اصول دین؛ پایه‌های اعتقادی دین.

اصول دین، بنیان هر دین و تکیه‌گاه باورهای اعتقادی آن هستند. در اسلام، این اصول شامل توحید، نبوت و معاد است و در مذهب تشیع، عدل و امامت نیز به آن‌ها افزوده می‌شود. این اصول، که در همه ادیان الهی مشترک‌اند، ریشه در فطرت انسان دارند و با گرایش درونی او به حقیقت، نیکی و جاودانگی پیوند خورده‌اند. باور به این اصول، به زندگی معنا می‌بخشد، جامعه را استوار می‌سازد و انسان را از لغزش‌ها و انحرافات اخلاقی محافظت می‌کند.

تعریف اصول دین

اصول دین، پايه‌هایی هستند كه اساس و بنيادِ دین را تشكيل مى دهند؛[۱] به‌طوری‌که سایر قسمت‌های دین بر آن پایه‌ها تکیه دارند.[۲]

با توجه به تعاریف اندیشمندان از دین، اصطلاح «اصول دین» در معنای خاص به آموزه‌های بنیادین اسلام اشاره دارد. در معنای گسترده‌تر، این اصول شامل مبانی مشترک ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) است و در جامع‌ترین تعریف، به معنای اصول زندگی تعبیر می‌شود که هم به ادیان الهی و هم غیرالهی توجه دارد. گاهی نیز واژه دین به یک مذهب خاص گفته می‌شود؛ در این صورت، منظور از اصول دین، اصول همان مذهب است.[۳]

برخی محققان معاصر، اصطلاح «اصول دین» را مفهومی قراردادی دانسته و بر این باورند که این تعبیر نه از سوی ائمه (علیهم‌السلام) مطرح شده[۴] و نه در قرآن کریم، احادیث و منابع دوره‌های نخستین اسلامی به کار رفته است، بلکه بعدها در آثار متکلمان اسلامی پدید آمده است؛[۵] هرچند زمان دقیق شکل‌گیری آن روشن نیست.[۶] در مقابل، برخی دین‌پژوهان به تعابیری چون «دعائم الإسلام» (پایه‌های اسلام) در روایات و منابع دینی اشاره کرده‌اند که ناظر به جایگاه بنیادین برخی آموزه‌هاست.[۷]

برای واژه اصول دین، کاربردهای متفاوتی بیان شده است؛ از جمله: اصول دین به معنای علم کلام، اصول دین به عنوان منابع معرفت دین، یا اصول دین شامل امور اعتقادی و عملی؛ با این حال، رایج‌ترین کاربرد آن مربوط به بخش اعتقادی دین است. وقتی گفته می‌شود «اصول دین»، منظور گزاره‌ها و مؤلفه‌های اعتقادی دین است.[۸] این اصول جهان‌بینی آن دین را شکل می‌دهند[۹] و مبنای دیگر آموزه‌های دینی مانند اخلاق و احکام هستند.[۱۰] ازاین‌رو، ایدئولوژی دینی برخاسته از جهان‌بینی الهی دانسته می‌شود.[۱۱]

بر اساس این تعریف، اصول دین یا اصول عقاید در مقابل فروع اعتقادی مانند قضا و قدر، فروع فقهی مانند نماز و روزه و اصول مذهب مانند عدالت و امامت قرار می‌گیرند [۱۲] و کسی که این باورها را با قلب قبول کند، دین‌دار است.[۱۳]

خاستگاه و معیار اصول دین

درباره خاستگاه پیدیش ادیان مختلف، نظرهای متفاوتی وجود دارد؛ اما بر اساس منابع اسلامی، دین هم‌زمان با آفرینش انسان آغاز شد و اصول دین، در واقع پاسخ‌هایی‌اند به سه پرسش بنیادین هر انسان آگاه: اینکه مبدأ هستی چیست؟ پایان زندگی چگونه است؟ و از چه راهی می‌توان بهترین برنامه زيستن را شناخت؟[۱۴] از این رو، همه ادیان توحیدی در سه اصل کلی ایمان به خدای یگانه، باور به زندگی پس از مرگ و اعتقاد به پیامبران مشترک‌اند؛ با این حال، تفاوت در تفسیر این اصول موجب پیدایش ادیان و مذاهب مختلف شده است؛ برای مثال، اختلاف درباره نبوت و کتاب آسمانی یهودیت، مسیحیت و اسلام را از یکدیگر متمایز می‌کند و اختلاف درباره جانشینی پیامبر، باعث شکل‌گیری شاخه‌های شیعه و اهل سنت شده است.[۱۵]

