فرهنگ
فرهنگ؛ شیوۀ زندگی، باورها، ارزشها،هنجارها، نمادهای مشترک یک جامعه یا گروه اجتماعی.
فرهنگ دربرگیرندۀ شیوه زندگی، باورها و ارزشهای مشترک یک جامعه است. این پدیده که یکی از بنیادیترین مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی بهشمار میرود، نظام معرفتی، هویتی و رفتاری انسانها را شکل میدهد. فرهنگ کلیتی درهمتنیده شامل هنجارها، هنر، آدابورسوم، نمادها، تکنولوژی و زبان است که علاوه بر ساماندهی به حیات اجتماعی، کارکرد هویتبخشی و تمایزبخشی میان جوامع مختلف را بر عهده دارد. به دلیل گستردگی و چندلایهبودن این مفهوم، متفکران علوم اجتماعی و اندیشمندان مسلمان از منظرهای گوناگونی نظیر رهیافتهای توصیفی، نمادین، ساختاری و هنجاری به واکاوی آن پرداختهاند. بهطور کلی، عناصر سازندۀ فرهنگ به دو بُعد درونی (عناصر ذهنی و معنایی) و بیرونی (عناصر مادی و نمادین) تقسیم میشوند که با ویژگیهای بنیادینی چون عمومیت، یادگیریپذیری (اکتسابیبودن) و پویایی در طول زمان شناخته میگردند.
فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی
لغتشناسی
واژۀ فرهنگ که از دورۀ پارسی میانه و زبان پارسیک وارد ادبیات نوشتاری و گفتاری تمدن پارس شده است،[۱] از ماده [ف َر هَ ن ک] بر وزن و معنای «فرهنج» از پیشوند فر+ هنگ از ریشه ثنگ (thang) اوستایی به معنای کشیدن و فرهیخت تشکیلشده و به معنای علم، دانش، خرد، ادب، بزرگی و سنجیدگی، کتاب لغات، نام مادر کیکاووس، شاخه درختی که در زمین ریشه دوانده و سرچشمه آب (دهن فرهنج) یا سر کاریز آمده است.[۲][۳] مطابق معانی فوق اصطلاح وزارت فرهنگ، بهعنوان نهاد متولی تعلیم و تربیت و یاددادن دانشهای روز در دورۀ قاجاریه تأسیس و با ارتقاء سطح دانش افراد جامعه و تربیت افراد متخصص، هدفگذاری شد.[۴] مجموعۀ آدابورسوم و مجموعۀ علوم، معارف و هنرهای یک قوم و آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت از معانی دیگر فرهنگ است که در کتب لغت ذکرشده است.[۵]
ماهیت فرهنگ
آنچه در تراث فارسی فرهنگ خواندهشده، متنوع و متکثر است.
اخلاق و فضایل اخلاقی
در دینکرد ششم از خرد و هنر در کنار دین، خیم و فرّه در جایگاه نیکترین چیزها برای مردمان یاد شده و آمده است: «از فرهنگ نیک، خرد نیک باشد».[۶] در شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ - ۴۱۱ق) در داستان سیاوش آمده است که رستم با دیدن دلیریهای فرامرز علت برتری شخص بر انجمنها را هنر، گوهر، خرد و فرهنگ میداند.[۷] خاقان چین در نامهای به انوشیروان اعلام میدارد دخترش را برای همسری شاه به دربار ایران فرستاده تا از فرّ و فرهنگ (فرهیختگی) او خرد بیاموزد[۸] در گفتگوی سام و سیندخت و کنکاش در مورد ویژگیهای سیندخت فرهنگ در عرض ویژگیهای ظاهری و مشعر بر ویژگیهای باطنی معرفیشده است:[۹]
بـروى و بموى و بخوى و خـرد بمن گوى تا بـا كى اندر خـورد
ز بـالا و ديــدار و فرهنگ اوى بران سان كه ديدى يكايك بگوى
در ادبیات بیهقی (370-456 ه.ش) فرهنگ شاخهای از معرفت است که به اخلاق میپردازد و از ویژگیهای نظام معرفتی تمدن پارس به شمار میرود. «هر ولایتی را علم خاص است. رومیان را علم طب است...، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ؛ و این علم اخلاق است».[۱۰] مولانا در معنوی مثنوی به وجه اخلاقی فرهنگ توجه نموده و آن را خلقوخوی دیده[۱۱] و حکیم سنایی غزنوی فرهنج را سجیهای از جنس مناعت طبع و خوی نیکو و ادب شمرده است.[۱۲] در هفتاورنگ جامی (793-871 ه.ش) قناعت، مناعت و ادب و سجیه حسنه با فرهنگ توصیفشده.[۱۳]
دانش و تربیت
این معنا از متون پارسی میانه تا قرون اولیهٔ اسلامی کاربرد گستردهای داشته است. در متون پهلوی، نظیر پندنامه آتورپات اسپنتامان، فرهنگ بهعنوان «تخم دانش»، آرایش دو جهان و نگهبان انسان در سختیها معرفی شده است.[۱۴] در متون منثور و منظوم کلاسیک فارسی، فرهنگ دارای ماهیتی اکتسابی، آموزشی و ملازم با تربیت و آداب سلوکی است.[۱۵] در فرائد السلوک، نوشتهٔ اسحاق بن ابراهیم سجاسی (قرن ششم هجری)، فرهنگآموزی از مراتب تعلیموتربیت شمرده شده و اصطلاحاتی چون فرهنگ (محتوای آموزشی)، فرهنگیان (آموزگاران و متولیان تعلیم) و فرهنگی (صفت اکتسابی فرد آموزشدیده) بهکار رفته است.[۱۶] همچنین در رسالهٔ ظفرنامه، فرهنگ از جنس دانش، فهم جهان و کلید درک حقایق دانسته شده است.[۱۷] در شاهنامه فردوسی در توصیف ویژگیهای اردشیر بابکان و بزم انوشیروان، فرهنگ و دانش در کنار یکدیگر و بهمعنای آموختن خرد بهکار رفتهاند.[۱۸] مولوی در داستان مشاجرهٔ فرعون با ساحران، کمدانشی ساحران را با فقدان فرهنگ توصیف میکند.[۱۹]
