۲۲.
- ↑ فراهیدی، کتاب العین، 1367، ج5، ص 138؛ ابن فارس، معجم مقایسیس اللغه، 1363، ج1، صص382-383.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
- ↑ آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.
- ↑ مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، 1386ش، ج1، ص98.
- ↑ آذرتاش و آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی، 1379ش، ص69.
- ↑ فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، ۲۰۰۸م، صص ۹۹–۱۰۱.
- ↑ فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره، صص ۹۹–۱۰۱.
- ↑ الخطیب، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، ۱۹۷۹م/۱۳۹۹ق، ص ۱۳.
- ↑ نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، ۱۹۹۴م، صص ۳۱–۳۲.
- ↑ بن نبی، مشکله الثقافه، ۱۹۸۴م، صص ۱۹–۲۰.
- ↑ الخطیب، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، ۱۹۷۹م، ص ۲۵.
- ↑ بن نبی، مشکله الثقافه، 1984م، ص ۳۶.
- ↑ نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، ۱۹۹۴م، ص ۲۶.
- ↑ موسی، «الثقافه و الحضاره»، مجله الهلال، دسامبر ۱۹۲۷م، ص ۱۷۱؛ فؤاد سعید و فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، ۲۰۰۸م، ص ۹۸.
- ↑ نصر محمد، الحضاره، الثقافه المدنیه: دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، 1994م، ص ۳۰.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴–۵.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
- ↑ ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
- ↑ الیوت، دربارهٔ فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
- ↑ لاور، دیدگاهها دربارهٔ دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱–۲۰۲.
- ↑ کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
- ↑ مطهری، فلسفه تاریخ، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای؛ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
- ↑ صدر، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵–۳۰۸.
- ↑ مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
- ↑ مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱–۲۷۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.
- ↑ گیدنز، جامعهشناسی، 1381ش، ص56.
- ↑ ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
- ↑ ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
- ↑ ۱۰۱٫۰ ۱۰۱٫۱ نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
- ↑ ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
- ↑ ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
- ↑ ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
- ↑ ۱۰۵٫۰ ۱۰۵٫۱ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
- ↑ ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹؛ ترنر، جامعهشناسی، 1378، ص85.
- ↑ ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
- ↑ ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸؛ رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
- ↑ ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵–۲۸۶.
- ↑ ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴، گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱؛ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶–۳۸.
- ↑ ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶–۳۸.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳–۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰–۱۱۲.
- ↑ آکبرن و نیم کف، زمینه جامعهشناسی، 1380ش، ص 170.
- ↑ گیدنز، جامعهشناسی، 1381ش، صص 103-107.
- ↑ رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 79.
- ↑ گیدنز، جامعهشناسی، 1381ش، ص63.
- ↑ رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 76.
- ↑ «تأخر فرهنگی»، وبسایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
- ↑ رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 75.
- ↑ رابرتسون، درآمدی بر جامعه، 1372ش، ص 78.
- ↑ دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، 1392ش، صص 7-9 و 16.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشروف، 1379ش، ص 151-153.
- ↑ مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.
- ↑ فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، 1386ش، صص 167-170.
- ↑ کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.
- ↑ فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، 1386ش، صص 167-170.
- ↑ کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، ص ۳۱۱.
- ↑ مهدوی کنی، دین و سرمایه اجتماعی، ۱۳۹۰ش، ص ۶۵.
- ↑ ناظمی اردکانی و صیادی، «بررسی وضعیت مؤلفههای اقتصاد فرهنگ در ایران»، 1393ش، ص193.
- ↑ ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.
- ↑ متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.
- ↑ «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف.
- ↑ ریتزر، مبانی نظریهٔ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.
- ↑ گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.
- ↑ بوردیو، «شکلهای سرمایه»، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷–۱۳۹؛ فیلد، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۹.
- ↑ بوردیو، «شکلهای سرمایه»، ۱۳۸۴ش، ص ۱۳۶.
- ↑ بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۹–۱۴۳.
