خرقه

نسخهٔ تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۶ توسط حانیه کلهر (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<big>'''خرقه'''</big>؛ پوشش ويژه‌ی درویشان که در تصوف، نشانه‌ی ورود به طریقت است. خرقه، پیراهن پشمی جلوبسته با آستین‌‌های بلند است که صوفی آن را از دست پیر طریقت می‌گرفت و به تن می‌کرد. خرقه اعطایی اگرچه با گذر زمان، کهنه و فرسوده می‌شد اما صوف...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

خرقه؛ پوشش ويژه‌ی درویشان که در تصوف، نشانه‌ی ورود به طریقت است.

خرقه، پیراهن پشمی جلوبسته با آستین‌‌های بلند است که صوفی آن را از دست پیر طریقت می‌گرفت و به تن می‌کرد. خرقه اعطایی اگرچه با گذر زمان، کهنه و فرسوده می‌شد اما صوفیان همچنان آن را می‌پوشیدند؛ زیرا آن را نشانه‌ی ورود به طریقت و رها شدن از دل‌بستگی‌های دنیوی می‌دانستند.[۱]

واژه‌شناسی

خرقه، از ریشه‌ی خَرق (به‌معنی پاره کردن و دریدن) است[۲] و گاهی دلق، جُبّه، ملمّع و پشمینه نیز نامیده می‌شد.[۳] خرقه، که از تکه پارچه‌های مختلف تهیه می‌شد[۴] به‌دلیل وصله‌های بسیار، «مرقع» گفته می‌شد و اگر دارای تکه‌پارچه‌های رنگارنگ بود، آن را «ملمّع» می‌گفتند.[۵]

پیشینه‌ی خرقه‌پوشی

برخی فتوت‌نامه‌نویسان، خرقه‌پوشی را به خضر، آدم، حضرت محمد و امام علی نسبت داده‌اند.[۶] عطار در شرح‌حال اویس قرنی می‌گوید که مرقعِ پیامبر، به اویس داده شد.[۷] سید حیدر آملی، خرقه را سرّ ولایت دانسته که از آدم تا حضرت محمد ادامه داشته و بعد از او به امامان منتقل شده است و تا قیامت در میان خواص باقی می‌ماند.[۸] ابن‌جوزی با اشاره به لباس‌های وصله‌دار پیامبر خدا و یارانش، خرقه‌پوشی را پدیده‌ای رایج در میان مسلمانان نخستین دانسته است.[۹]

جنس و رنگ خرقه

خرقه معمولا از جنس پشم، پنبه، پلاس و پوست بوده و از رنگ‌های تیره، کبود، ‌شتری، سفید و سیاه در آن استفاده می‌شد و رنگ کبود، رواج بیشتری داشت؛[۱۰] زیرا:

  1. رنگ کبود چرک‌تاب است و با سفرهای دائمی صوفیان سازگاری داشت؛
  2. رنگ کبود نشانه‌ی غم و محنت است و از نظر صوفیان، مکافات و مصیبت زندگی دنیایی را بازنمایی می‌کرد.[۱۱]

معنایابی اجزای خرقه

قسمت بالای گریبان خرقه، قبه و نمادی از صبر بود. دو آستین خرقه، نماد خوف و رجا بود. سجاف پهن دو طرف روی سینه‌ی خرقه، نمادی از قبض و بسط بود. قسمت کمر خرقه، نمادی از خلاف نفس بود. سردوزی روی یقه و لبه‌ی آستین روی خرقه که با رنگ متفاوت دوخته می‌شد، نمادی از اخلاص بود و قسمت گریبان این پوشش، نمادی از صحت یقین بود.[۱۲]

رموز حروف خرقه

صوفیان برای هر حرف خرقه، معنایی خاص، تعریف کرده‌اند. «خ» به معنی خوف و خشیت از خداوند، «ر» به معنی راضی و تسلیم بودن در برابر خداوند، «ق» به معنی قرب و قهر نفس و «ه» به معنی هدایت است.[۱۳]