تدبیر و راهچاره
در ادبیات عامیانه، افسانهها و اشعار پارسی، تدبیر و چارهاندیشی از شئون انسانی و از لواحق فرهنگ بهشمار آمده است. در آثار حماسی و غنایی، تدبیر جنگی یا در پیش گرفتن صلح و آشتی، نشانهٔ فرهنگ، و خلاف آن (جنگطلبی و بیمنطق) نشانهٔ بیفرهنگی تلقی شده است.[۲۰] این کاربرد نشان میدهد که فرهنگ حقیقتی اجتماعی دارد و با سرنوشت جمعی و مصالح عمومی پیوند خورده است. در خطبههای انوشیروان، از خصلتهای شایستهٔ مردم فارس به «فرهنگ روز جنگ» (تدبیر جنگی) بهعنوان یکی از ارکان مهم جهانداری یاد شده است.[۲۱] اسدی طوسی نیز در اشعار خود، تدبیر و فرهنگ را در مقابل جنگطلبی، نشانهٔ پختگی و هوشیاری کهنسالان میداند.[۲۲] در متونی نظیر تحفة الملوک خرد رهنمون و کلید دانشها معرفی شده و دانش و فرهنگ، انبازان خرد دانسته شدهاند که انسان را از بلاها و مشقتها نجات میدهند.[۲۳] فردوسی در شاهنامه از فرهنگ بهعنوان راهچاره تعبیر کرده است.[۲۴] جلالالدین محمد بلخی در داستانهایی نظیر مرد دانا و اعرابی و داستان کنیزک خاتون، از تدبیر و چارهاندیشی با واژهٔ فرهنگ یاد میکند.[۲۵] در رسالهٔ دستورالاعقاب (تألیف ۱۲۶۰ق/۱۸۴۴م)، گزارش حاکم بغداد تمایل به جنگ و منازعه را ناشی از عدم تدبیر دانسته و آن را متأثر از عدم دانش و فرهنگ توصیف میکند.[۲۶]
توانایی و مهارت
در شاهنامه در مقایسه فرهنگ و گهر، برتری از فرهنگ است. فرهنگ در تقابل با ویژگیهای خونی و نژادی قرار میگیرد و بهعنوان امری کاملاً اکتسابی، آموختنی و پرورشیافتنی شناخته میشود؛ چنانکه در داستان گفتگوی انوشیروان و حکیم، تأکید میگردد که پادشاهی متکی بر نژاد، در برابر حکمت و هنر (فرهنگ) ارزش انسانی کمتری دارد.[۲۷] جلالالدین محمد بلخی در مثنوی معنوی در داستان سلطان محمود و دزدان، اظهار مهارتهای فردی و توانایی مواجهه با مسائل را فرهنگ مینامد و آن را همتراز با واژهٔ هنر قرار میدهد.[۲۸] همچنین در داستان گفتگوی امیر با سرهنگان در مثنوی، فرهنگ صراحتاً در معنای مهارت و توانایی فنی و عملی بهکار رفته است.[۲۹]
کیاست و فراست
سعدی فرهنگ را در تقابل با غفلت و مستی بهکار برده و برخورداری از آن را لازمهٔ هوشیاری و زمامداری میداند.[۳۰] در شاهنامه فردوسی فرهنگ بهمعنای هوش و کیاست تعبیر شده[۳۱] و در اشعار اسدی طوسی از آن بهعنوان گنج نیکویی مردان یاد شده است.[۳۲]
آداب و منش
در مقدمهٔ شاهنامه ابومنصوری (تألیف ۳۴۶ق) عبارت فرهنگ شاهان و مهتران و فرزانگان و کارساز پادشاهی بهکار رفته که مراد از آن، آداب ویژهٔ درباریان و بزرگان است.[۳۳] در سندبادنامه، آموزش فرهنگ و آداب، پیشنیازِ یادگیری علوم دیگر ذکر شده و آمده است که شاهزاده پس از رسیدن به دوازدهسالگی نزد مؤدب (معلم) فرستاده میشد تا فرهنگ و آداب ملوک بیاموزد.[۳۴] در منظومهٔ برزونامه نیز از فرهنگ شهان سخن به میان آمده و تخطی از آن ننگ و عار دانسته شده است.[۳۵] مولوی، خدعه و نیرنگ را شیوهٔ آدمیان میداند و گرگان را از این منش (فرهنگ) مبرا میخواند.[۳۶] وی در اشعاری دیگر نیز فرهنگ را برای توصیف شیوهٔ رفتار و عاملی برای تشویش حضار دربار به کار میبرد.[۳۷]
تطور معنایی فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی
فرهنگ در زبان و متون فارسی هفت مرحله را سپری کرده است:
پیدایش واژه (دوره پارسی میانه): در آثاری نظیر خسرو و ریدک،[۳۸] دینکرد ششم[۳۹] و کارنامه اردشیر بابکان،[۴۰] فرهنگ عمدتاً بهمعنای «تعلیم و تربیت»، «آموزش دانش و مهارت» و عاملی برای شکلدهی به منش و شخصیت انسان بهکار رفته است. این معنا در مضامین مرتبط با خویشکاری ریدکان و دادستان دینی نیز تکرار شده است.[۴۱]
هویت نخبگانی (دوره متون کلاسیک و ادبی): در هزارهٔ اول و اوایل هزارهٔ دوم هجری، فرهنگ به ادبیات نخبگانی، دیوانی و درباری راه یافت. در متونی چون مقدمه شاهنامه ابومنصوری (۳۴۶ق)[۴۲] و قابوسنامه و نصیحةالملوک،[۴۳] واژهٔ فرهنگ دلالت بر دانش، رفتار اخلاقی، مهارت، و آداب و رسوم مختص به طبقات خاص (شاهان، شاهزادگان و فرزانگان) داشت.
