پرش به محتوا

پیش‌نویس:عیلامی‌ها

از ایران‌پدیا

عیلامی‌ها: سازندگان کهن‌ترین تمدن دیرپا در تاریخ فلات ایران

تمدّن عیلام با بیش از دو هزار سال حیات سیاسی، کهن‌ترین نظام در تاریخ فلات ایران به شمار می‌رود. این تمدّن در پیوند میان دشت حاصلخیز خوزستان و کوه‌های مرتفع زاگرس شکل گرفته و فراز و فرودهای تاریخی آن از دودمان آوان تا عیلام نو را در بر می‌گرفت. ساختار حکومتی‌اش به‌جای تمرکزگرایی، بر اتحادی از ایالات خودمختار زیر چتر یک نظام فدرال تکیه داشت و نظام جانشینی‌اش بر پایۀ مادر تباری استوار شده بود و نظام حقوقی بر سوگند و داوری ایزدی اتکا داشت. دین عیلامی‌ها نیز با لایه‌ای از باورهای نمادین و جادویی همراه بود که احترام عمیق به اصل مادینگی و پرستش مار از ویژگی‌های شاخص آن به شمار می‌رفت.  جامعه نیز ساختاری سلسله‌مراتبی داشت و در آن، زنان از جایگاه حقوقی و اقتصادی ممتازی برخوردار بودند. معیشت غالب مردم بر کشاورزی مبتنی بر آبیاری و دامداری کوچ‌رو متکی بود. با این وجود در عرصۀ علم و فناوری، نظام نوشتاری، سنجش‌گری و مهندسی پیشرفتۀ عیلامیان زمینه‌ساز ورود ایران باستان به دوران تاریخی به حساب می‌آید. در عرصۀ هنر، عیلامیان آثاری ماندگار از زیگورات باشکوه چغازنبیل تا ظرافت سفال‌های منقوش و مهرهای اساطیری پدید آوردند. مهم‌تر از همه، میراث سیاسی، اداری، هنری و دینی عیلام بود که پس از فروپاشی سیاسی‌اش، در ساختار امپراتوری هخامنشیان ادغام شده و تداوم یافت.

بستر و چشم‌انداز تاریخی

هویت و خاستگاه

عیلام در منابع بین‌النهرین به معنای بالا یا سرزمین مرتفع و در زبان اکدی اِلامتو  و در عبری عیلام نامیده شده است. اما خود عیلامیان سرزمینشان را هَلتَمتی به معنای سرزمین خدا می‌خواندند.[۱]

زبان عیلامی زبانی تک‌خانواده و مستقل از خانواده‌های سامی و هندواروپایی با ساختاری پیوندی بود.[۲] این زبان آواهای ویژه‌ای داشت که تلفظ آن را برای غیر بومیان دشوار می‌کرد و در طول بیش از دو هزار سال در برابر زبان‌های مجاور از خود پایداری نشان داد. اما امروزه کمبود متون طولانی و نبود یک واژگان دوزبانه، فهم کامل آن را با دشواری روبرو کرده است.[۳] نظریه‌ای نیز بر اساس شباهت‌های ساختاری با زبان‌های دراویدی، احتمال ارتباط ریشه‌های زبانی عیلامیان با شرق و جنوب آسیا را مطرح کرده است.[۴]

اما تبار قومی عیلامیان به دلیل کمبود منابع بومی مبهم است. دیدگاه‌های اولیه آنان را نژاد سیاه یا حبشی می‌دانستند، اما پژوهش‌های جدیدتر عیلامیان را بومیان کوه‌های زاگرس می‌دانند که به مرور به دشت خوزستان راه یافته‌ و دارای نژادی مستقل از سامی‌ها و هندواروپایی‌ها بودند.[۵] اما پژوهش‌ها در مجموع آنان را بومیان فلات ایران با هویتی مستقل معرفی می‌کنند که عناصری از فرهنگ‌های همسایه را نیز جذب کرده‌‌ بودند. [۶]

جغرافیای سیاسی

قلمرو عیلام در طول تاریخ خود مرزهای ثابتی نداشت و متغیر بود. هستۀ اصلی آن را دو منطقۀ مکمل تشکیل می‌داد: دشت حاصلخیز شوشان (خوزستان) با رودهای پرآب برای کشاورزی و کوه‌های مرتفع زاگرس با منابع غنی طبیعی و موقعیت دفاعی بی‌نظیر. خود عیلامیان دشت را شوشون و کوهستان شرق را انزان یا انشان می‌نامیدند و اتکاء آنان بر آن دو مایۀ ثروت و اقتدار سیاسی‌شان گردیده بود.[۷]

اما عیلام در اوج گسترش خود، از اوایل هزارۀ سوم تا اواسط هزارۀ اول پیش از میلاد، استان‌های امروزی خوزستان، فارس و بخش‌هایی از کرمان، لرستان، کردستان و کرمانشاه را در بر می‌گرفت و مرزهایش از غرب به رود دجله، از جنوب به خلیج فارس و بندر لیان (بوشهر)، از شمال تا مسیر جادۀ خراسان بزرگ (راهی که از بابل به همدان می‌رفت)،  و از شرق تا اصفهان و کرمان امتداد داشت.[۸]

از نظر ساختار سیاسی-جغرافیایی، عیلام مجموعه‌ای از ایالت‌های خودمختار زیر چتر یک حکومت فدرال بود. مهم‌ترین این ایالت‌ها عبارت بودند از: اوان (شوشتر یا دزفول امروزی)، انشان/انزان (فارس، به مرکزیت تل ملیان)، سیماشکی (کوهستان‌های شمال شوشان، احتمالاً حوالی خرم‌آباد)، شریعوم (سواحل خلیج فارس، نزدیک بوشهر) و پارسوماش (احتمالاً مسجد سلیمان امروزی). این ایالات اغلب خودمختار بودند و تنها در برابر تهدید خارجی متحد می‌شدند.[۹]

شهرهای باستانی عیلام نیز بازتابی از این دوگانگی جغرافیایی و سیاسی بودند. شوش در دشت خوزستان، مرکز اصلی سیاسی و مذهبی و یکی از چهارراه‌های تجاری دنیای باستان بود. دیگر شهرهای مهم شامل انشان (پایتخت کوهستانی در تل ملیان)، دور-اونتاش (چغازنبیل، شهری مذهبی)، و ماداکتو و خایدالو (احتمالاً خرم‌آباد، پایتخت‌های سیاسی دورۀ عیلام نو) می‌شدند. دیگر مراکز مهم نیز هفت‌تپه (کَبنَک باستان)، چغامیش، لیان و ارجان (بهبهان) بودند.[۱۰]

توالی سلسله‌ها و تحولات سیاسی-نظامی

تاریخ عیلام با بیش از دو هزار سال حیات سیاسی مستقل، به چهار دورۀ اصلی تقسیم می‌شود[۱۱] که البته پیش از آغاز این دوران‌ها، دورۀ نیا-عیلامی (حدود ۳۲۰۰-۲۷۰۰ پ.م) با پیدایش خط تصویری آغازعیلامی، در شوش جریان داشت.[۱۲]

نخستین دورۀ تاریخی، عیلام باستان (حدود ۲۷۰۰-۱۶۰۰ پ.م) با ظهور سلسله‌های پادشاهی آغاز شد.[۱۳] سلسلۀ آوان (حدود ۲۶۰۰-۲۲۰۰ پ.م) پیوسته با سومر و اکد درگیر بود. اتحاد شاه عیلام با حاکم واراهشی علیه ریموش، پادشاه اکد، و سپس حملۀ منیشتوسو به انشان و شریعهم، نمونه‌هایی از این رقابت‌ها هستند.[۱۴]یک سند کلیدی این دوره، معاهدۀ صلح هیتا، پادشاه آوان، با نارام‌سین، پادشاه اکد (حدود ۲۲۸۰ پ.م) است که والتر هینتس آن را قرارداد دیپلماسی میان دو قدرت برابر می‌داند.[۱۵] اوج قدرت آوان با پوزور-اینشوشیناک (حدود ۲۲۰۰ پ.م) رقم خورد که با استفاده از ضعف اکد، استقلال عیلام را احیا کرد و با ترویج خط عیلامی خطی، نمادی از هویت مستقل عیلامی آفرید.[۱۶] البته این قدرت دیری نپایید و آوان فروپاشید.

پس از آن، سلسلۀ سیماشکی (حدود ۲۱۰۰-۱۸۵۰ پ.م) از کوهستان‌های شمال، قدرت گرفت. شاهان این سلسله در آغاز زیر نفوذ سلسلۀ سوم اور بودند، اما سرانجام هوتران-تمتی در حدود ۲۰۰۴ پ.م با لشکرکشی به اور، آخرین پادشاه آن، ایبی-سین، را اسیر کرد و به حیات سیاسی آن سلسله پایان داد.[۱۷]

سپس سلسلۀ اپارتی‌ها یا سوکل‌مخ‌ها (حدود ۱۸۵۰-۱۵۰۰ پ.م) در انشان بنیان نهاده شد.[۱۸] بنیانگذار آن، اپارت، خود را شاه انشان و شوش خواند و با ایجاد نظام حکومتی سه‌نفره، ثباتی نسبی به ارمغان آورد.[۱۹] در این دوره، عیلام چنان قدرتی یافت که پادشاهان بین‌النهرین، شاه عیلام را پدر خطاب می‌کردند.[۲۰]

دومین دوره، عیلام میانه (حدود ۱۵۰۰-۱۱۰۰ پ.م) عصر طلایی عیلام نامیده می‌شود.[۲۱]در این دوره سه سلسله فرمان راندند: «کیدینویی»‌ها (حدود ۱۵۰۰-۱۴۰۰ پ.م)، «ایگه‌هلکی»‌ها (حدود ۱۴۰۰-۱۲۰۰ پ.م) و «شوتروکی»‌ها (حدود ۱۲۰۰-۱۱۰۰ پ.م).[۲۲] شوتروک-ناهونته، مقتدرترین شاه این عصر، با حملۀ ویرانگرانه به بابل، به عمر طولانی سلسلۀ کاسی پایان داد و غنایم بی‌شماری از جمله سنگ‌نوشتۀ قانون حمورابی و مجسمۀ مردوک را به شوش منتقل کرد.[۲۳] جانشینانش، کوتیر-ناهونته و شیلهاک-اینشوشیناک، مرزهای عیلام را تا دجله و زاگرس مرکزی گسترش دادند. این دوران طلایی سرانجام در حدود ۱۱۰۰ پ.م با حملۀ نبوکدنصر یکم پادشاه بابل و بازپس‌گیری مجسمۀ مردوک پایان یافت و عیلام در خاموشی تاریخی فرو رفت.[۲۴]

واپسین دورۀ استقلال، عیلام نو (حدود ۷۴۰-۶۴۶ پ.م) با پادشاهی هومبان-تاهرا و رقابت با آشور همراه بود.[۲۵] نبرد سهمگین هالوله (۶۹۱ پ.م) در کنار دجله، اوج این رقابت‌ها بود که در آن هومبان-نینما در رأس ائتلافی بزرگ از اقوام منطقه در برابر سناخریب ایستاد و منابع هر یک از دو طرف، پیروزی را از آن خود دانستند.[۲۶] اندکی بعد، معاهدۀ صلح اورتاکو با اسرحدون (۶۷۴ پ.م) نیز دیری نپایید.[۲۷] سرانجام، آشوربانی‌پال، پادشاه آشور، طی چندین لشکرکشی پیاپی در ۶۴۶ پ.م شوش را تصرف و با خشونت ویران کرد و آخرین پادشاه عیلام، هومبان-هالتاش سوم، را به اسارت گرفت.[۲۸]

با وجود این ضربۀ مهلک، حیات سیاسی و فرهنگی عیلام به طور کامل پایان نیافت و حکومت‌های محلی عیلامی، مانند پادشاهی آیاپیر در ایذه، به بقای خود ادامه دادند تا آنکه سرانجام در شاهنشاهی هخامنشی استحاله یافتند.[۲۹]

