سامانیان؛ دودمان ایرانیِ حاکم بر خراسان و ماوراءالنهر در سده‌های سوم و چهارم ه.ق.

سامانیان از خاندان‌های حکومتگر ایرانی در سده‌های سوم و چهارم ق بودند که مرکز اصلی قدرت آنان در ماوراءالنهر و خراسان قرار داشت. قدرت سیاسی این خاندان ابتدا در چارچوب نظام خلافت عباسی و حکومت طاهریان شکل گرفت و سپس به حکومتی موروثی با مرکزیت بخارا تبدیل شد. قلمرو سامانیان در دوره‌های مختلف، بخش‌های وسیعی از ماوراءالنهر، خراسان و گاه نواحی شرقی و شمالی ایران را دربر می‌گرفت. ساختار حکومت آنان بر امارت، دیوان‌سالاری، حکومت‌های ایالتی و سازمان نظامی استوار بود. در کنار فعالیت‌های سیاسی و نظامی، شهرهایی چون بخارا، سمرقند، نیشابور، مرو، بلخ و هرات از مراکز مهم اقتصادی، علمی و فرهنگی این دوره بودند. گسترش کاربرد فارسی دری در شعر، نثر، ترجمه و تألیف، از تحولات فرهنگی این دوره به‌شمار می‌رود. حکومت مرکزی سامانیان در بخارا در سال ۳۸۹ق پایان یافت، هرچند کوشش برای احیای حکومت این خاندان تا سال ۳۹۵ق ادامه داشت.

معرفی

سامانیان از حکومت‌های مهم خراسان و ماوراءالنهر در سده‌های سوم و چهارم هجری بودند و بخارا مرکز اصلی حکومت آنان به شمار می‌رفت. دوره حکومت متمرکز خاندان با امارت اسماعیل بن احمد از ۲۷۹ق تثبیت شد و فرمان امارت ماوراءالنهر نیز از سوی خلافت عباسی برای او صادر گردید.[۱] با شکست عمرو لیث صفاری در ۲۸۷ق، قلمرو سامانیان به خراسان گسترش یافت و نواحی دیگری چون گرگان و طبرستان نیز در دوره‌هایی زیر نفوذ آنان قرار گرفت.[۲] در رأس حکومت، امیر سامانی قرار داشت و اداره امور از طریق دستگاه دربار و دیوان‌های متعدد صورت می‌گرفت. نرشخی از دیوان وزیر، مستوفی، صاحب شرط، برید، مشرف، محتسب، اوقاف و قضا در مجموعه اداری بخارا نام برده است.[۳] وزیران و دبیران خاندان‌هایی چون جیهانی و بلعمی در اداره حکومت سامانی نقش داشتند و بخارا محل استقرار دستگاه اداری و دربار امیران بود.دربار سامانی همچنین محل حضور شاعران و اهل ادب بود؛ رودکی در روزگار نصر بن احمد با دربار سامانی ارتباط داشت و روایت مشهور بازگشت نصر از هرات به بخارا نیز در چهار مقاله آمده است.[۴] در قلمرو آنان زبان فارسی دری در تألیف و شعر گسترش یافت و آثاری از شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان در محیط فرهنگی خراسان و ماوراءالنهر پدید آمد.در نیمه دوم سده چهارم هجری، افزایش قدرت فرماندهان نظامی، رقابت‌های داخلی و گسترش قدرت غزنویان در خراسان و قراخانیان در ماوراءالنهر با کاهش قلمرو سامانیان همراه شد. در ۳۸۹ق، قراخانیان وارد بخارا شدند و عبدالملک بن نوح، آخرین امیر مستقر سامانی، به دست آنان گرفتار شد؛ با این رویداد حکومت مرکزی سامانیان در بخارا پایان یافت.[۵]

قلمرو حکومتی

قلمرو سامانیان در دوره قدرت آنان شامل دو بخش اصلی ماوراءالنهر و خراسان بود و شهر بخارا پس از دوره اسماعیل بن احمد به مرکز سیاسی و اداری حکومت تبدیل شد.[۶] هسته نخستین قدرت سامانیان در ماوراءالنهر شکل گرفت و شهرهایی چون بخارا، سمرقند، فرغانه، چاچ و اشروسنه از مراکز مهم این قلمرو بودند.[۷] در آغاز، فرزندان اسد بن سامان هر یک بر بخشی از نواحی ماوراءالنهر و خراسان حکومت داشتند؛ نوح در سمرقند، احمد در فرغانه، یحیی در چاچ و اشروسنه و الیاس در هرات مستقر بودند.[۸]پس از قدرت‌یابی اسماعیل سامانی و شکست عمرو لیث صفاری در ۲۸۷ق، خراسان نیز به قلمرو سامانیان افزوده شد و شهرهایی مانند نیشابور، مرو، هرات و بلخ تحت فرمان آنان قرار گرفتند. [۹]جغرافی‌نویسان سده چهارم هجری، ماوراءالنهر و خراسان را از مناطق آباد و مهم اقتصادی جهان اسلام معرفی کرده‌اند. اصطخری و ابن‌حوقل از شهرهای بزرگ این ناحیه، راه‌های تجاری و رونق اقتصادی آن‌ها یاد کرده‌اند. [۱۰][۱۱]در اواخر دوره سامانی، با گسترش قدرت غزنویان در خراسان و قراخانیان در ماوراءالنهر، قلمرو این حکومت کاهش یافت. سرانجام در سال ۳۸۹ق با تصرف بخارا توسط قراخانیان و برکناری عبدالملک بن نوح، حکومت مرکزی سامانیان پایان یافت.[۱۲] هسته اصلی قلمرو سامانیان از ماوراءالنهر و خراسان تشکیل می‌شد. در ماوراءالنهر، بخارا و سمرقند مهم‌ترین مراکز سیاسی و اقتصادی بودند و فرغانه، چاچ، اسپیجاب و نواحی پیرامون سیحون نیز در محدوده نفوذ سامانیان یا فرمانروایان تابع آنان قرار داشتند. [۱۳]بخارا در دوره اسماعیل بن احمد مرکز اصلی حکومت شد. ساختار شهری بخارا در دوره سامانی از ارگ، شهر محصور و ربض‌های داخلی و خارجی تشکیل می‌شد. بخش مهمی از فعالیت‌های اداری و تجاری از شهر قدیم به ربض انتقال یافت و کاخ سامانی، مسجد جامع و ساختمان دیوان‌ها در ناحیه میان شهر و ریگستان قرار داشتند.[۱۴]در جنوب جیحون، خراسان با شهرهای نیشابور، مرو، هرات و بلخ مهم‌ترین بخش قلمرو سامانی بود. انتقال قطعی خراسان به حوزه سامانی پس از جنگ اسماعیل بن احمد و عمرو بن لیث صفاری در سال ۲۸۷ق صورت گرفت. عمرو در این نبرد شکست خورد و اسیر شد و پس از آن خلافت حکومت اسماعیل بر خراسان را پذیرفت.[۱۵] در برخی دوره‌ها، اقتدار سامانیان به گرگان، طبرستان و ری نیز گسترش یافت، اما کنترل آنان بر این مناطق پایدار نبود. زیاریان، علویان، آل‌بویه و فرماندهان دیلمی در این نواحی از رقبای سامانیان بودند و مرز سیاسی غربی حکومت بر اثر این رقابت‌ها تغییر می‌کرد.[۱۶] در خوارزم، چغانیان، ختلان و گوزگان نیز خاندان‌های محلی با درجات متفاوتی از وابستگی به سامانیان حکومت می‌کردند. اداره این مناطق همیشه مستقیم نبود و حکومت مرکزی در مواردی با حفظ خاندان محلی، برتری سیاسی خود را از طریق دریافت مالیات، تأیید والی یا درخواست نیروی نظامی اعمال می‌کرد. [۱۷]

پایگاه اجتماعی

خاستگاه خاندان سامانی با طبقه دهقانان پیوند داشت. دهقانان در خراسان و ماوراءالنهر از مالکان و بزرگان محلی بودند و در اداره محلی، مالکیت زمین و انتقال برخی سنت‌های اداری و فرهنگی ایران پیش از اسلام نقش داشتند. منابع سامانیان را خود برخاسته از چنین محیطی معرفی می‌کنند.[۱۸] در مراحل استقرار سامانیان در بخارا، بزرگان شهری و عالمان دینی نیز در تحولات سیاسی حضور داشتند. نرشخی گزارش می‌کند که در جریان آشفتگی بخارا، گروهی از بزرگان و فقهای شهر برای برقراری نظم خواستار ورود اسماعیل بن احمد شدند.[۱۹] دبیران و کارگزاران دیوانی نیز از گروه‌های مهم در ساختار قدرت بودند. خاندان‌های جیهانی، بلعمی و عتبی اعضای متعددی در دستگاه وزارت و دیوان داشتند و در اداره مالی، مکاتبات، سیاست ایالتی و روابط با فرماندهان نظامی فعالیت می‌کردند. [۲۰]در شهرهای قلمرو سامانی، بازرگانان، پیشه‌وران، صاحبان زمین و اصناف شهری از گروه‌های مهم اجتماعی و اقتصادی به شمار می‌آمدند. رونق بازارها، فعالیت کارگاه‌های تولیدی و گسترش مبادلات تجاری، به‌ویژه در شهرهایی چون بخارا و سمرقند، موجب اهمیت یافتن طبقات شهری مرتبط با تجارت و تولید شد. نرشخی در گزارش خود از بخارا، از بازارهای متعدد، دکان‌ها، اصناف و فعالیت گروه‌های مختلف اقتصادی شهر یاد کرده و از حضور بازرگانان در حیات شهری بخارا سخن گفته است.[۲۱] همچنین جغرافی‌نویسان سده چهارم هجری، شهرهای ماوراءالنهر را از مراکز مهم تجارت منطقه‌ای معرفی کرده‌اند. اصطخری از شهرهایی مانند بخارا، سمرقند و فرغانه به‌عنوان مراکز آباد بازرگانی یاد کرده و به تولیدات شهری و مسیرهای تجاری این نواحی اشاره کرده است. [۲۲]ابن حوقل نیز از رونق تجارت، رفت‌وآمد بازرگانان و اهمیت اقتصادی شهرهای خراسان و ماوراءالنهر سخن گفته است.[۲۳] از سده چهارم هجری، غلامان و فرماندهان ترک نیز در ساختار قدرت سامانی جایگاهی روزافزون یافتند. آنان از دستگاه نظامی به مقام‌هایی مانند حاجبی، سپهسالاری و حکومت ایالات راه پیدا کردند و در دوره متأخر برخی از این فرماندهان در تعیین یا برکناری امیران مداخله می‌کردند. [۲۴]

