پرش به محتوا

موج دوم فمینیسم: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران‌پدیا
بدون خلاصۀ ویرایش
جز حمید گلزار صفحهٔ پیش‌نویس:موج دوم فمینیسم را بدون برجای‌گذاشتن تغییرمسیر به موج دوم فمینیسم منتقل کرد
(بدون تفاوت)

نسخهٔ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۶

موج دوم فمینیسم؛ نسل دوم فمینیسم با هدف برابر ساختن زنان و مردان در تمام عرصه‌های خصوصی و عمومی.

موج دوم فمینیسم، مرحله‌ای از فعالیت‌های فمینیستی بود که از اوایل دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی جریان داشت. این موج عمدتاً در ایالات متحده آمریکا شکل گرفت و به سرعت به دیگر کشورهای غربی و سپس بخش‌هایی از جهان گسترش یافت. در حالی که موج اول فمینیسم بر حقوق قانونی اولیه مانند حق رأی و مالکیت متمرکز بود، موج دوم دامنه مبارزه را به عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی و هویتی کشاند و شعار معروف «شخصی سیاسی است» را محور کار خود قرار داد.

تعریف

فمینیسم به‌عنوان یک جنبش اجتماعی، به‌طور معمول به دوره‌هایی موسوم به امواج فمینیستی تقسیم می‌شود. هر موج بر پایه اولویت‌ها، اهداف و راهبردهای غالب خود در یک مقطع تاریخی مشخص می‌شود و نشان‌دهنده تحول تدریجی این جنبش است. فمینیسم پس از دستیابی نسبی به شأن مستقل برای زنان، در موج دوم به سمت برابری جنسیتی زنان با مردان حرکت کرد. این موج از فمینیسم با عنوان فمینیسم مساوات‌طلب شناخته می‌شود و هدف آن ترسیم حقوق و جایگاه سیاسی-اجتماعی زنان به‌گونه برابر با مردان بود.[۱] دومین موج فمینیسم از حدود ۱۹۶۰م شروع شد و تا دههٔ ۱۹۸۰م ادامه داشت. وجه تمایز موج دوم از موج اول، تأکید بر نقد فرهنگی زبان، آگاهی‌های عمومی، فلسفه، هنر، علم، رفتارهای اجتماعی و حتی نوع پوشش رایج است. این رویکرد موجب شد که موج دوم فمینیسم به‌عنوان یک نظریه مطرح شود و از اوایل دهه ۱۹۷۰م، مطالعات زنان به برنامه‌های درسی دانشگاه‌ها و کالج‌ها راه یافت.[۲]

زمینه‌های تاریخی و اجتماعی

موج دوم فمینیسم در بستر تحولات پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. اگرچه زنان در دوران جنگ به بازار کار وارد شده بودند، با بازگشت سربازان، فشار اجتماعی برای بازگشت آنان به نقش‌های سنتی خانه‌داری و مادری افزایش یافت. همزمان، افزایش سطح تحصیلات زنان، دسترسی به روش‌های پیشگیری از بارداری و تأثیر جنبش‌های حقوق مدنی دهه ۱۹۶۰م، بستر فکری و اجتماعی لازم برای شکل‌گیری اعتراض سازمان‌یافته به ساختارهای مردسالارانه را فراهم کرد.[۳] سیمون دوبووار با نوشتن کتاب جنس دوم و بتی فریدان با نگارش کتاب رازورزی زنانه تأثیر اصلی و مهمی در برانگیختن و گسترش موج دوم فمینیسم داشتند.[۴]

اهداف و مضامین کلیدی

فمینیسم در موج دوم، گرایش تندتری داشت و فمینیست‌ها در این موج، خواستار برابری کامل زن و مرد در تمامی حوزه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی بودند. فمینیست‌های موج دوم، آرمان‌های خود را با شعار زنان بدون مردان، در رد کلیت ازدواج و تأکید بر تجرد و حرفه اقتصادی، پیگیری می‌کردند. موج دوم فمینیسم طیف گسترده‌ای از مسائل را پوشش می‌داد که بسیاری از آن‌ها پیش‌تر تابو محسوب می‌شدند؛ ازجمله:

