پرش به محتوا

پیش‌نویس:اصول دین

از ایران‌پدیا

اصول دین؛ پایه‌های اعتقادی دین.

اصول دین، بنیان هر دین و تکیه‌گاه باورهای اعتقادی آن هستند. در اسلام، این اصول شامل توحید، نبوت و معاد است و در مذهب تشیع، عدل و امامت نیز به آن‌ها افزوده می‌شود. این اصول، که در همه ادیان الهی مشترک‌اند، ریشه در فطرت انسان دارند و با گرایش درونی او به حقیقت، نیکی و جاودانگی پیوند خورده‌اند. باور به این اصول، به زندگی معنا می‌بخشد، جامعه را استوار می‌سازد و انسان را از لغزش‌ها و انحرافات اخلاقی محافظت می‌کند.

تعریف اصول دین

اصول دین، پايه‌هایی هستند كه اساس و بنيادِ دین را تشكيل مى دهند؛[۱] به‌طوری‌که سایر قسمت‌های دین بر آن پایه‌ها تکیه دارند.[۲]

با توجه به تعاریف اندیشمندان از دین، اصطلاح «اصول دین» در معنای خاص به آموزه‌های بنیادین اسلام اشاره دارد. در معنای گسترده‌تر، این اصول شامل مبانی مشترک ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) است و در جامع‌ترین تعریف، به معنای اصول زندگی تعبیر می‌شود که هم به ادیان الهی و هم غیرالهی توجه دارد. گاهی نیز واژه دین به یک مذهب خاص گفته می‌شود؛ در این صورت، منظور از اصول دین، اصول همان مذهب است.[۳]

برخی محققان معاصر، اصطلاح «اصول دین» را مفهومی قراردادی دانسته و بر این باورند که این تعبیر نه از سوی ائمه (علیهم‌السلام) مطرح شده[۴] و نه در قرآن کریم، احادیث و منابع دوره‌های نخستین اسلامی به کار رفته است، بلکه بعدها در آثار متکلمان اسلامی پدید آمده است؛[۵] هرچند زمان دقیق شکل‌گیری آن روشن نیست.[۶] در مقابل، برخی دین‌پژوهان به تعابیری چون «دعائم الإسلام» (پایه‌های اسلام) در روایات و منابع دینی اشاره کرده‌اند که ناظر به جایگاه بنیادین برخی آموزه‌هاست.[۷]

برای واژه اصول دین، کاربردهای متفاوتی بیان شده است؛ از جمله: اصول دین به معنای علم کلام، اصول دین به عنوان منابع معرفت دین، یا اصول دین شامل امور اعتقادی و عملی؛ با این حال، رایج‌ترین کاربرد آن مربوط به بخش اعتقادی دین است. وقتی گفته می‌شود «اصول دین»، منظور گزاره‌ها و مؤلفه‌های اعتقادی دین است.[۸] این اصول جهان‌بینی آن دین را شکل می‌دهند[۹] و مبنای دیگر آموزه‌های دینی مانند اخلاق و احکام هستند.[۱۰] ازاین‌رو، ایدئولوژی دینی برخاسته از جهان‌بینی الهی دانسته می‌شود.[۱۱]

بر اساس این تعریف، اصول دین یا اصول عقاید در مقابل فروع اعتقادی مانند قضا و قدر، فروع فقهی مانند نماز و روزه و اصول مذهب مانند عدالت و امامت قرار می‌گیرند [۱۲] و کسی که این باورها را با قلب قبول کند، دین‌دار است.[۱۳]

معیار و تعداد اصول دین در اسلام

برخی پژوهشگران معتقدند که در میان مذاهب اسلامی معیار روشنی برای تعیین اصول دین وجود ندارد و اهمیت ویژه برخی مسائل یا شرایط خاص آن‌ها باعث شده اصطلاح «اصول دین» برای این موارد به کار رود.[۱۴] با این حال، برخی مطالعات معیارهایی برای شناسایی اصول دین ارائه کرده‌اند که شامل ویژگی‌های زیر است:

  • موضوع باید از اصول اساسی دین باشد و پایداری دین به آن وابسته باشد.
  • موضوع باید مربوط به اعتقاد قلبی باشد و نه صرف عمل یا تقلید.
  • عدم باور به آن به‌عنوان انکار دین (کفر) تلقی شود.[۱۵]

برخی محققان ویژگی‌های تکمیلی دیگری نیز برای اصول دین مطرح کرده‌اند، از جمله فعل الهی و کلامی بودن مسئله، ماهیت عقلی داشتن، ارتباط مستقیم با ایمان و شرط صحت عبادت بودن.[۱۶]