پیشینه تاریخی

سامانیان نام خود را از سامان‌خداه، نیای شناخته‌شده این خاندان، گرفته‌اند. درباره محل سامان در منابع اختلاف وجود دارد. نرشخی سامان‌خداه را با بلخ مرتبط دانسته و نوشته است که او پس از خروج از بلخ به مرو و نزد اسد بن عبدالله قسری رفت و با حمایت وی دوباره به بلخ بازگشت. به نوشته نرشخی، لقب سامان‌خداه از آبادی‌ای به نام «سامان» گرفته شده بود که وی آن را بنا کرده بود.[۲۵] در مقابل، منهاج سراج جوزجانی سامان را ناحیه‌ای از نواحی سغد سمرقند دانسته و سامان‌خداه را رئیس آن ناحیه معرفی کرده است.[۲۶] منابع تاریخی اسلامی نسب سامانیان را به بهرام چوبین می‌رسانند. نرشخی سامان‌خداه را از فرزندان بهرام چوبین معرفی کرده است. [۲۷] گردیزی نیز نسب‌نامه‌ای مفصل برای سامانیان آورده و سامان‌خداه و نیاکان او را در نهایت به بهرام چوبین و خاندان‌های پیشین ایرانی منسوب کرده است.[۲۸] ابوریحان بیرونی نیز در نسب سامانیان، سامان‌خداه را از طریق چند واسطه به بهرام چوبین می‌رساند.[۲۹] به گزارش نرشخی، سامان‌خداه در دوره حکومت اسد بن عبدالله قسری در خراسان اسلام آورد و به سبب دوستی با او، نام پسر خود را اسد نهاد. اسد، جد اسماعیل سامانی، چهار پسر به نام‌های نوح، احمد، یحیی و الیاس داشت. [۳۰]نرشخی در ادامه گزارش می‌کند که فرزندان اسد در جریان شورش رافع بن لیث با دستگاه خلافت همکاری کردند و پس از استقرار مأمون، حکومت برخی شهرهای خراسان و ماوراءالنهر به آنان واگذار شد.[۳۱] در میان فرزندان اسد، نوح در سمرقند، احمد در بخشی از ماوراءالنهر و دیگر برادران در نواحی شرقی خراسان و فرارود صاحب منصب شدند. با درگذشت برادران، قدرت خاندان بیشتر در دست احمد بن اسد و فرزندان او متمرکز شد. پس از احمد، پسرش نصر بن احمد در سمرقند و برادر او، اسماعیل بن احمد، در بخارا قدرت یافتند.[۳۲] قدرت خاندان سامان در آغاز در چارچوب نظام سیاسی خلافت عباسی و سپس حکومت طاهریان شکل گرفت. نوح، احمد، یحیی و الیاس، فرزندان اسد، در اوایل سده سوم هجری بر بخش‌هایی از شرق خلافت حکومت داشتند. پس از مرگ نوح و یحیی، احمد بن اسد به مهم‌ترین عضو خاندان تبدیل شد و همه امیران بعدی سامانی از نسل او بودند. [۳۳]پس از سقوط طاهریان در خراسان در سال ۲۵۹ق و گسترش قدرت صفاریان، خلافت عباسی به سامانیان در ماوراءالنهر توجه بیشتری نشان داد. در سال ۲۶۱ق، معتمد عباسی نصر بن احمد را به‌عنوان حاکم ماوراءالنهر به رسمیت شناخت. این اقدام در برابر گسترش قدرت صفاریان نیز صورت گرفت.[۳۴]

امیران سامانی

نصر بن احمد بن اسد سامانی (۲۵۰ـ۲۷۹ق)

نصر بن احمد بن اسد، فرزند ارشد احمد بن اسد سامانی بود که پس از مرگ پدر در سال ۲۵۰ق، اداره سمرقند و بخش‌هایی از ماوراءالنهر را در دست گرفت. در سال ۲۶۱ق، خلیفه عباسی المعتمد فرمان حکومت ماوراءالنهر را برای نصر صادر کرد و از این زمان، امارت سامانیان با تأیید رسمی خلافت عباسی شکل سیاسی مشخص‌تری یافت.[۳۵] مرکز حکومت نصر بن احمد سمرقند بود. او پس از دریافت فرمان خلافت، اداره نواحی مختلف ماوراءالنهر را سامان داد و برادر خود اسماعیل بن احمد را به حکومت بخارا منصوب کرد. در این دوره، هنوز حکومت سامانیان به صورت یک دولت متمرکز مستقل نبود، بلکه در چارچوب نظام خلافت عباسی و پس از دوره طاهریان فعالیت می‌کرد؛ با این حال، اداره عملی ماوراءالنهر در اختیار خاندان سامانی قرار داشت.[۳۶] از مهم‌ترین مسائل سیاسی دوره نصر، رقابت‌های درون خاندان سامانی و تلاش برای تثبیت قدرت در ماوراءالنهر بود. عموی او اسحاق بن احمد بن اسد و برخی دیگر از خاندان سامانی، در مقاطعی با حکومت نصر مخالفت کردند. همچنین برخی فرماندهان و خاندان‌های محلی در ماوراءالنهر تلاش داشتند نفوذ خود را حفظ کنند. نصر توانست با مقابله با این مخالفت‌ها، موقعیت خود را در سمرقند تثبیت کند. [۳۷] در روابط خارجی، حکومت نصر بن احمد در دوره‌ای قرار داشت که قدرت طاهریان در خراسان رو به افول بود و صفاریان در حال گسترش نفوذ خود بودند. پس از سقوط طاهریان به دست یعقوب لیث صفاری، خلافت عباسی برای حفظ نفوذ خود در شرق جهان اسلام، حکومت ماوراءالنهر را به نصر واگذار کرد. این اقدام، موقعیت خاندان سامانی را در برابر صفاریان تقویت کرد.[۳۸] از نظر اداری، دوره نصر مرحله شکل‌گیری نخستین ساختار حکومتی سامانیان بود. اداره شهرهای مهم ماوراءالنهر، استفاده از کارگزاران محلی و ارتباط با دستگاه خلافت، پایه‌های حکومت بعدی سامانیان را فراهم کرد. هرچند منابع درباره اقدامات اقتصادی و فرهنگی مشخص دوره او گزارش‌های گسترده‌ای ارائه نمی‌کنند، اما تثبیت امنیت سیاسی در ماوراءالنهر زمینه رشد شهری و اقتصادی دوره‌های بعدی سامانی را فراهم کرد.[۳۹] نصر بن احمد در سال ۲۷۹ق درگذشت و پس از او برادرش اسماعیل بن احمد حکومت را در دست گرفت. اسماعیل با انتقال مرکز قدرت به بخارا و گسترش قلمرو سامانیان، مرحله جدیدی از تاریخ این خاندان را آغاز کرد.[۴۰]

اسماعیل بن احمد؛ ۲۷۹ق–۲۹۵ق

اسماعیل بن احمد سامانی (ابوإبراهیم اسماعیل بن احمد بن اسد) از مهم‌ترین امیران خاندان سامانی و بنیان‌گذار مرحله قدرت‌یابی گسترده این حکومت در خراسان و ماوراءالنهر بود. پیش از رسیدن به حکومت مستقل، اسماعیل از سوی برادرش نصر بن احمد به حکومت بخارا منصوب شده بود. روابط میان دو برادر در ابتدا تابع ساختار خانوادگی حکومت سامانی بود، اما اختلاف آنان بر سر نحوه اداره قلمرو سرانجام به درگیری انجامید. اسماعیل پس از پیروزی بر نصر، او را به سمرقند بازگرداند و پس از مرگ نصر در سال ۲۷۹ق، حکومت سراسر ماوراءالنهر را در اختیار گرفت.[۴۱]

اقدامات سیاسی و تثبیت حکومت

مهم‌ترین اقدام سیاسی اسماعیل، ایجاد تمرکز قدرت در ماوراءالنهر و تبدیل حکومت سامانی از یک امارت خانوادگی به یک حکومت منطقه‌ای بود. او با ایجاد مرکز سیاسی در بخارا و سامان دادن به روابط میان خاندان سامانی، دیوانیان و فرماندهان نظامی، پایه‌های حکومت مرکزی را تقویت کرد.[۴۲]

رابطه اسماعیل با خلافت عباسی بر اساس پذیرش رسمی جایگاه خلیفه و حفظ استقلال عملی حکومت سامانی شکل گرفت. پس از گسترش قدرت او، خلافت عباسی حکومت وی را در خراسان و ماوراءالنهر به رسمیت شناخت و اسماعیل در چارچوب نظام خلافت به عنوان امیر شرق جهان اسلام شناخته شد. [۴۳]