جدول گاهنگاری سلسله‌های عیلام
دوره سلسله بازۀ تقریبی رویداد کلیدی
نیا-عیلامی ---- ۳۲۰۰-۲۷۰۰ پ.م. پیدایش خط تصویری آغازایلامی در شوش
عیلام باستان آوان ۲۶۰۰-۲۲۰۰ پ.م. معاهدۀ صلح با نارام‌سین؛ اوج قدرت با پوزور-اینشوشیناک
سیماشکی ۲۱۰۰-۱۸۵۰ پ.م. فتح اور و پایان سلسلۀ سوم اور توسط هوتران-تمتی
اپارتی (سوکل‌مخ‌ها) ۱۸۵۰-۱۵۰۰ پ.م. ایجاد نظام سه‌نفرۀ حکومتی؛ شکل‌گیری اوج قدرت عیلام
عیلام میانه کیدینویی‌ها ۱۵۰۰-۱۴۰۰ پ.م. اوج شکوفایی هفت‌تپه در دوران تپتی-آهار[۳۰]
ایگه‌هلکی‌ها ۱۴۰۰-۱۲۰۰ پ.م. ساخت چغازنبیل توسط اونتاش-نپیریشا[۳۱]
شوتروکی‌ها ۱۲۰۰-۱۱۰۰ پ.م. فتح بابل و انتقال غنایم توسط شوتروک-ناهونته
عیلام نو ---- ۷۴۰-۶۴۶ پ.م. سقوط شوش توسط آشوربانی‌پال

شخصیت و خلقیات عیلامیان

والتر هینتس عیلامیان را مردمانی با شخصیتی دوگانه و دشوار برای درک، توصیف کرده است. از سویی قوۀ تخیل زنده‌ای داشتند که در آفرینش موجودات تخیلی در هنر مُهرسازی تجلی یافته، و از سوی دیگر روحیه‌ای سرسخت و واقع‌گرا نشان می‌دادند که مجموع این ویژگی‌ها با نوعی بدبینی کلی همراه بود. موریس لامبرت نیز آنان را «بی‌رحم، خشن، بیش از حد محتاط و بیش از حد توانا» وصف کرده و بر این باور است که گویی هرگز نمی‌خندیدند. این جدیت در چهرۀ یک سر مفرغی عیلامی نیز دیده می‌شود که به گفتۀ آندره پارو، نگاهش خیره و خالی از فریب‌خوردگی است.[۳۲]

همسایگان بین النهرینی نیز با بدگمانی و هراس به عیلام می‌نگریستند و آن را سرزمین ساحران و شیاطین می‌نامیدند؛ تصویری که ریشه در احترام عیلامیان به سحر و جادو و نیروهای جهان زیرین و پرستش مارداشت.[۳۳] با این حال، عیلامیان به داشتن احساس وفاداری به خانواده نیز مشهور بودند. با وجود همۀ این توصیفات، هینتس اذعان می‌کند که با هر میزان همدلی هم بکوشیم، همیشه پدیده‌ای غیرقابل درک در مرکز شخصیت عیلامی باقی خواهد ماند.[۳۴]

ساختار حکومت و نظام سیاسی

نظام حکومتی

عیلام یک دولت کاملاً متمرکز نبود، بلکه از اتحادی از ایالات خودمختار تشکیل می‌شد که دنیل پاتس آن را حکومت تکه‌تکه توصیف می‌کند.[۳۵] این ایالات در بیشتر مواقع خودمختار بودند و تنها در برابر تهدید خارجی متحد می‌شدند.[۳۶] وحدت سیاسی در این ساختار نه از طریق سرکوب، که با اتحاد و ازدواج‌های سیاسی میان خاندان‌های حاکم شکل می‌گرفت.[۳۷]

در رأس هرم قدرت، پادشاه با لقب کهن عیلامی هلمنیک و عنوان سومری سوکَل‌مَخ قرار داشت.[۳۸] قدرت او ریشه در نیروی الهی کیتن داشت و باور بر این بود که از جانب خدایان به شاه اعطا می‌شود.[۳۹]در کنار پادشاه، نهادهای مشورتی مانند یک مجلس شورای چهار نفره (مرکب از راهب بزرگ، منشی، فرماندۀ نظامی و قاضی بزرگ) وجود داشت که شاه شخصاً ریاست آن را بر عهده می‌گرفت.[۴۰] در مراحل اولیۀ شکل‌گیری حکومت، معبد نیز مرکز ادارۀ امور شهر بود و رئیس روحانی هم‌زمان ریاست آن را داشت.[۴۱]

این نظام پیچیده که در آن قدرت از برادر به برادر منتقل می‌شد، با وجود ایجاد انسجام، همواره مستعد تنش‌های درونی و رقابت‌های خاندانی بود و شایان ذکر است که این ساختار پس از فروپاشی سیاسی عیلام نیز به شکلی کوچک‌تر تداوم یافت.[۴۲]

نظام جانشینی و ازدواج محارم 

نظام جانشینی در عیلام مبتنی بر تبار مادری بود و مشروعیت پادشاهی از طریق مادر به ارث می‌رسید.[۴۳] در این نظام، انتقال قدرت از برادر به برادر صورت می‌گرفت؛ به این ترتیب که پس از مرگ شاه، برادر کوچک‌تر او که نایب‌السلطنه بود، جانشین می‌شد و برای حفظ مشروعیت، با بیوۀ شاه که غالباً خواهر هر دو بود، ازدواج می‌کرد. تنها در صورت نبود برادر یا عموزاده، پسر شاه متوفی به این مقام می‌رسید.[۴۴]

این شیوۀ جانشینی با سنت ازدواج با محارم برای صیانت از خلوص خون شاهی پیوند خورده بود و تنها کسانی حق پادشاهی داشتند که از نسل «خواهر سیلههه»، جد مادری سلسله، باشند.[۴۵] نفوذ زنان خاندان سلطنتی نیز فراتر از جایگاهی تشریفاتی بود؛ چنانکه میشیمروه مادر یک شاه، اعطای پادشاهی به پسرش را تضمین کرد و خواهر سیلههه خود برای نخستین بار به مقام رسمی شاهزادۀ شوش رسید.[۴۶] این نظام، ضمن تضمین وحدت، به دلیل پویایی‌های درونی، زمینه‌ساز رقابت‌های خاندانی نیز می‌گشت.[۴۷]

پایتخت‌ها و کانون‌های قدرت

ساختار سیاسی عیلام که بر پایۀ کنفدراسیونی از ایالت‌های خودمختار شکل گرفته بود، دارای یک پایتخت واحد و ثابت نبود. با این وجود، شوش در دشت خوزستان، مهم‌ترین مرکز شهری و قلب سیاسی-مذهبی این تمدن به شمار می‌رفت[۴۸]و در عین حال اهمیت و رونق آن در طول اعصار یکسان نبود و برای نمونه، در دورۀ آغازعیلامی با کاهش چشمگیر جمعیت و وسعت روبرو شده بود.[۴۹]

البته قدرت سیاسی همواره در انحصار شوش نبود و انشان به‌عنوان پایتخت کهن کوهستانی، نقشی محوری و مکمل ایفا می‌کرد و پایگاه نظامی و خاستگاه بسیاری از خاندان‌های حاکم بود.[۵۰] افزون بر این دو قطب، دور-اونتاش (چغازنبیل) که توسط اونتاش-نپیریشا ساخته شده بود، شهری کاملاً مذهبی بود و زیگورات عظیم آن، با تقدیم مشترک به اینشوشیناک (خدای شوش) و نپیریشا (خدای انشان)، نمادی از اتحاد سیاسی-مذهبی دو بخش جلگه‌ای و کوهستانی عیلام به حساب می‌آمد.[۵۱]

در مقاطعی از تاریخ، به‌ویژه در دورۀ عیلام نو که شوش ناامن می‌شد، پایتخت سیاسی به شهرهای دیگری مانند ماداکتو و خایدالو منتقل می‌گردید.[۵۲] این جابه‌جایی‌ها نشان‌دهندۀ انعطاف‌پذیری ساختار سیاسی عیلام در واکنش به تهدیدات خارجی بود.

جامعه و نهادهای اجتماعی

ساختار طبقاتی

جامعۀ عیلامی ساختاری سلسله‌مراتبی داشت که ریشۀ آن به تمایزات اقتصادی در دورۀ آغازعیلامی بازمی‌گشت؛ در این دوره، گروه‌هایی با دسترسی نابرابر به منابع، به تدریج از دیگران متمایز شده بودند.[۵۳] در رأس هرم، شاه و خاندان سلطنتی قرار داشتند که تقدس و جایگاه ویژه تنها به شخص فرمانروا محدود نبود، بلکه تمامی افراد خاندان سلطنتی را در بر می‌گرفت.[۵۴] پس از آن، اشراف و مقامات درباری و نظامی بودند که اغلب از میان خویشاوندان انتخاب شده و زمین‌هایی به‌عنوان پاداش از شاه دریافت می‌کردند. این شیوۀ واگذاری، به شکل‌گیری طبقۀ مالکان بزرگ وابسته به دربار انجامید.[۵۵]

شکاف طبقاتی با کشف خانۀ تمتی-واراش با پنجاه اتاق و ده حیاط در میان کلبه‌های فقرا به‌روشنی نمایان است.[۵۶] روحانیون نیز با مدیریت املاک وسیع معابد و ورود به حوزۀ تجارت، از قدرت اقتصادی برخوردار شده بودند.[۵۷]

در میانۀ هرم، صنعتگران، کاتبان، بازرگانان و کشاورزان خرده‌مالک قرار داشتند. شواهد از وجود کارگاه‌های تخصصی مردانه و حتی زنانه حکایت دارند.[۵۸] در پایین‌ترین رده، بردگان بودند که کالایی قابل خرید و فروش محسوب شده و بیشتر آنان به شاه یا کاهن بزرگ تعلق داشتند؛ در این میان به بردگانی که مستقیماً در تولید دخالت داشتند، آزادی نسبی داده می‌شد، هرچند از دارایی شخصی محروم بودند.[۵۹] الواح اداری شوش با ثبت جیره برای بیش از هزار و صد کارگر، گواه وجود این جامعۀ طبقاتی است.[۶۰]

خانواده، خویشاوندی و جایگاه زنان

در عیلام باستان، خانواده هستۀ اصلی نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بود و در غیاب دولتی متمرکز، واحدهای خویشاوندی با اتکا به اموال و نیروی کار جمعی، تولید را به گردش درمی‌آوردند. اما این واحد پایۀ استواری نداشت و با مرگ رئیس خانواده، اعضا می‌توانستند با سهم‌الارث خود به خانواده‌های بزرگ دیگر بپیوندند.[۶۱]

اصل مادرتباری به زنان خاندان سلطنتی جایگاهی ویژه بخشیده و مشروعیت پادشاهی از طریق مادر به ارث می‌رسید.[۶۲] برای تحکیم این پیوند، ازدواج با محارم با هدف صیانت از میراث و خلوص خون شاهی رواج داشت.[۶۳] این نظام چنان در جامعه ریشه دوانده بود که در قوانین مدنی نیز بازتاب یافته و اسناد حقوقی شوش از برابری حقوق ارث دختران و پسران و امکان وصیت زن به نفع دخترش حکایت دارند.[۶۴]

زنان عیلامی در زمینه‌های حقوقی، اقتصادی و سیاسی از آزادی عمل چشمگیری برخوردار بودند.[۶۵] آنان به‌طور مستقل در معاملات اقتصادی شرکت می‌کردند، اسناد را با اثر انگشت خود مهر می‌نمودند و به عنوان شاهد یا طرف دعوا در محاکم حضور می‌یافتند.[۶۶] حق مالکیت و ارث برای زنان هم‌تراز با مردان بود.[۶۷] در یک لوح مشتمل بر وصیت‌نامه، شوهری تمام اموالش را به پاس از پرستاری همسرش به او می‌بخشد.[۶۸]

