پیشنویس:طاهریان
طاهریان، نخستین حکومت ایرانی پس از حمله اعراب مسلمان
طاهریان نخستین دودمان ایرانیتبار بودند که پس از استقرار خلافت عباسی، حکومتی موروثی و نیمهمستقل در بخشهای شرقی قلمرو خلافت تشکیل دادند. این خاندان از سال ۲۰۵ تا ۲۵۹ هجری قمری (۸۲۱–۸۷۳ م) بر خراسان حکومت کرد و مرکز فرمانروایی خود را ابتدا در مرو و سپس در نیشابور قرار داد. اگرچه امیران طاهری از نظر حقوقی تابع خلفای عباسی بودند و حکومت آنان با فرمان خلیفه مشروعیت مییافت، اما در عمل بخش عمدهای از امور اداری، مالی و نظامی خراسان را بهصورت مستقل اداره میکردند. بسیاری از پژوهشگران، حکومت طاهریان را آغاز مرحلهای از احیای اقتدار سیاسی خاندانهای ایرانی در دوره اسلامی دانستهاند؛ مرحلهای که بعدها با صفاریان و سامانیان استمرار یافت.
پیدایش طاهریان نتیجه تحولات سیاسی ناشی از جنگ داخلی میان دو فرزند هارونالرشید، یعنی امین و مأمون بود. طاهر بن حسین، فرمانده برجسته سپاه مأمون، با شکست دادن نیروهای امین و فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری قمری، نقش تعیینکنندهای در پیروزی مأمون ایفا کرد. مأمون نیز در پاداش این خدمات، حکومت خراسان را به وی واگذار کرد و بدین ترتیب، خاندان طاهری برای بیش از نیم قرن زمام امور مهمترین ایالت شرقی خلافت را در اختیار گرفت.
اهمیت تاریخی طاهریان تنها به جنبه سیاسی محدود نمیشود. آنان در تثبیت ساختار اداری خراسان، توسعه کشاورزی، ساماندهی نظام مالیاتی، حمایت از دانشمندان، فقیهان و ادیبان و گسترش شهر نیشابور سهم مهمی داشتند. در دوره عبدالله بن طاهر، نیشابور به یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی شرق جهان اسلام تبدیل شد و رونق اقتصادی و امنیت راههای بازرگانی موجب شکوفایی این منطقه گردید. با وجود این، اقتدار طاهریان از میانه سده سوم هجری به تدریج کاهش یافت. افزایش قدرت فرماندهان محلی، گسترش جنبشهای استقلالطلب در شرق ایران و ظهور یعقوب بن لیث صفاری سرانجام به سقوط حکومت آنان در سال ۲۵۹ هجری قمری انجامید. با این حال، تجربه حکومت طاهریان الگویی برای حکومتهای ایرانی بعدی فراهم کرد و در تاریخ ایران به عنوان نخستین دولت ایرانیتبار پس از فتح اسلامی جایگاهی ویژه یافت.
خاستگاه و تبارنامه
ریشههای قومی و دودمانی
نسب طاهریان در بیشتر منابع کهن و معتبر بهصورت "طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان" ثبت شده است.[۱][۲][۳] با این حال، دربارهی قومیت آنان میان مورخان معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند کِنِدی، آنان را عربتبار و از موالی قبیلهی خزاعه دانستهاند،[۴]در حالی که باسورث تأکید دارد که «منابع بر ایرانی بودن قومی طاهریان اتفاق نظر دارند» و آنان از دهقانان و بزرگان خراسان برخاسته بودند.[۵] التون دانیل نیز با اشاره به وابستگی آنان به قبیلهی خزاعه، بر ایرانی بودن آنان صحه میگذارد و نامهای کهن نیاکانشان را مؤید این ادعا میداند.[۶]
روشن است که اعضای نخستین این خاندان، موالی (وابستگان و آزادشدگان) قبیلهی خزاعه بودند. این وابستگی، در جامعهی آن روزگار بهمعنای پیوند ولایی با یک قبیلهی عرب بود که به آنان هویتی اجتماعی و سیاسی میبخشید، بیآنکه لزوماً ریشهی عربی داشته باشند.[۷] از سوی دیگر، روایات متأخرتری که در منابع سدههای بعدی راه یافته، نسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطورهای ایران، میرساند. منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب طاهر را با بیست و دو پشت به منوچهر میرساند.[۸]با این حال، این نسبنامهها را اغلب پژوهشگران ساختگی و در چارچوب مناقشات شعوبیه و تلاش خاندانهای ایرانی برای کسب مشروعیت در برابر اعراب دانستهاند.[۹][۳]خود طاهر نیز مدعی بود که با همهی خانوادههای بزرگ خراسان رابطهی خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.[۱۰]
نیاکان برجسته: از رزیق تا حسین بن مصعب
پیشینهی تاریخی خاندان طاهری را میتوان تا سه نسل پیش از طاهر با اطمینان دنبال کرد. رزیق بن اسعد جد طاهر، از موالی طلحة بن عبدالله خزاعی (معروف به طلحهالطلحات) بود. طلحهالطلحات در سالهای ۶۱ تا ۶۴ قمری از سوی والیان اموی به حکومت سیستان منصوب شد و در همانجا درگذشت.[۱۱] نکتهی قابل توجه آنکه عبدالله، پدر طلحهالطلحات، در جنگ جمل در سپاه عایشه با امام علی(ع) جنگید و کشته شد و خود طلحهالطلحات نیز از همراهان عایشه بود (ابنعساکر، «تهذیب تاریخ دمشق»، ۱۳۳۰ق، ج۷، ص ۶۵). با این حال، برخی منابع متأخر برای فاصله گرفتن از این نسبت ناخوشایند، رزیق را مولای امام علی(ع) معرفی کردهاند.[۸][۱۲] این تناقض نشان میدهد که نسبسازیهای بعدی، بیش از آنکه تاریخی باشند، ریشه در ملاحظات سیاسی و مذهبی داشتهاند.
پسر رزیق، مصعب بن رزیق، در جنبش دعوت عباسی نقشی محوری ایفا کرد. او بهعنوان دبیر سلیمان بن کثیر خزاعی، از رهبران دعوت عباسی در خراسان، فعالیت داشت و در زمرهی نقبای دوازدهگانهی این جنبش قرار گرفت.[۱۳][۱۴]برادر مصعب، ابومنصور طلحه بن رزیق، نیز از نخستین هواداران دعوت عباسی بود و از نزدیکان ابومسلم خراسانی بهشمار میرفت.[۱۵]
پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ (یا فوشنج، در نزدیکی هرات در افغانستان کنونی) به مصعب واگذار شد و این منطقه تا چند نسل پایگاه قدرت خاندان طاهری باقی ماند.[۱۶][۱۳] مصعب تا دوران خلافت مهدی عباسی (حک. ۱۵۸–۱۶۹ قمری) در این سمت باقی ماند، اما در جریان شورش یوسف بن ابراهیم در سال ۱۶۰ قمری، از پوشنگ رانده شد.[۲] [۱۶] منابع تاریخی مصعب را مردی فصیح و ادیب معرفی کردهاند و سخنان حکمتآمیز متعددی از او نقل شده است.[۱۷]
حسین بن مصعب، پدر طاهر و فرزند مصعب، در اواخر سدهی دوم هجری از بزرگان و معتمدان خراسان بود. در سالهای پایانی خلافت هارونالرشید، هنگامی که علیبنعیسیبنماهان، والی ستمگر خراسان، بر آن دیار حکومت میکرد، حسین بن مصعب بهشدت مورد تحقیر و تهدید او قرار گرفت. بر اساس گزارش طبری، علیبنعیسی، حسین را «ملحد و پسر ملحد» و «دشمن اسلام» خواند و تهدید کرد که بهمحض گرفتن اجازه از خلیفه، او را خواهد کشت. سپس دستور داد تا حاجب (محافظ) او را بهزور از مجلس بیرون کند.[۱۸][۱۹] حسین که از این رفتار وحشتزده شده بود، مستقیماً به مکه رفت و از هارونالرشید درخواست حمایت کرد. شکایت او که با گزارشهای دیگر از ستمهای علیبنعیسی همراه شد، سرانجام هارون را متقاعد ساخت که او را برکنار کند. پس از این واقعه، حسین بن مصعب بار دیگر به حکومت پوشنگ منصوب شد.[۲۰]حسین بن مصعب در دوران اقامت مأمون در خراسان از نزدیکان دربار او بود و در سال ۱۹۹ قمری درگذشت. مأمون در تشییع جنازهی او حضور یافت و برای تسلیت، فرستادهای نزد طاهر بن حسین که در عراق بود، اعزام کرد.[۲۱][۲۲] طاهر بن حسین خود در سال ۱۵۹ قمری در پوشنگ زاده شد.[۲۳]
طاهر بن حسین و جنگ داخلی عباسیان
زمینههای تاریخی: هارونالرشید و بحران جانشینی
هارونالرشید در سالهای پایانی خلافت خود، برای پیشگیری از بحران پس از مرگش، سیستم پیچیدهای برای جانشینی طراحی کرد. بر اساس این عهدنامه که بر کعبه آویخته شد و به تمام ایالات ابلاغ گردید، پسر بزرگش، امین، جانشین بلافصل او میشد و پس از او، مأمون (که از مادری ایرانیتبار و خراسانی بود) جانشین امین میگشت. همچنین قاسم، پسر سوم، جانشین مأمون تعیین شد.[۲۴][۲۵]
با این حال، پس از مرگ هارون در سال ۱۹۳ قمری، امین با تحریک اطرافیان خود (بهویژه گروه **ابنای دولت** که عمدتاً از عراقیان و هواداران خلافت مرکزی بودند)، مأمون را تحت فشار قرار داد. او ابتدا قاسم را از جانشینی عزل کرد و سپس مأمون را بهبهانههای واهی از خلافت برکنار نمود و پسر خردسال خود، موسی، را بهعنوان جانشین خویش اعلام کرد و نام او را در خطبهها جایگزین نام مأمون ساخت. مأمون در واکنش، همهی روابط خود را با بغداد قطع کرد و با تکیه بر حمایت بزرگان خراسان و سپاهیان ایرانی، به ستیزی آشکار با برادرش برخاست.[۲۶][۲۷]
نبرد ری: طاهر در برابر علیبنعیسی
امین در سال ۱۹۵ قمری، علیبنعیسیبنماهان (که پیشتر بهاتهام ظلم و ستم از خراسان برکنار شده بود) را با سپاهی عظیم (گزارششده تا ۴۰,۰۰۰ تن) به جنگ با مأمون گسیل داشت.[۲۸][۲۹] مأمون که در خراسان مستقر بود، پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل، سپاهی کوچک از خراسانیان و ماوراءالنهر گرد آورد و فرماندهی آن را به طاهر بن حسین سپرد.[۳۰]
بهگفتهی منابع، طاهر با وجود ابراز نگرانی پدرش حسین دربارهی ناتوانی او در برابر لشکر عظیم امین، با شور و شوق تمام فرماندهی را پذیرفت و اظهار داشت که «همیشه رهبری بهتر از دنبالهروی است».[۳۱] در نبرد ری که بهدرازا کشید، طاهر با تدبیر نظامی و شجاعت شخصی، علیبنعیسی را به نبردی تن به تن کشاند و با ضربتی دو دستی که کلاه خود و سر او را شکافت، او را از پای درآورد.[۳۲] این پیروزی درخشان، گرچه با سپاهی اندک (حدود ۴,۰۰۰ تن) بهدست آمد، اما اعتبار و جایگاه طاهر را بهشدت افزایش داد.[۳۳] سر علیبنعیسی برای مأمون ارسال شد و از آن پس، خراسانیان عملاً امین را خلعشده و مأمون را خلیفهی برحق میدانستند.
محاصرهی بغداد و قتل امین
پس از نبرد ری، طاهر بهسوی همدان پیشروی کرد و در آنجا با سپاه دوم امین به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله ابناوی روبرو شد. پس از نبردی سخت و محاصرهای چندماهه، وی توانست عبدالرحمن را نیز شکست دهد و هزیمت کند.[۳۴] سپس بهسوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۷ قمری، همراه با هرثمه بن اعین (فرماندهی سپاه منظم عباسی که از خراسان میآمد)، محاصرهی بغداد را آغاز کرد.[۳۵] محاصره بیش از یک سال بهدرازا کشید و در این مدت، طاهر با حملات پیوسته، محاصرهی اقتصادی و تحریک مردم به شورش، فشار خود را بر امین افزایش داد. مردم فقیر بغداد که در منابع به «عرات» (برهنگان) معروفند، به یاری طاهر برخاستند و مقاومت سپاه امین را دشوار ساختند.[۳۶]
سرانجام، امین که یأس از پیروزی بر او چیره شده بود، تصمیم گرفت خود را به هرثمه (که او را بهعنوان «مولی و پدری مهربان» میشناخت) تسلیم کند، نه به طاهر که از او «حس شومی» داشت.[۳۷] در جریان انتقال امین بر روی قایقی در دجله، سپاهیان طاهر به قایق حمله کردند و آن را واژگون ساختند. امین بهساحل شنا کرد، اما دستگیر و به دستور طاهر کشته شد.[۳۸][۳۹] طاهر سر امین را بر دروازهی انبار نصب کرد و همراه با نامهای مفصل برای مأمون ارسال داشت. هرچند مأمون ظاهراً دستور قتل امین را نداده بود، اما در پاسخ به وزیر خود فضل بن سهل که از این عمل ابراز نگرانی کرد، گفت: «آنچه شده، شده است؛ با هوشیاری خود بهانهای برای آن بیاب».[۴۰] طاهر نیز در شعر خود به این واقعه افتخار کرد و سرود: «من خلیفه را در سرایش کشتم و با شمشیر اموالش را غارت کردم».[۴۱] قتل امین، هرچند خلافت را برای مأمون تثبیت کرد، اما زمینهساز بدگمانی و کینهی مأمون نسبت به طاهر شد.