- ↑ بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۴۳–۱۴۵.
- ↑ بوردیو، سرمایه اجتماعی، ۱۳۸۴ش، صص ۱۳۷ و ۱۴۵–۱۴۷.
- ↑ الیوت، تامس استرنز، دربارهٔ فرهنگ، ۱۳69ش، صص ۱۱ و ۲۸.
- ↑ مصباح یزدی، پرسشها و پاسخها، 1385ش، ج1، ص ۱۵۰.
- ↑ مصباح یزدی، پرسشها و پاسخها، 1385ش، ج1، صص ۱۵۱–۱۵۳.
- ↑ پیروزمند، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، ۱۳۹۵ش، صص ۴۴–۴۵.
- ↑ پیروزمند، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، 1395ش، ص ۴۹.
- ↑ ذوعلم، علی، فرهنگ ناب اسلامی، 1397ش، ص ۱۶۳.
- ↑ شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، 1392ش، ص ۸.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیروی و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۳ش، ص ۷۶.
- ↑ مطهری، مرتضی، یادداشتها، 1379ش، ج۲، ص ۸۹.
- ↑ کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۵–۳۱۶ و ۱۳۱.
- ↑ کاپلستون، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ۱۳۷۱ش، صص ۳۱۸–۳۲۰.
دیدگاههای ارزیابان
- ↑ به نظرتان مباحث مربوط به مفهوم و تطورات واژه وزن زیادی به خود نگرفته است؟ کل متن مقاله 4700 کلمه است و بیش از 2000 کلمه به واژه و تطورات آن اختصاص یافته است. افزون بر این، در هر سه زبان بحث تطورات و ماهیت همپوشانی زیادی پیدا کرده است. از سوی دیگر اگر بنا بر جامعیت است چرا از فرهنگهای آسیاسی و شرقی سخنی به میان نیامده است؟
- ↑ این طبقهبندیها به نظر تحقیق دست اول میاد نه گزارش ویکی…
- ↑ این مرحلهبندی گزارش منابع است یا …؟
- ↑ منبع؟
- ↑ منبع؟
- ↑ با قبلی فرقی دارد؟
- ↑ تعبیر رویکرد استفاده شود، برای ویکی بهتر نیست؟
- ↑ عملی یا علمی؟ رویکردهای زیر عملی نیستند و بیشتر جنبه تعریف و نظری دارند.
- ↑ این تقسیم مستند به منابع است یا …؟
- ↑ اگر عناصر فرهنگ به شکل زیر تفکیک شود بهتر نیست؟ برای مخاطب عمومی برخی از این موارد در حد یک جمله نیاز به توضیح ندارد؟
- ↑ در منبع بعدی این مطلب را ندیدم.
- ↑ کدام تعبیر درست است:؟ به دنبال آن یک جامعه است یک جامعه به دنبال آن است
- ↑ انواع فرهنگ بهتر نیست؟
- ↑ مفاهیمی چون فرهنگ دینی و فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی در این مقاله نباید به کار گرفته شود؟ فکر میکنم در همین قسمت جا داشته باشد که نامی از آنها برده شود.
- ↑ به نظر بحث کارکردها نباید بر اساس یک نظریه و بدون بومی سازی نوشته میشد. https://eshia.ir/feqh/archive/text/rashad/falsafeh_farhang/91/910810/
- ↑ مطلب خط پایانی این بند کمی غیرمرتبط با پاسخ به نیازهای اشتقاقی (نمادین) به نظر میرسد.
- ↑ چرا ذیل کارکردها قرار گرفته است؟
- ↑ نسبت سرمایه فرهنگی با عناصر بیرونی فرهنگ چیست؟ در چارچوب مقاله، سرمایه فرهنگی چه جایگاهی دارد؟
- ↑ اگر سرمایه فرهنگی در این مقاله جا دارد فکر میکنم جهانیشدن فرهنگ فرهنگ دیجیتال هم بتواند در این مقاله جا بگیرد.
