پرش به محتوا

پیش‌نویس:مادها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ایران پدیا
خط ۱: خط ۱:
'''<big>مادها:</big> پدیدآورندگان نخستین تشکّل سیاسی فراگیر در غرب فلات ایران.'''
'''<big>مادها:</big> پدیدآورندگان نخستین تشکّل سیاسی فراگیر در غرب فلات ایران.'''<ref group="دیدگاه">موضوع «تضاد میان روایت هرودوت (پادشاهی یکپارچه) و متون آشوری (حاکمان محلی پراکنده)» در 4 بخش مستقل (منبع‌شناسی، هویت سیاسی، ساختار قبیله‌ای، و ماهیت دولت) با ادبیاتی مشابه تکرار شده است. پیشنهاد می‌شود این مبحث در بخش «منبع‌شناسی» تنها به عنوان یک مسئله معرفی شود و تحلیل جامع آن منحصراً به بخش «ماهیت دولت ماد» منتقل گردد تا از تکرار استدلال‌ها جلوگیری شود.
 
این نوع از تکرار و بازپرداخت در موارد دیگری نیز وجود دارد از جمله در:
 
نقش فشار آشور در گرایش مادها
 
تصویر سیاسی ماد به‌عنوان مجموعه‌ای از حکومت‌های محلی
 
تردید در اعتبار روایت هرودوت</ref><ref group="دیدگاه">تمام سعی خودتان را بکنید که هیچ داوری، قضاوت و نتیجه گیری توسط شما انجام نگیرد. موارد زیادی بود که شما استنباط کرده بودین و این با ماهیت مقاله دانشنامه و ویکی کاملا در تضاد است.</ref>


مادها، نخستین گروه از اقوام ایرانی‌زبان، در غرب فلات ایران تشکّلی سیاسی پدید آوردند که بازسازی هویت آن، به دلیل فقدان منابع بومی و اتکاء حداکثری بر متون آشوری، بابلی و روایات یونانی با چالش‌های جدی روش‌شناختی روبه‌رو می‌باشد. قلمرو آنان در زاگرس مرکزی شکل گرفت و اقتصادشان با تکیه بر دامداری، به‌ویژه پرورش اسب، و تجارت واسطه‌ای، زمینه‌ساز ظهور پادشاهی متحد شد. تاریخ سیاسی‌شان با اتحاد قبایل علیه آشور آغاز گردید و در عصر هووخشتره به اوج رسید، و با شورش کوروش دوم و سقوط هگمتانه در ۵۵۰ پ.م. پایان یافت. ساختار حکومت، ترکیبی از سلطنت موروثی و قدرت اشراف بود و نهادهای شورایی نیز در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشتند. جامعه طبقاتی و معیشت بر دامداری، کشاورزی و تجارت استوار بود. دین هم ترکیبی از باورهای کهن هندوایرانی و بین‌النهرینی بود که در آن ایزدانی چون میترا پرستش می‌شد. هنرشان نیز سبکی التقاطی متأثر از آشور و اورارتو بود. زبان مادی، با وجود فقدان سنت مکتوب بومی، وام‌واژه‌های بسیاری در فارسی باستان و دیگر زبان‌های منطقه باقی گذاشته است. علاوه بر آن میراث اداری و فرهنگی مادها، در نظام ساتراپی هخامنشی، پوشاک درباری، و حافظهٔ تاریخی منطقه تداوم یافته است.
مادها، نخستین گروه از اقوام ایرانی‌زبان، در غرب فلات ایران تشکّلی سیاسی پدید آوردند که بازسازی هویت آن، به دلیل فقدان منابع بومی و اتکاء حداکثری بر متون آشوری، بابلی و روایات یونانی با چالش‌های جدی روش‌شناختی روبه‌رو می‌باشد. قلمرو آنان در زاگرس مرکزی شکل گرفت و اقتصادشان با تکیه بر دامداری، به‌ویژه پرورش اسب، و تجارت واسطه‌ای، زمینه‌ساز ظهور پادشاهی متحد شد. تاریخ سیاسی‌شان با اتحاد قبایل علیه آشور آغاز گردید و در عصر هووخشتره به اوج رسید، و با شورش کوروش دوم و سقوط هگمتانه در ۵۵۰ پ.م. پایان یافت. ساختار حکومت، ترکیبی از سلطنت موروثی و قدرت اشراف بود و نهادهای شورایی نیز در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشتند. جامعه طبقاتی و معیشت بر دامداری، کشاورزی و تجارت استوار بود. دین هم ترکیبی از باورهای کهن هندوایرانی و بین‌النهرینی بود که در آن ایزدانی چون میترا پرستش می‌شد. هنرشان نیز سبکی التقاطی متأثر از آشور و اورارتو بود. زبان مادی، با وجود فقدان سنت مکتوب بومی، وام‌واژه‌های بسیاری در فارسی باستان و دیگر زبان‌های منطقه باقی گذاشته است. علاوه بر آن میراث اداری و فرهنگی مادها، در نظام ساتراپی هخامنشی، پوشاک درباری، و حافظهٔ تاریخی منطقه تداوم یافته است.


== '''<big>واژه‌شناسی ماد</big>''' ==
== '''<big>واژه‌شناسی ماد</big>''' <ref group="دیدگاه">آیا نمیتوان یک بند ابتدا آورد و مادها را معرفی کرد؟ قوم یا گروه یا حکومتی که از سال .. تا ... در مناطق ... حکمرانی داشتند .و...</ref> ==
واژهٔ ماد در منابع گوناگون به صورت‌های متفاوتی ضبط شده است. در کتیبه‌های پارسی باستان به‌صورت مادَ در منابع ایلامی هخامنشی مَتَه‌په و در منابع آرامی مَد آمده است.  یونانیان کهن آن را مدوی و ارمنیان مارک نوشته‌اند<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=مدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=134}}</ref><ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=۴۱۶‑۴۱۷}}</ref><ref name=":1">{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=78}}</ref> در دورهٔ اسلامی، این نام به‌شکل ماه (در ماه‌کوه یا ماکو) تداوم یافته است.<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=46،52}}</ref>
واژهٔ ماد در منابع گوناگون به صورت‌های متفاوتی ضبط شده است. در کتیبه‌های پارسی باستان به‌صورت مادَ در منابع ایلامی هخامنشی مَتَه‌په و در منابع آرامی مَد آمده است.  یونانیان کهن آن را مدوی و ارمنیان مارک نوشته‌اند<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=مدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=134}}</ref><ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=۴۱۶‑۴۱۷}}</ref><ref name=":1">{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=78}}</ref> در دورهٔ اسلامی، این نام به‌شکل ماه (در ماه‌کوه یا ماکو) تداوم یافته است.<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=46،52}}</ref>


خط ۳۰: خط ۳۸:
در این دوره، واژهٔ ماد بر کلیت ساکنان منطقه، اعم از ایرانی‌زبان و غیرایرانی‌زبان، اطلاق می‌شد.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...|ص=606|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ملک‌زاده|1381|ک=باستان‌پژوهی|ف=یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد|ص=52}}</ref> این فرایند [[همزیستی]]، سنگ بنای هویت پیچیده و چندلایهٔ مادی را بنا نهاد. برخی واحدهای سیاسی همسایه، مانند پادشاهی مانّا، بعدها به‌عنوان هستهٔ اولیهٔ پادشاهی ماد در سدهٔ هفتم پ.م. عمل کردند بدین ترتیب، از دل این بستر کوهستانی و چندفرهنگی، به‌تدریج قلمرویی شکل گرفت که به زودی به عرصهٔ رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه تبدیل شد.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=136}}</ref>
در این دوره، واژهٔ ماد بر کلیت ساکنان منطقه، اعم از ایرانی‌زبان و غیرایرانی‌زبان، اطلاق می‌شد.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...|ص=606|ج=2}}</ref><ref>{{پک|ملک‌زاده|1381|ک=باستان‌پژوهی|ف=یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد|ص=52}}</ref> این فرایند [[همزیستی]]، سنگ بنای هویت پیچیده و چندلایهٔ مادی را بنا نهاد. برخی واحدهای سیاسی همسایه، مانند پادشاهی مانّا، بعدها به‌عنوان هستهٔ اولیهٔ پادشاهی ماد در سدهٔ هفتم پ.م. عمل کردند بدین ترتیب، از دل این بستر کوهستانی و چندفرهنگی، به‌تدریج قلمرویی شکل گرفت که به زودی به عرصهٔ رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه تبدیل شد.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=136}}</ref>


=== <big>هویت سیاسی مادها</big> <ref group="دیدگاه">برخی از این مطالب با مطالب منبع شناسی تکرار دارد. حتی المقدور از تکرار کاسته شود.</ref> ===
=== <big>هویت سیاسی مادها</big> <ref group="دیدگاه">برخی از این مطالب با مطالب منبع شناسی تکرار دارد. حتی المقدور از تکرار کاسته شود.
 
به طور کلی بحث حکومت مستقل داشتن یا نداشتن در چند جای مقاله تکرار شده است</ref> ===
بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک‌سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref> و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=1}}</ref> در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.<ref name=":3">{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=492}}</ref>  
بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک‌سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref> و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=1}}</ref> در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.<ref name=":3">{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=492}}</ref>  


خط ۵۲: خط ۶۲:
متون آشوری، به‌ویژه گزارش‌های لشکرکشی تیگلت‌پیلسر سوم و سارگون دوم، فهرستی از دیگر شهرها و دژهای مادی را ثبت کرده‌اند. ازجمله: نیشایه (دشت نسا) در اطراف نهاوند<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=93}}</ref> کیسِسیم و خَرخَر(در عمق زاگرس مرکزی) -که پس از تسخیر توسط سارگون دوم به ترتیب به کارنرگال و کارشروکین تغییر نام دادند.<ref>{{پک|مفیدی نصرآبادی|1389|ک=پازند|ف=نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد|ص=91}}</ref> این شهرها عمدتاً در طول مهم‌ترین راه‌های ارتباطی قرار داشتند و مادها از طریق آن‌ها به عنوان واسطه، کالاهای شرق را به بین‌النهرین منتقل می‌کردند و منافع اقتصادی مناسبی به دست می‌آوردند.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1392|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...|ص=159}}</ref> نکتهٔ مهم دربارهٔ این مراکز آن است که متون آشوری آن‌ها را نه به عنوان بخش‌هایی از یک دولت واحد مادی، بلکه به عنوان قلمروهای سیاسی کوچک و مستقلی توصیف می‌کنند که هر یک حاکم یا حاکمان خاص خود را داشتند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس...|ص=41-42}}</ref> نقوش برجستهٔ دورشاروکین (خورسآباد) نیز تصویری از دژهای مادی به دست می‌دهند.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1347|ک=هنر و مردم|ف=فرهنگ ماد|ص=6}}</ref> هرودوت به شهری به نام پتریا (در کاپادوکیه) اشاره کرده که متعلق به ماد بوده و محوطهٔ کَرکن داغ در درهٔ قزل‌ایرماق با آن مطابقت داده شده است.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1394|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=جغرافیای تاریخی ماد...|ص=287}}</ref>
متون آشوری، به‌ویژه گزارش‌های لشکرکشی تیگلت‌پیلسر سوم و سارگون دوم، فهرستی از دیگر شهرها و دژهای مادی را ثبت کرده‌اند. ازجمله: نیشایه (دشت نسا) در اطراف نهاوند<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=93}}</ref> کیسِسیم و خَرخَر(در عمق زاگرس مرکزی) -که پس از تسخیر توسط سارگون دوم به ترتیب به کارنرگال و کارشروکین تغییر نام دادند.<ref>{{پک|مفیدی نصرآبادی|1389|ک=پازند|ف=نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد|ص=91}}</ref> این شهرها عمدتاً در طول مهم‌ترین راه‌های ارتباطی قرار داشتند و مادها از طریق آن‌ها به عنوان واسطه، کالاهای شرق را به بین‌النهرین منتقل می‌کردند و منافع اقتصادی مناسبی به دست می‌آوردند.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1392|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...|ص=159}}</ref> نکتهٔ مهم دربارهٔ این مراکز آن است که متون آشوری آن‌ها را نه به عنوان بخش‌هایی از یک دولت واحد مادی، بلکه به عنوان قلمروهای سیاسی کوچک و مستقلی توصیف می‌کنند که هر یک حاکم یا حاکمان خاص خود را داشتند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس...|ص=41-42}}</ref> نقوش برجستهٔ دورشاروکین (خورسآباد) نیز تصویری از دژهای مادی به دست می‌دهند.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1347|ک=هنر و مردم|ف=فرهنگ ماد|ص=6}}</ref> هرودوت به شهری به نام پتریا (در کاپادوکیه) اشاره کرده که متعلق به ماد بوده و محوطهٔ کَرکن داغ در درهٔ قزل‌ایرماق با آن مطابقت داده شده است.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1394|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=جغرافیای تاریخی ماد...|ص=287}}</ref>


== <big>جامعه، اقتصاد و قدرت در آستانهٔ اتحاد</big> ==
== <big>جامعه، اقتصاد و قدرت در آستانهٔ اتحاد</big> <ref group="دیدگاه">این عنوان سوگیری دارد.</ref> ==


=== <big>ساختار قبیله‌ای و طایفه‌های شش‌گانه</big> ===
=== <big>ساختار قبیله‌ای و طایفه‌های شش‌گانه</big> ===
خط ۵۹: خط ۶۹:
منابع آشوری، به‌رغم اشاره به ده‌ها خداوندِ ‌‌شهر (bēl āli، به معنای حاکم محلی یک قلمرو کوچک) در سرزمین ماد، از این تقسیم‌بندی شش‌گانهٔ هرودوتی سخنی به میان نیاورده‌اند.<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=245}}</ref> آنچه متون آشوری به تصویر می‌کشند، مجموعه‌ای از قلمروهای سیاسی کوچک و جدا از هم است که هر یک توسط یک فرمانروای محلی موروثی اداره می‌شد.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=444|ف=Assyria and the Medes}}</ref> این واحدهای سیاسی، که آشوریان آن‌ها را شهر (URU) می‌نامیدند، گاه دارای یک شهر شاهی و شماری اقمار بودند و این نشان می‌دهد که دست‌کم از نیمهٔ دوم سدهٔ نهم پ.م.، سطحی از پیوستگی سیاسی فراتر از ساختار صرفاً قبیله‌ای در میان مادها وجود داشته است.<ref name=":4">{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=426}}</ref> جلیلیان، با تکیه بر اوستا، ساختار اجتماعی مادها را در چهار لایهٔ نَمانه (خانوادهٔ گسترده)، ویس (دوده/عشیره)، زَنتو (قبیله) و دَهِیو (کشور) توصیف می‌کند. بر اساس این تحلیل، واحدهای سیاسی کوچکی که آشوریان «شهر» می‌خواندند، در واقع همان ویسهای ایرانی بوده‌اند و حاکمان آن‌ها (خداوندانِ شهر) با ویس‌پئیتیها (خداوندان ویس) در این نظام منطبق می‌شوند.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=137}}</ref>
منابع آشوری، به‌رغم اشاره به ده‌ها خداوندِ ‌‌شهر (bēl āli، به معنای حاکم محلی یک قلمرو کوچک) در سرزمین ماد، از این تقسیم‌بندی شش‌گانهٔ هرودوتی سخنی به میان نیاورده‌اند.<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=245}}</ref> آنچه متون آشوری به تصویر می‌کشند، مجموعه‌ای از قلمروهای سیاسی کوچک و جدا از هم است که هر یک توسط یک فرمانروای محلی موروثی اداره می‌شد.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=444|ف=Assyria and the Medes}}</ref> این واحدهای سیاسی، که آشوریان آن‌ها را شهر (URU) می‌نامیدند، گاه دارای یک شهر شاهی و شماری اقمار بودند و این نشان می‌دهد که دست‌کم از نیمهٔ دوم سدهٔ نهم پ.م.، سطحی از پیوستگی سیاسی فراتر از ساختار صرفاً قبیله‌ای در میان مادها وجود داشته است.<ref name=":4">{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=426}}</ref> جلیلیان، با تکیه بر اوستا، ساختار اجتماعی مادها را در چهار لایهٔ نَمانه (خانوادهٔ گسترده)، ویس (دوده/عشیره)، زَنتو (قبیله) و دَهِیو (کشور) توصیف می‌کند. بر اساس این تحلیل، واحدهای سیاسی کوچکی که آشوریان «شهر» می‌خواندند، در واقع همان ویسهای ایرانی بوده‌اند و حاکمان آن‌ها (خداوندانِ شهر) با ویس‌پئیتیها (خداوندان ویس) در این نظام منطبق می‌شوند.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=137}}</ref>


در مجموع، جامعهٔ مادی پیش از اتحاد، ساختاری قبیله‌ای با سلسله‌مراتب پیچیده داشت که در آن، رهبران قبایل (خداوندان شهر) از موقعیتی موروثی و مستقل برخوردار بودند. تصویر هرودوت از شش قبیله، احتمالاً بازتابی از وضعیت دورهٔ پایانی ماد یا حتی دوران هخامنشی است و نمی‌توان آن را به‌سادگی بر کل تاریخ این قوم تعمیم داد. آنچه مسلم است، فقدان یک قدرت سیاسی واحد و متمرکز در این دوره است و ساختار سیاسی مادها را می‌توان اتحادیه‌ای از قبایل با درجات مختلفی از پیوستگی و استقلال داخلی توصیف کرد.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33}}</ref>
در مجموع، جامعهٔ مادی پیش از اتحاد، ساختاری قبیله‌ای با سلسله‌مراتب پیچیده داشت که در آن، رهبران قبایل (خداوندان شهر) از موقعیتی موروثی و مستقل برخوردار بودند. تصویر هرودوت از شش قبیله، احتمالاً بازتابی از وضعیت دورهٔ پایانی ماد یا حتی دوران هخامنشی است و نمی‌توان آن را به‌سادگی بر کل تاریخ این قوم تعمیم داد. آنچه مسلم است، فقدان یک قدرت سیاسی واحد و متمرکز در این دوره است و ساختار سیاسی مادها را می‌توان اتحادیه‌ای از قبایل با درجات مختلفی از پیوستگی و استقلال داخلی توصیف کرد.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33}}</ref><ref group="دیدگاه">تعابیری که در این بند آمده است، نشان از جمع بندی و استنباط توسط نویسنده است که در ویکی راه ندارد</ref>


=== <big>اقتصاد دوگانه و نقش محوری اسب</big> ===
=== <big>اقتصاد دوگانه و نقش محوری اسب</big> <ref group="دیدگاه">نقش محوری اسب درواقع تکرار همان اقتصاد دوگانه است</ref> ===
اقتصاد مادها در دورهٔ پیش از اتحاد بر سه پایهٔ اصلی استوار بود: دامداری شبانی‑کوچ‌نشینی، کشاورزی یکجانشین، و واسطه‌گری تجاری. شواهد حاصل از بازسازی فرهنگ مادها نشان می‌دهد که دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه (عمدتاً اسب، گاو و گوسفند) رکن اصلی معیشت آنان را تشکیل می‌داده و کشاورزی سهمی اندک داشته است. در شکل‌گیری زندگی شبانی مادها احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است. این وضعیت احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است .<ref>{{پک|احمدی|2025|ک=The International Journal of Caspian Sea, Caucasus...|ف=خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...|ص=3}}</ref><ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=66-67}}</ref><ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=49|ج=۱}}</ref>  
اقتصاد مادها در دورهٔ پیش از اتحاد بر سه پایهٔ اصلی استوار بود: دامداری شبانی‑کوچ‌نشینی، کشاورزی یکجانشین و واسطه‌گری تجاری. شواهد حاصل از بازسازی فرهنگ مادها نشان می‌دهد که دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه (عمدتاً اسب، گاو و گوسفند) رکن اصلی معیشت آنان را تشکیل می‌داده و کشاورزی سهمی اندک داشته است. در شکل‌گیری زندگی شبانی مادها احشام و رمه‌های<ref group="دیدگاه">بهتر نیست از واژگان امروزی استفاده شود؟</ref> زیاد بی‌نقش نبوده است. این وضعیت احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است<ref group="دیدگاه">این جمله با جمله قبلی ظاهرا تکرار یا نقص دارند.</ref>.<ref>{{پک|احمدی|2025|ک=The International Journal of Caspian Sea, Caucasus...|ف=خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...|ص=3}}</ref><ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=66-67}}</ref><ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=49|ج=۱}}</ref>  


با این حال، تصویر مادها به‌عنوان مردمانی صرفاً کوچ‌نشین دقیق نیست. منابع آشوری از وجود شهرها و شهرهای شاهی در سرزمین ماد یاد می‌کنند.<ref name=":4" /> و کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه‌هایی چون نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، بقایای دژها و ساختمان‌های عمومی را از سده‌های هشتم و هفتم پ.م. آشکار کرده است.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=450-451|ف=Assyria and the Medes}}</ref>  
با این حال، تصویر مادها به‌عنوان مردمانی صرفاً کوچ‌نشین دقیق نیست. منابع آشوری از وجود شهرها و شهرهای شاهی در سرزمین ماد یاد می‌کنند.<ref name=":4" /> کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه‌هایی چون نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، بقایای دژها و ساختمان‌های عمومی را از سده‌های هشتم و هفتم پ.م. آشکار کرده است.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=450-451|ف=Assyria and the Medes}}</ref>  


در این اقتصاد دوگانه، اسب که هم در چرخهٔ دامداریِ کوچ‌نشینی پرورش می‌یافت و هم کالایی حیاتی برای تجارت و خراج بود، نقشی محوری ایفا می‌کرد. مادها اسب‌ها را در مراتع زاگرس، به‌ویژه دشت نسا، می‌پروراندند که در منابع باستانی مورد ستایش واقع شده‌اند.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=180-181|ج=۱}}</ref> این اسب‌ها مهم‌ترین کالای صادراتی و خراجی مادها به شمار می‌رفتند و به سرزمین‌هایی چون بین‌النهرین، عربستان و مصر نیز صادر می‌شدند.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=149|ج=۱}}</ref> در نظام خراج‌گزاری آشور، مادها ملزم به پرداخت خراج به شکل اسب بودند، در حالی که خراج سایر مناطق عمدتاً بر اساس فلزات گرانبها محاسبه می‌شد.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=444|ف=Assyria and the Medes}}</ref> دیاکونوف نیز تأکید می‌کند که خراج ایالات ماد منحصراً از دام، به‌طور عمده اسب، وصول می‌گردید.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=67}}</ref> به باور رادنر، این وابستگی متقابل – نیاز آشور به اسب‌های مادی و آسیب‌پذیری مادها در برابر یورش‌های آشور – اسب را به عاملی تعیین‌کننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه تبدیل کرده بود.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=442|ف=Assyria and the Medes}}</ref>
در این اقتصاد دوگانه، اسب که هم در چرخهٔ دامداریِ کوچ‌نشینی پرورش می‌یافت و هم کالایی حیاتی برای تجارت و خراج بود، نقشی محوری ایفا می‌کرد. مادها اسب‌ها را در مراتع زاگرس، به‌ویژه دشت نسا، می‌پروراندند که در منابع باستانی مورد ستایش واقع شده‌اند.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=180-181|ج=۱}}</ref> این اسب‌ها مهم‌ترین کالای صادراتی و خراجی مادها به شمار می‌رفتند و به سرزمین‌هایی چون بین‌النهرین، عربستان و مصر نیز صادر می‌شدند.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=149|ج=۱}}</ref> در نظام خراج‌گزاری آشور، مادها ملزم به پرداخت خراج به شکل اسب بودند، در حالی که خراج سایر مناطق عمدتاً بر اساس فلزات گرانبها محاسبه می‌شد.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=444|ف=Assyria and the Medes}}</ref> دیاکونوف نیز تأکید می‌کند که خراج ایالات ماد منحصراً از دام، به‌طور عمده اسب، وصول می‌گردید.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=67}}</ref> به باور رادنر، این وابستگی متقابل – نیاز آشور به اسب‌های مادی و آسیب‌پذیری مادها در برابر یورش‌های آشور – اسب را به عاملی تعیین‌کننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه تبدیل کرده بود.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=442|ف=Assyria and the Medes}}</ref>
خط ۷۱: خط ۸۱:
مناسبات با امپراتوری آشور به‌عنوان یکی از عوامل اصلی در فرایند اتحاد قبایل مادی شناخته می‌شود؛ چرا که از نخستین تماس‌ها در حدود ۸۳۵ پ.م. تا سقوط آشور در ۶۱۲ پ.م.، مادها پیوسته در معرض یورش‌های نظامی، خراج‌گزاری اجباری و مداخلات سیاسی آشوریان قرار داشتند. هدف عمدهٔ این لشکرکشی‌ها، غارت دام‌ها، گرفتن اسیر و تصاحب ادوات فلزی گزارش شده است.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=144|ج=۱}}</ref> پیرنیا نیز اشاره می‌کند که اسیران مادی به‌عنوان نیروی کار در پروژه‌های ساختمانی آشور به کار گرفته می‌شدند و شمار آنان برای آشوریان اهمیت داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=170|ج=۱}}</ref>
مناسبات با امپراتوری آشور به‌عنوان یکی از عوامل اصلی در فرایند اتحاد قبایل مادی شناخته می‌شود؛ چرا که از نخستین تماس‌ها در حدود ۸۳۵ پ.م. تا سقوط آشور در ۶۱۲ پ.م.، مادها پیوسته در معرض یورش‌های نظامی، خراج‌گزاری اجباری و مداخلات سیاسی آشوریان قرار داشتند. هدف عمدهٔ این لشکرکشی‌ها، غارت دام‌ها، گرفتن اسیر و تصاحب ادوات فلزی گزارش شده است.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=144|ج=۱}}</ref> پیرنیا نیز اشاره می‌کند که اسیران مادی به‌عنوان نیروی کار در پروژه‌های ساختمانی آشور به کار گرفته می‌شدند و شمار آنان برای آشوریان اهمیت داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=170|ج=۱}}</ref>


پاسخ مادها به این فشارها، ترکیبی از خراج‌گزاری، مقاومت مسلحانه و پناه بردن به کوه‌ها بود. استراتژی پناه جستن در کوه‌ها که در منابع آشوری نیز بازتاب یافته، یکی از موانع اصلی تسلط کامل آشور بر سرزمین ماد به شمار می‌رفت.<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=238}}</ref> در مقابل، آشوریان به‌تدریج سیاست خود را از یورش‌های پراکنده به ایجاد استان‌های دائمی و اعمال کنترل مستقیم تغییر دادند. تیگلت‌پیلسر سوم با ایجاد دو استان پارسوا (در غرب دریاچهٔ ارومیه) و بیت‌همبان (در درهٔ دیاله)، و سارگون دوم با تأسیس استان‌های کیسسیم و خَرخَر، حضور نظامی‑اداری آشور را به‌تدریج تا قلب سرزمین ماد گسترش دادند.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=443، 445|ف=Assyria and the Medes}}</ref> در این دوره، نام شماری از شهرهای مادی به نام‌های آشوری تغییر یافت و فرمانداران آشوری در عزل و نصب حاکمان محلی مداخله می‌کردند.<ref>{{پک|مفیدی نصرآبادی|1389|ک=پازند|ف=نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد|ص=89-90}}</ref>  
پاسخ مادها به این فشارها، ترکیبی از خراج‌گزاری، مقاومت مسلحانه و پناه بردن به کوه‌ها بود. استراتژی پناه جستن در کوه‌ها که در منابع آشوری نیز بازتاب یافته، یکی از موانع اصلی تسلط کامل آشور بر سرزمین ماد به شمار می‌رفت.<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=238}}</ref> در مقابل، آشوریان به‌تدریج سیاست خود را از یورش‌های پراکنده به ایجاد استان‌های دائمی و اعمال کنترل مستقیم تغییر دادند. تیگلت‌پیلسر سوم با ایجاد دو استان پارسوا (در غرب [[دریاچه ارومیه|دریاچهٔ ارومیه]]) و بیت‌همبان (در درهٔ دیاله)، و سارگون دوم با تأسیس استان‌های کیسسیم و خَرخَر، حضور نظامی‑اداری آشور را به‌تدریج تا قلب سرزمین ماد گسترش دادند.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=443، 445|ف=Assyria and the Medes}}</ref> در این دوره، نام شماری از شهرهای مادی به نام‌های آشوری تغییر یافت و فرمانداران آشوری در عزل و نصب حاکمان محلی مداخله می‌کردند.<ref>{{پک|مفیدی نصرآبادی|1389|ک=پازند|ف=نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد|ص=89-90}}</ref>  


به باور پژوهشگران، تداوم این فشارها عامل اصلی گرایش قبایل مادی به اتحاد بود.<ref>{{پک|اعظمی|زرقانی|حمیدی|1393|ک=فصلنامه ژئوپلیتیک|ف=بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان|ص=43-44}}</ref> برخی نیز انتخاب هگمتانه (به معنای «محل اجتماع») را بازتابی از همین ضرورت وحدت دانسته‌اند.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=120}}</ref>  
به باور پژوهشگران، تداوم این فشارها عامل اصلی گرایش قبایل مادی به اتحاد بود.<ref>{{پک|اعظمی|زرقانی|حمیدی|1393|ک=فصلنامه ژئوپلیتیک|ف=بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان|ص=43-44}}</ref> برخی نیز انتخاب هگمتانه (به معنای «محل اجتماع») را بازتابی از همین ضرورت وحدت دانسته‌اند.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=120}}</ref>  


در کنار این عامل سیاسی‑نظامی، موقعیت جغرافیایی سرزمین ماد نیز بستر اقتصادی شکل‌گیری قدرت آن را فراهم می‌کرد'''.''' این سرزمین از یک سو در مجاورت جادهٔ خراسان بزرگ ( از ری به نیشابور، مرو و بلخ؛ که بعدها بخشی از جادهٔ ابریشم شد) واقع شده بود و از سوی دیگر، بر گردنه‌های غربی زاگرس که راه‌های دسترسی به بین‌النهرین بود، تسلط داشت. مادها از این موقعیت برای واسطه‌گری در انتقال کالاهای شرق به غرب بهره می‌بردند. در نتیجه ثروت حاصل از این نقش واسطه‌ای، به تدریج امکانات لازم برای سازماندهی سیاسی و نظامی را در اختیار نخبگان محلی مادی قرار داد.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1392|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن|ص=160}}</ref>
در کنار این عامل سیاسی‑نظامی، موقعیت جغرافیایی سرزمین ماد نیز بستر اقتصادی شکل‌گیری قدرت آن را فراهم می‌کرد'''.''' این سرزمین از یک سو در مجاورت جادهٔ [[خراسان]] بزرگ ( از ری به نیشابور، [[مرو]] و [[بلخ]]؛ که بعدها بخشی از جادهٔ ابریشم شد) واقع شده بود و از سوی دیگر، بر گردنه‌های غربی زاگرس که راه‌های دسترسی به بین‌النهرین بود، تسلط داشت. مادها از این موقعیت برای واسطه‌گری در انتقال کالاهای شرق به غرب بهره می‌بردند. در نتیجه ثروت حاصل از این نقش واسطه‌ای، به تدریج امکانات لازم برای سازماندهی سیاسی و نظامی را در اختیار نخبگان محلی مادی قرار داد.<ref>{{پک|ملازاده|طاهری دهکردی|1392|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن|ص=160}}</ref>


=== <big>نخستین حاکمان محلی</big> ===
=== <big>نخستین حاکمان محلی</big> ===
خط ۸۲: خط ۹۲:
نخستین حاکم مادی که نامش در منابع آشوری ثبت شده، هاناشیروکا است که در حدود ۸۲۰ پ.م. بر شهر شاهی ساگبیتا (که با اکباتانا/همدان امروزی تطبیق داده شده) فرمان می‌راند.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=445|ف=Assyria and the Medes}}</ref> در سدهٔ هفتم پ.م. نیز نام حاکمان محلی دیگری در متون آشوری آمده است؛ از جمله ممیتی‌آرشو که در فال‌نامه‌های اسرحدون (۶۸۰‑۶۶۹ پ.م.) شاه شهری در سرزمین ماد خوانده شده است.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=424-425}}</ref>  
نخستین حاکم مادی که نامش در منابع آشوری ثبت شده، هاناشیروکا است که در حدود ۸۲۰ پ.م. بر شهر شاهی ساگبیتا (که با اکباتانا/همدان امروزی تطبیق داده شده) فرمان می‌راند.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=445|ف=Assyria and the Medes}}</ref> در سدهٔ هفتم پ.م. نیز نام حاکمان محلی دیگری در متون آشوری آمده است؛ از جمله ممیتی‌آرشو که در فال‌نامه‌های اسرحدون (۶۸۰‑۶۶۹ پ.م.) شاه شهری در سرزمین ماد خوانده شده است.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=424-425}}</ref>  


