طاهریان، نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان
طاهریان نخستین دودمان ایرانیتبار بودند که پس از استقرار خلافت عباسی، حکومتی موروثی و نیمهمستقل در بخشهای شرقی قلمرو خلافت تشکیل دادند. این خاندان از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری (۸۲۱–۸۷۳ م) بر خراسان حکومت کرد و مرکز فرمانروایی خود را ابتدا در مرو و سپس در نیشابور قرار داد. اگرچه امیران طاهری از نظر حقوقی تابع خلفای عباسی بودند و حکومت آنان با فرمان خلیفه مشروعیت مییافت، اما در عمل بخش عمدهای از امور اداری، مالی و نظامی خراسان را بهصورت مستقل اداره میکردند. بسیاری از پژوهشگران، حکومت طاهریان را آغاز مرحلهای از احیای اقتدار سیاسی خاندانهای ایرانی در دوره اسلامی دانستهاند؛ مرحلهای که بعدها با صفاریان و سامانیان استمرار یافت.
پیدایش طاهریان نتیجه تحولات سیاسی ناشی از جنگ داخلی میان دو فرزند هارونالرشید، یعنی امین و مأمون بود. طاهر بن حسین، فرمانده برجسته سپاه مأمون، با شکست دادن نیروهای امین و فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری قمری، نقش تعیینکنندهای در پیروزی مأمون ایفا کرد. مأمون نیز در پاداش این خدمات، حکومت خراسان را به وی واگذار کرد و بدین ترتیب، خاندان طاهری برای بیش از نیم قرن زمام امور مهمترین ایالت شرقی خلافت را در اختیار گرفت.
اهمیت تاریخی طاهریان تنها به جنبه سیاسی محدود نمیشود. آنان در تثبیت ساختار اداری خراسان، توسعه کشاورزی، ساماندهی نظام مالیاتی، حمایت از دانشمندان، فقیهان و ادیبان و گسترش شهر نیشابور سهم مهمی داشتند. در دوره عبدالله بن طاهر، نیشابور به یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی شرق جهان اسلام تبدیل شد و رونق اقتصادی و امنیت راههای بازرگانی موجب شکوفایی این منطقه گردید. با وجود این، اقتدار طاهریان از میانه سده سوم هجری به تدریج کاهش یافت. افزایش قدرت فرماندهان محلی، گسترش جنبشهای استقلالطلب در شرق ایران و ظهور یعقوب بن لیث صفاری سرانجام به سقوط حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری انجامید. با این حال، تجربه حکومت طاهریان الگویی برای حکومتهای ایرانی بعدی فراهم کرد و در تاریخ ایران به عنوان نخستین دولت ایرانیتبار پس از فتح اسلامی جایگاهی ویژه یافت.
پیشینه خاندان طاهری و خاستگاه طاهر بن حسین
درباره منشأ و نسب خاندان طاهری، میان مورخان و پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. منابع کهن عموماً این خاندان را از موالی وابسته به قبیله خزاعه دانستهاند و نسب آنان را به شخصی به نام رزیق میرسانند که در خدمت طلحه خزاعی، از داعیان نخستین عباسیان، قرار داشت. به همین سبب، در برخی منابع از این خاندان با عنوان «الخزاعی» نیز یاد شده است. با این حال، پیوند آنان با خزاعه بیشتر جنبه سیاسی و ولایی داشت تا نسب قبیلهای؛ ازاینرو بسیاری از پژوهشگران معاصر، طاهریان را خاندانی ایرانیتبار میدانند که در ساختار اداری و نظامی خلافت عباسی جذب شده بودند.[۱][۲]
نخستین فرد شناختهشده این خاندان مصعب بن رزیق بود که در جریان دعوت عباسیان در خراسان فعالیت داشت. پس از استقرار خلافت عباسی، فرزند او حسین بن مصعب به مناصب نظامی و اداری دست یافت و در خراسان نفوذ قابل توجهی پیدا کرد. فرزند حسین، یعنی طاهر بن حسین، در چنین محیطی رشد یافت؛ محیطی که پیوند میان خاندانهای محلی خراسان و دستگاه خلافت را تقویت میکرد و امکان پیشرفت نظامی را برای فرماندهان ایرانی فراهم میساخت.[۳]
خراسان در اواخر سده دوم هجری مهمترین پایگاه سیاسی و نظامی خلافت عباسی به شمار میرفت. سپاهیان خراسانی نقش اصلی را در براندازی امویان ایفا کرده بودند و از همین رو، خلفای عباسی ناگزیر بودند منافع و جایگاه فرماندهان این منطقه را حفظ کنند. بسیاری از خاندانهای ایرانی، از جمله طاهریان، در همین چارچوب به مناصب عالی دست یافتند. باسورث معتقد است که نفوذ این خاندان بیش از آنکه بر پایه تبار اشرافی باشد، بر توانایی نظامی، وفاداری به خلافت و شبکه گسترده روابط آنان در خراسان استوار بود.[۱]
درباره زادگاه طاهر بن حسین نیز اتفاقنظر کامل وجود ندارد. بیشتر منابع او را اهل پوشنگ (فوشنج) در نزدیکی هرات دانستهاند؛ شهری که در آن زمان یکی از مراکز مهم نظامی و اداری خراسان بود. برخی منابع متأخر نیز او را به هرات یا ناحیه بوشنج منسوب کردهاند، اما همگی بر تعلق وی به حوزه فرهنگی و سیاسی خراسان تأکید دارند. [۴]