بر اساس پژوهش‌ها، اکثر فرقه‌های اسلامی اصول اعتقادی را به سه اصل توحید، نبوت و معاد محدود می‌دانند؛[۱۷] در حالی که هیچ دلیلی از قرآن یا سنت برای محدود کردن اصول دین به این سه اصل وجود ندارد و آنها به دلیل جایگاه بنیادین‌شان در دین به عنوان اصول شناخته می‌شوند.[۱۸] از این رو اندیشمندان برخی مذاهب اسلامی اصول دیگری را بر سه اصل فوق افزوده‌اند؛ برای مثال، معتزله پنج اصل را مطرح می‌کنند که شامل توحید، عدل، وعده و وعید، منزلت بین‌المنزلتین، و امر به معروف و نهی از منکر است [۱۹] که در این میان، توحید و عدل، ارکان اصلی محسوب می‌شوند.[۲۰] در مذهب امامیه نیز اصول اعتقادی پنج‌گانه شامل توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد دیدگاه مشهور است. در مقابل، اشاعره از میان این سه اصل، تنها توحید و نبوت را جزء اصول دین می‌دانند.[۲۱]

گرچه عالمان شیعه برای دسته‌بندی عقاید اسلامی، روش‌های مختلف دوگانه (توحید و عدل)، چهارگانه (توحید، نبوت، امامت و عدل یا توحید، نبوت، امامت و معاد)، و پنج‌گانه (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد) ارائه کرده‌اند،[۲۲] اما دیدگاه پنج‌گانه با تفکیک اصول سه‌گانهٔ اسلام (توحید، نبوت، معاد) و اصول دوگانهٔ ایمان (عدل و امامت) رایج‌تر است.[۲۳] اولین کسی که میان اصول پنج‌گانهٔ دین تفکیک قائل شد و برخی را اصول اسلام و برخی دیگر را اصول ایمان معرفی کرد؛ وحید بهبهانی بود.[۲۴]

بر اساس این دیدگاه، اصول دین معیار اسلام و کفر هستند؛ کسی که به آن‌ها ایمان دارد، مسلمان است و کسی که آن‌ها را انکار کند، کافر محسوب می‌شود؛ در حالی که عدل و امامت اصول مذهب تشیع‌اند و کسی که آن‌ها را نپذیرد، همچنان مسلمان است، اما شیعه نیست.[۲۵]

محتوای اصول دین

توحید

در میان اصول دین، اعتقاد به وجود خداوند یکتا، مهم‌ترین اصل و پایه اصول دیگر است به‌طوری که بدون توجه به وجود خداوند، نمی‌توان بقیه اصول دین را درست فهمید و بدون باور به آن، ایمان به آنها ممکن نیست؛[۲۶] ازاین‌رو تمامی اصول و فروع اسلام بازتابی از توحید هستند.[۲۷]

توحید به معنای یکی دانستن است و درباره خداوند هم در باب ذات هم صفات و هم افعال او به کار می‌رود. توحید ذاتی یعنی خداوند یکتا است و مرکب نیست؛ نه چندتاست و نه از اجزا تشکیل شده است. توحید صفاتی یعنی صفات خداوند مانند علم، قدرت و حیات از یکدیگر جدا نیستند و همه آن‌ها عین ذات خداوند هستند. توحید افعالی یعنی همه موجودات و همه کارهایی که در جهان انجام می‌شود، در نهایت به خداوند و اراده او بازمی‌گردد.[۲۸]

عدل

عدل ازجمله صفات خداوند[۲۹] و يکی از اصول دين نزد شيعه اسـت.[۳۰] عدل مخالف با ظلم و به معنای رعایت حقوق دیگران و برابر با حکمت است؛ ازاین‌رو هر کار عادلانه، کاری حکیمانه محسوب می‌شود.[۳۱] عدل الهی یعنی هر کار خداوند، نیکو است و هیچ زشتی یا بدی در آن نیست؛[۳۲] زیرا او دارای همه خوبی‌ها است و هیچگونه عیب یا کمبودی ندارد.[۳۳] ازاین‌رو خداوند همیشه بر اساس حق قضاوت می‌کند و به هر کسی پاداش یا کیفر متناسب با اعمالش می‌دهد.[۳۴]

نبوت

اعتقاد به نبوت یکی دیگر از اصول دین اسلام است. این اصل بیان می‌کند که انسان برای هدایت و خوشبختی در زندگی دنیا و آخرت به راهنمایی نیاز دارد که به‌طور مستقیم به خالق هستی متصل باشد.[۳۵] این راه همان وحی است که به پیامبران داده‌شده و مردم از طریق آن، همه آنچه برای رسیدن به سعادت و رشد نیاز دارند، می‌آموزند.[۳۶]