به باور گرانتوفسکی، ساختار سیاسی مادها در این دوره احتمالاً نوعی شورای شاهان محلی بوده است که در آن، هر یک از حاکمان، قلمرو مستقل خود را داشتند.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=68}}</ref> بر پایهٔ این دیدگاه، آنچه بعدها پادشاهی متحد ماد خوانده شد، نه یک ابداع ناگهانی، بلکه تحول تدریجی همین ساختارهای رهبری محلی در پاسخ به فشارهای بیرونی، به‌ویژه تهدید آشور، بود.
به باور گرانتوفسکی، ساختار سیاسی مادها در این دوره احتمالاً نوعی شورای شاهان محلی بوده است که در آن، هر یک از حاکمان، قلمرو مستقل خود را داشتند.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=68}}</ref> بر پایهٔ این دیدگاه، آنچه بعدها پادشاهی متحد ماد خوانده شد، نه یک ابداع ناگهانی، بلکه تحول تدریجی همین ساختارهای رهبری محلی در پاسخ به فشارهای بیرونی، به‌ویژه تهدید آشور، بود.<ref group="دیدگاه">منبع؟</ref>


== '''<big>تاریخ سیاسی(تکوین، اقتدار و فروپاشی)</big>''' ==
== '''<big>تاریخ سیاسی(تکوین، اقتدار و فروپاشی)</big>''' ==


=== '''<big>نخستین شاهان و تردیدهای منابع آشوری</big>''' ===
=== '''<big>نخستین شاهان و تردیدهای منابع آشوری</big>''' ===
روایت هرودوت از بنیان‌گذاری پادشاهی ماد با شخصیتی به نام دِئیوکِس آغاز می‌شود؛ مردی که به دلیل دادگری، نخست به عنوان داور برگزیده شد و سپس به پادشاهی مادها انتخاب گردید.<ref>{{پک|افکنده|1395|ک=تاریخ ایران|ف=بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت|ص=9-10}}</ref> . هرودوت سلطنت ۵۳ ساله‌ای برای او قائل است (حدود ۷۰۰‑۶۴۷ پ.م.) و بنای شهر هگمتانه، ایجاد گارد محافظ، سازمان جاسوسی، و تشریفات پیچیدهٔ درباری را به او نسبت می‌دهد.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=73-74}}</ref><ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=176|ج=۱}}</ref> دومین شاه در این روایت، فرورتیش پسر دئیوکس است. به گفتهٔ هرودوت، او ۲۲ سال سلطنت کرد (حدود ۶۴۷‑۶۲۵ پ.م.)، پارس‌ها را مطیع خود ساخت، و سرانجام در لشکرکشی علیه آشوریان کشته شد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=179-180|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870-871|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref>
روایت هرودوت از بنیان‌گذاری پادشاهی ماد با شخصیتی به نام دِئیوکِس آغاز می‌شود؛ مردی که به دلیل دادگری، نخست به عنوان داور برگزیده شد و سپس به پادشاهی مادها انتخاب گردید.<ref>{{پک|افکنده|1395|ک=تاریخ ایران|ف=بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت|ص=9-10}}</ref> . هرودوت سلطنت ۵۳ ساله‌ای برای او قائل است (حدود ۷۰۰‑۶۴۷ پ.م.) و بنای شهر هگمتانه، ایجاد گارد محافظ، سازمان جاسوسی و تشریفات پیچیدهٔ درباری را به او نسبت می‌دهد.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=73-74}}</ref><ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=176|ج=۱}}</ref> دومین شاه در این روایت، فرورتیش پسر دئیوکس است. به گفتهٔ هرودوت، او ۲۲ سال سلطنت کرد (حدود ۶۴۷‑۶۲۵ پ.م.)، پارس‌ها را مطیع خود ساخت و سرانجام در لشکرکشی علیه آشوریان کشته شد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=179-180|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870-871|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref>


پژوهشگران سدهٔ بیستم کوشیده‌اند این دو شخصیت را با چهره‌های ثبت‌شده در منابع آشوری تطبیق دهند. دئیوکس را با دَیَئوکّو یکی دانسته‌اند که حاکمی دست‌نشانده در پادشاهی مانّا(در جنوب دریاچهٔ ارومیه) بود و در ۷۱۵ پ.م. به حَمات (حماة) در سوریه تبعید شد.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=67}}</ref><ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=95}}</ref> فرورتیش نیز با کَشتَریتو تطبیق داده شده که در فال‌نامه‌های اسرحدون (حدود ۶۷۴‑۶۷۲ پ.م.) رهبری ائتلافی علیه آشور را بر عهده داشت.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=423-425|ج=۱}}</ref>
پژوهشگران سدهٔ بیستم کوشیده‌اند این دو شخصیت را با چهره‌های ثبت‌شده در منابع آشوری تطبیق دهند. دئیوکس را با دَیَئوکّو یکی دانسته‌اند که حاکمی دست‌نشانده در پادشاهی مانّا(در جنوب دریاچهٔ ارومیه) بود و در ۷۱۵ پ.م. به حَمات (حماة) در سوریه تبعید شد.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=67}}</ref><ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=95}}</ref> فرورتیش نیز با کَشتَریتو تطبیق داده شده که در فال‌نامه‌های اسرحدون (حدود ۶۷۴‑۶۷۲ پ.م.) رهبری ائتلافی علیه آشور را بر عهده داشت.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=423-425|ج=۱}}</ref>


با این حال، از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، هر دو تطبیق با تردیدهای جدی روبه‌رو شده است. دربارهٔ تطبیق دئیوکس با دیئوکّو، استدلال شده که در منابع آشوری، مانّا همواره پادشاهی جداگانه از سرزمین ماد شناخته می‌شده و دَیَئوکّو نیز نه یک رهبر مادی، بلکه حاکمی مانّایی بوده است.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=84}}</ref> مقایسهٔ گاه‌شناختی نیز میان تاریخ حکومت این حاکم مانّایی و سلطنت ۵۳ سالهٔ دئیوکسِ هرودوتی، ناهمخوانی‌ای حدود ۱۵ سال را نشان می‌دهد.<ref>{{پک|افکنده|1395|ک=تاریخ ایران|ف=بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت|ص=13-14}}</ref> افزون بر این، در همان سال تبعید دیئوکّو (۷۱۵ پ.م.)، سارگون دوم از بیست و دو حاکم مادی خراج ستاند؛ گزارشی که نشان می‌دهد قبایل مادی در این زمان هنوز پراکنده بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند زیر فرمان یک شاه واحد باشند.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=84}}</ref> دربارهٔ فرورتیش/کشتریتو نیز مشکل اصلی، ناهمخوانی گاه‌شناختی نزدیک به ۵۰ سال است. و این نکته که در منابع آشوری، کشتِریتو به‌هیچ‌وجه مادی دانسته نشده است.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=426-427}}</ref>  
با این حال، از دههٔ ۱۹۸۰م به بعد، هر دو تطبیق با تردیدهای جدی روبه‌رو شده است. دربارهٔ تطبیق دئیوکس با دیئوکّو، استدلال شده که در منابع آشوری، مانّا همواره پادشاهی جداگانه از سرزمین ماد شناخته می‌شده و دَیَئوکّو نیز نه یک رهبر مادی، بلکه حاکمی مانّایی بوده است.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=84}}</ref> مقایسهٔ گاه‌شناختی نیز میان تاریخ حکومت این حاکم مانّایی و سلطنت ۵۳ سالهٔ دئیوکسِ هرودوتی، ناهمخوانی‌ای حدود ۱۵ سال را نشان می‌دهد.<ref>{{پک|افکنده|1395|ک=تاریخ ایران|ف=بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت|ص=13-14}}</ref> افزون بر این، در همان سال تبعید دیئوکّو (۷۱۵ پ.م.)، سارگون دوم از بیست و دو حاکم مادی خراج ستاند؛ گزارشی که نشان می‌دهد قبایل مادی در این زمان هنوز پراکنده بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند زیر فرمان یک شاه واحد باشند.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=84}}</ref> دربارهٔ فرورتیش/کشتریتو نیز مشکل اصلی، ناهمخوانی گاه‌شناختی نزدیک به ۵۰ سال است و این نکته که در منابع آشوری، کشتِریتو به‌هیچ‌وجه مادی دانسته نشده است.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=426-427}}</ref>  
 
بدین ترتیب، شخصیت تاریخی دئیوکس احتمالاً یک فرمانروای محلی مانّایی بوده که بعدها در سنت شفاهی و سپس در روایت یونانی، به بنیان‌گذار آرمانی پادشاهی ماد تبدیل شده است. تطبیق فرورتیش با کشتریتو نیز با داده‌های معاصر آشوری سازگار نیست و اعتبار تاریخی هر دو شخصیت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.<ref group="دیدگاه">منبع؟


بدین ترتیب، شخصیت تاریخی دئیوکس احتمالاً یک فرمانروای محلی مانّایی بوده که بعدها در سنت شفاهی و سپس در روایت یونانی، به بنیان‌گذار آرمانی پادشاهی ماد تبدیل شده است. تطبیق فرورتیش با کشتریتو نیز با داده‌های معاصر آشوری سازگار نیست و اعتبار تاریخی هر دو شخصیت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
ادبیات این قسمت تحلیلی و استنباطی است</ref>


=== '''<big>روایت سیطرهٔ سکاها و برآمدن هووخشتره</big>''' ===
=== '''<big>روایت سیطرهٔ سکاها و برآمدن هووخشتره</big>''' ===
یکی از مبهم‌ترین بخش‌های روایت هرودوت، اشاره به چیرگی ۲۸ سالهٔ سکاها بر ماد در فاصلهٔ میان مرگ فرورتیش و برآمدن هووخشتره است. به گفتهٔ هرودوت، سکاها به رهبری مادیس ۲۸ سال بر ماد مسلط شدند. با این حال، منابع بین‌النهرینی هیچ اشاره‌ای به این سلطه ندارند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=871|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> و منابع آشوری و بابلی تصویری به‌کلی متفاوت ارائه می‌کنند که در آن، فرایند تدریجی یکپارچگی سیاسی ادامه می‌یابد.<ref>{{پک|خدادادیان|1376|ک=تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها|ص=150}}</ref> دیاکونوف معتقد است که هرودوت در اینجا دو واقعه را با یکدیگر آمیخته است: تاخت‌وتازهای پراکندهٔ سکاها در نواحی شمال‌غربی و آسیای صغیر، و روند اتحاد سیاسی داخلی مادها؛ در حالیکه سلطهٔ پایدار سکاها بر تمام ماد امکان‌پذیر نبوده است.<ref name=":5">{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=76}}</ref>
یکی از مبهم‌ترین بخش‌های روایت هرودوت، اشاره به چیرگی ۲۸ سالهٔ سکاها بر ماد در فاصلهٔ میان مرگ فرورتیش و برآمدن هووخشتره است. به گفتهٔ هرودوت، سکاها به رهبری مادیس ۲۸ سال بر ماد مسلط شدند. با این حال، منابع بین‌النهرینی هیچ اشاره‌ای به این سلطه ندارند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=871|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> منابع آشوری و بابلی تصویری به‌کلی متفاوت ارائه می‌کنند که در آن، فرایند تدریجی یکپارچگی سیاسی ادامه می‌یابد.<ref>{{پک|خدادادیان|1376|ک=تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها|ص=150}}</ref> دیاکونوف معتقد است که هرودوت در اینجا دو واقعه را با یکدیگر آمیخته است: تاخت‌وتازهای پراکندهٔ سکاها در نواحی شمال‌غربی و آسیای صغیر، و روند اتحاد سیاسی داخلی مادها؛ در حالیکه سلطهٔ پایدار سکاها بر تمام ماد امکان‌پذیر نبوده است.<ref name=":5">{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=76}}</ref>


به‌رغم این ابهامات، هووخشتره (کیاکسار در روایت یونانی، اومَکیشتر در منابع بابلی)، برخلاف دو شاه نخست (دئیوکس و فرورتیش)، از پشتوانۀ محکم‌تری در منابع آن دوره برخوردار است و می‌توان او را بنیان‌گذار قدرت سیاسی متحد مادها دانست.<ref name=":5" />
به‌رغم این ابهامات، هووخشتره (کیاکسار در روایت یونانی، اومَکیشتر در منابع بابلی)، برخلاف دو شاه نخست (دئیوکس و فرورتیش)، از پشتوانۀ محکم‌تری در منابع آن دوره برخوردار است و می‌توان او را بنیان‌گذار قدرت سیاسی متحد مادها دانست.<ref name=":5" />


بر اساس گزارش هرودوت که شالودۀ روایت سنتی را تشکیل می‌دهد، هووخشتره پس از پایان دادن به سلطۀ سکاها [پیرنیا، حسن، ۱۳۷۵ش، ''تاریخ ایران باستان''، ج۱، ص۱۸۳]، دست به سازماندهی مجدد ارتش ماد زد و قشون خود را تحت نظمی جدید درآورد.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=108}}</ref> او با تغییر مبنای سازماندهی سپاه از پیوندهای قبیله‌ای به نوع سلاح،‌ نظیر نیزه‌داران، کمانداران و سواره‌نظام، نخستین ارتش منظم و فراقبیله‌ای را در تاریخ ماد پایه‌گذاری کرد.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=426-427|ج=۱}}</ref>
بر اساس گزارش هرودوت که شالودۀ روایت سنتی را تشکیل می‌دهد، هووخشتره پس از پایان دادن به سلطۀ سکاها [پیرنیا، حسن، ۱۳۷۵ش، ''تاریخ ایران باستان''، ج۱، ص۱۸۳]،<ref group="دیدگاه">؟؟؟</ref> دست به سازماندهی مجدد ارتش ماد زد و قشون خود را تحت نظمی جدید درآورد.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=108}}</ref> او با تغییر مبنای سازماندهی سپاه از پیوندهای قبیله‌ای به نوع سلاح،‌ نظیر نیزه‌داران، کمانداران و سواره‌نظام، نخستین ارتش منظم و فراقبیله‌ای را در تاریخ ماد پایه‌گذاری کرد.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=426-427|ج=۱}}</ref>


=== <big>'''گسترش قلمرو ماد'''</big> ===
=== <big>'''گسترش قلمرو ماد'''</big> ===
خط ۱۰۸: خط ۱۲۰:


=== '''<big>فروپاشی پادشاهی و ظهور هخامنشیان</big>''' ===
=== '''<big>فروپاشی پادشاهی و ظهور هخامنشیان</big>''' ===
آستیاگ (ایشتومِگو در منابع بابلی)، پسر و جانشین هووخشتره، واپسین فرمانروای پادشاهی ماد بر أساس روایت هرودوت، از حدود ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م. سلطنت کرد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=200|ج=۱}}</ref> به گواهی وقایع‌نامهٔ نبونیدوس، آستیاگ در اواخر سلطنت، با لشکرکشی به سوی کوروش، شاه انشان، جنگ را آغاز کرد.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=38-39}}</ref> پژوهش‌های کنونی نیز تأکید دارند که آستیاگ آغازگر این جنگ بوده است، نه کوروش.<ref>{{پک|ایمان‌پور|هاشمی|1382|ک=تاریخ پژوهی|ف=مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟|ص=66}}</ref> بنا بر روایت هرودوت، فرماندهی این لشکرکشی را هارپاگ، سردار بلندپایهٔ مادی، بر عهده داشت، اما او در گرماگرم نبرد با بخش عمده‌ای از سپاه به کوروش پیوست. این تغییر جبهه که به باور برخی محققان، نتیجهٔ نارضایتی اشراف مادی از سیاست‌های خودکامانهٔ آستیاگ بود، توازن قوا را به سود پارس‌ها دگرگون ساخت.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=72}}</ref> کوروش سپس به سوی هگمتانه پیشروی کرد و در حدود سال ۵۵۰ یا ۵۴۹ پ.م.، پایتخت ماد را تصرف نمود و بدین‌سان پادشاهی ماد به پایان رسید.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=64|ف=Cyrus and the Medes}}</ref>  
آستیاگ (ایشتومِگو در منابع بابلی)، پسر و جانشین هووخشتره، واپسین فرمانروای پادشاهی ماد بر أساس روایت هرودوت، از حدود ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م. سلطنت کرد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=200|ج=۱}}</ref> به گواهی وقایع‌نامهٔ نبونیدوس، آستیاگ در اواخر سلطنت، با لشکرکشی به سوی [[کوروش]]، شاه انشان، جنگ را آغاز کرد.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=38-39}}</ref> پژوهش‌های کنونی نیز تأکید دارند که آستیاگ آغازگر این جنگ بوده است، نه کوروش.<ref>{{پک|ایمان‌پور|هاشمی|1382|ک=تاریخ پژوهی|ف=مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟|ص=66}}</ref> بنا بر روایت هرودوت، فرماندهی این لشکرکشی را هارپاگ، سردار بلندپایهٔ مادی، بر عهده داشت، اما او در گرماگرم نبرد با بخش عمده‌ای از سپاه به کوروش پیوست. این تغییر جبهه که به باور برخی محققان، نتیجهٔ نارضایتی اشراف مادی از سیاست‌های خودکامانهٔ آستیاگ بود، توازن قوا را به سود پارس‌ها دگرگون ساخت.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=72}}</ref> کوروش سپس به سوی هگمتانه پیشروی کرد و در حدود سال ۵۵۰ یا ۵۴۹ پ.م.، پایتخت ماد را تصرف نمود و بدین‌سان پادشاهی ماد به پایان رسید.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=64|ف=Cyrus and the Medes}}</ref>  


پیوندهای خویشاوندی میان دو خاندان سلطنتی نیز در پذیرش قدرت جدید از سوی نخبگان مادی مؤثر بود؛ کوروش بنا بر روایت هرودوت از سوی مادر، ماندانا (دختر آستیاگ)، به خاندان شاهی ماد تعلق داشت.<ref>{{پک|کاویانی‌پویا|خضیمه|1404|ک=مطالعات باستان‌شناسی پارسه|ف=پیوندهای سببی؛ آمیختگی نژادی و امتزاج فرهنگی در عصر ماد و هخامنشی|ص=131-132}}</ref> با فروپاشی پادشاهی ماد، کوروش وارث قلمرو و ساختارهای آن شد و شالودهٔ شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی کرد. دربارهٔ سرنوشت آستیاگ، روایت‌های مختلفی وجود دارد؛ بر اساس روایت هرودوت، کوروش با او با احترام رفتار کرد و او را تا پایان عمر در دربار خود نگه داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=203|ج=۱}}</ref>
پیوندهای [[خویشاوندی]] میان دو خاندان سلطنتی نیز در پذیرش قدرت جدید از سوی نخبگان مادی مؤثر بود؛ کوروش بنا بر روایت هرودوت از سوی مادر، ماندانا (دختر آستیاگ)، به خاندان شاهی ماد تعلق داشت.<ref>{{پک|کاویانی‌پویا|خضیمه|1404|ک=مطالعات باستان‌شناسی پارسه|ف=پیوندهای سببی؛ آمیختگی نژادی و امتزاج فرهنگی در عصر ماد و هخامنشی|ص=131-132}}</ref> با فروپاشی پادشاهی ماد، کوروش وارث قلمرو و ساختارهای آن شد و شالودهٔ شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی کرد. دربارهٔ سرنوشت آستیاگ، روایت‌های مختلفی وجود دارد؛ بر اساس روایت هرودوت، کوروش با او با احترام رفتار کرد و او را تا پایان عمر در دربار خود نگه داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=203|ج=۱}}</ref>


=== <big>'''شورش‌های مادی در آغاز فرمانروایی داریوش'''</big> ===
=== <big>'''شورش‌های مادی در آغاز فرمانروایی داریوش'''</big> ===
فروپاشی پادشاهی ماد به معنای محو کامل ادعاهای سیاسی آنها نبود. تداوم خاطرهٔ سلطنت و ادعای مشروعیت حکومت توسط آنان، در شورش‌های سال‌های نخست سلطنت داریوش اول (حدود ۵۲۲ پ.م.) آشکار شد. یکی از مهم‌ترین این شورش‌ها، قیام فرورتیش (فَرَوَرتیش) بود که خود را از خاندان هووخشتره می‌خواند.<ref name=":6">{{پک|مشکور|1375|ک=نظری به تاریخ آذربایجان|ص=91-92}}</ref> کتیبهٔ بیستون داریوش اول، گزارش این شورش‌ها را به تفصیل ثبت کرده است. هم فرورتیش و هم چیگانتاخما (رهبر شورش در ساگارتیا) ادعا می‌کردند که از خاندان هووخشتره هستند.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=69-70|ف=Cyrus and the Medes}}</ref> این ادعای نسب، نشان‌دهندهٔ آن است که خاطرهٔ هووخشتره به‌عنوان بنیان‌گذار قدرت ماد و فاتح آشور، هنوز در اواخر سدهٔ ششم پ.م. چنان زنده بود که می‌توانست به‌عنوان دستاویزی برای مشروعیت‌بخشی به شورش علیه هخامنشیان به کار رود. واکنش داریوش به این شورش‌ها قاطع بود؛ او لشکری به سرداری ویدارنا به سرکوبی فرورتیش فرستاد و سرانجام او را دستگیر ساخته، پس از مثله کردن در همدان به دار آویخت.<ref name=":6" />
فروپاشی پادشاهی ماد به معنای محو کامل ادعاهای سیاسی آنها نبود. تداوم خاطرهٔ سلطنت و ادعای مشروعیت حکومت توسط آنان، در شورش‌های سال‌های نخست سلطنت [[داریوش]] اول (حدود ۵۲۲ پ.م.) آشکار شد. یکی از مهم‌ترین این شورش‌ها، قیام فرورتیش (فَرَوَرتیش) بود که خود را از خاندان هووخشتره می‌خواند.<ref name=":6">{{پک|مشکور|1375|ک=نظری به تاریخ آذربایجان|ص=91-92}}</ref> کتیبهٔ بیستون داریوش اول، گزارش این شورش‌ها را به‌تفصیل ثبت کرده است. هم فرورتیش و هم چیگانتاخما (رهبر شورش در ساگارتیا) ادعا می‌کردند که از خاندان هووخشتره هستند.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=69-70|ف=Cyrus and the Medes}}</ref> این ادعای نسب، نشان‌دهندهٔ آن است که خاطرهٔ هووخشتره به‌عنوان بنیان‌گذار قدرت ماد و فاتح آشور، هنوز در اواخر سدهٔ ششم پ.م. چنان زنده بود که می‌توانست به‌عنوان دستاویزی برای مشروعیت‌بخشی به شورش علیه [[هخامنشیان]] به کار رود. واکنش داریوش به این شورش‌ها قاطع بود؛ او لشکری به سرداری ویدارنا به سرکوبی فرورتیش فرستاد و سرانجام او را دستگیر ساخته، پس از مثله کردن در همدان به دار آویخت.<ref name=":6" />


=== <big>ماهیت دولت ماد</big> <big>(امپراتوری یا اتحادیهٔ قبایل؟)</big> ===
=== <big>ماهیت دولت ماد</big> <big>(امپراتوری یا اتحادیهٔ قبایل؟)</big><ref group="دیدگاه">عنوان سؤالی نباشد</ref><ref group="دیدگاه">نسبت این بخش با <big>هویت سیاسی مادها چیست؟</big></ref> ===
یک پرسش کلیدی در مادشناسی معاصر، چیستیِ ماهیت دولت ماد است. دیدگاه سنتی، که ریشه در روایت هرودوت دارد، مادها را جانشینان امپراتوری آشور و پیشینیان بلافصل هخامنشیان می‌داند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> این دیدگاه بر وجود یک سلسلهٔ پادشاهی متوالی با چهار شاه و یک پایتخت در هگمتانه استوار است.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=176|ج=۱}}</ref>
یک پرسش کلیدی در مادشناسی معاصر، چیستیِ ماهیت دولت ماد است. دیدگاه سنتی، که ریشه در روایت هرودوت دارد، مادها را جانشینان امپراتوری آشور و پیشینیان بلافصل هخامنشیان می‌داند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> این دیدگاه بر وجود یک سلسلهٔ پادشاهی متوالی با چهار شاه و یک پایتخت در هگمتانه استوار است.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=176|ج=۱}}</ref>


اما از دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، جریان تجدیدنظرطلب، این تصویر را به چالش کشیده است. آنان استدلال می‌کنند که اولاً منابع معاصر آشوری و بابلی، به‌جای یک پادشاهی یکپارچه، از ده‌ها خداوند شهر و شاهان محلی مستقل در سرزمین ماد یاد کرده‌اند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33}}</ref> ثانیاً در منابع معاصر، از جمله کتیبهٔ نبونیدوس و کتاب ارمیا، حاکمان مادی با لفظ جمع پادشاهان خطاب شده‌اند، که این خود با ساختار فرمانروایی یگانه ناسازگار است.<ref>{{پک|Waters|2011|ک=in A Common Cultural Heritage: Studies on Mesopotamia and the Biblical World in  Honor of Barry L. Eichler|زبان=en|ج=۱|ص=243-244|ف=Notes on the Medes and their 'Empire' from JER 25:25 to HDT 1.134}}</ref> ثالثاً کاوش‌های باستان‌شناختی نیز تاکنون هیچ شاهدی دال بر وجود زیرساخت‌های یک امپراتوری متمرکز مانند کاخ‌های حکومتی، سنگ‌نبشته‌های سلطنتی، یا شبکهٔ راه‌های سراسری، به دست نداده‌اند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=872}}</ref> بر اساس این دیدگاه، مادها هرگز از حد یک کنفدراسیون سست قبایل فراتر نرفته‌اند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا Academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=2}}</ref>
اما از دههٔ ۱۹۸۰، جریان تجدیدنظرطلب، این تصویر را به چالش کشیده است. آنان استدلال می‌کنند که اولاً منابع معاصر آشوری و بابلی، به‌جای یک پادشاهی یکپارچه، از ده‌ها خداوند شهر و شاهان محلی مستقل در سرزمین ماد یاد کرده‌اند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33}}</ref> ثانیاً در منابع معاصر، از جمله کتیبهٔ نبونیدوس و کتاب ارمیا، حاکمان مادی با لفظ جمع پادشاهان خطاب شده‌اند، که این خود با ساختار فرمانروایی یگانه ناسازگار است.<ref>{{پک|Waters|2011|ک=in A Common Cultural Heritage: Studies on Mesopotamia and the Biblical World in  Honor of Barry L. Eichler|زبان=en|ج=۱|ص=243-244|ف=Notes on the Medes and their 'Empire' from JER 25:25 to HDT 1.134}}</ref> ثالثاً کاوش‌های باستان‌شناختی نیز تاکنون هیچ شاهدی دال بر وجود زیرساخت‌های یک امپراتوری متمرکز مانند کاخ‌های حکومتی، سنگ‌نبشته‌های سلطنتی یا شبکهٔ راه‌های سراسری، به دست نداده‌اند.<ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=872}}</ref> بر اساس این دیدگاه، مادها هرگز از حد یک کنفدراسیون سست قبایل فراتر نرفته‌اند.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا Academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=2}}</ref>


در میانهٔ این دو قطب، رویکرد تعدیل‌یافته‌ای قرار دارد که ساختار سیاسی ماد را نه یک امپراتوری تمام‌عیار، بلکه کنفدراسیونی قبایلی می‌داند که در گذر زمان به سوی تمرکز سیاسی حرکت کرده است. بر اساس این دیدگاه، کشور ماد در آغاز اتحادیه‌ای از قبایل بوده و سپس با تشکیل دستگاهی نظامی و اداری، قبایل گوناگون به سوی اتحاد پیش رفته‌اند.<ref>{{پک|مشکور|1375|ک=نظری به تاریخ آذربایجان|ص=89}}</ref>
در میانهٔ این دو قطب، رویکرد تعدیل‌یافته‌ای قرار دارد که ساختار سیاسی ماد را نه یک امپراتوری تمام‌عیار، بلکه کنفدراسیونی قبایلی می‌داند که در گذر زمان به سوی تمرکز سیاسی حرکت کرده است. بر اساس این دیدگاه، کشور ماد در آغاز اتحادیه‌ای از قبایل بوده و سپس با تشکیل دستگاهی نظامی و اداری، قبایل گوناگون به سوی اتحاد پیش رفته‌اند.<ref>{{پک|مشکور|1375|ک=نظری به تاریخ آذربایجان|ص=89}}</ref>


بنابراین، منطقی‌تر آن است که از وجود یک دولت مادی، هرچند در گستره‌ای محدود سخن گفته شود. بدین‌سان که مادها در دورهٔ پایانی خود گرایش‌هایی به تمرکز نشان داده‌اند، اما این فرایند با سقوط ناگهانی پادشاهی ناتمام مانده است.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=95}}</ref>
بنابراین، منطقی‌تر آن است که از وجود یک دولت مادی، هرچند در گستره‌ای محدود سخن گفته شود. بدین‌سان که مادها در دورهٔ پایانی خود گرایش‌هایی به تمرکز نشان داده‌اند، اما این فرایند با سقوط ناگهانی پادشاهی ناتمام مانده است.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=95}}</ref><ref group="دیدگاه">عبارت تحلیلی است</ref>


== '''<big>ساختار حکومت، جامعه و اقتصاد در دورۀ پادشاهی</big>''' ==
== '''<big>ساختار حکومت، جامعه و اقتصاد در دورۀ پادشاهی</big>''' ==


=== '''<big>نظام سیاسی</big>''' ===
=== '''<big>نظام سیاسی</big>''' ===
ساختار سیاسی پادشاهی ماد، آمیزه‌ای از عناصر  تمرکزگرا، اشرافی و شورایی بود. در رأس هرم قدرت، شاه قرار داشت که مقامش ظاهراً موروثی بود و با گسترش قلمرو، از پشتوانهٔ ایدئولوژیک نیز برخوردار شده بود و به‌ عنوان مجری ارادهٔ خدا در نظر گرفته می‌شد.<ref>{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
ساختار سیاسی پادشاهی ماد، آمیزه‌ای از عناصر تمرکزگرا، اشرافی و شورایی بود. در رأس هرم قدرت، شاه قرار داشت که مقامش ظاهراً موروثی بود و با گسترش قلمرو، از پشتوانهٔ ایدئولوژیک نیز برخوردار شده بود و به‌‌عنوان مجری ارادهٔ خدا در نظر گرفته می‌شد.<ref>{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=57}}</ref>
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=57}}</ref> با این حال، قدرت شاه مطلق نبود. اشراف طایفه‌ای نقشی تعیین‌کننده در انتخاب و حتی برکناری شاه داشتند؛ شاه از میان خاندان‌های بزرگ برگزیده می‌شد و هرگاه منافع اشراف ایجاب می‌کرد، او را برکنار می‌کردند.<ref>{{پک|اعظمی|زرقانی|حمیدی|1393|ک=فصلنامه ژئوپلیتیک|ف=بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان|ص=42}}</ref> در کنار اشراف، مغان به‌عنوان نیروی تعدیل‌کنندهٔ دیگری بودند که نفوذشان به‌ویژه در واپسین سال‌های پادشاهی افزایش یافته بود.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=432|ج=۱}}</ref>
 
با این حال، قدرت شاه مطلق نبود. اشراف طایفه‌ای نقشی تعیین‌کننده در انتخاب و حتی برکناری شاه داشتند؛ شاه از میان خاندان‌های بزرگ برگزیده می‌شد و هرگاه منافع اشراف ایجاب می‌کرد، او را برکنار می‌کردند.<ref>{{پک|اعظمی|زرقانی|حمیدی|1393|ک=فصلنامه ژئوپلیتیک|ف=بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان|ص=42}}</ref> در کنار اشراف، مغان به عنوان نیروی تعدیل‌کنندهٔ دیگری بودند که نفوذشان به‌ویژه در واپسین سال‌های پادشاهی افزایش یافته بود.<ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=432|ج=۱}}</ref>


بر مبنای آنچه از منابع آشوری و بابلی برمی‌آید، ساختار قدرت در دورۀ ماد، اگرچه در ظاهر پادشاهی بود، اما در عمل غیرمتمرکز باقی ماند و شاهک‌های محلی از خودمختاری قابل توجهی برخوردار بودند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref>
بر مبنای آنچه از منابع آشوری و بابلی برمی‌آید، ساختار قدرت در دورۀ ماد، اگرچه در ظاهر پادشاهی بود، اما در عمل غیرمتمرکز باقی ماند و شاهک‌های محلی از خودمختاری قابل توجهی برخوردار بودند.<ref>{{پک|بادامچی|1403|ک=پژوهش‌های علوم تاریخی|ف=تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی|ص=33-34}}</ref>