جنگ با صفاریان و گسترش قلمرو

مهم‌ترین رویداد نظامی دوره اسماعیل، نبرد با عمرو بن لیث صفاری بود. پس از گسترش قدرت صفاریان در خراسان، عمرو لیث برای تصرف ماوراءالنهر وارد درگیری با سامانیان شد. این نبرد در سال ۲۸۷ق در نزدیکی بلخ رخ داد و با شکست سپاه صفاری و اسارت عمرو بن لیث پایان یافت. پس از این پیروزی، خراسان به قلمرو سامانیان افزوده شد و موقعیت سیاسی اسماعیل در شرق جهان اسلام تثبیت شد.[۴۴]پس از شکست صفاریان، قلمرو سامانیان شامل بخش‌های مهمی از ماوراءالنهر و خراسان شد. این گسترش، جایگاه بخارا را به عنوان مرکز سیاسی و اقتصادی شرق ایران تقویت کرد.[۴۵]

سیاست اداری و اقتصادی

در دوره اسماعیل، ساختار اداری سامانیان بر پایه سنت‌های دیوانی خراسان توسعه یافت. بخارا به مرکز استقرار دیوان‌ها و کارگزاران حکومتی تبدیل شد و نظام اداره شهر و قلمرو بر همکاری میان امیر، وزیران و دیوانیان استوار بود.[۴۶]

از نظر اقتصادی، امنیت راه‌ها و ثبات سیاسی ایجادشده در دوره اسماعیل زمینه رشد تجارت و رونق شهرهای ماوراءالنهر را فراهم کرد. جغرافی‌نویسان سده چهارم هجری، بخارا و سمرقند را از مراکز مهم شهری و تجاری منطقه معرفی کرده‌اند.[۴۷]

سیاست فرهنگی و جایگاه اسماعیل

اگرچه دوره اسماعیل کوتاه‌تر از دوره برخی جانشینان او بود، اما اقدامات سیاسی و اداری او زمینه شکل‌گیری فضای فرهنگی دوره‌های بعد سامانی را فراهم کرد. تثبیت بخارا به عنوان مرکز حکومت، امنیت قلمرو و شکل‌گیری دستگاه دیوانی، شرایطی را ایجاد کرد که در دوره امیرانی مانند نصر بن احمد دوم، به رشد گسترده ادب فارسی و فعالیت علمی انجامید.[۴۸] اسماعیل بن احمد در سال ۲۹۵ق در بخارا درگذشت. [۴۹]پس از او، پسرش احمد بن اسماعیل به حکومت رسید و خلافت عباسی نیز جانشینی او را تأیید کرد.[۵۰]

احمد بن اسماعیل سامانی (۲۹۵ـ۳۰۱ق)

احمد بن اسماعیل سامانی (ابوالعباس احمد بن اسماعیل) پس از مرگ پدرش، اسماعیل بن احمد سامانی، در سال ۲۹۵ق به حکومت رسید. او چهارمین امیر سامانی بود و حکومتش تنها شش سال ادامه یافت. پس از درگذشت اسماعیل در بخارا، خلیفه عباسی المکتفی بالله فرمان حکومت احمد را صادر کرد و بدین ترتیب جانشینی او از سوی خلافت به رسمیت شناخته شد.[۵۱] احمد بن اسماعیل در آغاز حکومت، سیاست پدر را در حفظ قلمرو سامانی و اداره ماوراءالنهر ادامه داد. مهم‌ترین ویژگی دوره او، تلاش برای حفظ ساختار سیاسی ایجادشده در دوره اسماعیل بود. او حکومت خود را بر پایه همکاری با دیوانیان و فرماندهان نظامی ادامه داد و رابطه رسمی با خلافت عباسی را حفظ کرد.[۵۲]

یکی از مسائل مهم سیاسی دوره احمد، کنترل خاندان سامانی و جلوگیری از رقابت‌های داخلی بود. پس از آغاز حکومت او، اسحاق بن احمد، عموی احمد و از افراد بانفوذ خاندان سامانی، در سمرقند حضور داشت و موقعیت مستقلی پیدا کرده بود. احمد برای جلوگیری از شکل‌گیری یک قدرت رقیب در داخل خاندان، اسحاق را به بخارا فراخواند و او را تحت نظر گرفت. این اقدام نشان‌دهنده اهمیت مسئله هماهنگی درون خاندان سامانی در این دوره بود.[۵۳]در حوزه روابط خارجی، حکومت احمد بن اسماعیل همچنان با تهدیدهای مرزی و تحولات سیاسی شرق ایران روبه‌رو بود. پس از گسترش قدرت سامانیان در دوره اسماعیل، احمد تلاش کرد کنترل خراسان و ماوراءالنهر را حفظ کند. منابع تاریخی این دوره را ادامه مرحله تثبیت قدرت سامانیان پس از شکست صفاریان می‌دانند.[۵۴]از نظر اداری و اقتصادی، دوره احمد ادامه روندی بود که در زمان پدرش آغاز شده بود. بخارا همچنان مرکز سیاسی حکومت بود و دستگاه دیوانی سامانی برای اداره قلمرو وسیع خود فعالیت می‌کرد. رونق شهرهای ماوراءالنهر و خراسان، امنیت راه‌های تجاری و فعالیت اقتصادی شهرهایی مانند بخارا و سمرقند از ویژگی‌های کلی ساختار حکومتی سامانیان در این دوره بود.[۵۵]حکومت احمد بن اسماعیل در سال ۳۰۱ق با کشته شدن او پایان یافت. او در مسیر حرکت به سوی خراسان، به دست گروهی از غلامان و نزدیکان نظامی خود کشته شد. پس از او، پسر خردسالش نصر بن احمد سامانی به حکومت رسید و اداره امور در ابتدا به دست رجال دیوانی و فرماندهان سامانی انجام شد. [۵۶]

نصر بن احمد سامانی (دوم) (۳۰۱ـ۳۳۱ق)

نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی یکی از مهم‌ترین امیران سامانی و طولانی‌ترین دوره‌های حکومت این خاندان را دارا بود. او پس از کشته‌شدن پدرش احمد بن اسماعیل در سال ۳۰۱ق، در حالی که کودکی بیش نبود، به امارت رسید. به دلیل خردسالی او، اداره امور حکومت در سال‌های نخست به وسیله وزیران و کارگزاران دیوانی انجام می‌شد و به تدریج نصر توانست کنترل مستقیم حکومت را در دست گیرد.[۵۷] دوره نصر بن احمد با تثبیت جایگاه سامانیان در خراسان و ماوراءالنهر همراه بود. او همچنان رابطه رسمی خود را با خلافت عباسی حفظ کرد و مشروعیت حکومت سامانیان در چارچوب خلافت عباسی ادامه یافت. خلافت عباسی نیز حکومت او را بر خراسان و ماوراءالنهر به رسمیت می‌شناخت.[۵۸] در آغاز حکومت نصر، مشکلات داخلی و شورش‌هایی در بخش‌هایی از قلمرو سامانی رخ داد. یکی از مهم‌ترین مسائل، رقابت‌های درون خاندان سامانی و تلاش برخی مدعیان برای دستیابی به قدرت بود. نصر با کمک وزیران و فرماندهان توانست این مخالفت‌ها را کنترل کند و موقعیت حکومت مرکزی را حفظ نماید.[۵۹] در دوره نصر بن احمد، قلمرو سامانیان گسترش یافت و حکومت آنان بخش‌های وسیعی از ماوراءالنهر و خراسان را در اختیار داشت. نفوذ سامانیان در این دوره به مناطقی چون گرگان، ری و طبرستان نیز رسید، هرچند کنترل این نواحی در همه دوره‌ها یکسان نبود. [۶۰]روابط سامانیان با همسایگان شرقی نیز اهمیت داشت. حکومت نصر با گروه‌های ترک‌نشین ماوراءالنهر و نواحی مرزی درگیر بود و سیاست نظامی او بر حفظ مرزهای شرقی و کنترل مسیرهای مهم فرارود استوار بود.[۶۱]

یکی از ویژگی‌های برجسته دوره نصر بن احمد، توسعه دستگاه دیوانی سامانیان بود. در این دوره وزیرانی مانند ابوعبدالله جیهانی و ابوالفضل بلعمی در اداره امور حکومت نقش داشتند. سازمان اداری سامانیان بر پایه سنت‌های دیوانی خراسان شکل گرفته بود و دیوان‌ها مسئولیت‌هایی مانند امور مالی، مکاتبات، نظارت و اداره املاک را بر عهده داشتند.[۶۲] در این زمان، بخارا و سمرقند از مراکز مهم اقتصادی ماوراءالنهر بودند. امنیت نسبی قلمرو، فعالیت بازارها و توسعه راه‌های تجاری موجب رونق اقتصادی شهرهای این منطقه شد. جغرافی‌نویسان سده چهارم هجری، بخارا، سمرقند و دیگر شهرهای ماوراءالنهر را از مراکز آباد و پررونق شرق جهان اسلام معرفی کرده‌اند.[۶۳][۶۴]

دوره حکومت نصر بن احمد از مهم‌ترین ادوار فرهنگی سامانیان بود. بخارا در این زمان یکی از مراکز مهم ادبی و علمی به شمار می‌رفت و شاعران فارسی‌زبان در محیط دربار حضور داشتند. رودکی، شاعر برجسته فارسی، در دربار نصر بن احمد جایگاه ویژه‌ای داشت و نظامی عروضی داستان ارتباط او با امیر سامانی و سرودن قصیده «بوی جوی مولیان» را گزارش کرده است.[۶۵] در سال‌های پایانی دوره نصر، دعوت اسماعیلی در دربار و خراسان فعالیت پیدا کرد. درباره میزان گرایش شخص نصر به اسماعیلیان، گزارش منابع یکسان نیست؛ بنابراین حضور و نفوذ داعیان را می‌توان گزارش کرد، اما تغییر رسمی مذهب امیر را نمی‌توان بدون قید و احتیاط قطعی دانست.[۶۶] نصر در سال ۳۳۱ق پس از سی سال حکومت درگذشت و پسرش نوح بن نصر جانشین او شد.[۶۷]