دورهی فترت و بازگشت به قدرت
پس از فتح بغداد، فضل بن سهل (وزیر مأمون) که از قدرتیابی طاهر بیمناک بود، کوشید تا او را به حاشیه براند. فضل، طاهر را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث در جزیره کرد و او را از مرکز خلافت دور ساخت.[۴۲] طاهر مدتی در رقه اقامت گزید و بهجای جنگ با شورشیان، به جمعآوری ثروت، پرورش سپاه خصوصی و گسترش شبکهی جاسوسی و دوستان خود پرداخت.[۴۳]مرگ پدرش حسین در سال ۱۹۹ قمری نیز او را از بازگشت به خراسان بازداشت. تا اینکه در سال ۲۰۴ قمری، پس از قتل فضل بن سهل و بازگشت مأمون به بغداد، طاهر بار دیگر به مقام ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد و سواد (نواحی اطراف آن) منصوب شد.[۴۴] نخستین اقدام او، بازگرداندن رنگ سیاه (نماد عباسیان) بهعنوان رنگ رسمی لباس و پرچمها بود که در دورهی نفوذ فضل بن سهل به رنگ سبز (نماد علویان) تغییر یافته بود.[۴۵] این اقدام، نشاندهندهی وفاداری و دیانتمداری سیاسی طاهر و تثبیت جایگاه او در میان اشراف عراق بود.
تأسیس حکومت طاهریان در خراسان
انتصاب طاهر به امارت خراسان
در بهار سال ۲۰۵ قمری (۸۲۱ میلادی)، مأمون بهطور ناگهانی طاهر را بهجای غسان بن عباد، به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. دربارهی انگیزههای این انتصاب، روایتهای گوناگون و گاه متناقضی در منابع ثبت شده است. گروهی از منابع، این انتصاب را حاصل دسیسهچینی خود طاهر و وزیر مأمون، احمد بن ابیخالد، دانستهاند. بهگفتهی طبری، طاهر از کینهی مأمون نسبت به خود (به سبب قتل امین) بیمناک بود و بههمین سبب با وزیر مأمون دستاندرکار شد تا بهبهانهی مشکلات خراسان، از مأمون اجازه بگیرد تا خود بهجای غسان بن عباد منصوب شود.[۴۶] در مقابل، مأمون بهاحمد بن ابیخالد اعتراض کرد که طاهر جاهطلب است و بهمحض رسیدن به خراسان، سر به شورش خواهد برد، اما احمد او را متقاعد کرد که شخصاً ضامن وفاداری طاهر خواهد بود.[۴۷]
بهنظر میرسد انگیزهی واقعی مأمون، دور کردن طاهر از قلب خلافت (عراق) بود؛ چراکه طاهر با ثروت انباشته، سپاه خصوصی و شبکهی گستردهی هواداران در بغداد، بهیک تهدید جدی برای خلیفه تبدیل شده بود. در مقابل، طاهر نیز با پذیرش این حکومت، خود را از گزند احتمالی مأمون دور میساخت.[۴۸]با این حال، طاهر برای اعزام به خراسان تردید داشت و بهگفتهی ابنطیفور، دو ماه در اعزام خود تأخیر کرد. سرانجام، در سال ۲۰۵ قمری، با سمت رسمی «والی خراسان و نواحی شرقی»، عازم این دیار شد و مرکز حکومت خود را در مرو قرار داد.[۴۹] مأمون نیز پسرش عبدالله را بهعنوان جانشین طاهر در رقه و جزیره منصوب کرد.[۵۰]
پایان کار طاهر: حذف نام خلیفه از خطبه و مرگ مشکوک
حدود هجده ماه پس از ورود به خراسان، یعنی در پاییز سال ۲۰۷ قمری (۸۲۲ میلادی)، طاهر بهناگهان در مرو درگذشت. درست در شب مرگ، یا اندکی پیش از آن، واقعهای رخ داد که بهعنوان نخستین نشانهی استقلالخواهی یک حاکم ایرانی پس از اسلام تفسیر شد: حذف نام خلیفه از خطبهی نماز جمعه. بر اساس گزارش رئیس برید (سازمان جاسوسی و پست خلیفه) در خراسان، طاهر در یکی از روزهای پایانی عمر خود، نام مأمون را از خطبه حذف کرد و بهجای او برای خود خطبه خواند.[۵۱] برخی منابع متأخر حتی مدعی شدهاند که خطبه را به نام قاسم بن علی، از نوادگان امام سجاد(ع)، ایراد کرد.[۵۲] از سوی دیگر، شواهد سکهشناسی نیز مؤید این ادعاست؛ در برخی سکههای ضربشده در آخرین سال حکومت طاهر، نام خلیفه حذف شده و تنها عبارت «ذوالیمینین مولای مأمون» (ذوالیمینین، وابستهی مأمون) دیده میشود که نشان از استقلال عمل او دارد.[۵۳]
فردای آن شب، طاهر مرده یافت شد. گزارش رسمی که از سوی پسرش مطهر ارائه شد، مرگ او را بر اثر تب ناگهانی عنوان کرد.[۵۴] با این حال، خبر حذف خطبه در یک روز به بغداد رسید و خبر مرگ در روز بعد؛ این همزمانی، شایعهی مسمومیت طاهر به دست خلیفه را قوت بخشید. بسیاری گمان بردند که یکی از خواجگان مأمون، طاهر را مسموم کرده است، زیرا مأمون از پیش به احمد بن ابیخالد و خواص خود دستور داده بود که در صورت بروز هرگونه شورش از سوی طاهر، او را از میان بردارند. مأمون نیز بهنوبهی خود از شنیدن خبر مرگ طاهر، آسودهخاطر شد و بهگفتهی طبری، بهشدت احساس آرامش کرد.[۵۵]
با این حال، برخی مورخان معاصر مانند کابی، این روایات را ساختگی و بهقصد ایجاد تفرقه میان مأمون و خاندان طاهری دانستهاند و بر این باورند که روابط مأمون و طاهر چندان تیره نبود.بههرروی، واقعهی حذف نام خلیفه از خطبه، هرچند با مرگ ناگهانی طاهر همراه شد، بهعنوان نقطهی عطفی در تاریخ ایران و نماد آغاز تلاش برای تشکیل حکومتهای ملی و مستقل ایرانی در نظر گرفته میشود.[۵۶]
فرمانروایان طاهری خراسان
حکومت طاهریان در خراسان بهصورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت. پنج امیر از این خاندان بر خراسان حکم راندند:
طلحة بن حسین (207-213ق/822-828م)؛
عبدالله بن طاهر (213-230ق/828-844م)؛
طاهربن عبدالله(230-248ق/844-862م)؛
محمد بن طاهر(248-259ق/862-873م)؛[۵۷]
طلحه بن طاهر (۲۰۷–۲۱۳ قمری)
پس از مرگ طاهر، علیرغم اقدام استقلالطلبانهی او، مأمون بهناچار پسر دیگرش، طلحه، را بهعنوان امیر خراسان تأیید کرد. این تصمیم، بیش از هر چیز ناشی از ناتوانی خلیفه در رویارویی با خاندانی بود که هم در خراسان و هم در عراق نفوذی ریشهدار داشتند. بهگفتهی باسورث، مأمون در آن زمان با مشکلات متعددی مانند شورش نصر بن شبث در جزیره و قیام بابک خرمدین در آذربایجان روبرو بود و نمیتوانست خطر درگیری با طاهریان را بپذیرد.[۵۸] طلحه که پیشتر در خراسان حضور داشت و پس از مرگ پدر، فرماندهی سپاه را بر عهده گرفته بود، بهسرعت از سوی مأمون و احمد بن ابیخالد بهعنوان والی منصوب شد و اماننامهی حکومت برای او فرستاده شد. [۵۹]
طلحه دو مشکل بزرگ را از پدر به ارث برد: نخست، جنگ با ترکان در ماوراءالنهر و دوم، جنگ با خوارج در سیستان. مأمون، احمد بن ابیخالد را با ظاهرِ کمک، اما در باطن برای نظارت بر طلحه، به خراسان فرستاد، اما طلحه با بخششهای کلان به احمد و منشی او، نقشهی خلیفه را خنثی کرد.[۶۰] در سال ۲۰۸ قمری، عموی طلحه، حسن بن حسین بن مصعب، در کرمان شورشی برپا کرد که بهسرعت توسط احمد بن ابیخالد دستگیر و سپس از سوی خلیفه بخشیده شد.[۶۱]
با این حال، مهمترین چالش طلحه، نبرد با **حمزه بن آذرک**، رهبر خوارج، در سیستان بود. بهگفتهی *تاریخ سیستان*، طلحه فرماندهان متعددی را برای سرکوب خوارج و عیاران (گروههای شبهنظامی شهری) به سیستان گسیل داشت، اما این نبردها با فراز و نشیبهای زیادی همراه بود.[۶۲] در سال ۲۱۳ قمری، نبردی بزرگ میان سپاه طلحه و خوارج روی داد که اگرچه ظاهراً با شکست سپاه طاهری همراه شد، اما خوارج نیز در همین گیر و دار، رهبر خود حمزه را از دست دادند (گردیزی، «زین الأخبار»، ص ۱۳۵). خود طلحه نیز در همین سال، در بلخ درگذشت.[۶۳] منابع دربارهی علت مرگ او اختلاف دارند؛ برخی مرگ طبیعی و برخی کشتهشدن در نبرد را گزارش کردهاند.
عبدالله بن طاهر (۲۱۳–۲۳۰ قمری)
عبدالله بن طاهر بیتردید درخشانترین و تواناترین امیر طاهری است که دوران حکومت او نقطهی اوج قدرت و شکوه این خاندان بهشمار میرود. او در سال ۱۸۲ قمری زاده شد و از کودکی در دربار مأمون پرورش یافت؛ بهگونهای که گویی پسرخواندهی خلیفه بود و این رابطهی عاطفی، همواره بر مناسبات سیاسی آنان سایه افکنده بود.[۱] جوزجانی او را در ۱۷ سالگی فرماندهی نظامی و در ۲۷ سالگی به «اخلاق، فضیلت، مردانگی و شجاعت» ستوده است.[۶۴]
عبدالله پیش از رسیدن به حکومت خراسان، مأموریتهای خطیر و متعددی را با کمال موفقیت به انجام رسانده بود. نخست، بهعنوان جانشین پدر در رقه، توانست در سال ۲۰۹ قمری شورش نصر بن شبث را پس از سالها سرکوب کند و او را به اماننامهی خلیفه متقاعد سازد.[۶۵]سپس در سال ۲۱۰ قمری، به فرمان مأمون، عازم مصر شد و شورش عبیدالله بن سری را فرونشاند و نظم را به آن ولایت بازگرداند.[۶۶] در سال ۲۱۲ قمری، پس از بازگشت پیروزمندانه از مصر، مأمون به او پیشنهاد کرد که یا به جنگ با بابک خرمدین در آذربایجان برود و حکومت جبال، آذربایجان و ارمنستان را بپذیرد، و یا پس از مرگ طلحه، حکومت خراسان را بر عهده بگیرد. عبدالله که همواره سیاستی محتاطانه داشت، خراسان را برگزید و در سال ۲۱۳ قمری بهعنوان امیر خراسان منصوب شد.[۶۷]
انتقال پایتخت به نیشابور و تأسیس شادیاخ
مهمترین و ماندگارترین اقدام عبدالله بن طاهر، انتقال پایتخت خراسان از مرو به نیشابور و بنای شهرکی جدید به نام شادیاخ در حومهی نیشابور بود.[۶۸] این انتقال، نه فقط یک جابهجایی جغرافیایی ساده، بلکه تغییری بنیادین در راهبرد سیاسی و نظامی طاهریان بود. مرو، از آغاز فتوحات عرب، مرکز نظامی و سیاسی خراسان بود و نقش پایگاهی برای فتوحات ماوراءالنهر را ایفا میکرد. اما عبدالله با انتقال پایتخت به نیشابور، عملاً از سیاست توسعهطلبانه بهسوی شمالشرق فاصله گرفت و بر مسائل داخلی خراسان، بهویژه سیستان و طبرستان، متمرکز شد.[۶۹]
شادیاخ، شهرکی جدید و جدا از بافت قدیم نیشابور، برای اسکان سپاهیان و تشکیلات دیوانی او ساخته شد و الگویی برای شهرهای نظامی بعدی مانند سامرا (پایتخت عباسیان در دورهی معتصم) شد. این اقدام، هرچند با ناآرامیهای اجتماعی و شورشهای داخلی (از جمله شورش هواداران بابک و قیام علویان در طالقان) همراه بود، اما نیشابور را در مسیر تبدیل شدن به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام قرار داد.[۷۰]
ماجرای مازیار و افشین: تسلط بر طبرستان
طبرستان (مازندران)، بهدلیل موقعیت کوهستانی و وجود حکومتهای محلی قدرتمند (مانند اسپهبدان باوندی و قارنوندی)، همواره منطقهای ناآرام و مستعد شورش بود. در حدود سال ۲۰۱ قمری، مازیار بن قارن، از خاندان قارنوند، پس از آنکه از سرزمین اجدادی خود رانده شد، به اسلام گروید و بهعنوان موالی مأمون درآمد. با حمایت مأمون، توانست در سال ۲۰۷ قمری به طبرستان بازگردد و تا سال ۲۱۰ قمری بر بخشهای کوهستانی آن چیره شد.[۷۱]با این حال، والیان طاهری و اشراف شهری طبرستان که از قدرتیابی مازیار بیمناک بودند، علیه او به خلیفه شکایت بردند و بهتدریج به اردوگاه طاهریان پیوستند.
در دوران خلافت معتصم (حک. ۲۱۸–۲۲۷ قمری)، اختلاف بر سر پرداخت مالیات طبرستان (مستقیماً به خلیفه یا از طریق عبدالله بن طاهر)، بهانهای برای رویارویی شد. مازیار که از طاهریان کینهای دیرینه داشت و میخواست استقلال خود را حفظ کند، از سوی افشین (حیدر بن کاووس، فرماندهی ارتش خلیفه و از بزرگان اوشروسنا) که خود نیز رقیب طاهریان بود، تشویق به مقاومت شد.[۷۲] عبدالله بن طاهر، از طریق نامههای مکرر به معتصم، خلیفه را بر ضد مازیار شوراند و سرانجام در سال ۲۲۴ قمری، خلیفه به عبدالله اجازه داد تا با مازیار اعلام جنگ کند. مازیار با خیانت برادرش کوهیار که از عبدالله اماننامه و وعدهی حکومت گرفته بود، دستگیر و به سامرا (پایتخت معتصم) فرستاده شد. در آنجا، عبدالله با حیلهای، مازیار را وادار به افشاگری علیه افشین کرد و بدینترتیب، توانست دو رقیب قدرتمند خود را یکجا از میان بردارد.[۷۳][۷۴] این پیروزی، نفوذ طاهریان را بر طبرستان تثبیت کرد، هرچند این تسلط دیری نپایید.