نهادهای شورایی نیز بخشی از این ساختار غیرمتمرکز بودند. مادها مجامع  عمومی داشتند و شورای شیوخ نیز برقرار بود که اوستا از آن با نام هَنجَمَن یاد کرده است.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=145|ج=۱}}</ref> در دربار برخی شاهان، منصبی با عنوان عضو انجمن و کنسول شاهی وجود داشت که شاه را در امور و تصمیم‌گیری‌ها راهنمایی می‌کرد.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=423}}</ref>  
نهادهای شورایی نیز بخشی از این ساختار غیرمتمرکز بودند. مادها مجامع  عمومی داشتند و شورای شیوخ نیز برقرار بود که [[اوستا]] از آن با نام هَنجَمَن یاد کرده است.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=145|ج=۱}}</ref> در دربار برخی شاهان، منصبی با عنوان عضو انجمن و کنسول شاهی وجود داشت که شاه را در امور و تصمیم‌گیری‌ها راهنمایی می‌کرد.<ref>{{پک|فیروزی|رسولی|سعادت‌مهر|1402|ک=مطالعات ایرانی|ف=کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او|ص=423}}</ref>  


تنش میان شاه و اشراف در دوران آستیاگ، واپسین شاه ماد، به اوج رسید. آستیاگ می‌کوشید از قدرت اشراف بکاهد و هم‌زمان، قدرت مغان را افزایش دهد. این سیاست سرانجام به جدایی بخشی از اشراف به رهبری هارپاگ و پیوستن آنان به کوروش انجامید.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=72}}</ref><ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=432|ج=۱}}</ref>
تنش میان شاه و اشراف در دوران آستیاگ، واپسین شاه ماد، به اوج رسید. آستیاگ می‌کوشید از قدرت اشراف بکاهد و هم‌زمان، قدرت مغان را افزایش دهد. این سیاست سرانجام به جدایی بخشی از اشراف به رهبری هارپاگ و پیوستن آنان به کوروش انجامید.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=72}}</ref><ref>{{پک|فیروزمندی|1393|ک=تاریخ جامع ایران|ص=432|ج=۱}}</ref>
خط ۱۴۱: خط ۱۵۱:
جامعهٔ ماد در دورهٔ پادشاهی، ساختاری طبقاتی و سلسله‌مراتبی داشت که ریشه در سنت‌های کهن آریایی- آنگونه که در اوستا بازتاب‌ یافته- و تأثیرات بین النهرینی داشت. اوستا جامعه را به سه طبقهٔ اصلی تقسیم می‌کند: آثْرَوَن(کاهنان و خادمان آتش)، رَثَئیشْتَر (ارابه‌سواران و جنگاوران)، و واسْتْرْیَه.فْشویَنْت (دامداران و کشاورزان) در کنار این سه، یک طبقهٔ چهارم نیز با عنوان هوئیتی (پیشه‌وران و صنعتگران) ذکر شده است.<ref>{{پک|پناهی|اخباری|1397|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار و کارکردهای خانواده ایرانی در دوره مادها|ص=66}}</ref>
جامعهٔ ماد در دورهٔ پادشاهی، ساختاری طبقاتی و سلسله‌مراتبی داشت که ریشه در سنت‌های کهن آریایی- آنگونه که در اوستا بازتاب‌ یافته- و تأثیرات بین النهرینی داشت. اوستا جامعه را به سه طبقهٔ اصلی تقسیم می‌کند: آثْرَوَن(کاهنان و خادمان آتش)، رَثَئیشْتَر (ارابه‌سواران و جنگاوران)، و واسْتْرْیَه.فْشویَنْت (دامداران و کشاورزان) در کنار این سه، یک طبقهٔ چهارم نیز با عنوان هوئیتی (پیشه‌وران و صنعتگران) ذکر شده است.<ref>{{پک|پناهی|اخباری|1397|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار و کارکردهای خانواده ایرانی در دوره مادها|ص=66}}</ref>


این شکل‌بندی سنتی در دورهٔ پادشاهی با واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی درآمیخت و ساختاری پیچیده‌تر پدید آورد و جامعه به چندین طبقه تقسیم گردید: امیر، نجبا، آزادمردان مالک زمین، کسانی که چیزی نداشتند، و در آخر بردگان.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=154|ج=۱}}</ref> در این ساختار، طبقهٔ اشراف در رأس هرم قدرت اجتماعی‑اقتصادی قرار داشتند و ثروت و نفوذ سیاسی را در انحصار خود داشتند و ثروت حاصل از فتوحات، تضاد میان اشراف و افراد عادی جامعه را تشدید می‌کرد.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=71}}</ref>  
این شکل‌بندی سنتی در دورهٔ پادشاهی با واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی درآمیخت و ساختاری پیچیده‌تر پدید آورد و جامعه به چندین طبقه تقسیم گردید: امیر، نجبا، آزادمردان مالک زمین، کسانی که چیزی نداشتند و در آخر بردگان.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=154|ج=۱}}</ref> در این ساختار، طبقهٔ اشراف در رأس هرم قدرت اجتماعی‑اقتصادی قرار داشتند و ثروت و نفوذ سیاسی را در انحصار خود داشتند و ثروت حاصل از فتوحات، تضاد میان اشراف و افراد عادی جامعه را تشدید می‌کرد.<ref>{{پک|گرانتوفسکی|1359|ک=تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز|ص=71}}</ref>  


نظامیان در جامعهٔ ماد از پایگاه اجتماعی ممتازی برخوردار بودند<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=238}}</ref> و در درون سازمان خود، سلسله‌مراتبی مبتنی بر نقش رزمی پدید آورده بودند؛ افرادی که در رأس این سلسله‌مراتب قرار می‌گرفت، والاترین منزلت را در کل جامعه به دست می‌آورد.<ref>{{پک|دهقان‌نژاد|1386|ک=نامه انجمن|ف=تحول نظامی قبایل ماد در فرایند تشکیل دولت|ص=69}}</ref>  
نظامیان در جامعهٔ ماد از پایگاه اجتماعی ممتازی برخوردار بودند<ref>{{پک|صالحی|1395|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد|ص=238}}</ref> و در درون سازمان خود، سلسله‌مراتبی مبتنی بر نقش رزمی پدید آورده بودند؛ افرادی که در رأس این سلسله‌مراتب قرار می‌گرفت، والاترین منزلت را در کل جامعه به دست می‌آورد.<ref>{{پک|دهقان‌نژاد|1386|ک=نامه انجمن|ف=تحول نظامی قبایل ماد در فرایند تشکیل دولت|ص=69}}</ref>  
خط ۱۴۹: خط ۱۵۹:
گورستان‌های مادی خود گواهی بر تمایز طبقاتی آشکار در جامعه هستند. بعضی قبور حاوی اجسادی است که با زیورآلات سیمین آراسته و با اسلحه و ابزار مختلف مجهز شده است، در حالی که در قبور دیگر فقط تزیینات مختصر آهنی و تعداد اندکی کوزه یافت شده است.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=79}}</ref>
گورستان‌های مادی خود گواهی بر تمایز طبقاتی آشکار در جامعه هستند. بعضی قبور حاوی اجسادی است که با زیورآلات سیمین آراسته و با اسلحه و ابزار مختلف مجهز شده است، در حالی که در قبور دیگر فقط تزیینات مختصر آهنی و تعداد اندکی کوزه یافت شده است.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=79}}</ref>


این تمایز طبقاتی در پوشاک و تجملات درباری نیز بازتابی روشن داشت. بر اساس منابع آشوری و یونانی، سرپوش اصلی مادها «تیار» (کلاه نمدی بلند) و «باشلق» بود و نوارهای سلطنتی از همین دوره رواج یافت.<ref>{{پک|زارع ابرقویی|موسوی حاجی|روستا|1393|ک=جستارهای تاریخی|ف=نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری...|ص=93}}</ref> لباس مردان و زنان شباهت زیادی داشت و تمایز جنسیتی عمدتاً از طریق پوشش سر مشخص می‌شد.<ref>{{پک|زمانی|1391|ک=خردنامه|ف=پوشش زن در ایران باستان|ص=48}}</ref> در دورهٔ متأخر پادشاهی، به‌ویژه پس از فتوحات هووخشتره، تجمل‌گرایی در میان طبقات بالا رواج یافت و استفاده از پارچه‌های ارغوانی، زر و زیور و زینت‌آلات اسب متداول شد.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=155|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=171|ج=۱}}</ref>
این تمایز طبقاتی در پوشاک و تجملات درباری نیز بازتابی روشن داشت. بر اساس منابع آشوری و یونانی، [[سرپوش مادها]] «تیار» (کلاه نمدی بلند) و «باشلق» بود و نوارهای سلطنتی از همین دوره رواج یافت.<ref>{{پک|زارع ابرقویی|موسوی حاجی|روستا|1393|ک=جستارهای تاریخی|ف=نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری...|ص=93}}</ref> لباس مردان و زنان شباهت زیادی داشت و تمایز جنسیتی عمدتاً از طریق پوشش سر مشخص می‌شد.<ref>{{پک|زمانی|1391|ک=خردنامه|ف=پوشش زن در ایران باستان|ص=48}}</ref> در دورهٔ متأخر پادشاهی، به‌ویژه پس از فتوحات هووخشتره، تجمل‌گرایی در میان طبقات بالا رواج یافت و استفاده از پارچه‌های ارغوانی، زر و زیور و زینت‌آلات اسب متداول شد.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=155|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=171|ج=۱}}</ref>


=== '''<big>اقتصاد معیشتی و تجارت</big>''' ===
=== '''<big>اقتصاد معیشتی و تجارت</big>''' <ref group="دیدگاه">تلاقی زیادی بین این بخش و بخش <big>اقتصاد دوگانه و نقش محوری اسب وجود دارد</big></ref> ===
اقتصاد معیشتی مادها در دورهٔ پادشاهی، همچنان بر دو پایهٔ اصلی دامداری و کشاورزی استوار بود، اگرچه گذار تدریجی از کوچ‌نشینی شبانی به یکجانشینی روستایی و شهری در این دوره شتاب گرفت ولی بخشی از جامعه همچنان به دامداری وابسته مانده و پرورش اسب، همچنان جایگاه ممتاز خود را حفظ کرده بود.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=148|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|ریپکا|1381|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=39}}</ref>  
اقتصاد معیشتی مادها در دورهٔ پادشاهی، همچنان بر دو پایهٔ اصلی دامداری و کشاورزی استوار بود، اگرچه گذار تدریجی از کوچ‌نشینی شبانی به یکجانشینی روستایی و شهری در این دوره شتاب گرفت ولی بخشی از جامعه همچنان به دامداری وابسته مانده و پرورش اسب، همچنان جایگاه ممتاز خود را حفظ کرده بود.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=148|ج=۱}}</ref><ref>{{پک|ریپکا|1381|ک=تاریخ ادبیات ایران|ص=39}}</ref>  


خط ۱۵۸: خط ۱۶۸:
دامنهٔ کالاهای مبادله‌شده بسیار گسترده بود و مواد عمدهٔ تجاری عبارت بود از اشیاء تجملی زرین، سیمین، احجار قیمتی و پارچه‌های قلاب‌دوزی‌شده.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=82}}</ref> ثروتی که از این مسیرها به دست می‌آمد، زمینه را برای ظهور نظام‌های پیچیده‌تر مبادله فراهم کرده بود. کشف گنجینهٔ نقره در نوشیجان، شامل قطعات نامتجانس نقره (شمش‌ها و زیورآلات شکسته)، نشان می‌دهد که در دورهٔ ماد، مبادلات تجاری از سطح پایاپای صرف فراتر رفته و نوعی نظام پولی ابتدایی مبتنی بر وزن نقره در حال شکل‌گیری بود؛ چنانچه بیوار این گنجینه را نوعی ارز اولیه (پول وزنی) می‌داند.<ref>{{پک|Bivar|1971|ک=Iran|ف=A Hoard of Ingot-Currency of the Median Period from Nūsh-i Jān, near Malayir|کد=en|ص=98}}</ref>
دامنهٔ کالاهای مبادله‌شده بسیار گسترده بود و مواد عمدهٔ تجاری عبارت بود از اشیاء تجملی زرین، سیمین، احجار قیمتی و پارچه‌های قلاب‌دوزی‌شده.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=82}}</ref> ثروتی که از این مسیرها به دست می‌آمد، زمینه را برای ظهور نظام‌های پیچیده‌تر مبادله فراهم کرده بود. کشف گنجینهٔ نقره در نوشیجان، شامل قطعات نامتجانس نقره (شمش‌ها و زیورآلات شکسته)، نشان می‌دهد که در دورهٔ ماد، مبادلات تجاری از سطح پایاپای صرف فراتر رفته و نوعی نظام پولی ابتدایی مبتنی بر وزن نقره در حال شکل‌گیری بود؛ چنانچه بیوار این گنجینه را نوعی ارز اولیه (پول وزنی) می‌داند.<ref>{{پک|Bivar|1971|ک=Iran|ف=A Hoard of Ingot-Currency of the Median Period from Nūsh-i Jān, near Malayir|کد=en|ص=98}}</ref>


=== <big>منابع درآمدی دولت</big> ===
=== <big>منابع درآمدی دولت</big> <ref group="دیدگاه">همچنین این بخش</ref> ===
درآمدهای دولت ماد، به‌ویژه در دورهٔ گسترش قلمرو و پیروزی‌های نظامی، عمدتاً از دو مجرای خراج‌گیری و تقسیم غنایم تأمین می‌شد که هم‌زمان به‌عنوان ابزاری برای حفظ وفاداری اشراف و قبایل متحد نیز عمل می‌کردند.
درآمدهای دولت ماد، به‌ویژه در دورهٔ گسترش قلمرو و پیروزی‌های نظامی، عمدتاً از دو مجرای خراج‌گیری و تقسیم غنایم تأمین می‌شد که هم‌زمان به‌عنوان ابزاری برای حفظ وفاداری اشراف و قبایل متحد نیز عمل می‌کردند.<ref group="دیدگاه">منبع</ref>


خراج‌ از شهرهای زیر فرمان، درآمد حاصل از دادوستدهای بازرگانی با آسیای میانه و شاه‌راه تجاری خراسان بزرگ دریافت می‌شد.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا Academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=3}}</ref> در کنار این منابع کلان، املاک شخصی پادشاه و اشراف نیز از طریق وضع عوارض بر شکار، صید ماهی و دام‌پروری، بخشی از درآمدهای حکومتی را تأمین می‌کرد.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=80}}</ref> مجرای دوم، یعنی غنایم جنگی، در دورهٔ فتوحات اهمیت ویژه‌ای یافت و نمونهٔ شاخص آن، تقسیم ثروت عظیم نینوا و سایر شهرهای آشور میان شاهان محلی و اشراف بود.<ref name=":7">{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=80}}</ref>
خراج‌ از شهرهای زیر فرمان، درآمد حاصل از دادوستدهای بازرگانی با آسیای میانه و شاه‌راه تجاری خراسان بزرگ دریافت می‌شد.<ref>{{پک|مفرد|بی‌تا|ک=آکادمیا Academia.edu|ف=اتحادیۀ قبایل ماد و پارس|ص=3}}</ref> در کنار این منابع کلان، املاک شخصی پادشاه و اشراف نیز از طریق وضع عوارض بر شکار، صید ماهی و دام‌پروری، بخشی از درآمدهای حکومتی را تأمین می‌کرد.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=80}}</ref> مجرای دوم، یعنی غنایم جنگی، در دورهٔ فتوحات اهمیت ویژه‌ای یافت و نمونهٔ شاخص آن، تقسیم ثروت عظیم نینوا و سایر شهرهای آشور میان شاهان محلی و اشراف بود.<ref name=":7">{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=80}}</ref>
خط ۱۶۷: خط ۱۷۷:
== <big>دین و آیین</big> ==
== <big>دین و آیین</big> ==


=== '''<big>مغان، طبقۀ روحانی مادها</big>''' ===
=== '''<big>مغان، طبقۀ روحانی مادها</big>''' <ref group="دیدگاه">بهتر نبود در طبقات بیاید؟</ref> ===
هرودوت مغان را نه یک طبقه یا صنف بلکه قبیله‌ای از مادی‌ها معرفی کرده است که از لحاظ دینی رهبری جامعه را بر عهده داشته‌اند.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref><ref name=":8">{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق|ص=56-57|ج=4}}</ref> دیاکونوف نیز مغان را قبیله‌ای از مادها می‌داند که تعلیمات زرتشت در میان آنان پیش از دیگران رواج یافت و با حفظ سازمان قبیله‌ای خود، در دوران هخامنشی به‌صورت یک گروه مذهبی درآمدند.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=95}}</ref><ref>{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
هرودوت مغان را نه یک طبقه یا صنف بلکه قبیله‌ای از مادی‌ها معرفی کرده است که از لحاظ دینی رهبری جامعه را بر عهده داشته‌اند.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref><ref name=":8">{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق|ص=56-57|ج=4}}</ref> دیاکونوف نیز مغان را قبیله‌ای از مادها می‌داند که تعلیمات [[زرتشت]] در میان آنان پیش از دیگران رواج یافت و با حفظ سازمان قبیله‌ای خود، در دوران هخامنشی به‌صورت یک گروه مذهبی درآمدند.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=95}}</ref><ref>{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=56-57}}</ref>
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=56-57}}</ref>


در بُعد دینی و فرهنگی نیز مغان نقشی چندگانه ایفا می‌کردند. آنان همچون کاهنان بین‌النهرینی به تعبیر خواب و پیشگویی می‌پرداختند.<ref name=":8" /> مهمتر از آن، در ایجاد همبستگی دینی و فرهنگی در قلمرو مادها نقشی کلیدی داشتند؛ چنان‌که یکپارچگی ماد در سایهٔ همبستگی دینی مادهای ایرانی‌زبان و غیر ایرانی‌زبان شکل گرفت و این یگانگی، به‌احتمال قوی در ارتباط با کوشش‌های مغان فراهم آمده بود.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=142}}</ref> به باور برخی پژوهشگران، مغان با بهره‌گیری از فضای نیاز به خدایی برتر و قدرت‌مند‌تر از خدای آشور در بین مادها، زمینه را برای پذیرش اهورامزدا یا میترا به‌عنوان کانون پرستش فراهم آوردند.<ref>{{پک|دهقان‌نژاد|1386|ک=مجله علمی-پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان|ف=تأثیر جنگ در شکل گیری نخستین دولت در ایران...|ص=113}}</ref><ref>{{پک|عزیزی پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
در بُعد دینی و فرهنگی نیز مغان نقشی چندگانه ایفا می‌کردند. آنان همچون کاهنان بین‌النهرینی به تعبیر [[خواب]] و پیشگویی می‌پرداختند.<ref name=":8" /> مهمتر از آن، در ایجاد همبستگی دینی و فرهنگی در قلمرو مادها نقشی کلیدی داشتند؛ چنان‌که یکپارچگی ماد در سایهٔ همبستگی دینی مادهای ایرانی‌زبان و غیر ایرانی‌زبان شکل گرفت و این یگانگی، به‌احتمال قوی<ref group="دیدگاه">این عبارات گویای تحلیل نویسنده است</ref> در ارتباط با کوشش‌های مغان فراهم آمده بود.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=142}}</ref> به‌باور برخی پژوهشگران، مغان با بهره‌گیری از فضای نیاز به خدایی برتر و قدرت‌مند‌تر از خدای آشور در بین مادها، زمینه را برای پذیرش اهورامزدا یا میترا به‌عنوان کانون پرستش فراهم آوردند.<ref>{{پک|دهقان‌نژاد|1386|ک=مجله علمی-پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان|ف=تأثیر جنگ در شکل گیری نخستین دولت در ایران...|ص=113}}</ref><ref>{{پک|عزیزی پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=55-56}}</ref>  
میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)|ف=تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد|ص=55-56}}</ref>  


بدین‌ترتیب، مغان، فراتر از یک گروه روحانی، طبقهٔ اجتماعی اثرگذاری بودند که نه تنها به ساختار سیاسی مادها، بلکه بعدها به امپراتوری پارس نیز خدمت کردند.<ref>{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=495}}</ref>
بدین‌ترتیب،<ref group="دیدگاه">این عبارات گویای تحلیل نویسنده است</ref> مغان، فراتر از یک گروه روحانی، طبقهٔ اجتماعی اثرگذاری بودند که نه تنها به ساختار سیاسی مادها، بلکه بعدها به امپراتوری پارس نیز خدمت کردند.<ref>{{پک|دریایی|1404|ک=بخارا|ف=تاریخ و هویت مادها|ص=495}}</ref>


=== '''<big>باورهای کهن پیش از زرتشت</big>''' ===
=== '''<big>باورهای کهن پیش از زرتشت</big>''' ===
دین مادها پیش از رواج آموزه‌های زرتشتی، بر بنیاد باورهای کهن هندوایرانی استوار بود؛ باورهایی که میان شاخه‌های ایرانی و هندی اقوام آریایی مشترک بود و در متونی چون اوستا و ریگ‌ودا بازتاب یافته است. قبایل آریایی در آغاز، همهٔ قوای طبیعت را ستایش می‌کردند و در کنار قوای نیک و سودمند، به قوای شر و زیان‌بخش نیز باور داشتند. در این جهان پرشمار از ایزدان، گرایشی ویژه به یک خدای برتر وجود داشت که به احتمال قوی، همان اهورامزدای دوره‌های بعدی بوده است.<ref>{{پک|زمانی محجوب|1387|ک=نامه تاریخ پژوهان|ف=تعامل دین و حکومت در ایران باستان|ص=44-45}}</ref>
[[دین]] مادها پیش از رواج آموزه‌های زرتشتی، بر بنیاد باورهای کهن هندوایرانی استوار بود؛ باورهایی که میان شاخه‌های ایرانی و هندی اقوام آریایی مشترک بود و در متونی چون اوستا و ریگ‌ودا بازتاب یافته است. قبایل آریایی در آغاز، همهٔ قوای طبیعت را ستایش می‌کردند و در کنار قوای نیک و سودمند، به قوای شر و زیان‌بخش نیز باور داشتند. در این جهان پرشمار از ایزدان، گرایشی ویژه به یک خدای برتر وجود داشت که به احتمال قوی،<ref group="دیدگاه">این عبارات گویای تحلیل نویسنده است</ref> همان اهورامزدای دوره‌های بعدی بوده است.<ref>{{پک|زمانی محجوب|1387|ک=نامه تاریخ پژوهان|ف=تعامل دین و حکومت در ایران باستان|ص=44-45}}</ref>


به‌موازات این گرایش به خدای برتر، ایزدان کارکردی دیگری نیز در باور مادها تداوم یافتند. در میان آن‌ها، میترا (مهر) جایگاهی برجسته داشت و پرستش او در مذهب مادها رواج داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=220|ج=۱}}</ref> این ایزد کهن آریایی، در پیمان‌نامهٔ میتانی‑هیتی در ۱۳۸۰ پ.م. نیز نامش ثبت شده<ref name=":9">{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق|ص=55-56|ج=4}}</ref> و دارای ویژگی‌هایی مشابه شمش (خدای آفتاب و عدالت در بین‌النهرین) بوده . افزون بر میترا، دیگر ایزدان کهن نیز در باورهای مادها حضور داشتند. کالیکان با استناد به پیکرنگاری مفرغ‌های لرستان، به نقش وارونا (خدای آسمان و نظم) و ایندرا (خدای قدرت و جنگ) اشاره می‌کند.<ref>{{پک|کالیکان|1385|ک=باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها|ص=21-22}}</ref>  
به‌موازات این گرایش به خدای برتر، ایزدان کارکردی دیگری نیز در باور مادها تداوم یافتند. در میان آن‌ها، میترا (مهر) جایگاهی برجسته داشت و پرستش او در مذهب مادها رواج داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=220|ج=۱}}</ref> این ایزد کهن آریایی، در پیمان‌نامهٔ میتانی‑هیتی در ۱۳۸۰ پ.م. نیز نامش ثبت شده<ref name=":9">{{پک|عزیزی‌پور|بی‌تا|ک=مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق|ص=55-56|ج=4}}</ref> و دارای ویژگی‌هایی مشابه شمش (خدای آفتاب و عدالت در بین‌النهرین) بوده است. افزون بر میترا، دیگر ایزدان کهن نیز در باورهای مادها حضور داشتند. کالیکان با استناد به پیکرنگاری مفرغ‌های لرستان، به نقش وارونا (خدای آسمان و نظم) و ایندرا (خدای قدرت و جنگ) اشاره می‌کند.<ref>{{پک|کالیکان|1385|ک=باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها|ص=21-22}}</ref>  


با این حال، دین مادها را نباید یک نظام بسته و یکپارچهٔ ایرانی تصور کرد. آنان در غرب قلمرو خود، به‌شدت از دین هوریان و آشوریان تأثیر پذیرفته بودند و کیش کاسپی‌ها نیز در میانشان نفوذ داشت.<ref>{{پک|معطوفی|1387|ک=گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی|ص=100}}</ref> به‌ویژه مادهای غربی، از نظر دینی شباهت زیادی به همسایگان بین النهرینی خود داشتند.<ref>{{پک|خدادادیان|1376|ک=تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها|ص=178}}</ref>
با این حال، دین مادها را نباید یک نظام بسته و یکپارچهٔ ایرانی تصور کرد. آنان در غرب قلمرو خود، به‌شدت از دین هوریان و آشوریان تأثیر پذیرفته بودند و کیش کاسپی‌ها نیز در میانشان نفوذ داشت.<ref>{{پک|معطوفی|1387|ک=گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی|ص=100}}</ref> به‌ویژه مادهای غربی، از نظر دینی شباهت زیادی به همسایگان بین النهرینی خود داشتند.<ref>{{پک|خدادادیان|1376|ک=تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها|ص=178}}</ref>


=== '''<big>زرتشت و دین مادها</big>''' ===
=== '''<big>زرتشت و دین مادها</big>''' ===
در بخش پیشین، چهرهٔ چندخدایی و تأثیرپذیرفتهٔ دین مادها توصیف شد. اکنون باید به این پرسش پرداخت که آیا می‌توان این جهان دینی را زرتشتی نامید. مناقشه بر سر این موضوع، یکی از دیرپاترین مباحث در مادشناسی است.
در بخش پیشین، چهرهٔ چندخدایی و تأثیرپذیرفتهٔ دین مادها توصیف شد. اکنون باید به این پرسش پرداخت که آیا می‌توان این جهان دینی<ref group="دیدگاه">؟؟</ref> را زرتشتی نامید. مناقشه بر سر این موضوع، یکی از دیرپاترین مباحث در مادشناسی است.<ref group="دیدگاه">این ادبیات اصلا مناسب برای ویکی نیست</ref>


بر اساس روایات سنتی زردشتی که در قرون وسطی تدوین شده، زرتشت اهل سرزمین ماد بوده؛ اما رسالت خود را در باکتریا (بلخ) عرضه کرده است.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=87}}</ref>  برخی محققان این روایت را پذیرفته و افزوده‌اند که احتمالاً مغان با اصلاحات او مخالفت کرده و وی به باختر رفته است.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=57-58|ج=۱}}</ref> با این حال، انتساب زرتشت به سرزمین ماد، مبتنی بر روایات فاقد شواهد متأخر و معاصر است و نمی‌توان آن را قطعی دانست.
بر اساس روایات سنتی زردشتی که در قرون وسطی تدوین شده، زرتشت اهل سرزمین ماد بوده؛ اما رسالت خود را در باکتریا (بلخ) عرضه کرده است.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=87}}</ref>  برخی محققان این روایت را پذیرفته و افزوده‌اند که احتمالاً مغان با اصلاحات او مخالفت کرده و وی به باختر رفته است.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=57-58|ج=۱}}</ref> با این حال، انتساب زرتشت به سرزمین ماد، مبتنی بر روایات فاقد شواهد متأخر و معاصر است و نمی‌توان آن را قطعی دانست.<ref group="دیدگاه">منبع</ref>


صرف‌نظر از زادگاه زرتشت، شواهد زبان‌شناختی نشان می‌دهند که دست‌کم از قرن نهم تا هفتم پیش از میلاد، پرستش مزدا اهورا در میان مادها رواج داشته است. شواهد زبان‌شناختی نیز حضور این باورها را تأیید می‌کنند. چنانچه نام‌های خداآور (theophoric name) ثبت‌شده در منابع آشوری متعلق به سده‌های نهم تا هفتم پ.م. شامل نام‌هایی مرتبط با میترا، اهورا و مزدا می‌باشند.<ref>{{پک|Rossi|2017|ک=in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque  achéménide|زبان=en|ص=485|ف=… how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue}}</ref> این واقعیت نشان می‌دهد که باور به این خدا در غرب سرزمین مادها ریشه داشته است.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref>
صرف‌نظر از زادگاه زرتشت، شواهد زبان‌شناختی نشان می‌دهند که دست‌کم از قرن نهم تا هفتم پیش از میلاد، پرستش مزدا اهورا<ref group="دیدگاه">مزدا اهورا یا اهورا مزدا؟</ref> در میان مادها رواج داشته است. شواهد زبان‌شناختی نیز حضور این باورها را تأیید می‌کنند. چنانچه نام‌های خداآور (theophoric name) ثبت‌شده در منابع آشوری متعلق به سده‌های نهم تا هفتم پ.م. شامل نام‌هایی مرتبط با میترا، اهورا و مزدا می‌باشند.<ref>{{پک|Rossi|2017|ک=in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque  achéménide|زبان=en|ص=485|ف=… how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue}}</ref> این واقعیت نشان می‌دهد که باور به این خدا در غرب سرزمین مادها ریشه داشته است.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref>


در عین حال وجود چنین باورهایی به معنای زرتشتی بودن مادها نیست؛ چرا که میان مزداپرستی و دین زرتشتی تمایز وجود دارد. شواهد باستان‌شناختی، به‌ویژه شیوهٔ تدفین مادها، با آموزه‌های زرتشتی سازگار نیست. در آیین زرتشت، رها کردن اجساد در هوای آزاد (دخمه‌گذاری) توصیه می‌شود، اما گورهای مادی نشان می‌دهند که مردگان را در گورهای صخره‌ای و همراه با اشیاء دفن می‌کردند. دیاکونوف با تأکید بر همین تفاوت در مراسم تدفین و نیز سیاست مذهبی هخامنشیان، نتیجه می‌گیرد که مادها را نمی‌توان زرتشتی دانست.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=95}}</ref>
در عین حال وجود چنین باورهایی به معنای زرتشتی بودن مادها نیست؛ چرا که میان مزداپرستی و دین زرتشتی تمایز وجود دارد. شواهد باستان‌شناختی، به‌ویژه شیوهٔ تدفین مادها، با آموزه‌های زرتشتی سازگار نیست. در آیین زرتشت، رها کردن اجساد در هوای آزاد (دخمه‌گذاری) توصیه می‌شود، اما گورهای مادی نشان می‌دهند که مردگان را در گورهای صخره‌ای و همراه با اشیاء دفن می‌کردند. دیاکونوف با تأکید بر همین تفاوت در مراسم تدفین و نیز سیاست مذهبی هخامنشیان، نتیجه می‌گیرد که مادها را نمی‌توان زرتشتی دانست.<ref>{{پک|دیاکونوف|1346|ک=تاریخ ایران باستان|ص=95}}</ref>
خط ۱۹۴: خط ۲۰۴:
در این میان، برخی پژوهشگران رویکرد میانه‌ای برگزیده و معتقدند که مادها دست‌کم با آموزه‌های زرتشتی آشنا شده و آن را تا اندازه‌ای پذیرفته بودند.<ref>{{پک|زمانی‌محجوب|1387|ک=نامه تاریخ پژوهان|ف=تعامل دین و حکومت در ایران باستان|ص=47}}</ref> به باور گروهی دیگر، مغان نخستین کسانی بودند که در میان مادها به آیین زرتشت گرویدند و سپس این دین را در سرزمین ماد و بعدها در امپراتوری پارس گسترش دادند. با این حال، اجماع پژوهشگران بر این است که سخن گفتن از دولت زرتشتی ماد فاقد پشتوانهٔ تاریخی است و زرتشتی شدن کامل فلات ایران، فرایندی تدریجی بود که عمدتاً در دوره‌های بعدی (ساسانی) به اوج رسید.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=141-142}}</ref>
در این میان، برخی پژوهشگران رویکرد میانه‌ای برگزیده و معتقدند که مادها دست‌کم با آموزه‌های زرتشتی آشنا شده و آن را تا اندازه‌ای پذیرفته بودند.<ref>{{پک|زمانی‌محجوب|1387|ک=نامه تاریخ پژوهان|ف=تعامل دین و حکومت در ایران باستان|ص=47}}</ref> به باور گروهی دیگر، مغان نخستین کسانی بودند که در میان مادها به آیین زرتشت گرویدند و سپس این دین را در سرزمین ماد و بعدها در امپراتوری پارس گسترش دادند. با این حال، اجماع پژوهشگران بر این است که سخن گفتن از دولت زرتشتی ماد فاقد پشتوانهٔ تاریخی است و زرتشتی شدن کامل فلات ایران، فرایندی تدریجی بود که عمدتاً در دوره‌های بعدی (ساسانی) به اوج رسید.<ref>{{پک|جلیلیان|1396|ک=جامعه‌شناسی تاریخی|ف=ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد|ص=141-142}}</ref>