برخی پژوهشگران معتقدند که معیار روشنی برای تعیین اصول دین وجود ندارد و اهمیت ویژه برخی مسائل یا شرایط خاص آن‌ها باعث شده اصطلاح «اصول دین» برای این موارد به کار رود.[۱۶] با این حال، برخی مطالعات معیارهایی برای شناسایی اصول دین ارائه کرده‌اند که شامل ویژگی‌های زیر است:

  • موضوع باید از اصول اساسی دین باشد و پایداری دین به آن وابسته باشد.
  • موضوع باید مربوط به اعتقاد قلبی باشد و نه صرف عمل یا تقلید.
  • عدم باور به آن به‌عنوان انکار دین (کفر) تلقی شود.[۱۷]

ویژگی‌های تکمیلی دیگری نیز برای اصول دین مطرح شده است، از جمله فعل الهی و کلامی بودن مسئله، ماهیت عقلی داشتن، ارتباط مستقیم با ایمان و شرط صحت عبادت بودن.[۱۸]

اصول دین در ادیان ابراهیمی

اسلام، مسیحیت و یهودیت از ادیان ابراهیمی هستند. این ادیان که به پیامبران الهی نسبت داده می‌شوند، در باورها شباهت‌های زیادی با یکدیگر دارند. این باورهای مشترک، از مهم‌ترین تفاوت‌های ادیان آسمانی با ادیان غیرآسمانی است.[۱۹] همه ادیان الهی در سه اصل کلی توحيد و نبوت و معاد با هم مشترک‌اند؛[۲۰] ازاین‌رو آنها اساسی‌ترين عقايد در همه اديان آسمانى شناخته می‌شوند.[۲۱]

توحید

بر اساس مطالعات تطبیقی، گرچه هر سه دین توحیدی اعتقاد به توحید دارند، اما در تفسیر آن با یکدیگر تفاوت دارند.[۲۲] توحيد در قرآن بر بسیط بودن و بی‌همتایی خداوند تأکید دارد. در مقابل، توحید در مسیحیت برای خداوند شریک قائل می‌شود و توحید در یهودیت برای او مجانس و مشابه در نظر می‌گیرد. قرآن کریم خداوند را به صورت خدایی توصیف می‌کند که بسیط است؛ در همه جا وجود دارد، محدود به زمان و مکان نیست و هیچ شریک و همتایی نیز ندارد.[۲۳]

توحید در مسیحیت به شکل عددی تفسیر می‌شود؛ بدین معنا که معتقدند ذات خداوند یگانه است اما در عین حال سه شخصیت برای آن قائل هستند. درحالی‌که قرآن‌کریم بر توحید خداوند به معنای وجودی بی‌نظیر، یگانه و منزّه تأکید کرده و قول مسیحیت را مبنی بر تثلیث رد نموده است.[۲۴]

در مقابل، یهودیان به توحیدی از نوع مشابهت و عددپذیری معتقدند. خدای یهودیان (یهوه) اگرچه واحد است، اما با صفات و رفتارهای انسانی تصویر شده است؛ مانند داشتن گیسو و لباس، داشتن دو پا، راه رفتن به شیوه انسان و کشتی گرفتن با انسان. این در حالی است که قرآن، هرگونه همانندی یا مشابهت را از ساحت خداوند نفی کرده است.[۲۵]