راهبه‌ها و کاهنه‌ها نیز مانند کاهنان مرد، املاک معابد را مدیریت و در فعالیت‌های تجاری سرمایه‌گذاری می‌کردند.[۶۹] این جایگاه والا ریشه در باورهای دینی عیلامیان و احترام به اصل مادینه هستی داشت؛ باوری که نیروی خلاقه و حیاتبخش زنانه را در جهان مؤثر می‌دانست و در پرستش ایزدبانوانی چون پینیکیر و کیریریشا تجلی یافته بود.[۷۰]

بررسی نحوۀ سکونت در محوطه‌های باستانی نیز تصویری از این نظام خویشاوندی ارائه می‌دهد. جان آلدن نشان داد که مساحت پنجاه هکتاری تل ملیان در دورۀ بائش میانه به‌طور کامل مسکونی نبوده، بلکه فصلی و توسط خاندان‌های درگیر در تجارت و فعالیت‌های سیاسی اشغال می‌شده است.[۷۱] این شیوۀ زندگی که ترکیبی از یکجانشینی و کوچ‌روی فصلی بود، اقتصاد عیلام را با دامداران پیوند می‌زد.[۷۲]

نظام حقوقی و قضایی

نظام حقوقی عیلام آمیزه‌ای از قانون الهی و عرف مدنی بود. بر اساس باور عیلامیان، ایزد اینشوشیناک واضع قانون و ایزد ناهونته مجری و ضامن اجرای عدالت به شمار می‌رفت. تجلی عینی این باور، یادمان عدالت «آت-هوشو» بود که در میدانی در شوش نصب شده بود.[۷۳] الواح به‌جامانده نیز مجازات‌هایی سخت مانند بریدن دست و زبان برای شهادت دروغ و اعدام برای جعل اسناد را ثبت کرده‌اند.[۷۴]

در عیلام باستان نشانی از مفهوم زندان یافت نشده و ضمانت اجرای تعهدات بر دو رکن شهادت شهود و سوگند استوار بود. دادگاه‌ها ساختاری دولایه داشتند؛ در مرحلۀ بدوی، قضات به‌تنهایی رأی صادر می‌کردند، اما در مرحلۀ استیناف، وزرای اعظم استان‌ها نیز در این امر دخیل بودند.[۷۵] قضات لزوماً حقوقدان نبودند و شهروندانی عادی با مشاغلی چون آشپز و ماهی‌گیر نیز در میان آنان دیده شده است.[۷۶]

هرگاه شواهد کافی نبود، متهم می‌توانست با خوردن سوگند در معبد ایشتر به دعوا خاتمه دهد.[۷۷] سوگند دروغ به معنای از دست دادن نیروی محافظ الهی کیتن و مرگ اجتماعی و فیزیکی فرد بود.[۷۸] در اختلافات لاینحل نیز متهم به اوردالی یا داوری ایزدی سپرده می‌شد و عبور از رودخانه بی‌گناهی یا گناهکاری او را معلوم می‌کرد.[۷۹]

عیلامیان برای تضمین اجرای تعهدات از سازوکارهای دیگری نیز بهره می‌بردند. نصب میخ چوبی (سیکاتو) در ملک مورد معامله- به عنوان وثیقۀ بازپرداخت بدهی- از آن جمله بود.[۸۰] در قراردادهای تجاری نیز سرمایه‌گذار می‌توانست با گنجاندن شروطی، اصل سرمایه را در برابر خسارات احتمالی بیمه کند.[۸۱]

اقتصاد و معیشت

کشاورزی مبتنی بر آبیاری

الواح و مهرهای عیلامی فهرستی از حرفه‌ها را نشان می‌دهند که در این میان، کشاورزی و دامداری پایه‌های اصلی معیشت آن مردم را تشکیل می‌دادند.[۸۲] دشت شوشان با رودهای پرآبی چون کرخه، کارون و دز و خاک آبرفتی حاصلخیز، از حدود شش هزار سال پیش بستر مناسبی برای آن شکل از معیشت فراهم کرده بود.[۸۳] در عین حال بارندگی اندک و نامنظم، عیلامیان را به ابداع روش‌های پیچیدۀ آبیاری مصنوعی، شامل شبکه‌ای از کانال‌ها، سدها، آب‌بندها و قنات‌ها میز سوق داده بود.[۸۴] در قراردادهای اجارۀ زمین، تعداد کانال‌های عبوری از کنار مزرعه یکی از عوامل اصلی تعیین‌کنندۀ مرغوبیت و قیمت زمین محسوب شده است.[۸۵]

عمده‌ترین محصولات شامل جو، گندم، کنجد و عدس بود و جو افزون بر مصرف خوراکی، کالایی ارزشمند در مبادلات و پرداخت دستمزدها و جیره‌ها هم به شمار می‌رفت.[۸۶] در این میان الواح اداری از تولید محصولات لبنی همچون روغن و پنیر نیز خبر می‌دهند.[۸۷]

مساحت مزارع با واحدهای حجمی «سیال» و «گور» که بر اساس مقدار بذر لازم برای کاشت تعیین می‌شد، اندازه‌گیری می‌شد. قراردادهای اجارۀ شوش در دورۀ سوکل‌مخ‌ها جزئیات دقیقی از نظام بهره‌برداری از زمین را آشکار می‌سازند. مدت اجاره برای زمین‌های آباد یک‌ساله، برای زمین‌های بایر سه‌ساله و برای نخلستان‌ها پنج‌ساله بود و پرداخت اجاره‌بها به چهار شیوۀ مبلغ ثابت، سهمی از محصول (معمولاً دو سوم به مالک و یک سوم به زارع)، مبلغ معین به ازای هر واحد مساحت با در نظر گرفتن حق آب، و یا بر اساس نرخ عرفی زمین‌های همسایه صورت می‌گرفت.[۸۸]

دامداری و کوچ‌نشینی

دامداری، به‌ویژه پرورش گوسفند و بز، نقشی پررنگ در اقتصاد معیشتی عیلام داشت و تحلیل استخوان‌های جانوری از تل ملیان نشان می‌دهند که نسبت بز به گوسفند در رژیم غذایی دو به یک بوده است. از سوی دیگر در متون و مهرهای عیلامی اثری از گوشت خوک دیده نمی‌شود و این غیبت کامل، احتمال وجود تابوی غذایی یا محدودیت مذهبی را قوت می‌بخشد.[۸۹]

دامداران برای گریز از گرمای تابستان خوزستان، ناچار به کوچ فصلی به مناطق خنک‌تر کوهستانی بودند و این الگوی معیشتی، در نقش‌مایه‌های مهرهای استوانه‌ای نیز با صحنه‌های بردن گله‌ها به سوی آغل‌های خشتی بازتاب یافته است. این شیوۀ زندگی به‌عنوان میراثی دیرپا تا به امروز در میان عشایر منطقه دیده می‌شود. اقتصاد جوامع یکجانشین و دامداران کوچ‌رو کاملاً در هم تنیده و وابستگی دوسویه‌ای میان آنها برقرار بود؛ کشاورزان غلات دامداران را تأمین می‌کردند و در مقابل فرآورده‌های دامی دریافت می‌داشتند.[۹۰]

کوچ‌نشینان در کنار گله‌داری به کشاورزی دیمی فصلی نیز می‌پرداختند و گاو برخلاف بز و گوسفند، پیوند عمیقی با جوامع یکجانشین داشت، اما به‌عنوان جانور بارکش و نماد قدرت در مزارع و مراسم آیینی اهمیت می‌یافت.[۹۱]

تجارت منطقه‌ای

موقعیت جغرافیایی عیلام، آن را به پلی میان فلات ایران و بین‌النهرین و واسطه‌ای برای انتقال کالاها، مواد خام و فناوری‌ها بدل کرده بود.[۹۲] اقتصاد عیلام بر محور تجارت مواد خام معدنی می‌چرخید و شوش، با وجود فقدان معادن در دشت خوزستان، پایگاه تبادل کالا برای رساندن فلزات و سنگ‌های قیمتی از شرق فلات ایران به بین النهرین به حساب می‌آمد.[۹۳] نیاز مبرم بین النهرین به چوب، قیر، سنگ‌های قیمتی و فلزات، موقعیت عیلام را راهبردی ساخته بود.[۹۴]

این سرزمین افزون بر صادرات مس و نقره از معادن خود، ارزشمندترین کالای آن دوره، قلع را برای ساخت مفرغ به ‌عنوان واسطه از نواحی شرقی به بین النهرین می‌رساند و قدرت اقتصادی‌اش در دورۀ سوکل‌مخ‌ها بر همین پایه استوار بود.[۹۵]

اسناد تجاری شوش با تصریح به تقسیم مساوی سود و مصونیت سرمایه‌گذار در برابر خسارات، گواه پیچیدگی این نظام تجاری هستند.[۹۶] در قلب این نظام، کاتبان نقشی حیاتی ایفا می‌کردند. این متخصصان که در شوش تربیت می‌شدند و افزون بر عیلامی به اکدی نیز تسلط داشتند، مسئولیت ثبت دقیق تراکنش‌های مالی را بر عهده داشتند.[۹۷] معابد نیز با سرمایه‌گذاری در سفرهای تجاری پرخطر و تضمین اصل سرمایه، در دیپلماسی اقتصادی نقشی کلیدی داشتند.[۹۸]

نقره واسطۀ استاندارد مبادله بود و وزنه‌های مکعبی استاندارد یافت‌شده در شوش، مشابه نمونه‌های درۀ سند و بین‌النهرین، از یکپارچگی این نظام در شبکۀ تجاری باستان حکایت دارند.[۹۹] دامنۀ این شبکه‌ها عیلام را به بحرین (دیلمون)، عمان (مگن)، درۀ سند و سواحل خلیج فارس متصل می‌کرد و بندر لیان (بوشهر) از مهم‌ترین بنادر صادراتی، سنگ‌های گران‌بها و مروارید را به بابل می‌رساند.[۱۰۰] در این میان دور از انتظار نیست که این تعاملات تجاری، فراتر از کالا، به تبادل اندیشه‌ها، باورها و فناوری‌ها نیز منجر شود.[۱۰۱]

صنایع و تولیدات

فلزکاری از صنایع پیشرو در عیلام بود و صنعتگران در کار با مس، مفرغ، طلا و نقره مهارت داشتند.[۱۰۲] استفاده از آهن از اواخر نیمۀ اول هزارۀ دوم پ.م آغاز شد، اما تا دورۀ مرحلۀ دوم عیلام نو رواج نیافت و عمدتاً به ساخت جنگ‌افزارها و اشیاء زینتی محدود بود.[۱۰۳]

سفال‌های منقوش شوش از کهن‌ترین تولیدات عیلام با نقوش هندسی، گیاهی و جانوری، در کارگاه‌های تخصصی تولید می‌شدند. هنرمند سفالگر شوش از دانش ریاضی در طراحی بهره می‌برد، چنانکه تناسبات جام شوش اعدادی نزدیک به نسبت طلایی (نسبت ثابت ریاضی برای ایجاد تناسبات در هنر و معماری) را نشان می‌دهند.[۱۰۴]

عیلامیان با ترکیب قیر طبیعی با مواد معدنی و حرارت، خمیر قیر را برای ساخت ظروف تزیینی، مهرهای استوانه‌ای، اندود خمره‌های تدفینی و ملات در معماری به کار می‌بردند. صنایع شیشه‌گری و بدل‌چینی (فایانس) نیز در دورۀ عیلام میانه و نو شکوفا شد که نمونه‌های آن در چغازنبیل یافت شده است.[۱۰۵]

در زمینۀ منسوجات، دشت خوزستان و نواحی غربی ایران از مراکز مهم تولید پارچه‌های لطیف، منقوش و گل‌دوزی‌شده بودند و کشف پارچه‌های کتانی ظریف با حاشیه‌های گل‌دوزی‌شده از ارجان گواه رونق نساجی در عیلام نو است. [۱۰۶]الواح اداری شوش با اشاره به تحویل مقادیر زیادی پارچه، لباس‌های رنگارنگ و پشم به درباریان، بر اهمیت این صنعت در اقتصاد عیلام صحه می‌گذارند.[۱۰۷]

علم و فن‌آوری

ستاره‌شناسی و گاهشماری

عیلامیان برای سامان‌دهی به امور کشاورزی و مراسم مذهبی، تقویمی بر اساس حرکت سیارۀ زهره به کار می‌بردند که برخلاف تقویم قمری همسایگان بین النهرینی، نشان‌دهندۀ نظام رصدی مستقل و بومی بود [آلتای، «تمدن و فرهنگ عیلام»، ۱۳۵۱ش، ص ۳۰۸]. شناخت ما از جزئیات این تقویم به دلیل کمبود منابع اندک است.

