مذاکرات ایران و آمریکا؛ روابط دیپلماتیک و گفت‌وگوهای سیاسی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا.

مذاکرات ایران و ایالات متحده آمریکا به مجموعه گفت‌وگوها و تماس‌های دیپلماتیک میان دو کشور از پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ تاکنون اطلاق می‌شود. این مذاکرات که در مقاطع مختلف و با موضوعات گوناگونی از جمله بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا، مسائل منطقه‌ای به‌ویژه در افغانستان و عراق، و مهم‌تر از همه برنامه هسته‌ای ایران برگزار شده، فراز و نشیب‌های متعددی را پشت سر گذاشته است. ماهیت این مذاکرات از گفت‌وگوهای مستقیم و محرمانه تا مذاکرات غیرمستقیم و چندجانبه در قالب گروه ۱+۵ متغیر بوده است. مهم‌ترین ثمره این روند دیپلماتیک، توافق برنامۀ جامع اقدام مشترک «برجام» در ۱۳۹۴ش بود که اگرچه با خروج یک‌جانبه آمریکا در سال ۱۳۹۷ش با چالش مواجه شد، اما همچنان به‌عنوان نقطه عطفی در روابط دو کشور محسوب می‌شود.

علت اختلاف ایران و آمریکا

تحلیلگران و صاحب‌نظران سیاسی در بررسی دهه‌های اخیر روابط تهران و واشینگتن، ریشه‌های این رویارویی را در دو سطح تاکتیکی و راهبردی تبیین می‌کنند. گروهی از تحلیلگران بر این باورند که اختلافات موجود، ماهیتی تاکتیکی و واکنشی دارند؛ به این معنا که تضادها نه بر سر موجودیت، بلکه بر سر الگوهای رفتاری و موضوعات مقطعی نظیر نفوذ منطقه‌ای، پرونده هسته‌ای یا نوع بازی در ساختار نظام بین‌الملل است. از این منظر، سیاست‌هایی نظیر چماق و هویج یا دیپلماسی‌های غیررسمی نشان‌دهنده آن است که طرفین در پی یافتن راهکاری برای مدیریت بحران هستند تا حذف رقیب. در این دیدگاه، تقابل‌ها تابعی از اوضاع و احوال زمانی و بازی‌های دیپلماتیک برای کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره تلقی شده و فرض بر این است که با تغییر در برخی رویکردهای اجرایی و تعدیل مطالبات طرفین، امکان گذار از این وضعیت و رسیدن به توافق فراهم خواهد بود.[۱]

در مقابل، طیف وسیعی از نویسندگان بر راهبردیبودن این اختلافات تأکید می‌ورزند. از این دیدگاه، تقابل ایران و آمریکا فراتر از اختلافات سیاسی معمول و دارای ماهیتی ذاتی است که از تضاد در نظام‌های ارزشی نشأت می‌گیرد. استقرار یک نظام سیاسی مبتنی بر وحی در ایران که الگوی جدید و مستقلی از توسعۀ مبتنی بر ارزش‌های دینی را ارائه می‌دهد، به‌طور ریشه‌ای با مبانی اومانیسم غربی و استراتژی‌های کلان آمریکا در منطقه نظیر تأمین امنیت انرژی و حمایت مطلق از اسرائیل در تعارض است. از نگاه این تحلیلگران، تاکتیک‌های مختلف آمریکا در دهه‌های گذشته از مهار دوجانبه و تحریم‌های اقتصادی گرفته تا استراتژی براندازی نرم، همگی ابزارهایی در خدمت یک هدف راهبردی ثابت یعنی تغییر ماهیت نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند. در واقع، تغییر در روش‌ها و لحن‌های دیپلماتیک تنها واکنشی به شرایط محیطی است، بدون آنکه اهداف بنیادین و راهبردی واشینگتن در قبال جایگاه ژئوپلیتیک و هویت مستقل ایران تغییری کرده باشد.[۲]

