خرقه
خرقه؛ پوشش ويژهی درویشان که در تصوف، نشانهی ورود به طریقت است.
خرقه، پیراهن پشمی جلوبسته با آستینهای بلند است که صوفی آن را از دست پیر طریقت میگرفت و به تن میکرد. خرقه اعطایی اگرچه با گذر زمان، کهنه و فرسوده میشد اما صوفیان همچنان آن را میپوشیدند؛ زیرا آن را نشانهی ورود به طریقت و رها شدن از دلبستگیهای دنیوی میدانستند.[۱]
واژهشناسی
خرقه، از ریشهی خَرق (بهمعنی پاره کردن و دریدن) است[۲] و گاهی دلق، جُبّه، ملمّع و پشمینه نیز نامیده میشد.[۳] خرقه، که از تکه پارچههای مختلف تهیه میشد[۴] بهدلیل وصلههای بسیار، «مرقع» گفته میشد و اگر دارای تکهپارچههای رنگارنگ بود، آن را «ملمّع» میگفتند.[۵]
پیشینهی خرقهپوشی
برخی فتوتنامهنویسان، خرقهپوشی را به خضر، آدم، حضرت محمد و امام علی نسبت دادهاند.[۶] عطار در شرححال اویس قرنی میگوید که مرقعِ پیامبر، به اویس داده شد.[۷] سید حیدر آملی، خرقه را سرّ ولایت دانسته که از آدم تا حضرت محمد ادامه داشته و بعد از او به امامان منتقل شده است و تا قیامت در میان خواص باقی میماند.[۸] ابنجوزی با اشاره به لباسهای وصلهدار پیامبر خدا و یارانش، خرقهپوشی را پدیدهای رایج در میان مسلمانان نخستین دانسته است.[۹]
جنس و رنگ خرقه
خرقه معمولا از جنس پشم، پنبه، پلاس و پوست بوده و از رنگهای تیره، کبود، شتری، سفید و سیاه در آن استفاده میشد و رنگ کبود، رواج بیشتری داشت؛[۱۰] زیرا:
- رنگ کبود چرکتاب است و با سفرهای دائمی صوفیان سازگاری داشت؛
- رنگ کبود نشانهی غم و محنت است و از نظر صوفیان، مکافات و مصیبت زندگی دنیایی را بازنمایی میکرد.[۱۱]
معنایابی اجزای خرقه
قسمت بالای گریبان خرقه، قبه و نمادی از صبر بود. دو آستین خرقه، نماد خوف و رجا بود. سجاف پهن دو طرف روی سینهی خرقه، نمادی از قبض و بسط بود. قسمت کمر خرقه، نمادی از خلاف نفس بود. سردوزی روی یقه و لبهی آستین روی خرقه که با رنگ متفاوت دوخته میشد، نمادی از اخلاص بود و قسمت گریبان این پوشش، نمادی از صحت یقین بود.[۱۲]
رموز حروف خرقه
صوفیان برای هر حرف خرقه، معنایی خاص، تعریف کردهاند. «خ» به معنی خوف و خشیت از خداوند، «ر» به معنی راضی و تسلیم بودن در برابر خداوند، «ق» به معنی قرب و قهر نفس و «ه» به معنی هدایت است.[۱۳]
انواع خرقه
خرقهها معمولا جلوبسته بود و دراویش باید آن را از سر به تن میکردند. گونهی دیگری از خرقه که فَرَجی نامیده میشد، بالاپوش پشمینی بود که فراویز گشاد و بلند با آستینهای آویزان داشت و جلوی آن بسته و پشت آن دارای دکمه بود.[۱۴] برخی، خرقه را دارای پنج نوع شامل خرقهی توبه، تصرف، ارادت، تبرک و ولایت دانستهاند. مرید پس از وارد شدن به طریقهی تصوف و توبه به درگاه خداوند، خرقهی توبه را به تن میکرد.[۱۵] خرقهی تصرف خرقهای بود که شیخ با تصرف در حال صوفی، آن را به تن او میپوشاند.[۱۶] مرید پس از طی طریقت، خرقهی ارادت را به تن میکرد. خرقهی تبرک را برای آن میپوشیدند که به واسطهی همصحبتی با شیخ، دلشان صاف شود.[۱۷] زمانیکه شیخ نهادینگی مرید در طریقت را درمییافت و او را لایق نایب شدن میدید، به او خرقهی ولایت میداد.[۱۸]
شروط و معنای خرقهپوشی
مرید برای پوشیدن لباس خرقه، میبایست یک سال به خلق خدا خدمت میکرد سپس یک سال به خداوند خدمت کرده و یک سال به مراقبت از دل میپرداخت.[۱۹] او باید پایداری در تحمل رنج و سختیهای طریقت را اثبات میکرد و از این راه باز نمیگشت.[۲۰] در این راستا، پوشیدن خرقه بهمعنی بیعت با شیخ و تسلیم شدن در برابر حکم او بود.[۲۱] همچنین خرقهپوشی بهمعنای تزکیهی نفس و دوری از همنشین بد و عادتهای ناپسند است.[۲۲] خرقه از نظر ظاهر، نشاندهندهی رتبهی طریقت صوفی بود. صوفیان زمانیکه کسی را نمیشناختند، از او میپرسیدند که «خرقه از دست چهکسی داری؟»[۲۳] اگر صوفی از راه طریقت دور میشد و نافرمانی میکرد شیخ، خرقه را از او میستاند و از جمع صوفیان اخراج میشد.[۲۴]
انتقاد از خرقهپوشی
برخی از پژوهشگران به این نکته اشاره کردهاند که خرقهپوشی اگرچه نماد بیاعتنایی به ظواهر دنیوی بود اما رفتهرفته به نوعی ظاهرسازی تبدیل شد.[۲۵] ابنجوزی (سده ششم هجری) خرقهپوشی صوفیان را مصداق فریب شیطان میدانست.[۲۶] حافظ (سده هشتم هجری)، برخی از صوفیان عصر خود را ریاکار و زهدنما دانسته و در این رابطه اصطلاح خرقه سالوس و خرقه آلوده را به کار برده است.[۲۷]
آیین خرقهپوشی
پوشیدن و درآوردن خرقه، دارای آیین خاصی بوده است. ابتدا مرید باید صلاحیت پوشیدن خرقه را پیدا میکرد. او برای پوشیدن خرقه، با طهارت،[۲۸] دو رکعت نماز خرقه میخواند.[۲۹] پس از پوشیدن خرقه، مرید چرخی میزد که نشانهی خودشناسی برای خداشناسی بود.[۳۰] برای بیرون آوردن خرقه، صوفی باید در حالت سماع و بیاختیاری آن را از تن درآورده یا پاره کرده و حتما باید آن را در جای پاکی قرار میداد. پس از سماع، خرقه تکهتکه شده و به حاضران داده میشد. این خرقه را «خرقه سماعی» و این عمل را «خرقه مجروح کردن» میگفتند.[۳۱] زمانی که سالک به مقام بالاتر میرسید به شکرانهی این مقام، خرقه خود را پاره میکرد و از تن بیرون میآورد.[۳۲] این عمل به «خرقه دریدن» شناخته میشد.[۳۳] خرقه اگر پاره میشد، سالک باید آن را وصله میکرد و حق کنار گذاشتن خرقه را نداشت.[۳۴]
