صفحهای تازه حاوی «<big>'''حق رأی زنان؛'''</big> از حقوق شهروندی زنان به منظور مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی. حق رأی زنان از مسائلی است که مشارکت زنان در مسائل سیاسی و اجتماعی را بهرسمیت میشناسد. این حق معمولاً در طول تاریخ و در جوامع مختلف، انکار شده است؛ اما آموزه...» ایجاد کرد |
حمید گلزار (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{درشت|'''حق رأی زنان؛'''}} از حقوق شهروندی زنان به منظور مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی. | |||
حق رأی زنان از مسائلی است که مشارکت زنان در مسائل سیاسی و اجتماعی را بهرسمیت میشناسد. این حق معمولاً در طول تاریخ و در جوامع مختلف، انکار شده است؛ اما آموزههای اسلام، حق رأی زنان را بهرسمیت شناخته و در عصر پیامبر اکرم، زنان در موارد متعدد با او بیعت کردهاند و در پی | حق رأی زنان از مسائلی است که مشارکت زنان در مسائل سیاسی و اجتماعی را بهرسمیت میشناسد. این حق معمولاً در طول تاریخ و در جوامع مختلف، انکار شده است؛ اما آموزههای اسلام، حق رأی زنان را بهرسمیت شناخته و در عصر پیامبر اکرم، زنان در موارد متعدد با او بیعت کردهاند و در پی رخدادهای مهم تاریخی، آنها نزد پیامبر و پیشوایان دین، عقیدهٔ خویش را ابراز کردهاند. سابقهٔ حق رأی زنان در کشورهای غربی به دهههای اخیر برمیگردد. با پیروزی [[انقلاب اسلامی]]، زنان ایرانی همانند مردان، از حق رأی برخوردار شدهاند. | ||
== | == مفهومشناسی == | ||
حق رأی، یکی از حقوق شهروندی است که افراد بهرهمند از آن، دیدگاه مستقل خود را بیان میکنند یا نمایندهٔ مورد نظر خود را برمیگزینند و از این طریق، در ادارهٔ امور سیاسی جامعه مشارکت میکنند.<ref>. قاضی، بایستههای حقوق اساسی، 1384ش، ص260.</ref> بهرهمندی از این حق سیاسی ـ اجتماعی، نشانهٔ بلوغ فکری، سیاسی و شیوهای پذیرفته در مشارکت عمومی و شهروندی زنان است.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> حق رأی زنان، نوعی نظرسنجی از زنان است که از مسائل کلان اجتماعی مانند انتخابات ریاست جمهوری یا انتخابات شورای شهر تا مسائل کوچکتر مانند ادارهٔ یک مجتمع مسکونی یا امور صنفی، ورزشی و کارگری را در بر میگیرد.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> | |||
== | == تاریخچه == | ||
بسیاری از جوامع | در بسیاری از جوامع بشری، مردم در گزینش فرمانروایان، نقش چندانی نداشتند.<ref>قاضی، بایستههای حقوق اساسی، 1384ش، ص291.</ref> در دوران معاصر، برگزیدن حاکمان و متصدیان، امری اجتماعی و مردمی دانسته شد اما مشارکت زنان همچنان با محدودیتهای بسیار روبرو بود و زنان، فاقد صلاحیت سیاسی انگاشته میشدند.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص72.]</ref> با گسترش دموکراسی در چند دهه اخیر، زنان دارای حق رأی شدند.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص69.]</ref> ۲۱ اکتبر سال ۱۹۴۴ میلادی (۲۹ مهرماه ۱۳۲۳ش)، سالروز اعطای حق رأی به زنان در فرانسه است.<ref>[https://vista.ir/m/a/g18eg/حق-رای-برای-زنان-در-جوامع-غربی-و-شرقی . «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> | ||
==حق رأی زنان در | == حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام == | ||