بسیاری از تحلیلگران با استناد به شواهد تاریخی و متون تحلیلی، دیدگاه راهبردی بودن اختلافات را از اعتبار و قدرت تبیین بیشتری برخوردار می‌دانند. دلیل اصلی این مدعای آنهنا آن است که در طول چهار دهه گذشته، علی‌رغم تغییر دولت‌ها با گرایش‌های سیاسی مختلف در هر دو کشور، هستۀ سخت اختلافات نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه عمیق‌تر شده است. از دیدگاه آنها تقابل ایران و آمریکا صرفاً بر سر منافع نیست، بلکه بر سر هویت‌ها و دکترین‌های متعارض است؛ جایی که موفقیت الگووارۀ جمهوری اسلامی در ارائه مدلی از استقلال و مقاومت، به‌طور مستقیم هژمونی جهانی و نظم تک‌قطبی مورد نظر آمریکا را به چالش می‌کشد.[۳]

تاریخچه

پیشینه روابط پیش از انقلاب

روابط ایران و آمریکا پیش از انقلاب اسلامی از سه دوره متمایز عبور کرد: دوره روابط تشریفاتی، دوره گسترش نفوذ از ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۲ و دوره تسلط همه‌جانبه از ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۷ش. نخستین سفیر آمریکا در دوم اسفند ۱۲۶۱ وارد ایران شد و تا اوایل قرن بیستم روابطی تشریفاتی میان دو کشور برقرار بود[۴] نقطه عطف این روابط را می‌توان اولتیماتوم اتمی ترومن به استالین در اول فروردین ۱۳۲۵ برای تخلیه آذربایجان دانست که نخستین گام جدی آمریکا در جابه‌جایی تسلط سیاسی، نظامی و اقتصادی به جای انگلستان در ایران بود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که با دخالت سازمان سیا انجام شد، دوره تسلط همه‌جانبه آمریکا بر ایران آغاز گردید. در این دوره، ایران به پیمان بغداد (بعداً سنتو) پیوست، مستشاران نظامی آمریکایی در ارتش و ساواک مستقر شدند و ایستگاه‌های شنود برای رصد تحولات شوروی در شمال ایران تأسیس گردید.[۵]

روابط پس از انقلاب

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط دو کشور با تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و متعاقب آن قطع روابط دیپلماتیک در ۲۰ فروردین ۱۳۵۹ وارد مرحله جدیدی از تنش شد. با این حال، مذاکراتی هرچند محدود و اغلب غیرمستقیم، در دوره‌های مختلف میان دو کشور برگزار شده است.[۶]

نخستین مذاکره

دلالیل بی اعتمادی ایران به آمریکا در فرایند مذاکره

پژوهشگران تاریخ معاصر و تحلیل‌گران سیاسی، ریشه‌های بدبینی ساختاری ایران به فرآیند مذاکره با آمریکا را در اسناد و وقایع زیر جستجو می‌کنند:

1. استقرار ساختارهای مالی و نظامی وابسته: بر اساس اسناد مالی دوران قاجار و پهلوی اول، تحلیل‌گران معتقدند حضور مستشارانی چون «آرتور میلسپو»، فراتر از اصلاحات اداری، با هدف ادغام نظام مالی ایران در بلوک غرب انجام شد. مدارک تاریخی نشان می‌دهد این حضور با امتیازاتی نظیر معافیت‌های مالیاتی گسترده همراه بود که از دیدگاه ملی‌گرایان، زیربنای وابستگی اقتصادی ایران در قرن بیستم را بنا نهاد.[۷]

۲. تعارض‌های فرهنگی و مذهبی در اسناد دیپلماتیک: گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که نخبگان مذهبی، فعالیت‌های تبشیری پروتستان‌های آمریکایی در ایران را نوعی «نفوذ نرم» قلمداد می‌کردند. اسناد موجود درباره تأسیس مدارس و کلیساها توسط گروه‌های آمریکایی، از سوی جامعه‌شناسان به عنوان تلاشی برای تغییر بافت هویت مذهبی و کاهش قدرت بسیج‌کنندگی نهاد روحانیت شیعه تحلیل شده است.[۸]