معاد

معاد به معنای اعتقاد به بازگشت انسان پس از مرگ به زندگى ابدى در عالم آخرت و دريافت پاداش و كيفر اعمالى كه در اين جهان انجام داده است.[۳۷] در نظام اعتقادی اسلام، هستی تنها به این جهان مادی محدود نمی‌شود و با مرگ انسان پایان نمی‌یابد، بلکه این دنیا تنها بخشی کوچک از عالم هستی است و جسم نیز تنها بخشی از وجود انسان را تشکیل می‌دهد. بر این اساس، زندگی دنیوی انسان مقدمه زندگی اخروی و جاودانه اوست و سرنوشت انسان در آخرت، به کردار او در این جهان بستگی دارد.[۳۸] اعتقاد به معاد بر این باور استوار است که انسان فقط یک بدن مادی نیست، بلکه روحی دارد که بعد از مرگ هم باقی می‌ماند. اگر روح پس از مرگ باقی نماند، زنده شدن دوباره همان انسان بی‌معنا خواهد بود.[۳۹]

امامت

اعتقاد به امامت یکی از اصول اعتقادی در دین اسلام و مذهب شیعه است.[۴۰] در اندیشه شیعی امامت به معنای پیشوایی و رهبری همه‌جانبه جامعه اسلامی در امور دینی و دنیوی است. این رهبری تنها زمانی درست است که امام از سوی خداوند تعیین شده باشد و از هرگونه خطا و گناه دور باشد تا بتواند دین را به‌درستی بیان کند.[۴۱] بنابراین امامان جانشینان پیامبر هستند و وظیفه دارند تا آنچه پیامبر از سوی خدا آورده است، برای مردم تفسیر و بیان کنند و مردم را به‌سوی خدا، سعادت و رستگاری هدایت نمایند.[۴۲]

فطری بودن و اشتراک ادیان الهی در اصول دین

فطرت به معنای شناخت و گرایش درونی انسان است که از آغاز آفرینش در وجود او نهاده شده است.[۴۳] منظور از «فطری بودن اصول دین» این است که باور به توحيد، معاد و نبوت به‌طور طبیعی در وجود همه انسان‌ها قرار دارد و انسان‌ها آمادگی پذیرش این باورها را دارند.[۴۴]

انسان‌ها به‌طور فطری به موجودی گرایش دارند که بدون هرگونه نقصی، خوبی بی‌نهایت باشد. هر انسانی چنین موجودی را دوست دارد، او را می‌ستاید و پرستش می‌کند. این موجود فقط خداوند یکتا است؛ زیرا هر انسانی درک می‌کند که خوبی بی‌نهایت نمی‌تواند بیش از یکی باشد؛ چون اگر بیش از یکی باشد، محدود می‌شود و این با بی‌نهایت بودن سازگار نیست.[۴۵]

ایمان به معاد نیز یکی از باورهای فطری انسان است.[۴۶] فطرتِ انسان، خواهان زندگی جاودانه است و هیچ‌کس نیست که آرزوی خوشبختی و سعادت همیشگی را در دل خود نداشته باشد. ازآنجاکه این دنیای زودگذر نمی‌تواند پاسخ‌گوی این خواسته باشد، زندگی جاودانه و سعادت واقعی در جهان آخرت خواهد بود.[۴۷]

اعتقاد به‌ نبوت‌ نيز‌ مانند باور به توحيد و معاد، امری فـطری است.[۴۸] انسانی که با فطرت خود، خداوند را خوبی بی‌نهایت می‌داند و از طرف دیگر آگاه است که سرانجام او بازگشت به‌سوی همان خوبی بی‌نهایت است به‌طور طبیعی می‌پذیرد که برای رسیدن به او، به راهنما و برنامه‌ای مطمئن نیاز دارد.[۴۹]

فطری بودن اصول دین، ما را به این نتیجه می‌رساند که همه ادیان الهی در سه اصل اعتقادی توحید، نبوت و معاد با هم مشترک‌اند؛[۵۰] ازاین‌رو تفاوت ادیان الهی تنها در برخی مسائل جزئی است مانند تفاوت در برخی از قوانین کیفری یا تفاوت در روش‌های اجرای احکام متناسب با شرایط هر دوره.[۵۱]

چگونگی باور به اصول دین

آیا برای شناخت و باور به اصول دین باید یقین کامل و صد درصد داشته باشیم، یا همین‌که باور جدی و قوی داشته باشیم کافی است؟[۵۲]  جواب این است که در درجه اول، داشتن یقین کامل بهترین حالت است. اگر رسیدن به این یقین ممکن نباشد، داشتن اعتقاد قوی و مطمئن و مطابق با واقع لازم است.[۵۳]