بسیاری از جوامع مدافع حقوق زنان، حق رأی زنان را پدیدهای نوظهور دانستهاند که در طول تاریخ و در همهٔ ادیان و مذاهب، از زنان سلب شده است.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص69.]</ref> آموزههای اسلامی، زنان را بهعنوان نیمی از جمعیت اثرگذار بر تصمیمهای اجتماعی مورد توجه قرار داده است.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> بر اساس استنادات تاریخی در نظام سیاسی اسلامی، زنان برای مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی نقش بهسزایی داشتهاند. بیعت زنان با پیامبر اکرم و دیگر پیشوایان دینی مانند بیعت عقبهٔ اول (بیعت النساء)، دوم<ref>. ابن هشام، السیره النبویه، بی تا، ج2، ص107.</ref> و همچنین بیعت زنان و مردان در واقعهٔ غدیر، نشانهٔ حق رأی زنان و مشارکت آنها در مسائل سیاسی و اجتماعی، در اسلام است.<ref>امینی، الغدیر، 1378ش، ج1، ص271.</ref> | |||
==حق رأی زنان در | == حق رأی زنان در ایران == | ||
در | زنان ایران در دوران حکومتهای مختلف، از حق مشارکت اجتماعی چندانی بهرهمند نبودند. در سال ۱۳۴۱ش، زنان حق شرکت در انتخابات و همچنین انتخابشدن برای مجلس شورای ملی و سنا را بهدست آوردند؛ اما این حق، بیشتر مختص زنان خاص و طبقات بالا بود و مشارکت عمومی زنان را در پی نداشت.<ref>[https://irdc.ir/fa/news/8108/نگاهی-به-حق-رأی-و-کنش-سیاسی-زنان-در-عصر-پهلوی . «نگاهی به حق رأی و کنش سیاسی زنان در عصر پهلوی»، وبسایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی]]، حق رأی زنان و مشارکت آنها در مسائل سیاسی و اجتماعی کشور به رسمیت شناخته شد و امام خمینی از اعطای حق رأی به زنان دفاع کرده است.<ref>[http://www.imam-khomeini.ir/fa/n15038/سرویس_های_اطلاع_رسانی/جامعه/از_تحریم_رأی_زنان_تا_تکریم_رأی_زنان . «بررسی دیدگاه امام خمینی درباره ی حق رأی زنان از تحریم رأی زنان تا تکریم رأی زنان»، وبسایت پرتال امام خمینی، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> | ||
== | == حق رأی زنان در جوامع غربی == | ||
در جوامع غربی زنان تا همین چند دههٔ گذشته از حق رای برخوردار نبودند.<ref>[https://vista.ir/m/a/g18eg/حق-رای-برای-زنان-در-جوامع-غربی-و-شرقی . «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> جنبشهای مبارزاتی زنان در جوامع مختلف غربی بهمنظور کسب حقوق برابر با مردان در عرصهٔ مشارکت سیاسی و اجتماعی با اتخاذ حق رأی به زنان، بیش از ۷۰ سال طول کشید.<ref>[https://vista.ir/m/a/g18eg/حق-رای-برای-زنان-در-جوامع-غربی-و-شرقی . «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> مستندات تاریخی نشان میدهد که حق رأی زنان دیرتر از زمانی که تصور میشد از سوی دولتهای غربی به آنها داده شده است.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> مشارکت زنان در تصمیمهای سیاسی در پی ظهور و پیشرفت دموکراسی در جوامع غربی به زنان داده شد و از آن بهعنوان حقوق شهروندی برابر با مردان یاد شده است.<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص72.]</ref> | |||
==پانویس== | == پیامدهای حق رأی زنان == | ||