۳. سند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش یا عملیات آژاکس: از نظر مورخان، اعترافات رسمی مقامات سیا در دهه‌های بعد و اسناد خارج شده از طبقه‌بندی، قطعی‌ترین دلیل بی‌اعتمادی ایران است. این مدارک نشان می‌دهد آمریکا با مداخله مستقیم در سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق، عملاً به حاکمیت ملی ایران یورش برد تا منافع نفتی و استراتژیک خود را در برابر خطر کمونیسم و ملی‌گرایی حفظ کند.[۹]

۴. بازگشت سلطه بر منابع در قالب کنسرسیوم: تحلیل‌گران اقتصادی بر این باورند که قرارداد کنسرسیوم پس از کودتا، نقض صریح قانون ملی‌شدن صنعت نفت بود. اسناد این قرارداد نشان می‌دهد که ۴۰ درصد از سهم نفت ایران به شرکت‌های آمریکایی واگذار شد؛ امری که در ادبیات سیاسی ایران به‌عنوان سندی بر ترجیح منافع تجاری آمریکا بر حقوق قانونی ملت‌ها ثبت شده است.[۱۰]

۵. نقش مستشاری در هدایت نهادهای امنیتی (ساواک): مدارک موجود در بایگانی‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که ساختار اولیه ساواک توسط کارشناسان سیا و موساد طراحی شده است. تحلیل‌گران سیاسی این همکاری را دلیلی بر مسئولیت مستقیم آمریکا در اقدامات سرکوبگرانه آن دوران می‌دانند و معتقدند واشینگتن برای حفظ ثبات ژاندارم منطقه، چشمان خود را بر نقض حقوق بشر در ایران بسته بود.[۱۱]

۶. مناقشه حقوقی کاپیتولاسیون: سند تصویب قانون مصونیت قضایی اتباع آمریکایی در سال ۱۳۴۳، از سوی حقوق‌دانان به عنوان لکه سیاهی در تاریخ قضایی ایران توصیف می‌شود. این سند که حق محاکمه اتباع متخلف آمریکایی را از محاکم ایرانی سلب می‌کرد، از دیدگاه رهبران انقلاب، گویای نگاه نابرابر و تحقیرآمیز آمریکا به استقلال حقوقی ایران بوده است.[۱۲]

۷. دکترین‌های اصلاحی تحمیلی (انقلاب سفید): پژوهشگران علوم سیاسی، برنامه‌های اصلاحی دهه ۴۰ (مانند اصلاحات ارضی) را واکنشی به دکترین کندی برای پیشگیری از انقلاب‌های سرخ می‌دانند. اسناد مکاتبات دیپلماتیک نشان می‌دهد این اصلاحات بدون انطباق با واقعیت‌های بومی ایران و با فشار کاخ سفید اجرا شد که در نهایت به فروپاشی ساختارهای سنتی کشاورزی و مهاجرت گسترده روستاییان انجامید.[۱۳]

۸. نقض تمامیت ارضی در واقعه طبس: از منظر حقوق بین‌الملل، عملیات «پنجه عقاب» در سال ۱۳۵۹، نمونه‌ای از نقض صریح منشور ملل متحد در احترام به حاکمیت کشورهاست. اسناد این عملیات نظامی که در داخل خاک ایران انجام شد، برای دولتمردان ایرانی سندی است که نشان می‌دهد آمریکا در صورت لزوم، راهکارهای نظامی را بر تعهدات دیپلماتیک ترجیح می‌دهد.[۱۴]

