پرش به محتوا

پیش‌نویس:سلوکی‌ها

از ایران پدیا

سلوکی‌ها: دودمانی مقدونی-یونانی، حاکم بر هستۀ اصلی امپراتوری هخامنشی

سلوکی‌ها (۳۱۲-۶۴ ق.م) دودمانی مقدونی-یونانی بودند که پس از مرگ اسکندر، بر بزرگ‌ترین بخش از قلمرو او، از آسیای صغیر تا مرزهای هند، چیره شده و امپراتوری چندفرهنگی و پهناوری را بر هستۀ اصلی قلمرو هخامنشیان بنیان نهادند. تاریخ سیاسی این دودمان فراز و فرودی چشمگیر داشت که شامل تثبیت قدرت در زمان سلوکوس یکم و جانشینانش، فروپاشی تدریجی در شرق با استقلال باختر و پارت، احیای مقطعی در عصر آنتیوخوس سوم، و در نهایت شکست از روم و انقراض آن به دست پومپه می‌شد. سلوکی‌ها برای ادارۀ این قلمرو متکثر، نظام ساتراپی هخامنشی را با تقسیم‌بندی‌های نوین ادامه دادند و با بنیان‌گذاری شبکه‌ای از شهرهای جدید سلطۀ نظامی، اقتصادی و فرهنگی خود را تثبیت کردند. سیاست دینی آنان بر تساهل و همسان‌سازی تصویری خدایان یونانی با ایزدان محلی استوار بود و در کنار آن، کیش شخصیت پادشاه و ملکه را برای نهادینه‌سازی اقتدار خاندان سلطنتی به‌کار می‌گرفتند. تلفیق فرهنگی در معماری، سکه‌ها و هنرهای روزمره، رواج دیهیم به‌عنوان نماد شاهی، و انتقال دانش بابلی به جهان یونانی از دیگر وجوه برجستۀ این دوره است. میراث اداری، نظام پولی، شهرسازی و نمادهای سلطنتی سلوکی تا دوره‌های اشکانی و ساسانی تداوم یافت، بااین‌حال این دودمان در حافظۀ تاریخی ایران تقریباً غایب است.

بستر و هویت تاریخی

سلوکی‌ها وارث بزرگ‌ترین بخش از قلمرو اسکندر مقدونی بودند که در اوج قدرتش از دریای اژه تا مرزهای هند گسترده شده بود.[۱] این امپراتوری را سلوکوس یکم نیکاتور، از  سرداران برجستۀ اسکندر مقدونی، بنیان نهاد و بر پهنه‌ای فرمان می‌راند که پیش‌تر هستۀ اصلی امپراتوری هخامنشی به شمار می‌رفت.[۲] فراوانی حوزه‌های فرهنگی گوناگون در این قلمرو ــ از آسیای صغیر و سوریه تا بین‌النهرین، فلات ایران و آسیای مرکزی ــ این دولت را به یک امپراتوری به معنای واقعی تبدیل کرده بود.[۳]

با این حال، ماهیت دقیق این امپراتوری ــ میزان یونانی، مقدونی، ایرانی یا آمیزه‌ای بودن آن ــ موضوع مناقشه‌ای دیرپا میان مورخان بوده است. پژوهش‌های جدید، به‌ویژه از دههٔ ۱۹۹۰ به این سو، کوشیده‌اند از دوگانهٔ شرق-غرب فراتر روند. پیش از آن، دو دیدگاه غالب بود؛ دیدگاه یونان‌محور قرن نوزدهم که سلوکی‌ها را حاملان فرهنگ یونانی به شرق می‌دانستند. در مقابل آن، رویکرد پسااستعماری دههٔ ۱۹۷۰ مطرح بود که آنان را وارث ساختارهای هخامنشی و صرفاً امپراتوری شرقی می‌شمرد.[۴]

اما دیدگاه امروزی تأکید می‌کند که امپراتوری سلوکی نه غربی بود و نه شرقی، بلکه سلوکی بود.[۵] پدیده‌ای تاریخی مستقل با هویتی ترکیبی از عناصر یونانی، مقدونی، ایرانی و بین‌النهرینی. این راهبرد فرهنگی درباری پویا و جهان‌وطنی را به وجود آورده بود که نه غربی بود و نه شرقی.[۶]

رویدادهای سیاسی

تاریخ سیاسی امپراتوری سلوکی را می‌توان در چهار دورهٔ متمایز جای داد که فراز و فرودهای این دودمان را در طول نزدیک به دو قرن و نیم بازمی‌نمایاند.

دوران بنیان‌گذاری و تثبیت (۳۱۲-۲۶۱ ق.م)

سرآغاز تاریخ سلوکی‌ها با پس‌گیری بابل به دست سلوکوس یکم در ۳۱۲ ق.م دانسته می‌شود؛ رویدادی که هم مبدأ گاهشماری سلوکی واقع شد و هم هستهٔ نخستین امپراتوری را شکل داد.[۷][۸] سلوکوس را که آنتیگونوس یک‌چشم به مصر متواری ساخته بود، با حمایت بطلمیوس یکم بازگشت و از سوی مردم بابل -که از دورۀ نخست ساتراپی‌ وی محبوبیتی نزد آنان یافته بود- پذیرفته شد.[۹][۱۰] طی جنگ بابلی (۳۱۱-۳۰۹ ق.م)، سلوکوس پیروزی قاطعی بر نیروهای آنتیگونوس به دست آورد و ساتراپی‌های ماد، سوزیانا و دیگر مناطق شرقی را ضمیمه کرد.[۱۱][۱۲]

سپس سلوکوس رو به شرق نهاد و میان سال‌های ۳۰۸ تا ۳۰۵ ق.م، شرقی‌ترین ساتراپی‌های امپراتوری پیشین هخامنشی از جمله باختر و سغد را فتح کرد و تا رود سند پیش رفت؛[۱۲][۱۳] اما در هند با قدرت نوظهور چاندراگوپتا، بنیان‌گذار دودمان مائوریا، روبرو شد(حدود ۳۰۵-۳۰۲ ق.م). نتیجه‌اش پیمان صلحی بود که بر أساس آن سلوکوس از ادعای خود بر سرزمین‌های جنوب هندوکش به ازای دریافت ۵۰۰ فیل جنگی و برقراری پیوند ازدواج میان دو دودمان، چشم پوشید. از آن پس استفاده از فیل‌ها به یکی از ارکان قدرت نظامی سلوکی‌ها تبدیل شد.[۱۴][۱۲][۱۵]

در غرب، سرنوشت امپراتوری در نبرد ایپسوس (۳۰۱ ق.م) رقم خورد. سلوکوس در ائتلاف با لوسیماخوس و کاساندر دو تن از سرداران و جانشینان اسکندر، در برابر آنتیگونوس یک‌چشم و پسرش دِمتریوس صف‌آرایی کرد. کاربرد فیل‌ها به پیروزی ائتلاف و مرگ آنتیگونوس انجامید و سلوکوس آناتولی شرقی و سوریه را به قلمرو خود افزود.[۱۶][۱۷] در همین سال‌ها، سلوکوس عنوان پادشاهی (basileus) را که از ۳۰۶ ق.م میان دیادوخ‌ها (Diadochi، جانشینان اسکندر) مرسوم شده بود، رسماً برگزید.[۱۸][۱۹]

سال‌های پایانی عمر سلوکوس به تحکیم اداری قلمرو سپری شد؛ او شمار ساتراپی‌ها را به ۷۲ عدد رساند و شهرهای بسیاری بنا نهاد که نام خود، پدرش آنتیوخوس، مادرش لائودیکه و همسرش آپامه را بر خود داشتند: از جمله سلوکیه بر کرانهٔ دجله، انطاکیه در سوریه، آپامیا و لائودیکه.[۲۰][۲۱] سلوکیۀ دجله با جمعیتی بالغ بر ۶۰۰ هزار نفر، به یکی از بزرگ‌ترین کلان‌شهرهای جهان باستان تبدیل شد.[۲۲]

سلوکوس در ۲۸۱ ق.م، در آستانۀ بازگشت به مقدونیه به دست بطلمیوس کِراونوس ترور شد.[۲۳] پسرش آنتیوخوس یکم (۲۸۱-۲۶۱ ق.م) به سلطنت رسید.[۱۲][۲۴] مادر آنتیوخوس، آپامه، شاهزاده‌ای باختری بود و این تبار مشروعیت او را نزد نخبگان شرقی افزایش می‌داد.[۲۵] آنتیوخوس یکم گالاتی‌ها را در نبرد فیل‌ها شکست داد و شهرسازی پدر را با بازسازی مرو، هرات و آی‌خانوم در باختر ادامه داد.[۲۶][۲۷][۲۸]

دوران افول و درگیری‌های داخلی (۲۶۱-۲۲۳ ق.م)