طاهر از آغاز جوانی وارد خدمت نظامی عباسیان شد و به سبب مهارت در فرماندهی، سرعت عمل و توانایی سازماندهی سپاه شهرت یافت. منابع تاریخی از حضور او در سرکوب برخی شورشهای محلی پیش از جنگ میان امین و مأمون یاد کردهاند. این تجربهها موجب شد که مأمون، که در مرو استقرار داشت، او را در شمار نزدیکترین فرماندهان خود قرار دهد و مسئولیت مهمترین عملیات نظامی علیه برادرش امین را به وی بسپارد.[۵][۳]
پژوهشگران معاصر، ظهور طاهر بن حسین را نقطه عطفی در انتقال تدریجی قدرت از نخبگان عرب به نخبگان ایرانی در شرق خلافت دانستهاند. با این حال، تأکید میکنند که طاهر در آغاز فعالیت سیاسی خود نه به دنبال استقلال خراسان، بلکه در چارچوب ساختار خلافت عباسی عمل میکرد و مشروعیت خود را از مأمون و دستگاه خلافت به دست آورده بود. استقلال عملی طاهریان تنها پس از انتصاب او به حکومت خراسان و تحولات سالهای پایانی عمرش پدیدار شد.[۱]
تأسیس حکومت و دوران طاهر بن حسین
ظهور طاهریان با بحران جانشینی پس از مرگ هارونالرشید (۱۹۳ق/۸۰۹م) پیوندی مستقیم داشت. هارون پیش از مرگ، پسرش امین را به خلافت بغداد و مأمون را به حکومت خراسان منصوب کرده و ترتیبی برای جانشینی آنان مقرر ساخته بود، اما اختلاف دو برادر به سرعت به جنگ داخلی انجامید. این جنگ که از سال ۱۹۵ تا ۱۹۸ هجری قمری ادامه یافت، نه تنها آینده خلافت عباسی، بلکه ساختار سیاسی سراسر جهان اسلام را نیز دگرگون کرد. خراسان که پایگاه اصلی مأمون و محل استقرار سپاهیان عباسی بود، نقش تعیینکنندهای در این نبرد ایفا کرد و بسیاری از فرماندهان ایرانی در پیروزی مأمون سهم داشتند.[۵][۶]
در این میان، طاهر بن حسین به عنوان برجستهترین فرمانده مأمون شناخته شد. او در آغاز جنگ، فرماندهی بخشی از سپاه خراسان را بر عهده گرفت و در نبرد مشهور ری، سپاه علی بن عیسی بن ماهان، فرمانده نامدار امین، را شکست داد. این پیروزی راه را برای پیشروی سپاه مأمون به سوی عراق هموار کرد و موقعیت طاهر را در میان فرماندهان عباسی بهطور چشمگیری ارتقا داد. منابع تاریخی، مهارت نظامی، سرعت تصمیمگیری و توانایی او در حفظ انسجام سپاه را از عوامل اصلی این موفقیت دانستهاند (طبری، تاریخ الرسل والملوک؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۶).
پس از پیروزی در ری، طاهر به سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۸ هجری قمری این شهر را محاصره نمود. محاصره بغداد نزدیک به یک سال ادامه یافت و سرانجام با سقوط شهر و کشته شدن امین پایان پذیرفت. با این پیروزی، مأمون به عنوان تنها خلیفه عباسی شناخته شد و طاهر به مهمترین فرمانده نظامی خلافت تبدیل گردید. مورخان اسلامی این واقعه را نقطه عطفی در انتقال مرکز ثقل سیاسی خلافت از نخبگان عرب عراق به فرماندهان و دیوانیان خراسانی دانستهاند.[۱]
مأمون در سالهای نخست خلافت، برای تثبیت اقتدار خود، طاهر را به حکومت چند ولایت مهم، از جمله جزیره، شام و مصر، منصوب کرد. این انتصابها نشان میدهد که اعتماد خلیفه به طاهر تنها ناشی از پیروزی نظامی نبود، بلکه او را یکی از ستونهای اصلی حکومت خود میدانست. با این حال، مهمترین انتصاب طاهر در سال ۲۰۵ هجری قمری صورت گرفت؛ زمانی که مأمون حکومت خراسان را به او سپرد. این تصمیم، سرآغاز شکلگیری حکومت موروثی طاهریان بود، زیرا پس از مرگ طاهر، حکومت خراسان در خاندان او باقی ماند.[۴]
درباره میزان استقلال طاهر از خلافت، میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد. مشهورترین روایت آن است که وی در واپسین ماههای عمر خود، هنگام خطبه نماز جمعه در نیشابور، نام مأمون را از خطبه حذف کرد؛ اقدامی که در سنت سیاسی اسلامی نشانه اعلام استقلال از خلافت تلقی میشد. منابع تاریخی گزارش میکنند که طاهر همان شب به گونهای ناگهانی درگذشت. برخی مورخان متقدم مرگ او را طبیعی دانستهاند، در حالی که شماری از نویسندگان متأخر احتمال دادهاند که وی به دستور مأمون مسموم شده باشد. با این حال، پژوهشگران معاصر تأکید میکنند که هیچ مدرک قطعی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و گزارشهای مربوط به مسمومیت بیشتر بر روایات متأخر استوار است.[۴]
صرفنظر از چگونگی مرگ طاهر، خلافت عباسی برخلاف انتظار، حکومت خراسان را از خاندان او پس نگرفت. مأمون، طلحه بن طاهر را به جانشینی پدر منصوب کرد و بدین ترتیب، حکومت خراسان به صورت موروثی در اختیار خاندان طاهری قرار گرفت. این اقدام نشان میدهد که خلافت عباسی، به دلیل فاصله جغرافیایی خراسان، اهمیت نظامی آن و نیاز به همکاری نخبگان محلی، ترجیح داد به جای اداره مستقیم منطقه، از طریق خاندانهای وفادار حکومت کند. این شیوه بعدها در روابط خلافت با سامانیان و برخی دیگر از دودمانهای ایرانی نیز تکرار شد.[۶][۱]