همگانیشدن واژه (دوره فرهنگنامهنویسی): از قرن یازدهم هجری به بعد، واژهٔ فرهنگ برای نامگذاری واژهنامهها و دانشنامههای عمومی و تخصصی مانند فرهنگ جهانگیری، فرهنگ رشیدی و فرهنگ سروری رواج یافت. از نمونههای این دوران میتوان به کتاب جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ (۱۰۰۴ق)[۴۴] و بعدتر فرهنگ روستائی (۱۳۱۶ش) اشاره کرد.[۴۵]
ورود به ساختار حکومتی (دوره دیوانی): در سال ۱۳۱۷ش با تغییر نام وزارت معارف به وزارت فرهنگ، این واژه هویت رسمی و دولتی پیدا کرد. پیش از آن نیز با تأسیس شورای عالی معارف (۱۳۰۰ش)، پایههای این نهادسازی شکل گرفته بود.[۴۶] در اسناد دولتی این دوره نظیر آمار آموزگاران و گزارشهای توسعه[۴۷] و کتابهایی نظیر نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن،[۴۸] منظور از فرهنگ صراحتاً آموزش و پرورش رسمی بود. احمد کسروی نیز در رسالهٔ فرهنگ چیست؟ ضمن انتقاد از ابهام این واژه، آن را معادل یادگیری دانشها و مهارتهای لازم برای زندگی و همپایی در جامعه تعریف میکند.[۴۹]
تلاقی با مفاهیم مدرن (دوره ترجمه): با ورود علوم مدرن به ایران، واژهٔ فرهنگ بهعنوان معادل اصطلاحات غربی Culture و Kultur انتخاب شد. در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش، در آثاری چون یک سال در آمریکا،[۵۰]، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب[۵۱] و ترجمهٔ آثاری از روژه گارودی و واسیلی بارتولد،[۵۲] فرهنگ عمدتاً هممعنای تمدن و مظاهر پیشرفت تلقی میشد.[۵۳] اما از اواسط دههٔ ۱۳۴۰ش و با ترجمهٔ متون پایهای جامعهشناسی نظیر زمینه جامعهشناسی[۵۴] و انتشار کتابشناسیهای فرهنگ عامه، فرهنگ معنای تخصصیِ مدرن خود (مجموعهای از باورها، هنجارها، رسوم و فولکلور) را پیدا کرد.[۵۵]
۶. رویکرد ارزشی (دوره انقلاب اسلامی)
از اواخر دههٔ ۱۳۴۰ و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، معنای فرهنگ در ادبیات رسمی ایران چرخشی ایدئولوژیک پیدا کرد. در این دوره، با نقد فرهنگ غربی، متفکرانی چون محمدعلی اسلامی ندوشن فرهنگ را چکیدهٔ معنویات و موازین اخلاقی یک قوم دانستند.[۵۶] سید موسی صدر نیز در مقالهای، فرهنگ را «زندگی عقلانی» و مبتنی بر جهانبینی و تعالیم الهی تعریف کرد.[۵۷] این رویکرد انتقادی و ارزشمحور در آثاری چون فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی[۵۸] و اسناد سیاستگذاری نظیر تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی تثبیت شد.[۵۹]
۷. رویکرد علمی (دوره علوم انسانی)
با بسط رشتههای علوم انسانی در دانشگاهها، تعریف کلاسیک و جامع ادوارد برنت تایلر از فرهنگ (مجموعهٔ پیچیدهای از معارف، معتقدات، هنرها، اخلاق، قوانین و عادات اکتسابیِ انسان بهعنوان عضو جامعه)[۶۰] مرجعیت یافت. گستردگی این تعریف باعث شد تا فرهنگ بهعنوان یک موضوع مستقل در شاخههای گوناگون علوم انسانی (جامعهشناسی، انسانشناسی و تاریخ) بهرسمیت شناخته شود.
در زبان عربی معادل ثقافه است که در ریشه به معنی تیزهوشی، پیروزی و مهارت بوده و در اصطلاح برای استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استفاده میشود.[۶۱] در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، این اصطلاح در ریشههای نخستین خود به معنی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن و پرستش به کار میرفته است. در قرن شانزدهم، با مفهوم کشت و زرع بهعنوان استعارهای از فرآیند توسعه و رشد انسانی وارد حوزه علوم انسانی شد و به معانی رشد و پرورش ذهن، فرهیختگی، ذوق هنری، روح حاکم بر جامعه و کل شیوۀ زندگی استعمال شد.[۶۲]
رهیافتهای عملی به فرهنگ
فرهنگ به جهت انتزاعی بودن، در اصطلاحات علمی به معانی مختلفی به کار رفته است. دانشنامههایی چون بریتانیکا و دایرةالمعارف بینالمللی علوم اجتماعی، این تعاریف را در دستههایی نظیر رویکردهای جهانشمول، تکاملی، ساختاری و هنجاری طبقهبندی کردهاند.[۶۳] اما در یک دستهبندی دیگر، رهیافتهای تعریف فرهنگ به هشت دسته تقسیم میشوند:
- رهیافت کلاسیک: در این رهیافت فرهنگ فرآیند گسترش استعدادهای بشری است که با فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد.[۶۴] محققانی نظیر ریموند ویلیامز فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده و فرآیندهای این بالندگی تعریف کردهاند.[۶۵] تی. اس. الیوت نیز فرهنگ را شاخص رشد یک جامعه معرفی میکند.[۶۶]