در دوران سلطۀ بین‌النهرینی‌ها، نام‌های بابلی جایگزین بخشی از نام‌های بومی شدند، اما برخی نام‌های عیلامی ماه‌های سال مانند خولتوپو (ماه یازدهم) و دینگیر مخ (ماه چهارم) همچنان باقی ماندند.[۱۰۸]

اهمیت نجوم در باورهای نمادین نیز رخنه کرده بود؛ بز کوهی نماد صورت فلکی برج حمل تعبیر می‌شد که در آغاز بهار طلوع می‌کرد و هم‌زمانی آن با فروردین‌ماه و شروع فصل رویش، باعث شده بود که این نماد با مفهوم تجدید حیات گیاهی پیوند پیدا کند.[۱۰۹] شواهد باستان‌شناختی نیز گواه اهمیت نجوم نزد عیلامی‌هاست. سکوی مدور در زیگورات چغازنبیل احتمالاً برای سنجش زمان یا فعالیت‌های نجومی به کار می‌رفته است.[۱۱۰] در این زمینه نمادهای خورشید، ماه و ستاره، به‌ویژه ستارۀ هشت‌پر به نشانۀ ایزدبانو ایشتار، به‌وفور بر روی مُهرها، سفالینه‌ها و آجرهای لعابدار عیلامی دیده می‌شوند.[۱۱۱]

سنجش‌ و سیستم‌های اندازه‌گیری

عیلامیان در کنار نظام شصت‌تایی (شمارش بر پایهٔ عدد ۶۰) که از بین النهرین به عاریت گرفته شده بود، یک نظام اعشاری بومی را نیز برای محاسبۀ برخی محصولات به کار می‌بردند.[۱۱۲] در الواح آغازعیلامی دست‌کم هفت سیستم شمارشی شناسایی شده است. نظام شصت‌گانی برای اشیای بی‌جان، سیستم ده‌گانی برای موجودات جان‌دار و چندین چندین سیستم اندازه‌گیری برای حجم غلات.[۱۱۳] برای سنجش حجم، واحدهایی چون سیال و گور رایج بود و برای وزن کردن فلزات گران‌بها از شِکِل و مینا استفاده می‌شد.[۱۱۴] کشف وزنه‌های چندوجهی استاندارد از جنس هماتیت، سنگ آهک و قیر در شوش، که با نمونه‌های درۀ سند و بین النهرین قابل مقایسه‌اند، از انسجام این نظام‌ها در شبکۀ تجاری باستان حکایت دارد.[۱۱۵]

شواهد باستان‌شناسی در تپه یحیی نیز نشان می‌دهند که ساختمان‌ها بر اساس یک مقیاس استاندارد طراحی می‌شدند.[۱۱۶] برای جلوگیری از اختلاف در مبادلات، گاه در خود اسناد، معیار اندازه‌گیری مشخص می‌شد؛ برای نمونه، گاه از واحدهای اندازه‌گیری یک شهر خاص (مانند شهر خوخنور) استفاده می‌شد و گاه نیز معیار یک معبد (مانند معبد شمش) مبنای معامله قرار می‌گرفت.[۱۱۷]

همین دقت در اندازه‌گیری و استانداردسازی، زیربنای دستاوردهای مهندسی عیلامیان را شکل می‌داد. آنان در بنای چغازنبیل، طاق هلالی خشتی را به کار گرفتند که قدمتی بسیار بیشتر از طاق‌های رومی دارد. همچنین، یکی از قدیمی‌ترین سیستم‌های آبرسانی و تصفیۀ آب جهان باستان در این شهر احداث شده بود؛ آب از رودخانۀ کرخه در فاصلۀ ۴۵ کیلومتری از طریق کانال‌های روباز به مخازن هدایت و پس از عبور از حوضچه‌های ته‌نشینی تصفیه می‌گردید. این شبکۀ پیچیده که شامل سد، آب‌بند، کانال‌های روباز و تنبوشه‌های سفالی بود، نشان از درک عیلامیان از اصول مهندسی هیدرولیک دارد.[۱۱۸]

باورهای درمانی و نمادهای شفابخش

آگاهی ما از دانش پزشکی در عیلام باستان اندک است و تاکنون هیچ رسالۀ پزشکی مدونی از این تمدن به دست نیامده است. با این حال، در کهن‌ترین معاهدۀ عیلامی (پیمان هیتا با نارام‌سین) به ایزدی به نام زیت اشاره شده که احتمالاً، خدای بهبودی و سلامت بوده است.[۱۱۹] رساله‌های داروشناسی کهن بین النهرینی به استفادۀ از پوست مار در داروها اشاره کرده‌اند. با توجه به جایگاه والا و قداست مار در باورهای عیلامی، این نقش دارویی قابل تعمیم به عیلامیان نیز می‌باشد.[۱۲۰]

از سوی دیگر باور عیلامی نسبت به مار با مفاهیم جاودانگی، تجدید حیات و شفابخشی پیوند یافته و پوست‌اندازی آن نمادی از تولد دوباره تلقی می‌شده است.[۱۲۱] مشهورترین نمود این پیوند، نماد دو مار به هم پیچیده به دور عصاست که امروزه به‌عنوان عصای اسقلبیوس، نشان بین‌المللی پزشکی شناخته می‌شود.[۱۲۲] در برخی از کوزه‌های تدفینی بندر لیان نیز تخم گیاهان یافت شده که احتمالاً بیانگر نقش درمانی گیاهان در حیات اخروی می‌باشد.[۱۲۳]

دین و آیین

خدایان و ایزدان

جهان‌بینی دینی عیلامیان با تعدد خدایان محلی و ملی و نفوذ ایزدان بین‌النهرین مانند ایشتر، ائا و نرگال شناخته می‌شود.[۱۲۴] کهن‌ترین سند در این زمینه، معاهدۀ هیتا با نارام‌سین (حدود ۲۲۸۰ پ.م) است که در آن به ۳۷ خدای عیلامی سوگند یاد شده است.[۱۲۵] در صدر این فهرست، پینیکیر، ایزدبانوی بزرگ شوش، جای داشت و در لیان کیریریشا، الهۀ بزرگ، پرستش می‌شد که بعدها به مادر خدایان ارتقا یافت و همسر هومبان و اینشوشیناک بود. این برتری ایزدبانوان نشان‌دهندۀ نظام مادرسالاری در نگرش دینی عیلامیان است.[۱۲۶]

فرایند به تصویر کشیدن ایزدان در هنر عیلامی پنج مرحله را طی کرده است. جانوری و دیوسانی (هزارۀ چهارم پ.م)، ترکیبی حیوان-حیوان (اواخر همان هزاره)، انسان-حیوان یا مارخدایان (نیمۀ هزارۀ سوم)، کاملاً انسانی (پایان هزارۀ سوم)، و انتزاعی و نادیدنی (نیمۀ نخست هزارۀ اول).[۱۲۷] مارخدایان به سه گروه تقسیم می‌شدند: مارخدا با نیم‌تنۀ خدا، نگهبان با سر انسان، و اینشوشیناک بر تخت مار.[۱۲۸]

در هزارۀ دوم پ.م، هومبان، خدای آسمان، خدای خدایان خوانده می‌شد.[۱۲۹] اینشوشیناک با ارتقای شوش به پایتختی، خدای ملی عیلام شد؛ او سرور مردگان، خدای سوگند و قانون، و پدر ضعیفان بود و آشوربانی‌پال او را خدای اسرارآمیز می‌خواند.[۱۳۰]

ناهونته، خدای خورشید و مجری قانون، معابدی در شوش و چغازنبیل داشت.[۱۳۱] هوتران، از کهن‌ترین ایزدان، فرزند هومبان و کیریریشا بود.[۱۳۲] نارونته، الهۀ پیروزی، صاحب مجسمۀ سنگی در شوش بود و شازی، ایزد رودها، در آزمون‌های اوردالی داوری می‌کرد.[۱۳۳] ایزدان دیگری چون شیموت، مشاور قدرتمند خدایان، به همراه همسرش منزیت، و نیز ایشمکراب، لاگامار و راهوراتیر در متون دینی و حقوقی نام‌شان به میان آمده و نقش خاصی چون ضمانت سوگندها داشته‌اند.[۱۳۴]

معابد و پرستشگاه‌ها

معابد در عیلام باستان فراتر از عبادتگاه، مراکز اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بودند و به تبع آن کاهنان از قدرتی عظیم برخوردار بودند.[۱۳۵] از معابد اولیه بنایی برجای نمانده، اما مهرها آنها را بنایی مرتفع بر سکو با سه شاخ بزرگ در دو سو نشان می‌دهند که نماد الوهیت بود.[۱۳۶] در هفت‌تپه (کَپنَک باستان) که در دوران تپتی‌آهر رونق یافت، آرامگاه‌های سلطنتی با طاق‌های آجری و  نیز معبد-آرامگاه برای تشریفات مذهبی ساخته شد.[۱۳۷]

اوج معماری مذهبی عیلام، شهر مقدس دور-اونتاش (چغازنبیل) است که اونتاش-نپیریشا در حدود ۱۲۵۰ پ.م آن را بنا نهاد.[۱۳۸] این مجموعۀ ۱۰۰ هکتاری با سه حصار متحدالمرکز و پنج‌طبقۀ ۵۳ متری[۱۳۹] به اینشوشیناک و نپیریشا تقدیم شده بود [شاهرخی، نیکنامی و ایزدی، «تداوم ارزش‌های جغرافیای طبیعی...»، ۱۴۰۰ش، ص ۵۸۲؛ توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی...»، ۱۴۰۰ش، ص ۳۴۰].

درون حصارها معابدی برای هومبان، ایشنیکاراب، کیریریشا، نوسکو، پینیکیر و دیگر ایزدان ساخته شده بود.[۱۴۰] درون معابد نیز با مجسمه‌ها و اشیای زرین و سیمین آراسته می‌شد و بیرون حصارها باغ‌های مقدس پردرخت و دارای حوضچه گسترده شده بود. به نظر می‌رسد هدف از تأسیس این شهر، ایجاد مرکزی مذهبی برای گردهم‌آوردن خدایان امپراتوری بوده است.[۱۴۱]

آیین‌ها، مناسک و نمادها

آیین‌های عیلامی با قربانی‌ها و جشن‌های پیچیده‌ای همراه بود که زمان‌بندی آنها بر اساس تقویم‌های مخصوص تعیین می‌شد. از مهم‌ترین آیین‌ها، جشنوارۀ الهۀ نگهبان پایتخت (پینیکیر یا کیریریشا) بود که در نزدیکی شروع فصل پاییز برگزار می‌شد. در همین زمینه از جشن توگا نیز یاد شده است که در نیمۀ ماه به شیموت اختصاص داشت.[۱۴۲]

شرکت‌کنندگان با دو شیوۀ نیایش آشنا بودند. نیایش خطاب با دست‌های بلندشده و نیایش سکوت با دست‌های بر کمر.[۱۴۳] پادشاه در مقام کاهن اعظم و همسرش نیز در مراسم دینی سهیم بودند؛ تندیس مفرغی ملکه نپیر-آسو، شهبانو در حال نیایش ابدی با دست‌های بر سینه، نشانۀ این امر بود.[۱۴۴] برگزارکنندگان این مناسک‌ها کاهن اعظم با لقب پاشیشورابو، کاهنان عادی با عنوان شانن و راهبه‌ها با عنوان مرتات بیتی بودند. [۱۴۵]

موسیقی و رقص نیز جزئی جدایی‌ناپذیر از آیین‌ها بود. کهن‌ترین شواهد، اثرمهرهای هزارۀ سوم پ.م هستند که نوازنده‌ای را مقابل تخت روان خدا نشان می‌دهند.[۱۴۶] نقوش برجستۀ کول‌فرح (در نزدیکی شهر ایذه) نیز صحنه‌های قربانی را با همراهی سه نوازندۀ چنگ، بربط و فلوت به تصویر کشیده‌اند.[۱۴۷]