بیتوجهی تاریخی به حق رأی زنان موجب خانهنشینی و سلب آزادیهای اولیه آنها، شده بود؛<ref>[https://irdc.ir/fa/news/8108/نگاهی-به-حق-رأی-و-کنش-سیاسی-زنان-در-عصر-پهلوی . «نگاهی به حق رأی و کنش سیاسی زنان در عصر پهلوی»، وبسایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> اما دستیابی به این حق شهروندی، پیامدهای مثبتی داشته است که موارد زیر، توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است: | |||
# ایجاد حس برابری میان زن و مرد در عرصهٔ اجتماعی و سیاسی؛ | |||
# نشانهٔ بلوغ فکری، سیاسی و اجتماعی زنان؛<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> | |||
# کاهش تبعیض در حق زنان؛<ref>[https://vista.ir/m/a/g18eg/حق-رای-برای-زنان-در-جوامع-غربی-و-شرقی . «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> | |||
# ارزشگذاری به نظر زنان و تکریم آنها؛<ref>[http://kms.bou.ac.ir/wp-content/uploads/2019/08/حق-رأی-زنان-در-نظام-سیاسی-اسلام-بررسی-پیشینه-و-مبانی.pdf . علویان و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، 1396ش، ص70.]</ref> | |||
# افزایش اعتماد به نفس زنان و تشویق آنها به مشارکت در وقایع سیاسی و اجتماعی؛ | |||
# کاهش سرکوب اجتماعی زنان در صحنههای سیاسی و اجتماعی؛ | |||
# اتخاذ نگرشی انسانگرایانه و آرمانگرایانهتر نسبت به زنان.<ref>[https://vista.ir/m/a/g18eg/حق-رای-برای-زنان-در-جوامع-غربی-و-شرقی . «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: 2 آذر 1401ش.]</ref> | |||
== پانویس == | |||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
==منابع== | |||
*ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، بیروت، دارالمعرفة، بیتا. | == منابع == | ||
*امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، | * ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، بیروت، دارالمعرفة، بیتا. | ||
*«بررسی دیدگاه امام خمینی | * امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۷۸ش. | ||
*«حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: | * «بررسی دیدگاه امام خمینی دربارهٔ حق رأی زنان از تحریم رأی زنان تا تکریم رأی زنان»، وبسایت پرتال امام خمینی، تاریخ بازدید: ۲ آذر ۱۴۰۱ش. | ||
*علویان، مرتضی و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام | * «حق رأی برای زنان در جوامع غربی و شرقی»، وبسایت مجله ویستا، تاریخ بازدید: ۲ آذر ۱۴۰۱ش. | ||
*قاضی، سید ابوالفضل، بایستههای حقوق اساسی، تهران، میزان، | * علویان، مرتضی و همکاران، «حق رأی زنان در نظام سیاسی اسلام (بررسی پیشینه و مبانی)»، شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده، شماره ۷۸، ۱۳۹۶ش. | ||
*«نگاهی به حق رأی و کنش | * قاضی، سید ابوالفضل، بایستههای حقوق اساسی، تهران، میزان، ۱۳۸۴ش. | ||
* «نگاهی به حق رأی و کنش سیاسی زنان در عصر پهلوی»، وبسایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تاریخ بازدید: ۲ آذر ۱۴۰۱ش. | |||
{{جنبش زنان در ایران}} | |||
++++ | |||
<big>'''حق رای زنان از منظر فقهی'''</big>؛ | |||
{{بیان شبهه}} | |||
با توجه به برخی روایات، عده ای حق رای زنان را دارای اشکال می دانند. در این مقاله به بررسی فقهی این دسته از روایات می پردازیم. | |||