مرگ آنتیوخوس یکم در ۲۶۱ ق.م و به‌قدرت‌رسیدن پسرش آنتیوخوس دوم (۲۶۱-۲۴۶ ق.م) سرآغاز دورانی از بی‌ثباتی فزاینده بود. آنتیوخوس دوم، بیشتر دوران سلطنت خود را درگیر جنگ دوم سوریه (۲۶۰-۲۵۳ ق.م) با بطلمیوس دوم گذراند که در نهایت با ازدواج سیاسی او با برنیکه، دختر بطلمیوس، و طلاق همسر نخستش لائودیکه، به صلح انجامید.[۲۹][۳۰]

پس از مرگ آنتیوخوس دوم در ۲۴۶ ق.م، لائودیکه پسرش سلوکوس دوم را جانشین خواند و بطلمیوس سوم برای دفاع از حقوق خواهرش برنیکه به سوریه لشکر کشید. در طی جنگ سوم سوریه (جنگ لائودیکه، ۲۴۶-۲۴۱ ق.م) بطلمیوس سوم موقتاً بابل را تسخیر کرد.[۳۱]

هم‌زمان با جنگ لائودیکه، دو ساتراپی کلیدی شرق، باختر و پارت، سر به شورش برداشتند. در باختر (بلخ)، دیودوتوس یکم، ساتراپ یونانی این منطقه، به‌تدریج استقلال عملی را اعلام کرد.[۳۲][۳۳] در پارت نیز آندرآگوراس سر به شورش برداشت که سرانجام به شکل‌گیری امپراتوری اشکانی منتهی شد.[۳۴][۳۵] این جدایی‌ها که در حدود ۲۵۰ ق.م رخ دادند، امپراتوری سلوکی را برای همیشه از سرزمین‌های پهناور شرق محروم ساختند.[۳۶]

بحران با شورش آنتیوخوس هیراکس، برادر کوچک‌تر سلوکوس دوم، در آسیای صغیر تشدید شد و تا زمان مرگ هیراکس در تبعید ادامه یافت.[۳۷][۳۸] سلوکوس سوم (۲۲۶-۲۲۳ ق.م) نیز پس از سه سال سلطنت در جنگ کشته شد [سایکس، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۰۳] و آنتیوخوس سوم در ۲۲۳ ق.م در حالی بر تخت نشست که امپراتوری در آستانۀ فروپاشی بود.[۳۹] نخستین آزمون او مقابله با شورش مولون، ساتراپ ماد بود که با حمایت گستردۀ مردم محلی همراه شده بود. آنتیوخوس در ۲۲۰ ق.م مولون را شکست داد و شورش را سرکوب کرد.[۴۰][۴۱]

احیای موقت قدرت (۲۲۳-۱۴۱ ق.م)

آنتیوخوس سوم (۲۲۳-۱۸۷ ق.م)، امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.[۴۲] با لشکرکشی بزرگ شرقی (۲۱۲-۲۰۵/۴ ق.م) کوشید حاکمیت سلوکی را بر ساتراپی‌های شرقی بازگرداند.[۴۳][۴۴] بدین منظور به پارت لشکر کشید و ارشک دوم را شکست داد و با او پیمان اتحاد بست.[۴۵] سپس اوتیدموس یکم را در باختر پس از دو سال محاصره به صلح واداشت.[۴۶][۴۷][۴۸]

در غرب، آنتیوخوس سوم در جنگ پنجم سوریه (۲۰۲-۱۹۵ ق.م) بطلمیوس پنجم را شکست داد و کوئله سوریه (فلسطین و فنیقیه) را ضمیمه کرد.[۴۹] اما در اروپا ارتش چندقومی‌اش از لژیون‌های رومی شکست خورد و بر اساس پیمان صلح با رومی‌ها (۱۸۸ ق.م) سلوکی‌ها تمامی سرزمین‌های غرب کوه‌های توروس را از دست داده، ناوگانشان را محدود و غرامتی سنگین را متقبل شدند.[۵۰][۵۱]

آنتیوخوس سوم که برای تأمین غرامت به منابع مالی نیاز داشت، در ۱۸۷ ق.م به عیلام لشکر کشید و در آنجا هنگام غارت یک معبد کشته شد.[۵۲] پسرش آنتیوخوس چهارم اپیفانس (۱۶۴-۱۸۷ ق.م) کوشید با شهرسازی و سیاست‌های تلفیق‌گرایانه، قدرت را بازسازی کند.[۵۳] اما تلاشش برای هلنی‌سازی اجباری یهودیه به شورش مکابیان (۱۶۷-۱۶۰ ق.م) انجامید که سرانجام استقلال یهودیه را در پی داشت.[۵۴] سرانجام آنتیوخوس چهارم در ۱۶۴ ق.م در پرسیس (نزدیک اصفهان امروزی) درگذشت.[۵۲]

مرگ آنتیوخوس چهارم، امپراتوری را بار دیگر در گرداب بحران جانشینی فرو برد. در شرق، اشکانیان به رهبری مهرداد یکم (حدود ۱۷۱-۱۳۸ ق.م) در حدود ۱۴۸ ق.م ماد را تصرف و در ۱۴۱ ق.م، سلوکیۀ دجله و بابل را به قلمرو خود ضمیمه کرد.[۵۵][۵۶]

افول نهایی و سقوط (۱۴۱-۶۴ ق.م)

پس از سقوط بابل، تاریخ سلوکی‌ها به نزاع‌های خاندانی و تلاش‌های نافرجام برای بازپس‌گیری قلمرو تبدیل شد. در ۱۳۹ ق.م، دِمتریوس دوم نیکاتور (۱۴۵-۱۳۸ ق.م) لشکرکشی‌ای برای بازپس‌گیری ساتراپی‌های شرقی ترتیب داد، اما در نبردی به اسارت اشکانیان درآمد.[۵۷][۵۸]

واپسین تلاش جدی برای احیای قدرت در شرق، لشکرکشی آنتیوخوس هفتم سیدتس (۱۳۸-۱۲۹ ق.م) بود. او با ارتشی بزرگ در ۱۳۰ ق.م به سوی شرق حرکت کرد و توانست بابل و ماد را بازپس‌گیرد.[۵۹][۶۰] مردم ماد که از سرداران سلوکی دلخوش نبودند، با اشکانیان ارتباط برقرار کردند و در نبرد سرنوشت‌سازی، آنتیوخوس هفتم کشته شد.[۶۰] این رویداد، پایان قطعی سلطهٔ سلوکی‌ها بر فلات ایران را رقم زد.[۶۱]

در غرب، امپراتوری به سوریه و بخش‌هایی از کیلیکیه محدود شد و درگیر جنگ‌های داخلی بی‌پایان گردید. سرانجام در ۶۴ ق.م، پومپه، سردار رومی، آخرین پادشاه سلوکی را برکنار و سوریه را به استان رومی تبدیل کرد.[۶۲][۶۳]

ساختار اداری و اقتصادی

اساس سازمان‌دهی امپراتوری سلوکی‌ها، نظام ساتراپی بود که مستقیماً از دوران هخامنشی به ارث رسیده بود. قلمرو به ساتراپی‌های بزرگ تقسیم می‌شد که در رأس هر یک، ساتراپ یا استرتیگاس(strategos) قرار داشت. بااین‌حال، ساتراپی‌های سلوکی کوچک‌تر از دورهٔ هخامنشی بودند و قدرت ساتراپ‌ها نیز محدودتر شده بود؛ آنان از مرکز دستور می‌گرفتند و ادارات مالی ساتراپی‌ها نیز مستقل از آنان عمل می‌کردند.[۶۴][۶۵]

نوآوری اصلی سلوکی‌ها، ایجاد یک لایهٔ میانی جدید به نام اپارشی بود. هر ساتراپی به چندین اپارشی (eparchy) تقسیم می‌شد و این واحدهای کوچک‌تر، انعطاف‌پذیری بیشتری برای ادارهٔ محلی فراهم می‌کردند.[۶۶] در رأس هر اپارشی، والیی ملقب به اپیستات (epistatēs) قرار داشت که بر کلیهٔ امور سیاسی و مالی آن حوزه نظارت می‌کرد.[۶۵] در سطحی پایین‌تر، واحدهای کوچک‌تری به نام هیپارشی(hyparchy) وجود داشتند که شامل تعدادی روستا می‌شدند.[۶۷]

عنوان استرتیگاس به‌تدریج جایگزین عنوان ساتراپ گردید و آنتیوخوس سوم در اواخر سدهٔ سوم ق.م عنوان ساتراپ را رسماً لغو و استرتیگاس را برای تمام استان‌ها تعمیم داد.[۶۸] ساتراپی‌های شرقی اغلب تحت فرماندهی یک استرتیگاس کل قرار داشتند که مقر او در هگمتانه بود.[۶۹]