از منظر تاریخ سیاسی ایران، حکومت طاهر بن حسین نقطه آغاز مرحلهای تازه به شمار میآید. اگرچه وی خود را تابع خلیفه میدانست و سکهها و فرمانهای حکومتی همچنان به نام عباسیان صادر میشد، اما انتقال موروثی حکومت، تمرکز دیوانهای اداری در خراسان، اتکای حکومت به نخبگان محلی و کاهش مداخله مستقیم بغداد، زمینه پیدایش دولتهای منطقهای ایرانی را فراهم کرد. از این رو، بسیاری از پژوهشگران، طاهریان را نخستین حلقه در زنجیره حکومتهای ایرانی پس از اسلام میدانند که بعدها با صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان تکامل یافت. [۱]
حکومت عبدالله بن طاهر و اوج قدرت طاهریان
دوران حکومت عبدالله بن طاهر (حکومت در خراسان: ۲۱۳–۲۳۰ق/۸۲۸–۸۴۵م) نقطه اوج اقتدار سیاسی، نظام اداری و شکوفایی اقتصادی دولت طاهریان به شمار میرود. بسیاری از مورخان، وی را تواناترین و کارآمدترین امیر این خاندان دانستهاند؛ زیرا توانست ضمن حفظ وفاداری رسمی به خلافت عباسی، اقتدار حکومت طاهریان را در سراسر خراسان، سیستان، قومس، طبرستان و بخشهایی از ماوراءالنهر تثبیت کند. در منابع تاریخی، عبدالله به عنوان سیاستمداری دوراندیش، فرماندهای کارآمد و مدیری منظم توصیف شده است که امنیت و ثبات را در یکی از مهمترین ایالتهای خلافت برقرار ساخت.[۱][۴]
انتصاب به حکومت خراسان
پس از مرگ طلحه بن طاهر در سال ۲۱۳ هجری قمری، خلیفه مأمون، عبدالله بن طاهر را که پیشتر در سرکوب شورشهای شام، مصر و بینالنهرین موفقیتهای چشمگیری به دست آورده بود، به حکومت خراسان منصوب کرد. این انتصاب نشاندهنده اعتماد کامل خلافت به عبدالله بود؛ زیرا خراسان نه تنها بزرگترین ایالت خلافت محسوب میشد، بلکه منبع اصلی نیروی انسانی، مالیات و سپاهیان عباسی نیز به شمار میرفت.[۶] (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۶؛ Daniel, The Political and Social History of Khurasan under Abbasid Rule).
عبدالله پس از ورود به خراسان، نیشابور را به عنوان مرکز اصلی حکومت خود برگزید. انتخاب نیشابور، که در مسیر راههای تجاری شرق و غرب قرار داشت، موجب شد این شهر به تدریج جایگزین مرو به عنوان مهمترین مرکز سیاسی و اقتصادی خراسان شود. در دهههای بعد، نیشابور به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شد و جایگاه خود را تا دوره سلجوقیان حفظ کرد.[۷]
تثبیت اقتدار سیاسی
مهمترین چالش عبدالله در آغاز حکومت، برقراری امنیت در سرزمین پهناور خراسان بود. در این دوره، شورشهای محلی، راهزنی، اختلافات قبیلهای و رقابت خاندانهای محلی، ثبات منطقه را تهدید میکرد. عبدالله با ترکیبی از سیاست نظامی و مصالحه، بسیاری از این بحرانها را مهار کرد. او فرماندهان محلی را تحت نظارت مستقیم دیوان قرار داد، راههای اصلی بازرگانی را ایمن ساخت و از قدرت یافتن بیش از حد خاندانهای رقیب جلوگیری کرد.
منابع تاریخی از برخورد قاطع عبدالله با شورشهای خوارج در سیستان و کرمان یاد کردهاند. وی همچنین با اعزام سپاهیان منظم، امنیت راههای منتهی به ماوراءالنهر را تأمین کرد؛ اقدامی که تأثیر مستقیمی بر رونق تجارت منطقه داشت.[۱] (طبری، حوادث سالهای ۲۱۵–۲۲۰ق؛ ابن اثیر، ج ۶؛ Bosworth, The Tahirids and Saffarids).
روابط با خلافت عباسی
برخلاف برخی حکومتهای ایرانی پس از خود، طاهریان در دوران عبدالله هرگز به دنبال قطع رابطه با خلافت عباسی نبودند. عبدالله مشروعیت سیاسی خود را از خلیفه میگرفت و در خطبهها و سکهها همچنان نام خلیفه عباسی حفظ میشد. در مقابل، خلفای عباسی نیز اداره داخلی خراسان را تقریباً به طور کامل به او واگذار کرده بودند.
این رابطه را میتوان نمونهای از خودمختاری در چارچوب خلافت دانست. بغداد در انتصاب امیر طاهری نقش داشت، اما در امور مالی، اداری و نظامی خراسان مداخله چندانی نمیکرد. به همین دلیل، برخی پژوهشگران حکومت طاهریان را نه یک دولت مستقل، بلکه «حکومتی نیمهمستقل با مشروعیت عباسی» توصیف کردهاند.[۴] (Daniel, "Taherids"؛ Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
سیاست داخلی و عدالت اداری
عبدالله بن طاهر در منابع اسلامی به عدالت و سختگیری در اجرای قانون شهرت یافته است. گردیزی و ابن اثیر گزارش کردهاند که وی شخصاً به شکایات مردم رسیدگی میکرد و فرمانداران و مأموران مالیاتی را تحت نظارت قرار میداد. او بارها کارگزارانی را که به اخاذی یا تعدی به مردم متهم شده بودند، عزل کرد.