=== '''<big>سنت‌های تدفین و گوردخمه‌ها</big>''' ===
=== '''<big>سنت‌های تدفین و گوردخمه‌ها</big>''' <ref group="دیدگاه">سنتهای دیگری از جمله در بحث ازدواج یا جشنها نداشتند؟</ref> ===
گوردخمه‌های صخره‌ای از جمله شواهد برجستهٔ باستان‌شناختی مرتبط با مادها هستند. نمونه‌های شاخص این گوردخمه‌ها عبارتند از: فخریکا در نزدیکی مهاباد؛<ref>{{پک|یاوری|عقیلی یگانه|توده‌فالح|2016|ک=سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی|ف=مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان|ص=5-6}}</ref> قیزقاپان در کردستان عراق<ref>{{پک|پرادا|1383|ک=هنر ایران باستان (تمدن‌های پیش از اسلام)|ص=193-194}}</ref> و اسحاقوند در نزدیکی هرسین کرمانشاه.<ref>{{پک|یاوری|عقیلی یگانه|توده‌فالح|2016|ک=سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی|ف=مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان|ص=8}}</ref>  
گوردخمه‌های صخره‌ای ازجمله شواهد برجستهٔ باستان‌شناختی مرتبط با مادها هستند. نمونه‌های شاخص این گوردخمه‌ها عبارتند از: فخریکا در نزدیکی مهاباد؛<ref>{{پک|یاوری|عقیلی یگانه|توده‌فالح|2016|ک=سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی|ف=مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان|ص=5-6}}</ref> قیزقاپان در کردستان عراق<ref>{{پک|پرادا|1383|ک=هنر ایران باستان (تمدن‌های پیش از اسلام)|ص=193-194}}</ref> و اسحاقوند در نزدیکی هرسین کرمانشاه.<ref>{{پک|یاوری|عقیلی یگانه|توده‌فالح|2016|ک=سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی|ف=مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان|ص=8}}</ref>  


انگیزهٔ دینی این شیوهٔ تدفین را می‌توان در باورهای کهن مادی جستجو کرد. بر اساس این باور، خاک، آب و آتش عناصری مقدس بودند و نباید با جسد مرده تماس مستقیم می‌یافتند. از این رو، مردگان را نه در دل خاک دفن می‌کردند، نه می‌سوزاندند و نه در آب غرق می‌کردند، بلکه آنها را در آرامگاه‌های سنگی بر فراز زمین یا در دل کوه می‌نهادند. انتخاب کوه و صخره برای این کار نیز توجیهی دینی داشت؛ کوه مظهری مقدس و جایگاه رب‌النوع‌ها بود و قرار دادن گور در بلندی، متوفی را به آنها نزدیک‌تر می‌ساخت<ref>{{پک|حاتم|1381|ک=هنر|ف=گوردخمه‌ها در دوران مادها|ص=4}}</ref>  
انگیزهٔ دینی این شیوهٔ [[خاک‌سپاری|تدفین]] را می‌توان در باورهای کهن مادی جستجو کرد. بر اساس این باور، خاک، [[آب]] و آتش عناصری مقدس بودند و نباید با جسد مرده تماس مستقیم می‌یافتند. از این رو، مردگان را نه در دل خاک دفن می‌کردند، نه می‌سوزاندند و نه در آب غرق می‌کردند، بلکه آنها را در آرامگاه‌های سنگی بر فراز زمین یا در دل کوه می‌نهادند. انتخاب کوه و صخره برای این کار نیز توجیهی دینی داشت؛ کوه مظهری مقدس و جایگاه رب‌النوع‌ها بود و قرار دادن گور در بلندی، متوفی را به آنها نزدیک‌تر می‌ساخت.<ref>{{پک|حاتم|1381|ک=هنر|ف=گوردخمه‌ها در دوران مادها|ص=4}}</ref>  


این گوردخمه‌ها افزون بر جنبهٔ دینی، از نظر تاریخی و هنری نیز حائز اهمیت هستند. عناصر مهمی که بعدها در آرامگاه‌های داریوش و جانشینانش به چشم می‌خورد ــ آرامگاه شبیه به خانه، شاه مقابل آتشدان در حال نیایش، کمان به دست، و قرص بالدار در بالای سر او ــ در این گوردخمه‌ها نیز دیده می‌شوند.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=89}}</ref> پیوند باورهای دینی با قدرت سیاسی را هم می‌توان در نقوش برجستهٔ همراه این گوردخمه‌ها مشاهده کرد. برای نمونه، در قیزقاپان، دو مرد در دو سوی یک آتشدان ایستاده‌اند که یکی با لباس مخصوص مغان و دیگری با تیر و کمان، احتمالاً پادشاه مادی را در حال نیایش نشان می‌دهد. بدین ترتیب، گوردخمه‌های مادی نه تنها تجلی باورهای دینی این قوم هستند، بلکه حلقهٔ واسطی میان سنت‌های تدفین پیشاهخامنشی و آرامگاه‌های شاهنشاهی هخامنشی را تشکیل می‌دهند.<ref>{{پک|داوودی|حسین‌آبادی|1401|ک=پیکره|ف=بررسی و تحلیل نمادشناسانه نقش آتش...|ص=30-31}}</ref>
این گوردخمه‌ها افزون بر جنبهٔ دینی، از نظر تاریخی و هنری نیز حائز اهمیت هستند. عناصر مهمی که بعدها در آرامگاه‌های داریوش و جانشینانش به چشم می‌خورد. آرامگاه شبیه به خانه، شاه مقابل آتشدان در حال نیایش، کمان به دست و قرص بالدار در بالای سر او، در این گوردخمه‌ها نیز دیده می‌شوند.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=89}}</ref> پیوند باورهای دینی با قدرت سیاسی را هم می‌توان در نقوش برجستهٔ همراه این گوردخمه‌ها مشاهده کرد. برای نمونه، در قیزقاپان، دو مرد در دو سوی یک آتشدان ایستاده‌اند که یکی با لباس مخصوص مغان و دیگری با تیروکمان، احتمالاً<ref group="دیدگاه">این احتمالات نباید از طرف شما باشد به منابع مستند کنید.</ref> پادشاه مادی را در حال نیایش نشان می‌دهد. بدین ترتیب،<ref group="دیدگاه">عبارت نشان از تحلیل است</ref> گوردخمه‌های مادی نه تنها تجلی باورهای دینی<ref group="دیدگاه">قبلا هم این نکته گفته شد</ref> این قوم هستند، بلکه حلقهٔ واسطی میان سنت‌های تدفین پیشاهخامنشی و آرامگاه‌های شاهنشاهی هخامنشی را تشکیل می‌دهند.<ref>{{پک|داوودی|حسین‌آبادی|1401|ک=پیکره|ف=بررسی و تحلیل نمادشناسانه نقش آتش...|ص=30-31}}</ref>


== '''<big>هنر و معماری</big>''' ==
== '''<big>هنر و معماری</big>''' ==


=== '''<big>سبک التقاطی هنر مادی و چالش انتساب</big>''' ===
=== '''<big>سبک التقاطی هنر مادی و چالش انتساب</big>''' ===
بر اساس شواهد موجود، هنر مادها سبکی ترکیبی و التقاطی داشت. آثار هنری یافت‌شده در شمال و مرکز زاگرس، از آمیختگی سبک‌های گوناگون سرچشمه گرفته‌اند.<ref>{{پک|کالیکان|1385|ک=باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها|ص=43}}</ref>
بر اساس شواهد موجود، هنر مادها سبکی ترکیبی و التقاطی داشت. آثار هنری یافت‌شده در شمال و مرکز زاگرس، از آمیختگی سبک‌های گوناگون سرچشمه گرفته‌اند.<ref>{{پک|کالیکان|1385|ک=باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها|ص=43}}</ref> این سبک التقاطی تنها به وام‌گیری ساده از عناصر بیگانه محدود نمی‌شد، بلکه فرایندی فعالانه از گزینش، تلفیق و بازآفرینی را در بر می‌گرفت.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref> گیرشمن در تحلیل گنجینهٔ جیحون، نمونهٔ روشنی از این التقاط را به دست می‌دهد: تصویر دو شهسوار که سوار بر اسبند و با نیزه و [[کمان (جنگ‌افزار)|کمان]] به شکار می‌پردازند، تبیینی از یک هنر ترکیبی است که نشانه‌هایی از هنر آشوری، سکائی و اورارتویی را در خود دارد، ولی ترکیب اصلی آن محلی است.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=90-91}}</ref>
 
این سبک التقاطی تنها به وام‌گیری ساده از عناصر بیگانه محدود نمی‌شد، بلکه فرایندی فعالانه از گزینش، تلفیق و بازآفرینی را در بر می‌گرفت.<ref>{{پک|ملک‌زاده|1355|ک=دانشکده|ف=تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها|ص=136}}</ref> گیرشمن در تحلیل گنجینهٔ جیحون، نمونهٔ روشنی از این التقاط را به دست می‌دهد: تصویر دو شهسوار که سوار بر اسبند و با نیزه و کمان به شکار می‌پردازند، تبیینی از یک هنر ترکیبی است که نشانه‌هایی از هنر آشوری، سکائی و اورارتویی را در خود دارد، ولی ترکیب اصلی آن محلی است.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=90-91}}</ref>


این سبک التقاطی در رسانه‌های گوناگون هنری بازتاب یافته است. سفال خاکستری عصر آهن III (حدود ۸۵۰‑۵۵۰ پ.م.) با اشکال شاخصی چون کاسه‌های زورقی و ظروف لوله‌دار منقوش، یکی از شناسه‌های فرهنگی این دوره است.<ref>{{پک|Rossi|2017|ک=in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque  achéménide|زبان=en|ص=485|ف=...how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue}}</ref>  
این سبک التقاطی در رسانه‌های گوناگون هنری بازتاب یافته است. سفال خاکستری عصر آهن III (حدود ۸۵۰‑۵۵۰ پ.م.) با اشکال شاخصی چون کاسه‌های زورقی و ظروف لوله‌دار منقوش، یکی از شناسه‌های فرهنگی این دوره است.<ref>{{پک|Rossi|2017|ک=in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque  achéménide|زبان=en|ص=485|ف=...how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue}}</ref>  


فلزکاری نیز با آثاری چون مفرغ‌های لرستان و جام زرین کاردشت، از رونق برخوردار بود.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=150-151|ج=۱}}</ref> از دیگر نمونه‌های شاخص هنر گنجینۀ زیویه است که با وجود مناقشه بر سر انتساب آن، بازتابی از همین سبک التقاطی به شمار می‌رود.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=109}}</ref> در این میان برخی از محققان تأثیرپذیری مادها از هنر اورارتو و آشور را به‌احتمال زیاد غیرمستقیم می دانند.<ref>{{پک|توسلی|میرزایی‌رشنو|1396|ک=باستان شناسی ایران|ف=سبک شناسی تزئینات معماری دوره ماد...|ص=34}}</ref>
فلزکاری نیز با آثاری چون مفرغ‌های لرستان و جام زرین کاردشت، از رونق برخوردار بود.<ref>{{پک|راوندی|1354|ک=تاریخ اجتماعی ایران|ص=150-151|ج=۱}}</ref> از دیگر نمونه‌های شاخص هنر گنجینۀ زیویه است که با وجود مناقشه بر سر انتساب آن، بازتابی از همین سبک التقاطی به شمار می‌رود.<ref>{{پک|گیرشمن|1372|ک=ایران از آغاز تا اسلام|ص=109}}</ref> در این میان برخی از محققان تأثیرپذیری مادها از هنر اورارتو و آشور را به‌احتمال زیاد غیرمستقیم می‌دانند.<ref>{{پک|توسلی|میرزایی‌رشنو|1396|ک=باستان شناسی ایران|ف=سبک شناسی تزئینات معماری دوره ماد...|ص=34}}</ref>


با این حال، انتساب بسیاری از این آثار به مادها همچنان محل بحث است. بسیاری از اشیائی که روزگاری مادی خوانده می‌شدند، امروزه با تردیدهای جدی روبه‌رو هستند.<ref>{{پک|جنیتو|1377|ک=باستان پژوهی|ف=آثار فرهنگی مادها|ص=30}}</ref><ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> با اطلاعات کنونی، تمایز قطعی آثار مادی از آثار سکائی و کیمِّری دشوار است، زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام کاملاً به هم بستگی داشته اند.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=124}}</ref>
با این حال، انتساب بسیاری از این آثار به مادها همچنان محل بحث است. بسیاری از اشیائی که روزگاری مادی خوانده می‌شدند، امروزه با تردیدهای جدی روبه‌رو هستند.<ref>{{پک|جنیتو|1377|ک=باستان پژوهی|ف=آثار فرهنگی مادها|ص=30}}</ref><ref>{{پک|Zournatzi|2021|ک=in The Herodotus Encyclopedia|زبان=en|ج=2|ص=870|ف=Medes (Μῆδοι, οἱ)}}</ref> با اطلاعات کنونی، تمایز قطعی آثار مادی از آثار سکائی و کیمِّری دشوار است، زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام کاملاً به هم بستگی داشته اند.<ref>{{پک|گیرشمن|1371|ک=هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی|ص=124}}</ref>
خط ۲۱۷: خط ۲۲۵:
سه محوطهٔ کلیدی نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان تصویری روشن از معماری دژها و نیایشگاه‌های مادی ارائه می‌دهند. ویژگی‌های مشترک این محوطه‌ها عبارتند از: استفاده از تالارهای ستون‌دار به‌عنوان هستهٔ مرکزی مجموعه‌های ساختمانی، ساخت انبارهای مستطیل شکل و بهره‌گیری از پوشش‌های طاقی.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|جوانمردی|خدابنده|1395|ک=جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام|ف=بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد...|ص=86}}</ref>
سه محوطهٔ کلیدی نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان تصویری روشن از معماری دژها و نیایشگاه‌های مادی ارائه می‌دهند. ویژگی‌های مشترک این محوطه‌ها عبارتند از: استفاده از تالارهای ستون‌دار به‌عنوان هستهٔ مرکزی مجموعه‌های ساختمانی، ساخت انبارهای مستطیل شکل و بهره‌گیری از پوشش‌های طاقی.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|جوانمردی|خدابنده|1395|ک=جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام|ف=بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد...|ص=86}}</ref>


تپه نوشیجان، شاخص‌ترین محوطهٔ مادی، در ۶۰ کیلومتری جنوب همدان واقع شده است. کاوش‌های استروناخ در این محوطه، مجموعه‌ای متشکل از معبد مرکزی، معبد غربی قدیمی، مجموعه انبارها، تالار ستون‌دار و فضاهای طاقدار را آشکار ساخته است.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=131}}</ref> معبد مرکزی نوشیجان، کهن‌ترین بنای محوطه، دارای طرحی چلیپاشکل است و در اتاق اصلی آن، آتشدانی بزرگ با کاسهٔ آتش مدوری وجود دارد.<ref>{{پک|ملازاده|1390|ک=پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران|ف=مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...|ص=125-126}}</ref> شایان ذکر است که اقوام مادی برخلاف پارسی‌ها که در فضای باز نیایش می‌کردند، مراسم خود را در داخل معابد و در برابر آتشدان انجام می‌دادند.<ref>{{پک|ملازاده|1390|ک=پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران|ف=مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...|ص=136}}</ref>   
تپه نوشیجان، شاخص‌ترین محوطهٔ مادی، در ۶۰ کیلومتری جنوب همدان واقع شده است. کاوش‌های استروناخ در این محوطه، مجموعه‌ای متشکل از معبد مرکزی، معبد غربی قدیمی، مجموعه انبارها، تالار ستون‌دار و فضاهای طاقدار را آشکار ساخته است.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=131}}</ref> معبد مرکزی نوشیجان، کهن‌ترین بنای محوطه، دارای طرحی چلیپاشکل است و در اتاق اصلی آن، آتشدانی بزرگ با کاسهٔ آتش مدوری وجود دارد.<ref>{{پک|ملازاده|1390|ک=پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران|ف=مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...|ص=125-126}}</ref> شایان ذکر است که اقوام مادی برخلاف پارسی‌ها که در فضای باز [[نیایش]] می‌کردند، مراسم خود را در داخل معابد و در برابر آتشدان انجام می‌دادند.<ref>{{پک|ملازاده|1390|ک=پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران|ف=مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...|ص=136}}</ref>   


یکی از نوآوری‌های شاخص معماری نوشیجان، شیوهٔ بدیع طاق‌زنی آن با ردیف‌های متوالی تویزه‌های خشتی است.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=129}}</ref> این نوع طاق‌ها معمولاً در مناطقی متداول می‌شود که دسترسی آسانی به تیرهای چوبی مناسب وجود نداشته است و این احتمال را مطرح می‌سازد که استفاده از این نوع پوشش متعلق به یک سنت خاص معماری بوده که مادی‌ها از مناطق شرقی و وطن نخستین خود به غرب ایران وارد کرده‌اند.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=145}}</ref>  
یکی از نوآوری‌های شاخص معماری نوشیجان، شیوهٔ بدیع طاق‌زنی آن با ردیف‌های متوالی تویزه‌های خشتی است.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=129}}</ref> این نوع طاق‌ها معمولاً در مناطقی متداول می‌شود که دسترسی آسانی به تیرهای چوبی مناسب وجود نداشته است و این احتمال را مطرح می‌سازد که استفاده از این نوع پوشش متعلق به یک سنت خاص معماری بوده که مادی‌ها از مناطق شرقی و [[وطن]] نخستین خود به غرب ایران وارد کرده‌اند.<ref>{{پک|ملازاده|محمدیان منصور|1390|ک=مطالعات باستان‌شناسی|ف=مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر|ص=145}}</ref>  


گودین‌تپه (در جنوب شرقی کنگاور) دومین محوطهٔ مهم مادی است. کاوش‌های کایلر یانگ نشان داد که بالای این تپه توسط یک ارگ مستحکم با سه تالار ستون‌دار و انبارهای بزرگ اشغال شده بود.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=450-451|ف=Assyria and the Medes}}</ref> تپه باباجان در دلفان لرستان نیز ویژگی‌های مشابهی دارد. کاوش‌های اخیر در پاتپۀ ملایر نیز شواهدی از دورهٔ ماد به دست داده است.<ref>{{پک|توفیقیان|صادقی‌راد|1396|ک=جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام|ف=ششمین فصل از کاوش‌های باستان شناختی تپۀ پاتپه|ص=58}}</ref>
گودین‌تپه (در جنوب شرقی کنگاور) دومین محوطهٔ مهم مادی است. کاوش‌های کایلر یانگ نشان داد که بالای این تپه توسط یک ارگ مستحکم با سه تالار ستون‌دار و انبارهای بزرگ اشغال شده بود.<ref>{{پک|Radner|2013|ک=in The Oxford Handbook of Ancient Iran|زبان=en|ص=450-451|ف=Assyria and the Medes}}</ref> تپه باباجان در دلفان لرستان نیز ویژگی‌های مشابهی دارد. کاوش‌های اخیر در پاتپۀ ملایر نیز شواهدی از دورهٔ ماد به دست داده است.<ref>{{پک|توفیقیان|صادقی‌راد|1396|ک=جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام|ف=ششمین فصل از کاوش‌های باستان شناختی تپۀ پاتپه|ص=58}}</ref>


گوردخمه‌های صخره‌ای (مقابر کنده‌شده در دل کوه) از جمله بحث‌برانگیزترین یادمان‌های منسوب به دورهٔ ماد هستند. این گوردخمه‌ها که پیش‌تر از منظر دینی بررسی شدند، از نظر ساختار معماری معمولاً شامل یک ایوان با ستون‌های آزاد یا نیم‌ستون در نما، و یک یا چند اتاق درونی هستند.<ref>{{پک|حاتم|1381|ک=هنر|ف=گوردخمه‌ها در دوران مادها|ص=1-4}}</ref> با این حال، انتساب قطعی این گوردخمه‌ها به دورهٔ ماد با تردیدهای جدی روبه‌روست و احتمال دارد بعضی از آن‌ها مربوط به دوران هخامنشی و حتی جدیدتر باشند. به نظر می‌رسد سنت گوردخمه‌سازی صخره‌ای، که ریشه در معماری اورارتو و آسیای صغیر دارد، در دورهٔ مادها آغاز شد، در دورهٔ هخامنشی به اوج گسترش خود رسید، و سپس تا دوره‌های سلوکی و اشکانی تداوم یافت.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد، در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref>
گوردخمه‌های صخره‌ای (مقابر کنده‌شده در دل کوه) از جمله بحث‌برانگیزترین یادمان‌های منسوب به دورهٔ ماد هستند. این گوردخمه‌ها که پیش‌تر از منظر دینی بررسی شدند،<ref group="دیدگاه">این نوع ادبیات در مقاله ویکی نباید بیاید</ref> از نظر ساختار معماری معمولاً شامل یک ایوان با ستون‌های آزاد یا نیم‌ستون در نما، و یک یا چند اتاق درونی هستند.<ref>{{پک|حاتم|1381|ک=هنر|ف=گوردخمه‌ها در دوران مادها|ص=1-4}}</ref> با این حال، انتساب قطعی این گوردخمه‌ها به دورهٔ ماد با تردیدهای جدی روبه‌روست و احتمال دارد بعضی از آن‌ها مربوط به دوران هخامنشی و حتی جدیدتر باشند. به نظر می‌رسد سنت گوردخمه‌سازی صخره‌ای، که ریشه در معماری اورارتو و آسیای صغیر دارد، در دورهٔ مادها آغاز شد، در دورهٔ هخامنشی به اوج گسترش خود رسید، و سپس تا دوره‌های سلوکی و اشکانی تداوم یافت.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد، در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref><ref group="دیدگاه">سعی کنید شما فقط گزارش کنید و قضاوت تاریخ را بر عهده خواننده بگذارید.</ref>


== '''<big>زبان، خط و میراث واژگانی</big>''' ==
== '''<big>زبان، خط و میراث واژگانی</big>''' <ref group="دیدگاه">این قسمت را میتوان خلاصه تر گزارش کرد</ref> ==


=== '''<big>زبان مادی در میان زبان‌های ایرانی</big>''' ===
=== '''<big>زبان مادی در میان زبان‌های ایرانی</big>''' ===
زبان مادی باستان، بر اساس داده‌های موجود، در دستهٔ زبان‌های ایرانی شمال‌غربی طبقه‌بندی می‌شود و پیوندهایی با زبان پارتی باستان داشته است. این جایگاه، زبان مادی را در کنار زبان‌های کهنی چون پارتی باستان و اوستایی قرار می‌دهد و آن را از زبان پارسی باستان که در دستهٔ جنوب‌غربی جای می‌گیرد متمایز می‌سازد.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=78}}</ref>
زبان مادی باستان، بر اساس داده‌های موجود، در دستهٔ زبان‌های ایرانی شمال‌غربی طبقه‌بندی می‌شود و پیوندهایی با زبان پارتی باستان داشته است. این جایگاه، زبان مادی را در کنار زبان‌های کهنی چون پارتی باستان و اوستایی قرار می‌دهد و آن را از زبان پارسی باستان که در دستهٔ جنوب‌غربی جای می‌گیرد متمایز می‌سازد.<ref>{{پک|جلیلیان|1400|ک=پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی|ف=بنیاد شهریاری در تاریخ ماد|ص=78}}</ref>


در طول سدهٔ بیستم، تلاش‌های چشمگیری برای بازسازی زبان مادی صورت گرفت. این کوشش‌ها از هرتسفلد آغاز شد و سپس میلت و بنونیست (۱۹۳۱) کوشیدند زبان مادی را در گویش شمال‌غربیِ بازتاب‌یافته در کتیبه‌های هخامنشی شناسایی کنند. این کوشش‌ها سرانجام به شکل‌گیری نظریهٔ واژه‌های عاریتی انجامید، اما روسی (۱۹۸۱) بعدها ارزش این نظریه را برای بازسازی زبان مادی ناکافی دانست و بدین‌ترتیب، با وجود این تلاش‌ها، زبان مادی همچنان بدون بازسازی کامل باقی ماند.<ref>{{پک|جنیتو|1377|ک=باستان پژوهی|ف=آثار فرهنگی مادها|ص=31}}</ref>
در طول سدهٔ بیستم، تلاش‌های چشمگیری برای بازسازی زبان مادی صورت گرفت. این کوشش‌ها از هرتسفلد آغاز شد و سپس میلت و بنونیست (۱۹۳۱م) کوشیدند زبان مادی را در گویش شمال‌غربیِ بازتاب‌یافته در کتیبه‌های هخامنشی شناسایی کنند. این کوشش‌ها سرانجام به شکل‌گیری نظریهٔ واژه‌های عاریتی انجامید، اما روسی (۱۹۸۱م) بعدها ارزش این نظریه را برای بازسازی زبان مادی ناکافی دانست و بدین‌ترتیب، با وجود این تلاش‌ها، زبان مادی همچنان بدون بازسازی کامل باقی ماند.<ref>{{پک|جنیتو|1377|ک=باستان پژوهی|ف=آثار فرهنگی مادها|ص=31}}</ref>


یکی از موانع اصلی در این مسیر، نزدیکی چشمگیر زبان مادی و پارسی باستان است. به گفتهٔ پیرنیا، این دو زبان چنان به هم نزدیک بودند که گویشورانشان زبان یکدیگر را می‌فهمیدند.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=220|ج=۱}}</ref> و به‌عقیدهٔ همو، تفاوت این دو زبان جزئی بوده است. همین نزدیکی، تشخیص وام‌واژهٔ مادی از گونهٔ گویشی پارسی باستان را به کاری دشوار بدل کرده است.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=57|ج=۱}}</ref>
یکی از موانع اصلی در این مسیر، نزدیکی چشمگیر زبان مادی و پارسی باستان است. به گفتهٔ پیرنیا، این دو زبان چنان به هم نزدیک بودند که گویشورانشان زبان یکدیگر را می‌فهمیدند.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=220|ج=۱}}</ref> به‌عقیدهٔ همو، تفاوت این دو زبان جزئی بوده است. همین نزدیکی، تشخیص وام‌واژهٔ مادی از گونهٔ گویشی پارسی باستان را به کاری دشوار بدل کرده است.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=57|ج=۱}}</ref>


اما چالش اصلی در بازسازی زبان مادی، نه صرفاً شباهت آن به پارسی باستان، بلکه فقدان کامل اسناد مکتوب بومی می‌باشد. یک فرضیهٔ رایج این است که زبان مادی صرفاً زبانی شفاهی بوده و برای کتابت از اکدی استفاده می‌شده است.<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=157|ج=۱}}</ref> وجود نامه‌ای به زبان اکدی از سوی یکی از شاهک‌های محلی نشان می‌دهد که مادها دست‌کم با خط آشنا بوده‌اند، اما تلاشی جهت نوشتن با زبان مادی نکرده‌اند که دلیل اصلی ابهام در باز‌شناسی زبان مادی می تواند تلقی گردد.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref>
اما چالش اصلی در بازسازی زبان مادی، نه صرفاً شباهت آن به پارسی باستان، بلکه فقدان کامل اسناد مکتوب بومی می‌باشد. یک فرضیهٔ رایج این است که زبان مادی صرفاً زبانی شفاهی بوده و برای کتابت از اکدی استفاده می‌شده است.<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=157|ج=۱}}</ref> وجود نامه‌ای به زبان اکدی از سوی یکی از شاهک‌های محلی نشان می‌دهد که مادها دست‌کم با خط آشنا بوده‌اند، اما تلاشی جهت نوشتن با زبان مادی نکرده‌اند که دلیل اصلی ابهام در باز‌شناسی زبان مادی می تواند تلقی گردد.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref>
خط ۲۴۱: خط ۲۴۹:
گذشته از این تأثیرات کهن، بحث از بقایای زبان مادی در زبان‌های زندۀ امروزی نیز مطرح است. دارمستتر معتقد بود که زبان کردی شاخه‌ای از زبان مادی است<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=53}}</ref> و احتمال دارد بقایای آن در زبان تالشی کنونی و سایر گویش‌های ایرانی آذربایجان نیز حفظ شده باشد.<ref>{{پک|عرفانیان|1389|ک=کتاب ماه تاریخ و جغرافیا|ف=پادشاهی ماد|ص=61}}</ref> در عین حال، ارتباط تباری مستقیم بین کردهای امروزی و مادها  به دلیل فقدان شواهد زبان‌شاختی و باستان‌شناختی در پژوهش‌های جدید پذیرفته نشده است.<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=45}}</ref>  
گذشته از این تأثیرات کهن، بحث از بقایای زبان مادی در زبان‌های زندۀ امروزی نیز مطرح است. دارمستتر معتقد بود که زبان کردی شاخه‌ای از زبان مادی است<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=53}}</ref> و احتمال دارد بقایای آن در زبان تالشی کنونی و سایر گویش‌های ایرانی آذربایجان نیز حفظ شده باشد.<ref>{{پک|عرفانیان|1389|ک=کتاب ماه تاریخ و جغرافیا|ف=پادشاهی ماد|ص=61}}</ref> در عین حال، ارتباط تباری مستقیم بین کردهای امروزی و مادها  به دلیل فقدان شواهد زبان‌شاختی و باستان‌شناختی در پژوهش‌های جدید پذیرفته نشده است.<ref>{{پک|حسن جاف|1355|ک=بررسی‌های تاریخی|ف=بازماندگان ماد|ص=45}}</ref>  


در منابع دورۀ اسلامی نیز نشانه‌هایی از تداوم این میراث زبانی دیده می‌شود. ابن‌مقفع زبان پهلوی را منسوب به سرزمین پهله می‌داند که خود شامل پنج ناحیه است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند، و آذربایجان.<ref>{{پک|حیدری|1392|ک=فرهنگان|ف=جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی|ص=133-134}}</ref> این پنج ناحیه منطبق بر قلمرو ماد بزرگ و ماد کوچک (آتروپاتن) است و نشان می‌دهد که خاطرۀ زبانی‑جغرافیایی ماد تا سده‌های نخستین اسلامی تداوم داشته است. بی‌گمان گویش پهلوی آذری نیز که تا آغاز روزگار صفویان در آذربایجان زنده بود، بقایای این میراث زبانی کهن به شمار می‌رود.<ref>{{پک|حیدری|1392|ک=فرهنگان|ف=جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی|ص=137-138}}</ref>
در منابع دورۀ اسلامی نیز نشانه‌هایی از تداوم این میراث زبانی دیده می‌شود. ابن‌مقفع زبان پهلوی را منسوب به سرزمین پهله می‌داند که خود شامل پنج ناحیه است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان.<ref>{{پک|حیدری|1392|ک=فرهنگان|ف=جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی|ص=133-134}}</ref> این پنج ناحیه منطبق بر قلمرو ماد بزرگ و ماد کوچک (آتروپاتن) است و نشان می‌دهد که خاطرۀ زبانی‑جغرافیایی ماد تا سده‌های نخستین اسلامی تداوم داشته است. بی‌گمان<ref group="دیدگاه">عبارت تحلیلی و غیرمناسب برای ویکی</ref> گویش پهلوی آذری نیز که تا آغاز روزگار صفویان در آذربایجان زنده بود، بقایای این میراث زبانی کهن به شمار می‌رود.<ref>{{پک|حیدری|1392|ک=فرهنگان|ف=جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی|ص=137-138}}</ref>


