پرش به محتوا

سندرا هاردینگ

از ایران‌پدیا

سندرا هاردینگ؛ فیسلوف علم، فمینیست آمریکایی.

سندرا هاردینگ به بحث در مورد توسعهٔ شناخت‌شناسی فمینیستی می‌پردازد تا بر این مسئله تأکید کند که ایده‌آل‌های مدرن دانش تا چه اندازه آرمان‌های مردانه را مجسم کرده و شکل‌های ممکنِ دانشی را که به‌طور سنتی زنانه توصیف شده است طرد کرده‌اند.

زندگی‌نامه

سندرا هاردینگ فیلسوف علم و نظریه‌پرداز معاصر آمریکایی، در 1935م در آمریکا متولد شد. وی از چهره‌های شاخص و مؤثر در حوزه‌ی شناخت‌شناسی فمینیستی و علوم اجتماعی به شمار می‌رود. او دکترای خود را در ۱۹۷۳م از دانشگاه نیویورک دریافت کرد و پس از آن به‌عنوان استاد در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس (UCLA) به تدریس پرداخت. هاردینگ علاوه‌بر سردبیری نشریه‌های علمی، ریاست مرکز مطالعات زنان UCLA را نیز بر عهده داشت.[۱]

وی با تألیف سه کتاب و مقالات متعدد، به‌ویژه با گسترش «نظریه دیدگاه فمینیستی» شناخته می‌شود. کار فکری هاردینگ با تمرکز بر نقش جنسیت در تولید دانش علمی آغاز شد و به تدریج ابعاد نژادی، استعماری و اکولوژیک را نیز در تحلیل‌های خود گنجاند. هدف اصلی او نشان‌دادن این بود که چگونه علم می‌تواند با در نظر‌گرفتن زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، به نیرویی مؤثر برای بهبود زندگی انسان‌ها تبدیل شود.[۲]

دیدگاه‌های سندرا هاردینگ

نقد تجربه‌گرایی

هاردینگ با اشاره به پارادوکس موجود در شناخت‌شناسی، رویکرد تجربه‌گرایانۀ فمینیستی را به‌دلیل محافظه‌کاری ذاتی و محدودیت در خواسته‌هایش نقد می‌کند. از دید او، این رویکرد اگرچه به دنبال افزایش دقت علمی است، اما در نهایت نمی‌تواند با یافته‌های مطالعات فمینیستی که خواستار تغییراتی فراتر از دقت صرف هستند، سازگاری کامل داشته باشد. او معتقد است که تمرکز صرف بر بهبود روش‌های موجود بدون تغییر پارادیم‌های بنیادین دانش، ناکافی و گاه خودویرانگر است.[۳]

معرفت‌شناسی فمینیسم

هاردینگ از نظریه‌پردازان برجسته «نظریه دیدگاه فمینیستی» است. این نظریه استدلال می‌کند که موقعیت اجتماعی فرودست و حاشیه‌ای گروه‌هایی مانند زنان، به‌دلیل تجربه همزمان از سلطه و شرایط زندگی تحت ستم، می‌تواند منبع شناخت کامل‌تر و کم‌جانب‌دارانه‌تری از جهان اجتماعی و حتی طبیعی فراهم کند. از این منظر، نقطه آغاز تحقیق باید زندگی‌های گروه‌های به حاشیه رانده شده باشد، نه دیدگاه مسلط مردانه.[۴]

عینیت علمی

هاردینگ با نقد استانداردهای سنتی عینیت علمی که آنها را عینیت ضعیف می‌خواند، مفهوم عینیت نیرومند را مطرح می‌کند. او استدلال می‌کند که عینیت واقعی نه با انکار یا پنهان کردن ارزش‌ها و جایگاه پژوهشگر، بلکه با به رسمیت شناختن و بررسی انتقادی همین پیش‌زمینه‌ها حاصل می‌شود. علم نیرومند، علمی دموکراتیک‌تر و فراگیرتر است که حضور دیدگاه‌های گوناگون به ویژه دیدگاه‌های حاشیه‌ای را برای تشخیص بهتر سوگیری‌ها ضروری می‌داند.[۵]