ازاین‌رو، مراد از تقلیدی که علما در باور به اصول دین جایز نمی‌دانند، پذیرفتن کورکورانه و بدون دلیل باورها است، بدون اینکه برای فرد یقین حاصل شود؛ اما اگر افراد از طریق تقلید، بتوانند به اطمینان برسند، این کافی است؛ به‌ویژه برای عموم مردم که اصول دین خود را از تعلیمات و بیانات علما فرامی‌گیرند.[۵۴]

کارکردهای اجتماعی اصول دین

پایداری جامعه

هر جامعه‌ای برای پویایی و دوام نیازمند ارزش‌های بی‌نهایت و پایدار است. اگر جامعه تنها به ارزش‌های کوتاه‌مدت و گذرا توجه کند، دلیل وجودی خود را از دست خواهد داد. علاوه بر این، ارزش‌های اجتماعی باید با قوانین طبیعت و انسان هماهنگ باشند و نیازهای مشروع همه افراد جامعه را برآورده کنند تا مردم به خوشبختی مطلوب برسند و نیازی به شکستن جامعه یا تشکیل جوامع جدید نداشته باشند.[۵۵]

بر اساس اصل توحید، جامعه اسلامی باید در جهت نزدیکی به خداوند یعنی سرچشمه بی‌نهایت همه خوبی‌ها حرکت کند. ایمان به پیامبران الهی و پیروی از آن‌ها نیز، موجب وحدت در هنجارها و رفتارهای اجتماعی می‌شود. بررسی تاریخ جوامع نشان می‌دهد که حاکم شدن ارزش‌های غیرانسانی مانند طمعِ قدرت و پول بر جامعه، منجر به نابودی آن‌ها شده است، مانند نابودی قوم نوح و لوط.[۵۶]

تأثیر بر سبک زندگی

جهان‌بینی هر انسان سبک زندگی او را مشخص می‌کند. هر مکتب فکری، بر اساس باورهای خود، نیازهای انسان را مشخص می‌کند. در دین اسلام، آغاز زندگی، مسیر آن و هدف نهایی انسان، با توجه به آموزه‌های دینی روشن شده است و زندگی اسلامی زمینه‌ساز بندگی خدا است.[۵۷]

پیشگیری از انحراف

ریشه اصلی حالت خود مراقبتی و تقوا در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان، باورها و اعتقادات اوست.[۵۸] وقتی انسان خداوند را دوست دارد، سعی می‌کند کارهای خود را طوری انجام دهد که خدا از او راضی باشد. شناخت خداوند باعث می‌شود انسان هم به او محبت داشته باشد و هم از بزرگی و عظمت او حساب ببرد. این احساس باعث می‌شود انسان کمتر به وسوسه‌های شیطان گوش دهد و از انجام کارهای نادرست دوری کند.[۵۹]

اگر انسان به عدالت خداوند ایمان داشته باشد، مراقب حرف‌ها و کارهای خود خواهد بود تا به دیگران ظلم نکند و حق کسی را ضایع نسازد.[۶۰] همچنین یاد آخرت و روز قیامت، انسان را از انجام رفتارهای نامناسب بازمی‌دارد.[۶۱] به‌علاوه باور به معاد به زندگی انسان معنا می‌دهد، او را امیدوار می‌کند و اجازه نمی‌دهد احساس پوچی و بی‌هدفی بر او غلبه کند.[۶۲]