در حوزهٔ اقتصاد، سلوکی‌ها ساختار مالی هخامنشی را به ارث بردند. اساس این نظام، مالیات‌بندی بر اساس انواع زمین از قبیل سلطنتی، اشرافی و وقفی معابد بود.[۷۰] مالیات اصلی که در منابع فُروس (phoros) یا خراج نامیده می‌شد، مبلغی ثابت و غیرقابل‌کاهش بود که از شهرها و قبایل وصول می‌گردید. در کنار آن، انواع دیگری از مالیات شامل مالیات سرانه، بر معاملات، بر ثروت و بر برده نیز اخذ می‌شد.[۷۱] سلوکی‌ها برای تأمین هزینه‌های دولت و پاداش به وفاداران، زمین‌های بزرگ را به شاه، خاندان سلطنتی، درباریان، سرداران و مالکان عمدهٔ یونانی، مقدونی و ایرانی واگذار می‌کردند؛[۷۲] در عین حال، آنان از اعطای معافیت‌های مالیاتی نیز به‌عنوان ابزاری مؤثر برای جلب وفاداری شهرها و نخبگان محلی استفاده می‌کردند.[۷۳]

نظام پولی سلوکی‌ها از یکپارچگی قابل‌توجهی برخوردار بود. آنان استاندارد وزنی آتیک را برای سکه‌های نقرهٔ خود برگزیدند و تمام سکه‌های ضرب‌شده در این استاندارد، به‌آزادی در گردش بودند.[۷۴] واحد اصلی سکه، چهاردراخمی با وزن حدود ۱۷ گرم بود و تنها سکه‌های شاهی پول رایج و قانونی به شمار می‌رفتند.[۷۵] تحلیل‌های آماری نشان می‌دهد که سکه‌های نقره در تجارت بین‌استانی و سکه‌های مسی عمدتاً به عنوان پول خرد در سطح محلی گردش می‌کردند.[۷۶] بررسی‌های متالورژیکی جدید نیز نشان‌دهندهٔ یک شبکهٔ منظم از تهیه و توزیع فلز (مس و آلیاژهای آن جهت ضرب سکه) در سراسر شرق مدیترانه است که احتمالاً توسط ادارهٔ متمرکز سلوکی هماهنگ می‌شد.[۷۷]

تسلط سلوکی‌ها بر راه‌های کاروان‌رو و گذرگاه‌های استراتژیک، درآمد زیادی از راه تجارت بین‌المللی نصیب امپراتوری می‌کرد. موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد ــ که هم به مدیترانه و هم به خلیج فارس و آسیای مرکزی دسترسی داشتند ــ آنان را در مرکز شبکه‌های تجاری شرق-غرب قرار می‌داد.[۷۸]

در دریا نیز سلوکی‌ها حضور فعالی داشتند. ناوگان سلوکی در خلیج فارس مسئول حفاظت از مسیرهای تجاری دریایی بود و سلوکوس یکم و آنتیوخوس یکم پایگاه‌های دریایی در جزایر خلیج فارس، از جمله ایکاروس (فیلکه امروزی) و تیلوس (بحرین) تأسیس کردند.[۷۹] سلوکیهٔ دجله نیز کانون تجارت بین هند، مدیترانه و مکان‌های میان‌آنها باقی ماند.[۸۰][۸۱]

شهرسازی و اسکان نظامی

سلوکی‌ها بنیان‌گذاری شبکه‌ای از شهرهای یونانی‌نشین در سراسر قلمرو را به عنوان ابزاری نوین برای تحکیم قدرت خود، به کار گرفته بودند. این سیاست که ریشه در برنامه‌های اسکندر داشت، با هدفی دوگانه دنبال می‌شد: اسکان کهنه‌سربازان و مهاجران یونانی-مقدونی به‌عنوان پایگاه‌های نظامی وفادار، و ترویج فرهنگ و زبان یونانی به‌عنوان عامل انسجام‌بخش در امپراتوری چندفرهنگی.[۸۲][۸۳]

سلوکوس و آنتیوخوس یکم در این زمینه پیشگام بودند. سلوکوس با بنیان‌گذاری سلوکیه بر دجله و چهار شهر تتراپولیس در سوریه (انطاکیه، سلوکیه پیریا، آپامیا و لائودیکه)، شبکهٔ شهری خود را پایه‌گذاری کرد[۸۴] آنتیوخوس یکم نیز شهرهای جدیدی در شرق بنا نهاد یا شهرهای کهن را بازسازی کرد.[۸۵][۸۶]

این شهرها بر اساس کارکرد به چهار دسته تقسیم می‌شدند: نظامی، بازرگانی-تولیدی، کشاورزی-تولیدی، و سیاسی-اداری[۸۷] راهبرد اصلی اسکان، شکل‌گیری مستعمرهٔ نظامی (katoikia) بود، نه شهر یونانی (polis) در این مستعمرات، به مهاجران قطعه زمینی (kleros) اعطا می‌شد که در ازای آن، خود و فرزندانشان موظف به خدمت نظامی بودند. هدف نهایی هر مستعمرهٔ نظامی، تبدیل‌شدن به یک پولیس کامل با شورا، مجمع، قضات منتخب و ژیمناسیوم بود.[۸۸]

شهرهای سلوکی با الگوی شطرنجی هیپودام (Hippodamian Plan) طراحی می‌شدند و عناصر اصلی آن‌ها شامل آگورا (میدان مرکزی)، معابد، تئاتر، ژیمناسیوم، حمام‌ها و ساختمان‌های اداری بود. با این حال، این شهرها با پولیس‌های یونان قدیم تفاوت‌های اساسی داشتند که مهمترین آن محدود بودن خودمختاری آن‌‌ها در أمور داخلی بود.[۸۹] در رأس شورای این شهرها، نمایندگان شاه به نام اپیستات (epistatēs) قرار داشتند که وفاداری شهر را تضمین می‌کردند.[۹۰]

شهر آی‌خانوم در باختر (بلخ)، که مهم‌ترین محوطهٔ کاوش‌شدهٔ هلنیستی در آسیای مرکزی است، نمونهٔ عالی از این شهرهای ترکیبی را به نمایش می‌گذارد. این شهر در اوایل سدهٔ سوم ق.م، در زمان آنتیوخوس یکم، به‌عنوان یک شهر سلطنتی و مرکز قدرت سلوکی در باختر شرقی طراحی شد.[۹۱] فرهنگ مادی آن، عناصر یونانی را در کنار ویژگی‌های بین‌النهرینی، ایرانی و آسیای مرکزی به نمایش می‌گذارد.[۹۲] در حالی که شهر دارای ژیمناسیوم، تئاتر و فواره بود، اما تنها معابد کشف‌شده در این محوطه، طراحی پارسی و بین‌النهرینی دارند و هیچ نشانی از سنت  معماری مذهبی یونانی در آن‌ها دیده نمی‌شود. کاخ سلطنتی آی‌خانوم نیز چیدمانی برگرفته از کاخ‌های هخامنشی مانند تخت‌جمشید و شوش داشت؛ در حالیکه جزئیات معماری آن کاملاً یونانی بودند.[۹۳]

زبان در قلمرو سلوکی

سیاست زبانی سلوکی‌ها، بازتابی روشن از رویکرد کلی آنان در ایجاد تعادل میان عناصر یونانی و محلی بود. دربار سلوکی اساساً دوزبانه عمل می‌کرد؛ یونانی زبان دیوان، ارتش و مکاتبات رسمی بود، در حالی که آرامی به عنوان زبان میانجی مردم و نیز زبان اداری کهن هخامنشی، همچنان در مکاتبات محلی و اسناد حقوقی به کار می‌رفت. اسناد اورومان در کردستان ایران، که از یک شهرکی نظامی سلوکی سرچشمه می‌گیرند، حاکی از رواج زبان و حقوق یونانی در کنار نام‌های ایرانی است.[۹۴] در سلوکیهٔ دجله، کتیبه‌های یونانی و آرامی بر روی ظروف اداری کشف شده که هم نام‌های یونانی و هم ایرانی را ذکر می‌کنند.[۹۵]

استفاده از زبان یونانی در میان نخبگان محلی، لزوماً نشانهٔ یونانی‌شدن قومی نبود. هویت ایرانی در دوران باستان نه مبتنی بر زبان، بلکه بر اساس اشتراک در اندیشه‌ها و اعمال دینی بود.نام‌های یونانی در اسناد سلوکی، در بهترین حالت نشان‌دهندهٔ وابستگی به امپراتوری هستند، نه شاهد بر هویت قومی[۹۶] فرمانروایان محلی پارس (فَرْتَرَکِه‌ها)، در حالی که یونانی زبان رسمی دولت سلوکی بود سکه‌های خود را با خط آرامی و زبان ایرانی میانه ضرب می‌کردند که نشانهٔ تداوم سنت هخامنشی بود.[۹۷]