نوح بن نصر؛ ۳۳۱ق–۳۴۳ق

نوح بن نصر بن احمد سامانی پس از مرگ پدرش نصر بن احمد در سال ۳۳۱ق به حکومت رسید. دوره حکومت او با ادامه ساختار سیاسی دوره پیشین آغاز شد، اما به تدریج با شورش‌های داخلی، رقابت میان فرماندهان نظامی و مشکلات مالی حکومت همراه شد. او در آغاز حکومت از حمایت رجال دیوانی و وزیران سامانی برخوردار بود و تلاش کرد اقتدار حکومت مرکزی را حفظ کند.[۶۸] در دوره نوح بن نصر، روابط سامانیان با خلافت عباسی همچنان برقرار بود و حکومت او در چارچوب مشروعیت خلافت عباسی فعالیت می‌کرد. با این حال، مسائل داخلی و رقابت میان نیروهای نظامی و دیوانی، توان حکومت مرکزی را کاهش داد. در این دوره، برخی فرماندهان نظامی مانند ابوعلی چغانی در تحولات سیاسی خراسان نقش بیشتری یافتند.[۱۳][۶۹] از مهم‌ترین مسائل دوره نوح، درگیری با شورش‌های داخلی در خراسان و ماوراءالنهر بود. حکومت او برای حفظ کنترل مناطق مختلف ناچار به اعزام سپاه و استفاده از قدرت فرماندهان محلی شد. افزایش نقش این فرماندهان در امور سیاسی، از ویژگی‌های مهم این دوره بود.[۷۰] نوح بن نصر در سال ۳۴۳ق درگذشت و پس از او پسرش عبدالملک بن نوح به حکومت رسید.[۷۱] نوح در سال ۳۳۱ق جانشین نصر شد. در آغاز حکومت او برخورد با شبکه اسماعیلیان شدت یافت و موقعیت علمای سنی در محیط دربار تقویت شد.[۷۲]

مهم‌ترین بحران سیاسی دوره او با ابوعلی چغانی ارتباط داشت. هنگامی که نوح کوشید ابوعلی را از حکومت خراسان برکنار کند، وی شورش کرد و در سال ۳۳۵ق وارد بخارا شد. ابراهیم بن احمد برای مدتی به‌عنوان امیر معرفی شد، اما نوح دوباره پایتخت را در اختیار گرفت. در سال ۳۳۷ق میان نوح و ابوعلی صلح برقرار شد.[۷۳] در همین دوره مشکلات مالی حکومت نیز آشکارتر شد. منابع از تأخیر در پرداخت مواجب سپاهیان و افزایش فشار مالیاتی برای تأمین هزینه‌های نظامی سخن گفته‌اند.[۷۴] [۷۵]

عبدالملک بن نوح سامانی (۳۴۳ـ۳۵۰ق)

عبدالملک بن نوح پس از مرگ پدرش در سال ۳۴۳ق به حکومت رسید. دوره او ادامه روند افزایش نفوذ فرماندهان نظامی در ساختار حکومت سامانی بود. در این دوره، حاجبان و سپهسالاران نقش مهمی در تصمیم‌های سیاسی داشتند و امیر برای اداره امور به حمایت آنان نیازمند بود. [۷۶]یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظامی دوره عبدالملک، ابوعلی چغانی سپهسالار مشهور سامانی بود که در خراسان نفوذ فراوان داشت. رقابت میان سپهسالاران و دربار سامانی، یکی از عوامل تضعیف اقتدار مرکزی در این دوره به شمار می‌رفت.[۷۷]

از نظر فرهنگی، دوره عبدالملک همچنان ادامه سنت حمایت سامانیان از ادیبان و دانشمندان بود. محیط فرهنگی بخارا و فعالیت دیوانیان ایرانی در این دوره ادامه یافت، هرچند مسائل سیاسی و نظامی اهمیت بیشتری پیدا کرده بود.[۷۸]عبدالملک در سال ۳۴۹ق آلپ‌تگین را به حکومت خراسان منصوب کرد. خود عبدالملک در شوال سال ۳۵۰ق، در هفده‌سالگی، بر اثر سقوط از اسب هنگام چوگان درگذشت. مرگ او بحران جانشینی و رقابت تازه‌ای میان فرماندهان ایجاد کرد.[۷۹]

منصور بن نوح سامانی (۳۵۰ـ۳۶۵ق)

منصور بن نوح در سال ۳۵۰ق به حکومت رسید. دوره او با تلاش برای بازگرداندن اقتدار حکومت مرکزی و مقابله با نفوذ روزافزون فرماندهان نظامی همراه بود. او در آغاز حکومت خود با مشکلات سیاسی و رقابت‌های درون دستگاه سامانی روبه‌رو شد.[۸۰]در دوره منصور،ابومنصور محمد بن عبدالرزاق و سپس دیگر فرماندهان نظامی در امور خراسان نقش داشتند. همچنین در این دوره نفوذ غلامان ترک در دستگاه نظامی افزایش یافت و ساختار قدرت سامانی بیش از گذشته به فرماندهان نظامی وابسته شد.[۸۱]از مهم‌ترین اقدامات فرهنگی دوره منصور، حمایت از ترجمه و تألیف آثار فارسی بود. در این دوره، به فرمان منصور بن نوح، ترجمه فارسی تاریخ طبری توسط ابوعلی بلعمی انجام شد که از مهم‌ترین آثار نثر فارسی آغاز دوره اسلامی به شمار می‌رود.[۸۲] منصور در سال ۳۶۵ق درگذشت و پسرش نوح بن منصور به حکومت رسید.[۸۳]

نوح بن منصور سامانی (۳۶۵ـ۳۸۷ق)

نوح بن منصور آخرین امیر قدرتمند سامانی بود که توانست برای مدتی حکومت را حفظ کند. او در آغاز حکومت با مشکلات داخلی و افزایش نفوذ فرماندهان نظامی مواجه شد. در این دوره، شخصیت‌هایی مانند سبکتکین در خراسان قدرت یافتند و زمینه شکل‌گیری حکومت غزنویان فراهم شد.[۸۴] در دوره نوح، روابط سامانیان با خلافت عباسی همچنان ادامه داشت، اما حکومت مرکزی توان گذشته را نداشت. حملات قراخانیان به ماوراءالنهر و رقابت با غزنویان، قلمرو سامانیان را محدود کرد. [۸۵]با وجود ضعف سیاسی، فعالیت فرهنگی در بخارا ادامه یافت. در همین دوره، کتابخانه‌ها و محافل علمی بخارا همچنان فعال بودند و دانشمندانی مانند ابوعلی سینا با محیط علمی سامانی ارتباط داشتند.[۸۶] نوح بن منصور در سال ۳۸۷ق درگذشت و پس از او پسرش منصور بن نوح دوم به حکومت رسید. پس از حکومت کوتاه او، عبدالملک بن نوح دوم آخرین امیر سامانی در بخارا شد.[۸۷]

منصور بن نوح دوم سامانی (۳۸۷ـ۳۸۹ق)

منصور بن نوح دوم، فرزند نوح بن منصور سامانی، پس از مرگ پدرش در سال ۳۸۷ق به حکومت رسید. دوره کوتاه حکومت او در شرایطی آغاز شد که قدرت سیاسی سامانیان کاهش یافته بود و حکومت مرکزی با مشکلات داخلی و فشار قدرت‌های رقیب، به‌ویژه قراخانیان در ماوراءالنهر و غزنویان در خراسان، روبه‌رو بود. [۸۸]در آغاز حکومت منصور، اختلاف میان امیر و فرماندهان نظامی ادامه یافت. او برای اداره امور به نیروهای نظامی وابسته بود و توانایی بازگرداندن اقتدار پیشین سامانیان را نداشت. در همین دوره، قراخانیان که از شرق ماوراءالنهر قدرت گرفته بودند، فشار خود را بر قلمرو سامانی افزایش دادند.[۸۹] منصور دوم در سال ۳۸۹ق به دست گروهی از امیران و فرماندهان خود برکنار شد و پس از او برادرش عبدالملک دوم به حکومت رسید.[۹۰]

عبدالملک بن نوح دوم سامانی (۳۸۹ق)

عبدالملک دوم در صفر سال ۳۸۹ق به امارت رسید، اما حکومت او حدود هشت ماه بیشتر ادامه نیافت. در این مرحله خراسان از کنترل عملی بخارا خارج شده بود و قراخانیان نیز به ماوراءالنهر پیشروی می‌کردند.[۹۱] محمود غزنوی نیروهای بکتوزون و فائق را در خراسان شکست داد و کنترل این منطقه را در اختیار گرفت. سپس نصر ایلیک‌خان قراخانی در ذی‌قعده سال ۳۸۹ق وارد بخارا شد و عبدالملک و اعضای خاندان سامانی را بازداشت کرد. با این واقعه حکومت مرکزی سامانی در بخارا پایان یافت.[۹۲] پس از آن، قلمروهای اصلی سامانیان میان قدرت‌های جدید منطقه‌ای تقسیم شد؛ ماوراءالنهر به قراخانیان رسید و خراسان نیز در اختیار غزنویان قرار گرفت. بدین ترتیب، ساختار سیاسی سامانیان جای خود را به حکومت‌های ترک‌تبار منطقه‌ای داد.[۹۳][۹۴]

اسماعیل منتصر؛ ۳۹۰ق–۳۹۵ق

اسماعیل بن نوح، معروف به منتصر، پس از سقوط بخارا از اسارت قراخانیان گریخت و برای بازگرداندن قدرت خاندان خود تلاش کرد. وی در فاصله سال‌های ۳۹۰ق تا ۳۹۵ق چند بار با استفاده از نیروهای محلی و گروه‌هایی از غزها با قراخانیان و غزنویان جنگید و در مقاطعی مناطقی را بازپس گرفت، اما نتوانست حکومت مرکزی پایداری در بخارا تشکیل دهد. او در سال ۳۹۵ق کشته شد.[۹۵]از این رو، منتصر را باید آخرین مدعی احیای حکومت سامانی دانست، نه امیری که پس از سال ۳۸۹ق دولت مرکزی سامانی را به‌طور پایدار بازسازی کرده باشد.[۹۶]