اما دین عیلامی با لایه‌ای عمیق از نمادگرایی همراه بود. چنانچه مار به‌عنوان کانون این نمادگرایی بر در کوزه‌ها و دروازۀ معابد نقش می‌بستند[۱۴۸] یا موجود تخیلی گریفون (شیردال) با بدن شیر و سر و بال‌های عقاب نیز به‌عنوان محافظ معابد ساخته می شدند.[۱۴۹]

محور نیروهای جادویی، مفهوم کیتن بود؛ قدرتی الهی که از جانب خدایان به معابد، اشیاء مقدس و پادشاه اعطا می‌شد و فرد با سوگند دروغ آن را از دست می‌داد و این به معنای مرگ اجتماعی و فیزیکی او بود.[۱۵۰]

اعتقاد به زندگی پس از مرگ نیز در امتداد همین باورهای نمادین و جادویی قرار داشت. از این رو عیلامیان مردگان خود را به شیوه‌های گوناگونی به خاک می‌سپردند. در تابوت‌های سفالین اندودشده با قیر، در گورهای سردابه‌ای با طاق هلالی آجری، یا به صورت جنینی در خمره‌های بزرگ.[۱۵۱] رسم نهادن سردیس‌های گِلی از متوفی در کنار سر یا بر چهرۀ او احتمالاً برای محافظت در سفر به جهان زیرین ساخته می‌شد.[۱۵۲] دیگر اشیایی که همراه مردگان دفن می‌شدند ظروف، جواهرات، مهرهای استوانه‌ای و سلاح‌های شخصی بود.[۱۵۳]

در کانون باورهای مربوط به مرگ، اینشوشیناک به عنوان داور مردگان و فرمانروای جهان زیرین قرار داشت و بر اساس الواح تدفینی، الهه‌های ایشمکراب و لاگامار متوفی را برای قضاوت نهایی به حضور او می‌بردند.[۱۵۴] این الواح که با مردگان دفن می‌شد، حاوی استغاثه‌هایی است برای راهیابی به قلمرو سایه‌ها و رهایی از عطش در جهانی تاریک و پرهراس.[۱۵۵]

هنر و معماری

معماری، پیکره‌سازی و صخره‌نگاری

معماری عیلامی مبتنی بر ساخت حجم‌های بزرگ با خشت و آجر و استفاده از رنگ در سطوح بنا بود. در هفت‌تپه، آرامگاه تپتی-آهار با طاق ضربی و نقاشی‌های دیواری به رنگ‌های گوناگون و تزئینات موزائیکی از گِل پخته و صدف ساخته شده بود.[۱۵۶] در چغازنبیل، زیگورات پنج‌طبقه با آجرهای لعابدار آبی، سبز و سفید پوشانده شده بود و بر بدنۀ آن، ردیف‌هایی از آجرهای کتیبه‌دار با متونی به خط میخی عیلامی قرار داشت. [۱۵۷]در شوش نیز، نمای معابد با آجرهای قالبی منقوش به پیکره‌های گاو-مرد، نخل و الهه تزیین شده بودند.[۱۵۸]

پیکره‌های ساخته شده و برجا مانده از عیلامیان، عمدتاً بر آیین‌های مذهبی و نیایشی متمرکز هستند. برای نمونه، تندیس مفرغی ملکه نپیر-آسو، وی را در حالتی ایستاده با دست‌های بر هم نهاده بر سینه نشان می‌دهد. ماکت مفرغی سیت شمسی نیز دو پیکرۀ برهنه را در کنار بنایی کوچک در حال انجام آیین تطهیر نشان می‌دهد.[۱۵۹]

در صخره‌نگاری، نقوش مستقیماً بر سینۀ کوه‌ها حجاری می‌شدند. در کورانگان، نقش خدایی بر تخت مار و الهه‌ای در برابرش دیده می‌شود که همراه با صفوف نیایشگران با دست‌های بر کمر، بر صخرۀ مشرف بر رودخانۀ فهلیان کنده‌کاری شده است.[۱۶۰] در اشکفت سلمان، چهار نقش برجسته، صحنه‌های نیایش هانی، حاکم محلی، و خاندانش را نشان می‌دهد.[۱۶۱] در کول‌فرح نیز، شش نقش برجستۀ بزرگ، انبوهی از پیکره‌ها را در مراسم قربانی و نیایش دسته‌جمعی به تصویر کشیده‌اند.[۱۶۲] اما در نقوش کول‌فرح و اشکفت سلمان، برخلاف کورانگان، تصویری از خود خدایان دیده نمی‌شود و تنها نام آنها در کتیبه‌ها ذکر شده است.[۱۶۳]

سفال، مُهر و پیکرک‌های آیینی

سفالینه‌های منقوش شوش با بدنۀ نخودی‌رنگ و نقوش قهوه‌ای تیره یا سیاه ساخته می‌شدند.[۱۶۴] این نقوش شامل الگوهای هندسی (مثلث، دایره، مربع، خطوط موجی)، گیاهی (سرو، گندم، نخل) و جانوری (بز کوهی، پرندگان آبزی، سگ‌های شکاری) می‌شد.[۱۶۵] جام بزرگ شوش با سه ردیف نقش، پرندگان آبزی در لبه، سگ‌های شکاری خفته در میانه، و بز کوهی با شاخ‌های هلالی در مرکز، تزیین شده و تناسب نسبت‌های هندسی در آن دقیق می‌باشد.[۱۶۶] البته نقش بز کوهی بر این سفالینه‌ها تداعی مفاهیم مشخصی چون باروری و نزول باران را مدنظر دارند [پولادچنگ، جابری‌راد و ضرغام، «تحلیل نقوش جام شوش...»، ۱۳۹۳ش، ص ۱۲].

مهرهای عیلامی از موادی چون سنگ صابون، مرمر، لاجورد و قیر ساخته می‌شدند. نقوش آنها موجودات ترکیبی مانند گریفون یا شیردال، گاو-مرد، اسفنکس یا ابوالهول بالدار و اژدهای دوسر را شامل می‌شدند.[۱۶۷] در این میان مار نیز با شکل‌‌های گوناگون چون تخت خدا و عصای قدرت، از نقوش اصلی این مهرها بود.[۱۶۸] صحنه‌های نیایش در برابر خدا، اجرای قربانی و حمل تخت روان خدا نیز بر روی مهرها دیده می‌شوند.[۱۶۹]

پیکرک‌های آیینی عیلامی، به‌ویژه پیکرک‌های مادینه، اغلب زنان را برهنه و با تأکید بر اندام‌های باروری نشان می‌دهند. پیکرک‌های زنان نیایشگر با دست‌های گره‌خورده بر سینه یا با ظرفی در دست نیز از انواع رایج این آثارند.[۱۷۰] برآورد می‌شود که در شوش، زنان باردار این پیکرک‌ها را به عنوان طلسم نگهداری می‌کردند و پس از زایمان، آنها را می‌شکستند.[۱۷۱]

شیشه، قیر و کاشی‌های تزیینی

در چغازنبیل، میله‌های شیشه‌ای توخالی به رنگ آبی تیره مایل به بنفش تولید می‌شدند که در پنجره‌ها به کار می‌رفتند.[۱۷۲] ظروفی با لعاب شیشه ای با نقوش نیلوفر آبی، گریفون و اسفنکس نیز در این شهر ساخته می‌شد. اما در قیرتراشی، از قیر طبیعی برای ساخت ظروف تزیینی با نقوش برجستۀ جانوران استفاده می‌شد و یا کاسه‌ها و جام‌هایی تولید می‌شد که سر جانوران به صورت برجسته از سطح آنها بیرون می‌آمد.[۱۷۳]

اوج هنر تزیینی عیلام در کاشی‌های لعاب‌دار و آجرهای رنگین نمایان است. در چغازنبیل، آجرهای لعاب‌دار ساده به رنگ‌های آبی، سبز و سفید به کار رفته‌اند که در این میان آجرهای دورۀ عیلام نو، از تنوع رنگ بیشتر برخوردارند.[۱۷۴] بر سطح این آجرها، نقوش برجستۀ شیر، گاو، اسب، گریفون و اسفنکس، دو به دو در دو سوی یک درخت تزیینی نقش بسته‌اند.[۱۷۵] پیکرۀ بزرگی از شیر هم که از گل پخته ساخته شده و لعاب‌دار می‌باشد در ورودی معبد اینشوشیناک در شوش قرار داده شده بود.[۱۷۶]

میراث و پیوستگی

میراث عیلامی در دوارن هخامنشی

هخامنشیان که خود فاقد خط و زبان نوشتاری بودند، برای ادارۀ قلمرو خود به میراث دیوان‌سالاری عیلامیان متکی شدند و زبان عیلامی را به عنوان زبان رسمی دستگاه اداری برگزیدند.[۱۷۷] الواح تخت جمشید گواه کاربرد این زبان در سراسر امپراتوری هخامنشیان می‌باشند و کاتبان عیلامی با سده‌ها تجربۀ دیوانی، ستون فقرات دستگاه اداری هخامنشیان را تشکیل می‌دادند.[۱۷۸] برخی پژوهشگران معتقدند که این کاتبان به فرمان داریوش بزرگ در ابداع خط میخی فارسی باستان نقشی اساسی ایفا کردند و نخستین نگارش کتیبۀ بیستون نیز به زبان عیلامی نوشته شد.[۱۷۹] نفوذ این زبان چنان پایدار بود که مهر رئیس تشریفات داریوش نیز به خط عیلامی نگاشته شد و این زبان حدود سی قرن در منطقه رواج داشت.[۱۸۰]

در حوزۀ دین، نام خدای عیلامی هومبان در الواح باروی تخت جمشید ۳۶ بار ذکر شده و سهمیۀ غلۀ او بیشتر از سهمیۀ اهورامزدا بوده است. کوروش نیز در استوانۀ خود از بازسازی معابد خدایان عیلامی خبر داده است.[۱۸۱]

تثلیث خدایان هخامنشی (اهورامزدا، میترا و آناهیتا) در کتیبه‌های اردشیر دوم، به احتمال قوی ریشه در تثلیث کهن عیلامی (هومبان، اینشوشیناک و کیریریشا) دارد و مفهوم فرّۀ ایزدی نیز از باور عیلامیان به نیروی محافظ الهی کیتن سرچشمه گرفته است.[۱۸۲] اینشوشیناک، خدای بزرگ شوش، به همراه ایشمکراب و لاگامار، سه‌گانه‌ای را تشکیل می‌دادند که بر جهان پس از مرگ نظارت داشتند و این الگو با سه‌گانۀ زرتشتی میترا، سروش و رشن شباهت دارد.[۱۸۳]

در استوانۀ کوروش، وی با برگزیدن لقب شاه انشان، خود را وارث سنت سیاسی عیلامیان معرفی کرده است. در مجموع نفوذ فرهنگی عیلام در زمینه‌هایی چون لباس، اخلاق سیاسی و نظام حکومت‌داری فدرال در دوران کوروش قابل تشخیص است.[۱۸۴] نقش ساده و آرامگاه کوروش نیز بازتابی از آیین سلطنتی عیلامی به شمار می‌رود.[۱۸۵]

از سوی دیگر شوش به عنوان پایتخت زمستانی پارسی‌ها برگزیده شد و داریوش بزرگ کاخ خود را بر روی ویرانه‌های شوش عیلامی بنا کرد.[۱۸۶]

در عرصۀ هنر، نقوش برجستۀ صخره‌ای عیلام سنتی را پایه‌گذاری کردند که الهام‌بخش حجاری‌های هخامنشی و ساسانی شد و معماری و نقشمایه‌های حیوانی در هنر هخامنشی، در واقع بسط و گسترش سنت‌های عیلامی بود.[۱۸۷]