افزون بر این دو زبان گفتاری، زبان تعاملی نیکوکاری (Euergetism) نیز به عنوان یک زبان سیاسی مشترک میان پادشاه و شهرها عمل می‌کرد. بر أساس این زبان رفتاری، شاه با اعطای امتیازات (مالیات، خودمختاری) و شهرها با اعطای افتخارات (القاب، مجسمه، کتیبه) به تعامل می‌پرداختند. این زبان در سه قالبِ کتیبه‌های افتخاری، فرمان‌های سلطنتی و مکاتبات دیپلماتیک ظهور می‌یافت و سلطهٔ نظامی را به رابطه‌ای اخلاقی و ثبات‌آفرین بدل می‌کرد.[۹۸]

ساختار اجتماعی

در رأس هرم اجتماعی سلوکی، خاندان سلطنتی و حلقهٔ نزدیک به دربار جای داشت؛ نهادی که ماهیتی یونانی‑مقدونی داشت و پژوهش‌ها نشان می‌دهند در سدهٔ سوم پیش از میلاد درصد ناچیزی از نخبگان درباری را غیر یونانیان تشکیل می‌دادند[۹۹] پس از خاندان سلطنتی، مستعمره‌نشینان نظامی مقدونی (katoikoi) قرار می‌گرفتند که ستون فقرات فالانژ سنگین‌اسلحه را تأمین و در برابر خدمت نظامی، زمین دریافت می‌کردند.[۱۰۰] با این حال، قدرت نظامی صرفاً در دست آنان نبود. حدود نیمی از نظامیان را مزدوران یونانی، تراکیایی، گالاتی، و ده‌ها هزار نیروی کمکی از اعراب، مادها، کیسی‌ها و دیگر اقوام تشکیل می‌دادند.[۱۰۱][۱۰۲]

فروتر از این گروه، اشراف و روحانیون محلی جای داشتند که سلوکیان برای حفظ پایداری امپراتوری ناگزیر به همکاری با آنان بودند. نمونۀ برجسته از این گروه خاندان فرترکه در پارس است که به‌نمایندگی از سلوکیان حکومت می‌کردند.[۱۰۳] این رابطه را می‌توان ائتلافی کاری دانست که با واگذاری زمین، حق ضرب سکه، و ازدواج‌های سیاسی استوار می‌شد و وفاداری نخبگان بومی به دست می‌آمد.[۱۰۴]

پژوهش‌های جدید تصویر سنّتی حاکمیت مطلق نخبهٔ یونانی بر مردمان بومی را رد می‌کنند؛ چرا که تمایزات اقتصادی‑اجتماعی همیشه بر خطوط قومی منطبق نبودند و بازرگانان و صاحب‌منصبان بومی نیز در شبکه‌های قدرت سهیم می‌شدند.[۱۰۵] در این میان روحانیان نیز نقشی واسطه‌ای ایفا می‌کردند؛ چنانچه در بابل، کاهنان با حفظ ساختارهای سنتی معبد، خود را به‌عنوان حلقهٔ پیوند میان حکومت و جامعهٔ محلی تثبیت کرده بودند.[۱۰۶]

در قاعدهٔ هرم، تودهٔ دهقانان و جمعیت‌های وابسته قرار داشتند که اکثریت قاطع جمعیت امپراتوری را تشکیل می‌دادند. این دهقانان که در منابع یونانی غالباً با عنوان لائویی (laoi) از آن‌ها یاد شده است، بر روی زمین‌های سلطنتی، زمین‌های واگذارشده به شهرها، یا املاک اشراف کار می‌کردند و هم می‌پرداختند.[۱۰۷] آنان گرچه خود را آزاد می‌دانستند، اما سیاست‌های مالی سلوکی آنان را به‌تدریج در وضعیتی شبیه به بردگی دولتی فرو برده بود.[۱۰۸]

معابد نیز به‌عنوان بزرگ‌ترین نهادهای غیردرباری، شمار زیادی از وابستگان و کارگران را در خدمت خود داشتند و از این راه، نقش مهمی در سازمان‌دهی نیروی کار و شکل‌دهی به جامعۀ روستایی ایفا می‌کردند.[۱۰۹]

این هرم اجتماعی در بستر شبکه‌ای از شهرهای نوبنیاد یونانی استوار شده بود که هم مراکز نظامی و اداری بودند و هم مهاجران یونانی را در کنار جمعیت‌های بومی جای می‌دادند.[۱۱۰][۱۱۱]

با این همه، شکاف میان جهان یونانی و ایرانی به‌طور کامل پر نشد؛ دو قوم تا حد زیادی جدا از یکدیگر، با زبان‌ها، قوانین و آداب خود زندگی می‌کردند و جز در مواردی که ضرورت سیاسی یا اقتصادی ایجاب می‌کرد، مرزهای فرهنگی میان آنان پابرجا بود.[۱۱۲] در عین حال، شواهد باستان‌شناختی از بابل نشان می‌دهند که در زندگی روزمره، آمیختگی عناصر فرهنگی مشخصۀ اصلی بود و هیچ نشانه‌ای از جدایی قومی وجود نداشت. جدایی رسمی و آمیختگی روزمره، شاید بهترین توصیف از جامعهٔ سلوکی باشد.[۱۱۳]

زنان خاندان سلطنتی

بر پایهٔ شواهد باستان‌شناختی، پژوهشگران بر این باورند که جایگاه زنان در دورهٔ سلوکی، تحت تأثیر فرهنگ یونانی عصر هلنی، دچار تحولی چشمگیر شد و حضور و نقش آنان را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، مذهبی و هنری افزایش داد. با این وجود، این آگاهی‌ها عمدتاً محدود به زنان دربار و اشراف بوده و تعمیم آن به زنان فرودست جامعه دشوار می‌باشد.[۱۱۴]

اسناد رسمی و مکاتبات اداری که نام ملکه‌ها را در خود دارند، نشان می‌دهند که زنان دربار بازیگرانی تأثیرگذار در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی بوده‌اند. آنان به‌ویژه در سدهٔ سوم، از استقلال مالی نسبی برخوردار بودند و می‌توانستند زمین و ثروت شخصی داشته باشند.[۱۱۵][۱۱۶] افزون بر آن، ملکه‌ها از شبکه‌های نفوذ خاص خود نیز بهره می‌بردند. آنان دوستان (philoi) خود را داشتند که برای ایجاد و حفظ قدرت‌شان حیاتی بودند.[۱۱۷] قدرت و استقلال برخی از این زنان تا بدان‌جا رسیده بود که مهرداد دوم اشکانی در سال‌های پایانی حکومتش با ملکه‌ای به نام لائوديسيا از خاندان سلوکی که در نواحی علیای فرات فرمانروایی داشت، مجبور به نبرد شد.[۱۱۵]

ازدواج‌های سیاسی نیز عرصهٔ مهمی برای نقش‌آفرینی زنان بود. در خاندان آخایوس در آناتولی، زنان خاندان، به اندازهٔ همتایان مرد خود مسئول تداوم دودمان و پرستیژ آن محسوب می‌شدند؛ ازدواج خواهران و دختران این خاندان با سلوکیان پیوندی پایدارتر از سوگند ایجاد می‌کرد.[۱۱۸] خود سلوکیان نیز ازدواج دودمانی را ابزاری کلیدی برای پیوند دادن پادشاهی‌های دست‌نشانده به خاندان سلطنتی می‌دانستند. شاهزاده‌خانم‌های سلوکی گاه حتی قتل همسران خود را در جهت پیشبرد اهداف دودمان ترتیب می‌دادند.[۱۱۹]

ملکه‌ها همچنین به‌عنوان نیکوکاران غلات و محافظان خانواده‌ها نیز شناخته می‌شدند و نقش آنان در تأمین غذا، آنان را به نمادهای باروری و فراوانی در سطح جامعه تبدیل کرده بود.[۱۲۰]

فرهنگ مادی و تلفیق سنت‌ها

فرهنگ مادی دورهٔ سلوکی، از معابد و سکه‌ها گرفته تا نقش‌برجسته‌ها و مهرهای اداری، همگی بازتاب‌دهندهٔ رویکردی هدفمند در تلفیق عناصر فرهنگی یونانی، ایرانی و بین‌النهرینی است. این آمیختگی، هم در سبک و فرم و هم در لایه‌های مفهومی و نمادین آثار قابل مشاهده است.