نبوت

اسلام، مسيحيت و يهوديت به اصل نبوت معتقدنـد، امـا در فـروع آن با هم اختلاف دارند.[۲۶] اندیشمندان مسلمان باور دارند که خداوند پیامبرانی را برای هدایت و راهنمایی بشر به سوی سعادت ابدی فرستاده است. از ميان آنها پنج نفر «اولواالعزم» يعنى «صاحب شريعت و كتاب آسمانى و آيين جديد» بودند که آخرین ایشان، حضرت محمد(ص) است.[۲۷]

مطابق پژوهش‌های انجام‌شده نبوت در یهودیت به معنای پیشگویی است و افرادی مانند اشعیا، ارمیا، حزقیال و هوشع به عنوان «نَبی» (پیشگو) شناخته می‌شوند. همچنین بر اساس متون مقدس یهودیت، پیامبران انسان‌هایی دروغگو و فریبکار هستند که اعمال ناشایست مرتکب می‌شوند. آنها معتقدند که وحی الهی حدود چهار سده پیش از میلاد متوقف شده و پس از ظهور موعود بار دیگر جریان خواهد یافت.[۲۸] مفهوم نبوت در مسیحیت تفاوت چندانی با تفسیر آن در یهودیت ندارد با این تفاوت که مسیحیان وحی را تجلی خداوند در حضرت عیسی(ع) می‌دانند.[۲۹]

معاد

بررسی‌های تطبیقی نشان می‌دهد اسلام، مسیحیت و یهودیت در باور به زندگی پس از مرگ مشترک‌اند، اما در جزئیات آن تفاوت‌هایی وجود دارد.[۳۰] در اسلام، اعتقاد بر این است که همه انسان‌ها در روز قیامت محاسبه می‌شوند و نیکان به بهشت و گناهکاران به دوزخ می‌روند. این جهان، گذرگاهی به سوی حیات ابدی دانسته می‌شود.[۳۱]

در یهودیت، اگرچه بهشت و دوزخ پذیرفته شده‌اند، اما مفهوم آخرت عمدتاً بر پیامدهای دنیوی متمرکز است و واژه «جهنم» ریشه در مکانی تاریخی در نزدیکی اورشلیم دارد، در حالی که در قرآن، بر پاداش و کیفر اخروی تأکید فراوانی شده است. مسیحیان نیز به اصل معاد و رستاخیز پس از مرگ اعتقاد دارند. بر اساس این باور، هر کس که به پسر خدا بودن حضرت عیسی (ع) معتقد باشد، وارد بهشت خواهد شد.[۳۲]

قرآن کریم برخلاف دیدگاه‌های یهودیت و مسیحیت که ورود به بهشت را به قومیت خاص یا اعتقاد به پسر خدا بودن عیسی (ع) مشروط می‌کنند، رستگاری را تنها در گرو ایمان به خدا و عمل صالح می‌داند. بر اساس آیه ۶۲ سوره بقره، هر فرد باایمان و نیکوکار، اعم از مسیحی، یهودی یا ستاره‌پرست سزاوار بهشت است. بنابراین، اسلام با رد هرگونه نژادپرستی و قوم‌گرایی، معیار برتری انسان‌ها را تقوا و کردار شایسته می‌داند.[۳۳]

اصول دین در مذاهب اسلامی

پژوهش‌ها نشان می‌دهد بیشتر مذاهب اسلامی اصول دین را به سه اصل توحید، نبوت و معاد محدود می‌دانند؛[۳۴] در حالی که هیچ دلیلی برای محدود کردن اصول دین به این سه اصل وجود ندارد و آنها به دلیل جایگاه بنیادین‌شان در دین به عنوان اصول شناخته می‌شوند.[۳۵] از این رو برخی مذاهب اسلامی اصول دیگری را بر سه اصل فوق افزوده‌اند؛ به‌عنوان مثال، معتزله عدل، وعده و وعید (پاداش و کیفر اخروی) و امر به معروف و نهی از منکر را نیز در زمره اصول دین می‌دانند.[۳۶] در مقابل، اشاعره از میان این سه اصل، تنها توحید و نبوت را جزء اصول دین می‌دانند.[۳۷]