نقش عیلام در پیوند تمدن‌ها

موقعیت جغرافیایی عیلام، این تمدن را به کانونی برای پیوند تمدن‌های شرق و غرب باستان بدل کرده بود. شوش در محل تلاقی راه‌های مهمی قرار داشت که از غرب به بین‌النهرین، از شمال به فلات مرکزی ایران و از جنوب به خلیج فارس منتهی می‌شدند.[۱۸۸] این موقعیت، عیلام را در مسیر ارتباطی میان بین‌النهرین و درۀ سند قرار داده و زمینۀ ورود فلات ایران به دوران تاریخی را فراهم کرده بود.[۱۸۹]

یکی از جلوه‌های اعمال نقش پیوندی توسط عیلام، تجارت، به خصوص نقل و انتقال مواد خام و کانی‌ها(مانند لاجورد بدخشان) بود که از مناطق دوردست فلات ایران  به دست آورده و به بین‌النهرین منتقل می‌کرد؛ این نقش را عیلام دست‌کم از اواخر هزارۀ چهارم پیش از میلاد برعهده داشت. در کنار مسیرهای زمینی، عیلام از طریق خلیج فارس نیز به شبکۀ تجارت دریایی متصل بود و بنادر آن، این تمدن را به دیلمون (بحرین)، ماگان (عمان) و ملوحا (درۀ سند) پیوند می‌دادند.[۱۹۰]

عیلام با تعاملات سیاسی و فرهنگی با بین‌النهرین نیز نقش پیوندی خود را ایفا می‌کرد. در این زمینه شاهان سلسلۀ سوم اور با ازدواج‌های سیاسی با حاکمان نواحی شرقی، از جمله انشان، می‌کوشیدند تا مرزهای خود را آرام نگه دارند.[۱۹۱]

از نشانه‌های نقش ارتباطی عیلام حضور فرامرزی هنر عیلامی در تمدن‌های نسبتاً دورتر بود. چنانچه موجود افسانه‌ای گریفون (شیردال)، ابداعی عیلامی، در مصر پذیرفته شده و بعدها تا دوران هخامنشی تداوم یافته بود.[۱۹۲] همچنین، ظهور «گاو-مرد» در عیلام با ابداع اسفنکس (ابوالهول) در مصر هم‌زمان دانسته شده است.[۱۹۳]

در شرق فلات ایران نیز شواهدی از پیوندهای فرهنگی با عیلام به دست آمده است. شباهت سفال‌های این مناطق با محوطه‌های ترکمنستان و پاکستان، مؤید مبادلات فرهنگی گسترده‌ای است که عیلام در آنها نقشی محوری ایفا می‌کرد.[۱۹۴]

اسناد و کاوش‌ها

سرچشمه‌های شناخت ما از عیلام

شناخت ما از عیلام تا پیش از کاوش‌های علمی در شوش، عمدتاً بر منابع بیرونی و اغلب خصمانۀ همسایگانش متکی بود که کهن‌ترین آن‌ها، الواح و کتیبه‌های سومری و اکدی هستند. در آن‌ها از عیلام به عنوان سرزمینی کوهستانی و ثروتمند یاد شده است.[۱۹۵]

در کتاب مقدس نیز نام عیلام در کتاب‌های پیدایش، اشعیا، ارمیا و حزقیال ذکر شده و در کتاب استر هجده مرتبه به شوش به عنوان تختگاه پادشاهان اشاره شده است.[۱۹۶]

عیلام در اساطیر یونانی نیز راه یافته است؛ داستان ممنون، پسر سپیده‌دم، که با سپاهیان شوش به یاری تروا شتافت و اشارۀ استرابون به شوش به عنوان پایتخت برگزیدۀ کوروش، نمونه‌هایی از این حضور هستند.[۱۹۷]

اما مهمتر از این منابع بیرونی که غالباً تصویری تحریف‌شده از عیلام به دست می‌دهند، کاوش‌های باستان‌شناسی در شوش و دیگر محوطه‌هاست که امکان شناخت مستقیم‌تری را فراهم کرده است. اسناد اکدی شوش، شامل صدها سند حقوقی، اقتصادی و اداری از دورۀ سوکل‌مخ‌ها، و گِل‌نبشته‌های آغازعیلامی، کتیبه‌های سلطنتی از چغازنبیل و نقوش برجستۀ صخره‌ای، منابع دست‌اول ارزشمندی برای فهم تاریخ و فرهنگ عیلامیان به‌دست می‌دهند.[۱۹۸]

به گفتۀ پیر آمیه، عیلام‌شناس فرانسوی، اگر این تمدن آن‌گونه که شایسته است معرفی نشده، دلیل آن معرفی از روی شهادت اسناد و مدارک دشمنانش است. مشکل دیگری که مانع ترسیم  تصویر واقعی‌تر از عیلامی‌ها به حساب می‌آید، عدم ثبت وقایع تاریخی توسط خود عیلامی‌ها می‌باشد. آنان کمتر به ثبت وقایع تاریخی می‌پرداختند و دانش خود را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کردند.[۱۹۹]

پیشگامان عیلام‌شناسی و تاریخ کاوش‌ها

نخستین گام‌ها جهت شناخت عیلام در دهۀ ۱۸۵۰ میلادی با کوشش‌های ویلیام کنت لفتوس انگلیسی برداشته شد و سپس مارسل دیولافوا و همسرش در سال ۱۸۸۴ کاوش‌هایی را در شوش آغاز کردند که به کشف کاخ داریوش انجامید.[۲۰۰] در سال ۱۸۹۷ میلادی، ژاک دمرگان پس از عقد قرارداد انحصاری حفاری با دولت ایران، هیئت کاوش فرانسوی را پایه‌گذاری و شوش را به چهار بخش اصلی تقسیم کرد.[۲۰۱] در جریان کاوش‌های او، آثاری چون ستون یادبود پیروزی نارام‌سین و سنگ‌نبشتۀ قانون حمورابی کشف شد.[۲۰۲]

در این میان رومن گیرشمن از دهۀ ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ میلادی نقشی محوری در عیلام‌شناسی ایفا کرد و کاوش‌های روشمند او در شوش و به‌ویژه دور-اونتاش (چغازنبیل)، دریچه‌ای نو به تاریخ و مذهب عیلامیان گشود.[۲۰۳] در ایران نیز، عزت‌الله نگهبان با کاوش در هفت‌تپه از سال ۱۳۴۴ خورشیدی، بخش مهمی از تاریخ عیلام میانه را روشن کرد و ویلیام سامنر با کاوش در تل ملیان (انشان باستان) در دهۀ ۱۹۷۰ میلادی، به کشف الواح و آثار مهمی از دوره‌های مختلف عیلامی نائل آمد.[۲۰۴]

همزمان با کاوش‌های میدانی، پیشرفت‌هایی در زمینۀ رمزگشایی خطوط عیلامی صورت گرفت. در نتیجه والتر هینتس آلمانی به نقشی مؤثر در خوانش و فهم زبان و تاریخ عیلام دست یافت. در دهه‌های بعد، پژوهشگرانی چون پیر آمیه، جرج کامرون، متیو استولپر و یوسف مجیدزاده هر یک به شناخت این تمدن مدد رساندند.[۲۰۵]در سال‌های اخیر نیز، پروژه‌های بین‌المللی حفاظت از چغازنبیل با همکاری یونسکو و سازمان میراث فرهنگی ایران، گام‌هایی در زمینۀ حفظ و معرفی این میراث جهانی برداشته‌اند.[۲۰۶]