پانویس

  1. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص97؛ رضوی، «قاعده نفی تقلید در اصول دین»، 1383ش، ص124.
  2. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص63.
  3. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص7-8.
  4. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص8.
  5. فروهی و  دیگران، «‌‌‌سـیر‌ تطور اصول دین در مکاتب اهل سنت»، 1396ش، ص115.
  6. محمدی، «اصول دین: بررسی تعریف و مصادیق آن از دیدگاه متکلمان»، 1373ش، ص7.
  7. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص99؛ کلینی، یعقوب، الکافی، ج2، ص18.
  8. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص8-11.
  9. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص12.
  10. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص76.
  11. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص14.
  12. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص8-9.
  13. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص64.
  14. محمدی، «اصول دین: بررسی تعریف و مصادیق آن از دیدگاه متکلمان»، 1373ش، ص9.
  15. موسوی اصفهانی و نصیری، «اصل انگاری آموزه امامت از دیدگاه قرآن کریم»، 1400ش، ص22.
  16. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص12-19.
  17. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص8.
  18. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص98-99.
  19. قدردان قراملکی، «نظریه جداانگاری امانت از اصول دین»، 1377ش، ص164.
  20. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص13.
  21. قدردان قراملکی، «نظریه جداانگاری امانت از اصول دین»، 1377ش، ص164.
  22. توران، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، 1392ش، ص103.
  23. توران، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، 1392ش، ص124.
  24. توران، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، 1392ش، ص124.
  25. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص35.
  26. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص63-64.
  27. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص78.
  28. عبودیت و مصباح، «مبانی اندیشه اسلامی 2؛ خداشناسی»، 1398ش، ص180.
  29. سبحانی، «منشور عقاید امامیه»، 1376ش، ص77.
  30. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص83.
  31. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص162-163.
  32. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص63؛ سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص83.
  33. سبحانی، «منشور عقاید امامیه»، 1376ش، ص77.
  34. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص164؛ سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص84.
  35. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص89.
  36. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص178.
  37. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص13؛ سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص85.
  38. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص85.
  39. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص355.
  40. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص89.
  41. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص298.
  42. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص63.
  43. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص36.
  44. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص35.
  45. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص38.
  46. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص39.
  47. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص40.
  48. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص40.
  49. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص41.
  50. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص13.
  51. صادقی فدکی، «وحدت شرایع الاهی در اصول و فروع»، 1400ش، ص18-20.
  52. کریم زاده و عارفی، «معرفت لازم در اصول عقاید»، 1394ش، ص7.
  53. کریم زاده و عارفی، «معرفت لازم در اصول عقاید»، 1394ش، ص23.
  54. زاهدی‌مقدم و فرهادی، «لزوم کسب علم اجتهادی یا کفایت علم تقلیدی در عقاید از منظر مذاهب کلامی»، 1403ش، ص128-129.
  55. زاهد زاهدانی، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، 1367ش، ص35.
  56. زاهد زاهدانی، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، 1367ش، ص36-37.
  57. مهدیه، «اصول اعتقادی اسلام و ضرورت آن در سایه نیازسنجی انسان در نهج‌البلاغه»، 1402ش، ص11.
  58. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص70-71.
  59. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص80.
  60. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص85.
  61. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص87.
  62. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص88.

منابع

  • توران، امداد، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، شیعه شناسی، شماره 44، زمستان 1392ش.
  • توران، امداد و شیخی زازرانی، داود، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، پژوهشنامه کلام، شماره 1، پاییز و زمستان 1393ش.
  • دیوانی، ﺍﻣﯿﺮ، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، پژوهش‌های اصولی، شماره 21، ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ 1393ش.
  • زاهدی‌ مقدم، محمد و فرهادی، وحید، «لزوم کسب علم اجتهادی یا کفایت علم تقلیدی در عقاید از منظر مذاهب کلامی»، پژوهشنامه کلام، شماره 20، بهار و تابستان 1403ش.
  • زاهد زاهدانی، سید سعید، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، علوم اجتماعی و انسانی، شماره 7، پاییز 1367ش.
  • سبحانی، جعفر، «منشور عقاید امامیه»، قم: موسسه امام صادق (ع)، زمستان 1376ش.
  • سبحانی، روح اله و الهی منش، محمدرضا، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه‌های نهج‌البلاغه»، پژوهش‌های حفاظتی و امنیتی، شماره 15، پاییز 1394ش.
  • صادقی فدکی، سید جعفر، «وحدت شرایع الهی در اصول و فروع»، مطالعات تطبیقی مذاهب فقهی، شماره 2، اسفند 1400ش.
  • عبودیت، عبدالرسول و مصباح، مجتبی، «مبانی اندیشه اسلامی 2؛ خداشناسی»، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، تابستان 1398ش.
  • فلاح یخدانی، زکیه، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، معرفت، شماره 299، آبان 1401ش.
  • کریم زاده، رحمت‌الله و عارفی، محمد اسحاق، «معرفت لازم در اصول عقاید»، پژوهشـنامه کلام، شماره 3، پاییز و زمستان 1394ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، «آموزش عقايد»، ناشر: شركت چاپ و نشر بین‌الملل سازمان تبليغات اسلامى، بهار 1384ش.
  • مهدیه، سمیه، «اصول اعتقادی اسلام و ضرورت آن در سایه نیازسنجی انسان در نهج‌البلاغه»، آیین علوی، شماره 12، اسفند 1402ش.
  • رضوی، رسول، «قاعده نفی تقلید در اصول دین»، کلام اسلامی، شماره 50، تابستان 1383ش.