گرچه عالمان شیعه برای دسته‌بندی عقاید اسلامی، روش‌های مختلفی ارائه کرده‌اند،[۳۸] اما دیدگاه پنج‌گانه با تفکیک اصول سه‌گانهٔ اسلام (توحید، نبوت، معاد) و اصول دوگانهٔ ایمان (عدل و امامت) رایج‌تر است.[۳۹] بر اساس این دیدگاه، اصول دین معیار اسلام و کفر هستند؛ کسی که به آن‌ها ایمان دارد، مسلمان است و کسی که آن‌ها را انکار کند، کافر محسوب می‌شود؛ در حالی که عدل و امامت اصول مذهب تشیع‌اند و کسی که آن‌ها را نپذیرد، همچنان مسلمان است، اما شیعه نیست.[۴۰]

از منظر متفکران شیعی، توحید در ذات، صفات و افعال خداوند به کار می‌رود. توحید ذاتی به معنای یکتایی و مرکب نبودن ذات الهی؛ توحید صفاتی به معنای عینیت صفات (مانند علم و قدرت) با ذات او و توحید افعالی به معنای انتساب همه رویدادها به اراده الهی است.[۴۱] در نقطه مقابل، میان دو مکتب کلامی اشاعره و معتزله تقابل وجود دارد: اشاعره با تأکید بر توحید افعالی، صفات الهی را زائد بر ذات می‌دانند و معتقدند تمامی امور تنها به خواست و مشیت الهی تحقق می‌یابد. این باور به جبر در افعال بشری منجر می‌شود؛ در حالی که معتزله با دفاع از عینیت صفات و ذات (توحید صفاتی)، توحید افعالی را به شکلی که اشاعره مطرح می‌کنند، رد می‌نمایند و به اصل انتخاب و اختیار در انسان معتقدند.[۴۲]

اندیشمندان شیعی و معتزله اصل عدل را از اصول اعتقادی می‌دانند، اما اشاعره که اکثریت اهل تسنّن را تشکیل می‌دهند، منکر آن هستند.[۴۳] معتزله معتقدند برخی کارها ذاتاً عادلانه و برخی ذاتاً ظالمانه هستند و خدا هرگز کار ظالمانه انجام نمی‌دهد. در مقابل، اشاعره می‌گویند عدل هر کاری است که خدا انجام دهد؛ حتی اگر نیکوکار را عذاب و گنهکار را پاداش دهد. معتزله به دنبال طرح اصل عدل، به این باور رسیدند که عقل انسان در تشخیص خوبی و بدی امور مستقل است و می‌تواند خوبی و بدی برخی کارها را بدون نیاز به بیان شرع درک کند؛ اما اشاعره با این دیدگاه نیز مخالف بودند.[۴۴]

بسیاری از اهل سنت امامت را یکی از فروعات فقهی می‌دانند، اما شیعیان و برخی از اهل تسنن آن را از اصول دین به شمار می‌آورند.[۴۵] امامت در اندیشه شیعی به معنای مدیریت، رهبری و هدایت[۴۶] همه‌جانبه جامعه اسلامی در امور دینی و دنیوی است. این رهبری تنها زمانی درست است که امام از سوی خداوند تعیین شده و از هرگونه خطا و گناه دور باشد، تا بتواند دین را به درستی بیان کند.[۴۷]

فطری بودن در اصول دین

فطرت به معنای شناخت و گرایش درونی انسان است که از آغاز آفرینش در وجود او نهاده شده است.[۴۸] منظور از «فطری بودن اصول دین» این است که باور به توحيد، معاد و نبوت به‌طور طبیعی در وجود همه انسان‌ها قرار دارد و انسان‌ها آمادگی پذیرش این باورها را دارند.[۴۹]

انسان‌ها به‌طور فطری به موجودی گرایش دارند که بدون هرگونه نقصی، خوبی بی‌نهایت باشد. هر انسانی چنین موجودی را دوست دارد، او را می‌ستاید و پرستش می‌کند. این موجود فقط خداوند یکتا است؛ زیرا هر انسانی درک می‌کند که خوبی بی‌نهایت نمی‌تواند بیش از یکی باشد؛ چون اگر بیش از یکی باشد، محدود می‌شود و این با بی‌نهایت بودن سازگار نیست.[۵۰]