شناخت‌شناسی چندفرهنگی

در مسیر تکامل فکری، هاردینگ دیدگاه خود را از تمرکز اولیه بر جنسیت به سمت شناخت‌شناسی‌ای گسترش داد که بر موقعیت‌های مرزی تکیه دارد.[۶] این رویکرد چندفرهنگی، بر هویت‌های متکثر و پیچیده مانند زنان رنگین‌پوست، فمینیست‌های سوسیالیست تأکید می‌کند و شناخت را از دیدگاه تمام دیگری‌های به حاشیه‌رانده شده بر اساس نژاد، طبقه و فرهنگ ممکن می‌داند. هدف نهایی، ارائه شرح‌های کمتر تحریف‌شده از جهان از طریق آغاز تحقیق از این مواضع مرزی است.[۷]

تاکید بر منظر‎گرایی اضافه به جای معرفت مطلق

ساندرا هاردینگ معتقد است هر جا که فمینیست‎‌ها وارد عرصه شناخت‌‎شناسی شده‎‌اند علم متمایزی را بر اساس نظریه فعالیت جنسی شده و تجربه اجتماعی رقم زده‎‎‌اند. آن‎ها به دنبال پیوند زدن معرفت‌‎شناسی با جنسیت هستند. از این رو مدعی هستند که باید پژوهش‌‎های آن‎ها به نفع زنان بوده باشد و جهان بهتری را برای آن‎ها بسازد. نتیجه این رویکرد منظرگرایی یا توجه به دیدگاه در معرفت‎‌شناسی فمینیستی است.

«منظرگرائـی روش مسلط‌ معرفت‌‌شناسی در زنـدگی معاصـر‌ اسـت‌ کـه در رقابـت بـا پارادايم پوزيتيويسم (به عنوان ديدگـاه مـسلط)، جايگزين آن شده اسـت‌. مطـابق‌ منظرگرائی فاعلان شناسايی هرگز مستقيما به‌ واقعيت‌ به عنوان‌ چيـزی در‌ ذات خـود نمي‌نگرنـد؛ بلکـه‌ نگرش آن‎ها برخواسته از تمايلات شخصي، فـرض‎‌ها و دانش پيشين آن‎ها است.»

وقتی‌ ما از منظرها و زوايای‌ متفاوتی‌ به‌ اشيا می‌نگريم، تصاوير مختلفی از آن‎ها به‌ دست‌ می‌آوريم. طرفداران‌ فمينيسم‌ می‌گويند زنان‌ و مردان‌ از زوايای‌ متفاوتی‌ به‌ واقعيت‌ می‌نگرند؛ لذا ديدگاه‌ آن‎ها نسبت‌ به‌ واقعيت، با يكديگر متفاوت‌ است. آن‎ها هم‌چنين‌ ادعا می‎‌كنند كه‌ نه‌ تنها ديدگاه‌ و منظر زنان‌ نسبت‌ به‌ مردان‌ متفاوت‌ است، بلكه‌ اين‌ منظر، امتيازی‌ ويژه‌ و مزيتی خاص‌ بر منظر و ديدگاه‌ مردان‌ دارد. خاستگاه نظریه دیدگاه مارکسیسم است.