  • نقد نهاد خانواده و نقش‌های جنسیتی: فمینیست‌های این موج، ازدواج، خانواده هسته‌ای و تقسیم کار خانگی را به عنوان نهادهایی که ستم بر زنان را نهادینه می‌کنند، به چالش کشیدند. آنان معتقد بودند نقش‌های مادری و همسری ساخته‌های اجتماعی هستند که برای محدود کردن زنان طراحی شده‌اند.
  • برابری در محیط کار: مبارزه برای فرصت‌های شغلی برابر، دستمزد برابر برای کار برابر، و مبارزه با آزار جنسی در محیط کار از اولویت‌های اصلی بود. مفهوم سقف شیشه‌ای که موانع نامرئی پیشرفت زنان در سلسله مراتب شغلی را توصیف می‌کند، در این دوره رواج یافت.
  • حق حاکمیت بر بدن و آزادی‌های باروری: این موج خواهان حق دسترسی به پیشگیری از بارداری و سقط جنین ایمن و قانونی شد. این خواسته حول شعار «حق انتخاب» متمرکز بود و بدن زن را عرصه‌ای برای اعمال قدرت سیاسی می‌دانست.
  • مبارزه با خشونت علیه زنان: مسائلی مانند خشونت خانگی، تجاوز جنسی و آزار خیابانی که پیش‌تر جزو مسائل خصوصی قلمداد می‌شدند، به موضوعاتی سیاسی تبدیل و افشاگری شدند.
  • بازخوانی و نقد دانش و فرهنگ: فمینیست‌ها به نقد تاریخ، ادبیات، هنر و علوم انسانی پرداختند و نشان دادند که چگونه این حوزه‌ها تجربه مردانه را جهان‌شمول جلوه داده و صدای زنان را حذف کرده‌اند. تأسیس مطالعات زنان به عنوان یک رشته دانشگاهی از دستاوردهای این دوره است.[۵]

گرایش‌های فکری درون موج دوم

موج دوم فمینیسم جریانی یکدست نبود و شاهد ظهور چندین مکتب فکری متمایز بود، ازجمله:

منتقدان و چالش‌های داخلی

موج دوم به سرعت با انتقادات داخلی مواجه شد. زنان رنگین‌پوست، کارگر و لزبین اعلام کردند که تجربه و صدای آنان در گفتمان غالب فمینیسم که عمدتاً توسط زنان سفیدپوست طبقه متوسط بیان می‌شد، نادیده گرفته شده است. انتقاداتی که بعدها به شکل‌گیری فمینیسم تقاطعی در موج سوم انجامید. همچنین، برخی منتقدان، تمرکز بر مسائل جنسیتی را به بهای نادیده گرفتن دیگر اشکال نابرابری مانند طبقه و نژاد مورد نکوهش قرار دادند. با رسیدن به اواخر دهه ۱۹۸۰م، این موج به دلیل اختلافات درونی و همچنین ظهور جنبش ضدفمینیستی، انرژی خود را از دست داد و راه را برای ظهور موج سوم فمینیسم با تمرکز بر تنوع، فردیت و پست‌مدرنیسم هموار کرد.[۹]

پانویس

منابع

  • اسفندیار، سرور، «روند ظهور فمینیسم در چهار قرن اخیر»، خبرگزاری دانشجو، کد خبر:۱۰۵۵۸۳، ۱۳۸۷ش.
  • افتخاری، اصغر، «اثبات، مساوات یا قدرت»، مطالعات راهبردی زنان، ش۹، ۱۳۷۹ش.
  • افشون، مهدی و توفیقیان، خدیجه، «فمینیسم در ترازوی نقد»، نشریه طهورا، شماره ۳، بهار و تابستان ۱۳۸۸ش.
  • سینافر، حبیب، فمینیسم، تاریخچه، امواج، گرایش‌ها و آثار مثبت و منفی جنبش‌ها، دهمین کنفرانس بین‌المللی مدیریت و علوم انسانی در ایران، دانشگاه تهران، ۱۴۰۱ش.
  • مشیرزاده، حمیرا، از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران، شیرازه، ۱۳۸۱ش.