سیاستهای داخلی، عدالت و فرهنگپروری
عبدالله بن طاهر بهعدالت و دانشپروری شهرهی خاص و عام بود. نظامالملک، وزیر شهیر سلجوقی، در *سیاستنامه* از او بهعنوان والیی یاد کرده که «عادت داشت تا مردمان پرهیزکار و متدین و کسانی که به دنیا نیازی نداشتند و به کار خویش مشغول بودند را به کار میگمارد، در نتیجه مالیات بهخوبی جمع میشد، رعیت آزار نمیدید و خود او نیز دچار گرفتاری نمیشد» (نظامالملک، «سیاستنامه»، ترجمه دارک، ص ۴۹). جوزجانی نیز او را دارای «عدل و انصاف فراوان» و «صاحب روشهای نیکو» توصیف کرده است (جوزجانی، «طبقات ناصری»، ج۱، ص ۱۹۳).
وی توجه ویژهای به کشاورزی و نظام آبیاری داشت و بهفرمان او، گروهی از فقیهان، کتابی جامع در باب **قناتها و حقوق آب** تألیف کردند که تا زمان گردیزی (سدهی پنجم قمری) همچنان مورد استفادهی قضات و مهندسان بود (گردیزی، «زین الأخبار»، ص ۱۳۷). از دیگر اقدامات فرهنگی او، حمایت گسترده از علما و شاعران عربزبان بود. او به ابوعبید قاسم بن سلام، لغتشناس و محدث بزرگ، پاداشی کلان داد و نیز بهفرمان او، کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» در خراسان بنا نهاده شد که تا سدهها یکی از مراکز علمی شرق بود (ابنندیم، «الفهرست»، ترجمه داج، ص ۹۴؛ جوزجانی، «طبقات ناصری»، ج۱، ص ۱۹۳). دربار او محل رفتوآمد دانشمندان، شاعران و نویسندگان پارسیزبان بود و او با حمایت از ادب و هنر، نیشابور را به یکی از کانونهای اصلی تمدن اسلامی تبدیل کرد (ابنحوقل، ص ۴۳۵؛ Bosworth, "The Ṭāhirids and Arabic Culture", 1969, pp. 58-67).
عبدالله بن طاهر سرانجام در سال ۲۳۰ قمری (دسامبر ۸۴۴ میلادی)، پس از حدود هجده سال حکومتی توانمند، در نیشابور درگذشت (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۳۳۹؛ باسورث، «تاریخ سیستان»، ۱۳۸۸، ص ۲۲۳؛ فرای، «عصر زرین فرهنگ ایران»، ۱۳۶۳، ص ۲۰۷). منابع متفقاند که او در مقبرهی خانوادگی خود در نیشابور دفن شد و تا سدهها، مردم برای رفع نیازهای خود بر سر مزار او حاضر میشدند و بهمانند یک زیارتگاه، از او طلب حاجت میکردند (نظامالملک، «سیاستنامه»، ترجمه دارک، ص ۴۹).
طاهر بن عبدالله (۲۳۰–۲۴۸ قمری)
پس از عبدالله، پسرش طاهر با تأیید خلیفه واثق (حک. ۲۲۷–۲۳۲ قمری) به حکومت رسید. دوران او که حدود هجده سال بهدرازا کشید، در مقایسه با دوران پدر، کمرونقتر و آرامتر بود. یعقوبی بهصراحت مینویسد که او «هجده سال بهنسبت محکم حکومت کرد» (یعقوبی، «البلدان»، ص ۳۰۷). طاهر بن عبدالله در جوانی، بهفرمان پدر، لشکرکشیهایی به سرزمین ترکان اغوز انجام داده بود تا غلامان ترکی را برای سپاه خلیفه فراهم آورد (بلاذری، «فتوح البلدان»، ص ۴۳۱؛ Gordon, 2001, p. 35). همچنین در زمان حیات پدر، والی طبرستان بود و پس از مرگ عبدالله، بهعنوان والی خراسان منصوب شد (ابناسفندیار، «تاریخ طبرستان»، ترجمه براون، صص ۱۵۶-۱۵۷).
با این حال، در این دوره، قدرت طاهریان در سیستان رو به افول نهاد. از سال ۲۳۸ قمری، صالح بن نضر و گروهی از عیاران، شهر بُست را تصرف کردند و سال بعد، بر زرنج (پایتخت سیستان) چیره شدند و والی طاهری، ابراهیم بن حُضین قُسی، را بیرون راندند (Bosworth, 1968, pp. 113-116). این شکست، نشاندهندهی تضعیف تدریجی قدرت مرکزی طاهریان و رویارویی آنان با بازیگران جدیدی چون صفاریان بود. در این دوران، همچنین بلایای طبیعی مانند بادهای سرد و زلزلههای مهیب خسارتهای فراوانی به بار آورد و جان شصت هزار نفر را گرفت (نیازمند منبع). طاهر بن عبدالله در سال ۲۴۸ قمری درگذشت (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۳۳۸).
محمد بن طاهر (۲۴۸–۲۵۹ قمری) و سقوط حکومت
آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر، پس از مرگ پدر، با کمی تردید از سوی خلیفه المستعین (حک. ۲۴۸–۲۵۲ قمری) بهعنوان والی خراسان تأیید شد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۵۰۶). دوران کوتاه حکومت او، مصادف با دو بحران بزرگ بود که در نهایت به فروپاشی کامل طاهریان انجامید: شورش علویان در طبرستان و قدرتگیری یعقوب لیث صفاری در سیستان.
**شورش طبرستان و ظهور علویان زیدی:** در طبرستان، سلیمان بن عبدالله، عموی محمد بن طاهر و والی طاهری آن دیار، با ظلم و ستم بیحدوحصر فرمان میراند. او پسران فاسد خود را به حکومت شهرها گماشت، به مردم بیدفاع دیلم حملهور شد و زمینهای موات (موات) را که مردم بهطور اشتراکی از آن استفاده میکردند، بهعنوان ملک شخصی خود تصرف کرد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۵۲۵). این ستمها چنان دامنهدار بود که طبری مینویسد: «میتوانست کتابی را پر کند». در سال ۲۵۰ قمری، مردم طبرستان و دیلم، با الهام از کشتهشدن یحیی بن عمر علوی در کوفه به دست محمد بن عبدالله بن طاهر (رئیس شرطهی بغداد)، از **حسن بن زید**، از سادات علوی، دعوت کردند تا رهبری شورش علیه طاهریان را بر عهده گیرد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۵۳۱-۱۵۳۲). حسن بن زید با حمایت مردم، آمل و سپس ساری و گرگان را تصرف کرد و دولت علویان زیدی را در طبرستان بنیان نهاد که تا سالها بعد، بهعنوان رقیبی جدی برای طاهریان و سپس سامانیان باقی ماند. اگرچه محمد بن طاهر شخصاً به طبرستان لشکر کشید و موقتاً برخی مناطق را بازپس گرفت، اما دیری نپایید که حسن بن زید دوباره بر تمام منطقه مسلط شد و عملاً حکومت طاهریان را در آن نواحی پایان داد (Daniel, "TAHERIDS", 2000, p. 19).
**برآمدن صفاریان و یورش یعقوب لیث:** همزمان با این شورش، **یعقوب بن لیث صفاری**، که خود از میان عیاران سیستان برخاسته بود، قدرت خود را در شرق ایران بهسرعت گسترش میداد. او ابتدا کرمان، سپس هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ (زادگاه طاهریان) را به تصرف خود درآورد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۸۷۵؛ تاریخ سیستان، ۱۳۶۶، صص ۲۰۸-۲۰۹). محمد بن طاهر که توانایی رویارویی با یعقوب را نداشت، با ارسال هدایا و اماننامه، او را بهعنوان والی ولایات مختلف به رسمیت شناخت (تاریخ سیستان، ۱۳۶۶، صص ۲۰۸-۲۰۹). با این حال، در سال ۲۵۹ قمری، یعقوب بهسوی نیشابور لشکر کشید و پس از ورود به شهر، محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد، او را بهسستی و ناتوانی در حکومت متهم کرد و همراه با سایر اعضای خاندان طاهری به زندان انداخت (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، ص ۱۸۸۱). بدینترتیب، پس از پنجاه سال، حکومت طاهریان در خراسان با یورش یعقوب لیث برای همیشه برچیده شد.
محمد بن طاهر بعدها به عراق منتقل شد و با وساطت طاهریان عراق، از زندان آزاد شد و مدتی بهعنوان رئیس شرطهی بغداد و سامرا خدمت کرد، اما هرگز نتوانست حکومت خراسان را بازپس گیرد (نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، ۱۳۳۵، ص ۳۰۱؛ طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۸۹۴-۱۸۹۵). برادرش، حسین بن طاهر، تلاش کرد تا با یاری هواداران در مرو، حکومت را بازگرداند، اما از احمد بن عبدالله خجستانی (از فرماندهان پیشین طاهری) شکست خورد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۸۹۱، ۱۹۰۷، ۱۹۳۱).
شاخهی عراقی طاهریان
خاندان طاهری، افزون بر شاخهی خراسان، در عراق نیز از نفوذ و قدرت قابلتوجهی برخوردار بودند. آنان بهطور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و در واقع، رابطی حیاتی میان دربار خلیفه و والیان خراسان بهشمار میرفتند. مهمترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:
- **ریاست شرطه (نیروی انتظامی) بغداد شرقی و غربی**: این منصب، بهآنان کنترل امنیت پایتخت را میداد و از موقعیتی حساس برای تأثیرگذاری بر سیاستهای خلافت برخوردارشان میساخت.
- **جمعآوری مالیات سواد کوفه**: این منطقهی حاصلخیز، یکی از مهمترین منابع درآمدی خلافت بود و مدیریت آن، قدرت اقتصادی عظیمی به طاهریان میبخشید.
- **فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانهی سپاه**: آنان عملاً نقش حسابدار ارتش را ایفا میکردند که بهآنان نفوذی تعیینکننده بر امور نظامی میداد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۱۷۲۶).
اقامتگاه بزرگ و مجلل آنان در بغداد، به **«حریم طاهری»** معروف بود که مجموعهای از کاخها، دیوانها و تأسیسات اداری و مسکونی در غرب دجله را شامل میشد (Le Strange, 1900, pp. 119-121؛ نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، ۱۳۳۵، ص ۳۰۱).
برجستهترین شخصیتهای شاخهی عراقی عبارت بودند از:
**اسحاق بن ابراهیم بن مصعب**: او در دورهی خلافت معتصم، واثق و متوکل، ریاست شرطهی بغداد را در دست داشت و بهعنوان یکی از قدرتمندترین مردان عراق شناخته میشد. اسحاق در سرکوب شورش بابک خرمدین نقش داشت و بهگفتهی طبری، دستور کشتار صدها هزار نفر از هواداران بابک را در جبال صادر کرد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۱۱۶۵، ۱۱۶۷). او همچنین در جریان محاکمهی احمد بن حنبل و همچنین ماجرای زندانیکردن ایتاخ (از فرماندهان ترک) بهفرمان متوکل، نقشی کلیدی ایفا کرد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۳۸۴-۱۳۸۶). در بستر مرگ در سال ۲۳۵ قمری، اسحاق فرزند خود محمد را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، ص ۱۴۰۳).
**محمد بن عبدالله بن طاهر**: او پس از اسحاق و پسرش محمد بن اسحاق، به ریاست شرطه رسید و در دورهی بحرانی خلافت متوکل و سپس المستعین، نقشی تعیینکننده در تحولات سیاسی داشت. او در سال ۲۵۰ قمری، شورش یحیی بن عمر علوی را در کوفه سرکوب کرد و او را به قتل رساند (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۵۱۵-۱۵۲۳). همچنین در بحران خلافت، ابتدا از المستعین حمایت کرد و سپاهی برای نبرد با ترکان گرد آورد، اما بعداً با معتز بیعت کرد و المستعین را وادار به کنارهگیری نمود (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، صص ۱۶۲۸-۱۶۴۵). او در سال ۲۵۳ قمری درگذشت (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۸، ص ۱۶۹۱).
با تضعیف شاخهی خراسان و قدرتگیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهی این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار بهعنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت (ابنخلکان، «وفیات الاعیان»، ترجمه دوسلان، ج۲، صص ۷۹-۸۱). پس از سال ۳۰۱ قمری، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمیشود (Daniel, "TAHERIDS", 2000, pp. 21-24).
دولت، فرهنگ و جامعه
نظام اداری و سیاسی
طاهریان، نظامی از حکمرانی را در خراسان پیریزی کردند که تلفیقی از سنتهای دیوانسالاری ساسانی و شیوههای حکومتی عباسیان بود. والی طاهری (امیر) بالاترین مقام اجرایی و نظامی را در اختیار داشت و اگرچه رسماً از سوی خلیفه منصوب میشد، اما عملاً بهصورت موروثی قدرت را به فرزندان خود منتقل میکرد. در رأس تشکیلات اداری، **دبیران ایرانی** قرار داشتند که بسیاری از آنان از خانوادههای بزرگ دهقانی خراسان برخاسته بودند و دانش کهن کشورداری را با نظام اسلامی تلفیق میکردند (فرای، «عصر زرین فرهنگ ایران»، ۱۳۶۳، صص ۲۰۶-۲۰۸).
طاهریان برای ادارهی ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب میکردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندانهای محلی وفادار انتخاب میشدند. این شیوهی واگذاری ولایات به اعضای خاندان، تا حدی باعث انسجام نسبی میشد، اما در دوران واپسین، بهویژه در دورهی محمد بن طاهر، به فساد اداری و نارضایتی گسترده انجامید. نظام مالیاتی طاهریان بر پایهی خراج زمین و جزیه استوار بود. یعقوبی مینویسد که درآمد سالانهی خراسان به چهل میلیون درهم میرسید که تمام آن بهاختیار والی طاهری صرف میشد (یعقوبی، «البلدان»، ص ۳۰۹). بخش بزرگی از این درآمد، صرف حقوق سپاهیان و تأمین هزینههای نظامی و عمرانی میگردید.