فمینیسم با توجه به نظریاتی همچون «منظرگرایی» نشان می‌‎دهد که در عرصه معرفتی به انکار معرفت مطلق پرداخته و خصوصا با جنسیتی کردن معرفت، خوانش‎‌های مختلف از معرفت را موجه می‌‎داند. در حقیقت نسبی‎‌گرایی معرفتی با نفی ملاک شناخت حقیقی و تمییز آن از شناخت غیر حقیقی، به انکار موجه بودن معرفت پرداخته و معرفت را محصول برخورد ادراک‎‌کننده با جهان خارج می‌‎داند. از این رو به اعتقاد آن‎ها شیئ خارجی بر سیستم ادراکی انسان تاثیر گذاشته و فعل و انفعالات ذهنی را نتیجه می‎‌دهد. در اثر این فعل و انفعالات است که معرفت به وجود می‌‎آید. نتیجه سخن آنان این است که حقیقت و معرفت حقیقی معلول برخورد و تاثیر و تاثر عالم خارج و ذهن بشر است.[۸] طبق این دیدگاه است که معرفت- شناسي فمينيستي براساس اين مبنا بیان می‌‎دارد كه جنس و جنسيت كه از عوارض جسم و روحيات و نقش‌هاي اجتماعي زن و مرد است، مي‌‎تواند معرفت را تحت‎‌تأثير قرار دهد و به همين جهت معرفت مردانه و معرفت زنانه با يكديگر تفاوت مبنايي دارند. به عنوان نمونه فمینیسم اسلامی درصدد خوانش دوباره‌‎ی منابع چهارگانه‌‎ی دین اسلام است و بر این باور است که برداشت‌‎ها و اجتهادهای مردانه، سبب قرائت‌های ناقص و یک جانبه‌ای از متون مقدس شده است. در‎حالی‎که اگر این قرائت با نگاهی زنانه بازبینی شود، ممکن است احکام ‎ متفاوتی از آن استخراج گردد.

نقدی که به نسبیت‎‌گرایی فمینیسم وارد است این است که ادعای نسبی بودن همه شناخت‌ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آن‎ها نمی‎‌کند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد.[۹]

فارغ از نقد کلی نسبیت می‎‌توان به این نکته اشاره کرد که همه انسان‎‌ها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک می‎‌کنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز می‎‌توان موارد بسیاری را یافت که فارغ از جنسیت، نژاد و طبقات اجتماعی و... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آن‎ها رخ نمی‎د‌هد. با توجه به نقدهای وارد شده بر نسبیت معرفت‌‎شناسی، می‎‌توان ایرادات وارده بر دیدگاه تفاوت معرفت زنانه و مردانه و هم‌چنین بطلان تفوق معرفت زنانه بر معرفت مردانه را نیز استنتاج کرد. از این رو نمی‎‌توان گفت صرفا به دلیل جنسیت متفاوت، زنان برداشت متفاوتی از حقیقت داشته و یا حقیقت با برداشت‎‌ها زنانه تفاوت پیدا خواهد کرد. همچنین طبق این نقد، دیگر تفاوتی وجود ندارد تا یک دیدگاه بر سایر دیدگاه‎‌ها برتری پیدا کند. علاوه بر آن در صورتی که تفاوت معرفت زنانه و مردانه پذیرفته شود، دلیلی بر برتری معرفت زنانه وجود نداشته و این ادعا مستند به استدلال متقنی نیست. زیرا در حاشیه فعالیت‎‌ها، اجتماعی بودن و عدم بهره‌مندی از نظام اجتماعی و حتی فعالیت بیشتر برای تولید کالا نمی‎‌تواند دلیلی بر برتری در معرفت‎‌شناسی زنان باشد. در صورتی که این مطلب نیز پذیرفته شود، شمول آن بر همه زنان مورد خدشه و اشکال است. این نکته حائز اهمیت است که نقدهای نسبی‎‌گرایی که در معرفت‌‎شناسی فمینیسم بیان گردید در حوزه نسبی‎‎‌گرایی هستی‎‌شناسی و ارزش‎‌شناسی نیز وارد است.