{{پایان سوال}} | |||
در اين بحث به منظور ارزيابى ادعاى كسانى كه؛ اعطاى حق رأى به زنان را مغاير با موازين شرعى مى دانند<ref>در اين بحث، مشروعيت رأى دادن مردان را مفروض گرفته و به بررسى ادله آن نپرداخته ايم.</ref>، به بازنگرى متون دينى مى پردازيم. | |||
== روایات ممنوعیت حق رای زنان== | |||
رواياتى كه ممكن است براى اثبات ممنوعيت شرعى زنان از رأى دادن مورد استناد واقع شوند، بر چند دسته اند که ذیلا بررسی می کنیم. | |||
'''دسته اول را احاديثى تشكيل مى دهند كه از نقصان عقلى زنان در مقايسه با مردان سخن گفته اند'''<ref>وسائل الشيعه; ج2، باب 39 از ابواب الحيض، ص587 و ج14، باب 4 از ابواب مقدمات النكاح، ص12 و ج18، باب 16 از ابواب الشهادات، ص245.</ref>؛ '''دسته دوم احاديثى اند كه مردان را از مشورت با زنان بر حذر داشته اند'''<ref> . همان; ج8 ، باب 25 از ابواب احكام العشرة، ص429 و ج14، باب 24 و 96 و 123 از ابواب مقدمات النكاح، ص41، 131 و 162.</ref>؛ '''دسته سوم نيز احاديثى هستند كه در آنها به مدارا كردن با زنان و خوددارى از واگذار نمودن وظايف خارج از حيطه شخصى به آنان سفارش شده است'''. <ref> . همان; ج14، باب 87 از ابواب مقدمات النكاح، ص120.</ref> افزون بر اين احاديث، چه بسا به ادله ممنوعيت زن از تصدّى ولايات عامّه نيز استدلال شود، به اين بيان كه چون حقيقت رأى دادن، تفويض حق حكومت به افراد منتخب مى باشد نه صرف وكالت دادن به ايشان، لذا رأى دهندگان بايد خود از حق حكومت و اِعمال ولايت برخوردار باشند و با توجه به اينكه اسلامْ ولايت زنان را مجاز نمى شمارد، حق رأى براى آنان ثابت نخواهد شد. | |||
با اين همه، دلايل مزبور ناكافى به نظر مى رسند. حال این روایات را مورد بررسی قرار می دهیم. | |||
=== روایات نقصان عقلی زنان=== | |||
در مورد احاديث دسته اول، با چشم پوشى از ابهام در معناى ناقص العقل بودن زنان، اين نكته حائز اهميت است كه اين احاديث به نقصان عقلى زنان به عنوان يك امر تكوينى اشاره دارند و در مقام استنتاج احكام تشريعى از آن نيستند. تنها حكم تشريعى كه در اين احاديث به نقصان عقلى زنان ربط داده شده، حكم شهادت است كه بر طبق آن، شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد مى باشد ـ اما در غير اين مورد، احاديث مزبور نمى توانند مبنايى براى قانونگذارى متفاوت درباره مردان و زنان باشند و به طور خاص نمى توان ممنوعيت زنان از حق رأى را از آنها استفاده كرد. | |||
=== روایات عدم مشورت با زنان=== | |||
استدلال به احاديث دسته دوم نيز از اتقان لازم برخوردار نيست؛ زيرا گذشته از عدم دلالت آنها بر بيش از كراهت مشورت با زنان، بر حسب اصطلاحات علم اصول، اين دسته از احاديث با مجموعه ديگرى از روايات، تعارض عموم من وجه دارند؛ يعنى در حالى كه اطلاق احاديث مزبور، زنان عاقل و كارآزموده و زنان فاقد اين ويژگى ها را شامل مى شود، اطلاق رواياتى كه مشورت با افراد خردمند و با تجربه را توصيه مى كنند<ref> . محمدى الريشهرى; ميزان الحكمة; ج5 ، ص215.