**نامهی نصیحتآمیز طاهر به عبدالله**، که در منابعی چون ابنطیفور حفظ شده، سند مهمی برای فهم اندیشهی سیاسی طاهریان است. طاهر در این نامه، نخستین وظیفهی یک حاکم را حمایت از منافع رعیت میداند و تأکید میکند که قدرت از سوی خداوند به حاکم سپرده شده است و او باید با تقوا و عدالت و بر اساس سنت و شریعت حکومت کند. مالیاتها نباید در خزانهها انباشته شود، بلکه باید «در راه رفاه رعیت، تأمین حقوق آنان و برداشتن بار از دوششان» هزینه شود (Bosworth, "An Early Islamic Mirror for Princes", 1970, p. 34). این نامه، عملاً نکوهشنامهای علیه سیاستهای ستمگرانهی علیبنعیسیبنماهان و الگویی برای حکمرانی عادلانه در خراسان بود.
ارتش
ارتش طاهریان عمدتاً از **خراسانیان**، **ترکان** و نیز **گروههایی از ماوراءالنهر** (بخارا، خوارزم و اوشروسنا) تشکیل شده بود. در نبرد ری، ترکیب سپاه طاهر نشان میدهد که او از نیروهای مختلفی بهره برده است (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ۱۳۸۷ق، ج۸، صص ۷۹۸-۸۰۱). طاهریان بهپرداخت منظم مواجب سربازان اهمیت میدادند و همین امر، ارتشی وفادار و کارآمد را برای آنان فراهم ساخت (نظامالملک، «سیاستنامه»، ترجمه دارک، ص ۴۹). همچنین، آنان در مرزهای شمالشرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند **سامانیان** برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچرو استفاده میکردند و این سیاست، زمینهی قدرتگیری بعدی سامانیان را فراهم آورد (Daniel, "TAHERIDS", 2000, p. 16).
فرهنگ و تمدن: نیشابور، مرکز علمی شرق
با انتقال پایتخت به نیشابور و حمایتهای گستردهی عبدالله بن طاهر، این شهر به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. جغرافیدانان سدههای سوم و چهارم، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه (که بعدها توسط صفاریان توسعه یافت)، بازارهای پررونق و کتابخانههایی بزرگ توصیف کردهاند (استخری، «مسالک و ممالک»؛ Bosworth, "NISHAPUR", 2010). این شهر، محل رفتوآمد دانشمندان، فقیهان، محدثان و شاعرانی از سراسر جهان اسلام بود.
طاهریان، بهویژه عبدالله، به **علوم نقلی** (حدیث، فقه و تفسیر) و **علوم ادبی** (نحو، لغت و شعر) علاقهی فراوان داشتند. ابنندیم در *الفهرست* از کتابخانهی عظیمی به نام «طاهریه» یاد کرده که توسط طاهریان در خراسان بنا نهاده شد (ابنندیم، «الفهرست»، ترجمه داج، ص ۹۴). آنان از فقیهان مذاهب حنفی و شافعی حمایت میکردند؛ چنانکه عبدالله، گروهی از فقیهان را برای تدوین کتابی در باب قناتها مأمور کرد (گردیزی، «زین الأخبار»، ص ۱۳۷). همچنین، ابو عبید قاسم بن سلام، از بزرگترین لغتشناسان، از بخششهای کلان عبدالله بهرهمند شد (جوزجانی، «طبقات ناصری»، ج۱، ص ۱۹۳).
با این حال، طاهریان به **شعر فارسی** چندان توجهی نشان نمیدادند. عوفی در *لباب الألباب* مینویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند» (عوفی، «لباب الألباب»، بهکوشش نفیسی، ص ۲۴۱). با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است (ابنطیفور، ص ۷۱) و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته میشد (ابنطیفور، ص ۸۶). از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب *وامق و عذرا* (داستانی عاشقانه به فارسی) به فرمان عبدالله بن طاهر، نشاندهندهی نگاه محافظهکارانهی دینی و فرهنگی اوست (صفا، «تاریخ ادبیات ایران»، ۱۳۵۱، ج۱، ص ۱۷۱).
گرایش مذهبی
دربارهی مذهب طاهریان، در منابع تاریخی گزارشهای متعارضی وجود دارد که داوری دربارهی گرایش مذهبی آنان را دشوار میسازد. دو دیدگاه کلی در این باره مطرح است:
**شواهد傾向 به تشیع و علویان:**
- مهمترین شاهد، حذف نام مأمون از خطبه و بهگفتهی برخی منابع متأخر، خواندن خطبه بهنام قاسم بن علی (از نوادگان امام سجاد) در آخرین روزهای زندگی طاهر است (بناکتی، «روضة اولی الألباب»، ۱۳۴۸، ص ۱۶۰؛ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر»، ۱۳۸۹، ص ۲۰۵).
- نقل شده که عبدالله بن طاهر به اولاد علی(ع) تمایل داشت و مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد (ابناثیر، «الکامل»، ج۶، ص ۴۰۲).
- سلیمان بن عبدالله بن طاهر، فرمانده سپاه در نبرد با حسن بن زید علوی، بهدلیل تمایل به علویان در جنگ سستی کرد و شکست خورد (ابنخلدون، «دیوان المبتدأ و الخبر»، ۱۹۸۸، ج۳، صص ۳۵۷-۳۵۸).
**شواهد مخالف (نشانههای تسنن و وفاداری به عباسیان):**
- در مقابل، روایات متعددی از سرکوب خونین علویان توسط طاهریان وجود دارد. محمد بن عبدالله بن طاهر، رئیس شرطهی بغداد، در سال ۲۵۰ قمری به فرمان خلیفه، یحیی بن عمر علوی را در کوفه به قتل رساند (طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، ج۹، صص ۲۶۷-۲۷۹).
- اخراج فضل بن شاذان (از علمای برجستهی شیعه) از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است (نجاشی، «رجال»، ص ۴۵۴).
- پژوهشگرانی چون جعفریان و فلاحزاده، با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از وفادارترین حامیان خلافت عباسی دانستهاند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاستهای مأمون (که خود برای مقابله با عباسیان عراق، از نمادهای علوی استفاده میکرد) تفسیر کردهاند (جعفریان، «تاریخ تشیع در ایران»، ص ۲۷۰؛ فلاحزاده، «رفتار سیاسی طاهریان»، ۱۳۹۰).
بهنظر میرسد که طاهریان بیش از آنکه دارای گرایش مذهبی خاصی باشند، **سیاستی عملگرا و منفعتطلبانه** در پیش گرفته بودند. آنان هرگاه مصلحت اقتضا میکرد، با علویان مدارا میکردند و هرگاه پای منافع سیاسی یا وفاداری به خلافت در میان بود، با آنان بهشدت برخورد مینمودند.
---
روابط با قدرتهای محلی: سامانیان و صفاریان
سامانیان: متحدان استراتژیک
یکی از مهمترین دستاوردهای سیاسی طاهریان، شناسایی و تقویت خاندان **سامانیان** در ماوراءالنهر بود. طاهر بن حسین، در جریان مذاکرات با رافع بن لیث (نوهی نصر بن سیار، آخرین والی اموی خراسان)، با **اسد بن سامان** پیمان بست و پسران او (نوح، احمد، یحیی و الیاس) را بهعنوان والیان ولایات مختلف ماوراءالنهر منصوب کرد (نرشخی، «تاریخ بخارا»، ترجمهی فرای، ص ۷۶). این سیاست، دو هدف را دنبال میکرد: نخست، دفاع از مرزهای شمالشرقی خراسان در برابر حملات ترکان و قبایل کوچرو، و دوم، ایجاد مانعی در برابر نفوذ مستقیم خلافت در ماوراءالنهر. سامانیان که خود از دهقانان ایرانیتبار بلخ بودند، در سایهی حمایت طاهریان، نفوذ خود را در بخارا، سمرقند و فرغانه گسترش دادند و پس از سقوط طاهریان، بهسرعت جای آنان را در خراسان گرفتند و حکومتی قدرتمند و مستقلتر را بنیان نهادند (منهاج سراج، «طبقات ناصری»، ۱۳۶۳، ج۱، ص ۱۹۵؛ باسورث، «سلسلههای اسلامی جدید»، ۱۳۸۱، ص ۴۶). این انتقال آرام قدرت از طاهریان به سامانیان، نشان از تداوم شبکهی نخبگان ایرانی در خراسان داشت.
صفاریان: رقیبانی از دل سیستان
در نقطهی مقابل، **صفاریان** که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، بهعنوان رقیبانی جدی و نهایتاً ویرانگر برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروههای شبهنظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری میجنگیدند (تاریخ سیستان، ۱۳۶۶، صص ۱۷۷-۱۸۱). **یعقوب بن لیث صفاری**، که خود از پیشینهای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، بهسرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوبها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینهی یورش نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد (Bosworth, 1968, pp. 104-106).
---
تحلیل و اهمیت تاریخی
ماهیت استقلال طاهریان: نظریههای رقیب
جایگاه طاهریان در تاریخ ایران و اسلام، همواره محل مناقشهی مورخان بوده است. سه دیدگاه اصلی در این باره مطرح است:
**۱. دیدگاه ملیگرایانه (کلاسیک):** این دیدگاه که عمدتاً توسط برخی از خاورشناسان سدهی نوزدهم و مورخان ایرانی معاصر مطرح شده، طاهریان را **نخستین دولت مستقل ایرانی پس از اسلام** میداند که با حذف نام خلیفه از خطبه و سکهها، «رستاخیز ملی» ایران را آغاز کرد (Spuler, Iran, p. 60). در این نگاه، طاهریان نماد هویت ایرانی در برابر خلافت عرب هستند.
**۲. دیدگاه محافظهکارانه (وحدتگرا):** این دیدگاه که توسط مورخانی چون کابی، باسورث و کندی نمایندگی میشود، بر این نکته تأکید دارد که طاهریان هرگز برخلاف مشروعیت خلافت عمل نکردند و همواره نسبت به خلفا وفادار ماندند. کابی بهصراحت مینویسد: «دولت طاهری، در حقیقت، تداوم ولایت خراسان بود که از زمان فتح اسلام برقرار شده بود و خلافت در زمان مأمون، واگذاری آن را به طاهر و تبدیل آن به دولتی دودمانی مصلحت دید. این سلسله، نتیجهی توطئه یا مبارزهای علیه حکومت مرکزی نبود» (Kaabi, 1983, I, p. 403). باسورث نیز بر وفاداری آنان تأکید دارد و میگوید که آنان را «بهدلیل توانایی در ارائهی حکومتی استوار در بخش مهمی از امپراتوری، در خراسان نگه داشتند» (Bosworth, EI2 IX, p. 105). کندی نیز رابطهی خلفا و طاهریان را «شراکتی موفق» توصیف میکند (Kennedy, 1986, p. 161).
**۳. دیدگاه تجدیدنظرطلبانه (استقلال عملی):** این دیدگاه که توسط فوکوزو آمابه و التون دانیل (نویسندهی مقالهی ایرانیکا) مطرح شده، بر این باور است که طاهریان از **استقلال واقعی و عملی** برخوردار بودند و خلفا توانایی عزل آنان را نداشتند. دانیل استدلال میکند که از لحظهای که طاهر بن حسین بهنیابت از مأمون سلاح برکشید و امین را کشت، «خلافت عباسی به امپراتوریای تبدیل شد که توسط خاندانهای خراسانی اداره میشد» (Daniel, "TAHERIDS", 2000, p. 25). شواهد این ادعا عبارتند از:
- **استقلال مالی**: یعقوبی تصریح کرده که طاهریان چهل میلیون درهم خراج جمعآوری میکردند و «همهی آن را بههرگونه که میخواستند هزینه میکردند» (یعقوبی، «البلدان»، ص ۳۰۹).
- **عدم توانایی خلفا در عزل آنان**: خلفا نمیتوانستند حتی یک عضو از خاندان طاهری را با فرد دیگری که بیشتر مورد پسندشان باشد، جایگزین کنند، چنانکه تلاش واثق برای انتصاب اسحاق بن ابراهیم بهجای طاهر بن عبدالله با شکست مواجه شد (Daniel, "TAHERIDS", 2000, p. 25).
- **چیرگی بر ارادهی خلیفه**: در موارد متعدد (مانند ماجرای مازیار و افشین)، خلیفه مجبور شد از خواست طاهریان پیروی کند، نه برعکس.
میراث طاهریان
با وجود عمر کوتاه (پنجاه سال)، تأثیر طاهریان بر تاریخ ایران و اسلام بسیار عمیق بود:
۱. **الگوسازی برای دولتهای بعدی**: آنان الگوی «حکومت ولایی» را در خراسان پیریزی کردند که در آن، امیر محلی با تکیه بر قدرت نظامی، اقتصادی و نفوذ محلی، از نظارت مستقیم بغداد خارج میشد. این الگو، بهوضوح در دولتهای بعدی (صفاریان، سامانیان، آلبویه و حتی غزنویان) مشاهده میشود.
۲. **احیای هویت ایرانی**: گرچه خود را بهصراحت ملیگرا نشان نمیدادند، اما با احیای سنتهای کشورداری ساسانی، کاربرد زبان فارسی در سطح مردم و حمایت از نخبگان ایرانی، بستر را برای «رنسانس ایرانی» در سدههای بعدی (بهویژه دورهی سامانیان) فراهم کردند.
۳. **شکوفایی علمی و فرهنگی نیشابور**: آنان نیشابور را به یکی از مراکز علمی جهان اسلام تبدیل کردند و زمینهساز ظهور دانشمندانی چون ابوعبید، ابنحزم و بعدها ابوعلی سینا و غزالی شدند.
جمعبندی نهایی
طاهریان، نخستین خاندان ایرانیتبار پس از اسلام بودند که موفق شدند حکومتی نیمهمستقل را در خراسان تأسیس کنند و بیش از نیم قرن بر بخش عظیمی از شرق جهان اسلام فرمان برانند. برجستهترین امیران این خاندان، **طاهر بن حسین** که با شجاعت و تدبیر نظامی، خلافت مأمون را تثبیت کرد و با حذف نام خلیفه از خطبه، نماد استقلالخواهی ایرانیان شد؛ و **عبدالله بن طاهر** که با عدالت، دانشپروری و انتقال پایتخت به نیشابور، این شهر را به اوج شکوه و آبادانی رساند و میراثی پایدار در عرصهی فرهنگ و تمدن از خود بهجای گذاشت.