- رهیافت توصیفی: در این رویکرد فرهنگ یک کل نظاممند شامل باورها، آیینها و موضوعات مادی است.[۶۷] ادوارد تایلور در عامترین تعریف میگوید: فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است از دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات و هرگونه توانایی که آدمی بهعنوان عضو جامعه به دست میآورد.[۶۸] رادکلیف براون ویژگی فرهنگ را در بعد مادی رفتار نهادینه شده و در بعد ذهنی احساسات مشترک معرفی میکند که کارکردش حفظ یکپارچگی است.[۶۹]
- رهیافت تاریخی: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد میشود.[۷۰] برای مثال فرانتس بوآس فرهنگ را دربرگیرندۀ رفتارهای مشترک انسانی میداند که از نسلی به نسلی قابل انتقال است.[۷۱]
- رهیافت هنجاری: در این رهیافت فرهنگ بهعنوان الگو، قاعده یا راه و روش زندگی تلقی میشود. کروبر و کلاکهون علاوه بر استانداردهای رفتاری، تلاشها برای موجهسازی این سرمشقها را نیز جزء فرهنگ میدانند.[۷۲] گی روشه فرهنگ را شیوههای رفتار، احساس و اندیشهی آموخته شده در جامعه میداند.[۷۳]
- رهیافت روانشناختی: در این دیدگاه، فرهنگ دربرگیرندۀ تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و جمعی خود را تأمین مینمایند.[۷۴]
- رهیافت نمادین: فرهنگ نظامهای نمادین هر جامعه و اطلاعات نهفته در آنها است.[۷۵] برای مثال لسلی وایت فرهنگ را سازمانی از پدیدهها وابسته به نمادها میداند که فرایندی مداوم، تراکمی و پیشرونده است.[۷۶] ارنست کاسیرر دین، هنر، اسطوره، زبان و علم را جزو حیات فرهنگی دانسته و آنها را صورتهای سمبولیک مینامد.[۷۷]
- رهیافت ساختاری: تأکید این رهیافت بر خصلت نظاممندی است. فرهنگ صورتهای نمادین در بافتهای اجتماعی ساختمند است[۷۸] و ویژگیهای مادی و معنوی سازمانیافته برای تأمین نیازهای اساسی بشری را شامل میشود.[۷۹]
- رهیافت تکوینی: فرهنگ بهعنوان فرآورده و ساختۀ انسان و بهمثابه شناخت مشترک میان اعضای جامعه تلقی میگردد.[۸۰]
فرهنگ در اندیشه متفکران مسلمان
اندیشمندان مسلمان بر اساس هستیشناسی و انسانشناسی اسلامی، از منظرهای مختلفی به تبیین و تعریف ماهیت فرهنگ پرداختهاند:
- مرتضی مطهری: مطهری فرهنگ را بهمثابه روح یا ساختار معنوی و هویتی جامعه تعریف میکند.[۸۱]
- سید علی خامنهای: خامنهای فرهنگ را روح حاکم بر کالبد اجتماعی میداند[۸۲] که ساختار شناختی-اعتقادی،[۸۳] ساحت رفتاری-عملی[۸۴] و کارکرد هویتساز و جهت دهند ارکان اصلی آن را تشکیل میدهد.[۸۵][۸۶]
- محمد تقی جعفری: جعفری با تفکیک فرهنگ به پیرو و پیشرو، بر اهمیت تقویت فرهنگ پیشرو که مبتنی بر عقل سلیم و احساسات متعالی است تأکید میورزد.[۸۷]
- محمد تقی مصباح یزدی: از نظر مصباح یزدی فرهنگ هم جنبههای شناختی و هم کنشی حیات انسانی را دربرمیگیرد. این مؤلفههای بههمپیوسته، رفتار انسان را از حیوان متمایز میسازد.[۸۸] وی از منظر توصیفی، تعریفی عام از فرهنگ ارائه میدهد که شامل تمام دستاوردهای بشری اعم از علوم عقلی، علوم تجربی، علوم نقلی محض، فلسفه، عرفان، دین، هنر، ادبیات، کلام، اخلاق، فقه، نظامهای ارزشی و حقوقی، زیباییشناسی و آدابورسوم میشود.[۸۹] همچنین از نظر کارکردی برای فرهنگ دو نقش اساسی قائل است: نخست معنابخشی به زندگی از طریق ارائه چارچوبهای تفسیری و ارزشی برای غنا بخشیدن به حیات انسانی و دوم هدایت رفتارها بوسیلۀ ساماندهی کنشهای فردی و اجتماعی با تعیین چارچوبهای هنجاری.[۹۰] وی در تعریفی ساختاری نیز، فرهنگ را دربرگیرنده باورها، ارزشها و هنجارها میداند.[۹۱]
- روحالله خمینی: روحالله خمینی با تأکید بر اینکه برنامه اسلام انسانسازی است، غایت فرهنگ را نیز انسانسازی میداند[۹۲] و فرهنگ جایگاهی همتراز با مأموریت پیامبران الهی مییابد؛ تا جایی که وی فرهنگ را سایهای از نبوت و دستاندرکاران فرهنگی را سایهای از نبی معرفی میکند. بیان میدارد که این سایه باید دقیقاً همان کارکردی را داشته باشد که پیامبران داشتهاند.[۹۳] خمینی با تشبیه فرهنگ به کارخانه آدمسازی، مهمترین وظیفۀ آن را تربیت انسانها برمیشمارد، همانگونه که هدف از بعثت انبیا نیز انسانسازی بوده است.[۹۴] وی دلیل اهمیت این موضوع را جایگاه والای انسان در عالم هستی میداند و فعالیت در مسیر انسانسازی را شریفترینِ مشاغل برمیشمارد.[۹۵] وی فرهنگ را به فرهنگ اسلامی،[۹۶] غربی[۹۷] و استعماری تقسیم کرده است.[۹۸]
عناصر فرهنگ
عناصر فرهنگ به دو دسته درونی (ذهنی) و بیرونی (مادی) تقسیم شده است.