معماری مقدس و عمومی

معماری سلوکی تجلی عینی سیاست تلفیق‌گرایانۀ این دودمان بود. بناهای رسمی این دوره آگاهانه ویژگی‌های یونانی (مانند ستون‌های سنگی و تندیس‌های طبیعت‌گرایانه) را با عناصر بابلی و پارسی (چون سکوهای یادمانی و نقش‌های نمادین) ترکیب می‌کردند تا پدیده‌ای کاملاً نو بیافرینند.[۱۲۱]

بهترین نمونهٔ کاوش‌شده از این آمیختگی، معبد اصلی آی‌خانوم است. این معبد با خشت خام محلی ساخته شده و دیوارهای عظیم بیرونی‌اش با طاقچه‌های سه‌گانهٔ توخالی تزئین شده بود ــ ویژگی‌ای که شباهتی به معماری یونانی ندارد و یادآور سنت‌های بین‌النهرینی و هخامنشی است.[۱۲۲] سقف مسطح، جهت‌گیری به سوی خورشید، سکوی بلند با پله‌های یادمانی و قرنیز دندانه‌دار (مشخصهٔ معماری هخامنشی) نیز همگی عناصری ایرانی و بین‌النهرینی بودند.[۱۲۳][۱۲۴] در همان حال، مجسمۀ عظیم آیینی این معبد با شمایلی کاملاً یونانی (صاعقه‌های بال‌دار زئوس) تزئین شده بود.[۱۲۵]

در سلوکیهٔ دجله نیز بناهای عمومی به‌گونه‌ای طراحی شده بودند که بازتاب‌دهندهٔ ماهیت چندفرهنگی امپراتوری باشند. در میدان شمالی (آگورا)، یک تئاتر یونانی در همان مجموعه‌ای ساخته شده بود که یک معبد کوچک بین‌النهرینی را نیز در خود جای داده بود.[۱۲۶]

سکه‌ها و نقش‌برجسته‌های سنگی

سکه‌ها در عصر سلوکی افزون بر کارکرد اقتصادی، رسانه‌ای برای نمایش هویت چندفرهنگی شاهان بودند و اتحاد نمادین فرهنگ‌های یونانی، ایرانی و بین‌النهرینی را به نمایش می‌گذاشتند. برای نمونه، تصویر آپولون بر پشت سکه‌های نقره چنان طراحی می‌شد که هم‌زمان به‌عنوان آپولون یونانی، میترای ایرانی و تیرانداز سلطنتی هخامنشی قابل فهم باشد.[۱۲۷]

پرترهٔ شاخ‌دار و پسامرگ سلوکوس یکم نمونهٔ دیگر از این امر است. شاخ‌های گاو نر بر روی سر سلوکوس، علاوه بر تفسیر یونانی (همانندی با هراکلس، پهلوان-ایزد یونانی)، در سنت بین‌النهرینی و ایرانی نیز نمادی از قدرت فوق‌طبیعی و قهرمانی است.[۱۲۸]

سکه‌های فرترکه‌های پارس نیز نمونه‌هایی از این تلفیق را در سطح منطقه‌ای نشان می‌دهند. بر یک سمت سکه، فرمانروا با کلاه ساتراپی در برابر بنایی تشریفاتی (احتمالاً آتشکده یا آرامگاه) دیده می‌شود.[۱۲۹] بر روی دیگر، نیم‌تنهٔ او با کورباسیا و دیهیم ترکیبی فرافرهنگی می‌آفریند که او را به‌طور هم‌زمان به میراثِ کهنِ ایرانشهری و گفتمانِ شاهیِ یونانی-مقدونی متصل می‌کند.[۱۳۰]

نقش‌برجستهٔ هراکلس در بیستون (۱۴۸ ق.م) نیز در همین راستا قابل تفسیر است. سبک این نقش‌برجسته بیش از آنکه یونانی باشد، ایرانی است؛ به‌ویژه افزودن تیردان و کمانی از نوع کمان داریوش یکم. به‌احتمال زیاد، هراکلس بیستون هم‌زمان، هم هراکلس (پهلوان-خدای یونانی) بود و هم بهرام (ایزد پیروزی ایرانی).[۱۳۱]

مهرها، پیکرک‌ها و اشیاء هنری

آمیختگی فرهنگی تنها به دربار و بناهای باشکوه محدود نماند و در زندگی روزمره و اشیاء مورد استفادۀ مردم عادی نیز جریان یافت. گواه این امر، بیش از ۳۰۰۰۰ اثر مُهر از آرشیوهای اداری سلوکیهٔ دجله است که روی آن‌ها هم نقش خدایان یونانی و هم بین‌النهرینی و مصری دیده می‌شوند؛ گاهی این خدایان با هم تلفیق شده‌اند، مانند ترکیب آپولون یونانی با نبو (Nabu) بابلی.[۱۳۲][۱۳۳]

پیکرک‌های سفالین نیز بازتابی از این آمیختگی هستند. در معبد اصلی آی‌خانوم، پیکرک‌های عاجی و سفالی از حیوانات، الهه‌های باروری و سوارکاران پارسی به سبک آسیایی و پارسی یافت شده است. هم‌زمان، یک بشقاب نقره‌ای با الههٔ آناتولیایی کیبله در یکی از عبادت‌گاه‌های جانبی معبد کشف شده که نشان‌دهندهٔ تنوع باورها و آیین‌ها در این شهر می‌باشد.[۱۳۴]

افزون بر این، حتی تولیدات فرهنگیِ فاخرتر نیز از این فضای چندفرهنگی تأثیر پذیرفته بودند. در آی‌خانوم دو کتیبه کشف شده که یکی شامل حکم‌های دلفی حکیمان هفت‌گانه بود. این کتیبه را کلئارخوس (Clearchus)، فیلسوف یونانی، از دلفی(Delphi) کپی کرده و در معبد کینئاس (Cineas بنیان‌گذار شهر) نصب کرده بود.[۱۳۵] در شوش نیز، اشعار یونانی از سدهٔ یکم ق.م یافت شده که نشان‌دهندهٔ تداوم فرهنگ ادبی یونانی در شرق است. به‌گفتهٔ تارن، یک حوزهٔ فرهنگی واحد از آدریاتیک تا زاگرس گسترش داشته و در سدهٔ دوم پیش از میلاد، آن حوزهٔ فرهنگی به هند نیز گسترش یافته بوده است.[۱۳۶]

دین و نحوۀ تعامل با آیین‌های محلی

سلوکیان در سراسر قلمرو خود رویکردی مبتنی بر تساهل مذهبی داشتند و با حمایت از آیین‌های محلی، وفاداری روحانیان و مردم بومی را جلب می‌کردند. جلب حمایت روحانیون محلی، یکی از پایه‌های اصلی مشروعیت و ثبات حکومت سلوکی به شمار می‌رفت.[۱۳۷]

این رویکرد در عمل با مشارکت مستقیم شاهان در آیین‌های محلی همراه می‌شد. آنتیوخوس یکم در کتیبه‌ای خود را نگهبان معابد اساگیلا و ازیدا خواند و از حضور خود در مراسم پی‌ریزی این معابد با بهترین روغن یاد کرد و از خدای نبو برای خود و فرزندش طلب برکت نمود.[۱۳۸] مشارکت در آیین بابلی و نیز در بورسیپا و اوروک، گواه آن است که شرکت در آیین‌های محلی و منطقه‌ای امپراتوری، رویه‌ای همیشگی در امپراتوری سلوکی بود.[۱۳۹]

هم‌زمان، سلوکیان به همسان‌سازی خدایان یونانی با ایزدان محلی دست می‌زدند. برای نمونه، تصویر آپولون نشسته با کمان و تیر بر روی سکه‌های سلوکی چنان طراحی شده بود که هم‌زمان برای بابلیان تداعی‌کنندهٔ نبو و برای ایرانیان یادآور میترا باشد.[۱۴۰] در سلوکیهٔ دجله نیز مهرها خدایان تلفیقی را نشان می‌دهند که از هر دو سنت یونانی و بین‌النهرینی بهره می‌برند.[۱۴۱] هراکلس نیز با ایزدان متعددی از جمله وِرِترَغنهٔ ایرانی، نرگال بابلی و واجرپانی بودایی همسان دانسته شده است.[۱۴۲] نقش‌برجستهٔ هراکلس در بیستون او را هم‌زمان به‌عنوان بهرام ایرانی نیز نشان می‌دهد.[۱۴۳]

شهر آی‌خانوم نمونه‌ای ملموس از همزیستی فضاهای دینی مختلف است. معبد با طاقچه‌های توخالی در مرکز شهر، طرحی کاملاً غیر یونانی و یادآور ویژگی‌های معماری بین‌النهرینی و هخامنشی داشت.[۱۴۴] در پشت این معبد ظروف نذری غیر یونانی دفن شده بودند که از دورهٔ اول تا سوم معبد را شامل می‌شدند و تداوم آیین‌های رایج زمین و جهان زیرین (chthonic) را در میان قبایل هندو-ایرانی نشان می‌دهند.[۱۴۵] در همین شهر، هیرون کینئاس با پلان کاملاً یونانی و یک پرستشگاه روباز زرتشتی بر فراز ارگ نیز فعال بود.