== <big>'''میراث و تداوم'''</big> ==
== <big>'''میراث و تداوم'''</big> ==


=== '''<big>تداوم اداری و میراث فرهنگی</big>''' ===
=== '''<big>تداوم اداری و میراث فرهنگی</big>''' ===
نظام اداری ساتراپی که ساختار شاهنشاهی هخامنشی را شکل می‌داد، ریشه در دورهٔ ماد داشت. اصطلاح ساتراپ را تمام زبان‌ها، جز عیلامی، از مادها وام گرفتند.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref> سرزمین ماد نیز به‌عنوان یکی از ساتراپی‌های اصلی تثبیت شد و هگمتانه به‌عنوان پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی مورد استفاده قرار می‌گرفت.<ref>{{پک|محمدی‌فر|1384|ک=پیام باستان‌شناس|ف=جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام|ص=84}}</ref> جایگاه این ساتراپی در فهرست‌های هخامنشی نشان‌دهندهٔ اهمیت آن بود؛ ماد در کتیبهٔ بیستون در ردیف دهم و پس از آن در تمامی کتیبه‌های هخامنشی در ردیف دوم پس از پارسه آورده شده است.<ref>{{پک|ایمان‌پور|شهابادی|1389|ک=مطالعات تاریخ فرهنگی|ف=بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی و اداری ساتراپی‌ها...|ص=46}}</ref>
نظام اداری ساتراپی که ساختار شاهنشاهی هخامنشی را شکل می‌داد، ریشه در دورهٔ ماد داشت. اصطلاح ساتراپ را تمام زبان‌ها، جز [[عیلامی‌ها|عیلامی]]، از مادها وام گرفتند<ref group="دیدگاه">خوب بود در بخش نظام اداری مادها به نهاد ساتراپ اشاره میشد</ref>.<ref>{{پک|طاهری دهکردی|1391|ک=تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران|ص=608|ج=2}}</ref> سرزمین ماد نیز به‌عنوان یکی از ساتراپی‌های اصلی تثبیت شد و هگمتانه به‌عنوان پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی مورد استفاده قرار می‌گرفت.<ref>{{پک|محمدی‌فر|1384|ک=پیام باستان‌شناس|ف=جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام|ص=84}}</ref> جایگاه این ساتراپی در فهرست‌های هخامنشی نشان‌دهندهٔ اهمیت آن بود؛ ماد در کتیبهٔ بیستون در ردیف دهم و پس از آن در تمامی کتیبه‌های هخامنشی در ردیف دوم پس از پارسه آورده شده است.<ref>{{پک|ایمان‌پور|شهابادی|1389|ک=مطالعات تاریخ فرهنگی|ف=بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی و اداری ساتراپی‌ها...|ص=46}}</ref>


انتقال قدرت از مادها به پارس‌ها با پیوندهای خویشاوندی میان دو دودمان سلطنتی همراه بود. کوروش دوم از طریق مادر خود، ماندانا، با خاندان سلطنتی ماد پیوند داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1392|ک=تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان|ص=57}}</ref> در نتیجهٔ این انتقال، شماری از مقامات مادی در مناصب درباری هخامنشی ابقا شدند یا به کار گمارده شدند. به‌گفتهٔ واترز، مادها تنها مردم مغلوبی بودند که به بالاترین مناصب در ساختار قدرت هخامنشی دست یافتند.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=70|ف=Cyrus and the Medes}}</ref> در کتاب استر از هفت شاهزادهٔ پارس و ماد یاد شده که اجازهٔ دیدار با شاه را داشتند و در شاهنشاهی صاحب جایگاه بودند.<ref>{{پک|داندامایف|1400|ک=مطالعات ایران کهن|ف=دربار و درباریان در دوره مادها و هخامنشیان|ص=3}}</ref>
انتقال قدرت از مادها به پارس‌ها با پیوندهای خویشاوندی میان دو دودمان سلطنتی همراه بود. کوروش دوم از طریق مادر خود، ماندانا، با خاندان سلطنتی ماد پیوند داشت.<ref>{{پک|پیرنیا|1392|ک=تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان|ص=57}}</ref> در نتیجهٔ این انتقال، شماری از مقامات مادی در مناصب درباری هخامنشی ابقا شدند یا به کار گمارده شدند. به‌گفتهٔ واترز، مادها تنها مردم مغلوبی بودند که به بالاترین مناصب در ساختار قدرت هخامنشی دست یافتند.<ref>{{پک|Waters|2010|ک=in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East|زبان=en|ص=70|ف=Cyrus and the Medes}}</ref> در کتاب استر از هفت شاهزادهٔ پارس و ماد یاد شده که اجازهٔ دیدار با شاه را داشتند و در شاهنشاهی صاحب جایگاه بودند.<ref>{{پک|داندامایف|1400|ک=مطالعات ایران کهن|ف=دربار و درباریان در دوره مادها و هخامنشیان|ص=3}}</ref>
خط ۲۵۲: خط ۲۶۰:
فراتر از ساختار اداری، میراث مادها در مفهوم ماد و پارس نیز تداوم یافت. در کتیبه‌های هخامنشی، نام ماد و پارس همواره در کنار یکدیگر ذکر می‌شود.<ref>{{پک|ایمان‌پور|هاشمی|1382|ک=تاریخ پژوهی|ف=مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟|ص=68}}</ref> این کاربرد هم‌زمان در منابع یونانی نیز بازتاب یافته است؛ مورخان یونانی تا یک سده پس از سقوط هگمتانه، واژهٔ ماد را به‌جای پارس به کار می‌بردند.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=58}}</ref>  به‌گفتهٔ سایکس، در نگاه یونانیان، دولت ماد منقرض نشده بود، بلکه تنها یک تغییر داخلی در آن رخ داده بود.<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=172|ج=۱}}</ref>  
فراتر از ساختار اداری، میراث مادها در مفهوم ماد و پارس نیز تداوم یافت. در کتیبه‌های هخامنشی، نام ماد و پارس همواره در کنار یکدیگر ذکر می‌شود.<ref>{{پک|ایمان‌پور|هاشمی|1382|ک=تاریخ پژوهی|ف=مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟|ص=68}}</ref> این کاربرد هم‌زمان در منابع یونانی نیز بازتاب یافته است؛ مورخان یونانی تا یک سده پس از سقوط هگمتانه، واژهٔ ماد را به‌جای پارس به کار می‌بردند.<ref>{{پک|پیرنیا|1380|ک=تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان|ص=58}}</ref>  به‌گفتهٔ سایکس، در نگاه یونانیان، دولت ماد منقرض نشده بود، بلکه تنها یک تغییر داخلی در آن رخ داده بود.<ref>{{پک|سایکس|1380|ک=تاریخ ایران|ص=172|ج=۱}}</ref>  


تداوم نام ماد در جغرافیای اداری تا دوره‌های بعد نیز ادامه یافت. پس از مرگ اسکندر مقدونی (۳۲۳ پ.م.)، آتورپات، شهربان هخامنشی ماد کوچک، استقلال بخش شمال‌غربی را در برابر سلوکیان حفظ کرد. این ناحیه از آن پس ماد آتورپاتکان و سپس آذربایگان نامیده شد.<ref>{{پک|قدرت دیزجی|1388|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک|ص=129-130}}</ref> در دورهٔ ساسانی، نام ماد به صورت مای و سپس ماه تحول یافت و در ترکیب‌هایی چون ماه نهاوند و ماه بصره در سده‌های نخستین اسلامی تداوم پیدا کرد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=207|ج=۱}}</ref>  
تداوم نام ماد در جغرافیای اداری تا دوره‌های بعد نیز ادامه یافت. پس از مرگ اسکندر مقدونی (۳۲۳ پ.م.)، آتورپات، شهربان هخامنشی ماد کوچک، استقلال بخش شمال‌غربی را در برابر سلوکیان حفظ کرد. این ناحیه از آن پس ماد آتورپاتکان و سپس آذربایگان نامیده شد.<ref>{{پک|قدرت دیزجی|1388|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک|ص=129-130}}</ref> در دورهٔ [[ساسانیان|ساسانی]]، نام ماد به صورت مای و سپس ماه تحول یافت و در ترکیب‌هایی چون ماه نهاوند و ماه بصره در سده‌های نخستین اسلامی تداوم پیدا کرد.<ref>{{پک|پیرنیا|1375|ک=تاریخ ایران باستان|ص=207|ج=۱}}</ref>  


میراث مادها به ساختار اداری و مفهومی محدود نماند و عناصری از فرهنگ آنان نیز در دورهٔ هخامنشی تداوم یافت. پوشاک درباری مادها الگویی برای دربار هخامنشی شد. نوارهای سلطنتی (دیهیم) که در دورهٔ ساسانی نماد قدرت گشته بود، ریشه در سرپوش‌های مادی داشت.<ref>{{پک|زارع ابرقویی|موسوی حاجی|روستا|1393|ک=جستارهای تاریخی|ف=نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری (در دوران مادها) تا پایان دورهٔ ساسانی|ص=107}}</ref> کوروش دوم خود لباس مادی می‌پوشید و ردای ارغوانی مادی با نام ساراپیس در دربار هخامنشی رواج یافته بود.<ref>{{پک|شهبازی|حیدرزاده|1397|ک=پژوهش‌های حوزه و دانشگاه|ف=پوشاک در دورهٔ مادها و هخامنشیان|ص=100-102}}</ref> در قلمرو دین نیز، سنت تقدیس آتش که مغان مادی متولی آن بودند، به دورهٔ هخامنشی و سپس به آیین زرتشتی دورهٔ ساسانی منتقل شد.<ref>{{پک|قدرت دیزجی|1388|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک|ص=131}}</ref>  
میراث مادها به ساختار اداری و مفهومی محدود نماند و عناصری از فرهنگ آنان نیز در دورهٔ هخامنشی تداوم یافت. پوشاک درباری مادها الگویی برای دربار هخامنشی شد. نوارهای سلطنتی (دیهیم) که در دورهٔ ساسانی نماد قدرت گشته بود، ریشه در سرپوش‌های مادی داشت.<ref>{{پک|زارع ابرقویی|موسوی حاجی|روستا|1393|ک=جستارهای تاریخی|ف=نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری (در دوران مادها) تا پایان دورهٔ ساسانی|ص=107}}</ref> کوروش دوم خود لباس مادی می‌پوشید و ردای ارغوانی مادی با نام ساراپیس در دربار هخامنشی رواج یافته بود.<ref>{{پک|شهبازی|حیدرزاده|1397|ک=پژوهش‌های حوزه و دانشگاه|ف=پوشاک در دورهٔ مادها و هخامنشیان|ص=100-102}}</ref> در قلمرو دین نیز، سنت تقدیس آتش که مغان مادی متولی آن بودند، به دورهٔ هخامنشی و سپس به آیین زرتشتی دورهٔ ساسانی منتقل شد.<ref>{{پک|قدرت دیزجی|1388|ک=تاریخ اسلام و ایران|ف=آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک|ص=131}}</ref><ref group="دیدگاه">این مطالب نشان میدهد که پوشاک دوارن مادها نیز در منابع گزارش شده است. شاید بتوانید در یک بند گزارشی از پوشاک و پوشش آنها بدهید</ref>  


=== '''<big>بازتاب در حافظهٔ تاریخی و حماسی</big>''' ===
=== '''<big>بازتاب در حافظهٔ تاریخی و حماسی</big>''' ===
از مادها در شاهنامۀ فردوسی یاد نشده است. به باور برخی از تحلیل‌گران در سنت حماسی که تدوین‌کنندگان اشکانی (پارتی) خاطرهٔ تاریخی ساکنان منطقه را بازسازی می‌کردند، تاریخ مادها و هخامنشیان در هم آمیخته است.<ref>{{پک|سعادت|1404|ک=ادبیات پهلوانی|ف=حذف شدن تاریخ مادها و هخامنشیان در حماسه ملی ایران|ص=130-131}}</ref> با این حال، برخی پژوهشگران تلاش کرده‌اند شخصیت‌های مادی را در قالب اساطیری ردیابی کنند؛ برای نمونه، آستیاگ را با ضحاک شاهنامه تطبیق داده‌اند<ref>{{پک|معطوفی|1387|ک=گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی|ص=99}}</ref> و افسانهٔ کاوهٔ آهنگر را بازتابی از مبارزه با آشور دانسته‌اند که تاریخ ۶۱۲ پ.م. (سقوط نینوا) را با جشن نوروز پیوند می‌دهد.<ref>{{پک|واترز|1401|ک=مطالعات ایران کهن|ف=یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان|ص=35-36}}</ref>  
از مادها در شاهنامۀ [[فردوسی]] یاد نشده است. به باور برخی از تحلیل‌گران در سنت حماسی که تدوین‌کنندگان [[اشکانیان|اشکانی]] (پارتی) خاطرهٔ تاریخی ساکنان منطقه را بازسازی می‌کردند، تاریخ مادها و هخامنشیان در هم آمیخته است.<ref>{{پک|سعادت|1404|ک=ادبیات پهلوانی|ف=حذف شدن تاریخ مادها و هخامنشیان در حماسه ملی ایران|ص=130-131}}</ref> با این حال، برخی پژوهشگران تلاش کرده‌اند شخصیت‌های مادی را در قالب اساطیری ردیابی کنند؛ برای نمونه، آستیاگ را با ضحاک شاهنامه تطبیق داده‌اند<ref>{{پک|معطوفی|1387|ک=گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی|ص=99}}</ref> و افسانهٔ کاوهٔ آهنگر را بازتابی از مبارزه با آشور دانسته‌اند که تاریخ ۶۱۲ پ.م. (سقوط نینوا) را با [[جشن نوروز]] پیوند می‌دهد.<ref>{{پک|واترز|1401|ک=مطالعات ایران کهن|ف=یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان|ص=35-36}}</ref>  


در کنار این بازتاب‌های حماسی، سنت داستان‌پردازی مادی نیز در ادبیات ملی تداوم یافته است؛ چنان‌که داستان عاشقانهٔ زریادرس و آداتیس که در دورهٔ مادها رواج داشته، بعدها به‌صورت داستان گشتاسب و کتایون وارد حلقهٔ داستان‌های کیانی و در شاهنامه نیز منعکس شده است.<ref>{{پک|جعفری کلیبر|1401|ک=رشد آموزش زبان و ادب فارسی|ف=یک عاشقانه کهن از دوره مادها|ص=19}}</ref>  
در کنار این بازتاب‌های حماسی، سنت داستان‌پردازی مادی نیز در ادبیات ملی تداوم یافته است؛ چنان‌که داستان عاشقانهٔ زریادرس و آداتیس که در دورهٔ مادها رواج داشته، بعدها به‌صورت داستان گشتاسب و کتایون وارد حلقهٔ داستان‌های کیانی و در [[شاهنامه]] نیز منعکس شده است.<ref>{{پک|جعفری کلیبر|1401|ک=رشد آموزش زبان و ادب فارسی|ف=یک عاشقانه کهن از دوره مادها|ص=19}}</ref>  


== <big>پانویس</big> ==
== <big>پانویس</big> ==

نسخهٔ ۱۳ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۴

مادها: پدیدآورندگان نخستین تشکّل سیاسی فراگیر در غرب فلات ایران.[دیدگاه ۱][دیدگاه ۲]

مادها، نخستین گروه از اقوام ایرانی‌زبان، در غرب فلات ایران تشکّلی سیاسی پدید آوردند که بازسازی هویت آن، به دلیل فقدان منابع بومی و اتکاء حداکثری بر متون آشوری، بابلی و روایات یونانی با چالش‌های جدی روش‌شناختی روبه‌رو می‌باشد. قلمرو آنان در زاگرس مرکزی شکل گرفت و اقتصادشان با تکیه بر دامداری، به‌ویژه پرورش اسب، و تجارت واسطه‌ای، زمینه‌ساز ظهور پادشاهی متحد شد. تاریخ سیاسی‌شان با اتحاد قبایل علیه آشور آغاز گردید و در عصر هووخشتره به اوج رسید، و با شورش کوروش دوم و سقوط هگمتانه در ۵۵۰ پ.م. پایان یافت. ساختار حکومت، ترکیبی از سلطنت موروثی و قدرت اشراف بود و نهادهای شورایی نیز در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشتند. جامعه طبقاتی و معیشت بر دامداری، کشاورزی و تجارت استوار بود. دین هم ترکیبی از باورهای کهن هندوایرانی و بین‌النهرینی بود که در آن ایزدانی چون میترا پرستش می‌شد. هنرشان نیز سبکی التقاطی متأثر از آشور و اورارتو بود. زبان مادی، با وجود فقدان سنت مکتوب بومی، وام‌واژه‌های بسیاری در فارسی باستان و دیگر زبان‌های منطقه باقی گذاشته است. علاوه بر آن میراث اداری و فرهنگی مادها، در نظام ساتراپی هخامنشی، پوشاک درباری، و حافظهٔ تاریخی منطقه تداوم یافته است.

واژه‌شناسی ماد [دیدگاه ۳]

واژهٔ ماد در منابع گوناگون به صورت‌های متفاوتی ضبط شده است. در کتیبه‌های پارسی باستان به‌صورت مادَ در منابع ایلامی هخامنشی مَتَه‌په و در منابع آرامی مَد آمده است. یونانیان کهن آن را مدوی و ارمنیان مارک نوشته‌اند[۱][۲][۳] در دورهٔ اسلامی، این نام به‌شکل ماه (در ماه‌کوه یا ماکو) تداوم یافته است.[۴]

در نبشته‌های نوآشوری، نخست آمَد و سپس مَدَ و مَتْ به‌کار رفته است. متون بابلی نو نیز اصطلاح اومان‌مَندا را برای اشاره به مادها ثبت کرده‌اند.[۵] در منابع بابلی، اصطلاح گوتیوم نیز گاه به‌عنوان یک عنوان کلی برای اشاره به ساکنان غرب ایران، به‌ویژه مادها، به‌کار رفته است.[۶] دیاکونوف اصطلاح اومان‌ماندا را به معنای ماد آریایی تفسیر کرده است.[۷] این تنوع نشان می‌دهد که آشوریان و بابلیان با گروه‌های پراکنده‌ای سروکار داشته‌اند که زیر یک عنوان کلی جای می‌گرفتند.[دیدگاه ۴]

داده‌های موجود برای تعیین ترکیب قومی‑زبانی این گروه‌ها کافی نیستند. از سویی دیگر دیاکونوف با اشاره به اینکه واژۀ ماد ریشه‌شناسی روشنی در زبان‌های ایرانی ندارد، نتیجه می‌گیرد که نمی‌توان همۀ کسانی را که ماد خوانده می‌شده‌اند، لزوماً ایرانی‌زبان دانست.[۳] آنچه روشن است، آن است که عنوان ماد در متون آشوری شامل جمعیت‌های غیرهندواروپایی نیز می‌شده است بنابراین، ماد در اصل بر یک قلمرو سرزمینی دلالت داشته است، نه یک ملت متحد قومی‑زبانی.[۸]

منبع‌شناسی

بنیادی‌ترین مشکل در شناخت مادها، نبود اسناد مکتوب از خود آنان است. از زبان مادها، جز چند نام از پادشاهان، سرداران و شهرها داده‌ای باقی نمانده[۹] و از شاهان آنان نیز کتیبه‌ای به دست نیامده است[۱۰]. این وضعیت، پژوهشگران را ناگزیر به اتکای کامل به منابع بیرونی مانند اسناد آشوری نو و بابل نو، شهادت هرودوت و دیگر نویسندگان یونانی، کتیبه‌های هخامنشی و کتاب مقدس ساخته است.[۱۱] تنها آثار مکتوب یافت‌شده از قلمرو ماد، قطعه کوچکی از نقره با چند نشانهٔ ناقص میخی از تپه نوشیجان و لوح برنزی موسوم به سیل‌سیروخ در نزدیکی همدان است که هیچ‌یک را نمی‌توان با قطعیت به عنوان سند بومی مادی پذیرفت.[۱۲][۱۳]

نخستین اشارهٔ قطعی به نام مادها در سالنامهٔ شلمانسر سوم (حدود ۸۳۵ پ.م.) ثبت شده است؛[۱۴][۱۵] در این میان مجموعه کتیبه‌های سلطنتی آشور، بزرگترین داده‌های تاریخی دربارهٔ مادها را در بر دارد[۱۶] البته این متون از وجود یک دولت واحد مادی سخن نمی‌گویند، بلکه چشم‌انداز سیاسی متشکل از قلمروهای کوچک با شاهان محلی متعدد را به تصویر می‌کشند.[۱۷] منابع بابلی نیز اطلاعات ارزشمندی ارائه می‌دهند، از جمله اشاره به سقوط نینوا در ۶۱۲ پ.م. و تصرف هگمتانه توسط کوروش در حدود ۵۵۰ پ.م.[۱۸] اما در فاصلهٔ میان این دو رویداد، تقریباً دربارهٔ مادی‌ها ساکت هستند[۱۹]

در این میان روایت‌های مورخان یونانی، به‌ویژه هرودوت در مدیکوس لوگوس، مهم‌ترین منابع برای بازسازی تاریخ مادها محسوب می‌شوند[۲۰] هرودوت حدود یک سده پس از سقوط مادها می‌نوشت و اطلاعات خود را از منابع شفاهی اخذ کرده بود[۲۱] تفاوت بنیادین تصویر منابع آشوری از مادها مبنی بر حکومت‌های محلی متعدد، با روایت هرودوت مبنی بر یک پادشاهی واحد، اعتبار تاریخی روایت هرودوت را زیر سؤال برده است[۲۲] در این زیمنه پژوهشگرانی چون رولینگر تصریح می‌کنند که منابع خط میخی از دیدگاه وجود یک امپراتوری ماد پشتیبانی نمی‌کنند و روایت هرودوت احتمالاً بازسازی یک حافظه ملی برساخته در دورهٔ هخامنشی است[۲۳][۲۴] در مجموع، رویکرد محتاطانه، روایت هرودوت را تلفیقی از حافظهٔ تاریخی، سنت‌های شفاهی تحریف‌شده و الگوهای تاریخ‌نگاری یونانی می‌داند.[۲۵]

در کنار منابع نوشتاری، باستان‌شناسی نیز شواهد محدودی به دست داده است. مهم‌ترین محوطه‌های منتسب به دورهٔ ماد، از جمله تپه نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، آثاری از دژها و نیایشگاه‌ها را آشکار ساخته‌اند[۲۶][۲۷] با این حال، تاکنون هیچ مدرک مستندی مبنی بر مادی بودن محوطهٔ هگمتانه به دست نیامده و قدیمی‌ترین لایهٔ آن مربوط به دورهٔ اشکانی است.[۲۸] کتیبه‌های هخامنشی، به‌ویژه کتیبهٔ بیستون، نیز اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ جایگاه مادها در دورهٔ هخامنشی ارائه می‌دهند اما این منابع، تصویر مادها از نگاه فاتحان پارسی را منعکس می‌کنند و نمی‌توانند جایگزین اسناد بومی مفقودشدهٔ مادی شوند.[۲۹]

جغرافیای تاریخی و شکل‌گیری هویت

ورود اقوام ایرانی‌زبان و تکوین بستر هویت

هستهٔ اولیهٔ شکل‌گیری قدرت مادها را باید در کوه‌های زاگرس مرکزی جستجو کرد. در سده‌های پایانی هزارهٔ سوم پیش از میلاد، ساختار قوم‌شناسی این منطقه متشکل از اقوام هوریان، لولوبیان، گوتیان و کاسیان بود که با عیلامی‌ها از یک تبار بودند. تا پیش از ورود تازه‌واردان ایرانی‌زبان در پایان هزارهٔ دوم پیش از میلاد، دگرگونی اساسی در این ساختار رخ نداده بود.[۳۰] اما نیاکان هندوایرانی مادها در نیمهٔ دوم هزارهٔ دوم یا آغاز هزارهٔ یکم پیش از میلاد پس از حرکت به شرق دریای خزر، از مسیر قفقاز و ماوراءالنهر وارد فلات ایران شدند و در طول زاگرس مرکزی به حرکت درآمدند.[۳۱][۳۲][۳۳] آنان اقتصادی مبتنی بر دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه داشتند و در خانه‌های نیمه‌زیرزمینی یا خیمه‌های سبک، زندگی می‌کردند[۳۴]

هرچند زمان دقیق این مهاجرت نامعلوم است[۳۵] ولی گسترش سریع سفالینه‌های عصر آهن III (۸۰۰‑۵۰۰ پ.م.) در سراسر زاگرس، به‌عنوان یکی از معدود شواهد باستان‌شناختی برای ورود این اقوام پیشنهاد شده است[۳۴] افزون بر آن‌ها، از اوایل قرن هشتم پ.م.، اقوام ایرانی دیگری چون کیمریان و سکاییان نیز موجب اغتشاشاتی در شمال‌غربی ایران شدند[۳۶]

این تازه‌واردان با تمدن‌های کهن اورارتو، مانّا، لولوبیان، کاسیان و عیلام همسایه شدند[۳۷][۳۸] بافت فرهنگی لبهٔ غربی فلات ایران پیش از چیرگی مادها، متشکل از گویندگان زبان‌های گوناگون با پیوند با خانواده‌های زبانی هوری‑اورارتو و کاسی بود[۳۹] سطح فرهنگ مادها به‌تدریج و تحت تأثیر این تمدن‌ها ارتقا یافت.[۴۰][۴۱]

در این دوره، واژهٔ ماد بر کلیت ساکنان منطقه، اعم از ایرانی‌زبان و غیرایرانی‌زبان، اطلاق می‌شد.[۴۲][۴۳] این فرایند همزیستی، سنگ بنای هویت پیچیده و چندلایهٔ مادی را بنا نهاد. برخی واحدهای سیاسی همسایه، مانند پادشاهی مانّا، بعدها به‌عنوان هستهٔ اولیهٔ پادشاهی ماد در سدهٔ هفتم پ.م. عمل کردند بدین ترتیب، از دل این بستر کوهستانی و چندفرهنگی، به‌تدریج قلمرویی شکل گرفت که به زودی به عرصهٔ رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه تبدیل شد.[۴۴]

هویت سیاسی مادها [دیدگاه ۵]

بازسازی هویت سیاسی مادها به دلیل ناهمگونی داده‌ها در منابع، با دشواری روبه‌روست. در یک‌سو، منابع آشوری اصطلاح ماد را بر مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده و دارای حاکمان محلی متعدد اطلاق می‌کردند[۴۵] و در میان قبایل منسوب به مادها، از گروه‌هایی با تبارهای مختلف نام می‌بردند.[۴۶] در سوی دیگر، روایت‌های یونانی، به‌ویژه هرودوت، تصویری از یک پادشاهی یکپارچهٔ ماد به دست می‌دهند؛ که البته پژوهشگران معاصر، این تصویر منسجم متأخر را روایتی برساخته در دورهٔ هخامنشی ارزیابی می‌کنند.[۴۷]

با وجود این پراکندگی سیاسی، شواهد از پیدایش تدریجی نوعی فرهنگ مشترک در منطقه حکایت دارد. آمیختگی عناصر بین‌النهرینی و ایرانی، به‌ویژه در نواحی غربی، زمینه‌ساز شکل‌‌یابی هویتی شد که مرزهای زبانی و تباری را در می‌نوردید.[۴۸] چنانچه قرابت زبانی و فرهنگی مادها با پارس‌ها چنان بود که به‌گفتهٔ استرابو، زبان‌شان مشابهت کامل داشت[۴۹] و واژهٔ «مادی» تا یک سده پس از سقوط دولت ماد، از سوی یونانیان برای اشاره به پارس‌ها نیز به کار می‌رفت.[۵۰]

اما در پژوهش‌های معاصر، هویت مادی نه یک گوهر قومی از پیش موجود، بلکه پدیده‌ای تاریخی و در حال تکوین شناخته می‌شود که احتمالاً در مقطعی بحرانی از تحولات سیاسی فلات ایران شکل مشخص‌تری یافته است.[۴۷] آنچه در منابع آشوری ماد خوانده می‌شد، بیش از آنکه بازتاب یک ملت واحد باشد، بر مجموعه‌ای از اقوام و قلمروها در غرب ایران دلالت داشت.[۵۱] بر همین اساس، مسئلهٔ هویت مادها همچنان یکی از محورهای اصلی مناقشه در مادشناسی معاصر باقی مانده است.[دیدگاه ۶]

قلمرو اصلی، تقسیمات و مراکز مهم

سرزمین ماد در دوران باستان به پهنه‌ای وسیع از نواحی غربی فلات ایران اطلاق می‌شد و از شمال به رود ارس و کوه‌های البرز و از شرق به دشت کویر و از غرب و جنوب به رشته کوه‌های زاگرس محدود می‌گشت.[۵۲] پژوهشگران این پهنه را به سه بخش اصلی تقسیم کرده‌اند: ماد بزرگ که عراق عجم را در بر می‌گرفت، مادآتروپاتن (آذربایجان امروزی[دیدگاه ۷]) و ماد راجیانا که نواحی اطراف تهران و ری را شامل می‌شد[۵۳][۵۴] ماد سفلی (یا ماد بزرگ) در فاصلهٔ میان کوه‌های البرز و زاگرس قرار داشت و از مشرق به دشت کویر محدود می‌شد؛ و ماد پارتاکنا که توسط زاینده‌رود مشروب می‌شد و اصفهان و نواحی جنوبی‌تر را در بر می‌گرفت.[۵۵][۵۶]

پس از مرگ اسکندر مقدونی (۳۲۳ پ.م.) تقسیمات دیگری شکل گرفت و ساتراپی ماد به دو بخش تقسیم گردید: بخش شمال غربی (ماد کوچک یا آتروپاتن) که تحت فرمان آتورپات از سلطهٔ مقدونیان مستقل ماند، و بخش جنوب شرقی (ماد بزرگ) که به قلمرو سلوکیان پیوست.[۵۷][۵۸][۵۹]

با این حال، این تقسیم‌بندی‌ها عمدتاً بازتاب وضعیت سیاسی دوره‌های متأخرتر است و مدرکی وجود ندارد که بیانگر وجود چنین تقسیم‌بندی‌ای در دوران پادشاهی مادها باشد[۶۰] چنانچه کتیبۀ بیستون داریوش اول، مادها را حداقل به سه بخش مختلف تقسیم کرده است: ماد اصلی، ساگارتیا و اورارتو که نشان‌دهندهٔ ساختار سیاسی غیرمتمرکزی است.[۶۱] همچنین، تمامی این پهنه تحت کنترل مستقیم و یکپارچهٔ مادها نبود؛ کادوسیان (اقوام ساکن در محدودهٔ گیلان و طالش امروزی) همواره دشمنان مادی‌ها بوده و تسلط آنان را نپذیرفته‌ بودند.[۶۲]

در این پهنهٔ وسیع، مراکز شهری و دژهایی پدید آمدند که نقشی محوری در تحولات سیاسی و اقتصادی ایفا می‌کردند. از میان تمام شهرهای مادی، هگمتانه (همدان امروزی) جایگاهی بی‌همتا داشت. این شهر که نامش در فارسی باستان به معنای محل اجتماع است[۶۳][۶۴] شامل هفت حصار متحدالمرکز با کنگره‌های رنگارنگ بود که کاخ شاهی در درونی‌ترین حلقۀ آن قرار داشت. این شهر که توسط دِئیوکِس نخستین شاه ماد بنا شده بود، موقعیتش در دامنهٔ کوه الوند، از جهت دسترسی به بابل، آشور و جلگه‌های مرتفع منطقه مناسب ارزیابی شده است.[۶۵][۶۶][۶۷]

در متون آشوری، از دو شهر دیگر به نام ساگبیتا و کارکشی هم یاد شده که بر اساس گمان برخی منابع، همان هگمتانهٔ دوره‌های بعد بوده‌اند.[۶۸][۶۹] نخستین اشارهٔ آشکار به نام هگمتانه به عنوان تختگاه مادها در منابع بابلی (حدود ۵۵۰ پ.م.) و همزمان با تصرف آن توسط کوروش دوم دیده می‌شود.[۷۰]

دومین شهر مهم ماد، رَگا (ری) بود. این شهر مرکز ماد راجیانا به شمار می‌رفت و مغان به‌ویژه در این ناحیه پراکنده بودند.[۷۱]گَنزَک (تخت سلیمان امروزی) نیز از دیگر مراکز مهم، به‌ویژه در دورهٔ ماد کوچک (آتروپاتن) بود که هم به عنوان تختگاه و هم به عنوان نیایشگاه مهم آتش شهرت داشت.[۷۲]