خرقه در ادبیات فارسی
رد پای خرقه در اشعار فارسی دیده میشود. سنایی در شعر خود میگوید:[۳۵]
حافظ نیز به این واژه اشاره کرده است:[۳۶]
پانویس
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ص۱۵۱.
- ↑ فراهیدی، العین، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۴۹.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۱.
- ↑ معین، فرهنگ معین، ذیل واژه خرقه.
- ↑ یوسفی، واژهنامه تاریخی پوشاک ایران، ۱۳۸۲ش، ص۳۷۳-۳۷۴.
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۶.
- ↑ عطار، تذکرة الاولیا، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۲۱-۲۲.
- ↑ آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۲۳۰.
- ↑ ابنجوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۶۸ق، ج۱، ص۲۱۴.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۶-۷۷.
- ↑ هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۲.
- ↑ هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۶.
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۶۴-۱۶۶.
- ↑ بهار، سبکشناسی، ۱۳۳۷ش، ج۲، ص۲۰۳.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۰۷.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۱۷.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۰۸-۱۰۹.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۴.
- ↑ نجمالدین، آدابالصوفیه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۸.
- ↑ سهروردی، عمر بن محمد، عوارف المعارف، ۱۹۸۳م، ج۱، ص۹۵.
- ↑ عزالدین کاشانی، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، ۱۳۲۵ش، ص۱۴۹.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۰.
- ↑ میهنی، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۹۰-۹۲.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۴.
- ↑ ابنجوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۶۸ق، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۲۷.
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۹.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۰-۸۱.
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰.
- ↑ شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۳.
- ↑ هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۶۳.
- ↑ سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۵۸.
- ↑ کاشفی، فتوتنامهی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ سنایی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۲۸۰، بیت ۳، سایت گنجور.
- ↑ حافظ، دیوان حافظ، غزلیات، غزل شماره ۱۹۳، بیت ۵، سایت گنجور.
منابع
- ابنجوزی، ابوالفرج، تبلیس ابلیس، بیروت، [بینا]، ۱۳۶۸ق.
- آملی، حیدربنعلی، جامعالاسرار و منبعالانوار، بهتحقیق عثماناسماعیل یحیی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸ش.
- بهار، محمدتقی ملکالشعرا، سبکشناسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۷ش.
- حافظ، دیوان حافظ، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
- سجادی، علیمحمد، جامه زهد: خرقه و خرقهپوشی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹ش.
- سهروردی، عمربنمحمد، عوارفالمعارف، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۹۸۳م.
- سنایی، دیوان اشعار، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
- شفیعی کدکنی، محمدرضا و درودیان، ولیالله، این کیمیای هستی، تبریز، آیدین، چ۱، ۱۳۸۵ش.
- عزالدین کاشانی، محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، بهتحقیق جلالالدین همایی، تهران، هما، ۱۳۲۵ش.
- عطار، محمد بن ابراهیم، تذکرة الاولیا، بهتحقیق محمد استعلامی، تهران، زوار، ۱۳۷۸ش.
- فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، بهتحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم، موسسه دارالهجره، ۱۴۰۵ق.
- کاشفی، حسین بن علی، فتوتنامهی سلطانی، بهتحقیق محمدجعفر محجوب، تهران، [بینا]، ۱۳۵۰ش.
- معین، محمد، فرهنگ معین، سایت واژهیاب، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
- میهنی، محمد بن منور، اسرار التوحید، بهتحقیق ذبیحالله صفا، تهران، [بینا]، ۱۳۳۲ش.
- نجمالدین، احمد بن عمر، آداب الصوفیه، بهتحقیق مسعود قاسمی، تهران، [بینا]، ۱۳۶۳ش.
- هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، بهتحقیق محمود عابدی، تهران، سروش، ۱۳۸۳ش.
- یوسفی، غلامحسین، واژهنامه تاریخی پوشاک ایران، ترجمه پیمان متین، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۲ش.