با این حال، باید میان همسان‌سازی تصویری و تلفیق واقعی آیین‌ها تمایز نهاد. خدایان شرقی می‌توانستند شمایل‌نگاری خدایان یونانی و نام‌های یونانی به خود بگیرند – اما این لزوماً به معنای تلفیق آیین‌ها نیست.[۱۴۶] برای نمونه، در شوش (سلوکیهٔ اولائوس) از میان حدود یکصد اثر مهر، حتی یک نمونه تصویر خدایان و الهه‌های یونانی دیده نمی‌شود.[۱۴۷] به باور گوتیه، آیین‌های تلفیقی در طول چند نسل اول حکومت هلنیستی برای تشویق وحدت در میان مردم استفاده می‌شدند.[۱۴۸]

تساهل مذهبی سلوکی‌ها همیشه پابرجا نبود. الزامات مالی حکومت گاه به غارت معابد می‌انجامید. چنان‌که، آنتیوخوس سوم در جریان لشکرکشی شرقی خود، ۴۰۰۰ تالنت از معبد آناهیتا در هگمتانه برداشت.[۱۴۹] او همچنین معبد بل در ایلیمائیس را غارت کرد، اقدامی که به شورش پرستندگان آن معبد و در نهایت قتل پادشاه انجامید.[۱۵۰]

این رویدادها در حالی رخ می‌داد که معابد در امپراتوری سلوکی علاوه بر نیایشگاه بودن، نهادهای اقتصادی و اجتماعی قدرتمندی نیز محسوب می‌شدند.[۱۵۱] سلوکی‌ها برای کنترل این نهادها، راهبردهای متنوعی به کار می‌گرفتند: از یک سو، با انتصاب مقامات دینی بر امور معابد نظارت می‌کردند و از سوی دیگر، با حمایت مالی و اعطای امتیازات، وفاداری معابد را جلب می‌نمودند.[۱۵۲]

همچنین، در مواجهه با برخی ادیان با چالش‌هایی نیز روبرو بودند که معروف‌ترین آن، رویارویی آنتیوخوس چهارم با سنت‌های یهودی بود که به شورش مکابیان (۱۶۷-۱۶۰ ق.م) انجامید.[۱۵۳] آنتیوخوس چهارم تلاش کرد آیین یهود را سرکوب کند. بدین ترتیب، قوانین سنتی یهود لغو شد، معبد اورشلیم غارت و قربانگاهی برای زئوس بر محراب آن نصب شد.[۱۵۴]

پرستش شاهان و ملکه‌ها

پرستش شاهان و ملکه‌ها که در پژوهش‌ها با عنوان کیش شخصیت (Ruler Cult) نیز شناخته می‌شود، نظامی سازمان‌یافته شامل کاهنان، معابد، قربانی‌ها و جشن‌های مذهبی بود. هدف این کیش، درهم‌آمیختن جایگاه سیاسی فرمانروا با شأن الوهی او بود تا بدین‌وسیله قدرت و اقتدار خاندان سلطنتی در سراسر امپراتوری تثبیت شود. این پدیده در ساختار دینی امپراتوری سلوکی جایگاهی تثبیت‌شده داشت.[۱۵۵]

در دورۀ هلنیستی، پرستش فرمانروایان زنده و درگذشته بخشی از دین رسمی به شمار می‌رفت. سلوکوس یکم با انتخاب زئوس به‌عنوان خدای حامی خود، پایه‌های این کیش را بنا نهاد. شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهند که در لیدیه نذرهایی به زئوس سلوکوس تقدیم شده یا در نقش‌برجستهٔ معبد گاد، سلوکوس در حال تاج‌گذاری خدای گاد در میان دو عقاب (نماد زئوس) تصویر شده است.[۱۵۶]

آنتیوخوس یکم نیز پس از مرگ پدر، برنامهٔ بزرگداشتی برای تجلیل از سلوکوس یکم به‌عنوان موجودی الهی به اجرا درآورد.[۱۵۷] القابی مانند «تئوس» (خدا) برای آنتیوخوس دوم و «سوتر» (نجات‌دهنده) برای آنتیوخوس یکم به‌کار می‌رفت که معمولاً برای خدایان استفاده می‌شد.[۱۵۸]

در دورۀ آنتیوخوس سوم و جانشینانش، این کیش گسترش بیشتری یافت. آنتیوخوس سوم در سال ۱۹۳ ق.م فرمانی صادر کرد و در آن دستور داد برای همسرش لائودیکه سوم، کیشی رسمی با کاهنان مشخص برپا شود. این نخستین بار بود که یک پادشاه سلوکی برای یک ملکه کیشی دولتی سفارش می‌داد.[۱۵۹] هم‌زمان، آنتیوخوس سوم دخترش لائودیکه را به‌عنوان کاهنۀ کیش مادرش در ماد منصوب کرد.[۱۶۰] ملکه‌ها با الههٔ تیخه (ایزدبانوی بخت و باروری) نیز پیوند داده می‌شدند.[۱۶۱]

آنتیوخوس چهارم لقب تئوس اپیفانس (خدای آشکار) را بر سکه‌های خود افزود و نقش زئوس المپی را جایگزین آپولون کرد.[۱۶۲] در فهرست کاهنان سالانهٔ سلوکیهٔ دجله، نام کاهنانی برای پادشاهان درگذشته و نیز کاهنی برای پادشاه زنده (سلوکوس چهارم) ثبت شده است که تداوم نهادینهٔ این کیش را در طول دودمان نشان می‌دهد.[۱۶۳]

میراث و ماندگاری

میراث سلوکی‌ها برای ایران بسیار فراتر از یک حکومت بیگانه بود. تأثیرات آنان در زمینه‌های شهرنشینی، زبان، هنر، معماری، نمادهای سلطنتی، و سنت حکومت‌داری، تا دوره‌های اشکانی و ساسانی و حتی فراتر از آن ادامه یافت. هرچند نقش آنها در منابع ایرانی نادیده گرفته شده است، اما تأثیر سلوکی‌ها بر جهان ایرانی عمیق بود.[۱۶۴]

سلوکی‌ها با ایجاد شبکه‌ای از شهرهای جدید، به گسترش شهرنشینی در فلات ایران کمک کردند. نمونه‌های عینی این سیاست در داخل فلات ایران عبارت بودند از: شهر نظامی آی‌خانوم در بلخ بر کرانۀ آمودریا، شهر بازرگانی انطاکیهٔ پارس (بوشهر امروزی) در کنار خلیج‌فارس، و شوش که با تغییر نام به «سلوکیه کنار اوالتوس» به یک دولت‌شهر مهم تبدیل شد. بغستانه (بیستون امروزی) نیز که مجسمهٔ هرکول از دورهٔ سلوکی در آن دیده می‌شود، از دیگر نشانه‌های این نفوذ شهری است.[۱۶۵]

در حوزهٔ معماری، فرم‌های سلوکی در باختر پس از استقلال این منطقه نیز تداوم یافت و از آن طریق بر معماری کوشانیان تأثیر نهاد. معابد اصلی آی‌خانوم چندین بار بر اساس نقشه‌های مشابه بازسازی شدند و این نقشه حتی در معبد مهره مالیاران (Mohra Maliaran) در تاکسیلا (پاکستان امروزی) در سدهٔ یکم پیش از میلاد دوباره ظاهر شد.[۱۶۶]

در زمینۀ نمادهای سلطنتی نیز، دیهیم به‌عنوان نماد اصلی پادشاهی، توسط سلوکی‌ها برای نخستین بار به‌صورت فراگیر در سراسر سرزمین‌های ایرانی رواج یافت و تا پایان دورۀ ساسانی دوام آورد.[۱۶۷] اشکانیان عنوان شاه بزرگ را که سلوکی‌ها از هخامنشیان به ارث برده بودند، برگزیدند و بعدها عنوان شاهنشاه را نیز برای تمایز از سلوکی‌ها به‌کار گرفتند.[۱۶۸]

سیستم پولی و ضرب سکه با علائم ضرابخانه که در دورهٔ سلوکی رواج یافته بود، نه تنها به اشکانیان، بلکه به ساسانیان و حتی اعراب فاتح ایران نیز منتقل شد.[۱۶۹]

سلوکی‌ها همچنین یک پل تمدنی میان شرق و غرب به حساب می‌آیند. به طور مثال دانش نجومی بابلی در این دوره به جهان یونانی راه یافت، به گونه‌ای که نجوم هلنیستی اساساً محصول این آمیختگی دانسته می‌شود. گاهشماری سلوکی نیز که نخستین نظام پیوستۀ شمارش سال‌ها در خاورمیانه بود، در بسیاری از کشورها پذیرفته شد و تا سدهٔ یازدهم میلادی در میان یهودیان ادامه یافت.[۱۷۰]