۹. انحصارطلبی در فناوری‌های راهبردی: در حوزه معاصر، تحلیل‌گران به ممانعت آمریکا از فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران اشاره می‌کنند. با وجود گزارش‌های متعدد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مبنی بر عدم انحراف، فشارهای واشینگتن برای توقف این دانش از نظر نخبگان علمی ایران، نه یک نگرانی امنیتی، بلکه تلاشی برای حفظ انحصار تکنولوژیک و جلوگیری از دستیابی ایران به لبه‌های دانش نوین تلقی می‌گردد.[۱۵]

نقض تعهدات و قراردادهای ناتمام آمریکا در قبال ایران

ردیف موضوع توافق یا تعهد بازه زمانی شرح تعهدات آمریکا نوع اقدام و نقض تعهدات (دیدگاه ایران و ناظران بین‌المللی)
۱ بیانیه الجزایر ۱۹۸۱ عدم مداخله در امور داخلی ایران و آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده در ازای آزادی گروگان‌ها. اعمال تحریم‌های جدید پس از آزادی گروگان‌ها و تداوم حمایت‌های مالی و لجستیکی از گروه‌های اپوزیسیون خارج‌نشین.
۲ جنگ ایران و عراق ۱۹۸۰-۱۹۸۸ تعهد به بی‌طرفی طبق منشور ملل متحد و قوانین بین‌الملل. ارائه تصاویر ماهواره‌ای، تسهیلات بانکی و قطعات نظامی به رژیم صدام؛ سکوت در برابر استفاده از سلاح‌های شیمیایی علیه ایران.
۳ ایران-کنترا (ماجرای مک‌فارلین) ۱۹۸۵-۱۹۸۶ توافق برای فروش تسلسحات تدافعی در ازای میانجی‌گری ایران در لبنان. توقف یک‌جانبه ارسال قطعات و تجهیزات و افشای سیاسی ماجرا که منجر به بن‌بست دیپلماتیک و تشدید بی‌اعتمادی شد.
۴ قوانین تحریمی (داماتو/آیلسا) ۱۹۹۵-۲۰۱۵ احترام به اصول تجارت آزاد و قراردادهای پیشین (نظیر قرارداد کونوکو). وضع تحریم‌های ثانویه که شرکت‌های غیرآمریکایی را از سرمایه‌گذاری در صنایع نفت و گاز ایران منع کرد؛ نقض اصول سازمان تجارت جهانی (WTO).
۵ برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) ۲۰۱۵-۲۰۱۸ لغو تحریم‌های هسته‌ای و تسهیل مراودات بانکی در قبال محدودیت برنامه هسته‌ای ایران. خروج یک‌جانبه در می ۲۰۱۸ (بدون مستمسک قانونی) و بازگرداندن تمامی تحریم‌های پیشین علی‌رغم تأییدات مکرر آژانس (IAEA) بر پایبندی ایران.
۶ سیاست فشار حداکثری ۲۰۱۸-۲۰۲۵ احترام به حاکمیت ملی و تعهد به عدم استفاده از قوای قهریه (طبق منشور ملل متحد). ترور مقامات رسمی (۲۰۲۰)، اعمال تحریم‌های دارویی و بانکی شدید، و اقدامات نظامی علیه زیرساخت‌های هسته‌ای (۲۰۲۵)؛ نقض صریح حاکمیت سرزمینی.[۱۶]

پانویس


منابع

آوند، بابک، «بدعهدی‌ها و قراردادهای ناتمام آمریکا در رابطه با ایران طی ۴۰ سال گذشته»، وب‌سایت فراز انرژی، تاریخ درج مطلب: 27 بهمن 1404ش.

«بدعهدی آمریکا»، مجلۀ الکترونیکی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، شمارۀ 2، 1395ش.

بهرامی، مراد، «روابط ايران و امريكا از آرتور تا ترامپ»، وب‌روزنامۀ اعتماد، تاریخ درج مطلب: 17 آبان 1399ش.

حبیبی، حمید، «ایران و آمریکا؛ تقابل راهبردى یا تاکتیکى»، مجلۀ حصون، شمارۀ 13، 1386ش.