انواع خرقه

خرقه‌ها معمولا جلوبسته بود و دراویش باید آن را از سر به تن می‌کردند. گونه‌ی دیگری از خرقه که فَرَجی نامیده می‌شد، بالاپوش پشمینی بود که فراویز گشاد و بلند با آستین‌های آویزان داشت و جلوی آن بسته و پشت آن دارای دکمه بود.[۱۴] برخی، خرقه را دارای پنج نوع شامل خرقه‌ی توبه، تصرف، ارادت، تبرک و ولایت دانسته‌اند. مرید پس از وارد شدن به طریقه‌ی تصوف و توبه به درگاه خداوند، خرقه‌ی توبه را به تن می‌کرد.[۱۵] خرقه‌ی تصرف خرقه‌ای بود که شیخ با تصرف در حال صوفی، آن را به تن او می‌پوشاند.[۱۶] مرید پس از طی طریقت، خرقه‌ی ارادت را به تن می‌کرد. خرقه‌ی تبرک را برای آن می‌پوشیدند که به ‌واسطه‌ی هم‌صحبتی با شیخ، دل‌شان صاف شود.[۱۷] زمانی‌که شیخ نهادینگی مرید در طریقت را درمی‌یافت و او را لایق نایب شدن می‌دید، به او خرقه‌ی ولایت می‌داد.[۱۸]

شروط و معنای خرقه‌پوشی

مرید برای پوشیدن لباس خرقه، می‌بایست یک سال به خلق خدا خدمت می‌کرد سپس یک سال به خداوند خدمت کرده و یک سال به مراقبت از دل می‌پرداخت.[۱۹] او باید پایداری در تحمل رنج و سختی‌های طریقت را اثبات می‌کرد و از این راه باز نمی‌گشت.[۲۰] در این راستا، پوشیدن خرقه به‌معنی بیعت با شیخ و تسلیم شدن در برابر حکم او بود.[۲۱] همچنین خرقه‌پوشی به‌معنای تزکیه‌ی نفس و دوری از هم‌نشین بد و عادت‌های ناپسند است.[۲۲] خرقه از نظر ظاهر، نشان‌دهنده‌ی رتبه‌ی طریقت صوفی بود. صوفیان زمانی‌که کسی را نمی‌شناختند، از او می‌پرسیدند که «خرقه از دست چه‌کسی داری؟»[۲۳] اگر صوفی از راه طریقت دور می‌شد و نافرمانی می‌کرد شیخ، خرقه را از او می‌ستاند و از جمع صوفیان اخراج می‌شد.[۲۴]

انتقاد از خرقه‌پوشی

برخی از پژوهشگران به این نکته اشاره کرده‌اند که خرقه‌پوشی اگرچه نماد بی‌اعتنایی به ظواهر دنیوی بود اما رفته‌رفته به نوعی ظاهرسازی تبدیل شد.[۲۵] ابن‌جوزی (سده ششم هجری) خرقه‌پوشی صوفیان را مصداق فریب شیطان می‌دانست.[۲۶] حافظ (سده هشتم هجری)، برخی از صوفیان عصر خود را ریاکار و زهدنما دانسته و در این رابطه اصطلاح خرقه سالوس و خرقه آلوده را به کار برده است.[۲۷]

آیین خرقه‌پوشی

پوشیدن و درآوردن خرقه، دارای آیین خاصی بوده است. ابتدا مرید باید صلاحیت پوشیدن خرقه را پیدا می‌کرد. او برای پوشیدن خرقه، با طهارت،[۲۸] دو رکعت نماز خرقه می‌خواند.[۲۹] پس از پوشیدن خرقه، مرید چرخی می‌زد که نشانه‌ی خودشناسی برای خداشناسی بود.[۳۰] برای بیرون آوردن خرقه، صوفی باید در حالت سماع و بی‌اختیاری آن را از تن درآورده یا پاره کرده و حتما باید آن را در جای پاکی قرار می‌داد. پس از سماع،‌ خرقه تکه‌تکه شده و به حاضران داده می‌شد. این خرقه را «خرقه سماعی» و این عمل را «خرقه مجروح کردن» می‌گفتند.[۳۱] زمانی‌ که سالک به مقام بالاتر می‌رسید به شکرانه‌ی این مقام،‌ خرقه خود را پاره می‌کرد و از تن بیرون می‌آورد.[۳۲] این عمل به «خرقه دریدن» شناخته می‌شد.[۳۳] خرقه اگر پاره می‌شد، سالک باید آن را وصله می‌کرد و حق کنار گذاشتن خرقه را نداشت.[۳۴]

خرقه در ادبیات فارسی

رد پای خرقه در اشعار فارسی دیده می‌شود. سنایی در شعر خود می‌گوید:[۳۵]

هم ساکن خانقاه بودیمهم خرقه‌ی صوفیان دریدیم

حافظ نیز به این واژه اشاره کرده است:[۳۶]

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریمآه اگر خرقه‌ی پشمین به گرو نستانند