جدول امیران سامانی

ردیف امیر دوره حکومت مهم‌ترین اقدامات و تحولات
۱ نصر بن احمد بن اسد حدود ۲۵۰ق–۲۷۹ق؛ فرمان رسمی از ۲۶۱ق تثبیت قدرت در سمرقند؛ دریافت فرمان ماوراءالنهر؛ فرستادن اسماعیل به بخارا؛ درگیری با اسماعیل
۲ اسماعیل بن احمد ۲۷۹ق–۲۹۵ق تثبیت بخارا؛ لشکرکشی طراز؛ شکست عمرو بن لیث در ۲۸۷ق؛ الحاق خراسان
۳ احمد بن اسماعیل ۲۹۵ق–۳۰۱ق مداخله در سیستان؛ فعالیت در گرگان و طبرستان؛ قتل به دست غلامان
۴ نصر بن احمد دوم ۳۰۱ق–۳۳۱ق مهار شورش‌های خاندان؛ وزارت جیهانی و بلعمی؛ گسترش نفوذ غربی؛ فعالیت رودکی؛ نفوذ دعوت اسماعیلی
۵ نوح بن نصر ۳۳۱ق–۳۴۳ق برخورد با اسماعیلیان؛ شورش ابوعلی چغانی؛ مشکلات مالی و مواجب سپاه
۶ عبدالملک بن نوح ۳۴۳ق–۳۵۰ق افزایش نفوذ نظامیان؛ قدرت‌یابی آلپ‌تگین؛ تشدید دشواری‌های مالی
۷ منصور بن نوح ۳۵۰ق–۳۶۵ق خروج آلپ‌تگین به غزنه؛ رقابت با آل‌بویه؛ تاریخ بلعمی؛ ترجمه تفسیر طبری
۸ نوح بن منصور ۳۶۵ق–۳۸۷ق قدرت‌یابی سیمجوریان؛ حمله قراخانیان؛ اتحاد با سبکتگین؛ گسترش قدرت محمود؛ فعالیت دقیقی و ابن‌سینا
۹ منصور بن نوح دوم ۳۸۷ق–۳۸۹ق سلطه فائق و بکتوزون؛ رقابت با محمود؛ برکناری و نابینا شدن
۱۰ عبدالملک بن نوح دوم ۳۸۹ق تصرف خراسان به دست محمود؛ ورود قراخانیان به بخارا؛ پایان حکومت مرکزی
۱۱ اسماعیل منتصر ۳۹۰ق–۳۹۵ق کوشش برای احیای حکومت؛ جنگ با قراخانیان و غزنویان؛ کشته‌شدن در ۳۹۵ق

نظام حکومت

نظام سیاسی

در رأس حکومت سامانی امیر قرار داشت. سامانیان عنوان خلافت یا سلطنت را برای خود به کار نمی‌بردند و از نظر رسمی رابطه خود را با خلافت عباسی حفظ می‌کردند. نام خلیفه در خطبه و بر سکه‌ها ذکر می‌شد و خلیفه نیز در مواردی فرمان حکومت یا خلعت برای امیر سامانی می‌فرستاد. [۹۷]با وجود این رابطه رسمی، اداره داخلی، تعیین والیان، فرماندهی سپاه، وصول مالیات و تصمیمات دیوانی در اختیار سامانیان بود. هدایا میان بخارا و بغداد مبادله می‌شد، اما برای پرداخت منظم خراج سالانه از سوی امیران سامانی به خلافت شواهد روشن و پیوسته‌ای وجود ندارد.[۹۸] در ساختار مرکزی، دو حوزه اصلی درگاه و دیوان قابل تشخیص است. درگاه به شخص امیر، حاجبان، غلامان و امور دربار مربوط می‌شد و دیوان‌ها وظایف اداری و مالی حکومت را انجام می‌دادند.[۹۹]

نظام دیوانی

نرشخی از ده دیوان در بخارا نام می‌برد: دیوان وزیر، مستوفی، عمیدالملک، صاحب شرط، صاحب برید، اشراف، مملکت خاصه، محتسب، اوقاف و قضا. ساختمان این دیوان‌ها در مجموعه اداری نزدیک کاخ حکومت قرار داشت. [۱۰۰][۱۰۱]

وزیر پس از امیر از مهم‌ترین مقامات کشوری بود. خاندان‌های جیهانی، بلعمی و عتبی از خانواده‌هایی بودند که اعضای آنان منصب وزارت داشتند. وزیر بر بخش مهمی از دستگاه اداری نظارت می‌کرد و در تعیین برخی کارگزاران و روابط میان دربار و ایالات دخالت داشت.[۱۰۲][۱۰۳]

دیوان استیفا با امور مالی و حساب درآمد و هزینه مرتبط بود؛ دیوان رسائل یا عمیدالملک مکاتبات رسمی را تنظیم می‌کرد؛بریددر انتقال نامه و گزارش از ایالات نقش داشت؛ و دیوان اشراف بر عملکرد مالی و اداری کارگزاران نظارت می‌کرد.[۱۰۴] عربی همچنان در مکاتبات علمی، علوم دینی و بخشی از امور دیوانی کاربرد داشت، اما فارسی دری نیز در محیط دربار و دستگاه حکومتی به‌تدریج کاربرد بیشتری یافت. بنابراین نمی‌توان از جایگزینی کامل عربی با فارسی در کل دیوان سامانی سخن گفت. [۱۰۵][۱۰۶]

نظام اداری و ایالات

قلمرو سامانی از ولایت‌هایی تشکیل می‌شد که برخی مستقیماً و برخی از طریق خاندان‌های محلی اداره می‌شدند. والیان ولایات مهم از سوی امیر تعیین می‌شدند و حکومت خراسان یکی از مهم‌ترین مقام‌های ایالتی بود.[۱۰۷]

نیشابور مرکز اصلی اداره خراسان بود و حکومت خراسان در بسیاری از دوره‌ها با مقام سپهسالاری پیوند داشت. این امر موجب می‌شد والی خراسان از قدرت مالی و نظامی قابل توجهی برخوردار باشد؛ در دوره متأخر، همین تمرکز قدرت در دست افرادی مانند سیمجوریان یکی از مشکلات حکومت مرکزی شد.[۱۰۸]

در مناطقی مانند چغانیان، خوارزم و گوزگان، فرمانروایان محلی در برابر پذیرش برتری سیاسی سامانیان، بخشی از اختیار داخلی خود را حفظ می‌کردند.[۱۰۹]

نظام قضایی

نظام قضایی بخشی مستقل از تشکیلات دیوانی بود. نرشخی دیوان قضا، دیوان اوقاف و دیولت محتسب را به صورت نهادهای جداگانه ذکر می‌کند؛ بنابراین قضاوت شرعی، اداره موقوفات و نظارت بر بازار از نظر تشکیلاتی کاملاً یکسان نبودند.[۱۱۰]

قاضیان در شهرهای قلمرو سامانی به حل دعاوی و امور قضایی می‌پرداختند، اما اطلاعات منابع درباره سلسله‌مراتب دقیق دیوان قضا در همه ایالات محدود است. از این رو، ساختار شناخته‌شده بخارا را نمی‌توان بدون سند به تمام شهرهای قلمرو تعمیم داد.[۱۱۱]

در ماوراءالنهر، فقه حنفی جایگاه گسترده‌ای داشت و بسیاری از فقها و قضات بخارا و سمرقند به این مذهب وابسته بودند. حمایت برخی امیران و واگذاری مناصب قضایی به فقهای حنفی از عوامل گسترش این مذهب در منطقه دانسته شده است.[۱۱۲]

این وضعیت به معنای یکدستی مذهبی سراسر قلمرو نبود. شافعیان نیز در بخش‌هایی از خراسان حضور داشتند و ساختار مذهبی خراسان با ماوراءالنهر تفاوت‌هایی داشت.[۱۱۳]

محتسب بر بازار و بخشی از نظم عمومی شهری نظارت داشت و وجود دیوان مستقل محتسب در کنار دیوان قضا و دیوان شرطه نشان‌دهنده تفکیک نسبی امور قضایی، انتظامی و نظارتی بود.[۱۱۴]

دیوان اوقاف نیز در ساختار مرکزی بخارا وجود داشت. توسعه موقوفات دینی و عمومی، از جمله املاک مربوط به مساجد و مراکز مذهبی، ضرورت اداره این منابع را ایجاد کرده بود.[۱۱۵][۱۱۶]

نظامیان و ارتش

سپاه سامانی از نیروهای محلی خراسان و ماوراءالنهر، نیروهای خاندان‌های تابع، جنگجویان مرزی و غلامان نظامی تشکیل می‌شد. در مراحل نخست، بخشی از نیروهای نظامی از دهقانان و نیروهای آزاد محلی تأمین می‌شدند.[۱۱۷]

غلامان ترک از دوره‌های نخست حکومت سامانی وارد سپاه شدند و به‌تدریج شمار و اهمیت آنان افزایش یافت. برخی از این غلامان پس از طی مراتب نظامی به حاجبی، فرماندهی سپاه یا حکومت خراسان رسیدند؛ سیمجوریان، آلپ‌تگین، تاش، فائق و بکتوزون از نمونه‌های فرماندهان ترک یا وابسته به نظام غلامی بودند. [۱۱۸]

مقام سپهسالار از مهم‌ترین مناصب نظامی بود و با حکومت خراسان ارتباط داشت. سپاه خراسان برای دفاع از مرزها، مقابله با شورش‌های داخلی و عملیات سامانیان در ری، گرگان، طبرستان و سیستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۱۱۹]