۱. عناصر ذهنی و درونی
این عناصر در ذهن و روان انسان تجلی مییابند و شامل دو بخش معنایی و شخصیتیاند:[۹۹]
- عقاید و باورها: بنیادترین بینش انسان و جهانبینی اوست که زیرساخت ارزشها، هنجاری و نمادها را شکل میدهد.[۱۰۰] آنچه که انسان را بهعنوان تنها موجود فرهنگی از موجودات دیگر متمایز میسازد باورها و گرایشهای متعالی اوست.[۱۰۱]
- ارزشها: ارزشها بهمثابه جوهره فرهنگ،[۱۰۲] نوعی درجهبندی امور از خوب تا بد هستند[۱۰۳] که کارکرد آن راهنمایی انسان در ارزیابی کنشهاست.[۱۰۴]
- هنجارها: قواعد تنظیم روابط که نقض آنها مجازات در پی دارد.[۱۰۵] کارکرد آنها حفظ حیات انسان، پیشبینیپذیر نمودن کنشها و ایجاد انسجام اجتماعی است.[۱۰۶] هنجارها بسته به میزان الزام به سه دسته الزامی، مرجح و مجاز تقسیم شده است.[۱۰۷]
- نظام ذخیرۀ دانش: خزانههای اطلاعاتی و معرفتی که از تجربههای بشری شکل گرفته و از طریق نمادها انتقال مییابند.[۱۰۸]
- حقوق بنیادین انسان: برداشت از حقوق اساسی انسان که سایر اشکال زندگی و هنر از آن تأثیر میپذیرند.[۱۰۹]
۲. عناصر بیرونی یا مادی
جنبههای سختافزاری فرهنگ که عناصر ذهنی در آنها تحقق عینی مییابند:
- رفتارها: مدلهای رفتاری که الهامگرفته از باورها، ارزشها و هنجارهاست[۱۱۰] و حامل معنی فرهنگیاند، نه رفتارهای متکی بر بنیاد زیستی و غریزی؛ نحوۀ معاشرت رفتار فرهنگی است، ولی تولید مثل زیستی است.[۱۱۱]
- نمادها: نماد به هر نوع ژست، شیء، علامت یا زبانی اطلاق میشود که معنایی را منتقل کند. مثل زبان یا لباس سفید دکتر. برخلاف نشانه که طبیعی است. مثل دود. کارکردهایی نظیر نامگذاری، درک محیط و تفکر انتزاعی به نمادها وابسته است.[۱۱۲]
- تکنولوژی: فنون و ابزارهایی بهعنوان ابزارهای ارضاء نیازها[۱۱۳] اعم از تکنولوژی مادی (دانش ساخت ابزار)[۱۱۴] و تکنولوژی اجتماعی (دانش نهادسازی و مدیریت جوامع).[۱۱۵]
- هنر: نظام زیباییشناختی جامعه نظیر شعر، ادبیات، موسیقی و معماری.[۱۱۶]
ویژگیهای فرهنگ
- عمومیت: فرهنگ یک معرفت مشترک و فراگیر در سطح یک جامعه و یا گروههای اجتماعی (خرده فرهنگ) است.
- ضرورت: جامعهای بدون فرهنگی که اکثریت از آن پیروی نمایند، قابل تصور نیست. لذا برخی گفته است که فرهنگ همان هوایی است که تنفس میکنیم.[۱۱۷]
- قابل فراگیری: فرهنگ غریزی و ژنتیکی نیست، بلکه از طریق فرآیند فرهنگپذیری و اجتماعی شدن آموخته میشود.
- نسبیت: خصوصیات فرهنگی هر جامعه متناسب با آن جامعه است.
- برساختی: برخلاف طبیعت که تکوینی است، فرهنگ محصول دست بشر است.
- تحولپذیری: فرهنگها همواره در حال تغییر و نو شدن هستند؛ زیرا انسانها در تعامل دائم با یکدیگرند. از این رو فرهنگ پدیدهای پویا و غیرایستا است.[۱۱۸]
کارکردهای اساسی فرهنگ
از منظر رویکرد کارکردگرایی و بهطور خاص در اندیشه برونیسلاو مالینوفسکی، مهمترین کارکرد فرهنگ، برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف است.[۱۱۹] مالینوفسکی نیازهای بشر و پاسخهای فرهنگی جامعه به آنها را به سه دسته کلی تقسیم میکند:
- نیازهای بنیادین (زیستی): شامل نیازهای اولیهای نظیر سوختوساز، تولیدمثل، رفاه بدنی، امنیت، تحرک، رشد و تندرستی است. فرهنگ در پاسخ به این نیازها، نهادهایی چون نظام معیشت، نظام خویشاوندی، مسکن و سرپناه، سازوکارهای محافظتی، آموزشوپرورش و سیستمهای بهداشتی را به وجود میآورد.
- نیازهای اشتقاقی (نمادین): این نیازها پس از پاسخگویی به نیازهای اولیه و در بستر زندگی جمعی ظاهر میشوند و اموری چون نیاز به ارتباط، تفاهم، مبادله و همزیستی فکری را در بر میگیرند. فرهنگ از طریق نهادهایی چون زبان، اخلاق، دین، ایدئولوژی، جهانبینیها و نظامهای ارتباطی به این دسته از نیازها پاسخ میدهد.
- نیازهای یکپارچهساز: این دسته شامل نیازهای شناختی و عاطفی افراد است و به اموری چون تقویت اعتبار، احترام، منزلت اجتماعی، اطمینان، ثبات و نیازهای روانی-اجتماعی مانند عزت نفس مربوط میشود.[۱۲۰]
صنایع و مصرف فرهنگی
ارسطو این بحث را ذیل عنوان خلق یا صنع و فعل پرداخته است.[۱۲۱] صنع یا خلق فرهنگی به تولید آثار و محصولات فرهنگی اشاره دارد. چیزی که امروزه از آن با تعابیر چون صنایع فرهنگی[۱۲۲] و یا صنایع خلاق یاد میشود.[۱۲۳] اما هورکهایمر و آدرنو با طرح اصطلاح صنعت فرهنگسازی، روشنگری را نقد کرد و مدعی شد که ابزارها و تکنولوژی فرهنگی نظام سرمایهداری فرهنگ کاذب، تودهای و سرکوبگر تولید میکند.[۱۲۴] فعل به مصرف فرهنگ و نحوۀ مواجهه با محصولات فرهنگی اشاره دارد. مصرف محصولات فرهنگی توسط اقشار مختلف جامعه و تأثیرات جهانی شدن بر الگوهای مصرف، از جمله موضوعات مهم در مطالعات فرهنگی است.[۱۲۵]
سرمایه فرهنگی
دین و فرهنگ
پانویس
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص18.
- ↑ برهان، برهان قاطع، 1362ش، ج3، صص1480-1481 ذیل واژه «فرهنج» و «فرهنگ».
- ↑ دهخدا، لغتنامه دهخدا، ۱۳۴۱ش، ص ۲۲۷، ذیل واژه فرهنگ و فرهنگی.
- ↑ معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ج2، ص پیاپی، 2538، ذیل واژه فرهنگ.