پانویس

  1. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ص۱۵۱.
  2. فراهیدی، العین، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۴۹.
  3. شفیعی ‌کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۱.
  4. معین، فرهنگ معین، ذیل واژه خرقه.
  5. یوسفی، واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران، ۱۳۸۲ش، ص۳۷۳-۳۷۴.
  6. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۶.
  7. عطار، تذکرة‌ الاولیا، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۲۱-۲۲.
  8. آملی، جامع ‌الاسرار و منبع ‌الانوار، ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۲۳۰.
  9. ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۶۸ق، ج۱، ص۲۱۴.
  10. شفیعی‌ کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۶-۷۷.
  11. هجویری، کشف ‌المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۲.
  12. هجویری، کشف‌ المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۶.
  13. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۶۴-۱۶۶.
  14. بهار، سبک‌شناسی، ۱۳۳۷ش، ج۲، ص۲۰۳.
  15. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۰۷.
  16. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۱۷.
  17. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۰۸-۱۰۹.
  18. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۱۰.
  19. هجویری، کشف ‌المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۷۴.
  20. نجم‌الدین، آداب‌الصوفیه، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۸.
  21. سهروردی، عمر بن‌ محمد، عوارف ‌المعارف، ۱۹۸۳م، ج۱، ص۹۵.
  22. عزالدین کاشانی، مصباح‌ الهدایة و مفتاح‌ الکفایة، ۱۳۲۵ش، ص۱۴۹.
  23. شفیعی‌ کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۰.
  24. میهنی، اسرار التوحید، ۱۳۳۲ش، ص۹۰-۹۲.
  25. شفیعی‌ کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۷۴.
  26. ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۶۸ق، ج۱، ص۲۱۰.
  27. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۲۷.
  28. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۹.
  29. شفیعی ‌کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۰-۸۱.
  30. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۸-۱۶۰.
  31. شفیعی ‌کدکنی، این کیمیای هستی، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص۸۳.
  32. هجویری، کشف ‌المحجوب، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۶۳.
  33. سجادی، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۲۵۸.
  34. کاشفی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، ۱۳۵۰ش، ج۱، ص۱۵۸.
  35. سنایی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره ۲۸۰، بیت ۳، سایت گنجور.
  36. حافظ، دیوان حافظ، غزلیات، غزل شماره ۱۹۳، بیت ۵، سایت گنجور.

منابع

  • ابن‌جوزی، ابوالفرج، تبلیس ابلیس، بیروت، [بی‌نا]، ۱۳۶۸ق.
  • آملی، حیدربن‌علی، جامع‌الاسرار و منبع‌الانوار، به‌تحقیق عثمان‌اسماعیل یحیی، تهران،‌ علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸ش.
  • بهار،‌ محمدتقی ملک‌الشعرا، سبک‌شناسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۷ش.
  • حافظ، دیوان حافظ، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
  • سجادی، علی‌محمد، جامه زهد: خرقه و خرقه‌پوشی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹ش.
  • سهروردی، عمربن‌محمد، عوارف‌المعارف، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۹۸۳م.
  • سنایی، دیوان اشعار، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
  • شفیعی ‌کدکنی، محمدرضا و درودیان، ولی‌الله، این کیمیای هستی، تبریز، آیدین، چ۱، ۱۳۸۵ش.
  • عزالدین کاشانی، محمود،‌ مصباح ‌الهدایه و مفتاح‌ الکفایه، به‌تحقیق جلال‌الدین همایی، تهران، هما، ۱۳۲۵ش.
  • عطار،‌ محمد بن ‌ابراهیم، تذکرة ‌الاولیا، به‌تحقیق محمد استعلامی، تهران، زوار، ۱۳۷۸ش.
  • فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، به‌تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم، موسسه دارالهجره، ۱۴۰۵ق.
  • کاشفی، حسین‌ بن ‌علی، فتوت‌نامه‌ی سلطانی، به‌تحقیق محمدجعفر محجوب، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۵۰ش.
  • معین، محمد، فرهنگ معین، سایت واژه‌یاب، تاریخ بازدید: ۲۶ فروردین ۱۴۰۱ش.
  • میهنی، محمد بن منور، اسرار التوحید، به‌تحقیق ذبیح‌الله صفا، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۳۲ش.
  • نجم‌الدین، احمد بن ‌عمر، آداب ‌الصوفیه، به‌تحقیق مسعود قاسمی، تهران، [بی‌نا]، ۱۳۶۳ش.
  • هجویری، علی ‌بن ‌عثمان، کشف ‌المحجوب، به‌تحقیق محمود عابدی، تهران، سروش، ۱۳۸۳ش.
  • یوسفی، غلامحسین، واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران، ترجمه پیمان متین، تهران، امیرکبیر،‌ ۱۳۸۲ش.