یکی از مهمترین اقدامات عبدالله، تنظیم دستورالعملهایی برای اداره ایالات و رفتار مأموران حکومتی بود. برخی از این نامهها در منابعی مانند عیون الأخبار ابن قتیبه و العقد الفرید نقل شدهاند و از قدیمیترین نمونههای اندرزنامههای اداری در تمدن اسلامی به شمار میروند. در این نامهها بر رعایت عدالت، کاهش فشار مالیاتی، حمایت از کشاورزان و جلوگیری از فساد اداری تأکید شده است (ابن قتیبه، عیون الأخبار؛ ابن عبدربه، العقد الفرید).
جایگاه فرهنگی
هرچند سامانیان بعدها شهرت بیشتری در احیای فرهنگ ایرانی یافتند، اما بسیاری از زمینههای این تحول در عصر طاهریان فراهم شد. دربار عبدالله محل رفتوآمد فقها، محدثان، ادیبان و دبیران بود و نیشابور در همین دوره به یکی از مراکز مهم آموزش علوم اسلامی تبدیل شد.
عبدالله از محدثان و فقیهان اهل سنت حمایت میکرد و در عین حال، برای دبیران ایرانی و صاحبان تجربه اداری نیز جایگاه ویژهای قائل بود. استمرار سنت دیوانسالاری ساسانی در قالب دیوانهای اسلامی، تا حد زیادی مرهون همین سیاست بود. باسورث معتقد است که موفقیت اداری طاهریان بیش از آنکه نتیجه قدرت نظامی باشد، حاصل استفاده از شبکه گسترده دبیران و کارگزاران ایرانی بود که تجربه اداره خراسان را از دورههای پیشین حفظ کرده بودند (Bosworth, The Tahirids and Saffarids).
ارزیابی تاریخی
بیشتر پژوهشگران، دوران عبدالله بن طاهر را موفقترین مرحله تاریخ این دودمان میدانند. در این دوره، خراسان از ثبات سیاسی، رونق اقتصادی و امنیت نسبی برخوردار بود و اقتدار طاهریان به بالاترین سطح خود رسید. با این حال، همین تمرکز قدرت تا حد زیادی به شخصیت عبدالله وابسته بود. پس از مرگ او در سال ۲۳۰ هجری قمری، جانشینانش از توانایی سیاسی و نظامی مشابهی برخوردار نبودند و به تدریج اقتدار حکومت کاهش یافت. ظهور قدرتهای محلی، افزایش استقلال فرماندهان نظامی و سرانجام قیام یعقوب بن لیث صفاری، زمینه فروپاشی دولت طاهریان را در کمتر از سه دهه پس از مرگ عبدالله فراهم کرد.[۴] (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4؛ Daniel, "Taherids").
نظام اداری، اقتصاد و فرهنگ
یکی از مهمترین عوامل دوام حکومت طاهریان، سازمان اداری منسجم و توانایی آنان در مدیریت خراسان بود. اگرچه قلمرو طاهریان از لحاظ حقوقی بخشی از خلافت عباسی محسوب میشد، اما اداره عملی آن تا حد زیادی در اختیار امیران طاهری قرار داشت. آنان با حفظ ساختار دیوانسالاری عباسی و بهرهگیری از تجربه اداری ایرانیان، نظامی کارآمد ایجاد کردند که بعدها الگوی حکومتهای صفاری، سامانی و غزنوی نیز قرار گرفت. پژوهشگران معتقدند که اهمیت تاریخی طاهریان بیش از فتوحات نظامی، در انتقال سنت دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای منطقهای پس از اسلام نهفته است.[۴] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids"، Encyclopaedia Iranica).
ساختار حکومت
در رأس حکومت، امیر قرار داشت که از سوی خلیفه عباسی منصوب میشد، اما در عمل اختیار گستردهای در اداره خراسان داشت. امیر مسئول فرماندهی سپاه، انتصاب والیان، نظارت بر امور مالی، امنیت راهها و اجرای سیاستهای عمومی بود. اگرچه انتصاب رسمی او نیازمند فرمان خلیفه بود، اما از زمان طاهر بن حسین، این منصب عملاً در خاندان طاهری موروثی شد.
زیر نظر امیر، دیوانهای مختلف فعالیت میکردند که مهمترین آنها عبارت بودند از:
- دیوان خراج؛ مسئول ارزیابی زمینها، جمعآوری مالیات و تنظیم حسابهای مالی.
- دیوان رسائل؛ مسئول مکاتبات حکومتی، صدور فرمانها و ارتباط با بغداد.
- دیوان جند؛ مسئول ثبت سپاهیان، پرداخت حقوق و سازماندهی نیروهای نظامی.
- دیوان برید؛ مسئول انتقال اخبار، ارتباطات و نظارت بر عملکرد کارگزاران محلی.
بخش مهمی از دبیران این دیوانها را ایرانیان تشکیل میدادند که سنتهای اداری دوره ساسانی را با نظام دیوانی اسلامی تلفیق کرده بودند. این استمرار نهادی موجب شد که خراسان از نظر اداری یکی از منظمترین ایالتهای خلافت باشد[۶] (Daniel, The Political and Social History of Khurasan under Abbasid Rule؛ Frye, The Golden Age of Persia).