سپاهیان حرفه‌ای مواجب نقدی دریافت می‌کردند و پرداخت حقوق آنان از هزینه‌های اصلی دولت بود. در نیمه سده چهارم هجری، تأخیر در پرداخت مواجب موجب نارضایتی و حتی خودداری سپاهیان از حضور در برخی لشکرکشی‌ها شد.[۱۲۰][۱۲۱]

در دوره متأخر، فرماندهان با تصرف منابع مالی ایالات و کسب حکومت ولایات، قدرت مستقلی پیدا کردند. ابوعلی سیمجوری در دوره نوح دوم درآمد خراسان و حتی درآمد املاک خاصه را در اختیار گرفت.[۱۲۲]

نظام اقتصادی

کشاورزی و آبیاری

کشاورزی یکی از پایه‌های اصلی اقتصاد سامانی بود. نواحی حاصل‌خیز خراسان، سغد، فرغانه، بخارا و مرو دارای شبکه‌های آبیاری بودند و محصولات کشاورزی بخش مهمی از تولید و درآمد مالیاتی را تشکیل می‌دادند.[۱۲۳] نگهداری مجاری آب و تقسیم آب در برخی مناطق، به‌ویژه مرو و سغد، دارای سازمان اداری مشخص بود و رابطه مستقیمی میان میزان دسترسی به آب و مالیات اراضی وجود داشت.[۱۲۴]

مالیات و مالکیت زمین

خراج زمین یکی از منابع اصلی درآمد دولت بود و دیوان‌های مالی در تعیین و وصول آن نقش داشتند. در کنار اراضی مالکان و دهقانان، املاک خاصه حکومت، موقوفات و زمین‌های در اختیار فرماندهان نیز وجود داشت.[۱۲۵][۱۲۶]

با گسترش قدرت فرماندهان، بخشی از درآمدهای ایالتی از دسترس مستقیم دولت مرکزی خارج شد. تصرف درآمد خراسان توسط ابوعلی سیمجوری در دوره نوح دوم نمونه مشخصی از این روند بود.[۱۲۷][۱۲۸]

منابع درآمد دولت

علاوه بر خراج، حکومت از عوارض تجاری، درآمد املاک خاصه، برخی معادن، مالیات‌های شهری و درآمدهای حاصل از تجارت و عبور کالا استفاده می‌کرد.[۱۲۹][۱۳۰] هزینه‌های اصلی حکومت شامل مواجب سپاه، پرداخت به کارگزاران، هزینه دربار و اداره ایالات بود. با افزایش هزینه نظامی در نیمه دوم سده چهارم هجری، فشار مالی بر حکومت بیشتر شد.[۱۳۱]

صنایع و تولید شهری

در دوره سامانیان، شهرهای بزرگ قلمرو، به‌ویژه بخارا و سمرقند، علاوه بر نقش سیاسی و اداری، مراکز مهم تولید و مبادله کالا بودند. فعالیت‌های پیشه‌وری شامل تولید منسوجات، سفال، کالاهای چرمی، ابزارهای فلزی و دیگر صنایع دستی بود و بخشی از اقتصاد شهری را تشکیل می‌داد. رونق این صنایع با گسترش بازارها، امنیت راه‌های تجاری و حضور دستگاه دیوانی سامانیان ارتباط داشت.[۱۳۲][۱۳۳][۱۳۴]بخارا به عنوان مرکز حکومت سامانیان، محل استقرار دیوان‌ها، بازارها و گروه‌های مختلف شهری بود. نرشخی از بازارها، محله‌های تجاری و فعالیت‌های اقتصادی این شهر یاد کرده و نشان می‌دهد که حیات اقتصادی بخارا با ساختار اداری و سیاسی حکومت سامانی پیوند داشت.[۱۳۵]در میان تولیدات شهری، کاغذ سمرقندی جایگاه ویژه‌ای داشت. سمرقند یکی از مراکز مشهور تولید کاغذ در جهان اسلام بود و این محصول در فعالیت‌های دیوانی، کتابت و انتقال دانش مورد استفاده قرار می‌گرفت. با این حال، منابع تاریخی این صنعت را بیشتر به عنوان یک فعالیت شهری و اقتصادی معرفی می‌کنند و سندی برای انتساب مستقیم آن به سیاست دولتی سامانیان وجود ندارد.[۱۳۶]

تجارت

تجارت در دوره سامانیان (۲۶۱ـ۳۸۹ق) یکی از فعالیت‌های مهم اقتصادی قلمرو آنان بود. قرار گرفتن ماوراءالنهر و خراسان در مسیرهای ارتباطی میان چین، سرزمین‌های ترک، ایران و جهان اسلام، موجب رونق مبادلات تجاری در شهرهایی مانند بخارا، سمرقند و فرغانه شد. این شهرها علاوه بر نقش اداری، مراکز مهم بازار و تجارت منطقه‌ای بودند.[۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹]بخارا، پایتخت سامانیان، به دلیل استقرار دستگاه دیوانی و حضور بازارهای بزرگ، یکی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی حکومت بود. نرشخی از رونق بازارها و فعالیت‌های تجاری این شهر یاد کرده و اهمیت اقتصادی بخارا را در دوره سامانی نشان می‌دهد.[۱۴۰] دولت سامانی به‌طور مستقیم تجارت را اداره نمی‌کرد، اما با تأمین امنیت راه‌ها، حفظ نظم شهری و اداره نظام مالیاتی، زمینه فعالیت بازرگانان و رونق بازارها را فراهم می‌کرد. تجارت خارجی قلمرو سامانی شامل مبادله کالاهایی مانند منسوجات، کاغذ، محصولات کشاورزی، پوست و کالاهای وارداتی بود.[۱۴۱] تجارت غلامان ترک نیز بخشی از روابط تجاری آسیای مرکزی بود و غلامان از نواحی شمال و شرق به بازارهای سرزمین‌های اسلامی منتقل می‌شدند.[۱۴۲]سکه‌های سامانی نیز در مبادلات منطقه‌ای به کار می‌رفتند و درهم‌های آنان در مناطق دور از قلمرو سیاسی سامانی یافت شده‌اند. نام خلیفه عباسی نیز در بسیاری از سکه‌ها در کنار نام امیر حفظ می‌شد.[۱۴۳]

فرهنگ در دوره سامانیان

زبان فارسی

یکی از تحولات فرهنگی دوره سامانیان گسترش کاربرد فارسی دری در شعر و نثر بود. این فرایند به معنای کنار رفتن زبان عربی نبود؛ عربی همچنان زبان بخش بزرگی از علوم دینی، فلسفه، پزشکی و تألیف علمی بود. [۱۴۴]دربار بخارا از شعر فارسی حمایت می‌کرد. رودکی در دربار نصر دوم فعالیت داشت و علاوه بر شاعری، اشعار خود را با موسیقی اجرا می‌کرد. وزیر ابوالفضل بلعمی نیز با او ارتباط داشت.[۱۴۵]

ترجمه و نثر فارسی

در دوره منصور بن نوح، تاریخ بلعمی بر پایه تاریخ طبری تدوین شد. بلعمی متن طبری را تلخیص و بازپرداخت کرد و اثر حاصل به یکی از متون مهم نثر فارسی تبدیل شد.[۱۴۶]ترجمه فارسی تفسیر طبری نیز در محیط سامانی انجام شد. این ترجمه از نمونه‌های مهم ورود فارسی به حوزه متون دینی و تفسیری است.[۱۴۷]

تاریخ‌نگاری

نرشخی اصل تاریخ بخارا را در سال ۳۳۲ق به زبان عربی و برای نوح بن نصر تألیف کرد. اصل عربی کتاب از میان رفته است و متن موجود حاصل ترجمه فارسی قباوی در سال ۵۲۲ق و تلخیص و افزوده‌های بعدی است. [۱۴۸]در سال ۳۴۶ق نیز شاهنامه ابو منصوری در خراسان به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق فراهم شد. این اثر به نثر بود و روایات مربوط به شاهان ایران پیش از اسلام را گردآوری می‌کرد. متن کامل آن از میان رفته، اما مقدمه آن باقی مانده است.[۱۴۹]دقیقی نیز در اواخر دوره سامانی نظم روایات حماسی ایران را آغاز کرد و حدود هزار بیت از بخش گشتاسپ و زرتشت او در شاهنامه فردوسی باقی مانده است. آغاز این کار به فرمان نوح بن منصور نسبت داده شده است.[۱۵۰]

علم در دوره سامانیان

جغرافیا

محمد بن احمد جیهانی، وزیر نصر دوم، علاوه بر فعالیت دیوانی به گردآوری اطلاعات درباره راه‌ها، سرزمین‌ها، اقوام و تجارت علاقه داشت. جغرافی‌نویسان بعدی از اطلاعات منسوب به او استفاده کرده‌اند.[۱۵۱]

پزشکی

ابوبکر ربیع بن احمد اخوینی بخاری در دوره سامانی کتاب هدایة‌المتعلمین فی الطب را به فارسی نوشت. این کتاب قدیمی‌ترین رساله کامل پزشکی باقی‌مانده به زبان فارسی دانسته شده و مؤلف در آن از تجربه بیست‌وسه‌ساله پزشکی خود استفاده کرده است. اثر در سه بخش اصلی و حدود دویست زیربخش تنظیم شده است.[۱۳]

ابومنصور موفق هروی نیز در اواخر سده چهارم هجری کتاب الابنیه عن حقائق الادویه را به فارسی تألیف کرد. کتاب شامل ۵۸۴ مدخل درباره مواد دارویی گیاهی، معدنی و حیوانی است. تعلق مستقیم او به دربار سامانی قطعی نیست، اما اثر در فضای علمی و زبانی قلمرو ایرانی شرق در همین دوره شکل گرفت.[۱۵۲]