متون آشوری، به‌ویژه گزارش‌های لشکرکشی تیگلت‌پیلسر سوم و سارگون دوم، فهرستی از دیگر شهرها و دژهای مادی را ثبت کرده‌اند. ازجمله: نیشایه (دشت نسا) در اطراف نهاوند[۷۳] کیسِسیم و خَرخَر(در عمق زاگرس مرکزی) -که پس از تسخیر توسط سارگون دوم به ترتیب به کارنرگال و کارشروکین تغییر نام دادند.[۷۴] این شهرها عمدتاً در طول مهم‌ترین راه‌های ارتباطی قرار داشتند و مادها از طریق آن‌ها به عنوان واسطه، کالاهای شرق را به بین‌النهرین منتقل می‌کردند و منافع اقتصادی مناسبی به دست می‌آوردند.[۷۵] نکتهٔ مهم دربارهٔ این مراکز آن است که متون آشوری آن‌ها را نه به عنوان بخش‌هایی از یک دولت واحد مادی، بلکه به عنوان قلمروهای سیاسی کوچک و مستقلی توصیف می‌کنند که هر یک حاکم یا حاکمان خاص خود را داشتند.[۷۶] نقوش برجستهٔ دورشاروکین (خورسآباد) نیز تصویری از دژهای مادی به دست می‌دهند.[۷۷] هرودوت به شهری به نام پتریا (در کاپادوکیه) اشاره کرده که متعلق به ماد بوده و محوطهٔ کَرکن داغ در درهٔ قزل‌ایرماق با آن مطابقت داده شده است.[۷۸]

جامعه، اقتصاد و قدرت در آستانهٔ اتحاد [دیدگاه ۸]

ساختار قبیله‌ای و طایفه‌های شش‌گانه

هرودوت، مادها را متشکل از شش قبیله معرفی می‌کند: بوسائیان، پارِتاکِنیان، ستروخاتیان، آریزانتیان، بودیان و مغان.[۷۹] هرچند اعتبار تاریخی این فهرست، به‌ویژه برای دورهٔ پیش از پادشاهی، محل تردید است؛ اما تنها گزارش منسجم از تقسیم‌بندی قبیله‌ای مادها در منابع کهن است. از میان این شش نام، تنها پارتاکنیان و آریزانتیان ریشهٔ ایرانی آشکاری دارند. پارتاکنیان در نواحی جنوبی قلمرو ماد (منطقهٔ اصفهان کنونی) می‌زیستند و به‌عنوان مرزنشینان ماد در همسایگی پارس‌ها شناخته می‌شدند.[۸۰][۸۱]

منابع آشوری، به‌رغم اشاره به ده‌ها خداوندِ ‌‌شهر (bēl āli، به معنای حاکم محلی یک قلمرو کوچک) در سرزمین ماد، از این تقسیم‌بندی شش‌گانهٔ هرودوتی سخنی به میان نیاورده‌اند.[۸۲] آنچه متون آشوری به تصویر می‌کشند، مجموعه‌ای از قلمروهای سیاسی کوچک و جدا از هم است که هر یک توسط یک فرمانروای محلی موروثی اداره می‌شد.[۸۳] این واحدهای سیاسی، که آشوریان آن‌ها را شهر (URU) می‌نامیدند، گاه دارای یک شهر شاهی و شماری اقمار بودند و این نشان می‌دهد که دست‌کم از نیمهٔ دوم سدهٔ نهم پ.م.، سطحی از پیوستگی سیاسی فراتر از ساختار صرفاً قبیله‌ای در میان مادها وجود داشته است.[۸۴] جلیلیان، با تکیه بر اوستا، ساختار اجتماعی مادها را در چهار لایهٔ نَمانه (خانوادهٔ گسترده)، ویس (دوده/عشیره)، زَنتو (قبیله) و دَهِیو (کشور) توصیف می‌کند. بر اساس این تحلیل، واحدهای سیاسی کوچکی که آشوریان «شهر» می‌خواندند، در واقع همان ویسهای ایرانی بوده‌اند و حاکمان آن‌ها (خداوندانِ شهر) با ویس‌پئیتیها (خداوندان ویس) در این نظام منطبق می‌شوند.[۸۵]

در مجموع، جامعهٔ مادی پیش از اتحاد، ساختاری قبیله‌ای با سلسله‌مراتب پیچیده داشت که در آن، رهبران قبایل (خداوندان شهر) از موقعیتی موروثی و مستقل برخوردار بودند. تصویر هرودوت از شش قبیله، احتمالاً بازتابی از وضعیت دورهٔ پایانی ماد یا حتی دوران هخامنشی است و نمی‌توان آن را به‌سادگی بر کل تاریخ این قوم تعمیم داد. آنچه مسلم است، فقدان یک قدرت سیاسی واحد و متمرکز در این دوره است و ساختار سیاسی مادها را می‌توان اتحادیه‌ای از قبایل با درجات مختلفی از پیوستگی و استقلال داخلی توصیف کرد.[۸۶][دیدگاه ۹]

اقتصاد دوگانه و نقش محوری اسب [دیدگاه ۱۰]

اقتصاد مادها در دورهٔ پیش از اتحاد بر سه پایهٔ اصلی استوار بود: دامداری شبانی‑کوچ‌نشینی، کشاورزی یکجانشین و واسطه‌گری تجاری. شواهد حاصل از بازسازی فرهنگ مادها نشان می‌دهد که دام‌پروری نیمه‌کوچ‌گرانه (عمدتاً اسب، گاو و گوسفند) رکن اصلی معیشت آنان را تشکیل می‌داده و کشاورزی سهمی اندک داشته است. در شکل‌گیری زندگی شبانی مادها احشام و رمه‌های[دیدگاه ۱۱] زیاد بی‌نقش نبوده است. این وضعیت احشام و رمه‌های زیاد بی‌نقش نبوده است[دیدگاه ۱۲].[۸۷][۸۸][۸۹]

با این حال، تصویر مادها به‌عنوان مردمانی صرفاً کوچ‌نشین دقیق نیست. منابع آشوری از وجود شهرها و شهرهای شاهی در سرزمین ماد یاد می‌کنند.[۸۴] کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه‌هایی چون نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان، بقایای دژها و ساختمان‌های عمومی را از سده‌های هشتم و هفتم پ.م. آشکار کرده است.[۹۰]

در این اقتصاد دوگانه، اسب که هم در چرخهٔ دامداریِ کوچ‌نشینی پرورش می‌یافت و هم کالایی حیاتی برای تجارت و خراج بود، نقشی محوری ایفا می‌کرد. مادها اسب‌ها را در مراتع زاگرس، به‌ویژه دشت نسا، می‌پروراندند که در منابع باستانی مورد ستایش واقع شده‌اند.[۹۱] این اسب‌ها مهم‌ترین کالای صادراتی و خراجی مادها به شمار می‌رفتند و به سرزمین‌هایی چون بین‌النهرین، عربستان و مصر نیز صادر می‌شدند.[۹۲] در نظام خراج‌گزاری آشور، مادها ملزم به پرداخت خراج به شکل اسب بودند، در حالی که خراج سایر مناطق عمدتاً بر اساس فلزات گرانبها محاسبه می‌شد.[۹۳] دیاکونوف نیز تأکید می‌کند که خراج ایالات ماد منحصراً از دام، به‌طور عمده اسب، وصول می‌گردید.[۹۴] به باور رادنر، این وابستگی متقابل – نیاز آشور به اسب‌های مادی و آسیب‌پذیری مادها در برابر یورش‌های آشور – اسب را به عاملی تعیین‌کننده در معادلات ژئوپلیتیک منطقه تبدیل کرده بود.[۹۵]

مناسبات با آشور و تجارت با همسایگان

مناسبات با امپراتوری آشور به‌عنوان یکی از عوامل اصلی در فرایند اتحاد قبایل مادی شناخته می‌شود؛ چرا که از نخستین تماس‌ها در حدود ۸۳۵ پ.م. تا سقوط آشور در ۶۱۲ پ.م.، مادها پیوسته در معرض یورش‌های نظامی، خراج‌گزاری اجباری و مداخلات سیاسی آشوریان قرار داشتند. هدف عمدهٔ این لشکرکشی‌ها، غارت دام‌ها، گرفتن اسیر و تصاحب ادوات فلزی گزارش شده است.[۹۶] پیرنیا نیز اشاره می‌کند که اسیران مادی به‌عنوان نیروی کار در پروژه‌های ساختمانی آشور به کار گرفته می‌شدند و شمار آنان برای آشوریان اهمیت داشت.[۹۷]

پاسخ مادها به این فشارها، ترکیبی از خراج‌گزاری، مقاومت مسلحانه و پناه بردن به کوه‌ها بود. استراتژی پناه جستن در کوه‌ها که در منابع آشوری نیز بازتاب یافته، یکی از موانع اصلی تسلط کامل آشور بر سرزمین ماد به شمار می‌رفت.[۹۸] در مقابل، آشوریان به‌تدریج سیاست خود را از یورش‌های پراکنده به ایجاد استان‌های دائمی و اعمال کنترل مستقیم تغییر دادند. تیگلت‌پیلسر سوم با ایجاد دو استان پارسوا (در غرب دریاچهٔ ارومیه) و بیت‌همبان (در درهٔ دیاله)، و سارگون دوم با تأسیس استان‌های کیسسیم و خَرخَر، حضور نظامی‑اداری آشور را به‌تدریج تا قلب سرزمین ماد گسترش دادند.[۹۹] در این دوره، نام شماری از شهرهای مادی به نام‌های آشوری تغییر یافت و فرمانداران آشوری در عزل و نصب حاکمان محلی مداخله می‌کردند.[۱۰۰]

به باور پژوهشگران، تداوم این فشارها عامل اصلی گرایش قبایل مادی به اتحاد بود.[۱۰۱] برخی نیز انتخاب هگمتانه (به معنای «محل اجتماع») را بازتابی از همین ضرورت وحدت دانسته‌اند.[۱۰۲]

در کنار این عامل سیاسی‑نظامی، موقعیت جغرافیایی سرزمین ماد نیز بستر اقتصادی شکل‌گیری قدرت آن را فراهم می‌کرد. این سرزمین از یک سو در مجاورت جادهٔ خراسان بزرگ ( از ری به نیشابور، مرو و بلخ؛ که بعدها بخشی از جادهٔ ابریشم شد) واقع شده بود و از سوی دیگر، بر گردنه‌های غربی زاگرس که راه‌های دسترسی به بین‌النهرین بود، تسلط داشت. مادها از این موقعیت برای واسطه‌گری در انتقال کالاهای شرق به غرب بهره می‌بردند. در نتیجه ثروت حاصل از این نقش واسطه‌ای، به تدریج امکانات لازم برای سازماندهی سیاسی و نظامی را در اختیار نخبگان محلی مادی قرار داد.[۱۰۳]

نخستین حاکمان محلی

منابع آشوری نشان می‌دهند که دست‌کم از سدهٔ نهم پ.م.، واحدهای سیاسی کوچک اما سازمان‌یافته‌ای در سرزمین ماد وجود داشته است. هرودوت مادها را پیش از ظهور دئیوکس، مردمانی پراکنده و فاقد حکومت توصیف می‌کند، اما گزارش‌های شاهان آشور حاکی از آن است که در همین دوره، مادها دارای قلمروهایی با یک شهر شاهی و اقمار وابسته به آن بودند.[۸۴]

نخستین حاکم مادی که نامش در منابع آشوری ثبت شده، هاناشیروکا است که در حدود ۸۲۰ پ.م. بر شهر شاهی ساگبیتا (که با اکباتانا/همدان امروزی تطبیق داده شده) فرمان می‌راند.[۱۰۴] در سدهٔ هفتم پ.م. نیز نام حاکمان محلی دیگری در متون آشوری آمده است؛ از جمله ممیتی‌آرشو که در فال‌نامه‌های اسرحدون (۶۸۰‑۶۶۹ پ.م.) شاه شهری در سرزمین ماد خوانده شده است.[۱۰۵]

به باور گرانتوفسکی، ساختار سیاسی مادها در این دوره احتمالاً نوعی شورای شاهان محلی بوده است که در آن، هر یک از حاکمان، قلمرو مستقل خود را داشتند.[۱۰۶] بر پایهٔ این دیدگاه، آنچه بعدها پادشاهی متحد ماد خوانده شد، نه یک ابداع ناگهانی، بلکه تحول تدریجی همین ساختارهای رهبری محلی در پاسخ به فشارهای بیرونی، به‌ویژه تهدید آشور، بود.[دیدگاه ۱۳]

تاریخ سیاسی(تکوین، اقتدار و فروپاشی)

نخستین شاهان و تردیدهای منابع آشوری

روایت هرودوت از بنیان‌گذاری پادشاهی ماد با شخصیتی به نام دِئیوکِس آغاز می‌شود؛ مردی که به دلیل دادگری، نخست به عنوان داور برگزیده شد و سپس به پادشاهی مادها انتخاب گردید.[۱۰۷] . هرودوت سلطنت ۵۳ ساله‌ای برای او قائل است (حدود ۷۰۰‑۶۴۷ پ.م.) و بنای شهر هگمتانه، ایجاد گارد محافظ، سازمان جاسوسی و تشریفات پیچیدهٔ درباری را به او نسبت می‌دهد.[۱۰۸][۱۰۹] دومین شاه در این روایت، فرورتیش پسر دئیوکس است. به گفتهٔ هرودوت، او ۲۲ سال سلطنت کرد (حدود ۶۴۷‑۶۲۵ پ.م.)، پارس‌ها را مطیع خود ساخت و سرانجام در لشکرکشی علیه آشوریان کشته شد.[۱۱۰][۱۱۱]

پژوهشگران سدهٔ بیستم کوشیده‌اند این دو شخصیت را با چهره‌های ثبت‌شده در منابع آشوری تطبیق دهند. دئیوکس را با دَیَئوکّو یکی دانسته‌اند که حاکمی دست‌نشانده در پادشاهی مانّا(در جنوب دریاچهٔ ارومیه) بود و در ۷۱۵ پ.م. به حَمات (حماة) در سوریه تبعید شد.[۱۱۲][۱۱۳] فرورتیش نیز با کَشتَریتو تطبیق داده شده که در فال‌نامه‌های اسرحدون (حدود ۶۷۴‑۶۷۲ پ.م.) رهبری ائتلافی علیه آشور را بر عهده داشت.[۱۱۴]

با این حال، از دههٔ ۱۹۸۰م به بعد، هر دو تطبیق با تردیدهای جدی روبه‌رو شده است. دربارهٔ تطبیق دئیوکس با دیئوکّو، استدلال شده که در منابع آشوری، مانّا همواره پادشاهی جداگانه از سرزمین ماد شناخته می‌شده و دَیَئوکّو نیز نه یک رهبر مادی، بلکه حاکمی مانّایی بوده است.[۱۱۵] مقایسهٔ گاه‌شناختی نیز میان تاریخ حکومت این حاکم مانّایی و سلطنت ۵۳ سالهٔ دئیوکسِ هرودوتی، ناهمخوانی‌ای حدود ۱۵ سال را نشان می‌دهد.[۱۱۶] افزون بر این، در همان سال تبعید دیئوکّو (۷۱۵ پ.م.)، سارگون دوم از بیست و دو حاکم مادی خراج ستاند؛ گزارشی که نشان می‌دهد قبایل مادی در این زمان هنوز پراکنده بوده‌اند و نمی‌توانسته‌اند زیر فرمان یک شاه واحد باشند.[۱۱۷] دربارهٔ فرورتیش/کشتریتو نیز مشکل اصلی، ناهمخوانی گاه‌شناختی نزدیک به ۵۰ سال است و این نکته که در منابع آشوری، کشتِریتو به‌هیچ‌وجه مادی دانسته نشده است.[۱۱۸]

بدین ترتیب، شخصیت تاریخی دئیوکس احتمالاً یک فرمانروای محلی مانّایی بوده که بعدها در سنت شفاهی و سپس در روایت یونانی، به بنیان‌گذار آرمانی پادشاهی ماد تبدیل شده است. تطبیق فرورتیش با کشتریتو نیز با داده‌های معاصر آشوری سازگار نیست و اعتبار تاریخی هر دو شخصیت در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.[دیدگاه ۱۴]

روایت سیطرهٔ سکاها و برآمدن هووخشتره

یکی از مبهم‌ترین بخش‌های روایت هرودوت، اشاره به چیرگی ۲۸ سالهٔ سکاها بر ماد در فاصلهٔ میان مرگ فرورتیش و برآمدن هووخشتره است. به گفتهٔ هرودوت، سکاها به رهبری مادیس ۲۸ سال بر ماد مسلط شدند. با این حال، منابع بین‌النهرینی هیچ اشاره‌ای به این سلطه ندارند.[۱۱۹] منابع آشوری و بابلی تصویری به‌کلی متفاوت ارائه می‌کنند که در آن، فرایند تدریجی یکپارچگی سیاسی ادامه می‌یابد.[۱۲۰] دیاکونوف معتقد است که هرودوت در اینجا دو واقعه را با یکدیگر آمیخته است: تاخت‌وتازهای پراکندهٔ سکاها در نواحی شمال‌غربی و آسیای صغیر، و روند اتحاد سیاسی داخلی مادها؛ در حالیکه سلطهٔ پایدار سکاها بر تمام ماد امکان‌پذیر نبوده است.[۱۲۱]

به‌رغم این ابهامات، هووخشتره (کیاکسار در روایت یونانی، اومَکیشتر در منابع بابلی)، برخلاف دو شاه نخست (دئیوکس و فرورتیش)، از پشتوانۀ محکم‌تری در منابع آن دوره برخوردار است و می‌توان او را بنیان‌گذار قدرت سیاسی متحد مادها دانست.[۱۲۱]

بر اساس گزارش هرودوت که شالودۀ روایت سنتی را تشکیل می‌دهد، هووخشتره پس از پایان دادن به سلطۀ سکاها [پیرنیا، حسن، ۱۳۷۵ش، تاریخ ایران باستان، ج۱، ص۱۸۳]،[دیدگاه ۱۵] دست به سازماندهی مجدد ارتش ماد زد و قشون خود را تحت نظمی جدید درآورد.[۱۲۲] او با تغییر مبنای سازماندهی سپاه از پیوندهای قبیله‌ای به نوع سلاح،‌ نظیر نیزه‌داران، کمانداران و سواره‌نظام، نخستین ارتش منظم و فراقبیله‌ای را در تاریخ ماد پایه‌گذاری کرد.[۱۲۳]

گسترش قلمرو ماد

پس از تثبیت قدرت در داخل، هووخشتره با نبوپولاسار (پادشاه بابل) متحد گردید و در سال ۶۱۲ پ.م.، نیروهای متحد ماد و بابل، نینوا پایتخت آشور را تصرف و ویران کردند.[۱۲۴] به گواهی وقایع‌نامه‌های بابلی، هووخشتره آشور را در رأس یک ارتش متحد از مادها فتح کرد.[۱۲۵]. پس از سقوط آشور، متحدان به تقسیم میراث امپراتوری فروپاشیده پرداختند. مستملکات آشور در آسیای صغیر بهرهٔ دولت ماد شد و سرزمین شام و فلسطین جزو بابل گردید.[۱۲۶] با این حال، جریان تجدیدنظرطلب در مادشناسی این تقسیم‌بندی را یک‌سویه می‌داند و نشان می‌دهد که بابل – نه ماد – بازیگر اصلی در شرق آناتولی بود.[۱۲۷]

پیشروی مادها به سوی غرب، سرانجام به رویارویی با پادشاهی لیدیه به فرمانروایی آلیاتس انجامید. جنگ پنج‌سالهٔ ماد و لیدیه سرانجام با خورشیدگرفتگی مشهور ۲۸ مه ۵۸۵ پ.م. و میانجیگری بابل پایان یافت و رود هالیس به‌عنوان مرز دو دولت تعیین شد.[۱۲۸] این معاهده، بر اساس شواهد موجود، نخستین سند ثبت‌شده از یک مرز رسمی در تاریخ ایران به شمار می‌رود.[۱۲۹] با این حال، رولینگر معتقد است مرز هالیس احتمالاً مفهومی ساخته و پرداختهٔ هرودوت است.[۱۳۰] به هرحال در پایان فرمانروایی هووخشتره، قلمرو تحت سلطهٔ مادها به بزرگ‌ترین گسترهٔ خود رسیده بود.[۱۳۱]

فروپاشی پادشاهی و ظهور هخامنشیان

آستیاگ (ایشتومِگو در منابع بابلی)، پسر و جانشین هووخشتره، واپسین فرمانروای پادشاهی ماد بر أساس روایت هرودوت، از حدود ۵۸۵ تا ۵۵۰ پ.م. سلطنت کرد.[۱۳۲] به گواهی وقایع‌نامهٔ نبونیدوس، آستیاگ در اواخر سلطنت، با لشکرکشی به سوی کوروش، شاه انشان، جنگ را آغاز کرد.[۱۳۳] پژوهش‌های کنونی نیز تأکید دارند که آستیاگ آغازگر این جنگ بوده است، نه کوروش.[۱۳۴] بنا بر روایت هرودوت، فرماندهی این لشکرکشی را هارپاگ، سردار بلندپایهٔ مادی، بر عهده داشت، اما او در گرماگرم نبرد با بخش عمده‌ای از سپاه به کوروش پیوست. این تغییر جبهه که به باور برخی محققان، نتیجهٔ نارضایتی اشراف مادی از سیاست‌های خودکامانهٔ آستیاگ بود، توازن قوا را به سود پارس‌ها دگرگون ساخت.[۱۳۵] کوروش سپس به سوی هگمتانه پیشروی کرد و در حدود سال ۵۵۰ یا ۵۴۹ پ.م.، پایتخت ماد را تصرف نمود و بدین‌سان پادشاهی ماد به پایان رسید.[۱۳۶]

پیوندهای خویشاوندی میان دو خاندان سلطنتی نیز در پذیرش قدرت جدید از سوی نخبگان مادی مؤثر بود؛ کوروش بنا بر روایت هرودوت از سوی مادر، ماندانا (دختر آستیاگ)، به خاندان شاهی ماد تعلق داشت.[۱۳۷] با فروپاشی پادشاهی ماد، کوروش وارث قلمرو و ساختارهای آن شد و شالودهٔ شاهنشاهی هخامنشی را پی‌ریزی کرد. دربارهٔ سرنوشت آستیاگ، روایت‌های مختلفی وجود دارد؛ بر اساس روایت هرودوت، کوروش با او با احترام رفتار کرد و او را تا پایان عمر در دربار خود نگه داشت.[۱۳۸]

شورش‌های مادی در آغاز فرمانروایی داریوش

فروپاشی پادشاهی ماد به معنای محو کامل ادعاهای سیاسی آنها نبود. تداوم خاطرهٔ سلطنت و ادعای مشروعیت حکومت توسط آنان، در شورش‌های سال‌های نخست سلطنت داریوش اول (حدود ۵۲۲ پ.م.) آشکار شد. یکی از مهم‌ترین این شورش‌ها، قیام فرورتیش (فَرَوَرتیش) بود که خود را از خاندان هووخشتره می‌خواند.[۱۳۹] کتیبهٔ بیستون داریوش اول، گزارش این شورش‌ها را به‌تفصیل ثبت کرده است. هم فرورتیش و هم چیگانتاخما (رهبر شورش در ساگارتیا) ادعا می‌کردند که از خاندان هووخشتره هستند.[۱۴۰] این ادعای نسب، نشان‌دهندهٔ آن است که خاطرهٔ هووخشتره به‌عنوان بنیان‌گذار قدرت ماد و فاتح آشور، هنوز در اواخر سدهٔ ششم پ.م. چنان زنده بود که می‌توانست به‌عنوان دستاویزی برای مشروعیت‌بخشی به شورش علیه هخامنشیان به کار رود. واکنش داریوش به این شورش‌ها قاطع بود؛ او لشکری به سرداری ویدارنا به سرکوبی فرورتیش فرستاد و سرانجام او را دستگیر ساخته، پس از مثله کردن در همدان به دار آویخت.[۱۳۹]

ماهیت دولت ماد (امپراتوری یا اتحادیهٔ قبایل؟)[دیدگاه ۱۶][دیدگاه ۱۷]

یک پرسش کلیدی در مادشناسی معاصر، چیستیِ ماهیت دولت ماد است. دیدگاه سنتی، که ریشه در روایت هرودوت دارد، مادها را جانشینان امپراتوری آشور و پیشینیان بلافصل هخامنشیان می‌داند.[۱۴۱] این دیدگاه بر وجود یک سلسلهٔ پادشاهی متوالی با چهار شاه و یک پایتخت در هگمتانه استوار است.[۱۴۲]

اما از دههٔ ۱۹۸۰، جریان تجدیدنظرطلب، این تصویر را به چالش کشیده است. آنان استدلال می‌کنند که اولاً منابع معاصر آشوری و بابلی، به‌جای یک پادشاهی یکپارچه، از ده‌ها خداوند شهر و شاهان محلی مستقل در سرزمین ماد یاد کرده‌اند.[۱۴۳] ثانیاً در منابع معاصر، از جمله کتیبهٔ نبونیدوس و کتاب ارمیا، حاکمان مادی با لفظ جمع پادشاهان خطاب شده‌اند، که این خود با ساختار فرمانروایی یگانه ناسازگار است.[۱۴۴] ثالثاً کاوش‌های باستان‌شناختی نیز تاکنون هیچ شاهدی دال بر وجود زیرساخت‌های یک امپراتوری متمرکز مانند کاخ‌های حکومتی، سنگ‌نبشته‌های سلطنتی یا شبکهٔ راه‌های سراسری، به دست نداده‌اند.[۱۴۵] بر اساس این دیدگاه، مادها هرگز از حد یک کنفدراسیون سست قبایل فراتر نرفته‌اند.[۱۴۶]

در میانهٔ این دو قطب، رویکرد تعدیل‌یافته‌ای قرار دارد که ساختار سیاسی ماد را نه یک امپراتوری تمام‌عیار، بلکه کنفدراسیونی قبایلی می‌داند که در گذر زمان به سوی تمرکز سیاسی حرکت کرده است. بر اساس این دیدگاه، کشور ماد در آغاز اتحادیه‌ای از قبایل بوده و سپس با تشکیل دستگاهی نظامی و اداری، قبایل گوناگون به سوی اتحاد پیش رفته‌اند.[۱۴۷]

بنابراین، منطقی‌تر آن است که از وجود یک دولت مادی، هرچند در گستره‌ای محدود سخن گفته شود. بدین‌سان که مادها در دورهٔ پایانی خود گرایش‌هایی به تمرکز نشان داده‌اند، اما این فرایند با سقوط ناگهانی پادشاهی ناتمام مانده است.[۱۴۸][دیدگاه ۱۸]

ساختار حکومت، جامعه و اقتصاد در دورۀ پادشاهی

نظام سیاسی

ساختار سیاسی پادشاهی ماد، آمیزه‌ای از عناصر تمرکزگرا، اشرافی و شورایی بود. در رأس هرم قدرت، شاه قرار داشت که مقامش ظاهراً موروثی بود و با گسترش قلمرو، از پشتوانهٔ ایدئولوژیک نیز برخوردار شده بود و به‌‌عنوان مجری ارادهٔ خدا در نظر گرفته می‌شد.[۱۴۹] با این حال، قدرت شاه مطلق نبود. اشراف طایفه‌ای نقشی تعیین‌کننده در انتخاب و حتی برکناری شاه داشتند؛ شاه از میان خاندان‌های بزرگ برگزیده می‌شد و هرگاه منافع اشراف ایجاب می‌کرد، او را برکنار می‌کردند.[۱۵۰] در کنار اشراف، مغان به‌عنوان نیروی تعدیل‌کنندهٔ دیگری بودند که نفوذشان به‌ویژه در واپسین سال‌های پادشاهی افزایش یافته بود.[۱۵۱]

بر مبنای آنچه از منابع آشوری و بابلی برمی‌آید، ساختار قدرت در دورۀ ماد، اگرچه در ظاهر پادشاهی بود، اما در عمل غیرمتمرکز باقی ماند و شاهک‌های محلی از خودمختاری قابل توجهی برخوردار بودند.[۱۵۲]

نهادهای شورایی نیز بخشی از این ساختار غیرمتمرکز بودند. مادها مجامع عمومی داشتند و شورای شیوخ نیز برقرار بود که اوستا از آن با نام هَنجَمَن یاد کرده است.[۱۵۳] در دربار برخی شاهان، منصبی با عنوان عضو انجمن و کنسول شاهی وجود داشت که شاه را در امور و تصمیم‌گیری‌ها راهنمایی می‌کرد.[۱۵۴]

تنش میان شاه و اشراف در دوران آستیاگ، واپسین شاه ماد، به اوج رسید. آستیاگ می‌کوشید از قدرت اشراف بکاهد و هم‌زمان، قدرت مغان را افزایش دهد. این سیاست سرانجام به جدایی بخشی از اشراف به رهبری هارپاگ و پیوستن آنان به کوروش انجامید.[۱۵۵][۱۵۶]

طبقات اجتماعی

جامعهٔ ماد در دورهٔ پادشاهی، ساختاری طبقاتی و سلسله‌مراتبی داشت که ریشه در سنت‌های کهن آریایی- آنگونه که در اوستا بازتاب‌ یافته- و تأثیرات بین النهرینی داشت. اوستا جامعه را به سه طبقهٔ اصلی تقسیم می‌کند: آثْرَوَن(کاهنان و خادمان آتش)، رَثَئیشْتَر (ارابه‌سواران و جنگاوران)، و واسْتْرْیَه.فْشویَنْت (دامداران و کشاورزان) در کنار این سه، یک طبقهٔ چهارم نیز با عنوان هوئیتی (پیشه‌وران و صنعتگران) ذکر شده است.[۱۵۷]

این شکل‌بندی سنتی در دورهٔ پادشاهی با واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی درآمیخت و ساختاری پیچیده‌تر پدید آورد و جامعه به چندین طبقه تقسیم گردید: امیر، نجبا، آزادمردان مالک زمین، کسانی که چیزی نداشتند و در آخر بردگان.[۱۵۸] در این ساختار، طبقهٔ اشراف در رأس هرم قدرت اجتماعی‑اقتصادی قرار داشتند و ثروت و نفوذ سیاسی را در انحصار خود داشتند و ثروت حاصل از فتوحات، تضاد میان اشراف و افراد عادی جامعه را تشدید می‌کرد.[۱۵۹]

نظامیان در جامعهٔ ماد از پایگاه اجتماعی ممتازی برخوردار بودند[۱۶۰] و در درون سازمان خود، سلسله‌مراتبی مبتنی بر نقش رزمی پدید آورده بودند؛ افرادی که در رأس این سلسله‌مراتب قرار می‌گرفت، والاترین منزلت را در کل جامعه به دست می‌آورد.[۱۶۱]

در قاعدۀ هرم اجتماعی، بردگان قرار داشتند. هرچند گزارۀ صریحی دربارهٔ نظام برده‌داری در دورهٔ ماد در دست نیست، اما در جامعهٔ آن روز ماد، بردگان نیز حضور داشته‌اند، ولی آنان جزء اصناف به حساب نمی‌آمدند.[۱۶۲]

گورستان‌های مادی خود گواهی بر تمایز طبقاتی آشکار در جامعه هستند. بعضی قبور حاوی اجسادی است که با زیورآلات سیمین آراسته و با اسلحه و ابزار مختلف مجهز شده است، در حالی که در قبور دیگر فقط تزیینات مختصر آهنی و تعداد اندکی کوزه یافت شده است.[۱۶۳]

این تمایز طبقاتی در پوشاک و تجملات درباری نیز بازتابی روشن داشت. بر اساس منابع آشوری و یونانی، سرپوش مادها «تیار» (کلاه نمدی بلند) و «باشلق» بود و نوارهای سلطنتی از همین دوره رواج یافت.[۱۶۴] لباس مردان و زنان شباهت زیادی داشت و تمایز جنسیتی عمدتاً از طریق پوشش سر مشخص می‌شد.[۱۶۵] در دورهٔ متأخر پادشاهی، به‌ویژه پس از فتوحات هووخشتره، تجمل‌گرایی در میان طبقات بالا رواج یافت و استفاده از پارچه‌های ارغوانی، زر و زیور و زینت‌آلات اسب متداول شد.[۱۶۶][۱۶۷]

اقتصاد معیشتی و تجارت [دیدگاه ۱۹]

اقتصاد معیشتی مادها در دورهٔ پادشاهی، همچنان بر دو پایهٔ اصلی دامداری و کشاورزی استوار بود، اگرچه گذار تدریجی از کوچ‌نشینی شبانی به یکجانشینی روستایی و شهری در این دوره شتاب گرفت ولی بخشی از جامعه همچنان به دامداری وابسته مانده و پرورش اسب، همچنان جایگاه ممتاز خود را حفظ کرده بود.[۱۶۸][۱۶۹]

با این وجود، روند یکجانشینی و توسعهٔ کشاورزی در دورهٔ پادشاهی سرعت بیشتری گرفت، چنان‌که به گفتهٔ گرانتوفسکی، مادها عمدتاً به کشاورزی اشتغال داشتند. پس از تثبیت قدرت، شهرنشینی نیز در میان آنان گسترش یافت[۱۷۰][۱۷۱] که در پی آن تجارت نیز رونق گرفت. در این امر موقعیت جغرافیایی ماد که در تقاطع مهم‌ترین مسیرهای تجاری جهان باستان قرار داشتند دخیل بود و این سرزمین را به یکی از مراکز اصلی تجارت واسطه‌ای تبدیل کرده بود.[۱۷۲][۱۷۳]