- ↑ بحث چگونگی پیدایش فرهنگ هم میتواند خودش یک عنوان جداگانه باشد: https://noorlib.ir/book/view/127094/نظریه-بنیادین-در-مناسبات-دین-و-فرهنگ?pageNumber=176&viewType=pdf
- ↑ زاویه دید دیگری هم در این بحث وجود دارد که کمی با این دوگانه متفاوت است و در یکی از منابع شما گزارش شده است. آیا آن سهگانه غیر از این دوگانه است؟ https://noorlib.ir/book/view/127094/نظریه-بنیادین-در-مناسبات-دین-و-فرهنگ?pageNumber=259&viewType=pdf
- ↑ نظریه انطباق را شما انتخاب کردهاید؟ از میان فرضهای زیر فقط فرض سوم انطابق است و دو فرض دیگر تنها سازگاری را نشان میدهد.
- ↑ اگر وحدت مفهومی دارند طبیعتاً نسبت بین دین و فرهنگ باید تساوی تعریف شود نه عموم و خصوص مطلق یا من وجه.
- ↑ در این تعریف، نقطه مازاد فرهنگ بر دین چیست؟
- ↑ وجه تمایز هر کدام از دین و فرهنگ چیست که این نوع رابطه شکل گرفته است؟
- ↑ اگر تلاقی و همپوشانی دارند چطور مستقل شدهاند؟ و چرا این نوع نسبت ذیل انطباق تعریف شده است؟
- ↑ این همسانی از باب وحدت مفهومی است؟ یا در عین تفاوت مفهومی، همسان شدهاند؟
- ↑ آیا این نظریه همان انطباق کامل را نتیجه نمیدهد و آیا اساساً غیر از آن است؟
منابع
- آذرپاد پسر امید و آذر فرنبغ پسر فرخزاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ترجمه از انگلیسی، فرشته آهنگری، تهران، صبا، اول، ۱۳۹۱ش.
- آذرتاش و آدرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۹ش.
- آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
- آگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر، زمینه جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریانپور، تهران، نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
- ابنسینا، حسین، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بیتا.
- ابن فارس، احمد، معجم مقایس اللغه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۶۳ش.
- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ق.
- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، ۱۳۸۶ش.
- اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، پایاننامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
- اسدی طوسی، گرشاسب نامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ش.
- اسلامی ندوشن، محمدعلی، فرهنگ و شبهفرهنگ، تهران، توس، ۱۳۵۴ش،
- اصفهانی، علی بن ابی فحص، تحفة الملوک، تصحیح علیاکبر احمدی دارانی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۲ش.
- اصفهانی، سلطان محمد بن قطب الدین، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، تهران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ۱۰۰۴ق.
- افروغ، عماد، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
- الیوت، تی.اس. دربارهٔ فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
- الخطیب، عمر عوده، لمحات فی ثقافة الاسلامیه، بیروت، الرساله، ۱۳۹۹ه.ق – ۱۹۷۹م.
- المعمری، ابومنصور، مقدمه شاهنامه ابومنصوری، مندرج در: رحیم رضازاده ملک، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، شماره ۱۳، ۱۳۸۳ش.
- ایتزن، دی. استنلی، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ترجمه ضیاء تاجالدین، مجله نامه فرهنگ، ش۲۷، ۱۳۷۶ش.
- باهنر، محمدجواد، جهانبینی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
- برهان، محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۲ش.
- بوردیو، پییر، «شکلهای سرمایه»، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، در: سرمایه اجتماع به کوشش کیان تاجبخش، تهران، شیرازه، ۱۳۸۴ش.
- بن نبی، مالک، مشکله الثقافه، ترجمه عبدالصبور شاهین، قاهره، دارالفکر للطباعه والنشر، ۱۹۸۴م.
- بنیهاشم، محمود، نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن، بیجا، بینا، ۱۳۴۰ش.
- بیتس، دانیل، انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
- بیلینگتون، روزاموند و دیگران، فرهنگ و جامعه، ترجمه فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
- بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، ۱۳۶۱ش.