در زمینۀ حکومت‌داری، سلوکیان قلمرو خود را از طریق شبکه‌ای از پادشاهی‌های دست‌نشانده اداره می‌کردند که تحت اقتدار یک شاه بزرگ متحد شده بودند. این الگوی سازمان‌دهی سیاسی، بعدها در ساختار حکومت اشکانی و نیز در امپراتوری روم تداوم یافت.[۱۷۱]

با این همه، سلوکی‌ها برخلاف اسکندر که در تخیل حماسی ایران بازآفرینی و زنده بود، در حافظۀ تاریخی ایران تقریباً غایب هستند. آنان در خدای‌نامه، وقایع‌نامۀ رسمی امپراتوری ساسانی، و نیز در تاریخ‌نگاری اسلامی که به آن وابسته بود، دیده نمی‌شوند. این غیبت در حافظه، در تضاد با میراث ملموسی است که در زمینه‌های گوناگون از خود به جای گذاشتند و نشان می‌دهد که تأثیر تاریخی یک امپراتوری لزوماً با بازنمایی آن در روایت‌های رسمی همخوانی ندارد.[۱۷۲]

پانویس

  1. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 1.
  2. Strootman, “Hellenistic Court Society: The Seleukid Imperial Court under Antiochos the Great, 223–187 BCE”, Royal Courts in Dynastic States and Empires: A Global Perspective, 63.
  3. Degen, “Seleucus I, Appian and Seleucia-on-the-Tigris: The Empire Becoming Visible in Seleucid ktíseis”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 126.
  4. Strootman, “The Seleukid Empire between Orientalism and Hellenocentrism: Writing the History of Iran in the Third and Second Centuries BCE”, Nāme-ye Irān-e Bāstān: The International Journal of Ancient Iranian Studies, 27-30.
  5. Daryaee, Rollinger and Canepa, “Introduction”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 4.
  6. Strootman, “Hellenistic Court Society: The Seleukid Imperial Court under Antiochos the Great, 223–187 BCE”, Royal Courts in Dynastic States and Empires: A Global Perspective, 64.
  7. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 105-106.
  8. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 19.
  9. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 83.
  10. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 19-21.
  11. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 31.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 106.
  13. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۴.
  14. سایکس، تاریخ ایران/سایکس، ۱:‎ ۳۸۸.
  15. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 180-193.
  16. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 35.
  17. سایکس، تاریخ ایران/سایکس، ۱:‎ ۳۹۰.
  18. Coşkun and Wenghofer, “Introduction: The Dialectics of Seleukid Ideology”, Seleukid Ideology: Creation, Reception and Response, 13.
  19. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 175.
  20. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 121-122.
  21. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۱۳۹.
  22. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۰۶.
  23. سایکس، تاریخ ایران/سایکس، ۱:‎ ۳۹۴.
  24. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 195-197.
  25. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 30.
  26. Kärvegård and Dorn, Religious Practices in Ai-Khanoum: The Three Temples in Comparison, 1.
  27. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۰۶.
  28. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 1:‎ 34.
  29. سایکس، تاریخ ایران/سایکس، ۱:‎ ۳۹۸.
  30. Cole, “SELEUCID AND PTOLEMAIC IMPERIAL ICONOGRAPHY IN THE SYRIAN WARS (274–168 BСE): THE ROLE OF DYNASTIC WOMEN”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca.312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 50.
  31. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 463-466.
  32. Gardner, A Catalogue of the Greek Coins in the British Museum. The Seleucid Kings of Syria, 1:‎ xvi.
  33. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 230-232.
  34. Thomas, “Bactrian Coins”, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 110-111.
  35. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 107.
  36. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۱۳۹-۱۴۰.
  37. Ma, Antiochos III and the Cities of Western Asia Minor, 43-45.
  38. Erickson, “Introduction”, The Seleukid Empire, 281-222 BC: War Within the Family, 1.
  39. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 329-330.
  40. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 117.
  41. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 108.
  42. Plischke, Die Seleukiden und Iran: Die seleukidische Herrschaftspolitik in den östlichen Satrapien, 332-333.
  43. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 10.
  44. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 108-110.
  45. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 109.
  46. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 82.
  47. Thomas, “Bactrian Coins”, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 113.
  48. Rawlinson, Bactria, from the Earliest Times to the Extinction of Bactrio-Greek Rule in the Punjab, 61.
  49. Burstein, “The Seleucid Conquest of Koile Syria and the Incense Trade”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 38-40.
  50. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 85-92.
  51. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 363-367.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 110-111.
  53. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 183-184.
  54. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 135.
  55. Wiesehöfer, Ancient Persia: From 550 BC to 650 AD, 312.
  56. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 111-113.
  57. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 112.
  58. Rawlinson, Bactria, from the Earliest Times to the Extinction of Bactrio-Greek Rule in the Punjab, 92-93.
  59. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 11.
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ پیغمبری، «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی‌مآبی»، پژوهش‌های ایران‌شناسی، ۵۴.
  61. Coloru, “Seleucid Iran”, King of the Seven Climes: A History of the Ancient Iranian World (3000 BCE - 651 CE), 113.
  62. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 393.
  63. Shanechi، «Survival and Instability Factors of Hellenistic Culture and the Greek System of Government after the Fall of the Achaemenids in the West of Asia»، International Journal of Arts, Humanities and Social Studies، ۲۹-۳۰.
  64. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۸.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ یارشاطر، تاریخ ایران از سلوکی‌ها تا فروپاشی دولت ساسانیان، ۳:‎ ۱۰۴.
  66. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 2-3.
  67. Ma, Antiochos III and the Cities of Western Asia Minor, 123-124.
  68. Candotti and Giudice, “The Seleucid Influence on the Gandhāran Administrative System: A Study on the Greek-Derived Political Offices with Special Reference to the Indo-Scythian Kingdom of Apraca”, La ricezione dell’ultimo Alessandro: Mirabilia e violenza al di qua e al di là dell’Indo, 246.
  69. پیغمبری، «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی‌مآبی»، پژوهش‌های ایران‌شناسی، ۵۰.
  70. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 201.
  71. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۷.
  72. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۱۲.
  73. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 317.
  74. Foldvari, Iossif and Leeuwen, “Coin Diffusion Patterns in the Seleucid Empire: A Statistical Analysis”, Archaeological and Anthropological Sciences, 2.
  75. یارشاطر، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان، ۳:‎ ۱۰۶.
  76. Foldvari, Iossif and Leeuwen, “Coin Diffusion Patterns in the Seleucid Empire: A Statistical Analysis”, Archaeological and Anthropological Sciences, 6-7.
  77. Ashkenazi et al, “Archaeometallurgical Characterization of Seleucid Leaded Bronze Coins: Towards an Understanding of Flans Standardization”, Metallography, Microstructure, and Analysis, 29.
  78. Burstein, “The Seleucid Conquest of Koile Syria and the Incense Trade”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 38-40.
  79. Schäfer, “The Seleucids and the Seas”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 273-275.
  80. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 70.
  81. Chaumont, “Études d’histoire parthe. V. - La route royale des Parthes de Zeugma à Séleucie du Tigre d'après l'Itinéraire d'Isidore de Charax”, Syria. Archéologie, Art et histoire, 104-105.
  82. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۰۵.
  83. Shanechi، «Survival and Instability Factors of Hellenistic Culture and the Greek System of Government after the Fall of the Achaemenids in the West of Asia»، International Journal of Arts, Humanities and Social Studies، ۲۶.
  84. Canepa, “Seleukid Sacred Architecture, Royal Cult and the Transformation of Iranian Culture in the Middle Iranian Period”, Iranian Studies, 76.
  85. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۰۹-۱۱۱.
  86. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۶-۱۲۷.
  87. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۱۳-۱۱۹.
  88. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 5-9.
  89. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۱۴.
  90. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۶.
  91. Martinez-Sève, “Seleucid Religious Architecture in Ai Khanum: A Case Study”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 217.
  92. Hoo, “Ai Khanum in the Face of Eurasian Globalisation: A Trans-Local Approach to a Contested Site in Hellenistic Bactria”, Ancient West & East, 162.
  93. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 71.
  94. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 32.