با این حال، ضعف فرمانروایان واپسین، نارضایتی گستردهی مردمی ناشی از فساد اداری، ظهور قدرتهای محلی رقیب (صفاریان در جنوب و سامانیان در شمالشرق) و نیز ناتوانی خلافت عباسی در حمایت از آنان، همگی دست به دست داد تا در سال ۲۵۹ قمری، حکومت پنجاهسالهی طاهریان با یورش یعقوب لیث صفاری برای همیشه برچیده شود.
با وجود عمر کوتاه، طاهریان نقطهی عطفی در تاریخ ایران بهشمار میروند. آنان نشان دادند که ایرانزمین، با وجود تسلط سیاسی و فرهنگی خلافت، همچنان توانایی تولید قدرتهای محلی کارآمد را دارد. الگوی حکمرانی آنان، راهگشای دولتهای مستقلتر بعدی شد و زمینهساز احیای هویت ایرانی در چارچوب تمدن اسلامی گردید. امروزه، نیشابور قدیم با آثار و بقایای دوران طاهری، یادآور روزگاری است که خراسان، مرکز ثقل علمی و فرهنگی جهان اسلام بود و طاهریان، هرچند کوتاه، بر اوج این شکوه نشستند.
---
## ۱۰. فهرست منابع
### منابع فارسی و عربی
- ابناثیر، عزالدین علی بن ابیالکرم (۱۳۸۵ق). *الکامل فی التاریخ*. بیروت: دار صادر.
- ابنخلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م). *دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر*. بهکوشش خلیل شحاده. بیروت: دار الفکر.
- ابنخلکان، احمد بن محمد (۱۳۶۴). *وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان*. قم: منشورات رضی.
- ابنعساکر، علی بن حسین (۱۳۳۰ق). *تهذیب تاریخ دمشق*. دمشق: مطبعه روضه الشام.
- ابنعماد حنبلی، عبدالحي بن احمد (بیتا). *شذرات الذهب فی أخبار من ذهب*. ج۳.
- ابنندیم، محمد بن اسحاق (بیتا). *الفهرست*. ترجمهی رضا تجدد. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- ابناسفندیار، محمد بن حسن (بیتا). *تاریخ طبرستان*. ترجمهی ادوارد براون.
- ابنحوقل، محمد بن حوقل (بیتا). *صوره الارض*.
- ابنطیفور، ابوبکر احمد بن ابیطاهر (۱۹۶۸). *کتاب بغداد*. بیروت.
- استخری، ابواسحاق ابراهیم بن محمد (بیتا). *مسالک و ممالک*.
- اکبری، امیر (۱۳۸۴). *تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام*. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- التون، دانیل (۱۳۸۹). *تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان*. ترجمهی مسعود رجبنیا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
- باسورث، ادموند کلیفورت (۱۳۸۱). *سلسلههای اسلامی جدید: راهنمای گاهشماری و تبارشناسی*. ترجمهی فریدون بدرهای. تهران: مرکز باستانشناسی اسلام و ایران.
- باسورث، ک. ا (۱۳۶۳). *تاریخ ایران کمبریج*. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- باسورث، ک. ا (۱۳۸۸). *تاریخ سیستان*. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- بغدادی، ابوبکر (۱۳۸۶). *تاریخ بغدادی*. تهران: انتشارات اساطیر.
- بناکتی، داود بن ابیالفضل (۱۳۴۸). *روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب*. تهران: انجمن آثار ملی.
- بلاذری، احمد بن یحیی (۱۹۶۸). *فتوح البلدان*. بهکوشش دخویه. لیدن.
- جعفریان، رسول (بیتا). *تاریخ تشیع در ایران*. تهران: نشر علم.
- جوزجانی، منهاج سراج (۱۳۶۳). *طبقات ناصری*. بهکوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
- جهشیاری، محمد بن عبدوس (۱۹۳۸). *کتاب الوزراء*. بهکوشش مصطفی سقا. قاهره.
- خضری، احمدرضا (۱۳۸۴). *تاریخ خلافت عباسی*. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود (۱۳۷۱). *الاخبار الطوال*. ترجمهی محمود مهدوی دامغانی. تهران: نشر نی.
- رحمتی، محسن (۱۳۸۹). «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی». مجله شیعه شناسی، شماره ۳۱.
- رضایی باغبیدی، حسن (بیتا). *سکههای ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان*.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۶۳). *تاریخ ایران بعد از اسلام*. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۸۹). *دو قرن سکوت*. تهران: انتشارات سخن.
- صفا، ذبیحالله (۱۳۵۱). *تاریخ ادبیات ایران*. ج۱. تهران: انتشارات ابنسینا.
- طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م). *تاریخ الأمم و الملوک*. بهکوشش محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: دارالتراث.
- عوفی، محمد (بیتا). *لباب الألباب*. بهکوشش سعید نفیسی. تهران.
- فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). *عصر زرین فرهنگ ایران*. تهران: انتشارات سروش.
- فلاحزاده، سید حسین (۱۳۹۰). «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی». مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، شماره ۲.
- گردیزی، عبدالحی بن ضحاک (بیتا). *زین الأخبار*. بهکوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
- مفتخری، حسین؛ زمانی، حسین (۱۳۹۵). *تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان*. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (بیتا). *تاریخ بخارا*. ترجمهی احمد بن محمد بن نصر قباوی. بهکوشش محمدتقی مدرس رضوی.
- نجاشی، احمد بن علی (بیتا). *رجال*. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
- نفیسی، سعید (۱۳۳۵). *تاریخ خاندان طاهری*. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء.
- نفیسی، سعید (۱۳۸۶). *تاریخ خاندان طاهری*. ج۱. تهران: انتشارات اساطیر.
- نظامالملک، حسن بن علی (بیتا). *سیاستنامه*. ترجمهی هوبارت دارک.
- یاقوت حموی، شهابالدین ابوعبدالله (۱۹۵۵-۱۹۵۷). *معجم البلدان*. بیروت: دار صادر.
- یادگاری، عبدالمهدی (۱۳۵۴). «پژوهشی در نسب طاهریان». مجله معارف اسلامی (سازمان اوقاف)، شماره ۲۱.
- یعقوبی، احمد بن اسحاق (بیتا). *البلدان*. بهکوشش محمد امین صناوی. بیروت: دارالکتب العلمیه.
- یعقوبی، احمد بن اسحاق (بیتا). *تاریخ یعقوبی*. بیروت.
- *تاریخ سیستان* (۱۳۶۶). بهکوشش محمدتقی بهار (ملکالشعراء). تهران: کلاله خاور.
- *أخبار العباس و ولده* (۱۹۷۱). بهکوشش دوری و مطّلب. بیروت.
- شابشتی، علی بن محمد (۱۹۵۱). *الدیارات*. بهکوشش کورکیس عواد. بغداد.
### منابع لاتین
- Amabe, Fukuzo (1995). *The Emergence of the ʿAbbāsid Autocracy*. Kyoto.
- Bosworth, C. E. (1968). *Sīstān under the Arabs*. Rome.
- Bosworth, C. E. (1969). "The Ṭāhirids and Arabic Culture". *Journal of Semitic Studies* 14, pp. 45-79.
- Bosworth, C. E. (1969b). "The Ṭāhirids and Persian Literature". *Iran* 7, pp. 103-106.
- Bosworth, C. E. (1970). "An Early Islamic Mirror for Princes: Ṭāhir Dhū l-Yamīnain's Epistle to his Son ʿAbdallāh". *JNES* 29, pp. 25-41.
- Bosworth, C. E. (1975). "The Ṭāhirids and Ṣaffārids". *Camb. Hist. Iran* IV, pp. 90-135.
- Bosworth, C. E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". *Encyclopaedia of Islam*, Second Edition, Vol. X, p. 103.
- Bosworth, C. E. (2010). "NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century". *Encyclopædia Iranica*.
- Bulliet, R. W. (1972). *The Patricians of Nishapur. A Study in Medieval Islamic Social History*. Cambridge, Mass.
- Daniel, Elton L. (2000). "TAHERIDS". *Encyclopædia Iranica*.
- Forstner, M. (1983). "ABU'L-ṬAYYEB ṬĀHER". *Encyclopædia Iranica*.
- Gordon, Matthew (2001). *The Breaking of a Thousand Swords: A History of the Turkish Military of Samarra*. Albany, N.Y.
- Kaabi, Mongi (1972). "Les origines ṭāhirides dans le daʿwa ʿabbāside". *Arabica* 19, pp. 145-164.
- Kaabi, Mongi (1983). *Les Tahirides: Etude historico-littéraire de la dynastie des Banu Tahir b. al-Husayn au Hurasan et en Iraq au IIIème s. de l'Hégire/IXème s. J.-C*. 2 vols. Paris.
- Kennedy, Hugh (1986). *The Prophet and the Age of the Caliphs*. London.
- Le Strange, Guy (1900). *Baghdad during the Abbasid Caliphate*. Oxford.
- Sourdel, Dominique (1958). "Les circonstances de la mort de Ṭāhir Ier au Ḫurāsān en 207/822". *Arabica* 5, pp. 66-69.
- Spuler, Bertold (بیتا). *Iran in the Early Islamic Period*.درباره منشأ و نسب خاندان طاهری، میان مورخان و پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. منابع کهن عموماً این خاندان را از موالی وابسته به قبیله خزاعه دانستهاند و نسب آنان را به شخصی به نام رزیق میرسانند که در خدمت طلحه خزاعی، از داعیان نخستین عباسیان، قرار داشت. به همین سبب، در برخی منابع از این خاندان با عنوان «الخزاعی» نیز یاد شده است. با این حال، پیوند آنان با خزاعه بیشتر جنبه سیاسی و ولایی داشت تا نسب قبیلهای؛ ازاینرو بسیاری از پژوهشگران معاصر، طاهریان را خاندانی ایرانیتبار میدانند که در ساختار اداری و نظامی خلافت عباسی جذب شده بودند.[۷۵][۷۶]
نخستین فرد شناختهشده این خاندان مصعب بن رزیق بود که در جریان دعوت عباسیان در خراسان فعالیت داشت. پس از استقرار خلافت عباسی، فرزند او حسین بن مصعب به مناصب نظامی و اداری دست یافت و در خراسان نفوذ قابل توجهی پیدا کرد. فرزند حسین، یعنی طاهر بن حسین، در چنین محیطی رشد یافت؛ محیطی که پیوند میان خاندانهای محلی خراسان و دستگاه خلافت را تقویت میکرد و امکان پیشرفت نظامی را برای فرماندهان ایرانی فراهم میساخت.[۷۷]
خراسان در اواخر سده دوم هجری مهمترین پایگاه سیاسی و نظامی خلافت عباسی به شمار میرفت. سپاهیان خراسانی نقش اصلی را در براندازی امویان ایفا کرده بودند و از همین رو، خلفای عباسی ناگزیر بودند منافع و جایگاه فرماندهان این منطقه را حفظ کنند. بسیاری از خاندانهای ایرانی، از جمله طاهریان، در همین چارچوب به مناصب عالی دست یافتند. باسورث معتقد است که نفوذ این خاندان بیش از آنکه بر پایه تبار اشرافی باشد، بر توانایی نظامی، وفاداری به خلافت و شبکه گسترده روابط آنان در خراسان استوار بود.[۷۵]
درباره زادگاه طاهر بن حسین نیز اتفاقنظر کامل وجود ندارد. بیشتر منابع او را اهل پوشنگ (فوشنج) در نزدیکی هرات دانستهاند؛ شهری که در آن زمان یکی از مراکز مهم نظامی و اداری خراسان بود. برخی منابع متأخر نیز او را به هرات یا ناحیه بوشنج منسوب کردهاند، اما همگی بر تعلق وی به حوزه فرهنگی و سیاسی خراسان تأکید دارند. [۷۸]
طاهر از آغاز جوانی وارد خدمت نظامی عباسیان شد و به سبب مهارت در فرماندهی، سرعت عمل و توانایی سازماندهی سپاه شهرت یافت. منابع تاریخی از حضور او در سرکوب برخی شورشهای محلی پیش از جنگ میان امین و مأمون یاد کردهاند. این تجربهها موجب شد که مأمون، که در مرو استقرار داشت، او را در شمار نزدیکترین فرماندهان خود قرار دهد و مسئولیت مهمترین عملیات نظامی علیه برادرش امین را به وی بسپارد.[۷۹][۷۷]
پژوهشگران معاصر، ظهور طاهر بن حسین را نقطه عطفی در انتقال تدریجی قدرت از نخبگان عرب به نخبگان ایرانی در شرق خلافت دانستهاند. با این حال، تأکید میکنند که طاهر در آغاز فعالیت سیاسی خود نه به دنبال استقلال خراسان، بلکه در چارچوب ساختار خلافت عباسی عمل میکرد و مشروعیت خود را از مأمون و دستگاه خلافت به دست آورده بود. استقلال عملی طاهریان تنها پس از انتصاب او به حکومت خراسان و تحولات سالهای پایانی عمرش پدیدار شد.[۷۵]
تأسیس حکومت و دوران طاهر بن حسین
ظهور طاهریان با بحران جانشینی پس از مرگ هارونالرشید (۱۹۳ق/۸۰۹م) پیوندی مستقیم داشت. هارون پیش از مرگ، پسرش امین را به خلافت بغداد و مأمون را به حکومت خراسان منصوب کرده و ترتیبی برای جانشینی آنان مقرر ساخته بود، اما اختلاف دو برادر به سرعت به جنگ داخلی انجامید. این جنگ که از سال ۱۹۵ تا ۱۹۸ هجری قمری ادامه یافت، نه تنها آینده خلافت عباسی، بلکه ساختار سیاسی سراسر جهان اسلام را نیز دگرگون کرد. خراسان که پایگاه اصلی مأمون و محل استقرار سپاهیان عباسی بود، نقش تعیینکنندهای در این نبرد ایفا کرد و بسیاری از فرماندهان ایرانی در پیروزی مأمون سهم داشتند.[۷۹][۸۰]
در این میان، طاهر بن حسین به عنوان برجستهترین فرمانده مأمون شناخته شد. او در آغاز جنگ، فرماندهی بخشی از سپاه خراسان را بر عهده گرفت و در نبرد مشهور ری، سپاه علی بن عیسی بن ماهان، فرمانده نامدار امین، را شکست داد. این پیروزی راه را برای پیشروی سپاه مأمون به سوی عراق هموار کرد و موقعیت طاهر را در میان فرماندهان عباسی بهطور چشمگیری ارتقا داد. منابع تاریخی، مهارت نظامی، سرعت تصمیمگیری و توانایی او در حفظ انسجام سپاه را از عوامل اصلی این موفقیت دانستهاند (طبری، تاریخ الرسل والملوک؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۶).