ریاضیات و نجوم

ابوالنصر منصور بن علی بن عراق از ریاضی‌دانان و منجمان اواخر سده چهارم هجری بود. بیرونی او را استاد خود معرفی می‌کند و آثار او در هندسه، نجوم و مثلثات کروی قرار داشت. منابع او را مولای امیرالمؤمنین معرفی کرده‌اند که در پژوهش جدید با محیط سامانی مرتبط دانسته شده است.[۱۵۳]

ابن‌سینا و بخارا

ابن‌سینا در روستای افشنه نزدیک بخارا زاده شد و پدرش در دستگاه سامانی مسئولیتی محلی داشت. خانواده سپس به بخارا رفتند و ابن‌سینا در محیط علمی این شهر تحصیل کرد.[۱۵۴]در حدود هفده‌سالگی، ابن‌سینا برای درمان نوح بن منصور به دربار فراخوانده شد و پس از آن امکان استفاده از کتاب‌های موجود در محیط دربار برای او فراهم شد. بخش عمده آثار مشهور ابن‌سینا البته پس از سقوط سامانیان و در دوره فعالیت او در خوارزم و غرب ایران تألیف شد.[۱۵۵]

هنر در دوره سامانیان

معماری و شهرسازی

معماری دوره سامانی از آجر به‌عنوان عنصر سازه‌ای و تزیینی استفاده گسترده‌ای کرد. آرامگاه سامانیان در بخارا از مهم‌ترین بناهای باقی‌مانده این دوره است و در حدود آغاز سده چهارم هجری ساخته شده است. بنا مکعبی گنبددار است و نمای بیرونی و داخلی آن با آرایش‌های مختلف آجر تزیین شده است.[۱۵۶]

در بخارای سامانی چند مسجد ساخته یا بازسازی شد و وجود مدرسه فارجک در گزارش آتش‌سوزی سال ۳۲۵ق نشان می‌دهد که مراکز آموزشی سازمان‌یافته نیز در شهر وجود داشتند.[۱۵۷]

سفالگری

سفالگری یکی از شاخص‌ترین هنرهای خراسان و ماوراءالنهر در دوره سامانی بود. نیشابور یکی از مراکز مهم تولید سفال منقوش، گلابه‌ای و کتیبه‌دار بود. نقوش هندسی، گیاهی، جانوری، انسانی و کتیبه‌های خطی بر این ظروف به کار می‌رفت.[۱۵۸]

در بخشی از سفال‌های سامانی عناصر تصویری قابل مقایسه با سنت‌های سغدی و ساسانی دیده می‌شود، ولی این عناصر در ساختار هنری دوره اسلامی بازپرداخت شده‌اند.[۱۵۹]

نمونه‌هایی از سفال نیشابور نیز مجالس انسانی، شعر، موسیقی و نوازندگی را نشان می‌دهند. بررسی یکی از ظروف منسوب به دوره سامانی در موزه هنر شیکاگو نمونه‌ای از حضور مضامین موسیقی و بزم در هنر این دوره است.[۱۶۰]

موسیقی

موسیقی در محیط درباری بخارا حضور داشت و فعالیت رودکی یکی از نمونه‌های روشن آن است. منابع او را شاعری معرفی می‌کنند که شعر را با ساز و آواز اجرا می‌کرد و در دربار نصر دوم جایگاه داشت.[۱۶۱]

مذهب و عقاید مذهبی

سامانیان در چارچوب اسلام سنی حکومت می‌کردند و در ماوراءالنهر، فقه حنفی گسترش گسترده‌ای یافت. بخارا و سمرقند از مراکز مهم فقهای حنفی بودند و شماری از قضات این شهرها از همین مذهب انتخاب می‌شدند.[۱۶۲]

در خراسان، در کنار حنفیان، شافعیان نیز حضور داشتند و در برخی شهرها جوامع شیعی نیز وجود داشتند. بنابراین ساختار مذهبی همه مناطق قلمرو سامانی یکسان نبود.[۱۶۳][۱۶۴]

در دوره نصر دوم، دعوت اسماعیلی در خراسان و دربار سامانی فعال شد و برخی از درباریان با داعیان ارتباط پیدا کردند. پس از رسیدن نوح بن نصر به حکومت، برخورد با شبکه سیاسی اسماعیلیان شدت یافت.[۱۶۵]

ترجمه فارسی متون دینی، به‌ویژه تفسیر طبری، نشان می‌دهد که فارسی در دوره سامانی به حوزه آموزش و انتقال مفاهیم دینی نیز راه یافت.[۱۶۶]

پایان حکومت و عوامل سقوط

کاهش قدرت سامانیان فرایندی تدریجی بود. از دوره نوح بن نصر، قدرت فرماندهان نظامی افزایش یافت و از نیمه دوم سده چهارم هجری، وزیران و دستگاه دیوانی بیش از گذشته با سرداران نظامی برای کنترل منابع و مناصب رقابت می‌کردند.[۱۶۷][۱۶۸]

مشکلات مالی نیز با این روند ارتباط داشت. دولت برای پرداخت مواجب سپاه به درآمدهای خراج و ایالات وابسته بود، ولی فرماندهانی مانند سیمجوریان بخشی از درآمد ولایت‌ها را مستقیماً در اختیار گرفتند. در مواردی نیز حکومت ناچار به افزایش مالیات شد، در حالی که پرداخت حقوق سپاهیان همچنان با تأخیر روبه‌رو بود.[۱۶۹]

از نظر سیاسی، خردسالی برخی امیران، رقابت اعضای خاندان، تغییر پی‌درپی وزیران و والیان و دخالت فرماندهان در جانشینی، اقتدار امارت را کاهش داد. آلپ‌تگین، سیمجوریان، فائق و بکتوزون نمونه‌هایی از فرماندهانی بودند که در مقاطعی مستقل از اراده امیر عمل می‌کردند. [۱۷۰][۱۷۱]

در بیرون از قلمرو نیز دو قدرت مهم ظاهر شدند.غزنویان در خراسان و غزنه به‌تدریج استقلال عملی یافتند و قراخانیان از شمال به ماوراءالنهر پیشروی کردند. حمله بغراخان در سال ۳۸۲ق نخستین اشغال موقت بخارا را در پی داشت و در سال ۳۸۹ق قراخانیان بار دیگر وارد بخارا شدند و حکومت مرکزی سامانی را پایان دادند.[۱۷۲]

بنابراین، پایان حکومت سامانی را نمی‌توان تنها نتیجه یک عامل دانست. کاهش اقتدار دستگاه مرکزی، قدرت‌یابی فرماندهان نظامی، دشواری‌های مالی، کاهش کنترل بخارا بر خراسان، رقابت‌های داخلی و هم‌زمان گسترش غزنویان و قراخانیان از تحولاتی بودند که در چند دهه پایانی حکومت به‌طور هم‌زمان رخ دادند.[۱۷۳][۱۷۴]