  95. Hoo, “Ai Khanum in the Face of Eurasian Globalisation: A Trans-Local Approach to a Contested Site in Hellenistic Bactria”, Ancient West & East, 166-167.
  96. Strootman, “Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great”, Dabir: Digital Archive and Brief Notes & Iran Review, 213-214.
  97. رستگاری نژاد، باقری و کیاده، «فرمانروایان پارس در زمان سلوکیان و اشکانیان»، مطالعات ایرانی، ۶۵.
  98. Ma, Antiochos III and the Cities of Western Asia Minor, 193-194, 238-239.
  99. Strootman, “Hellenistic Court Society: The Seleukid Imperial Court under Antiochos the Great, 223–187 BCE”, Royal Courts in Dynastic States and Empires: A Global Perspective, 80-84.
  100. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 83.
  101. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 89-91.
  102. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 48.
  103. Wiesehöfer, Ancient Persia: From 550 BC to 650 AD, 109-110.
  104. Engels, “Iranian Identity and Seleukid Allegiance: Vahbarz, the Frataraka and Early Arsakid Coinage”, The Seleukid Empire, 281-222 BC: War Within the Family, 188.
  105. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, exillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 70.
  106. Ristvet, “Between Ritual and Theatre: Political Performance in Seleucid Babylonia”, World Archaeology, 259.
  107. Aperghis, The Seleukid Royal Economy: The Finances and Financial Administration of the Seleukid Empire, 111-113, 145.
  108. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۷-۱۲۸.
  109. Détienne, “Review of Aspects sociaux et économiques de la vie religieuse dans l'Anatolie gréco-romaine”, Archives de sciences sociales des religions, 245-246.
  110. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 67-68.
  111. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 28.
  112. یارشاطر، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان، ۳:‎ ۱۰۸-۱۱۱.
  113. Ristvet, “Between Ritual and Theatre: Political Performance in Seleucid Babylonia”, World Archaeology, 257.
  114. بهرامی و حجتی نجف‌آبادی، «تاثیر فرهنگ یونانی بر مقام و موقعیت زنان در ایران عصر سلوکی و اشکانی»، تحقیقات تاریخ اجتماعی، ۵۷-۶۰، ۷۶، ۷۹.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ بهرامی و حجتی نجف آبادی، «تاثیر فرهنگ یونانی بر مقام و موقعیت زنان در ایران عصر سلوکی و اشکانی»، تحقیقات تاریخ اجتماعی، ۷۱-۷۲.
  116. Reda, Interregnum: Queen Regency in the Seleucid Empire, 42-43.
  117. Reda, Interregnum: Queen Regency in the Seleucid Empire, 39-40.
  118. McAuley, “The House of Achaios: Reconstructing an Early Client Dynasty of Seleukid Anatolia”, The Seleukid Empire, 281-222 BC: War Within the Family, 50.
  119. Canepa, “The Seleucid Empire and the Creation of a New Iranian World”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 315-316.
  120. Reda, Interregnum: Queen Regency in the Seleucid Empire, 43-44.
  121. Canepa, “Seleukid Sacred Architecture, Royal Cult and the Transformation of Iranian Culture in the Middle Iranian Period”, Iranian Studies, 74-75, 78.
  122. Richey-Lowe, “Ai Khanoum: A Case Study into Material Culture as a Marker for Ethnocultural Identity and Syncretism on the Hellenistic Frontier”, Journal of Hellenistic Pottery and Material Culture, 47.
  123. Martinez-Sève, “Seleucid Religious Architecture in Ai Khanum: A Case Study”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 226.
  124. Hoo, “Ai Khanum in the Face of Eurasian Globalisation: A Trans-Local Approach to a Contested Site in Hellenistic Bactria”, Ancient West & East, 168.
  125. Canepa, “Seleukid Sacred Architecture, Royal Cult and the Transformation of Iranian Culture in the Middle Iranian Period”, Question, 82-83.
  126. Messina, “Seleucia-on-the-Tigris: Embedding Capitals in the Hellenizing Near East”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 115-116.
  127. Strootman, “How Iranian was the Seleucid Empire?”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 22.
  128. Messina, “Aspects of Seleucid Iconography and Kingship”, With Alexander in India and Central Asia: Moving East and Back to West, 21-24.
  129. Navas-Moreno, “The Frataraka of Persis: Analysis of Testimonies and Study of Numismatic and Historical Issues”, Karanos. Bulletin of Ancient Macedonian Studies, 75-79.
  130. Strootman, “Imperial Persianism: Seleukids, Arsakids and Fratarakā”, Persianism in Antiquity, 196-197.
  131. Strootman, “Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great”, Dabir: Digital Archive and Brief Notes & Iran Review, 206-213.
  132. نیکنامی، قاسمی و رضایی، «پژوهشی در نقوش مذهبی خدایان و الهه های یونانی بر مهرها و اثر مهرهای به دست آمده از قلمرو امپراطوری سلوکیان و اشکانیان»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۳۰۴.
  133. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 73.
  134. Hoo, “Ai Khanum in the Face of Eurasian Globalisation: A Trans-Local Approach to a Contested Site in Hellenistic Bactria”, Ancient West & East, 170.
  135. Wiesehöfer, Ancient Persia: From 550 BC to 650 AD, 112-113.
  136. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 39.
  137. Bar-Kochva, The Seleucid Army: Organization and Tactics in the Great Campaigns, 34.
  138. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 304-305.
  139. Kvapil, “Sacral and Divine Kingship in Seleucid Empire and Western Han”, Graeco-Latina Brunensia, 126.
  140. Strootman, “How Iranian was the Seleucid Empire?”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 22.
  141. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 77.
  142. Canepa, “The Seleucid Empire and the Creation of a New Iranian World”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 319.
  143. Strootman, “Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great”, Dabir: Digital Archive and Brief Notes & Iran Review, 212-213.
  144. Richey-Lowe, “Ai Khanoum: A Case Study into Material Culture as a Marker for Ethnocultural Identity and Syncretism on the Hellenistic Frontier”, Journal of Hellenistic Pottery and Material Culture, 47.
  145. Hoo, “Ai Khanum in the Face of Eurasian Globalisation: A Trans-Local Approach to a Contested Site in Hellenistic Bactria”, Ancient West & East, 171.
  146. Strootman, “Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great”, Dabir: Digital Archive and Brief Notes & Iran Review, 218.
  147. نیکنامی، قاسمی و رضایی، «پژوهشی در نقوش مذهبی خدایان و الهه های یونانی بر مهرها و اثر مهرهای به دست آمده از قلمرو امپراطوری سلوکیان و اشکانیان»، جامعه شناسی تاریخی، ۳۱۱.
  148. Gauthier, “An Archaeological Approach to ‘Hellenization’ in the Seleucid Empire”, Vexillum: The Undergraduate Journal of Classical and Medieval Studies, 77.
  149. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۱۲۹.
  150. Shanechi, “Survival and Instability Factors of Hellenistic Culture and the Greek System of Government after the Fall of the Achaemenids in the West of Asia”, International Journal of Arts, Humanities and Social Studies, 28.
  151. Briant, From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire, 73.
  152. Ma, Antiochos III and the Cities of Western Asia Minor, 145-147.
  153. Esposito, Armies of the Hellenistic States 323 bc to ad 30: History and Organization, 135.
  154. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 385-386.
  155. Chaniotis, “The Divinity of Hellenistic Rulers”, A Companion to the Hellenistic World, 438-442.
  156. Nawotka, “Seleukos I and the Origin of the Seleukid Dynastic Ideology”, Scripta Classica Israelica, 34.
  157. Messina, “Seleucia-on-the-Tigris: Embedding Capitals in the Hellenizing Near East”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 109.
  158. Kvapil, “Sacral and Divine Kingship in Seleucid Empire and Western Han”, Graeco-Latina Brunensia, 128.
  159. Cole, “Seleucid and Ptolemaic Imperial Iconography in the Syrian Wars (274–168 BCE): The Role of Dynastic Women”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 70.
  160. Coloru, “Seen from Ecbatana: Aspects of Seleucid Policy in Media”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 212.
  161. Reda, Interregnum: Queen Regency in the Seleucid Empire, 43-44, 46.
  162. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 191.
  163. Austin, The Hellenistic World from Alexander to the Roman Conquest: A Selection of Ancient Sources in Translation, 369.
  164. Canepa, “The Seleucid Empire and the Creation of a New Iranian World”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 323.
  165. بهروزی، «سیاست شهرسازی سلوکیان در سرزمینهای مفتوحه»، پژوهشهای باستان‌شناسی ایران، ۱۱۳-۱۱۹.
  166. Canepa, “Seleukid Sacred Architecture, Royal Cult and the Transformation of Iranian Culture in the Middle Iranian Period”, Iranian Studies, 93-94.
  167. Canepa, “Seleukid Sacred Architecture, Royal Cult and the Transformation of Iranian Culture in the Middle Iranian Period”, Iranian Studies, 94-95.
  168. Strootman, “Hellenism and Persianism in Iran: Culture and Empire after Alexander the Great”, Dabir: Digital Archive and Brief Notes & Iran Review, 209.
  169. Thomas, “Bactrian Coins”, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, 131-132.
  170. Tarn, The Greeks in Bactria and India, 56-60, 64-65.
  171. Strootman, “The Coming of the Parthians: Crisis and Resilience in the Reign of Seleukos II”, The Seleukid Empire, 281-222 BC: War Within the Family, 144.
  172. Canepa, “The Seleucid Empire and the Creation of a New Iranian World”, Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: The Seleucids (ca. 312–150 BCE). Proceedings of the Third Payravi Conference on Ancient Iranian History, UC Irvine, February 24th–25th, 2020, 305.

منابع