پس از پیروزی در ری، طاهر به سوی بغداد حرکت کرد و در سال ۱۹۸ هجری قمری این شهر را محاصره نمود. محاصره بغداد نزدیک به یک سال ادامه یافت و سرانجام با سقوط شهر و کشته شدن امین پایان پذیرفت. با این پیروزی، مأمون به عنوان تنها خلیفه عباسی شناخته شد و طاهر به مهمترین فرمانده نظامی خلافت تبدیل گردید. مورخان اسلامی این واقعه را نقطه عطفی در انتقال مرکز ثقل سیاسی خلافت از نخبگان عرب عراق به فرماندهان و دیوانیان خراسانی دانستهاند.[۷۵]
مأمون در سالهای نخست خلافت، برای تثبیت اقتدار خود، طاهر را به حکومت چند ولایت مهم، از جمله جزیره، شام و مصر، منصوب کرد. این انتصابها نشان میدهد که اعتماد خلیفه به طاهر تنها ناشی از پیروزی نظامی نبود، بلکه او را یکی از ستونهای اصلی حکومت خود میدانست. با این حال، مهمترین انتصاب طاهر در سال ۲۰۵ هجری قمری صورت گرفت؛ زمانی که مأمون حکومت خراسان را به او سپرد. این تصمیم، سرآغاز شکلگیری حکومت موروثی طاهریان بود، زیرا پس از مرگ طاهر، حکومت خراسان در خاندان او باقی ماند.[۷۸]
درباره میزان استقلال طاهر از خلافت، میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد. مشهورترین روایت آن است که وی در واپسین ماههای عمر خود، هنگام خطبه نماز جمعه در نیشابور، نام مأمون را از خطبه حذف کرد؛ اقدامی که در سنت سیاسی اسلامی نشانه اعلام استقلال از خلافت تلقی میشد. منابع تاریخی گزارش میکنند که طاهر همان شب به گونهای ناگهانی درگذشت. برخی مورخان متقدم مرگ او را طبیعی دانستهاند، در حالی که شماری از نویسندگان متأخر احتمال دادهاند که وی به دستور مأمون مسموم شده باشد. با این حال، پژوهشگران معاصر تأکید میکنند که هیچ مدرک قطعی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و گزارشهای مربوط به مسمومیت بیشتر بر روایات متأخر استوار است.[۷۸]
صرفنظر از چگونگی مرگ طاهر، خلافت عباسی برخلاف انتظار، حکومت خراسان را از خاندان او پس نگرفت. مأمون، طلحه بن طاهر را به جانشینی پدر منصوب کرد و بدین ترتیب، حکومت خراسان به صورت موروثی در اختیار خاندان طاهری قرار گرفت. این اقدام نشان میدهد که خلافت عباسی، به دلیل فاصله جغرافیایی خراسان، اهمیت نظامی آن و نیاز به همکاری نخبگان محلی، ترجیح داد به جای اداره مستقیم منطقه، از طریق خاندانهای وفادار حکومت کند. این شیوه بعدها در روابط خلافت با سامانیان و برخی دیگر از دودمانهای ایرانی نیز تکرار شد.[۸۰][۷۵]
از منظر تاریخ سیاسی ایران، حکومت طاهر بن حسین نقطه آغاز مرحلهای تازه به شمار میآید. اگرچه وی خود را تابع خلیفه میدانست و سکهها و فرمانهای حکومتی همچنان به نام عباسیان صادر میشد، اما انتقال موروثی حکومت، تمرکز دیوانهای اداری در خراسان، اتکای حکومت به نخبگان محلی و کاهش مداخله مستقیم بغداد، زمینه پیدایش دولتهای منطقهای ایرانی را فراهم کرد. از این رو، بسیاری از پژوهشگران، طاهریان را نخستین حلقه در زنجیره حکومتهای ایرانی پس از اسلام میدانند که بعدها با صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان تکامل یافت. [۷۵]
حکومت عبدالله بن طاهر و اوج قدرت طاهریان
دوران حکومت عبدالله بن طاهر (حکومت در خراسان: ۲۱۳–۲۳۰ق/۸۲۸–۸۴۵م) نقطه اوج اقتدار سیاسی، نظام اداری و شکوفایی اقتصادی دولت طاهریان به شمار میرود. بسیاری از مورخان، وی را تواناترین و کارآمدترین امیر این خاندان دانستهاند؛ زیرا توانست ضمن حفظ وفاداری رسمی به خلافت عباسی، اقتدار حکومت طاهریان را در سراسر خراسان، سیستان، قومس، طبرستان و بخشهایی از ماوراءالنهر تثبیت کند. در منابع تاریخی، عبدالله به عنوان سیاستمداری دوراندیش، فرماندهای کارآمد و مدیری منظم توصیف شده است که امنیت و ثبات را در یکی از مهمترین ایالتهای خلافت برقرار ساخت.[۷۵][۷۸]
انتصاب به حکومت خراسان
پس از مرگ طلحه بن طاهر در سال ۲۱۳ هجری قمری، خلیفه مأمون، عبدالله بن طاهر را که پیشتر در سرکوب شورشهای شام، مصر و بینالنهرین موفقیتهای چشمگیری به دست آورده بود، به حکومت خراسان منصوب کرد. این انتصاب نشاندهنده اعتماد کامل خلافت به عبدالله بود؛ زیرا خراسان نه تنها بزرگترین ایالت خلافت محسوب میشد، بلکه منبع اصلی نیروی انسانی، مالیات و سپاهیان عباسی نیز به شمار میرفت.[۸۰] (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۶؛ Daniel, The Political and Social History of Khurasan under Abbasid Rule).
عبدالله پس از ورود به خراسان، نیشابور را به عنوان مرکز اصلی حکومت خود برگزید. انتخاب نیشابور، که در مسیر راههای تجاری شرق و غرب قرار داشت، موجب شد این شهر به تدریج جایگزین مرو به عنوان مهمترین مرکز سیاسی و اقتصادی خراسان شود. در دهههای بعد، نیشابور به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شد و جایگاه خود را تا دوره سلجوقیان حفظ کرد.[۶۸]
تثبیت اقتدار سیاسی
مهمترین چالش عبدالله در آغاز حکومت، برقراری امنیت در سرزمین پهناور خراسان بود. در این دوره، شورشهای محلی، راهزنی، اختلافات قبیلهای و رقابت خاندانهای محلی، ثبات منطقه را تهدید میکرد. عبدالله با ترکیبی از سیاست نظامی و مصالحه، بسیاری از این بحرانها را مهار کرد. او فرماندهان محلی را تحت نظارت مستقیم دیوان قرار داد، راههای اصلی بازرگانی را ایمن ساخت و از قدرت یافتن بیش از حد خاندانهای رقیب جلوگیری کرد.
منابع تاریخی از برخورد قاطع عبدالله با شورشهای خوارج در سیستان و کرمان یاد کردهاند. وی همچنین با اعزام سپاهیان منظم، امنیت راههای منتهی به ماوراءالنهر را تأمین کرد؛ اقدامی که تأثیر مستقیمی بر رونق تجارت منطقه داشت.[۷۵] (طبری، حوادث سالهای ۲۱۵–۲۲۰ق؛ ابن اثیر، ج ۶؛ Bosworth, The Tahirids and Saffarids).
روابط با خلافت عباسی
برخلاف برخی حکومتهای ایرانی پس از خود، طاهریان در دوران عبدالله هرگز به دنبال قطع رابطه با خلافت عباسی نبودند. عبدالله مشروعیت سیاسی خود را از خلیفه میگرفت و در خطبهها و سکهها همچنان نام خلیفه عباسی حفظ میشد. در مقابل، خلفای عباسی نیز اداره داخلی خراسان را تقریباً به طور کامل به او واگذار کرده بودند.
این رابطه را میتوان نمونهای از خودمختاری در چارچوب خلافت دانست. بغداد در انتصاب امیر طاهری نقش داشت، اما در امور مالی، اداری و نظامی خراسان مداخله چندانی نمیکرد. به همین دلیل، برخی پژوهشگران حکومت طاهریان را نه یک دولت مستقل، بلکه «حکومتی نیمهمستقل با مشروعیت عباسی» توصیف کردهاند.[۷۸] (Daniel, "Taherids"؛ Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
سیاست داخلی و عدالت اداری
عبدالله بن طاهر در منابع اسلامی به عدالت و سختگیری در اجرای قانون شهرت یافته است. گردیزی و ابن اثیر گزارش کردهاند که وی شخصاً به شکایات مردم رسیدگی میکرد و فرمانداران و مأموران مالیاتی را تحت نظارت قرار میداد. او بارها کارگزارانی را که به اخاذی یا تعدی به مردم متهم شده بودند، عزل کرد.
یکی از مهمترین اقدامات عبدالله، تنظیم دستورالعملهایی برای اداره ایالات و رفتار مأموران حکومتی بود. برخی از این نامهها در منابعی مانند عیون الأخبار ابن قتیبه و العقد الفرید نقل شدهاند و از قدیمیترین نمونههای اندرزنامههای اداری در تمدن اسلامی به شمار میروند. در این نامهها بر رعایت عدالت، کاهش فشار مالیاتی، حمایت از کشاورزان و جلوگیری از فساد اداری تأکید شده است (ابن قتیبه، عیون الأخبار؛ ابن عبدربه، العقد الفرید).
جایگاه فرهنگی
هرچند سامانیان بعدها شهرت بیشتری در احیای فرهنگ ایرانی یافتند، اما بسیاری از زمینههای این تحول در عصر طاهریان فراهم شد. دربار عبدالله محل رفتوآمد فقها، محدثان، ادیبان و دبیران بود و نیشابور در همین دوره به یکی از مراکز مهم آموزش علوم اسلامی تبدیل شد.
عبدالله از محدثان و فقیهان اهل سنت حمایت میکرد و در عین حال، برای دبیران ایرانی و صاحبان تجربه اداری نیز جایگاه ویژهای قائل بود. استمرار سنت دیوانسالاری ساسانی در قالب دیوانهای اسلامی، تا حد زیادی مرهون همین سیاست بود. باسورث معتقد است که موفقیت اداری طاهریان بیش از آنکه نتیجه قدرت نظامی باشد، حاصل استفاده از شبکه گسترده دبیران و کارگزاران ایرانی بود که تجربه اداره خراسان را از دورههای پیشین حفظ کرده بودند (Bosworth, The Tahirids and Saffarids).
ارزیابی تاریخی
بیشتر پژوهشگران، دوران عبدالله بن طاهر را موفقترین مرحله تاریخ این دودمان میدانند. در این دوره، خراسان از ثبات سیاسی، رونق اقتصادی و امنیت نسبی برخوردار بود و اقتدار طاهریان به بالاترین سطح خود رسید. با این حال، همین تمرکز قدرت تا حد زیادی به شخصیت عبدالله وابسته بود. پس از مرگ او در سال ۲۳۰ هجری قمری، جانشینانش از توانایی سیاسی و نظامی مشابهی برخوردار نبودند و به تدریج اقتدار حکومت کاهش یافت. ظهور قدرتهای محلی، افزایش استقلال فرماندهان نظامی و سرانجام قیام یعقوب بن لیث صفاری، زمینه فروپاشی دولت طاهریان را در کمتر از سه دهه پس از مرگ عبدالله فراهم کرد.[۷۸] (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4؛ Daniel, "Taherids").
نظام اداری، اقتصاد و فرهنگ
یکی از مهمترین عوامل دوام حکومت طاهریان، سازمان اداری منسجم و توانایی آنان در مدیریت خراسان بود. اگرچه قلمرو طاهریان از لحاظ حقوقی بخشی از خلافت عباسی محسوب میشد، اما اداره عملی آن تا حد زیادی در اختیار امیران طاهری قرار داشت. آنان با حفظ ساختار دیوانسالاری عباسی و بهرهگیری از تجربه اداری ایرانیان، نظامی کارآمد ایجاد کردند که بعدها الگوی حکومتهای صفاری، سامانی و غزنوی نیز قرار گرفت. پژوهشگران معتقدند که اهمیت تاریخی طاهریان بیش از فتوحات نظامی، در انتقال سنت دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای منطقهای پس از اسلام نهفته است.[۷۸] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids"، Encyclopaedia Iranica).
ساختار حکومت
در رأس حکومت، امیر قرار داشت که از سوی خلیفه عباسی منصوب میشد، اما در عمل اختیار گستردهای در اداره خراسان داشت. امیر مسئول فرماندهی سپاه، انتصاب والیان، نظارت بر امور مالی، امنیت راهها و اجرای سیاستهای عمومی بود. اگرچه انتصاب رسمی او نیازمند فرمان خلیفه بود، اما از زمان طاهر بن حسین، این منصب عملاً در خاندان طاهری موروثی شد.
زیر نظر امیر، دیوانهای مختلف فعالیت میکردند که مهمترین آنها عبارت بودند از:
- دیوان خراج؛ مسئول ارزیابی زمینها، جمعآوری مالیات و تنظیم حسابهای مالی.
- دیوان رسائل؛ مسئول مکاتبات حکومتی، صدور فرمانها و ارتباط با بغداد.
- دیوان جند؛ مسئول ثبت سپاهیان، پرداخت حقوق و سازماندهی نیروهای نظامی.
- دیوان برید؛ مسئول انتقال اخبار، ارتباطات و نظارت بر عملکرد کارگزاران محلی.
بخش مهمی از دبیران این دیوانها را ایرانیان تشکیل میدادند که سنتهای اداری دوره ساسانی را با نظام دیوانی اسلامی تلفیق کرده بودند. این استمرار نهادی موجب شد که خراسان از نظر اداری یکی از منظمترین ایالتهای خلافت باشد[۸۰] (Daniel, The Political and Social History of Khurasan under Abbasid Rule؛ Frye, The Golden Age of Persia).
