پیشنویس:جولیت میچل
جولیت میچل؛ روانکاو و فمینیست سوسیال.
جولیت میچل، از پایهگذاران مطالعات زنان در بریتانیا و استاد روانکاوی و مطالعات زنان در دانشگاه کمبریج بود. او در آثار خود کوشید فمینیسم رادیکال را با ماتریالیسم تاریخی و روانکاوی فرویدی-لاکانی تلفیق کند. میچل پدرسالاری را نظامی پیچیده با ریشههای اقتصادی، روانکاوانه و فرهنگی تحلیل میکرد و تغییر آن را نیازمند انقلابی روانی-فرهنگی میدانست. دیدگاه ترکیبی او اگرچه پیشروانه بود، اما با نقدهایی مبنی بر پیچیدگی و عدم ارائۀ راهکارهای عملی روشن مواجه شد.
زندگینامه
تولد و پیشینه خانوادگی
جولیت میچل در ۱۹۴۰م در کرایستچرچ، نیوزلند زاده شد. تولد او در این منطقه تصادفی بود؛ چرا که مادرش، علیرغم نگرانی از گسترش جنگ جهانی دوم، موفق به انصراف از یک بورسیه پژوهشی در آنجا نشده بود. دوران اقامت کوتاه آنان در نیوزلند در محلهای گذشت که به عنوان پناهگاهی برای روشنفکران یهودی اروپایی (مانند کارل پوپر) شناخته میشد. در ۱۹۴۴م و در اوج جنگ، مادرش که از این محیط ایزوله ناخرسند بود، با خطرات فراوان و طی سفر دریایی پرمخاطرهای، میچلِ چهارساله را به انگلستان بازگرداند و از آن پس زندگی او در این کشور جریان یافت.[۱]
تحصیلات
میچل از پیشگامان تأسیس رشته دانشگاهی «مطالعات زنان» در بریتانیا محسوب میشود. او این رشته را از سال ۱۹۶۸ در «ضد دانشگاه لندن» پایهگذاری و تدریس کرد. وی مدتی عضو هیئت علمی بخش جغرافیای انسانی دانشگاه کمبریج و بنیانگذار مرکز مطالعات جنسیتی در همان دانشگاه بود.[۲]
مسیر حرفهای و دانشگاهی
میچل از دهه ۱۹۷۰ بهعنوان روانکاو آموزش دید و بهصورت تماموقت در لندن و سپس کمبریج به این حرفه مشغول شد. او از ۱۹۹۶م فعالیت آکادمیک را بهصورت رسمی با پستی در دانشگاه کمبریج درهم آمیخت و تا زمان بازنشستگی در ۲۰۰۸م استاد روانکاوی و مطالعات زنان در کالج جیسز دانشگاه کمبریج بود. وی پس از بازنشستگی، تا ۲۰۱۰م مدیریت واحد دکترای دانشکدۀ روانکاوی در کالج دانشگاهی لندن (UCL) را بر عهده داشت و هماکنون بهعنوان دانشیار پژوهشی در همان واحد به فعالیت ادامه میدهد.[۳]
دیدگاههای جولیت میچل
جولیت میچل در کتاب جایگاه طبقاتی زن (۱۹۷۱م) و دیگر آثارش، کوشید فمینیسم رادیکال را با ماتریالیسم تاریخی پیوند زند. وی برخلاف برخی رهیافتهای تکبعدی، پدرسالاری را نظامی دوگانه میدانست که ریشههای آن نه تنها در کنترل اقتصادی مردان بر کار زنان، بلکه در ابعاد روانکاوانه و فرهنگی نیز نهفته است.[۴] به باور میچل، پدرسالاری از طریق ساخت نقشهای جنسیتی در خانواده، ارزشگذاری برتر بر نقش مردانه و شرطیسازی زنان برای پذیرش فرمانبری، عامل فرودستی تاریخی آنان بوده است.[۵]
میچل با رد تبیین صرفاً زیستیِ پدرسالاری، آن را ساختاری اجتماعی و قابل تغییر تحلیل کرد. او خانواده را کانونی میدید که چهار کارکرد تولید، بازتولید، ویژگی جنسی و جامعهپذیری را در هم میآمیزد.[۶] از نگاه وی اگرچه جنبهٔ اقتصادی پدرسالاری با تغییر شیوهٔ تولید قابل دگرگونی است، اما ابعاد جامعهزیستی و ایدئولوژیک آن تنها از طریق بازنویسی سناریوی جنسی-روانی زنان و مردان و یک انقلاب روانی-فرهنگی امکانپذیر است.[۷] از اینرو، او ضرورت همکاری میان مارکسیستهای انقلابی و روانکاوان فرویدی را برای رهایی نهایی زنان مطرح میساخت.[۸]
میچل در کتاب روانکاوی و فمینیسم با خوانشی فمینیستی از فروید، بر پایهٔ تفسیرهای ژاک لاکان، کوشید نظریهٔ روانکاوی را از قید تبیینهای صرفاً زیستشناختی رها کرده و به نظریهای دربارهٔ ساخت شخصیتی انسان جنسدار تبدیل کند.[۹] او همچنین با تحلیل ساختاری خانواده، استدلال کرد که تابوی زنای با محارم در جامعهٔ معاصر غیرضروری است و غلبه بر عقده اودیپ میتواند نشان دهد که مردسالاری از نظر اجتماعی نیز ضرورتی ندارد.[۱۰]