  1. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۲۱.
  2. گردیزی، زین الاخبار، 323-325
  3. نرشخی، تاریخ بخارا، ۳۱.
  4. نظامی عروضی سمرقندی، چهارمقاله، ۵۳-۵۴.
  5. مؤلف ناشناس، مجمل التواریخ والقصص، 388.
  6. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۱۸-۱۲۱.
  7. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-295.
  8. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۵.
  9. گردیزی، زین الاخبار، 323-325
  10. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  11. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-425.
  12. مؤلف ناشناس، مجمل التواریخ والقصص، 388.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 137-139
  14. نرشخی، تاریخ بخارا، ۲۴-۳۶.
  15. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 138-139
  16. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 140-143
  17. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 148-150
  18. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 136
  19. نرشخی، تاریخ بخارا، ۹۴-۹۶.
  20. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 142-145
  21. نرشخی، تاریخ بخارا، ۲۸-۳۱.
  22. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  23. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-425
  24. گردیزی، زین الاخبار، 342-344
  25. نرشخی، تاریخ بخارا، ۸۱.
  26. جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ ۲۰۱.
  27. نرشخی، تاریخ بخارا، ۸۱.
  28. گردیزی، زین الاخبار، ۳۱۹-۳۲۲.
  29. بیرونی، آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ۶۳.
  30. نرشخی، تاریخ بخارا، ۸۱، ۱۰۴.
  31. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۵.
  32. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۱۸.
  33. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 136-137
  34. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 137.
  35. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۵.
  36. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۶.
  37. گردیزی، زین الاخبار، 319-322
  38. گردیزی، زین الاخبار، 319-322
  39. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-295.
  40. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۱۸-۱۲۱.
  41. نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۱۵-۱۱۸.
  42. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 137-138.
  43. Bosworth, “Esmāʿīl b. Aḥmad b. Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm”, Encyclopaedia Iranica, 636-637.
  44. Bosworth, “Esmāʿīl b. Aḥmad b. Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm”, Encyclopaedia Iranica, 636-637.
  45. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 139-140
  46. نرشخی، تاریخ بخارا، ۲۴-۳۶.
  47. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  48. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 145-148
  49. Bosworth, “Esmāʿīl b. Aḥmad b. Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm”, Encyclopaedia Iranica, 636-637.
  50. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 451.
  51. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 451.
  52. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 140-141
  53. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 451.
  54. گردیزی، زین الاخبار، 325-326
  55. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  56. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 501-502
  57. گردیزی، زین الاخبار، 325-327
  58. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 141-143
  59. گردیزی، زین الاخبار، 326-328
  60. Bosworth, “Sāmānids”, Encyclopaedia of Islam, 1026-1027.
  61. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 143-145
  62. نرشخی، تاریخ بخارا، ۲۴-۳۶.
  63. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-295.
  64. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-425.
  65. نظامی عروضی سمرقندی، چهارمقاله، ۵۳-۵۴.
  66. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 141-142
  67. گردیزی، زین الاخبار، 331
  68. گردیزی، زین الاخبار، 331-332
  69. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 148-149
  70. Bosworth, “Sāmānids”, Encyclopaedia of Islam, 1027-1028.
  71. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 8:‎ 50-51
  72. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 142،151
  73. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151
  74. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151
  75. گردیزی، زین الاخبار، 331-333
  76. گردیزی، زین الاخبار، 333-334
  77. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 150-151
  78. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎150-151
  79. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 8:‎ 237-238
  80. گردیزی، زین الاخبار، 335-336
  81. Bosworth, “Sāmānids”, Encyclopaedia of Islam, 1028-1029.
  82. بلعمی، تاریخ بلعمی، مقدمه:‎ ۱-۱۰.
  83. گردیزی، زین الاخبار، 335-337
  84. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 154-156
  85. Bosworth, “Sāmānids”, Encyclopaedia of Islam, 1029-1030
  86. ابن سینا، سرگذشت ابن سینا، 34-35.
  87. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 9:‎ 45-47
  88. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 9:‎ 45-47
  89. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 9:‎ 45-47
  90. گردیزی، زین الاخبار، 339-340
  91. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 159
  92. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 9:‎70-72
  93. Bosworth, “Sāmānids”, Encyclopaedia of Islam,1029-1030
  94. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎157-158
  95. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 9:‎70-78
  96. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎159-160
  97. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 139-140
  98. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎140
  99. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎143-145
  100. نرشخی، تاریخ بخارا، 35.
  101. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎144
  102. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎142-145
  103. رستمی و الهامی، «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی»، مطالعات هنر اسلامی، ۱۹۱-۲۰۳.
  104. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎144
  105. محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳-۲۲۵.
  106. 146-Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎145-
  107. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎148-150
  108. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎151-158
  109. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎148-150
  110. نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  111. نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  112. ضیائی و عزیزی، «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، ۴۳-۵۴.
  113. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 153
  114. نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  115. رستمی و الهامی، «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی»، مطالعات هنر اسلامی، ۱۹۱-۲۰۳.
  116. نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  117. 149-151Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  118. 143-144Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  119. 150-152Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  120. 151-152Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  121. Bosworth, “Abd-al-Malek b. Nūḥ b. Naṣr,” Encyclopaedia Iranica”, Encyclopaedia Iranica, 128.
  122. 156-157Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  123. سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  124. سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  125. سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  126. برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۳-۵۷.
  127. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 154-156
  128. گردیزی، زین الاخبار، 337-339
  129. برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۱-۶۵.
  130. سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  131. 151-158Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  132. برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۸-۶۰.
  133. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-425.
  134. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  135. نرشخی، تاریخ بخارا، 28-31
  136. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-416.
  137. اصطخری، مسالک و ممالک، 290-305.
  138. ابن حوقل، صورة الارض، 2:‎ 415-425.
  139. برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، 60-65
  140. نرشخی، تاریخ بخارا، 28-31
  141. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 145-146
  142. 149-151Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  143. 139-140Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  144. محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳-۲۲۵.
  145. 142-143Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  146. 153-154Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  147. محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳-۲۲۵.
  148. نرشخی، تاریخ بخارا، مقدمه.
  149. 154Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  150. Khaleghi-Motlagh, “DAQĪQĪ, ABŪ MANṢŪR AḤMAD”, Encyclopaedia Iranica, 661-662.
  151. 141-143Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎
  152. Richter-Bernburg, “ABŪ MANṢŪR HERAVĪ”, Encyclopaedia Iranica, 336-337.
  153. pingree, “Abū Naṣr Manṣūr b. ʿAlī b. ʿErāq”, Encyclopaedia Iranica, 351-352.
  154. Gutas, “Avicenna ii. Biography”, Encyclopaedia Iranica, 67-70.
  155. Gutas, “Avicenna ii. Biography”, Encyclopaedia Iranica, 67-70.
  156. Pugachenkova and Rtveladze, “BUKHARA v. Archaeology and Monuments”, Encyclopaedia Iranica, 525-527.
  157. Pugachenkova and Rtveladze, “BUKHARA v. Archaeology and Monuments”, Encyclopaedia Iranica, 525-527.
  158. شجاعی قادی کلائی و مراثی، «مطالعه نقوش سفال و منسوجات دوره سامانی و آل‌بویه در تطبیق با هنر ساسانی»، هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی، 73-82.
  159. شجاعی قادی کلائی و مراثی، «مطالعه نقوش سفال و منسوجات دوره سامانی و آل‌بویه در تطبیق با هنر ساسانی»، هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی، 73-82.
  160. جلیلی، «رمزگشایی نقوش تزیینی ظرف سفالی عصر سامانی محفوظ در موزه هنر شیکاگو»، مطالعات هنر اسلامی، 147-160.
  161. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 142-143
  162. ضیائی و عزیزی، «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، ۴۳-۵۴.
  163. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 153
  164. Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 631-641.
  165. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 141-142
  166. محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳-۲۲۵.
  167. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151-158
  168. هروی، «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۶۳-۱۷۰.
  169. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151-157
  170. هروی، «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۶۳-۱۶۹.
  171. , The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151-159
  172. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 157-160
  173. Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4:‎ 151-160
  174. هروی، «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۶۳-۱۷۴.

منابع

ابن سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۶۹). سرگذشت ابن سینا. ترجمهٔ یحیی مهدوی. تهران: خوارزمی.

ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد الجزری (۱۹۹۷). الکامل فی التاریخ. به کوشش عمر عبدالسلام تدمری. بیروت: دارالکتاب العربی.

ابن حوقل، ابوالقاسم محمد بن علی (۱۳۶۶). صورة الارض. ترجمهٔ جعفر شعار. تهران: امیرکبیر.

اسطخری، ابواسحاق ابراهیم بن محمد (۱۳۴۰). مسالک و ممالک. به کوشش ایرج افشار. تهران: بنیاد ترجمه و نشر کتاب.

بلعمی، ابوعلی محمد بن محمدبن عبدالله (۱۳۵۳). تاریخ بلعمی. به کوشش محمد تقی بهار و محمد پروین گنابادی. تهران: زوار.

ثواقب، جهانبخش (۱۳۷۸). «سامانیان و نظام خلافت عباسی». کیهان اندیشه (۸۳): ۱۳۸–۱۵۲.

جلیلی، رسول (۱۴۰۲). «رمزگشایی نقوش تزیینی ظرف سفالی عصر سامانی محفوظ در موزه هنر شیکاگو». مطالعات هنر اسلامی. ۲۰ (۵۰): ۱۴۷–۱۶۰.

جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد قبادی. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.

رستمی، عبدالکریم؛ الهامی، علی (۱۴۰۰). «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی». مطالعات هنر اسلامی (۴۴): ۱۹۱–۲۰۳.

صفا، ذبیح الله (۱۳۸۶). تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوس.

ضیائی، محمدعادل؛ عزیزی، موسی (۱۳۹۱). «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان» (PDF). پژوهشنامه تاریخ اسلام. دوم (۷): ۳۱–۵۷.

سلیمی، حشمت الله (۱۳۸۶). «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان». بررسی های نوین تاریخی. سوم (۳): ۵–۱۶.

گردیزی، عبدالحی بن ضحاک (۱۳۶۳). زین الاخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.

محمودی بختیاری، بهروز (۱۳۸۶). «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان». نامه فرهنگستان. ۹ (۴): ۲۱۳–۲۲۵.

مؤلف ناشناس (۱۳۶۲). حدودالعالم. به کوشش منوچهر ستوده. تهران: کتابخانه طهوری.

مؤلف ناشناس (۱۳۱۸). مجمل التواریخ والقصص. به کوشش محمدتقی بهار. تهران: کلاله خاور.

نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد قبادی. به کوشش محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.

نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر (۱۳۷۵). چهارمقاله. به کوشش محمد قزوینی. تهران: جامی.

شجاعی قادی کلائی، حسین؛ مراثی، محسن (۱۳۹۷). «مطالعه نقوش سفال و منسوجات دوره سامانی و آل‌بویه در تطبیق با هنر ساسانی». هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی. ۲۳ (۱): ۷۳–۸۲.

هروی، جواد (۱۳۸۷). «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران». پژوهشنامه تاریخ. سوم (۱۲): ۱۵۹–۱۷۴.

Bosworth, C.E. (1982). "Abd-al-Malek b. Nūḥ b. Naṣr". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی).

Daniel، Elton L. (۲۰۲۵). «KHORASAN VI. HISTORY IN THE TAHERID AND SAMANID PERIODS». Encyclopaedia Iranica (Volume XVI): ۶۳۱–۶۴۱.

Khaleghi-Motlagh، Djalal (۱۹۹۳). «DAQĪQĪ, ABŪ MANṢŪR AḤMAD». Encyclopaedia Iranica. ج. VI جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.

Frye، Richard N (۱۹۷۵). The Sāmānids in The Cambridge History of Iran. ج. ۴. Cambridge University Press.

Bosworth، Clifford Edmund (۱۹۹۸). «Esmāʿīl b٫ Aḥmad b٫ Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm». Encyclopaedia Iranica. ج. VIII جلد. New York: Encyclopaedia Iranica Foundation.

Gutas، Dimitri (۱۹۸۷). «AVICENNA ii٫ Biography». Encyclopaedia Iranica. ج. III جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.

Matini، Jalal (۲۰۰۳). «HEDĀYAT AL-MOTAʿALLEMIN FI'L-ṬEBB». Encyclopaedia Iranica. ج. VXII جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.

Richter-Bernburg، Lutz (۱۹۸۳). «Abū Manṣūr Heravī». Encyclopaedia Iranica. ج. I جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.

Pingree، David (۱۹۸۳). «Abū Naṣr Manṣūr b٫ ʿAlī b٫ ʿErāq». Encyclopaedia Iranica. ج. I جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.

Pugachenkova، Galina Anatolʹevna؛ Rtveladze، Ėdvard Vasilʹevich (۲۰۰۰). «BUKHARA v. Archaeology and Monuments». Encyclopaedia Iranica (IV): ۵۲۵–۵۲۷.