اداره ایالات
طاهریان برای اداره سرزمین پهناور خراسان، والیانی را در شهرهای مهم مانند نیشابور، مرو، هرات، بلخ، سرخس، طوس و قومس منصوب میکردند. این والیان در امور اجرایی اختیار داشتند، اما موظف بودند گزارشهای منظم مالی و نظامی به مرکز حکومت ارسال کنند.
عبدالله بن طاهر نظارت دقیقی بر عملکرد این کارگزاران اعمال میکرد. منابع تاریخی از عزل مأمورانی که در اخذ مالیات مرتکب تعدی میشدند یا امنیت راهها را تأمین نمیکردند، یاد کردهاند. این سیاست موجب افزایش اقتدار حکومت مرکزی و کاهش نفوذ خاندانهای محلی شد (ابن قتیبه، عیون الأخبار؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ).
نظام مالی و اقتصاد
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود: کشاورزی، بازرگانی و مالیات.
بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمینهای کشاورزی (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) تأمین میشد. با این حال، منابع تاریخی نشان میدهد که عبدالله بن طاهر در سالهای خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل میکرد. این سیاست، که در برخی نامههای منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان میکاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک میکرد[۴] (ابن عبدربه، العقد الفرید؛ Daniel, "Taherids").
خراسان از حاصلخیزترین مناطق جهان اسلام بود. کشت گندم، جو، پنبه، انگور، زعفران و انواع میوه در نواحی مختلف رواج داشت و توسعه شبکههای آبیاری، بهویژه قنوات، نقش مهمی در افزایش تولید ایفا میکرد. حکومت طاهریان برای حفظ این زیرساختها هزینه میکرد، زیرا رونق کشاورزی مستقیماً بر درآمد دیوان خراج اثر میگذاشت.
بازرگانی
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهمترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور میکرد و کاروانهای تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله میکردند.
طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویتهای خود قرار دادند. ایجاد پاسگاههای نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راهها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت میکردند[۷] (Le Strange, The Lands of the Eastern Caliphate؛ Bosworth, "Nīšāpūr"، Encyclopaedia Iranica).
نظام نظامی
ارتش طاهریان ترکیبی از سپاهیان حرفهای، نیروهای محلی خراسان و گروههایی از موالی بود. فرماندهان نظامی مستقیماً از سوی امیر منصوب میشدند و حقوق آنان از دیوان جند پرداخت میشد.
اگرچه هسته اصلی سپاه را نیروهای خراسانی تشکیل میدادند، اما حکومت برای حفظ تعادل سیاسی از جذب نیروهای عرب و ترک نیز استفاده میکرد. این سیاست بعدها در دوره سامانیان و غزنویان گسترش یافت و به یکی از ویژگیهای ارتشهای ایرانی ـ اسلامی تبدیل شد (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
فرهنگ و دانش
در مقایسه با سامانیان، طاهریان کمتر به عنوان حامی ادبیات فارسی شناخته شدهاند؛ با این حال، نقش آنان در توسعه مراکز علمی خراسان قابل توجه بود. نیشابور، مرو و هرات در این دوره به مراکز مهم آموزش فقه، حدیث، زبان عربی و علوم دینی تبدیل شدند و شماری از محدثان و فقهای برجسته در این شهرها فعالیت میکردند.
زبان رسمی دیوانها همچنان عربی بود و بیشتر آثار علمی نیز به این زبان نوشته میشد، اما حضور گسترده دبیران و خاندانهای ایرانی سبب شد سنتهای اداری و فرهنگی ایران پیش از اسلام در قالب حکومت اسلامی استمرار یابد. بسیاری از پژوهشگران، این روند را زمینهساز شکوفایی زبان و فرهنگ فارسی در عصر سامانیان دانستهاند [۴](Frye, The Golden Age of Persia؛ Daniel, "Taherids").
نیشابور؛ پایتخت جدید خراسان
یکی از مهمترین میراثهای طاهریان، تبدیل نیشابور به مرکز سیاسی و اقتصادی خراسان بود. انتقال پایتخت از مرو به نیشابور، نه تنها به دلایل نظامی و جغرافیایی، بلکه به سبب موقعیت ممتاز این شهر در شبکه بازرگانی انجام گرفت. در نیمه سده سوم هجری، نیشابور به یکی از پرجمعیتترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شد و در سدههای بعد، دانشمندانی چون امام الحرمین جوینی، عمر خیام و عطار نیشابوری در همین فضای علمی و فرهنگی رشد کردند. هرچند این شخصیتها متعلق به دورههای بعد هستند، اما جایگاه نیشابور به عنوان یک مرکز بزرگ علمی، تا حد زیادی در عصر طاهریان تثبیت شد[۷] (Le Strange, The Lands of the Eastern Caliphate؛ Bosworth, "Nīšāpūr").
ارزیابی
توانایی طاهریان در ایجاد حکومتی باثبات، بیش از هر چیز بر کارآمدی ساختار اداری آنان استوار بود. آنان بدون اعلام جدایی رسمی از خلافت، بخش مهمی از وظایف یک دولت مستقل را بر عهده گرفتند؛ از جمله اداره مالیات، سازماندهی ارتش، انتصاب کارگزاران، حفظ امنیت، توسعه زیرساختهای اقتصادی و حمایت از مراکز علمی. این تجربه اداری، الگویی برای دولتهای ایرانی پس از آنان شد و یکی از مهمترین حلقههای تداوم سنت حکومتداری در ایران پس از اسلام به شمار میآید.