- ↑ معین، فرهنگ فارسی، 1360ش، ص2538؛ ذیل واژه فرهنگ؛ عمید، فرهنگ عمید، 1387ش، ج2، ص1536. ذیل واژه فرهنگ.
- ↑ میرفخرایی، بررسی دینکرد ششم، 1392ش، ص115 و 175.
- ↑ موسسه تحقیقات نو، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص 1096، بیت 39760.
- ↑ موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص843، بیت30617.
- ↑ موسسه تحقیقات نور، نرم افزار شاهنامه فردوسی، ص87، بیت 3089-3090.
- ↑ بیهقی، تاریخ بیهق، 1361ش، ص4.
- ↑ موسسه فرهنگی نور، نرم افزار مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 77.
- ↑ سنایی، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، 1387ش، ص103.
- ↑ جامی خراسانی، مثنوی هفت اورنگ، 1366ش، ج2، ص478، بیت 1275.
- ↑ روحالامینی، زمینه فرهنگشناسی، ۱۳۹۴ش، ص ۱۲.
- ↑ جامی، عبدالرحمان، هفت اورنگ، 1366ش، ج۲، ص ۴۷۸.
- ↑ سجاسی، فرائد السلوک، ۱۳۸۶ش، ص ۱۰۵.
- ↑ ابنسینا، ظفرنامه، [بیتا]، ص ۱۰.
- ↑ موسسه تحقیقات کامپیوتری نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۵۶، بیت ۳۱۰۶۸ و ص ۱۰۷۲، بیت ۳۸۸۸۰.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، ۱۳۹۱ش، ص ۳۲۰.
- ↑ نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسرو و شیرین، وبسایت گنجور، بخش ۷۴.
- ↑ دهخدا، امثال و حکم، ۱۳۸۳ش، ج3، ص ۱۶۲۲.
- ↑ اسدی طوسی، گرشاسپنامه، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.
- ↑ اصفهانی، تحفة الملوک، 1382ش، ص ۵.
- ↑ موسسه تحققاتی نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۸۹۴، بیت ۳۲۴۲۷.
- ↑ بلخی، مثنوی معنوی، تهران، 1391ش، ص ۲۶۲، بیت ۳۱۸۱، ص ۶۴۸، بیت ۱۳۸۰ و ص ۸۸۸، بیت ۳۸۳۲.
- ↑ طهرانی، دستورالاعقاب، ۱۳۷۶ش، ص ۸۶.
- ↑ موسسه تحقیقاتی نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۱۱۰۴، ابیات ۴۰۰۲۸-۴۰۰۳۱.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391ش، ص ۸۵۳، ابیات ۲۸۱۶-۲۸۱۹.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391ش، ص ۶۷۲، بیت ۲۰۵۱.
- ↑ سعدی، مواعظ، وبسایت گنجور، قطعه ۱۴۷.
- ↑ موسسه تحقیقاتی نور، نرمافزار شاهنامه فردوسی، ص ۹، بیت ۲۷۴.
- ↑ اسدی طوسی، گرشاسپنامه، وبسایت گنجور، بخش ۹۰.
- ↑ المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، مندرج در: رضازاده ملک، رحیم، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، ۱۳۸۳ش، شماره ۱۳، ص ۱۲۹.
- ↑ ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، وبسایت گنجور، بخش ۵.
- ↑ کوسج، برزونامه (بخش کهن)، ۱۳۸۷ش، صص ۹۶-۹۷.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391، ص ۸۴۱، ابیات ۲۴۷۲-۲۴۷۳.
- ↑ مولوی، مثنوی معنوی، 1391، ص ۸۴۳، ابیات ۲۵۲۵-۲۵۲۷.
- ↑ عریان، «خسرو قبادان و ریدکی»، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰۸۱.
- ↑ آذرپاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ۱۳۹۱ش، صص ۱۲۲-۱۲۳؛ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357، ص ۱۸.
- ↑ مشکور، کارنامه اردشیر بابکان، ۱۳۲۹ش، ص ۵.
- ↑ آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، 1357ش، ص ۱۸.
- ↑ المعمری، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، ۱۳۸۳ش، ص ۱۲۹.
- ↑ غزالی طوسی، نصیحة الملوک، ۱۳۱۷ش، ص ۶۵.
- ↑ اصفهانی، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، ۱۰۰۴ق.
- ↑ بهرامی، فرهنگ روستائی، یا، دایرةالمعارف فلاحتی، ۱۳۱7ش.
- ↑ مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، قانون توسعه معارف در ولایات، مصوب ۱۳۰۶ش.
- ↑ سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره اسناد: ۹۵/۲۹۷/۳۰۸۶ ، ۲۹۷/۱۲۰۹۸ و ۲۹۷/۲۶۳۸۱.
- ↑ بنیهاشم، محمود، نواقص فرهنگ ما و راه اصلاح آن، ۱۳۴۰ش.
- ↑ کسروی، فرهنگ چیست؟، تهران، انتشارات باهماد آزادگان، ۱۳۴۴ش، صص ۳-۴.
- ↑ صدیق، یک سال در امریکا: شرح مسافرت بامریکا و وضع تمدن و فرهنگ آن کشور، ۱۳۲۱ش.
- ↑ محمدی، فرهنگ ایرانی و تأثیر آن در تمدن اسلام و عرب، ۱۳۲۳ش، ص ۱۰.
- ↑ گارودی، کمونیسم و رستاخیز فرهنگ، ۱۳۲۶ش.
- ↑ حکمت، «ایران در فرهنگ جهان»، ۱۳۲۶ش، ص ۱۱.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۱۳۸.
- ↑ زمانی، کتابشناسی فرهنگ عامه و مردمشناسی ایران، ۱۳۵۰ش.
- ↑ اسلامی ندوشن، محمدعلی، فرهنگ و شبهفرهنگ، تهران، توس، ۱۳۵۴ش، ص ۲۴.
- ↑ صدر، سید موسی، «اسلام و فرهنگ قرن بیستم»، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال هشتم، شماره ۵، ۱۳۴۵ش، صص ۳۰۵-۳۰۸.