نقد دیدگاه میچل
دیدگاه میچل، بهویژه تلفیق فمینیسم رادیکال با مارکسیسم و روانکاوی، با نقدهایی مواجه شده است. از یک سو، فمینیسم سوسیال که آمیزهای از فمینیسم رادیکال و مارکسیستی شمرده میشود، از این انتقاد برخوردار است که مسئله زنان را به مسئله کارگران تقلیل میدهد و چارچوب تحلیلی مارکسیسم را بیچونوچرا میپذیرد. از سوی دیگر، تأکید افراطی میچل بر پویایی درونی روان بهعنوان منشأ ستم و غفلت نسبی از نوسانات و ساختارهای بیرونی جامعه مورد انتقاد قرار گرفته است.[۱۱]
همچنین، پیشنهاد او برای پدر و مادری اشتراکی بهعنوان راهحلی برای تغییر ساختارهای جنسیتی، از جانب برخی منتقدان (مانند شری اورتنر) کافی دانسته نمیشود و حتی این نگرانی مطرح شده که ممکن است به تشدید ستم بر زنان بینجامد. به نظر محققان رویکرد ترکیبی میچل اگرچه در زمان خود پیشروانه بود، اما بهدلیل پیچیدگی و بعضاً کلیگویی در راهکارهای عملی، با چالشهای نظری و عملی قابل توجهی روبهرو است.[۱۲]
آثار
میچل با انتشار کتاب «موقعیت زنان» (Woman's Estate) در ۱۹۷۱م، که از متون درسی پایهگذار این رشته در بریتانیا شد، فمینیسم رادیکال را با ماتریالیسم تاریخی پیوند زد. او ویراستاری سه مجموعه مقالۀ تأثیرگذار با عناوین «فمینیسم چیست؟ (1986م)، «رویکردهای درست و نادرست زنان» (1986م) و «چه کسی از فمینیسم میترسد؟» (1997م) را نیز بر عهده داشته است. از دیگر آثار مهم او در حوزۀ روانکاوی، میتوان به «جنسیت زنانه: ژاک لکان و مکتب فرویدی» (1982م) و «مدوساها و مردان دیوانه: بازپسگیری هیستری» (2000م) اشاره کرد.[۱۳]
پانویس
- ↑ هاشملو، «آشنایی با روانکاوان: ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو.
- ↑ هاشملو، «آشنایی با روانکاوان: ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو.
- ↑ هاشملو، «آشنایی با روانکاوان: ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو.
- ↑ اکلشال، مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی، 1385ش، ص376.
- ↑ گَرِت، جامعهشناسی جنسیت، 1396ش، ص75.
- ↑ آبوت، جامعه شناسي زنان، 1389ش، ص 326.
- ↑ بستان (نجفی)، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، 1383ش، ص58.
- ↑ هاشملو، «آشنایی با روانکاوان : ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو.
- ↑ هام و گمبل، «فرهنگ نظریههای فمینیستی»، 1382ش، ص282.
- ↑ تانگ، نقد و نظر: درآمدی جامع بر نظریههای فمینیستی، 1387ش، ص276؛ آبوت، جامعهشناسی زنان، 1389ش، ص 326.
- ↑ تانگ، نقد و نظر: درآمدی جامع بر نظریههای فمینیستی، 1387ش، ص255.
- ↑ بستان (نجفی)، نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، 1383ش، ص59،
- ↑ هاشملو، «آشنایی با روانکاوان : ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو.
- دیدگاههای ارزیابان
منابع
- آبوت، پاملا، جامعهشناسی زنان، مترجمهٔ منیژه نجم عراقی، تهران، نی، ۱۳۸۹ش.
- اکلشال، رابرت و ویلفورد، ریک، فمینیسم، مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمهٔ قائد، تهران، مرکز، ۱۳۸۵ش.
- بستان (نجفی)، حسین، «نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم»، مجله حوراء، شماره ۶، ۱۳۸۳ش.
- تانگ، رزماری، «نقد و نظر: نظریههای فمینیستی»، ترجمهٔ منیژه نجم عراقی، تهران، نی، ۱۳۸۷ش.
- گَرِت، استفانی، جامعهشناسی جنسیت، کتایون بقایی، تهران، نی، ۱۳۹۶ش.
- هاشملو، جعفر، «آشنایی با روانکاوان: ژولیت میشل»، وبلاگ روانشناسی هاشملو، تاریخ درج مطلب: 15 دی 1401ش.
- هام، مگی و گمبل، سارا، فرهنگ نظریههای فمینیستی»، ترجمهٔ فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی، فرخ قرهداغی، تهران، توسعه، ۱۳۸۲ش.