افول و سقوط
پس از مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ هجری قمری/۸۴۵ میلادی، حکومت طاهریان وارد مرحلهای از ضعف تدریجی شد. اگرچه جانشینان وی همچنان از حمایت رسمی خلفای عباسی برخوردار بودند و ساختار اداری حکومت در ظاهر بدون تغییر باقی ماند، اما اقتدار شخصی و توان مدیریتی عبدالله به آسانی قابل جایگزینی نبود. از این زمان، اختلاف میان فرماندهان نظامی، افزایش نفوذ خاندانهای محلی و کاهش کنترل حکومت مرکزی بر نواحی دوردست، به تدریج زمینه تضعیف قدرت طاهریان را فراهم کرد [۴](Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids"، Encyclopaedia Iranica).
جانشینان عبدالله بن طاهر
پس از عبدالله، فرزندش طاهر بن عبدالله به حکومت خراسان رسید و تا سال ۲۴۸ هجری قمری بر این ایالت فرمان راند. منابع تاریخی او را امیری باکفایت اما فاقد اقتدار سیاسی پدر توصیف کردهاند. در دوران وی، هرچند امنیت نسبی خراسان حفظ شد، اما نشانههای کاهش اقتدار حکومت آشکار گردید. نفوذ اشراف محلی افزایش یافت و حکومت برای کنترل برخی نواحی مرزی، بیش از گذشته به فرماندهان نظامی وابسته شد (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ؛ گردیزی، زین الأخبار).
پس از او، محمد بن طاهر آخرین امیر این خاندان، زمام حکومت را در دست گرفت. بیشتر منابع، محمد را فرمانروایی دانشدوست و خوشرفتار، اما از نظر سیاسی و نظامی ناتوان دانستهاند. وی برخلاف عبدالله، نتوانست میان نخبگان نظامی، دیوانسالاران و خاندانهای محلی تعادل برقرار کند و در نتیجه اقتدار حکومت مرکزی به سرعت کاهش یافت (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
تغییر موازنه قدرت در شرق ایران
یکی از مهمترین عوامل سقوط طاهریان، دگرگونی اوضاع سیاسی شرق ایران بود. از میانه سده سوم هجری، خلافت عباسی با بحرانهای متعددی روبهرو شد؛ از جمله شورشهای داخلی، افزایش نفوذ فرماندهان ترک در بغداد، مشکلات مالی و کاهش اقتدار سیاسی خلیفه. این وضعیت موجب شد حکومت مرکزی نتواند مانند گذشته از حکومتهای تابع خود حمایت کند.
همزمان، در نواحی شرقی ایران، نیروهای محلی و نظامیان مستقل قدرت بیشتری یافتند. در سیستان، گروهی از عیاران و جنگاوران محلی به رهبری یعقوب بن لیث صفاری به تدریج به نیرویی تعیینکننده تبدیل شدند. یعقوب که فعالیت خود را از میان عیاران سیستان آغاز کرده بود، با تکیه بر توان نظامی، ظرف چند سال کرمان، فارس و بخشهایی از خراسان را تحت سلطه خود درآورد (تاریخ سیستان؛ ابن اثیر، الکامل؛ Bosworth, The History of the Saffarids of Sistan and the Maliks of Nimruz).
ظهور یعقوب بن لیث صفاری
ظهور صفاریان مهمترین چالش سیاسی طاهریان به شمار میرفت. برخلاف طاهریان که مشروعیت خود را از خلافت عباسی میگرفتند، یعقوب بن لیث قدرت خود را بر پایه موفقیتهای نظامی و حمایت نیروهای محلی بنا کرده بود. او در آغاز، برای تثبیت موقعیت خود با خلافت درگیر نشد، اما به تدریج قلمرو طاهریان را هدف قرار داد.
در دهه ۲۵۰ هجری، سپاهیان صفاری یکی پس از دیگری شهرهای شرقی ایران را تصرف کردند. حکومت طاهریان، که درگیر اختلافات داخلی و کاهش انسجام ارتش شده بود، نتوانست مقاومت مؤثری در برابر این پیشروی نشان دهد. منابع تاریخی تأکید میکنند که ضعف فرماندهی و کاهش وفاداری نیروهای نظامی، بیش از برتری نظامی صفاریان، در این شکستها نقش داشت.[۴] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids").
سقوط نیشابور
سرانجام در سال ۲۵۹ هجری قمری/۸۷۳ میلادی، یعقوب بن لیث با سپاهی بزرگ به سوی نیشابور حرکت کرد. محمد بن طاهر نتوانست مقاومت مؤثری سازمان دهد و شهر تقریباً بدون نبردی سرنوشتساز به تصرف صفاریان درآمد. آخرین امیر طاهری اسیر شد و به سیستان انتقال یافت. با سقوط نیشابور، حکومت بیش از پنجاه ساله طاهریان پایان یافت و صفاریان جای آنان را در خراسان گرفتند (طبری، حوادث سال ۲۵۹ق؛ تاریخ سیستان؛ ابن اثیر، الکامل).
با وجود این، خلافت عباسی سقوط طاهریان را به سرعت نپذیرفت. از دیدگاه حقوقی، خلفای عباسی همچنان صفاریان را به عنوان حاکمان قانونی خراسان به رسمیت نمیشناختند و مدتی کوشیدند اقتدار خود را در شرق احیا کنند. با این حال، واقعیت سیاسی منطقه تغییر کرده بود و صفاریان به قدرت جدید شرق ایران تبدیل شدند.[۴] (Daniel, "Saffarids"، Encyclopaedia Iranica).
عوامل سقوط
پژوهشگران مجموعهای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانستهاند:
- وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند؛ پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او فاقد اقتدار و مهارت سیاسی لازم بودند.
- تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی؛ طاهریان، برخلاف صفاریان، پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکرده بودند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود.
- رشد قدرت نیروهای نظامی محلی؛ عیاران، فرماندهان مرزی و خاندانهای محلی به تدریج از کنترل حکومت خارج شدند.
- بحران خلافت عباسی؛ ضعف بغداد موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از حکومت طاهریان شد.
- ظهور صفاریان؛ یعقوب بن لیث توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه قدرت را در شرق ایران تغییر دهد (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4؛ Frye, The Golden Age of Persia).
ارزیابی تاریخی سقوط
سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست، بلکه این رویداد بخشی از تحول بزرگتر ساختار سیاسی جهان اسلام در سده سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار خلافت عباسی به تدریج جای خود را به حکومتهای منطقهای داد؛ حکومتهایی که اگرچه در ظاهر خلافت را به رسمیت میشناختند، اما در عمل مستقل بودند. طاهریان نخستین تجربه موفق این الگو را ارائه کردند و صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان هر یک به شیوهای آن را ادامه دادند.
از این منظر، پایان حکومت طاهریان به معنای پایان نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه تجربه اداری، سیاسی و نظامی این خاندان، پایهای برای شکلگیری دولتهای ایرانی بعدی فراهم کرد و در تحول مفهوم حکومت در ایران اسلامی تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.
میراث تاریخی
اگرچه حکومت طاهریان تنها حدود پنج دهه دوام آورد، تأثیر آن بر تاریخ ایران و خلافت عباسی بسیار فراتر از مدت حکومت این خاندان بود. اهمیت طاهریان بیش از آنکه در گسترش قلمرو یا فتوحات نظامی باشد، در ایجاد الگویی جدید از حکومتداری نهفته است؛ الگویی که در آن یک خاندان ایرانی، ضمن حفظ مشروعیت رسمی خلافت، اداره بخش مهمی از سرزمینهای شرقی جهان اسلام را به صورت موروثی در اختیار گرفت.
از دیدگاه تاریخ سیاسی، طاهریان نخستین دودمان ایرانیتبار پس از فتح اسلامی بودند که توانستند حکومتی پایدار و سازمانیافته تشکیل دهند. این تجربه نشان داد که اداره خراسان بدون مداخله مستقیم بغداد امکانپذیر است و همین امر زمینه را برای ظهور حکومتهای بعدی مانند صفاریان و سامانیان فراهم ساخت. پژوهشگرانی مانند کلیفورد ادموند باسورث و التون دنیل معتقدند که اهمیت واقعی طاهریان در انتقال قدرت از نظام کاملاً متمرکز عباسی به ساختار حکومتهای منطقهای نهفته است[۴] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids").
در حوزه دیوانسالاری، طاهریان نقشی اساسی در استمرار سنت اداری ایران ایفا کردند. آنان ساختار دیوانی عباسی را با تجربه کارگزاران ایرانی تلفیق کردند و الگویی از حکومت محلی پدید آوردند که بعدها تقریباً بدون تغییر اساسی در دولتهای سامانی، غزنوی و سلجوقی نیز ادامه یافت.
از نظر شهرسازی و توسعه منطقهای، انتقال مرکز حکومت به نیشابور از مهمترین اقدامات آنان بود. این شهر در سدههای بعد به یکی از بزرگترین مراکز علمی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد و شکوفایی آن تا اندازه زیادی مرهون سیاستهای اداری و اقتصادی طاهریان بود.
در حوزه تاریخ فرهنگی نیز، هرچند شکوفایی زبان فارسی عمدتاً در عصر سامانیان رخ داد، اما ثبات سیاسی و اداری ایجادشده در دوره طاهریان، زمینه لازم برای این تحول را فراهم کرد. بسیاری از نهادهای علمی، شبکههای آموزشی و نظام دیوانی که در دوره سامانیان به اوج رسید، ریشه در تجربه حکومت طاهریان داشت.
امروزه مورخان، طاهریان را نه صرفاً به عنوان یک دودمان محلی، بلکه به عنوان نقطه آغاز دورهای میشناسند که در آن حکومتهای ایرانی بار دیگر در صحنه سیاسی جهان اسلام نقشآفرین شدند. به همین دلیل، این خاندان جایگاهی فراتر از یک حکومت منطقهای در تاریخ ایران دارد و آغازگر روندی محسوب میشود که به احیای تدریجی سنت دولتداری ایرانی در سدههای میانه انجامید.
این سه بخش، مقاله را به سطح پژوهشی بالاتری میرساند و ارزش دانشنامهای آن را افزایش میدهد. در ادامه، این بخشها را با لحن دانشنامهای و تحلیلی میآورم.
تاریخنگاری و اختلاف دیدگاهها
حکومت طاهریان از جمله دورههایی است که درباره آن منابع نسبتاً فراوانی از سدههای نخست اسلامی در دست است. با این حال، روایت این منابع از نظر شیوه گزارش، میزان جزئیات و ارزیابی جایگاه طاهریان یکسان نیست. ازاینرو، پژوهش درباره این دودمان مستلزم مقایسه انتقادی منابع اولیه و پژوهشهای جدید است.
قدیمیترین و مهمترین گزارشها درباره طاهریان در آثار محمد بن جریر طبری، احمد بن یحیی بلاذری، احمد بن ابییعقوب یعقوبی، ابن اثیر و گردیزی آمده است. طبری، که تاریخ خود را بر پایه روایتهای متعدد و اسناد شفاهی تنظیم کرده، بیشترین اطلاعات را درباره جنگ امین و مأمون، نقش طاهر بن حسین و مناسبات او با مأمون ارائه میدهد. با این حال، تمرکز طبری بر تاریخ خلافت سبب شده است که حکومت طاهریان بیشتر از منظر بغداد روایت شود و مسائل داخلی خراسان کمتر مورد توجه قرار گیرد.