</ref>، هم مردان و هم زنان را در بر مى گيرد. از اين رو، حكم زنان خردمند، مورد ترديد واقع مى شود؛ چرا كه مشورت با آنان ظاهراً از يك سو مورد نهى قرار گرفته و از سوى ديگر به آن سفارش شده است. در اين حالت مى توان به اين برداشت رسيد كه روايات اخير كه در آنها عنوان خاصى مانند «عاقل» موضوع و ملاك حكم مشورت قرار گرفته، به دليل آنكه از تخصيص خوردن امتناع دارند، بر احاديث نهى كننده مقدم مى شوند و در نتيجه، جواز و بلكه رجحان مشورت با زنان خردمند و كارآزموده به دست مى آيد. بر فرض آنكه كسى در اين برداشت مناقشه كند، باز هم نمى تواند ناپسند بودن مشورت با زنان را اثبات نمايد؛ زيرا بر مبناى جمعى از عالمان اصولى، در تعارض دو دليلى كه با يكديگر نسبت عموم من وجه دارند، قاعده تساقط اعمال مى شود و در نتيجه، هر دو دليل بى اعتبار مى گردند. بر طبق مبناى ديگرى هم كه در اين موارد قاعده تخيير را اجرا مى كند، مى توان به روايات جواز اخذ كرد و در نتيجه، '''مطلوب بودن مشورت با زنان خبره و عاقل را اثبات نمود.''' | |||
در تأييد نتيجه گيرى بالا مى توان حديثى را يادآور شد كه در آن، مشورت با زنانى كه خردمندى شان به تجربه به اثبات رسيده، از عموم نهى از مشورت با زنان استثنا شده است. <ref> . «اياك و مشاورة النساء الاّ من جرّبت بكمال عقل» (بحارالأنوار; ج103، ص253).</ref>همچنين قرآن كريم در مورد از شير گرفتن نوزاد بر لزوم مشورت با مادر و احراز رضايت وى تأكيد نموده <ref> . بقره، 233.</ref> و اين امر نيز گواه آن است كه نهى از مشورت با زنان به دليل نقصان ذاتى آنان نبوده، بلكه به لحاظ كم تجربگى ايشان در بخش هايى از زندگى اجتماعى به ويژه در زمان صدور اين نصوص صورت گرفته است.<ref group="پانویس"> اين كم تجربگى لزوماً جنبه منفى ندارد; زيرا در واقع ناشى از تمركز زنان بر روى مسئوليت هاى خطير خانوادگى است، همچنان كه بزرگ ترين متخصصان چه بسا در خارج از حوزه تخصصى خود بى تجربه و فاقد صلاحيت مشورت باشند.</ref> بنابراين، '''دليلى بر ممنوعيت شرعى مشورت با زنان به طور مطلق در دست نداريم و آنجا كه منعى صورت گرفته، به دليل ويژگى هايى بوده است كه تحقق آن ويژگى ها در مردان نيز صلاحيت آنان را براى مشورت از بين مى برد.''' | |||
=== روایات عدم واگذاری مسئولیت غیر شخصی به زنان=== | |||
از ميان احاديث دسته سوم، آنچه به بحث كنونى ارتباط مى يابد، جمله اى منسوب به اميرمؤمنان على(عليه السلام) است كه در نامه حضرت به فرزندش وارد شده است. <ref group="پانویس"> اين نامه به سندهاى متعدد در منابع روايى شيعه و اهل سنّت نقل شده است و بدين لحاظ مى توان اعتبار سندى آن را به طور كلى پذيرفت; ر.ك: معرفت; «شايستگى زنان براى قضاوت و مناصب رسمى»، حكومت اسلامى; ش2، ص50 .</ref> ايشان مى فرمايد: «امورى را كه فراتر از قلمرو شخصى زن مى باشد به وى واگذار مَكن؛ زيرا اين محدوديت باعث دلپسندتر شدن احوال، آرامش خيال و استمرار جمال او مى گردد، چرا كه زنْ گياه خوشبو است نه كارفرماى زيردستان<ref group="پانویس"> در متن حديث، واژه «قهرمانه» به كار رفته كه براى آن معانى متعددى ذكر شده است; مانند: امين دخل و خرج، خزانه دار، متولّى و كفيل امور زيردستان، كارفرما، پهلوان.</ref> ».<ref> . «لا تملّك المرأة من الامر ما يجاوز نفسها فان ذلك انعم لحالها و ارخى لبالها و ادوم لجمالها فان المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة» (وسائل الشيعه; ج14، باب 87 از ابواب مقدمات النكاح، ص120).</ref> ولى با توجه به تعليل مذكور، از اين حديث نيز بيش از يك حكم ارشادى استفاده نمى شود. به تعبير ديگر، اين حديث جنبه امتنانى دارد و در مقام ارفاق در حق زنان و برداشتن بار سنگين از دوش آنان است. بنابراين نمى توان ممنوعيت زنان از فعاليت سياسى را به عنوان يك حكم الزامى از آن استفاده كرد، بهويژه در مورد فعاليت هايى مانند شركت در انتخابات كه نيازمند درگيرى ذهنى و بدنى چندانى نيستند. | |||