- بهرامی، تقی، فرهنگ روستائی، یا، دایرهالمعارف فلاحتی، بیجا، بینا، ۱۳۱۷ش.
- پهلوان، چنگیز، فرهنگشناسی، تهران، تهران، پیام امروز، ۱۳۷۸ش.
- پیروزمند، علیرضا، مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی، قم، تمدن نوین اسلامی، ۱۳۹۵ش.
- «تأخر فرهنگی»، وبسایت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، تاریخ بازدید: ۱ خرداد ۱۴۰۵ش.
- تامپسون، جان. ب. ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
- ترنر، جاناتان اچ. مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
- جامی خراسانی، نورالدین عبدالرحمن بن احمد، مثنوی هفت اورنگ، تهران، سعدی (سرای اخوان)، ۱۳۶۶ش.
- جعفری، محمدتقی، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش.
- حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۵۹ش.
- حکمت، علی اصغر، ایران در فرهنگ جهان، نامه فرهنگستان، شماره ۲، اسفند ۱۳۲۶ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
- خمینی، سید روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
- دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، نقشه مهندسی فرهنگی کشور، وبسایت مجلس شورای اسلامی، تاریخ ابلاغ ۱۳۹۲ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
- دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، ایران، ۱۳۸۳ش.
- ذوعلم، علی، فرهنگ ناب اسلامی: مبانی و الگوهای مفهومی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، ۱۳۹۷ش.
- رابرتسون، یان، درآمدی بر جامعه، ترجمه حسین بهروان، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ش.
- رجبزاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش.
- رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
- رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
- روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانیزاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
- روح الامینی، محمود، زمینه فرهنگشناسی، تهران، عطار، یازدهم، ۱۳۹۴ش.
- ریتزر، جورج، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
- ریتزر، جورج، مبانی نظریهٔ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، ثالث، ۱۳۸۹ش.
- زمانی، محمود [علی بلوکباشی]، کتابشناسی فرهنگ عامه و مردمشناسی ایران، بیجا، مؤسسه فرهنگی منطقهای، ۱۳۵۰ش.
- زمانی، علی اکبر و شفعی، جمال، «درآمدی بر رابطه امنیت و فرهنگ در عصر جهانی شدن»، ماهنامه نگرش راهبردی، شماره ۸۳ و ۸۴، ۱۳۸۶ش.
- سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱.
- سلیمی، حسین، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، ۱۳۷۹ش.
- سجاسی، اسحاق بن ابراهیم، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، ۱۳۸۶ش.
- سعدی، مواعظ، وبسایت گنجور، قطعه ۱۴۷، تاریخ بازدید: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ش.
- سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، ۱۳۸۷ش.
- شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، شیراز، دانشگاه شیراز، کانون استادان مترقی، ۱۳۵۸ش.
- صدر، سید موسی، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال هشتم، شماره ۵، ۱۳۴۵ش.
- صدیق، عیسی، یک سال در آمریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور و چگونگی اخلاق و افکار و روحیات ملت آمریکا که در مدت اقامت یک ساله مشاهده شده، تهران، بنگاه پروین، ۱۳۲۱ش.
- «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ش.
- طهرانی، مهدی نواب، دستورالاعقاب، تهران، تاریخ ایران، ۱۳۷۶ش.
- ظهیری سمرقندی، محمد، سندبادنامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید مطلب: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ش.
- عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۷ش.
- عریان، سعید، «خسرو قبادان و ریدکی»، مجله چیستان، اردیبهشت، شماره۹، ۱۳۶۱ش.
- غزالی طوسی، محمد بن احمد، نصیحة الملوک، چاپخانه مجلس در طهران، ۱۳۱۷ش.
- فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت، ۱۳۶۷ش.
- فیلد، جان، سرمایه اجتماعی، ترجمه غلامرضا غفاری و حسین رمضانی، تهران، کویر، ۱۳۸۶ش.