ایمان به معاد نیز یکی از باورهای فطری انسان است.[۵۱] فطرتِ انسان، خواهان زندگی جاودانه است و هیچ‌کس نیست که آرزوی خوشبختی و سعادت همیشگی را در دل خود نداشته باشد. ازآنجاکه این دنیای زودگذر نمی‌تواند پاسخ‌گوی این خواسته باشد، زندگی جاودانه و سعادت واقعی در جهان آخرت خواهد بود.[۵۲]

اعتقاد به‌ نبوت‌ نيز‌ مانند باور به توحيد و معاد، امری فـطری است.[۵۳] انسانی که با فطرت خود، خداوند را خوبی بی‌نهایت می‌داند و از طرف دیگر آگاه است که سرانجام او بازگشت به‌سوی همان خوبی بی‌نهایت است به‌طور طبیعی می‌پذیرد که برای رسیدن به او، به راهنما و برنامه‌ای مطمئن نیاز دارد.[۵۴]

چگونگی باور به اصول دین

آیا برای شناخت و باور به اصول دین باید یقین کامل و صد درصد داشته باشیم، یا همین‌که باور جدی و قوی داشته باشیم کافی است؟[۵۵]  جواب این است که در درجه اول، داشتن یقین کامل بهترین حالت است. اگر رسیدن به این یقین ممکن نباشد، داشتن اعتقاد قوی و مطمئن و مطابق با واقع لازم است.[۵۶]

ازاین‌رو، مراد از تقلیدی که علما در باور به اصول دین جایز نمی‌دانند، پذیرفتن کورکورانه و بدون دلیل باورها است، بدون اینکه برای فرد یقین حاصل شود؛ اما اگر افراد از طریق تقلید، بتوانند به اطمینان برسند، این کافی است؛ به‌ویژه برای عموم مردم که اصول دین خود را از تعلیمات و بیانات علما فرامی‌گیرند.[۵۷]

کارکردهای اجتماعی اصول دین

پایداری جامعه

هر جامعه‌ای برای پویایی و دوام نیازمند ارزش‌های بی‌نهایت و پایدار است. اگر جامعه تنها به ارزش‌های کوتاه‌مدت و گذرا توجه کند، دلیل وجودی خود را از دست خواهد داد. علاوه بر این، ارزش‌های اجتماعی باید با قوانین طبیعت و انسان هماهنگ باشند و نیازهای مشروع همه افراد جامعه را برآورده کنند تا مردم به خوشبختی مطلوب برسند و نیازی به شکستن جامعه یا تشکیل جوامع جدید نداشته باشند.[۵۸]

بر اساس اصل توحید، جامعه اسلامی باید در جهت نزدیکی به خداوند یعنی سرچشمه بی‌نهایت همه خوبی‌ها حرکت کند. ایمان به پیامبران الهی و پیروی از آن‌ها نیز، موجب وحدت در هنجارها و رفتارهای اجتماعی می‌شود. بررسی تاریخ جوامع نشان می‌دهد که حاکم شدن ارزش‌های غیرانسانی مانند طمعِ قدرت و پول بر جامعه، منجر به نابودی آن‌ها شده است، مانند نابودی قوم نوح و لوط.[۵۹]

تأثیر بر سبک زندگی

جهان‌بینی هر انسان سبک زندگی او را مشخص می‌کند. هر مکتب فکری، بر اساس باورهای خود، نیازهای انسان را مشخص می‌کند. در دین اسلام، آغاز زندگی، مسیر آن و هدف نهایی انسان، با توجه به آموزه‌های دینی روشن شده است و زندگی اسلامی زمینه‌ساز بندگی خدا است.[۶۰]

پیشگیری از انحراف

ریشه اصلی حالت خود مراقبتی و تقوا در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان، باورها و اعتقادات اوست.[۶۱] وقتی انسان خداوند را دوست دارد، سعی می‌کند کارهای خود را طوری انجام دهد که خدا از او راضی باشد. شناخت خداوند باعث می‌شود انسان هم به او محبت داشته باشد و هم از بزرگی و عظمت او حساب ببرد. این احساس باعث می‌شود انسان کمتر به وسوسه‌های شیطان گوش دهد و از انجام کارهای نادرست دوری کند.[۶۲]