- ↑ حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۵۹ش.
- ↑ شورای نویسندگان، فرهنگ و آموزش، شیراز، دانشگاه شیراز، ۱۳۵۸ش؛ همچنین نک: شورای انقلاب، فرهنگ انقلاب، تهران، ستاد انقلاب فرهنگی، ۱۳۵۷ش.
- ↑ تایلر، ادوارد برنت، فرهنگ ابتدایی (Primitive Culture)، لندن، ۱۸۷۱م، ص ۱.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ۱۳۰۰ق، ص ۱۲۷.
- ↑ پهلوان، فرهنگشناسی، ۱۳۸۲ش، ص ۳-۴؛ ویلیامز، فرهنگ و جامعه، 1398، ص 30-31.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۴-۵.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۵۷.
- ↑ ویلیامز، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ۱۳۸۰ش، ص ۲۵۲.
- ↑ الیوت، درباره فرهنگ، ۱۳۶۹ش، ص ۳۲.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۱.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۳۷.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴ و ۲۵.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۴۴ و ۴۵.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۲۷.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳.
- ↑ آشوری، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ۱۳۵۷ش، ص ۵۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۳.
- ↑ لاور، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ۱۳۷۳ش، ص ۲۰۱-۲۰۲.
- ↑ کاسیرر، فلسفه و فرهنگ، ۱۳۶۰ش، ص ۳۸ و ۹۹.
- ↑ تامپسون، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ۱۳۷۸ش، ص ۱۶۹.
- ↑ آگبرن و نیمکوف، زمینه جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۳.
- ↑ مطهری، فلسفه تاریخ، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۴۶.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبر»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ خامنهای، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، ۱۳۷۹ش، صص ۲، ۷۴، ۷۶، ۸۷ و ۹۳.
- ↑ مصباح یزدی، تهاجم فرهنگی، ۱۳۷۶ش، ص ۷۱.
- ↑ مصباح یزدی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ۱۳۷۹ش، صص ۲۷۱-۲۷۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۲.
- ↑ مصباح یزدی، مجموعه آثار: پرسشها و پاسخها (جلد 1-5)، ۱۳۸۵ش، ج۱، ص ۱۵۱.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۹، ص ۷۶.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378ش، ج۷، ص ۴۳۰.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۸.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، ۱۳78ش، ج۷، ص ۴۲۹.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج10، ص 53.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج11، ص 180.
- ↑ خمینی، صحیفه امام، 1378، ج4، ص 63.
- ↑ رجبزاده، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، ۱۳۷۷ش، ص ۶۴.
- ↑ باهنر، جهانبینی اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۶.
- ↑ مطهري، مجموعه آثار، 1374، ج2، ص 21.
- ↑ نقینظرپور، ارزشها و توسعه، ۱۳۷۸ش، ص ۷۰.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۹.
- ↑ ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیعپور، آناتومی جامعه، ۱۳۸۰ش، ص ۱۸۵.
- ↑ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص ۲۵.
- ↑ افروغ، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، ۱۳۷۹ش، ص 24-25؛ کوزر، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ۱۳۷۸ش، ص ۴۳۳.
- ↑ نولان و لنسکی، جامعههای انسانی، ۱۳۸۰ش، ص ۶۹.
- ↑ سلیمی، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۷۸.
- ↑ رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، ۱۳۷۴ش، ص ۲۸۳.
- ↑ ریتزر، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ۱۳۸۰ش، ص ۲۸۵-۲۸۶.
- ↑ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۴.
- ↑ گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ۱۳۷۶ش، ص ۲۶۱.
- ↑ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
- ↑ اسدی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، ۱۳۸۰ش، ص ۳۶-۳۸.
- ↑ خامنهای، «بیانات در حرم رضوی»، پایگاه حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای.
- ↑ روشه، کنش اجتماعی، ۱۳۶۷ش، ص ۱۲۳-۱۲۵؛ ایتزن، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ۱۳۷۶ش، ص ۱۱۰-۱۱۲.
- ↑ مالینوفسکی، ۱۳۷۹ش، ص ۶۱.
- ↑ فوکوهی، تاریخ اندیشه و نظریههای انسان شناسی، 1386ش، صص 167-170.
- ↑ ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، 1386ش، ص 219-220.
- ↑ متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز.
- ↑ «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف.
- ↑ ریتزر، مبانی نظریۀ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، 1389، صص 195-200.
- ↑ گوییگان، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، 1388ش، صص 286 - 287.
منابع
- آذرپاد پسر امید و آذر فرنبغ پسر فرخزاد، دینکرد ششم: حکمت فرزانگان ساسانی، ترجمه از انگلیسی، فرشته آهنگری، تهران، صبا، اول، 1391ش.
- آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، ۱۳۵۷ش.
- آگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر، زمینه جامعهشناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریانپور، تهران، نشر گستره، ۱۳۸۰ش.
- ابنسینا، حسین، ظفرنامه، تصحیح دکتر غلامحسین صدیقی، انتشارات انجمن آثار ملی، بیتا.
- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۳۰۰ق.
- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه و تمهید صلاح الدین سلجوقی، تهران، عرفان، 1386ش.
- اسدی، محمدعلی، مواجهه آیات و روایات با جنبههای منفی فرهنگ، پایاننامه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰ش.
- اسدی طوسی، گرشاسب نامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
- اصفهانی، علی بن ابی فحص، تحفة الملوک، تصحیح علیاکبر احمدی دارانی، تهران، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، 1382ش.
- اصفهانی، سلطان محمد بن قطب الدین، جُنگ فرهنگ، ادب و تاریخ، تهران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی ۱۰۰۴ق.
- افروغ، عماد، فرهنگشناسی و حقوق فرهنگی، تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، ۱۳۷۹ش.
- الیوت، تی. اس.، درباره فرهنگ، ترجمه حمید شاهرخ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۶۹ش.
- المعمری، ابومنصور، مقدمه شاهنامه ابومنصوری، مندرج در: رحیم رضازاده ملک، دیباچه شاهنامه ابومنصوری، فصلنامه نامه انجمن، شماره 13، 1383ش.