آثار

سیر فکری و آثار ساندرا هاردینگ، فیلسوف علم و نظریه‌پرداز فمینیست، در قالب چند اثر کلیدی قابل ردیابی است که هر یک مرحله‌ای از بسط دیدگاه‌های او را نشان می‌دهند. کار جدی او با مشارکت در گردآوری و تدوین کتاب «کشف واقعیت» (۱۹۸۳م) آغاز شد که به بررسی چشماندازهای فمینیستی در علوم می‌پرداخت. سپس در «مسئله علم در فمینیسم» (۱۹۸۶م) به شکلی نظام‌مند سه رهیافت عمده فمینیستی به علم را معرفی و تحلیل کرد. اوج تکوین نظریه شخصی او در «علم چه کسی؟ شناخت چه کسی؟ (۱۹۹۱) نمایان شد، جایی که مفهوم محوری «عینیت نیرومند» را در تقابل با «عینیت ضعیف» سنتی مطرح و از نظریه دیدگاه فمینیستی دفاع کرد. تحول نهایی اندیشه او به سمت تأکید بر چندفرهنگ‌گرایی و مواضع شناختی گروه‌های کاملاً حاشیه‌نشین، در کتاب **«آیا علم چندفرهنگی است؟ (۱۹۹۸) تبلور یافت. مقالات مهم او در دهه ۱۹۹۰، به‌ویژه در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷، نیز به تبیین و رفع سوءتفاهم‌ها درباره نظریه دیدگاه و عینیت نیرومند اختصاص داشتند. مجموعه این آثار، مسیری تکاملی از نقد علم مبتنی بر جنسیت تا بسط یک شناخت‌شناسی اجتماعی رادیکال و فراگیر را ترسیم می‌کنند.

پانویس

  1. نصر اصفهانی، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، 1388ش، 72.
  2. نصر اصفهانی، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، 1388ش، 72.
  3. نصر اصفهانی، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، 1388ش، 73.
  4. نصر اصفهانی، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، 1388ش، 73-74.
  5. نصر اصفهانی، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، 1388ش، 74-76.
  6. نورمن، بلیکی؛ پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی؛ ترجمه سید حمیدرضا حسنی؛ قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393؛ ص234-236.
  7. فی، برایان؛ پارادایم‌شناسی علوم انسانی؛ ترجمه مرتضی مردیها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، جاپ سوم، 1390؛ ص 123.
  8. مطهری، مرتضی؛ اصول فلسفه و روش رئاليسم در مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، قم: صدرا، چاپ هشتم، 1372؛ج‏6، ص 174.
  9. مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383؛ ج2؛ ص 160.

منابع

  • مصباح یزدی، محمدتقی؛ آموزش فلسفه؛ تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1383ش.
  • «Sandra G. Harding»، در ویکی پدیا انگلیسی، تاریخ بازدید: 21 دی 1401ش.
  • زرگر، زهرا، تکثرگرایی علمی ساندرا هاردینگ و ناسازگاری‌های آن، فلسفه، سال 49 ،شمارۀ 2 ،پاییز و زمستان 1400ش.
  • نصر اصفهانی مریم، شناخت شناسی فمینیستی به روایت ساندرا هاردینگ ، پایان نامه، 1387ش.
  • «معرفت شناسی ‌های فمینیستی»، وب سایت فلسفه و عرفان ،جامعه شناسی،روانشناسی، تاریخ بازدید:21 دی 1401ش.
  • «معرفی کتاب فمینیسم و دانش‌های فمینیستی»، پروتال جامع علوم انسانی، تاریخ بازدید:21 دی 1401ش.
  • نصر اصفهانی، مریم، «کتاب شناسی ساندرا هاردینگ»، کتاب ماه فلسفه، شمارۀ 24، 1388ش.
  • نورمن، بلیکی، پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی، ترجمه سید حمیدرضا حسنی، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1393ش.
  • فی، برایان، پارادایم‌شناسی علوم انسانی، ترجمه مرتضی مردیها، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ سوم، 1390ش.
  • مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئاليسم در مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، قم، صدرا، چاپ هشتم، 1372ش.