اداره ایالات
طاهریان برای اداره سرزمین پهناور خراسان، والیانی را در شهرهای مهم مانند نیشابور، مرو، هرات، بلخ، سرخس، طوس و قومس منصوب میکردند. این والیان در امور اجرایی اختیار داشتند، اما موظف بودند گزارشهای منظم مالی و نظامی به مرکز حکومت ارسال کنند.
عبدالله بن طاهر نظارت دقیقی بر عملکرد این کارگزاران اعمال میکرد. منابع تاریخی از عزل مأمورانی که در اخذ مالیات مرتکب تعدی میشدند یا امنیت راهها را تأمین نمیکردند، یاد کردهاند. این سیاست موجب افزایش اقتدار حکومت مرکزی و کاهش نفوذ خاندانهای محلی شد (ابن قتیبه، عیون الأخبار؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ).
نظام مالی و اقتصاد
اقتصاد خراسان در دوره طاهریان بر سه پایه اصلی استوار بود: کشاورزی، بازرگانی و مالیات.
بخش اعظم درآمد حکومت از مالیات زمینهای کشاورزی (خراج) و مالیات سرانه (جزیه) تأمین میشد. با این حال، منابع تاریخی نشان میدهد که عبدالله بن طاهر در سالهای خشکسالی یا کاهش محصول، میزان مالیات را تعدیل میکرد. این سیاست، که در برخی نامههای منسوب به او نیز بازتاب یافته، از فشار اقتصادی بر روستاییان میکاست و به استمرار تولید کشاورزی کمک میکرد[۷۸] (ابن عبدربه، العقد الفرید؛ Daniel, "Taherids").
خراسان از حاصلخیزترین مناطق جهان اسلام بود. کشت گندم، جو، پنبه، انگور، زعفران و انواع میوه در نواحی مختلف رواج داشت و توسعه شبکههای آبیاری، بهویژه قنوات، نقش مهمی در افزایش تولید ایفا میکرد. حکومت طاهریان برای حفظ این زیرساختها هزینه میکرد، زیرا رونق کشاورزی مستقیماً بر درآمد دیوان خراج اثر میگذاشت.
بازرگانی
موقعیت جغرافیایی خراسان، آن را به حلقه اتصال عراق، ایران، ماوراءالنهر، هند و چین تبدیل کرده بود. مهمترین مسیرهای زمینی جاده ابریشم از نیشابور، مرو و هرات عبور میکرد و کاروانهای تجاری، کالاهایی مانند ابریشم، ادویه، فلزات، پارچه، کاغذ و اسب را میان شرق و غرب مبادله میکردند.
طاهریان امنیت این مسیرها را از اولویتهای خود قرار دادند. ایجاد پاسگاههای نظامی، مقابله با راهزنان و مرمت راهها موجب شد تجارت منطقه رونق یابد. نیشابور در همین دوره به یکی از بزرگترین بازارهای خراسان تبدیل شد و بازرگانانی از عراق، ماوراءالنهر و هند در آن فعالیت میکردند[۶۸] (Le Strange, The Lands of the Eastern Caliphate؛ Bosworth, "Nīšāpūr"، Encyclopaedia Iranica).
نظام نظامی
ارتش طاهریان ترکیبی از سپاهیان حرفهای، نیروهای محلی خراسان و گروههایی از موالی بود. فرماندهان نظامی مستقیماً از سوی امیر منصوب میشدند و حقوق آنان از دیوان جند پرداخت میشد.
اگرچه هسته اصلی سپاه را نیروهای خراسانی تشکیل میدادند، اما حکومت برای حفظ تعادل سیاسی از جذب نیروهای عرب و ترک نیز استفاده میکرد. این سیاست بعدها در دوره سامانیان و غزنویان گسترش یافت و به یکی از ویژگیهای ارتشهای ایرانی ـ اسلامی تبدیل شد (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
فرهنگ و دانش
در مقایسه با سامانیان، طاهریان کمتر به عنوان حامی ادبیات فارسی شناخته شدهاند؛ با این حال، نقش آنان در توسعه مراکز علمی خراسان قابل توجه بود. نیشابور، مرو و هرات در این دوره به مراکز مهم آموزش فقه، حدیث، زبان عربی و علوم دینی تبدیل شدند و شماری از محدثان و فقهای برجسته در این شهرها فعالیت میکردند.
زبان رسمی دیوانها همچنان عربی بود و بیشتر آثار علمی نیز به این زبان نوشته میشد، اما حضور گسترده دبیران و خاندانهای ایرانی سبب شد سنتهای اداری و فرهنگی ایران پیش از اسلام در قالب حکومت اسلامی استمرار یابد. بسیاری از پژوهشگران، این روند را زمینهساز شکوفایی زبان و فرهنگ فارسی در عصر سامانیان دانستهاند [۷۸](Frye, The Golden Age of Persia؛ Daniel, "Taherids").
نیشابور؛ پایتخت جدید خراسان
یکی از مهمترین میراثهای طاهریان، تبدیل نیشابور به مرکز سیاسی و اقتصادی خراسان بود. انتقال پایتخت از مرو به نیشابور، نه تنها به دلایل نظامی و جغرافیایی، بلکه به سبب موقعیت ممتاز این شهر در شبکه بازرگانی انجام گرفت. در نیمه سده سوم هجری، نیشابور به یکی از پرجمعیتترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شد و در سدههای بعد، دانشمندانی چون امام الحرمین جوینی، عمر خیام و عطار نیشابوری در همین فضای علمی و فرهنگی رشد کردند. هرچند این شخصیتها متعلق به دورههای بعد هستند، اما جایگاه نیشابور به عنوان یک مرکز بزرگ علمی، تا حد زیادی در عصر طاهریان تثبیت شد[۶۸] (Le Strange, The Lands of the Eastern Caliphate؛ Bosworth, "Nīšāpūr").
ارزیابی
توانایی طاهریان در ایجاد حکومتی باثبات، بیش از هر چیز بر کارآمدی ساختار اداری آنان استوار بود. آنان بدون اعلام جدایی رسمی از خلافت، بخش مهمی از وظایف یک دولت مستقل را بر عهده گرفتند؛ از جمله اداره مالیات، سازماندهی ارتش، انتصاب کارگزاران، حفظ امنیت، توسعه زیرساختهای اقتصادی و حمایت از مراکز علمی. این تجربه اداری، الگویی برای دولتهای ایرانی پس از آنان شد و یکی از مهمترین حلقههای تداوم سنت حکومتداری در ایران پس از اسلام به شمار میآید.
افول و سقوط
پس از مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ هجری قمری/۸۴۵ میلادی، حکومت طاهریان وارد مرحلهای از ضعف تدریجی شد. اگرچه جانشینان وی همچنان از حمایت رسمی خلفای عباسی برخوردار بودند و ساختار اداری حکومت در ظاهر بدون تغییر باقی ماند، اما اقتدار شخصی و توان مدیریتی عبدالله به آسانی قابل جایگزینی نبود. از این زمان، اختلاف میان فرماندهان نظامی، افزایش نفوذ خاندانهای محلی و کاهش کنترل حکومت مرکزی بر نواحی دوردست، به تدریج زمینه تضعیف قدرت طاهریان را فراهم کرد [۷۸](Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids"، Encyclopaedia Iranica).
جانشینان عبدالله بن طاهر
پس از عبدالله، فرزندش طاهر بن عبدالله به حکومت خراسان رسید و تا سال ۲۴۸ هجری قمری بر این ایالت فرمان راند. منابع تاریخی او را امیری باکفایت اما فاقد اقتدار سیاسی پدر توصیف کردهاند. در دوران وی، هرچند امنیت نسبی خراسان حفظ شد، اما نشانههای کاهش اقتدار حکومت آشکار گردید. نفوذ اشراف محلی افزایش یافت و حکومت برای کنترل برخی نواحی مرزی، بیش از گذشته به فرماندهان نظامی وابسته شد (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ؛ گردیزی، زین الأخبار).
پس از او، محمد بن طاهر آخرین امیر این خاندان، زمام حکومت را در دست گرفت. بیشتر منابع، محمد را فرمانروایی دانشدوست و خوشرفتار، اما از نظر سیاسی و نظامی ناتوان دانستهاند. وی برخلاف عبدالله، نتوانست میان نخبگان نظامی، دیوانسالاران و خاندانهای محلی تعادل برقرار کند و در نتیجه اقتدار حکومت مرکزی به سرعت کاهش یافت (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4).
تغییر موازنه قدرت در شرق ایران
یکی از مهمترین عوامل سقوط طاهریان، دگرگونی اوضاع سیاسی شرق ایران بود. از میانه سده سوم هجری، خلافت عباسی با بحرانهای متعددی روبهرو شد؛ از جمله شورشهای داخلی، افزایش نفوذ فرماندهان ترک در بغداد، مشکلات مالی و کاهش اقتدار سیاسی خلیفه. این وضعیت موجب شد حکومت مرکزی نتواند مانند گذشته از حکومتهای تابع خود حمایت کند.
همزمان، در نواحی شرقی ایران، نیروهای محلی و نظامیان مستقل قدرت بیشتری یافتند. در سیستان، گروهی از عیاران و جنگاوران محلی به رهبری یعقوب بن لیث صفاری به تدریج به نیرویی تعیینکننده تبدیل شدند. یعقوب که فعالیت خود را از میان عیاران سیستان آغاز کرده بود، با تکیه بر توان نظامی، ظرف چند سال کرمان، فارس و بخشهایی از خراسان را تحت سلطه خود درآورد (تاریخ سیستان؛ ابن اثیر، الکامل؛ Bosworth, The History of the Saffarids of Sistan and the Maliks of Nimruz).
ظهور یعقوب بن لیث صفاری
ظهور صفاریان مهمترین چالش سیاسی طاهریان به شمار میرفت. برخلاف طاهریان که مشروعیت خود را از خلافت عباسی میگرفتند، یعقوب بن لیث قدرت خود را بر پایه موفقیتهای نظامی و حمایت نیروهای محلی بنا کرده بود. او در آغاز، برای تثبیت موقعیت خود با خلافت درگیر نشد، اما به تدریج قلمرو طاهریان را هدف قرار داد.
در دهه ۲۵۰ هجری، سپاهیان صفاری یکی پس از دیگری شهرهای شرقی ایران را تصرف کردند. حکومت طاهریان، که درگیر اختلافات داخلی و کاهش انسجام ارتش شده بود، نتوانست مقاومت مؤثری در برابر این پیشروی نشان دهد. منابع تاریخی تأکید میکنند که ضعف فرماندهی و کاهش وفاداری نیروهای نظامی، بیش از برتری نظامی صفاریان، در این شکستها نقش داشت.[۷۸] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids").
سقوط نیشابور
سرانجام در سال ۲۵۹ هجری قمری/۸۷۳ میلادی، یعقوب بن لیث با سپاهی بزرگ به سوی نیشابور حرکت کرد. محمد بن طاهر نتوانست مقاومت مؤثری سازمان دهد و شهر تقریباً بدون نبردی سرنوشتساز به تصرف صفاریان درآمد. آخرین امیر طاهری اسیر شد و به سیستان انتقال یافت. با سقوط نیشابور، حکومت بیش از پنجاه ساله طاهریان پایان یافت و صفاریان جای آنان را در خراسان گرفتند (طبری، حوادث سال ۲۵۹ق؛ تاریخ سیستان؛ ابن اثیر، الکامل).
با وجود این، خلافت عباسی سقوط طاهریان را به سرعت نپذیرفت. از دیدگاه حقوقی، خلفای عباسی همچنان صفاریان را به عنوان حاکمان قانونی خراسان به رسمیت نمیشناختند و مدتی کوشیدند اقتدار خود را در شرق احیا کنند. با این حال، واقعیت سیاسی منطقه تغییر کرده بود و صفاریان به قدرت جدید شرق ایران تبدیل شدند.[۷۸] (Daniel, "Saffarids"، Encyclopaedia Iranica).
عوامل سقوط
پژوهشگران مجموعهای از عوامل را در فروپاشی حکومت طاهریان مؤثر دانستهاند:
- وابستگی شدید حکومت به شخصیت امیران نیرومند؛ پس از عبدالله بن طاهر، جانشینان او فاقد اقتدار و مهارت سیاسی لازم بودند.
- تمرکز بیش از اندازه بر مشروعیت عباسی؛ طاهریان، برخلاف صفاریان، پایگاه اجتماعی مستقلی ایجاد نکرده بودند و مشروعیت سیاسی آنان تا حد زیادی به حمایت خلافت وابسته بود.
- رشد قدرت نیروهای نظامی محلی؛ عیاران، فرماندهان مرزی و خاندانهای محلی به تدریج از کنترل حکومت خارج شدند.
- بحران خلافت عباسی؛ ضعف بغداد موجب کاهش حمایت نظامی و سیاسی از حکومت طاهریان شد.
- ظهور صفاریان؛ یعقوب بن لیث توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنه قدرت را در شرق ایران تغییر دهد (Bosworth, The Cambridge History of Iran, vol. 4؛ Frye, The Golden Age of Persia).
ارزیابی تاریخی سقوط
سقوط طاهریان را نباید صرفاً شکست یک دودمان محلی دانست، بلکه این رویداد بخشی از تحول بزرگتر ساختار سیاسی جهان اسلام در سده سوم هجری بود. در این دوره، اقتدار خلافت عباسی به تدریج جای خود را به حکومتهای منطقهای داد؛ حکومتهایی که اگرچه در ظاهر خلافت را به رسمیت میشناختند، اما در عمل مستقل بودند. طاهریان نخستین تجربه موفق این الگو را ارائه کردند و صفاریان، سامانیان، آلبویه و غزنویان هر یک به شیوهای آن را ادامه دادند.
از این منظر، پایان حکومت طاهریان به معنای پایان نقش تاریخی آنان نبود؛ بلکه تجربه اداری، سیاسی و نظامی این خاندان، پایهای برای شکلگیری دولتهای ایرانی بعدی فراهم کرد و در تحول مفهوم حکومت در ایران اسلامی تأثیر عمیقی بر جای گذاشت.
