بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
== ارزش خانهداری == | == ارزش خانهداری == | ||
ارزشگذاری اجتماعی بر نقش خانهداری پس از [[جنگ جهانی دوم]] و همزمان با کمبود نیروی کار در غرب دستخوش تغییر شد. تبلیغات گسترده برای جذب زنان به بازار کار، بر استدلال استقلال اقتصادی متمرکز بود؛ رویکردی که به باور برخی، با تضعیف جایگاه سنتی این نقش خانوادگی، صدماتی به [[نهاد خانواده]] وارد آورد.<ref>مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، 1369ش، ص225.</ref> | |||
امروزه، تقابل نگرشها در این زمینه آشکار است. از یک سو، بسیاری از زنان با تأکید بر ارزش ذاتی خانهداری در مدیریت خانواده و تربیت نسل، خواستار به رسمیت شناخته شدن حق انتخاب خود بین ایفای این نقش و مشارکت در عرصه اقتصادی هستند. از سوی دیگر، شمار قابل توجهی از مردان تمایل به تداوم نقش سنتی همسران خود در مدیریت خانه در کنار پذیرش نقش مدرن اقتصادی آنان دارند.<ref>ابوالحسنی و همکاران، «فهم مردان و زنان از نقش خانه داری»، ۱۴۰۴ش.</ref> | |||
== دیدگاههای نظری == نظریههای جامعهشناختی درباره خانهداری عبارتند از:<ref>Primeau, “A Woman´s Place: Unpaid work in the Home”, 1992, p.981.</ref> | == دیدگاههای نظری == نظریههای جامعهشناختی درباره خانهداری عبارتند از:<ref>Primeau, “A Woman´s Place: Unpaid work in the Home”, 1992, p.981.</ref> | ||
=== کارکردگرایی === نخستین تحلیل توسط [[تالکوت پارسونز]] بیان شد. طبق این نظریه، نقشهای جنسیتی مکمل یکدیگرند؛ مردان عهدهدار نقش ابزاری (تأمین مادی) و زنان مسئول نقش اظهاری (برآوردن نیازهای عاطفی) هستند.<ref>شیری و همکاران، «کار و خانه: پدیدارشناسی تجربه زیسته و روایت زنان شاغل از کار خانگی»، ۱۴۰۴ش، ص۹۵.</ref> پارسونز معتقد بود حفظ این جدایی برای اجتناب از تنش میان حوزه عمومی و خصوصی ضروری است.<ref>بر، جنیست و روانشناسی اجتماعی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۴.</ref> | === کارکردگرایی === نخستین تحلیل توسط [[تالکوت پارسونز]] بیان شد. طبق این نظریه، نقشهای جنسیتی مکمل یکدیگرند؛ مردان عهدهدار نقش ابزاری (تأمین مادی) و زنان مسئول نقش اظهاری (برآوردن نیازهای عاطفی) هستند.<ref>شیری و همکاران، «کار و خانه: پدیدارشناسی تجربه زیسته و روایت زنان شاغل از کار خانگی»، ۱۴۰۴ش، ص۹۵.</ref> پارسونز معتقد بود حفظ این جدایی برای اجتناب از تنش میان حوزه عمومی و خصوصی ضروری است.<ref>بر، جنیست و روانشناسی اجتماعی، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۴.</ref> | ||