اگر انسان به عدالت خداوند ایمان داشته باشد، مراقب حرف‌ها و کارهای خود خواهد بود تا به دیگران ظلم نکند و حق کسی را ضایع نسازد.[۶۳] همچنین یاد آخرت و روز قیامت، انسان را از انجام رفتارهای نامناسب بازمی‌دارد.[۶۴] به‌علاوه باور به معاد به زندگی انسان معنا می‌دهد، او را امیدوار می‌کند و اجازه نمی‌دهد احساس پوچی و بی‌هدفی بر او غلبه کند.[۶۵]

پانویس

  1. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص97؛ رضوی، «قاعده نفی تقلید در اصول دین»، 1383ش، ص124.
  2. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص63.
  3. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص7-8.
  4. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص8.
  5. فروهی و  دیگران، «‌‌‌سـیر‌ تطور اصول دین در مکاتب اهل سنت»، 1396ش، ص115.
  6. محمدی، «اصول دین: بررسی تعریف و مصادیق آن از دیدگاه متکلمان»، 1373ش، ص7.
  7. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص99؛ کلینی، یعقوب، الکافی، ج2، ص18.
  8. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص8-11.
  9. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص12.
  10. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص76.
  11. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص14.
  12. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص8-9.
  13. دیوانی، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، 1393ش، ص64.
  14. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص13.
  15. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص13-14.
  16. محمدی، «اصول دین: بررسی تعریف و مصادیق آن از دیدگاه متکلمان»، 1373ش، ص9.
  17. موسوی اصفهانی و نصیری، «اصل انگاری آموزه امامت از دیدگاه قرآن کریم»، 1400ش، ص22.
  18. توران و شیخی زازرانی، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، 1393ش، ص12-19.
  19. حسینی‌کوهساری و فروتن، «بـررسی‌ تطبیقی آموزه‌های اعتقادی ادیان ابراهیمی»، 1402ش، ص114.
  20. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص13.
  21. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص14.
  22. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص69.
  23. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص74.
  24. سوره نساء، آیه 171؛ واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص71.
  25. سوره شوری، آیه 11؛ واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص72-73.
  26. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص75.
  27. مکارم شیرازی، «اعتقاد ما»، 1376ش، ص29.
  28. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص75.
  29. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص77.
  30. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص78.
  31. مکارم شیرازی، «اعتقاد ما»، 1376ش، ص59.
  32. واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص78-79.
  33. سوره بقره، آیه 62؛ واعظ، و كاردل ايلوار، «تبيين تطبيقي مباني نظري، شرعي و اخلاقي اسلام، يهوديت و مسيحيت»، 1391ش، ص80-81.
  34. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص8.
  35. محمدی ری‌شهری، «دانش‌نامه عقاید اسلامی»، 1391ش، ج8، ص98-99.
  36. وکیلی و اترک، « بررسی سیر تطور اصول دین در کلام معتزله با تکیه بر معناشناسی اصطلاح اصول دین»، 1402ش، ص13.
  37. قدردان قراملکی، «نظریه جداانگاری امانت از اصول دین»، 1377ش، ص164.
  38. توران، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، 1392ش، ص103.
  39. توران، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، 1392ش، ص124.
  40. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص35.
  41. عبودیت و مصباح، «مبانی اندیشه اسلامی 2؛ خداشناسی»، 1398ش، ص180.
  42. فیضی زاده، «توحید از دیدگاه مذاهب اسلامی»، 1395ش، ص206-207.
  43. مطهری، «مجموعه آثار»، 1389ش، ج3، ص70.
  44. مطهری، «مجموعه آثار»، 1389ش، ج3، ص74.
  45. موسوی اصفهانی و نصیری، «اصل انگاری آموزه امامت از دیدگاه قرآن کریم»، 1400ش، ص11-12.
  46. مطهری، «مجموعه آثار»، 1389ش، ج3، ص318.
  47. مصباح یزدی، «آموزش عقاید»، 1384ش، ص298.
  48. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص36.
  49. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص35.
  50. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص38.
  51. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص39.
  52. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص40.
  53. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص40.
  54. فلاح یخدانی، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، 1401ش، ص41.
  55. کریم زاده و عارفی، «معرفت لازم در اصول عقاید»، 1394ش، ص7.
  56. کریم زاده و عارفی، «معرفت لازم در اصول عقاید»، 1394ش، ص23.
  57. زاهدی‌مقدم و فرهادی، «لزوم کسب علم اجتهادی یا کفایت علم تقلیدی در عقاید از منظر مذاهب کلامی»، 1403ش، ص128-129.
  58. زاهد زاهدانی، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، 1367ش، ص35.
  59. زاهد زاهدانی، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، 1367ش، ص36-37.
  60. مهدیه، «اصول اعتقادی اسلام و ضرورت آن در سایه نیازسنجی انسان در نهج‌البلاغه»، 1402ش، ص11.
  61. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص70-71.
  62. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص80.
  63. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص85.
  64. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص87.
  65. سبحانی و الهی منش، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه های نهج البلاغه»، 1394ش، ص88.