دامنهٔ کالاهای مبادله‌شده بسیار گسترده بود و مواد عمدهٔ تجاری عبارت بود از اشیاء تجملی زرین، سیمین، احجار قیمتی و پارچه‌های قلاب‌دوزی‌شده.[۱۷۴] ثروتی که از این مسیرها به دست می‌آمد، زمینه را برای ظهور نظام‌های پیچیده‌تر مبادله فراهم کرده بود. کشف گنجینهٔ نقره در نوشیجان، شامل قطعات نامتجانس نقره (شمش‌ها و زیورآلات شکسته)، نشان می‌دهد که در دورهٔ ماد، مبادلات تجاری از سطح پایاپای صرف فراتر رفته و نوعی نظام پولی ابتدایی مبتنی بر وزن نقره در حال شکل‌گیری بود؛ چنانچه بیوار این گنجینه را نوعی ارز اولیه (پول وزنی) می‌داند.[۱۷۵]

منابع درآمدی دولت [دیدگاه ۲۰]

درآمدهای دولت ماد، به‌ویژه در دورهٔ گسترش قلمرو و پیروزی‌های نظامی، عمدتاً از دو مجرای خراج‌گیری و تقسیم غنایم تأمین می‌شد که هم‌زمان به‌عنوان ابزاری برای حفظ وفاداری اشراف و قبایل متحد نیز عمل می‌کردند.[دیدگاه ۲۱]

خراج‌ از شهرهای زیر فرمان، درآمد حاصل از دادوستدهای بازرگانی با آسیای میانه و شاه‌راه تجاری خراسان بزرگ دریافت می‌شد.[۱۷۶] در کنار این منابع کلان، املاک شخصی پادشاه و اشراف نیز از طریق وضع عوارض بر شکار، صید ماهی و دام‌پروری، بخشی از درآمدهای حکومتی را تأمین می‌کرد.[۱۷۷] مجرای دوم، یعنی غنایم جنگی، در دورهٔ فتوحات اهمیت ویژه‌ای یافت و نمونهٔ شاخص آن، تقسیم ثروت عظیم نینوا و سایر شهرهای آشور میان شاهان محلی و اشراف بود.[۱۷۸]

این شیوهٔ درآمدزایی، اگرچه ثروت قابل توجهی را به مرکز سرازیر می‌کرد، هم‌زمان با تقویت قدرت اقتصادی اشراف و شاهان محلی، نیروهای گریز از مرکز را نیز در بلندمدت تقویت می‌کرد.[۱۷۸][۱۷۹]

دین و آیین

مغان، طبقۀ روحانی مادها [دیدگاه ۲۲]

هرودوت مغان را نه یک طبقه یا صنف بلکه قبیله‌ای از مادی‌ها معرفی کرده است که از لحاظ دینی رهبری جامعه را بر عهده داشته‌اند.[۱۸۰][۱۸۱] دیاکونوف نیز مغان را قبیله‌ای از مادها می‌داند که تعلیمات زرتشت در میان آنان پیش از دیگران رواج یافت و با حفظ سازمان قبیله‌ای خود، در دوران هخامنشی به‌صورت یک گروه مذهبی درآمدند.[۱۸۲][۱۸۳]

در بُعد دینی و فرهنگی نیز مغان نقشی چندگانه ایفا می‌کردند. آنان همچون کاهنان بین‌النهرینی به تعبیر خواب و پیشگویی می‌پرداختند.[۱۸۱] مهمتر از آن، در ایجاد همبستگی دینی و فرهنگی در قلمرو مادها نقشی کلیدی داشتند؛ چنان‌که یکپارچگی ماد در سایهٔ همبستگی دینی مادهای ایرانی‌زبان و غیر ایرانی‌زبان شکل گرفت و این یگانگی، به‌احتمال قوی[دیدگاه ۲۳] در ارتباط با کوشش‌های مغان فراهم آمده بود.[۱۸۴] به‌باور برخی پژوهشگران، مغان با بهره‌گیری از فضای نیاز به خدایی برتر و قدرت‌مند‌تر از خدای آشور در بین مادها، زمینه را برای پذیرش اهورامزدا یا میترا به‌عنوان کانون پرستش فراهم آوردند.[۱۸۵][۱۸۶]

بدین‌ترتیب،[دیدگاه ۲۴] مغان، فراتر از یک گروه روحانی، طبقهٔ اجتماعی اثرگذاری بودند که نه تنها به ساختار سیاسی مادها، بلکه بعدها به امپراتوری پارس نیز خدمت کردند.[۱۸۷]

باورهای کهن پیش از زرتشت

دین مادها پیش از رواج آموزه‌های زرتشتی، بر بنیاد باورهای کهن هندوایرانی استوار بود؛ باورهایی که میان شاخه‌های ایرانی و هندی اقوام آریایی مشترک بود و در متونی چون اوستا و ریگ‌ودا بازتاب یافته است. قبایل آریایی در آغاز، همهٔ قوای طبیعت را ستایش می‌کردند و در کنار قوای نیک و سودمند، به قوای شر و زیان‌بخش نیز باور داشتند. در این جهان پرشمار از ایزدان، گرایشی ویژه به یک خدای برتر وجود داشت که به احتمال قوی،[دیدگاه ۲۵] همان اهورامزدای دوره‌های بعدی بوده است.[۱۸۸]

به‌موازات این گرایش به خدای برتر، ایزدان کارکردی دیگری نیز در باور مادها تداوم یافتند. در میان آن‌ها، میترا (مهر) جایگاهی برجسته داشت و پرستش او در مذهب مادها رواج داشت.[۱۸۹] این ایزد کهن آریایی، در پیمان‌نامهٔ میتانی‑هیتی در ۱۳۸۰ پ.م. نیز نامش ثبت شده[۱۹۰] و دارای ویژگی‌هایی مشابه شمش (خدای آفتاب و عدالت در بین‌النهرین) بوده است. افزون بر میترا، دیگر ایزدان کهن نیز در باورهای مادها حضور داشتند. کالیکان با استناد به پیکرنگاری مفرغ‌های لرستان، به نقش وارونا (خدای آسمان و نظم) و ایندرا (خدای قدرت و جنگ) اشاره می‌کند.[۱۹۱]

با این حال، دین مادها را نباید یک نظام بسته و یکپارچهٔ ایرانی تصور کرد. آنان در غرب قلمرو خود، به‌شدت از دین هوریان و آشوریان تأثیر پذیرفته بودند و کیش کاسپی‌ها نیز در میانشان نفوذ داشت.[۱۹۲] به‌ویژه مادهای غربی، از نظر دینی شباهت زیادی به همسایگان بین النهرینی خود داشتند.[۱۹۳]

زرتشت و دین مادها

در بخش پیشین، چهرهٔ چندخدایی و تأثیرپذیرفتهٔ دین مادها توصیف شد. اکنون باید به این پرسش پرداخت که آیا می‌توان این جهان دینی[دیدگاه ۲۶] را زرتشتی نامید. مناقشه بر سر این موضوع، یکی از دیرپاترین مباحث در مادشناسی است.[دیدگاه ۲۷]

بر اساس روایات سنتی زردشتی که در قرون وسطی تدوین شده، زرتشت اهل سرزمین ماد بوده؛ اما رسالت خود را در باکتریا (بلخ) عرضه کرده است.[۱۹۴] برخی محققان این روایت را پذیرفته و افزوده‌اند که احتمالاً مغان با اصلاحات او مخالفت کرده و وی به باختر رفته است.[۱۹۵] با این حال، انتساب زرتشت به سرزمین ماد، مبتنی بر روایات فاقد شواهد متأخر و معاصر است و نمی‌توان آن را قطعی دانست.[دیدگاه ۲۸]

صرف‌نظر از زادگاه زرتشت، شواهد زبان‌شناختی نشان می‌دهند که دست‌کم از قرن نهم تا هفتم پیش از میلاد، پرستش مزدا اهورا[دیدگاه ۲۹] در میان مادها رواج داشته است. شواهد زبان‌شناختی نیز حضور این باورها را تأیید می‌کنند. چنانچه نام‌های خداآور (theophoric name) ثبت‌شده در منابع آشوری متعلق به سده‌های نهم تا هفتم پ.م. شامل نام‌هایی مرتبط با میترا، اهورا و مزدا می‌باشند.[۱۹۶] این واقعیت نشان می‌دهد که باور به این خدا در غرب سرزمین مادها ریشه داشته است.[۱۹۷]

در عین حال وجود چنین باورهایی به معنای زرتشتی بودن مادها نیست؛ چرا که میان مزداپرستی و دین زرتشتی تمایز وجود دارد. شواهد باستان‌شناختی، به‌ویژه شیوهٔ تدفین مادها، با آموزه‌های زرتشتی سازگار نیست. در آیین زرتشت، رها کردن اجساد در هوای آزاد (دخمه‌گذاری) توصیه می‌شود، اما گورهای مادی نشان می‌دهند که مردگان را در گورهای صخره‌ای و همراه با اشیاء دفن می‌کردند. دیاکونوف با تأکید بر همین تفاوت در مراسم تدفین و نیز سیاست مذهبی هخامنشیان، نتیجه می‌گیرد که مادها را نمی‌توان زرتشتی دانست.[۱۹۸]

در این میان، برخی پژوهشگران رویکرد میانه‌ای برگزیده و معتقدند که مادها دست‌کم با آموزه‌های زرتشتی آشنا شده و آن را تا اندازه‌ای پذیرفته بودند.[۱۹۹] به باور گروهی دیگر، مغان نخستین کسانی بودند که در میان مادها به آیین زرتشت گرویدند و سپس این دین را در سرزمین ماد و بعدها در امپراتوری پارس گسترش دادند. با این حال، اجماع پژوهشگران بر این است که سخن گفتن از دولت زرتشتی ماد فاقد پشتوانهٔ تاریخی است و زرتشتی شدن کامل فلات ایران، فرایندی تدریجی بود که عمدتاً در دوره‌های بعدی (ساسانی) به اوج رسید.[۲۰۰]

سنت‌های تدفین و گوردخمه‌ها [دیدگاه ۳۰]

گوردخمه‌های صخره‌ای ازجمله شواهد برجستهٔ باستان‌شناختی مرتبط با مادها هستند. نمونه‌های شاخص این گوردخمه‌ها عبارتند از: فخریکا در نزدیکی مهاباد؛[۲۰۱] قیزقاپان در کردستان عراق[۲۰۲] و اسحاقوند در نزدیکی هرسین کرمانشاه.[۲۰۳]

انگیزهٔ دینی این شیوهٔ تدفین را می‌توان در باورهای کهن مادی جستجو کرد. بر اساس این باور، خاک، آب و آتش عناصری مقدس بودند و نباید با جسد مرده تماس مستقیم می‌یافتند. از این رو، مردگان را نه در دل خاک دفن می‌کردند، نه می‌سوزاندند و نه در آب غرق می‌کردند، بلکه آنها را در آرامگاه‌های سنگی بر فراز زمین یا در دل کوه می‌نهادند. انتخاب کوه و صخره برای این کار نیز توجیهی دینی داشت؛ کوه مظهری مقدس و جایگاه رب‌النوع‌ها بود و قرار دادن گور در بلندی، متوفی را به آنها نزدیک‌تر می‌ساخت.[۲۰۴]

این گوردخمه‌ها افزون بر جنبهٔ دینی، از نظر تاریخی و هنری نیز حائز اهمیت هستند. عناصر مهمی که بعدها در آرامگاه‌های داریوش و جانشینانش به چشم می‌خورد. آرامگاه شبیه به خانه، شاه مقابل آتشدان در حال نیایش، کمان به دست و قرص بالدار در بالای سر او، در این گوردخمه‌ها نیز دیده می‌شوند.[۲۰۵] پیوند باورهای دینی با قدرت سیاسی را هم می‌توان در نقوش برجستهٔ همراه این گوردخمه‌ها مشاهده کرد. برای نمونه، در قیزقاپان، دو مرد در دو سوی یک آتشدان ایستاده‌اند که یکی با لباس مخصوص مغان و دیگری با تیروکمان، احتمالاً[دیدگاه ۳۱] پادشاه مادی را در حال نیایش نشان می‌دهد. بدین ترتیب،[دیدگاه ۳۲] گوردخمه‌های مادی نه تنها تجلی باورهای دینی[دیدگاه ۳۳] این قوم هستند، بلکه حلقهٔ واسطی میان سنت‌های تدفین پیشاهخامنشی و آرامگاه‌های شاهنشاهی هخامنشی را تشکیل می‌دهند.[۲۰۶]

هنر و معماری

سبک التقاطی هنر مادی و چالش انتساب

بر اساس شواهد موجود، هنر مادها سبکی ترکیبی و التقاطی داشت. آثار هنری یافت‌شده در شمال و مرکز زاگرس، از آمیختگی سبک‌های گوناگون سرچشمه گرفته‌اند.[۲۰۷] این سبک التقاطی تنها به وام‌گیری ساده از عناصر بیگانه محدود نمی‌شد، بلکه فرایندی فعالانه از گزینش، تلفیق و بازآفرینی را در بر می‌گرفت.[۲۰۸] گیرشمن در تحلیل گنجینهٔ جیحون، نمونهٔ روشنی از این التقاط را به دست می‌دهد: تصویر دو شهسوار که سوار بر اسبند و با نیزه و کمان به شکار می‌پردازند، تبیینی از یک هنر ترکیبی است که نشانه‌هایی از هنر آشوری، سکائی و اورارتویی را در خود دارد، ولی ترکیب اصلی آن محلی است.[۲۰۹]

این سبک التقاطی در رسانه‌های گوناگون هنری بازتاب یافته است. سفال خاکستری عصر آهن III (حدود ۸۵۰‑۵۵۰ پ.م.) با اشکال شاخصی چون کاسه‌های زورقی و ظروف لوله‌دار منقوش، یکی از شناسه‌های فرهنگی این دوره است.[۲۱۰]

فلزکاری نیز با آثاری چون مفرغ‌های لرستان و جام زرین کاردشت، از رونق برخوردار بود.[۲۱۱] از دیگر نمونه‌های شاخص هنر گنجینۀ زیویه است که با وجود مناقشه بر سر انتساب آن، بازتابی از همین سبک التقاطی به شمار می‌رود.[۲۱۲] در این میان برخی از محققان تأثیرپذیری مادها از هنر اورارتو و آشور را به‌احتمال زیاد غیرمستقیم می‌دانند.[۲۱۳]

با این حال، انتساب بسیاری از این آثار به مادها همچنان محل بحث است. بسیاری از اشیائی که روزگاری مادی خوانده می‌شدند، امروزه با تردیدهای جدی روبه‌رو هستند.[۲۱۴][۲۱۵] با اطلاعات کنونی، تمایز قطعی آثار مادی از آثار سکائی و کیمِّری دشوار است، زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام کاملاً به هم بستگی داشته اند.[۲۱۶]

معماری دژها، نیایشگاه‌ها و گوردخمه‌ها

سه محوطهٔ کلیدی نوشیجان، گودین‌تپه و باباجان تصویری روشن از معماری دژها و نیایشگاه‌های مادی ارائه می‌دهند. ویژگی‌های مشترک این محوطه‌ها عبارتند از: استفاده از تالارهای ستون‌دار به‌عنوان هستهٔ مرکزی مجموعه‌های ساختمانی، ساخت انبارهای مستطیل شکل و بهره‌گیری از پوشش‌های طاقی.[۲۱۷]

تپه نوشیجان، شاخص‌ترین محوطهٔ مادی، در ۶۰ کیلومتری جنوب همدان واقع شده است. کاوش‌های استروناخ در این محوطه، مجموعه‌ای متشکل از معبد مرکزی، معبد غربی قدیمی، مجموعه انبارها، تالار ستون‌دار و فضاهای طاقدار را آشکار ساخته است.[۲۱۸] معبد مرکزی نوشیجان، کهن‌ترین بنای محوطه، دارای طرحی چلیپاشکل است و در اتاق اصلی آن، آتشدانی بزرگ با کاسهٔ آتش مدوری وجود دارد.[۲۱۹] شایان ذکر است که اقوام مادی برخلاف پارسی‌ها که در فضای باز نیایش می‌کردند، مراسم خود را در داخل معابد و در برابر آتشدان انجام می‌دادند.[۲۲۰]

یکی از نوآوری‌های شاخص معماری نوشیجان، شیوهٔ بدیع طاق‌زنی آن با ردیف‌های متوالی تویزه‌های خشتی است.[۲۲۱] این نوع طاق‌ها معمولاً در مناطقی متداول می‌شود که دسترسی آسانی به تیرهای چوبی مناسب وجود نداشته است و این احتمال را مطرح می‌سازد که استفاده از این نوع پوشش متعلق به یک سنت خاص معماری بوده که مادی‌ها از مناطق شرقی و وطن نخستین خود به غرب ایران وارد کرده‌اند.[۲۲۲]

گودین‌تپه (در جنوب شرقی کنگاور) دومین محوطهٔ مهم مادی است. کاوش‌های کایلر یانگ نشان داد که بالای این تپه توسط یک ارگ مستحکم با سه تالار ستون‌دار و انبارهای بزرگ اشغال شده بود.[۲۲۳] تپه باباجان در دلفان لرستان نیز ویژگی‌های مشابهی دارد. کاوش‌های اخیر در پاتپۀ ملایر نیز شواهدی از دورهٔ ماد به دست داده است.[۲۲۴]

گوردخمه‌های صخره‌ای (مقابر کنده‌شده در دل کوه) از جمله بحث‌برانگیزترین یادمان‌های منسوب به دورهٔ ماد هستند. این گوردخمه‌ها که پیش‌تر از منظر دینی بررسی شدند،[دیدگاه ۳۴] از نظر ساختار معماری معمولاً شامل یک ایوان با ستون‌های آزاد یا نیم‌ستون در نما، و یک یا چند اتاق درونی هستند.[۲۲۵] با این حال، انتساب قطعی این گوردخمه‌ها به دورهٔ ماد با تردیدهای جدی روبه‌روست و احتمال دارد بعضی از آن‌ها مربوط به دوران هخامنشی و حتی جدیدتر باشند. به نظر می‌رسد سنت گوردخمه‌سازی صخره‌ای، که ریشه در معماری اورارتو و آسیای صغیر دارد، در دورهٔ مادها آغاز شد، در دورهٔ هخامنشی به اوج گسترش خود رسید، و سپس تا دوره‌های سلوکی و اشکانی تداوم یافت.[۲۲۶][دیدگاه ۳۵]

زبان، خط و میراث واژگانی [دیدگاه ۳۶]

زبان مادی در میان زبان‌های ایرانی

زبان مادی باستان، بر اساس داده‌های موجود، در دستهٔ زبان‌های ایرانی شمال‌غربی طبقه‌بندی می‌شود و پیوندهایی با زبان پارتی باستان داشته است. این جایگاه، زبان مادی را در کنار زبان‌های کهنی چون پارتی باستان و اوستایی قرار می‌دهد و آن را از زبان پارسی باستان که در دستهٔ جنوب‌غربی جای می‌گیرد متمایز می‌سازد.[۲۲۷]

در طول سدهٔ بیستم، تلاش‌های چشمگیری برای بازسازی زبان مادی صورت گرفت. این کوشش‌ها از هرتسفلد آغاز شد و سپس میلت و بنونیست (۱۹۳۱م) کوشیدند زبان مادی را در گویش شمال‌غربیِ بازتاب‌یافته در کتیبه‌های هخامنشی شناسایی کنند. این کوشش‌ها سرانجام به شکل‌گیری نظریهٔ واژه‌های عاریتی انجامید، اما روسی (۱۹۸۱م) بعدها ارزش این نظریه را برای بازسازی زبان مادی ناکافی دانست و بدین‌ترتیب، با وجود این تلاش‌ها، زبان مادی همچنان بدون بازسازی کامل باقی ماند.[۲۲۸]

یکی از موانع اصلی در این مسیر، نزدیکی چشمگیر زبان مادی و پارسی باستان است. به گفتهٔ پیرنیا، این دو زبان چنان به هم نزدیک بودند که گویشورانشان زبان یکدیگر را می‌فهمیدند.[۲۲۹] به‌عقیدهٔ همو، تفاوت این دو زبان جزئی بوده است. همین نزدیکی، تشخیص وام‌واژهٔ مادی از گونهٔ گویشی پارسی باستان را به کاری دشوار بدل کرده است.[۲۳۰]

اما چالش اصلی در بازسازی زبان مادی، نه صرفاً شباهت آن به پارسی باستان، بلکه فقدان کامل اسناد مکتوب بومی می‌باشد. یک فرضیهٔ رایج این است که زبان مادی صرفاً زبانی شفاهی بوده و برای کتابت از اکدی استفاده می‌شده است.[۲۳۱] وجود نامه‌ای به زبان اکدی از سوی یکی از شاهک‌های محلی نشان می‌دهد که مادها دست‌کم با خط آشنا بوده‌اند، اما تلاشی جهت نوشتن با زبان مادی نکرده‌اند که دلیل اصلی ابهام در باز‌شناسی زبان مادی می تواند تلقی گردد.[۲۳۲]

بقایای زبانی

تأثیر زبان مادی به فارسی باستان محدود نماند و ردپای آن را می‌توان در سایر زبان‌های کهن و نیز در گویش‌های دوره‌های میانه و نو جستجو کرد. در زبان ارمنی باستان، واژۀ «مار» برای اشاره به مادها به‌کار رفته و دودمان پادشاهی ماد در حافظۀ تاریخی ارمنیان ثبت شده است؛ چنان‌که اعقاب آستیاگ، واپسین شاه ماد، را به زبان ارمنی ویشتابازونک (اژدها‌زاده‌ها) می‌گفتند.[۲۳۳]

گذشته از این تأثیرات کهن، بحث از بقایای زبان مادی در زبان‌های زندۀ امروزی نیز مطرح است. دارمستتر معتقد بود که زبان کردی شاخه‌ای از زبان مادی است[۲۳۴] و احتمال دارد بقایای آن در زبان تالشی کنونی و سایر گویش‌های ایرانی آذربایجان نیز حفظ شده باشد.[۲۳۵] در عین حال، ارتباط تباری مستقیم بین کردهای امروزی و مادها به دلیل فقدان شواهد زبان‌شاختی و باستان‌شناختی در پژوهش‌های جدید پذیرفته نشده است.[۲۳۶]

در منابع دورۀ اسلامی نیز نشانه‌هایی از تداوم این میراث زبانی دیده می‌شود. ابن‌مقفع زبان پهلوی را منسوب به سرزمین پهله می‌داند که خود شامل پنج ناحیه است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان.[۲۳۷] این پنج ناحیه منطبق بر قلمرو ماد بزرگ و ماد کوچک (آتروپاتن) است و نشان می‌دهد که خاطرۀ زبانی‑جغرافیایی ماد تا سده‌های نخستین اسلامی تداوم داشته است. بی‌گمان[دیدگاه ۳۷] گویش پهلوی آذری نیز که تا آغاز روزگار صفویان در آذربایجان زنده بود، بقایای این میراث زبانی کهن به شمار می‌رود.[۲۳۸]

میراث و تداوم

تداوم اداری و میراث فرهنگی

نظام اداری ساتراپی که ساختار شاهنشاهی هخامنشی را شکل می‌داد، ریشه در دورهٔ ماد داشت. اصطلاح ساتراپ را تمام زبان‌ها، جز عیلامی، از مادها وام گرفتند[دیدگاه ۳۸].[۲۳۹] سرزمین ماد نیز به‌عنوان یکی از ساتراپی‌های اصلی تثبیت شد و هگمتانه به‌عنوان پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۲۴۰] جایگاه این ساتراپی در فهرست‌های هخامنشی نشان‌دهندهٔ اهمیت آن بود؛ ماد در کتیبهٔ بیستون در ردیف دهم و پس از آن در تمامی کتیبه‌های هخامنشی در ردیف دوم پس از پارسه آورده شده است.[۲۴۱]

انتقال قدرت از مادها به پارس‌ها با پیوندهای خویشاوندی میان دو دودمان سلطنتی همراه بود. کوروش دوم از طریق مادر خود، ماندانا، با خاندان سلطنتی ماد پیوند داشت.[۲۴۲] در نتیجهٔ این انتقال، شماری از مقامات مادی در مناصب درباری هخامنشی ابقا شدند یا به کار گمارده شدند. به‌گفتهٔ واترز، مادها تنها مردم مغلوبی بودند که به بالاترین مناصب در ساختار قدرت هخامنشی دست یافتند.[۲۴۳] در کتاب استر از هفت شاهزادهٔ پارس و ماد یاد شده که اجازهٔ دیدار با شاه را داشتند و در شاهنشاهی صاحب جایگاه بودند.[۲۴۴]

فراتر از ساختار اداری، میراث مادها در مفهوم ماد و پارس نیز تداوم یافت. در کتیبه‌های هخامنشی، نام ماد و پارس همواره در کنار یکدیگر ذکر می‌شود.[۲۴۵] این کاربرد هم‌زمان در منابع یونانی نیز بازتاب یافته است؛ مورخان یونانی تا یک سده پس از سقوط هگمتانه، واژهٔ ماد را به‌جای پارس به کار می‌بردند.[۲۴۶] به‌گفتهٔ سایکس، در نگاه یونانیان، دولت ماد منقرض نشده بود، بلکه تنها یک تغییر داخلی در آن رخ داده بود.[۲۴۷]

تداوم نام ماد در جغرافیای اداری تا دوره‌های بعد نیز ادامه یافت. پس از مرگ اسکندر مقدونی (۳۲۳ پ.م.)، آتورپات، شهربان هخامنشی ماد کوچک، استقلال بخش شمال‌غربی را در برابر سلوکیان حفظ کرد. این ناحیه از آن پس ماد آتورپاتکان و سپس آذربایگان نامیده شد.[۲۴۸] در دورهٔ ساسانی، نام ماد به صورت مای و سپس ماه تحول یافت و در ترکیب‌هایی چون ماه نهاوند و ماه بصره در سده‌های نخستین اسلامی تداوم پیدا کرد.[۲۴۹]

میراث مادها به ساختار اداری و مفهومی محدود نماند و عناصری از فرهنگ آنان نیز در دورهٔ هخامنشی تداوم یافت. پوشاک درباری مادها الگویی برای دربار هخامنشی شد. نوارهای سلطنتی (دیهیم) که در دورهٔ ساسانی نماد قدرت گشته بود، ریشه در سرپوش‌های مادی داشت.[۲۵۰] کوروش دوم خود لباس مادی می‌پوشید و ردای ارغوانی مادی با نام ساراپیس در دربار هخامنشی رواج یافته بود.[۲۵۱] در قلمرو دین نیز، سنت تقدیس آتش که مغان مادی متولی آن بودند، به دورهٔ هخامنشی و سپس به آیین زرتشتی دورهٔ ساسانی منتقل شد.[۲۵۲][دیدگاه ۳۹]

بازتاب در حافظهٔ تاریخی و حماسی

از مادها در شاهنامۀ فردوسی یاد نشده است. به باور برخی از تحلیل‌گران در سنت حماسی که تدوین‌کنندگان اشکانی (پارتی) خاطرهٔ تاریخی ساکنان منطقه را بازسازی می‌کردند، تاریخ مادها و هخامنشیان در هم آمیخته است.[۲۵۳] با این حال، برخی پژوهشگران تلاش کرده‌اند شخصیت‌های مادی را در قالب اساطیری ردیابی کنند؛ برای نمونه، آستیاگ را با ضحاک شاهنامه تطبیق داده‌اند[۲۵۴] و افسانهٔ کاوهٔ آهنگر را بازتابی از مبارزه با آشور دانسته‌اند که تاریخ ۶۱۲ پ.م. (سقوط نینوا) را با جشن نوروز پیوند می‌دهد.[۲۵۵]

در کنار این بازتاب‌های حماسی، سنت داستان‌پردازی مادی نیز در ادبیات ملی تداوم یافته است؛ چنان‌که داستان عاشقانهٔ زریادرس و آداتیس که در دورهٔ مادها رواج داشته، بعدها به‌صورت داستان گشتاسب و کتایون وارد حلقهٔ داستان‌های کیانی و در شاهنامه نیز منعکس شده است.[۲۵۶]