بلاذری نیز اطلاعات ارزشمندی درباره نسب خاندان طاهری، مناصب آنان در دستگاه خلافت و ارتباطشان با عباسیان ارائه میکند. از سوی دیگر، یعقوبی که گرایش انتقادی بیشتری نسبت به خلافت عباسی دارد، در برخی موارد نقش ایرانیان و فرماندهان خراسانی را برجستهتر از طبری نشان میدهد.
در میان منابع فارسی، گردیزی و نویسنده تاریخ سیستان اطلاعاتی درباره اوضاع اجتماعی و سیاسی شرق ایران عرضه کردهاند که در منابع عربی کمتر دیده میشود. بهویژه تاریخ سیستان برای شناخت زمینههای ظهور صفاریان و ضعف حکومت طاهریان اهمیت ویژهای دارد، زیرا وقایع را از منظر شرق ایران روایت میکند.
در پژوهشهای جدید، کلیفورد ادموند باسورث سهم مهمی در بازنگری تاریخ طاهریان داشته است. او حکومت طاهریان را بخشی از روند انتقال تدریجی قدرت از خلافت مرکزی به حکومتهای منطقهای میداند و معتقد است که این خاندان بیش از آنکه دولت ملی ایرانی باشد، ادامه ساختار اداری خلافت در خراسان بود. در مقابل، ریچارد فرای و برخی پژوهشگران ایرانی بر نقش طاهریان در احیای سنت دولتداری ایرانی تأکید بیشتری کردهاند. التون دنیل نیز با اتخاذ موضعی میانه، حکومت طاهریان را نمونهای از «خودمختاری در چارچوب خلافت» توصیف کرده است.
یکی از موضوعات مورد اختلاف میان مورخان، روایت حذف نام مأمون از خطبه توسط طاهر بن حسین است. منابع متقدم این واقعه را نقل کردهاند، اما درباره انگیزه طاهر و ارتباط آن با مرگ ناگهانی او اتفاق نظر وجود ندارد. برخی مورخان متأخر آن را نشانه اعلام استقلال دانستهاند، در حالی که بیشتر پژوهشگران معاصر، با توجه به کمبود شواهد همزمان، درباره این تفسیر با احتیاط داوری میکنند.
به طور کلی، پژوهشهای معاصر از تفسیرهای ملیگرایانه یا خلافتمحور فاصله گرفته و میکوشند حکومت طاهریان را در چارچوب تحولات ساختاری خلافت عباسی، گسترش قدرت نخبگان محلی و شکلگیری حکومتهای منطقهای تحلیل کنند.
ساختار اجتماعی و دینی خراسان در عصر طاهریان
خراسان در سده سوم هجری یکی از متنوعترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود. این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمینهای مرزی تشکیل میشد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی میکردند.
از نظر اجتماعی، طبقه دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجستهای در اداره حکومت داشتند. بسیاری از آنان از خاندانهایی بودند که پیشینه فعالیت اداری در دوره ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنتهای دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای بعدی محسوب میشود.
در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابتهای قومی جلوگیری نمایند.
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت میکرد. با این حال، خراسان محل فعالیت جریانهای مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخشهایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش میکردند. همچنین در برخی نواحی، گروههای شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیینکنندهای دست نیافته بودند.
جنبشهای محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل میدادند. این گروهها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا میکردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.
از نظر اقتصادی، اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل میدادند. توسعه شبکه قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بینالمللی، زمینه رشد شهرنشینی را فراهم کرد. در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیلهای تکیه کند، بر دیوانسالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگیای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.
هنر، معماری و شهرسازی
برخلاف سامانیان و آلبویه، آثار معماری اندکی از دوره طاهریان باقی مانده است؛ ازاینرو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه یافتههای باستانشناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت میگیرد.
مهمترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود. این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود. منابع جغرافیایی سدههای چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محلههای متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه گسترده آبرسانی این شهر یاد کردهاند.
در زمینه معماری، طاهریان بیشتر به توسعه بناهای عمومی، مساجد، رباطها، پلها و تأسیسات آبی توجه داشتند. گرچه آثار شاخصی از کاخهای حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که در این دوره ساختوساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده گچی، در خراسان رواج داشته است.
در حوزه هنرهای کاربردی، کارگاههای سفالگری نیشابور از نیمه دوم سده سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره سامانیان به اوج رسیدند. برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان میدانند.
از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد. این روند در سده چهارم هجری، به ویژه در دوره سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را میتوان حلقه واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.
در مجموع، میراث هنری و معماری طاهریان بیش از آنکه در بناهای برجایمانده نمود یابد، در توسعه شهری، تثبیت زیرساختهای اقتصادی، سازمان اداری و فراهم آوردن بستر رشد فرهنگی خراسان آشکار است؛ میراثی که در دولتهای سامانی، غزنوی و سلجوقی تداوم یافت.
Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
Elton L., Daniel (January 1, 2000). "Taherids". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی).
Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ Bosworth, The Tahirids and Saffarids, 4: 91-95.
- ↑ Bosworth, “The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past”, Iranian Studies, 7-34.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ مفتخري، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۴۹.
- ↑ ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ Daniel, “Taherids”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ طبری، تاریخ طبری، ۱۳: ۵۶۲۷.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ Daniel, The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820, 206-212.
- ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.