پانویس

  1. میرقادری و رضائی باغ‌بیدی، «عیلام، ایلام یا هَلتمتی؟»، ۱۴۰۲ش، ص ۲۹۵؛ محمودیان، «نگاهی اجمالی به تحولات تاریخی و ...»، ۱۳۹۸ش، ص۳؛ انتشاری نجف‌آبادی و خراشادی، «پژوهشی در چرایی غیبت اینشوشینک...»، ۱۴۰۱-۱۴۰۲ش، ص ۸۱.
  2. انتشاری نجف‌آبادی و خراشادی، «پژوهشی در چرایی غیبت...»، ۱۴۰۱-۱۴۰۲ش، ص۵۹؛مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۵؛ آلتای، «تمدن و فرهنگ عیلام»، ۱۳۵۱ش، ص۳۱۳.
  3. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۴۶ و ۱۱۴.
  4. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۳۵.
  5. دادور، «موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن...»، ۱۳۸۹ش، ص۹۶؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۳۰؛ سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۶۴.
  6. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۷-۶۸.
  7. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۵؛ محمودی، «ساختار شکل‌گیری اولیۀ تمدن ایلام»، ۱۳۹۸ش، ص۲؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۲۳؛ متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۴۷۴؛ محمودیان، «ارتباط سیاسی-اقتصادی ایلام و بین‌النهرین در دوران باستان»، ۱۳۹۷ش، ص۲؛ راد، «گذری بر تاریخ چند هزار سالۀ ایلام»، ۱۳۹۶ش، ص ۵۸.
  8. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۵؛ دادور و صادقی طاهری، «بررسی نقش‌مایه‌های مردانه...»، ۱۳۹۳ش، ص۱۸؛ محمودیان، «همگرایی تاریخی...»، ۱۴۰۲ش، ص ۹.
  9. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی...»، ۱۳۹۶ش، ص ۳۹؛ سرخ‌آبی و افخمی، «جغرافیای تاریخی ایلام...»، ۱۴۰۵ش، ص ۲۲۸-۲۳۰؛ گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۳۷۲ش، ص ۳۳
  10. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۲؛ غفوریان، «بررسی ساختار مدیریتی...»، ۱۳۹۷ش، ص۱؛ نمیرانیان و فتح‌اللهی، «خاستگاه پادشاهی هخامنشی...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۸؛ پورمحمدی، «خطوط میخی ایلامی معبد چغازنبیل...»، ۱۳۹۵ش، ص۳؛ مشکور، ایران در عهد باستان، ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۸؛
  11. محمودیان، «نگاهی اجمالی به تحولات تاریخی ...»، ۱۳۹۸ش، ص ۸
  12. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «تحلیلی بر ساختار سیاسی...»، ۱۴۰۱ش، ص۷۳.
  13. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۴.
  14. محمودیان، «همگرایی تاریخی و باستانشناسی ایلام ...»، ۱۴۰۲ش، ص۳۷؛ درویشی و محافظی، «مروری بر گاهنگاری...»، ۱۳۹۶ش، ص۲۴۰.
  15. محمودیان، «همگرایی تاریخی و باستان‌شناسی ایلام ...»، ۱۴۰۲ش، ص۳۷-۳۸.
  16. درویشی و محافظی، «مروری بر گاهنگاری...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۰.
  17. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۱۱-۱۵.
  18. محمودیان، «همگرایی تاریخی و باستان‌شناسی ایلام...»، ۱۴۰۲ش، ص۳۸.
  19. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۰۴.
  20. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۵۰۳.
  21. حاتم و مهراندیش، «بررسی فلزکاری دورۀ کلاسیک تمدن ایلام ...»، ۱۳۸۸ش، ص۵۳.
  22. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۴۶.
  23. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۳۷۲ش، ص۵۷.
  24. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۲۶-30.
  25. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۶۳.
  26. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۱۷.
  27. بادامچی و شریفی، «پیمان صلح ایلام و آشور...»، ۱۳۹۸ش، ص۳۴-۳۸.
  28. پاپی‌بالاگریوه، حسنی و کلبادی‌نژاد، «آشوربانی‌پال و پایان هخامنشی...»، ۱۴۰۴ش، ص۴۳-۴۵.
  29. کائید و ایمان‌پور، «وضعیت سیاسی ایلام...»، ۱۳۹۴ش، ص۱۴۷؛ عبدی فر و فیروزمندی شیره‌جینی، «پیشنهادی برای حدود و ثغور عیلام ...»، ۱۳۹۹ش، ص۱۸۰.
  30. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۱۸؛ درویشی و محافظی، «مروری بر گاهنگاری دوران ایلامی...»، ۱۳۹۶ش، ص13.
  31. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۳۷۲ش، ص۵۶؛ مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۱۹-۲۰.
  32. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۳۳.
  33. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۵۰؛ سبزی، حاتمی کنکبود و رایگانی، «بررسی میزان تداوم نمادهای مذهبی...»، ۱۳۹۶ش، ص۹۶.
  34. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۳۳.
  35. گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام باستان...»، ۱۳۹۴ش، ص۵۵؛ علیزاده مقدم و شکریان، «بررسی جایگاه فرهنگی، اقتصادی و مذهبی بندر لیان...»، ۱۳۹۲ش، ص۳۳-۳۴.
  36. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی نقشه مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص۳۹؛ راد، «گذری بر تاریخ چند هزار سالۀ ایلام»، ۱۳۹۶ش، ص۵۸.
  37. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۴.
  38. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶؛ بادامچی، «دادرسی در ایلام باستان»، ۱۳۹۲ش، ص۱۹-۲۰.
  39. کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهشی در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۸.
  40. آلتای، «تمدن و فرهنگ عیلام»، ۱۳۵۱ش، ص۳۱۰.
  41. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۴.
  42. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۴؛ کائید و ایمان‌پور، «وضعیت سیاسی ایلام...»، ۱۳۹۴ش، ص۱۶۴.
  43. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، ص۳۰-۳۱؛ گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام باستان...»، ۱۳۹۴ش، ص۵۱.
  44. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۱۶-۱۷؛ آلتای، «تمدن و فرهنگ عیلام»، ۱۳۵۱ش، ص۳۱۰-۳۱۲.
  45. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۱۷؛ افخمی و خسروی، «پدیدارشناسی ازدواج با محارم...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۳۱ و ۴۴۰؛ دادور، «موقعیت اجتماعی و فزهتگی زن در تمدن عیلام...»، ۱۳۸۹ش، ص۱۱۳.
  46. رحمتی کیا و غضنفری، «نقش سیاسی زنان درباری و دودمان سلطنتی...»، ۱۳۹۹ش، ص۹۲؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۱۲.
  47. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن ایرانی»، ۱۳۴۹ش، ص ۲۱۴.
  48. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن ایرانی»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۲؛ غفوریان، «بررسی ساختار مدیریتی...»، ۱۳۹۷ش، ص۱.
  49. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «تحلیلی بر ساختار سیاسی و معیشتی شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۷۲.
  50. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص ۵؛ نمیرانیان و فتح‌اللهی، «خاستگاه پادشاهی هخامنشی...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۸-۴۹.
  51. پورمحمدی، «خطوط میخی ایلامی...»، ۱۳۹۵ش، ص۳؛ شاهرخی، نیکنامی و ایزدی، «تداوم ارزش‌های جغرافیای طبیعی...»، ۱۴۰۰ش، ص۵۸۲.
  52. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۳۲؛ اکبری، «عیلام و عیلامیها»، ۱۳۸۱ش، ص۲۴.
  53. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «تحلیلی بر ساختار سیاسی و معیشتی شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۷۲.
  54. آلتای، «تمدن و فرهنگ عیلام»، ۱۳۵۱ش، ص۳۰۹.
  55. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۴۷.
  56. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۴۷.
  57. بادامچی، «قراردادهای مشارکت تجاری در دورۀ ایلامی قدیم»، ۱۳۹۳ش، ص۲۷.
  58. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، جدول۳، ص۳۵.
  59. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۴۶.
  60. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «تحلیلی بر ساختار سیاسی و معیشتی شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۸۳.
  61. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۳۵۹ش، ص۴۶.
  62. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، ص۳۰-۳۱.
  63. افخمی و خسروی، «پدیدارشناسی ازدواج با محارم...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۳۱ و ۴۴۰.
  64. دادور، «موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن در تمدن عیلام»، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷.
  65. اکبری، گیلانی و اکبری، «رویکرد عدالت‌محوری...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۰-۱۱.
  66. کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی...»، ۱۳۹۶ش، ص۲۰-۲۱؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص ۱۳۸.
  67. گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام باستان...»، ۱۳۹۴ش، ص۵۱.
  68. دادور، «موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن در تمدن عیلام»، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷.
  69. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی نقش‌مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۰.
  70. دادور، «موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن در تمدن ایلام»، ۱۳۸۹ش، ص ۱۰۵ و ۱۰۹.
  71. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران از دوران پارینه سنگی تا پایان هخامنشی، ۱۴۰۴ش، ص۳۰۶.
  72. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «بررسی جامعۀ دامدارشوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۴ و ۵۰.
  73. اکبری، گیلانی و اکبری، «رویکرد عدالت‌محوری در ایلام باستان»، ۱۳۹۶ش، ص1، ۷-۸.
  74. کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص۲۱.
  75. کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص۲۱-۲۲.
  76. بادامچی، «یک سند حقوقی از شوش»، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۴-۳۸۵.
  77. بادامچی، «یک سند حقوقی از شوش»، ۱۳۹۰ش، ص۳۸۴.
  78. کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص ۱۸.
  79. عیالوار، عادل‌فر و پیردهقان، «واکاوی اهمیت سوگند...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۲۲ و ۱۳۸.
  80. میراشه، نیکنامی و فیروزمندی، «بررسی اسناد اقتصادی...»، ۱۳۹۵ش، ص۱۲.
  81. بادامچی، «قراردادهای مشارکت تجاری در دورۀ ایلامی قدیم»، ۱۳۹۳ش، ص۲۴ و ۲۷.
  82. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۶.
  83. رضاقلی، تاریخ سیاسی ایران باستان، ۲۰۱۲م، ص۷۴؛ دورانت، تاریخ تمدن: مشرق‌زمین گهوارۀ تمدن، ۱۳۳۷ش، ص۱۴۳.
  84. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، ص۲۲ و ۲۶-۲۷.
  85. میراشه، نیکنامی و فیروزمندی، «بررسی اسناد اقتصادی...»، ۱۳۹۵ش، ص۳ و ۷.
  86. میراشه، نیکنامی و فیروزمندی، «بررسی اسناد اقتصادی...»، ۱۳۹۵ش، ص۳.
  87. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «بررسی جامعۀ دامدار شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۷-۴۸.
  88. میراشه، نیکنامی و فیروزمندی، «بررسی اسناد اقتصادی...»، ۱۳۹۵ش، ص6.
  89. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «بررسی جامعۀ دامدار شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۵۲؛ متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۳۱۵ ، 338.
  90. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «بررسی جامعۀ دامدار شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۴ و ۷۸، ۵۰-۵۲؛ مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۶.
  91. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «بررسی جامعۀ دامدار شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۴۴ و ۴۷؛ متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۳۳۸.
  92. محمودیان، «همگرایی تاریخی و باستان‌شناسی ایلام...»، ۱۴۰۲ش، ص۱۷؛ گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام...»، ۱۳۹۴ش، ص۴۶.
  93. رضاقلی، تاریخ سیاسی ایران باستان، ۲۰۱۲م، ص۷۶؛ خراشادی و انتشاری نجف‌آبادی، «نگاهی به آهن و آهنگری در ایلام باستان...»، ۱۴۰۲ش، ص۵۲؛ تزری، «خاستگاه خط ایلام و سومر...»، ۱۳۹۶ش، ص۴.
  94. محمودیان، «ارتباط سیاسی-اقتصادی تمدن‌های ایلام...»، ۱۳۹۷ش، ص2؛ غفوریان، «بررسی ساختار مدیریتی...»، ۱۳۹۷ش، ص۱۴.
  95. محمودیان، «ارتباط سیاسی-اقتصادی...»، ۱۳۹۷ش، ص3؛ متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۵۰۳-۵۰۴.
  96. بادامچی، «قراردادهای مشارکت تجاری در دورۀ ایلامی قدیم»، ۱۳۹۳ش، ص۲۴-۲۸.
  97. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۵۰۴؛ بادامچی، «اجاره‌نامۀ زمین کشاورزی...»، ۱۳۹۱ش، ص۲۳؛ مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۶.