پانویس

  1. ملک‌زاده، «مدن و فرهنگ ایران در زمان مادها»، دانشکده، ۱۳۴.
  2. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۱۶‑۴۱۷.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۷۸.
  4. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۶،۵۲.
  5. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۱۶‑۴۱۷.
  6. ملازاده، «حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان...»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۹۴.
  7. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۰.
  8. Rossi, “… how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue”, in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque achéménide, 462.
  9. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  10. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۱۹.
  11. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  12. زرین‌کوب، «بنیان گذاری اتحاد مادها و اهمیت منبع شناسی آن»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۰۰.
  13. واترز، «یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان»، مطالعات ایران کهن، ۳۱.
  14. حمدالله‌زاده، «روند شکل‌گیری حکومت مادها بر اساس کتیبه‌های آشورنو...»، پیام باستان‌شناس، ۴۲.
  15. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۶۹.
  16. لیورانی، «ظهور و سقوط مادها»، مطالعات ایران کهن، ۱۸.
  17. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳-۳۴.
  18. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 871.
  19. ملازاده، «حضور مادی‌ها در مناطق مرکزی میان‌رودان...»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۹۲-۱۹۳.
  20. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  21. نیکجو، «اهمیت اجتماعی مبارزات قوم ماد بر علیه توسعۀ نفوذ سیاسی دولت مقتدر آشور...»، جستارهای نوین ادبی، ۷۳۲.
  22. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...، ۲:‎ ۶۰۷-۶۰۸.
  23. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۲.
  24. دریایی، تاریخ و هویت مادها، ۴۹۲.
  25. زرین‌کوب، «بنیان‌گذاری اتحاد مادها و اهمیت منبع‌شناسی آن»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۰۳-۱۰۴.
  26. ملازاده و دیگران، «بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد...»، جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، ۷۹.
  27. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 451-450.
  28. احمدی، «در جستجوی هگمتانه...»، پژوهشنامۀ ایران باستان، ۱۳.
  29. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۱۶.
  30. محمدی‌فر، «جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام»، پیام باستان‌شناس، ۸۱-۸۳.
  31. حسن‌جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۵، ۴۰.
  32. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۶۶.
  33. ایمان‌پور، «بررسی رابطۀ مادها و پارس‌ها پیش از ظهور امپراتوری هخامنشیان»، پژوهش‌های تاریخی، ۷۴.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasus...، ۳.
  35. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها، ۱۴۶.
  36. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۷.
  37. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۸۹.
  38. کالیکان، باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها، ۹-۱۰.
  39. احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasusie...، ۷.
  40. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  41. اصغرپورسارویی، «بررسی تطبیقی گوردخمه‌های ماد و اورارتو»، نقش مایه، ۶۵.
  42. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد...، ۲:‎ ۶۰۶.
  43. ملک‌زاده، «یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد»، باستان‌پژوهی، ۵۲.
  44. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۶.
  45. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳-۳۴.
  46. مفرد، «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس»، آکادمیا academia.edu، ۱.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ دریایی، «تاریخ و هویت مادها»، بخارا، ۴۹۲.
  48. ملک‌زاده، «یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد»، باستان‌پژوهی، ۵۳-۵۴.
  49. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۵۷.
  50. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۶.
  51. ایمان‌پور و هاشمی، «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده‌اند؟»، تاریخ پژوهی، ۵۲.
  52. جلیلیان، «ساختار سیاسی- اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۵.
  53. قدیانی، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ۲:‎ ۷۳۷.
  54. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۴۹.
  55. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۷-۴۸.
  56. ایمان‌پور و شهابادی، «بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی...»، مطالعات تاریخ فرهنگی، ۴۶-۴۷.
  57. قدرت دیزجی، «آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۲۹-۱۳۰.
  58. پیغمبری، «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی مآبی»، پژوهش‌های ایران‌شناسی، ۴۱.
  59. قدرت دیزچی، «ماد کوچک در پایان دوره هخامنشی»، فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۲۶-۲۷.
  60. سعیدیان، «نخستین تاریخ ماد...»، پژوهشنامه انتقادی متون و برنامه‌های علوم انسانی، ۸۲-۸۳.
  61. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۱۴.
  62. ملازاده و طاهری دهکردی، «جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۲۸۳.
  63. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  64. فیروزی، سعادت‌مهر و سودایی، «از سقوط زردوکّو تا برآمدن دیوکِس...»، پژوهش‌نامۀ تمدن ایرانی، ۱۴۲.
  65. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۵۶.
  66. پیرنیا، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۵۶.
  67. فیروزمندی، تاریخ سیاسی ماد در تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۲-۴۲۳.
  68. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 445.
  69. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۷-۱۵۸.
  70. ملازاده و طاهری دهکردی، «تاریخچه، جایابی و ساختار هگمتانۀ مادی»، مطالعات شهر ایرانی اسلامی، ۶.
  71. معطوفی، گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی، ۱۰۰.
  72. قدرت دیزچی، «ماد کوچک در پایان دوره هخامنشی»، فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا، ۲۸.
  73. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۳.
  74. مفیدی نصرآبادی، «نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد»، پازند، ۹۱.
  75. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۵۹.
  76. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس...»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۴۱-۴۲.
  77. ملک‌زاده، «فرهنگ ماد»، هنر و مردم، ۶.
  78. ملازاده و طاهری دهکردی، «جغرافیای تاریخی ماد...»، تاریخ اسلام و ایران، ۲۸۷.
  79. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۵.
  80. کاویانی پویا، «بررسی مفهوم قلمرو و اهمیت مرز و مرزداری در دوران ماد و هخامنشی»، جستارهای تاریخی، ۴۷.
  81. کاویانی پویا، «بررسی موقعیت جغرافیایی داهه...»، پژوهش‌نامۀ خراسان بزرگ، ۳.
  82. صالحی، «تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۲۴۵.
  83. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 444.
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ ۸۴٫۲ فیروزی، رسولی و سعادت مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۶.
  85. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۳۷.
  86. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳.
  87. احمدی، «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان...»، The International Journal of Caspian Sea, Caucasus...، ۳.
  88. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۶-۶۷.
  89. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۴۹.
  90. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 450-451.
  91. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۸۰-۱۸۱.
  92. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۹.
  93. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 444.
  94. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۷.
  95. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 442.
  96. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۴.
  97. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۰.
  98. صالحی، «تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۲۳۸.
  99. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 443، 445.
  100. مفیدی نصرآبادی، «نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد»، پازند، ۸۹-۹۰.
  101. اعظمی، زرقانی و حمیدی، «بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان»، فصلنامه ژئوپلیتیک، ۴۳-۴۴.
  102. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۲۰.
  103. ملازاده و طاهری دهکردی، «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۶۰.
  104. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 445.
  105. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۴-۴۲۵.
  106. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۶۸.
  107. افکنده، «بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت»، تاریخ ایران، ۹-۱۰.
  108. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۷۳-۷۴.
  109. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۶.
  110. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۹-۱۸۰.
  111. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870-871.
  112. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۶۷.
  113. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۹۵.
  114. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۳-۴۲۵.
  115. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۸۴.
  116. افکنده، «بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در گفتار مادی هرودوت»، تاریخ ایران، ۱۳-۱۴.
  117. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۸۴.
  118. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۶-۴۲۷.
  119. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 871.
  120. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها، ۱۵۰.
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۷۶.
  122. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۰۸.
  123. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۶-۴۲۷.
  124. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۲۸-۴۲۹.
  125. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 453.
  126. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۵۳.
  127. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۵.
  128. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۳۱-۴۳۲.
  129. کاویانی پویا، «بررسی مفهوم قلمرو و اهمیت مرز و مرزداری در دوران ماد و هخامنشی»، جستارهای تاریخی، ۴۹-۵۰.
  130. رولینگر، «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو...»، مطالعات ایران کهن، ۳.
  131. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۹۹.
  132. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۰.
  133. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۸-۳۹.
  134. ایمان‌پور و هاشمی، «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟»، تاریخ پژوهی، ۶۶.
  135. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۲.
  136. Waters, “Cyrus and the Medes”, in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East, 64.
  137. کاویانی‌پویا و خضیمه، «پیوندهای سببی؛ آمیختگی نژادی و امتزاج فرهنگی در عصر ماد و هخامنشی»، مطالعات باستان‌شناسی پارسه، ۱۳۱-۱۳۲.
  138. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۳.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۹۱-۹۲.
  140. Waters, “Cyrus and the Medes”, in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East, 69-70.
  141. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  142. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۱۷۶.
  143. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳.
  144. Waters, “Notes on the Medes and their 'Empire' from JER 25:25 to HDT 1.134”, in A Common Cultural Heritage: Studies on Mesopotamia and the Biblical World in Honor of Barry L. Eichler, 1:‎ 243-244.
  145. Zournatzi, The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 872.
  146. مفرد، «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس»، آکادمیا Academia.edu، ۲.
  147. مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان، ۸۹.
  148. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۹۵.
  149. عزیزی‌پور، «تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد»، مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)، ۵۷.
  150. اعظمی، زرقانی و حمیدی، «بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان»، فصلنامه ژئوپلیتیک، ۴۲.
  151. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۳۲.
  152. بادامچی، «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوری و بابلی»، پژوهش‌های علوم تاریخی، ۳۳-۳۴.
  153. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۵.
  154. فیروزی، رسولی و سعادت‌مهر، «کَشتَریتو؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او»، مطالعات ایرانی، ۴۲۳.
  155. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۲.
  156. فیروزمندی، تاریخ جامع ایران، ۱:‎ ۴۳۲.
  157. پناهی و اخباری، «ساختار و کارکردهای خانواده ایرانی در دوره مادها»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۶۶.
  158. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۵۴.
  159. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۱.
  160. صالحی، «تکوین و تحول در روند سیاست‌های نظامی جامعه ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۲۳۸.
  161. دهقان‌نژاد، «تحول نظامی قبایل ماد در فرایند تشکیل دولت»، نامه انجمن، ۶۹.
  162. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۸.
  163. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۷۹.
  164. زارع ابرقویی، موسوی حاجی و روستا، «نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری...»، جستارهای تاریخی، ۹۳.
  165. زمانی، «پوشش زن در ایران باستان»، خردنامه، ۴۸.
  166. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۵۵.
  167. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۷۱.
  168. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۴۸.
  169. ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ۳۹.
  170. گرانتوفسکی، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۳.
  171. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۴۹.
  172. پیغمبری، «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی مآبی»، پژوهش‌های ایران‌شناسی، ۴۱.
  173. کاویانی پویا، «بررسی موقعیت جغرافیایی داهه و جایگاه سیاسی، نظامی و اقتصادی...»، پژوهش‌نامۀ خراسان بزرگ، ۱۱-۱۰.
  174. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۸۲.
  175. Bivar, “A Hoard of Ingot-Currency of the Median Period from Nūsh-i Jān, near Malayir”, Iran, 98.
  176. مفرد، «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس»، آکادمیا Academia.edu، ۳.
  177. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۸۰.
  178. ۱۷۸٫۰ ۱۷۸٫۱ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۸۰.
  179. دیاکونوف، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ۷۱-۷۲.
  180. ملک‌زاده، «تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها»، دانشکده، ۱۳۶.
  181. ۱۸۱٫۰ ۱۸۱٫۱ عزیزی‌پور، مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق، ۴:‎ ۵۶-۵۷.
  182. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۹۵.
  183. عزیزی‌پور، «تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد»، مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)، ۵۶-۵۷.
  184. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۴۲.
  185. دهقان‌نژاد، «تأثیر جنگ در شکل گیری نخستین دولت در ایران...»، مجله علمی-پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، ۱۱۳.
  186. عزیزی پور، «تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد»، مجموعه مقالات اولین همایش بینالمللی میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4 (بین المللی)، ۵۵-۵۶.
  187. دریایی، «تاریخ و هویت مادها»، بخارا، ۴۹۵.
  188. زمانی محجوب، «تعامل دین و حکومت در ایران باستان»، نامه تاریخ پژوهان، ۴۴-۴۵.
  189. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۲۰.
  190. عزیزی‌پور، مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق، ۴:‎ ۵۵-۵۶.
  191. کالیکان، باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها، ۲۱-۲۲.
  192. معطوفی، گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی، ۱۰۰.
  193. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، آریایی‌ها و مادها، ۱۷۸.
  194. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۸۷.
  195. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۵۷-۵۸.
  196. Rossi, “… how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue”, in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque achéménide, 485.
  197. ملک‌زاده، «تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها»، دانشکده، ۱۳۶.
  198. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۹۵.
  199. زمانی‌محجوب، «تعامل دین و حکومت در ایران باستان»، نامه تاریخ پژوهان، ۴۷.
  200. جلیلیان، «ساختار سیاسی‑اجتماعی و دستگاه اداری پادشاهی ماد»، جامعه‌شناسی تاریخی، ۱۴۱-۱۴۲.
  201. یاوری، عقیلی یگانه و توده‌فالح، «مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان»، سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی، ۵-۶.
  202. پرادا، هنر ایران باستان (تمدن‌های پیش از اسلام)، ۱۹۳-۱۹۴.
  203. یاوری، عقیلی یگانه و توده‌فالح، «مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان»، سومین کنفرانس بین‌المللی پژوهش‌های نوین در عمران، معماری و شهرسازی، ۸.
  204. حاتم، «گوردخمه‌ها در دوران مادها»، هنر، ۴.
  205. گیرشمن، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ۸۹.
  206. داوودی و حسین‌آبادی، «بررسی و تحلیل نمادشناسانه نقش آتش...»، پیکره، ۳۰-۳۱.
  207. کالیکان، باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها، ۴۳.
  208. ملک‌زاده، «تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها»، دانشکده، ۱۳۶.
  209. گیرشمن، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ۹۰-۹۱.
  210. Rossi, “...how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue”, in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque achéménide, 485.
  211. راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ۱:‎ ۱۵۰-۱۵۱.
  212. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ۱۰۹.
  213. توسلی و میرزایی‌رشنو، «سبک شناسی تزئینات معماری دوره ماد...»، باستان شناسی ایران، ۳۴.
  214. جنیتو، «آثار فرهنگی مادها»، باستان پژوهی، ۳۰.
  215. Zournatzi, “Medes (Μῆδοι, οἱ)”, in The Herodotus Encyclopedia, 2:‎ 870.
  216. گیرشمن، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ۱۲۴.
  217. ملازاده و دیگران، «بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد...»، جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، ۸۶.
  218. ملازاده و محمدیان منصور، «مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۳۱.
  219. ملازاده، «مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...»، پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران، ۱۲۵-۱۲۶.
  220. ملازاده، «مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی...»، پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران، ۱۳۶.
  221. ملازاده و محمدیان منصور، «مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۲۹.
  222. ملازاده و محمدیان منصور، «مطالعه و معرفی شیوۀ بدیع طاق‌زنی دورۀ ماد در تپه نوشیجان ملایر»، مطالعات باستان‌شناسی، ۱۴۵.
  223. Radner, “Assyria and the Medes”, in The Oxford Handbook of Ancient Iran, 450-451.
  224. توفیقیان و صادقی‌راد، «ششمین فصل از کاوش‌های باستان شناختی تپۀ پاتپه»، جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام، ۵۸.
  225. حاتم، «گوردخمه‌ها در دوران مادها»، هنر، ۱-۴.
  226. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد، در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران، ۲:‎ ۶۰۸.
  227. جلیلیان، «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد»، پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی، ۷۸.
  228. جنیتو، «آثار فرهنگی مادها»، باستان پژوهی، ۳۱.
  229. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۲۰.
  230. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۱:‎ ۵۷.
  231. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۵۷.
  232. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران، ۲:‎ ۶۰۸.
  233. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۷.
  234. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۵۳.
  235. عرفانیان، «پادشاهی ماد»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ۶۱.
  236. حسن جاف، «بازماندگان ماد»، بررسی‌های تاریخی، ۴۵.
  237. حیدری، «جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی»، فرهنگان، ۱۳۳-۱۳۴.
  238. حیدری، «جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی»، فرهنگان، ۱۳۷-۱۳۸.
  239. طاهری دهکردی، تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران، ۲:‎ ۶۰۸.
  240. محمدی‌فر، «جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام»، پیام باستان‌شناس، ۸۴.
  241. ایمان‌پور و شهابادی، «بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی و اداری ساتراپی‌ها...»، مطالعات تاریخ فرهنگی، ۴۶.
  242. پیرنیا، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۵۷.
  243. Waters, “Cyrus and the Medes”, in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East, 70.
  244. داندامایف، «دربار و درباریان در دوره مادها و هخامنشیان»، مطالعات ایران کهن، ۳.
  245. ایمان‌پور و هاشمی، «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟»، تاریخ پژوهی، ۶۸.
  246. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان، ۵۸.
  247. سایکس، تاریخ ایران، ۱:‎ ۱۷۲.
  248. قدرت دیزجی، «آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۲۹-۱۳۰.
  249. پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ۱:‎ ۲۰۷.
  250. زارع ابرقویی، موسوی حاجی و روستا، «نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل‌گیری (در دوران مادها) تا پایان دورهٔ ساسانی»، جستارهای تاریخی، ۱۰۷.
  251. شهبازی و حیدرزاده، «پوشاک در دورهٔ مادها و هخامنشیان»، پژوهش‌های حوزه و دانشگاه، ۱۰۰-۱۰۲.
  252. قدرت دیزجی، «آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک»، تاریخ اسلام و ایران، ۱۳۱.
  253. سعادت، «حذف شدن تاریخ مادها و هخامنشیان در حماسه ملی ایران»، ادبیات پهلوانی، ۱۳۰-۱۳۱.
  254. معطوفی، گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی، ۹۹.
  255. واترز، «یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان»، مطالعات ایران کهن، ۳۵-۳۶.
  256. جعفری کلیبر، «یک عاشقانه کهن از دوره مادها»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، ۱۹.

منابع

احمدی، داریوش (۱۴۰۲). «در جست‌وجوی هگمتانه: ملاحظاتی انتقادی بر تاریخ‌شناسی مادها» (PDF). پژوهشنامۀ ابران باستان. ۲ (۵): ۶–۱۷.

احمدی، داریوش (۲۰۲۵). «خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان در نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد» (PDF). The International Journal of Caspian Sea, Caucasus, and Transoxiana Studies January. ۲ (۳): ۳–۱۵.

اصغرپورسارویی، سمیرا؛ حاتم، غلامعلی (۱۳۹۰). «بررسی تطبیقی گوردخمه‌های ماد و اورارتو». نقش مایه. ۴ (۸): ۶۵–۷۲.

اعظمی، هادی؛ زرقانی، هادی؛ حمیدی، مسعود (۱۳۹۳). «بررسی ساختار فضایی قدرت سیاسی در ایران باستان» (PDF). فصلنامۀ بین المللی ژئوپلیتیک. ۱۰ (۳۳): ۳۷–۵۹.

افکنده، احسان (۱۳۹۵). «بازتاب شکل‌گیری دولت ماد در «گفتار مادی» هرودوت» (PDF). تاریخ ایران (۲۰): ۱–۲۳.

ایمان پور، محمد تقی؛ شهابادی، علی اکبر (۱۳۸۹). «بررسی تحلیلی محدوده های جغرافیایی و اداری ساتراپی های هخامنشی در کتیبه بیستون» (PDF). مطالعات تاریخ فرهنگی. ۲ (۵): ۳۷–۶۴.

ایمان پور، محمدتقی؛ قصاب زاده، راضیه (۱۳۹۰). «بررسی رابطۀ مادها و پارس‌ها پیش از ظهور امپراتوری هخامنشیان» (PDF). پژوهش‌های تاریخی. ۳ (۴): ۷۳–۸۶.

ایمان پور، محمد تقی؛ هاشمی، مریم (۱۳۸۲). «مادها و پارس‌ها، آیا پارسها تحت فرمانروایی مادها بوده اند؟». تاریخ پژوهی (۱۷): ۵۱–۶۸.

بادامچی، حسین (۱۴۰۳). «تصویر تاریخ ماد و برآمدن حکومت پارس در منابع آشوري و بابلی» (PDF). پژوهش های علوم تاریخی. ۱۶ (۲): ۳۰–۵۰.

پرادا، ایدیت (۱۳۸۳). هنر ایران باستان (تمدنهای پیش از اسلام). ترجمهٔ یوسف مجیدزاده. تهران: دانشگاه تهران.

پناهی، محمد‌حسین؛ اخباری، محسن (۱۳۹۸). «ساختار و کارکردهای خانواده ایرانی در دوره «مادها»» (PDF). جامعه‌شناسی تاریخی. ۱۰ (۱): ۵۵–۸۰.

پیغمبری، حمیدرضا (۱۳۹۷). «اهمیت سرزمین ماد بزرگ در تحولات ایران در دورۀ یونانی مآبی» (PDF). پژوهش‌های ایران‌شناسی. ۸ (۲): ۳۹–۵۸.

پیرنیا، حسن (۱۳۷۵). تاریخ ایران باستان. تهران: دنیای کتاب.

پیرنیا، حسن (۱۳۸۰). تاریخ ایران از آغاز تا انقراض ساسانیان. تهران: خیام.

توسلی، محمد مهدی؛ میرزایی رشنو، محمد (۱۳۹۶). «سبک شناسی تزئینات معماری دوره ماد( با تاکید بر سه محوطه نوشیجان، گودین و باباجان)». باستان شناسی ایران (۱۳): ۲۳–۳۵.

توفیقیان، حسین؛ صادقی راد، مسعود (۱۳۹۶). «ششمین فصل از کاوش‌های باستان شناختی تپه، پاتپه (ملایر - حوضه آبگیر سد کلان)». جستارهای باستان‌شناسی ایران پیش از اسلام. ۲ (۱): ۵۱–۷۴.

جعفری کلیبر، فاطمه (۱۴۰۱). «یک عاشقانه کهن از دوره مادها». مطالعات ایرانی (۱۳۵): ۱۸–۲۰.

جلیلیان، شهرام (۱۳۹۶). «ساختار سیاسي- اجتماعي و دستگاه اداری پادشاهي ماد» (PDF). جامعه شناسي تاريخي. ۹ (۲): ۱۳۳–۱۵۸.

جلیلیان، شهرام (۱۴۰۰). «بنیاد شهریاری در تاریخ ماد» (PDF). پژوهش‌نامه تاریخ اجتماعی و اقتصادی. ۱۰ (۱): ۷۵–۱۰۰.

جنیتو، برونو (۱۳۷۷). «آثار فرهنگی مادها (محدوده ها و افقها در پژوهش های باستان شناختی)» (PDF). باستان پژوهی (۳): ۲۴–۳۲.

جاف، حسن (۱۳۵۵). «بازماندگان ماد» (PDF). بررسی های تاریخی (۶۳): ۱۹–۵۵.

حاتم، غلام‌علی (۱۳۸۱). «گوردخمه‌ها در دوران مادها» (PDF). هــنر (۵۲): ۱۰۶–۱۱۸.

حمدالله‌زاده، منصور (۱۴۰۴). «روند شکل‏‌گیری حکومت مادها بر اساس کتیبه‌‏های آشورنو در سده‏‌های نهم و هشتم پیش از میلاد». پیام باستان‌شناس. ۱۷ (۳۳): ۳۹–۵۱.

حیدری، حسین (۱۳۹۲). «جغرافیای ماد، لهجۀ نهاوندی و ارتباط آن با آذری پهلوی» (PDF). فرهنگان (۴۴): ۱۲۹–۱۴۱.

خدادادیان، اردشیر (۱۳۷۶). تاریخ ایران باستان، آریایی ها و مادها. تهران: اصالت تنشیر.

داندامایف، محمد (۱۴۰۰). «دربار و درباریان در دورۀ مادها و هخامنشیان» (PDF). مطالعات ایران کهن. ۱ (۱): ۱–۱۳.

داوودی، حوری؛ حسین آبادی، زهرا (۱۴۰۱). «بررسی و تحلیل نمادشناسانه نقش آتش در ایران پیش از اسلام با تأکید بر آثار دوره ماد و هخامنشی» (PDF). پیکره. ۱۱ (۲۸): ۲۴–۳۸.

دریایی، تورج؛ هدایت، مریم، تورج؛ هدایت، مریم (۱۳۹۴). «رویکردی جدید به مطالعه تاریخ ماد». بخارا (۱۰۶): ۳۷۶–۳۷۸.

دریایی، تورج (۱۴۰۴). «تاریخ و هویت مادها». بخارا (۱۶۸): ۴۸۶–۴۹۹.

دهقان نژاد، مرتضی (۱۳۸۶). «تحول نظامی قبایل ماد در فرایند تشکیل دولت». نامه انجمن (۲۸): ۶۹–۸۸.

دهقان‌نژاد، مرتضی (۱۳۸۶). «تأثیر جنگ در شکل گیری نخستین دولت در ایران (شاهنشاهی ماد - ۷۰۵ ٥٥٠ ق. م)» (PDF). دانشکده ادیبات و علوم انسانی دانشگاه أصفهان (۴۸): ۱۰۹–۱۲۵.

دیاکونوف،، میخائیل میخائیلوویچ (۱۳۴۶). تاریخ ایران باستان. ترجمهٔ روحی ارباب. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

راوندی، مرتضی (۱۳۵۴). تاریخ اجتماعی ایران. ج. ۱ جلد. تهران: امیر‌کبیر.

رولینگر، رابرت (۱۴۰۴). «امپراتوری ماد، لشکرکشی کوروش کبیر و پایان اورارتو در ۵۴۷ پیش از میلاد» (PDF). مطالعات ایران کهن. ۵ (۱): ۱–۱۹.

ریپکا، یان (۱۳۸۱). تاریخ ادبیات ایران. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

زارع ابرقویی، احمد؛ موسوی حاجی، سید رسول؛ روستا، جمشید (۱۳۹۳). «نوارهای سلطنتی در ایران از آغاز شکل گیری (در دوران مادها) تا پایان دوره ساسانی» (PDF). جستارهای تاریخی. ۵ (۱): ۹۱–۱۰۷.

زمانی، مهدی (۱۳۹۱). «پوشش زن در ایران باستان» (PDF). خردنامه (۸): ۴۵–۴۶.

زمانی محجوب، حبیب (۱۳۸۷). «تعامل دین و حکومت در ایران باستان». نامه تاریخ پژوهان (۱۴): ۴۳–۷۰.

زرین‌کوب، روزبه (۱۳۸۷). «بنیان‌گذاری اتحاد مادها و اهمیت منبع‌شناسی آن» (PDF). دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران (۱۸۵): ۹۹–۱۱۲.

سعادت، مصطفی (۱۴۰۴). «حذف شدن تاریخ مادها و هخامنشیان در حماسه ملی ایران» (PDF). ادبیات پهلوانی. ۳ (۴): ۱۲۱–۱۳۲.

سعیدیان، سعدی (۱۴۰۱). «نخستین تاریخ ماد: نقد و بررسی کتاب «مادها» اثر جورج راولینسون» (PDF). پژوهشنامه انتقادی متون و برنامه های علوم انسانی. ۲۲ (۷): ۶۷–۸۸.

سایکس، سر پرسی مولزورث (۱۳۸۰). تاریخ ایران. ترجمهٔ محمدتقی فخرداعی گیلانی. تهران: افسون.

شاپور شهبازی، علیرضا (۱۳۹۷). «پوشاک در دورهٔ مادها و هخامنشیان» (PDF). جندی شاپور. ۴ (۱۳): ۷۷–۱۱۰.

صالحی، کوروش (۱۳۹۵). «تکوین و تحول در روند سیاست های نظامی جامعه ماد» (PDF). جامعه شناسی تاریخی. ۸ (۱): ۲۳۱–۲۶۲.

طاهری دهکردی، معصومه (۱۳۹۱). تاریخچۀ مطالعات دورۀ ماد در هشتاد سال باستان‌شناسی ایران. ج. ۲ جلد. به کوشش یوسف حسن‌زاده و سیما میری. تهران: پازینه.

عرفانیان، مسعود (۱۳۸۹). «پادشاهی ماد» (PDF). کتاب ماه تاریخ و جغرافیا (۱۴۵): ۵۶–۶۲.

عزیزی‌پور، طاهره. «تاثير مذاهب بين النهريني بر باورهاي مذهبي ايرانيان در دوره ماد». مجموعه مقالات اولین همایش بین‌المللی میراث مشترک ایران و عراق - جلد 4: ۵۱–۶۰.

فیروزمندی، بهمن (۱۳۹۳). تاریخ جامع ایران: تاریخ سیاسی ماد. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

فیروزی، سورنا (۱۳۹۹). «نگاهی نو به کیستی چند شاه مادی و سردناپالوس سورنا فیروزی». تاریخ اندیش. ۳ (۷): ۱۳۳–۱۴۴.

فیروزی، سورنا؛ رسولی، آرزو؛ سعادت‌مهر، محمدامین (۱۴۰۲). ««کَشتَریتو»؛ جایگاهش در تاریخ ماد و تبار او» (PDF). مطالعات ایرانی. ۲۲ (۴۴): ۴۱۵–۴۶۰.

فیروزی، سورنا؛ سعادت‌مهر، محمدامین؛ سودایی، بیتا (۱۴۰۱). «از سقوط زردوکّو تا برآمدن دیوکِس؛ یک دموکراسی مادی» (PDF). پژوهش‌نامۀ تمدن ایرانی. ۴ (۲): ۱۳۳–۱۶۰.

قدیانی، عباس (۱۳۸۷). فرهنگ جامع تاریخ ایران. تهران: آرون.

قدرت دیزچی، مهرداد (۱۳۸۷). «ماد کوچک در پایان دوره هخامنشی» (PDF). فصلنامه علمی پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (۷۱): ۲۳–۳۰.

قدرت دیزجی، مهرداد (۱۳۸۸). «آتوپارت، شهربان هخامنشی ماد کوچک» (PDF). تاریخ اسلام و ایران. ۱۹ (۱): ۱۲۵–۱۳۴.

کالیکان، ویلیام (۱۳۸۵). باستان‌شناسی و تاریخ هنر در دوران مادها و پارسی‌ها. ترجمهٔ گودرز اسعد بختیار. تهران: موسسه فرهنگی انتشاراتی پازینه.

کاویانی پویا، حمید (۱۳۹۴). «بررسی مفهوم قلمرو و اهمیت مرز و مرزداری در دوران ماد و هخامنشی» (PDF). جستارهای تاریخی. ۶ (۲): ۴۳–۶۸.

کاویانی پویا، حمید (۱۳۹۵). «بررسی موقعیت جغرافیایی داهه و جایگاه سیاسی، نظامی و اقتصادی پرثوه/پارت در عصر ماد و هخامنشی» (PDF). پژوهش‌نامۀ خراسان بزرگ. ۷ (۲۴): ۱–۱۴.

کاویانی‌پویا، حمید؛ خضیمه، مهلا (۱۴۰۴). «پیوندهای سببی؛ آمیختگی نژادی و امتزاج فرهنگی در عصر ماد و هخامنشی» (PDF). مطالعات باستان‌شناسی پارسه. ۹ (۳۴): ۱۲۵–۱۴۳.

گرانتوفسکی، ادوین آرویدوویچ (۱۳۵۹). تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. ترجمهٔ کیخسرو کشاورزی. تهران: پویش.

گیرشمن، رومن (۱۳۷۱). هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی. ترجمهٔ عیسی بهنام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

گیرشمن، رومن (۱۳۷۲). ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

لیورانی، ماریو (۱۴۰۱). «ظهور و سقوط مادها» (PDF). مطالعات ایران کهن. ۲ (۱): ۱۵–۲۹.

محمدی فر، یعقوب (۱۳۸۴). «جغرافیای تاریخی منطقه زاگرس مرکزی در دوران پیش از اسلام». پیام باستان شناس (۴): ۸۱–۹۲.

مشکور، محمدجواد (۱۳۷۵). نظری به تاریخ آذربایجان. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

معطوفی، اسدالله (۱۳۸۷). گرگان و استرآباد سنگ مزارها و کتیبه‌های تاریخی. تهران: حروفیه.

مفرد، جواد. «اتحادیۀ قبایل ماد و پارس». آکادمیا Academia.edu. دریافت‌شده در ۱۵ خرداد ۱۴۰۵.

مفیدی نصرآبادی، بهزاد. «نگاهی به روابط سیاسی آشور و ماد» (PDF). پازند. ۶ (۲۰-۲۱): ۸۴–۱۰۲.

ملازاده، کاظم (۱۳۹۰). «مطالعه معماری مذهبی دوره ماد و تداوم آن تا دوره اشکانی بر اساس داده‌های باستان‌شناسی به دست آمده از نوشیجان و قومس». پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران (۱): ۱۲۳–۱۳۶.

ملازاده، کاظم؛ طاهری دهکردی، معصومه (۱۳۹۰). «تاریخچه، جایابی و ساختار هگمتانه مادی». مطالعات شهر ایرانی اسلامی (۶): ۵–۱۶.

ملازاده، کاظم؛ طاهری دهکردی، معصومه (۱۳۹۲). «مطالعۀ جغرافیای تاریخی ماد، پیش از تشکیل پادشاهی و گسترش آن» (PDF). تاریخ اسلام و ایران (۱۱۰): ۱۴۳–۱۶۵.

ملازاده، کاظم؛ طاهری دهکردی، معصومه (۱۳۹۴). «جغرافیای تاریخی ماد بعد از تشکیل پادشاهی و گسترش آن(612 – 550ق.م)» (PDF). تاریخ اسلام و ایران. ۲۵ (۲۸): ۲۷۳–۳۰۰.

ملازاده، کاظم؛ محمدیان منصور، صاحب؛ جوانمردی، فاطمه (۱۳۹۵). مریم خدابنده. «بررسی تناسبات و نظام پیمون در معماری دوره ماد: مطالعه موردی محوطه نوشیجان». جستارهای باستانشناسی ایران پیش از اسلام (۲): ۷۹–۹۳.

ملک‌زاده، فرخ (۱۳۵۵). «تمدن و فرهنگ ایران در زمان مادها» (PDF). مطالعات ایرانی. ۲ (۶): ۱۳۳–۱۴۰.

ملک‌زاده، مهرداد (۱۳۸۱). «یادداشت‌هایی واژگون درباره تاریخ و باستان شناسی دوره ماد» (PDF). باستان پژوهی (۱۰): ۳۶–۵۴.

نیکجو، مهوش (۱۳۴۹). «اهمیت اجتماعی مبارزات قوم ماد بر علیه توسعۀ نفوذ سیاسی دولت مقتدر آشور و اقوام مهاجم، به منظور تشکیل یک حکومت ملی در سرزمین ایران». جستارهای نوین ادبی (۲۴): ۷۳۲–۷۵۰.

واترز، متیو (۱۴۰۱). ترجمهٔ منصور حمدالله زاده. «یادداشت‌هایی در باره مادها و پادشاهی شان» (PDF). مطالعات ایرانی. ۲ (۱): ۲۵–۴۱.

یاوری، معصومه؛ عقیلی یگانه، پگاه سادات؛ توده فالح، سعید. «مقایسه تطبیقی میزان تاثیر فرهنگ و اقلیم بر روی معماری آرامگاههای مادها و هخامنشیان» (PDF). سومین کنفرانس بین المللی پژوهش‌های نوین درعمران، معماری و شهرسازی: ۱–۱۶.

Bivar, A. D. H. (1971). "A Hoard of Ingot-Currency of the Median Period from Nūsh-i Jān, near Malayir". Iran (به انگلیسی): 97–111.

Radner, Karen (2013). Potts, Daniel T., ed. The Oxford Handbook of Ancient Iran: Assyria and the Medes (PDF) (به انگلیسی). Oxford University Press.

Rossi, Adriano V (2017). Henkelman and Redard, Wouter F.M. and Céline, ed. «… how Median the Medes were»? État d’une question longuement débattue in Persian Religion in the Achaemenid Period / La religion perse à l’époque achéménide (PDF) (به انگلیسی). Wiesbaden: Harrassowitz Verlag.

Waters, Matthew (2010). Curtis and Simpson, John and St. John, ed. “Cyrus and the Medes”, in The World of Achaemenid Persia: History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East (PDF) (به انگلیسی). London: I.B. Tauris.

Waters, Matthew (2011). Grant Frame, reza; et al., eds. “Notes on the Medes and their 'Empire' from JER 25:25 to HDT 1.134” in A Common Cultural Heritage: Studies on Mesopotamia and the Biblical World in Honor of Barry L. Eichler (PDF) (به انگلیسی). Bethesda, MD: CDL Press.

Zournatzi, Antigoni (2021). Baron, Christopher, ed. Medes (Μῆδοι, οἱ) in The Herodotus Encyclopedia (PDF) (به انگلیسی). Hoboken, NJ: Wiley Blackwell.
خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «دیدگاه» وجود دارد، اما برچسب متناظر با <references group="دیدگاه"/> یافت نشد.