- ایتزن، دی. استنلی، «فرهنگ به مثابه معرفت مشترک انسانی»، ترجمه ضیاء تاجالدین، مجله نامه فرهنگ، ش۲۷، ۱۳۷۶ش.
- باهنر، محمدجواد، جهانبینی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱ش.
- برهان، محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، تهران، امیر کبیر، 1362ش.
- بیتس، دانیل، انسانشناسی فرهنگی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۳ش.
- بیلینگتون، روزاموند و دیگران، فرهنگ و جامعه، ترجمه فریبا عزبدفتری، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۰ش.
- بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، تصحیح احمد بهمنیار، تهران، فروغی، 1361ش.
- بهرامی، تقی، فرهنگ روستائی، یا، دایرهالمعارف فلاحتی، بیجا، بینا، 1317ش.
- پهلوان، چنگیز، فرهنگشناسی، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۲ش.
- تامپسون، جان.ب.، ایدئولوژی و فرهنگ مدرن، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، مؤسسه آینده پویان، ۱۳۷۸ش.
- ترنر، جاناتان اچ.، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناختی، ترجمه محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۸ش.
- جامی خراسانی، نورالدین عبدالرحمن بن احمد، مثنوی هفت اورنگ، تهران، سعدی (سراي اخوان)، 1366ش.
- جعفری، محمدتقی، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای انجمن قلم»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۸ بهمن ۱۳۸۱ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ش.
- خامنهای، سید علی، «بیانات در حرم مطهر رضوی»، پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، تاریخ درج مطلب: ۱ فروردین ۱۳۹۳ش.
- خمینی، روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳78ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، چاپ افست، ۱۳۴۱ش.
- دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، تهران، ایران، 1383ش.
- رجبزاده، احمد، «درآمد بر فرهنگ عمومی»، در فرهنگ و جامعه، تدوین بهروز گرانپایه، تهران، ۱۳۷۷ش.
- رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
- رفیعپور، فرامرز، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۰ش.
- روشه، گی، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانیزاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷ش.
- روح الاميني، محمود، زمینه فرهنگشناسی، تهران، عطار، یازدهم، 1394ش.
- ریتزر، جورج، نظریههای معاصر در جامعهشناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۰ش.
- ریتزر، جورج، مبانی نظریۀ جامعهشناختی معاصر و ریشههای کلاسیک آن، ترجمه شهناز مسمی پرست، تهران، ثالث، 1389ش.
- سلیمی، حسین، فرهنگگرایی، جهانیشدن و حقوق بشر، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، ۱۳۷۹ش.
- سجاسی، اسحاق بن ابراهیم، فرائد السلوک، تهران، پاژنگ، 1386ش.
- سعدی، مواعظ، وبسایت گنجور، قطعه ۱۴۷، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
- سنایی، ابوالمجد مجدود بن آدم، حقیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، تهران، نگاه، 1387ش.
- «صنایع خلاق چیست و به چه صنایعی خلاق میگویند؟» وبسایت اندیشکده هاتف، تاریخ درج مطلب: 22 اسفند 1401ش.
- طهرانی، مهدی نواب، دستورالاعقاب، تهران، تاریخ ایران، 1376ش.
- ظهیری سمرقندی، محمد، سندبادنامه، وبسایت گنجور، تاریخ بازدید مطلب: 26 اردیبهشت 1405ش.
- عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، 1387ش.
- عریان، سعید، «خسرو قبادان و ریدکی»، مجله چیستان، اردیبهشت، شماره9، 1361ش.
- غزالی طوسی، محمد بن احمد، نصیحة الملوک، چاپخانه مجلس در طهران، 1317ش.
- فوکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریههای انسانشناسی، تهران، نی، 1386ش.
- کاسیرر، ارنست، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادرزاده، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۰ش.
- کوزر، لوئیس و دیگران، نظریههای بنیادی جامعهشناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۷۸ش.
- کوسج، شمسالدین محمد، برزونامه (بخش کهن)، مقدمه و تصحیح، اکبر نحوی، تهران، مرکز پژوهشی ميراث مکتوب، 1387ش.
- گولد، جولیوس و کولب، ویلیام ل.، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۷۶ش.
- گوییگان، توبی، مطالعات فرهنگی و سیاستهای فرهنگی، ترجمه نیلوفر قادری، تهران، رخداد نو، 1388ش.
- لاور، رابرت اچ.، دیدگاهها درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سیدامامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۳ش.
- مالینوفسکی، برونیسلاو، نظریه علمی درباره فرهنگ، ترجمه عبدالحمید زرینقلم، تهران، نشر گام نو، ۱۳۷۹ش.
- متقی، محمد، متقی، «صنایع فرهنگی چیست ؟»، پایگاه خبری صاحب نیوز، تاریخ درج مطلب: 26 خرداد 1393ش.
- مشکور، محمدجواد، کارنامه اردشیر بابکان، تهران، چاپخانه دانش، 1329ش.
- مصباح یزدی، محمد تقی، تهاجم فرهنگی، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ در قرآن، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، 1379ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، مجموعه آثار، پرسشها و پاسخها، ج1، قم، مؤسسه و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۷۴ش.
- مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، ۱۳۸۰ش.
- مولانا جلال الدین بلخی، معنوی مثنوی، تهران، آدینه سبز، 1391ش.
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیر کبیر، 1360ش.
- میرفخرایی، مهشید، بررسی دینکرد ششم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1392ش.
- نقینظرپور، محمد، ارزشها و توسعه، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۷۸ش.
- نظامی گنجوی، کلیات خمسه، خسروو شیرین، گنجور، تاریخ بازدید: 26 اردیبهشت 1405ش.
- نولان، پاتریک و لنسکی، گرهارد، جامعههای انسانی، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند، «به سوی جامعهشناسی فرهنگ»، ترجمه علی مرتضویان، مجله ارغنون، ش۱۸، پاییز ۱۳۸۰ش.
- ویلیامز، ریموند، فرهنگ و جامعه، ترجمه علی اکبر معصوم بیگی و نسترن موسوی، تهران، نگاه، 1398ش.