میراث تاریخی
اگرچه حکومت طاهریان تنها حدود پنج دهه دوام آورد، تأثیر آن بر تاریخ ایران و خلافت عباسی بسیار فراتر از مدت حکومت این خاندان بود. اهمیت طاهریان بیش از آنکه در گسترش قلمرو یا فتوحات نظامی باشد، در ایجاد الگویی جدید از حکومتداری نهفته است؛ الگویی که در آن یک خاندان ایرانی، ضمن حفظ مشروعیت رسمی خلافت، اداره بخش مهمی از سرزمینهای شرقی جهان اسلام را به صورت موروثی در اختیار گرفت.
از دیدگاه تاریخ سیاسی، طاهریان نخستین دودمان ایرانیتبار پس از فتح اسلامی بودند که توانستند حکومتی پایدار و سازمانیافته تشکیل دهند. این تجربه نشان داد که اداره خراسان بدون مداخله مستقیم بغداد امکانپذیر است و همین امر زمینه را برای ظهور حکومتهای بعدی مانند صفاریان و سامانیان فراهم ساخت. پژوهشگرانی مانند کلیفورد ادموند باسورث و التون دنیل معتقدند که اهمیت واقعی طاهریان در انتقال قدرت از نظام کاملاً متمرکز عباسی به ساختار حکومتهای منطقهای نهفته است[۷۸] (Bosworth, The Tahirids and Saffarids؛ Daniel, "Taherids").
در حوزه دیوانسالاری، طاهریان نقشی اساسی در استمرار سنت اداری ایران ایفا کردند. آنان ساختار دیوانی عباسی را با تجربه کارگزاران ایرانی تلفیق کردند و الگویی از حکومت محلی پدید آوردند که بعدها تقریباً بدون تغییر اساسی در دولتهای سامانی، غزنوی و سلجوقی نیز ادامه یافت.
از نظر شهرسازی و توسعه منطقهای، انتقال مرکز حکومت به نیشابور از مهمترین اقدامات آنان بود. این شهر در سدههای بعد به یکی از بزرگترین مراکز علمی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد و شکوفایی آن تا اندازه زیادی مرهون سیاستهای اداری و اقتصادی طاهریان بود.
در حوزه تاریخ فرهنگی نیز، هرچند شکوفایی زبان فارسی عمدتاً در عصر سامانیان رخ داد، اما ثبات سیاسی و اداری ایجادشده در دوره طاهریان، زمینه لازم برای این تحول را فراهم کرد. بسیاری از نهادهای علمی، شبکههای آموزشی و نظام دیوانی که در دوره سامانیان به اوج رسید، ریشه در تجربه حکومت طاهریان داشت.
امروزه مورخان، طاهریان را نه صرفاً به عنوان یک دودمان محلی، بلکه به عنوان نقطه آغاز دورهای میشناسند که در آن حکومتهای ایرانی بار دیگر در صحنه سیاسی جهان اسلام نقشآفرین شدند. به همین دلیل، این خاندان جایگاهی فراتر از یک حکومت منطقهای در تاریخ ایران دارد و آغازگر روندی محسوب میشود که به احیای تدریجی سنت دولتداری ایرانی در سدههای میانه انجامید.
این سه بخش، مقاله را به سطح پژوهشی بالاتری میرساند و ارزش دانشنامهای آن را افزایش میدهد. در ادامه، این بخشها را با لحن دانشنامهای و تحلیلی میآورم.
تاریخنگاری و اختلاف دیدگاهها
حکومت طاهریان از جمله دورههایی است که درباره آن منابع نسبتاً فراوانی از سدههای نخست اسلامی در دست است. با این حال، روایت این منابع از نظر شیوه گزارش، میزان جزئیات و ارزیابی جایگاه طاهریان یکسان نیست. ازاینرو، پژوهش درباره این دودمان مستلزم مقایسه انتقادی منابع اولیه و پژوهشهای جدید است.
قدیمیترین و مهمترین گزارشها درباره طاهریان در آثار محمد بن جریر طبری، احمد بن یحیی بلاذری، احمد بن ابییعقوب یعقوبی، ابن اثیر و گردیزی آمده است. طبری، که تاریخ خود را بر پایه روایتهای متعدد و اسناد شفاهی تنظیم کرده، بیشترین اطلاعات را درباره جنگ امین و مأمون، نقش طاهر بن حسین و مناسبات او با مأمون ارائه میدهد. با این حال، تمرکز طبری بر تاریخ خلافت سبب شده است که حکومت طاهریان بیشتر از منظر بغداد روایت شود و مسائل داخلی خراسان کمتر مورد توجه قرار گیرد.
بلاذری نیز اطلاعات ارزشمندی درباره نسب خاندان طاهری، مناصب آنان در دستگاه خلافت و ارتباطشان با عباسیان ارائه میکند. از سوی دیگر، یعقوبی که گرایش انتقادی بیشتری نسبت به خلافت عباسی دارد، در برخی موارد نقش ایرانیان و فرماندهان خراسانی را برجستهتر از طبری نشان میدهد.
در میان منابع فارسی، گردیزی و نویسنده تاریخ سیستان اطلاعاتی درباره اوضاع اجتماعی و سیاسی شرق ایران عرضه کردهاند که در منابع عربی کمتر دیده میشود. بهویژه تاریخ سیستان برای شناخت زمینههای ظهور صفاریان و ضعف حکومت طاهریان اهمیت ویژهای دارد، زیرا وقایع را از منظر شرق ایران روایت میکند.
در پژوهشهای جدید، کلیفورد ادموند باسورث سهم مهمی در بازنگری تاریخ طاهریان داشته است. او حکومت طاهریان را بخشی از روند انتقال تدریجی قدرت از خلافت مرکزی به حکومتهای منطقهای میداند و معتقد است که این خاندان بیش از آنکه دولت ملی ایرانی باشد، ادامه ساختار اداری خلافت در خراسان بود. در مقابل، ریچارد فرای و برخی پژوهشگران ایرانی بر نقش طاهریان در احیای سنت دولتداری ایرانی تأکید بیشتری کردهاند. التون دنیل نیز با اتخاذ موضعی میانه، حکومت طاهریان را نمونهای از «خودمختاری در چارچوب خلافت» توصیف کرده است.
یکی از موضوعات مورد اختلاف میان مورخان، روایت حذف نام مأمون از خطبه توسط طاهر بن حسین است. منابع متقدم این واقعه را نقل کردهاند، اما درباره انگیزه طاهر و ارتباط آن با مرگ ناگهانی او اتفاق نظر وجود ندارد. برخی مورخان متأخر آن را نشانه اعلام استقلال دانستهاند، در حالی که بیشتر پژوهشگران معاصر، با توجه به کمبود شواهد همزمان، درباره این تفسیر با احتیاط داوری میکنند.
به طور کلی، پژوهشهای معاصر از تفسیرهای ملیگرایانه یا خلافتمحور فاصله گرفته و میکوشند حکومت طاهریان را در چارچوب تحولات ساختاری خلافت عباسی، گسترش قدرت نخبگان محلی و شکلگیری حکومتهای منطقهای تحلیل کنند.
ساختار اجتماعی و دینی خراسان در عصر طاهریان
خراسان در سده سوم هجری یکی از متنوعترین مناطق جهان اسلام از نظر قومی، زبانی و مذهبی بود. این ایالت پهناور از شهرهای بزرگ، مراکز کشاورزی، نواحی کوهستانی و سرزمینهای مرزی تشکیل میشد و اقوام گوناگونی از ایرانیان، اعراب، موالی، ترکان و اقوام محلی در آن زندگی میکردند.
از نظر اجتماعی، طبقه دبیران و دیوانیان ایرانی جایگاه برجستهای در اداره حکومت داشتند. بسیاری از آنان از خاندانهایی بودند که پیشینه فعالیت اداری در دوره ساسانی یا آغاز خلافت عباسی داشتند. استمرار حضور این گروه، یکی از عوامل انتقال سنتهای دیوانسالاری ایرانی به حکومتهای بعدی محسوب میشود.
در کنار آنان، اشراف عرب که از زمان فتح خراسان در این منطقه مستقر شده بودند، همچنان در ساختار نظامی و سیاسی نفوذ داشتند. طاهریان کوشیدند میان این گروه و نخبگان ایرانی تعادل برقرار کنند و از بروز رقابتهای قومی جلوگیری نمایند.
از نظر مذهبی، اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان پیرو اهل سنت بودند و حکومت طاهریان نیز به طور کلی از فقیهان و محدثان اهل سنت حمایت میکرد. با این حال، خراسان محل فعالیت جریانهای مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخشهایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش میکردند. همچنین در برخی نواحی، گروههای شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دوره طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیینکنندهای دست نیافته بودند.
جنبشهای محلی، از جمله عیاران، نیز بخشی از ساختار اجتماعی شرق ایران را تشکیل میدادند. این گروهها که گاه نقش حافظان امنیت شهرها و گاه مخالف حکومت را ایفا میکردند، بعدها در ظهور صفاریان نقش مهمی بر عهده گرفتند.
از نظر اقتصادی، اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل میدادند. توسعه شبکه قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بینالمللی، زمینه رشد شهرنشینی را فراهم کرد. در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.
تنوع قومی و مذهبی خراسان سبب شد حکومت طاهریان بیش از آنکه بر پیوندهای قبیلهای تکیه کند، بر دیوانسالاری، نظام مالیاتی و اقتدار اداری استوار باشد؛ ویژگیای که بعدها در حکومت سامانیان نیز ادامه یافت.
هنر، معماری و شهرسازی
برخلاف سامانیان و آلبویه، آثار معماری اندکی از دوره طاهریان باقی مانده است؛ ازاینرو شناخت هنر و معماری این دوره بیشتر بر پایه یافتههای باستانشناسی، منابع مکتوب و بررسی روند تحول شهرهای خراسان صورت میگیرد.
مهمترین اقدام شهرسازی طاهریان، انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور بود. این تصمیم موجب شد نیشابور به سرعت گسترش یابد و به یکی از بزرگترین شهرهای جهان اسلام تبدیل شود. منابع جغرافیایی سدههای چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محلههای متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکه گسترده آبرسانی این شهر یاد کردهاند.
در زمینه معماری، طاهریان بیشتر به توسعه بناهای عمومی، مساجد، رباطها، پلها و تأسیسات آبی توجه داشتند. گرچه آثار شاخصی از کاخهای حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که در این دوره ساختوساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات ساده گچی، در خراسان رواج داشته است.
در حوزه هنرهای کاربردی، کارگاههای سفالگری نیشابور از نیمه دوم سده سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دوره سامانیان به اوج رسیدند. برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجه ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان میدانند.
از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود، اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد. این روند در سده چهارم هجری، به ویژه در دوره سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان را میتوان حلقه واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانست.
در مجموع، میراث هنری و معماری طاهریان بیش از آنکه در بناهای برجایمانده نمود یابد، در توسعه شهری، تثبیت زیرساختهای اقتصادی، سازمان اداری و فراهم آوردن بستر رشد فرهنگی خراسان آشکار است؛ میراثی که در دولتهای سامانی، غزنوی و سلجوقی تداوم یافت.
Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
Elton L., Daniel (January 1, 2000). "Taherids". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی).
Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
- ↑ Kennedy, The Prophet and the Age of the Caliphs, 150.
- ↑ Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, IV: 90.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
- ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
- ↑ ۸٫۰ ۸٫۱ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: ۱۹۰.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱: ۴۱-۴۲.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۳.
- ↑ بی نا، تاریخ سیستان، ۱۰۳-۱۰۴.
- ↑ بی نا، تاریخ سیستان، ۱۷۲.
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
- ↑ اکبری، «تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام»، 75.
- ↑ Kaabi, Les origines ṭāhirides dans le daʿwa ʿabbāside, 152-159.
- ↑ ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2: 20.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 3: 522.
- ↑ طبری، «تاریخ الأمم و الملوک»، 8: 714-715.
- ↑ ابن اثیر، «الکامل فی التاریخ»، 6: 203.
- ↑ نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، 1: 174.
- ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2: 523.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6: 254.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 79.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 35-39.
- ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 51-57.
- ↑ زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، 497.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8: 797.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 81.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، 8: 800.
- ↑ جهشیاری، الوزراء، 291.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٧٩٧-٨٢٦.
- ↑ Dniel and , TAHERIDS, 7.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 93-94.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٨٢٥-٨٢٦.
- ↑ Dniel and , TAHERIDS, 8.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩١٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٢٦-٩٣٠.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 102-107.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٥٠.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ٩٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٢٨.
- ↑ Dniel and , TAHERIDS, 10.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٣٧-١٠٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٣٧-١٠٣٨.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٠-١٠٤٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٢-١٠٤٣.
- ↑ Dniel and , TAHERIDS, 12-13.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 136.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٤٥-١٠٤٦.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٤.
- ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه شناسی، ۲۰۵.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶-۲۰۸.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٣.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: 191-195.
- ↑ Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, VI: 96.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٥.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٦.
- ↑ بی نا، تاریخ سیستان، ۱۷۷-۱۸۱.
- ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 165.
- ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱: 192.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٦٧-١٠٧٢.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٠٨٧-١٠٩١.
- ↑ خضری، تاریخ خلافت عباسی، 81.
- ↑ ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ ۶۸٫۲ ۶۸٫۳ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Dniel and , TAHERIDS, 16.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١١٦٥-١١٦٦.
- ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 150-52.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٢٦٨-١٢٧٢.
- ↑ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ٨: ١٣١١،١٣٠٨،١٣٠٣،١٢٧٦.
- ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 197-198.
- ↑ ۷۵٫۰ ۷۵٫۱ ۷۵٫۲ ۷۵٫۳ ۷۵٫۴ ۷۵٫۵ ۷۵٫۶ ۷۵٫۷ Bosworth, The Tahirids and Saffarids, 4: 91-95.
- ↑ Bosworth, “The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past”, Iranian Studies, 7-34.
- ↑ ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ مفتخري، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، ۱۴۹.
- ↑ ۷۸٫۰۰ ۷۸٫۰۱ ۷۸٫۰۲ ۷۸٫۰۳ ۷۸٫۰۴ ۷۸٫۰۵ ۷۸٫۰۶ ۷۸٫۰۷ ۷۸٫۰۸ ۷۸٫۰۹ ۷۸٫۱۰ ۷۸٫۱۱ ۷۸٫۱۲ Daniel, “Taherids”, Encyclopaedia Iranica.
- ↑ ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ طبری، تاریخ طبری، ۱۳: ۵۶۲۷.
- ↑ ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ ۸۰٫۳ Daniel, The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820, 206-212.