- فؤاد سعید، فوزی خلیل، الثقافه و الحضاره: مقاربه بین الفکرین الغربی و الاسلامی، دمشق، دارالفکر، ۲۰۰۸م.
- فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نی، ۱۳۸۶ش.
- کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
- کاپلستون، فردریک چارلز، نیچه: فیلسوف فرهنگ، ترجمه ترجمه علیرضا بهبهانی، علیاصغر حلبی. تهران، بهبهانی، ۱۳۷۱ش.
- کسروی، احمد، فرهنگ چیست؟، تهران، انتشارات باهماد آزادگان، ۱۳۴۴ش،
- کوزر، لوئیس و دیگران، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
- کوسج، شمسالدین محمد، برزونامه (بخش کهن)، مقدمه و تصحیح، اکبر نحوی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۷ش.
- گارودی، روژه، کمونیسم و رستاخیز فرهنگ، ترجمه منتظم، تهران، چمن، ۱۳۲۶ش.
- گیدنز، آنتونی، جامعهشناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نی، ۱۳۸۱ش.
- گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل. فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
- گوییگان، توبی، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، ترجمه نیلوفر قادری، تهران، رخداد نو، ۱۳۸۸ش.
- لاور، رابرت اچ. دیدگاهها دربارهٔ دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سیدامامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
- مالینوفسکی، برونیسلاو، نظریه علمی دربارهٔ فرهنگ، ترجمه عبدالحمید زرینقلم، تهران، نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
- متقی، محمد، متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز، تاریخ درج مطلب: ۲۶ خرداد ۱۳۹۳ش.
- محمدی، محمد، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب، تهران، پیمان، ۱۳۲۳ش.
- محمد عارف، نصر، الحضاره، الثقافه المدنیه:دراسه لسیره المصطلح و دلاله المفهوم، فیرجینیا، المهدالعالمی للفکر الاسلامی، ۱۹۹۴م.
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، «قانون توسعه معارف در ولایات»، مصوب ۱۳۰۶ش.
- مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار شاهنامه فردوسی، تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۸/۱۱ش.
- مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرمافزار مثنوی معنوی، تاریخ آخرین تغییرات: ۱۳۹۲/۸/۱۱ش.
- مشکور، محمدجواد، کارنامه اردشیر بابکان، تهران، چاپخانه دانش، ۱۳۲۹ش.
- مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۶ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ در قرآن، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۹ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه آثار، پرسشها و پاسخها، ج۱، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵ش.
- مصطفی ابراهیم، معجم الوسیط، تهران، مؤسسه الصادق، ۱۳۸۶ش
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
- مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.
- مطهری، مرتضی، یادداشتها، تهران، صدرا، ۱۳۷۹ش.
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۰ش.
- موسی، سلامه، الثقافه و الحضاره، القاهره، مجله الهلال، دیسمابر ۱۹۲۷م.
- مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، ۱۳۹۱ش.
- میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۲ش.
- مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سرمایه اجتماعی، تهران، دانشگاه امام صادق، ۱۳۹۰ش.
- ناظمی اردکانی، مهدی و صیادی، محمد، «بررسی وضعیت مؤلفههای اقتصاد فرهنگ در ایران»، راهبرد اجتماعی فرهنگی، سال چهارم، شمارهٔ ۱۳، ۱۳۹۳ش.
- نقینظرپور، محمد، ارزشها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
- نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ش.
- نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعههای انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.
- ولایتی، علیاکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷ش.
- ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، ۱۳۹۸ش.
- همرسلی، مارتین، مفهوم فرهنگ (تاریخچه و ارزیابی)، ترجمه حجتالله خدری غریبوند و ولیالله نصیری، تهران، نقد فرهنگ، ۱۴۰۰ش.
- Longman Exams dictionary, Pearson Education Limited, 2006
Oxford Advanced Learner's Dictionary of current English, oxford university press, 2005.
- Wyer, Robert S. , Chiu, Chi-yue, and Hong, Ying-yi, Understanding Culture: Theory, Research, and Application, New York/London, Psychology Press, 2009.