منابع

  • توران، امداد، «ساختار عقاید اسلامی در کلام امامیه»، شیعه شناسی، شماره 44، زمستان 1392ش.
  • توران، امداد و شیخی زازرانی، داود، «معیارشناسی اصل بودن امامت در واکاوی معیاری اصول دین»، پژوهشنامه کلام، شماره 1، پاییز و زمستان 1393ش.
  • دیوانی، ﺍﻣﯿﺮ، «اصول دین و دیانت در دانش اصول فقه»، پژوهش‌های اصولی، شماره 21، ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ 1393ش.
  • زاهدی‌ مقدم، محمد و فرهادی، وحید، «لزوم کسب علم اجتهادی یا کفایت علم تقلیدی در عقاید از منظر مذاهب کلامی»، پژوهشنامه کلام، شماره 20، بهار و تابستان 1403ش.
  • زاهد زاهدانی، سید سعید، «نگرش اجتماعی به اصول دین»، علوم اجتماعی و انسانی، شماره 7، پاییز 1367ش.
  • سبحانی، جعفر، «منشور عقاید امامیه»، قم: موسسه امام صادق (ع)، زمستان 1376ش.
  • سبحانی، روح اله و الهی منش، محمدرضا، «نقش اصول اعتقادی اسلامی در پیشگیری از جرم و انحراف با تأکید بر آموزه‌های نهج‌البلاغه»، پژوهش‌های حفاظتی و امنیتی، شماره 15، پاییز 1394ش.
  • صادقی فدکی، سید جعفر، «وحدت شرایع الهی در اصول و فروع»، مطالعات تطبیقی مذاهب فقهی، شماره 2، اسفند 1400ش.
  • عبودیت، عبدالرسول و مصباح، مجتبی، «مبانی اندیشه اسلامی 2؛ خداشناسی»، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، تابستان 1398ش.
  • فلاح یخدانی، زکیه، «فطری بودن اصول دین در آرای بانو امین»، معرفت، شماره 299، آبان 1401ش.
  • کریم زاده، رحمت‌الله و عارفی، محمد اسحاق، «معرفت لازم در اصول عقاید»، پژوهشـنامه کلام، شماره 3، پاییز و زمستان 1394ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، «آموزش عقايد»، ناشر: شركت چاپ و نشر بین‌الملل سازمان تبليغات اسلامى، بهار 1384ش.
  • مهدیه، سمیه، «اصول اعتقادی اسلام و ضرورت آن در سایه نیازسنجی انسان در نهج‌البلاغه»، آیین علوی، شماره 12، اسفند 1402ش.
  • رضوی، رسول، «قاعده نفی تقلید در اصول دین»، کلام اسلامی، شماره 50، تابستان 1383ش.