  98. بادامچی، «قراردادهای مشارکت تجاری در دورۀ ایلامی قدیم»، ۱۳۹۳ش، ص۲۷-۲۸.
  99. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۴۸۷؛ تزری، «خاستگاه خط، ایلام و سومر...»، ۱۳۹۶ش، ص۵.
  100. علیزاده مقدم و شکریان، «بررسی جایگاه فرهنگی، اقتصادی و مذهبی بندر لیان...»، ۱۳۹۲ش، ص۳۰ و ۳۸؛ یاحسینی، «بوشهر از آغاز تاریخ...»، ۱۳۷۰ش، ص۲۴ و ۲۳-۲۴.
  101. مرادی، «منشأ نقش مار در مواد فرهنگی...»، ۱۳۹۴ش، ص۱۳۸.
  102. حاتم و مهراندیش، «بررسی فلزکاری دورۀ کلاسیک تمدن ایلام...»، ۱۳۸۸ش، ص۵۳-۵۴.
  103. خراشادی و انتشاری نجف‌آبادی، «نگاهی به آهن و آهنگری در ایلام باستان...»، ۱۴۰۲ش، ص ۵۳ و ۵۸.
  104. کبیری و براتی، «جام شوش، جامی پر از رمز و راز»، ۱۳۹۰ش، ص۴۶-۴۷، ۵۴-۵۵
  105. مهدی‌نژاد خطبه‌سرا و همکاران، «شواهد باستان‌شناختی نفت...»، ۱۴۰۰ش، ص۴۰۴-۴۰۶؛ مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۸۲-۸۳.
  106. ویسی، «بررسی و مقایسۀ سرپوش زنان عیلام باستان...»، ۱۴۰۱ش، ص۳۶.
  107. نمیرانیان و فتح‌اللهی، «خاستگاه پادشاهی هخامنشی...»، ۱۴۰۱ش، ص۵۷-۵۸.
  108. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۵؛ بادامچی، «اجاره‌نامۀ زمین کشاورزی...»، ۱۳۹۱ش، ص ۳۵.
  109. کاظم‌پور، «تحلیل مفهوم برکت در هنر عیلامی...»، ۱۴۰۰ش، ص۶۷.
  110. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی بین النهرین و ایلام باستان...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۳۹.
  111. کبیری، فلکی و جعفری دهکردی، «نمادشناسی اجرام آسمانی...»، ۱۴۰۳ش، ص۲۳۷-۲۴۰.
  112. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۵.
  113. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۲۹۰.
  114. بادامچی، «اجاره‌نامۀ زمین کشاورزی...»، ۱۳۹۱ش، ص۳۵؛ خراشادی و انتشاری نجف‌آبادی، «نگاهی به آهن و آهنگری در ایلام باستان...»، ۱۴۰۲ش، ص۵۰.
  115. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۴۸۹.
  116. متیوز و فاضل نشلی، باستان‌شناسی ایران...، ۱۴۰۴ش، ص۳۱۷.
  117. بادامچی، «قراردادهای مشارکت تجاری در دورۀ ایلامی قدیم»، ۱۳۹۳ش، ص۲۸.
  118. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، ص۲۴-۲۷.
  119. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۵۰.
  120. قائم‌پناه، «بازشناسی هویت شخصیت‌های اساطیری...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۱.
  121. پلاسعیدی، «نقش مار در فرهنگ و تمدن ایلامی»، ۱۳۹۶ش، ص۳؛ ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی نقش‌مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۸.
  122. قائم‌پناه، «بازشناسی هویت شخصیت‌های اساطیری...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۳.
  123. یاحسینی، «بوشهر از آغاز تاریخ تا حکومت عیلامیان»، ۱۳۷۰ش، ص۲۴.
  124. مرادی، «منشأ نقش مار در مواد فرهنگی...»، ۱۳۹۴ش، ص ۱۴۱.
  125. عرب و شریفی نسب، «دین سالاری, کانون اندیشه و تمدن در ایلام باستان»، ۱۳۸۸ش، ص۷۹.
  126. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۴۹؛ علیزاده مقدم و شکریان، «بررسی جایگاه فرهنگی، اقتصادی و مذهبی بندر لیان...»، ۱۳۹۲ش، ص۳۹-۴۰.
  127. مهرآفرین و قائم‌پناه، «دگردیسی خدایان در ایلام باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۳۳-۱۳۴.
  128. پلاسعیدی، «نقش مار در فرهنگ و تمدن ایلامی»، ۱۳۹۶ش، ص۶.
  129. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی بین النهرین و ایلام باستان...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۶؛ افخمی و خسروی، «پدیدارشناسی ازدواج با محارم...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۳۷-۴۳۸.
  130. دارا، «اهمیت قضاوت در جهان پس از مرگ...»، ۱۳۹۴ش، ص۲۰؛ توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۶؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۵۲.
  131. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۵۴.
  132. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی بین النهرین و ایلام باستان...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۶.
  133. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۵۵-۵۶؛ گیلانی، «بازتاب رسوم ایران باستان...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۰۱-۱۰۲.
  134. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۵۴-۵۵؛ عیالوار، عادل‌فر و پیردهقان، «واکاوی اهمیت سوگند...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۲۲.
  135. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۷۱؛ راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۵۴ش، ج۱، ص۱۴۰.
  136. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی بین النهرین و ایلام باستان...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۸؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۶۵.
  137. حاتمی نصاری، «معماری مذهبی ایلام»، ۱۳۹۷ش، ص۵.
  138. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۳۷۲ش، ص۵۶.
  139. حاتمی نصاری، «معماری مذهبی ایلام»، ۱۳۹۷ش، ص۵؛ شاهرخی، نیکنامی و ایزدی، «تداوم ارزش‌های جغرافیای طبیعی...»، ۱۴۰۰ش، ص۵۷۹؛ اکبری دیزجی و خانپور، «هنر شیشه‌گری در تمدن ایلام...»، ۱۴۰۴ش، ص۱۴۷-۱۴۸.
  140. پورمحمدی، «خطوط میخی ایلامی معبد چغازنبیل...»، ۱۳۹۵ش، ص۱؛ حاتمی نصاری، «معماری مذهبی ایلام»، ۱۳۹۷ش، ص۱۶-۱۸.
  141. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص، ۵۳، ۵۱؛ هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۶۷.
  142. توحیدی و کاظمی، «تأثیر معماری مذهبی بین النهرین و ایلام باستان...»، ۱۴۰۰ش، ص۳۲۷.
  143. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۶۱؛ دادور و صادقی طاهری، «بررسی نقشمایه‌های مردانه...»، ۱۳۹۳ش، ص۲۲.
  144. سبزی، حاتمی کنکبود و رایگانی، «بررسی میزان تداوم نمادهای مذهبی...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۰۰؛ حاتم و مهراندیش، «بررسی فلزکاری دورۀ کلاسیک تمدن ایلام»، ۱۳۸۸ش، ص۵۵.
  145. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی نقش‌مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۰.
  146. عرب و شریفی نسب، «دین‌سالاری کانون اندیشه...»، ۱۳۸۸ش، ص۸۴.
  147. .Rostami and Mansourabadi, "String Instruments...", 2020, p. 32-33
  148. پلاسعیدی، «نقش مار در فرهنگ و تمدن ایلامی»، ۱۳۹۶ش، ص ۱ و ۳.
  149. مبینی و ابراهیم‌زاده، «تعاملات هنری ایلام و بین‌النهرین...»، ۱۳۹۷ش، ص۱۴-۱۵.
  150. عیالوار، عادل‌فر و پیردهقان، «واکاوی اهمیت سوگند...»، ۱۴۰۳ش، ص۱۲۲-۱۲۴؛ کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۸.
  151. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۶ و ۷۵؛ یاحسینی، «بوشهر از آغاز تاریخ تا حکومت عیلامیان»، ۱۳۷۰ش، ص۲۴.
  152. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۸۸؛ دارا، «اهمیت قضاوت در جهان پس از مرگ...»، ۱۳۹۴ش، پانویس ۴، ص۱۸.
  153. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۶۶.
  154. دارا، «اهمیت قضاوت در جهان پس از مرگ...»، ۱۳۹۴ش، ص۱۸ و ۲۰؛ قائم‌پناه، «بازشناسی هویت شخصیت‌های اساطیری...»، ۱۴۰۳ش، ص۳۳.
  155. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۷۳.
  156. فرهنگدوست و حنایی، «بازشناسی پایداری فرهنگی...»، ۱۴۰۲ش، ص۲۴؛ عرب و شریفی نسب، «دین‌سالاری کانون اندیشه و تمدن...»، ۱۳۸۸ش، ص۸۲.
  157. پورمحمدی، «خطوط میخی ایلامی معبد ...»، ۱۳۹۵ش، ص ۱ و ۵.
  158. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۸۴.
  159. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص60، 83.
  160. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو برجایگاه مذهبی نقش‌مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۴.
  161. عبدی فر و فیروزمندی شیره‌جینی، «پیشنهادی برای حدود و ثغور عیلام نو...»، ۱۳۹۹ش، ص۱۷۱.
  162. محمودی، محافظی، «ایلام در عصر آهن»، ۱۳۹۶ش، ص۱۳-۱۴.
  163. عرب و شریفی نسب، «دین‌سالاری کانون اندیشه...»، ۱۳۸۸ش، ص۸۸.
  164. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۹۱.
  165. شمیلی و غفوری‌فر، «تحلیل عناصر تصویری...»، ۱۳۹۸ش، ص۱۴-۲۲.
  166. کبیری و براتی، «جام شوش جامی پر از رمز و راز»، ۱۳۹۰ش، ص۸ و ۱۲؛ پولادچنگ، جابری‌راد و ضرغام، «تحلیل نقوش جام شوش...»، ۱۳۹۳ش، ص۱۹-۲۰.
  167. مؤمنی، «حیوانات اسطوره‌ای مصور بر مهرهای ایلامی»، ۱۳۹۶ش، ص۱۱، 4،5 .؛ نوری مجیری، بهروزی و حسنی، «نقوش اساطیری-مذهبی مهرها...»، ۱۳۹۹ش، ص۴۰۹-۴۱۲.
  168. ظهوریان، فرزین و حاجی‌زاده، «تأملی نو بر جایگاه مذهبی نقش‌مایه...»، ۱۳۹۶ش، ص ۴۲-۴۸.
  169. عرب و شریفی نسب، «دین‌سالاری کانون اندیشه...»، ۱۳۸۸ش، ص۸۸.
  170. نصر اصفهانی و طاهری، «مطالعۀ پیکرک‌های زنانه...»، ۱۳۹۹ش، ص۳۳ و ۳۵ و ۳۷، 46
  171. دادور، «موقعیت اجتماعی و فرهنگی زن در تمدن عیلام»، ۱۳۸۹ش، ص۱۰۷.
  172. اکبری دیزجی و خانپور، «هنر شیشه‌گری در تمدن ایلام...»، ۱۴۰۴ش، ص۱۵۱ و ۱۵۲-۱۵۳.
  173. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص 69، 85، ۹۳.
  174. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۹۳.
  175. نیاکان، «مطالعه و بررسی ویژگی ها ومشخصات خشت های رنگین...»، ۱۳۹۸ش، ص۲۳-۲۴.
  176. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۹۳.
  177. آفرین، «مطالعۀ رابطۀ بینامتنی...»، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۸.
  178. ایمان‌پور و علیزاده، «پارسی‌ها و عیلامی‌ها...»، ۱۳۹۰ش، ص۵۸؛ ایمان‌پور، نصرالله‌زاده و علی‌زاده، «جایگاه شوش در دوران هخامنشی...»، ۱۳۹۴ش، ص۵.
  179. علیزاده مقدم و شکریان، «بررسی جایگاه فرهنگی، اقتصادی و مذهبی بندر لیان»، ۱۳۹۲ش، ص۴۰؛ ایمان‌پور و علیزاده، «پارسی‌ها و عیلامی‌ها...»، ۱۳۹۰ش، ص۵۸.
  180. اکبری، گیلانی و اکبری، «رویکرد عدالت‌محوری در ایلام باستان»، ۱۳۹۶ش، ص۱۲؛ عامریان، «نگاهی به ایلامیان و هنر آنان...»، ۱۳۸۴ش، ص۴۰.
  181. ایمان‌پور و علیزاده، «پارسی‌ها و عیلامی‌ها...»، ۱۳۹۰ش، ص۶۰-۶۲.
  182. افخمی و خسروی، «پدیدارشناسی ازدواج با محارم...»، ۱۳۹۶ش، ص۴۴۵؛ کوهستانی و قاسم‌نژاد، «پژوهش در اسناد اکدی شوش...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۸.
  183. دارا، «اهمیت قضاوت در جهان پس از مرگ...»، ۱۳۹۴ش، ص ۷-۸.
  184. گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام باستان...»، ۱۳۹۴ش، ص۵۳ و ۵۵؛ اکبری، گیلانی و اکبری، «رویکرد عدالت‌محوری در ایلام باستان»، ۱۳۹۶ش، ص۱۲.
  185. گیلانی، اکبری و یاری، «بازتاب فرهنگ پیشرفتۀ ایلام باستان...»، ۱۳۹۴ش، ص۵۲.
  186. ایمان‌پور، نصرالله‌زاده و علی‌زاده، «جایگاه شوش در دوران هخامنشی...»، ۱۳۹۴ش، ص۱؛ اکبری، گیلانی و اکبری، «رویکرد عدالت‌محوری...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۲.
  187. دادور و صادقی طاهری، «بررسی نقش‌مایه‌های مردانه...»، ۱۳۹۳ش، ص۲۱؛ آفرین، «مطالعۀ رابطۀ بینامتنی...»، ۱۳۹۷ش، ص۱۱۷.
  188. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۵۳.
  189. سرخ‌آبی و افخمی، «جغرافیای تاریخی ایلام...»، ۱۴۰۵ش، ص۲۲۳.
  190. تزری، «خاستگاه خط ایلام و سومر... »، ۱۳۹۶ش، ص۴-۵.
  191. سرخ‌آبی و افخمی، «جغرافیای تاریخی ایلام...»، ۱۴۰۵ش، ص۲۳۸ و ۲۴۱.
  192. مؤمنی، «حیوانات اسطوره‌ای مصور بر مهرهای ایلامی»، ۱۳۹۶ش، ص۴-۵ و ۷.
  193. مهرآفرین و قائم‌پناه، «دگردیسی خدایان در ایلام باستان»، ۱۳۹۵ش، ص۱۲۷.
  194. تزری، «خاستگاه خط ایلام و سومر...»، ۱۳۹۶ش، ص۱۰-۱۱.
  195. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۲.
  196. عامریان، «نگاهی به ایلامیان و هنر آنان...»، ۱۳۸۴ش، ص۳۶-۳۷؛ ایمان‌پور، نصرالله‌زاده و علی‌زاده، «جایگاه شوش در دوران هخامنشی...»، ۱۳۹۴ش، ص۶.
  197. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص ۶۵ و ۱۲۴.
  198. بادامچی، «دادرسی در ایلام باستان...»، ۱۳۹۲ش، ص۲۲؛ پورمحمدی، «خطوط میخی ایلامی...»، ۱۳۹۵ش، ص ۱ و ۵.
  199. بیانی، «عیلام یکی از سرچشمه‌های تمدن»، ۱۳۴۹ش، ص۲۱۲-۲۱۳.
  200. سایکس، تاریخ ایران، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۰؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۲۱-۲۲.
  201. فروزان، یوسفی زشک و طاووسی، «تحلیلی بر ساختار سیاسی و معیشتی شوش...»، ۱۴۰۱ش، ص۷۳؛ پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۲۱-۲۲.
  202. مجیدزاده، تاریخ و تمدن ایلام، ۱۳۷۰ش، ص۲۵.
  203. هینتس، دنیای گمشدۀ عیلام، بی‌تا، ص۱۵.
  204. محمودیان، «نگاهی اجمالی به تحولات تاریخی و...»، ۱۳۹۸ش، ص۱۱ و ۲۰.
  205. عامریان، «نگاهی به ایلامیان و هنر آنان...»، ۱۳۸۴ش، ص۳۳.
  206. .Guillaud, Okada, Vatandoust, Chogha Zanbil, 2003, p. 29