=== روایات ممنوعیت زن از تصدی ولایت عامه=== | |||
استناد به ادله ممنوعيت زن از تصدّى ولايات عامّه، وجه ديگرى بود كه به آن اشاره كرديم و احتمالا در بحث حق رأى زنان، مورد توجه مخالفان بوده است. در پاسخ به اين استدلال سه نكته را يادآورى مى كنيم: | |||
الف) بر فرض پذيرش اين مبنا كه ماهيت رأى دادن، تفويض حق حكومت است، مى توان اين ادعا را مطرح كرد كه ادله ممنوعيت زن از تصدى ولايت عامه، مدلولشان ـ بر فرض تماميت ـ بيش از اين نيست كه فعليت ولايت يعنى اِعمال حاكميت و سلطه توسط زن در اسلام پذيرفته نشده است، اما اين امر كه زنان هيچ حقى در حاكميت حتى به صورت شأنى ندارند و به تعبير ديگر، ذاتاً فاقد صلاحيت حاكميت اند به طورى كه حتى در يك جامعه فرضى زنانه يا خالى از مردانِ واجد شرايط، حكومت زنْ منع شرعى داشته باشد، از ادله مزبور برداشت نمى شود. بنابراين، '''حق رأى حتى اگر به معناى تفويض حق حكومت باشد، براى زنان قابل اثبات است؛ زيرا زنانى كه بر طبق فرض نمى توانند به طور مستقيم اعمال ولايت كنند، با رأى دادن به ديگرى در واقع، حق شأنى خود در حاكميت را به وى تفويض مى كنند.''' | |||
ب) اصل اين مبنا كه حقيقت رأى دادن، تفويض حق حكومت است، مسلّم نيست و در مقابل مى توان از ديدگاهى پشتيبانى كرد كه رأى دادن را از مقوله توكيل مى داند هر چند وكالت در اينجا لزوماً به معناى خاص آن كه نوعى عقد جايز است، نمى باشد، بلكه ـ با توجه به مبناى توقيفى نبودن عقود ـ مى تواند نوعى عقد لازم كه حق ولايت و اِعمال سلطه را براى وكيل ايجاد مى كند، تلقى شود. <ref> . المنتظرى; دراسات فى ولاية الفقيه; ج1، ص575 ـ576 .</ref> بر حسب اين مبنا، '''همه موكّلان و از جمله، زنانى كه خود فاقد حق ولايت اند، با رأى دادن به وكلاى خود، آنان را از حق ولايت مشروع برخوردار مى سازند.''' | |||
ج) حق رأى زنان بنابر نظريه ولايت مطلقه فقيه نيز قابل توجيه است. بر پايه اين نظريه، مصلحت اسلام و نظام اسلامى بر ساير احكام اوليه و ثانويه دين تقدم دارد و ولىّ فقيه در موارد تزاحم مصلحت اسلام با احكام شرعى مى تواند براى تأمين مصلحت اسلام، احكامى مغاير با احكام شرعى اولى و ثانوى صادر كند. اين احكام مانند ساير احكام دينى واجب الاتباع بوده و تا زمانى كه مصلحت مورد نظر باقى است، داراى اعتبار خواهند بود. بر اين اساس حتى اگر مشروعيت رأى دادن زنان با استناد به احكام اوليه و ثانويه دين قابل اثبات نباشد، با توجه به تحولات جهانى در زمينه ارتقاى جايگاه اجتماعى زنان مى توان منع زنان از شركت در انتخابات را اقدامى بر ضد مصالح نظام اسلامى ارزيابى كرد. در نتيجه، '''مشروعيت رأى دادن زنان در فرض حكم حكومتى ولىّ فقيه اثبات مى گردد.''' | |||
==یادداشت== | |||
{{پانویس|۲|گروه=پانویس|اندازه=ریز}} | |||
== پانویس== | |||