پیشنویس:عرفان: تفاوت میان نسخهها
زهرا حلیمی (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
=== عرفان بودایی === | === عرفان بودایی === | ||
عرفان بودایی در | عرفان بودایی در دو جریان اصلی هینَهیانَه و مَهایانَه شکل گرفته است. در هینَهیانَه، هدف رهایی از چرخۀ بازپیدایی (سمسارَه) از طریق اخلاق و مراقبه است و مفهوم محوری آن «نیروانه» بهعنوان حقیقت غایی است. در مهایانه، هدف اصلی رسیدن به اشراق (بودهی) و آشکار کردن بودا-سرشت درون موجودات- است و در آن، رابطۀ نیروانه و سمساره بازتفسیر میشود. همچنین، شکلگیری مکاتب یوگهچاره و تنتره از تحولات مهم در تاریخ عرفان بودایی است.<ref>اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص79-115.</ref> | ||
=== عرفان یهودی === | === عرفان یهودی === | ||
عرفان | عرفان یهودی به سه مرحلۀ عرفان مرکابا (مرکبه)، عرفان کابالا و حسیدیسم تقسیم میشود. فلسطین، بابل و مصر از نخستین مراکز آن بودند. عرفان مرکبه، با ریشه در تجربههای شهودی حزقیال نبی، هدفش عروج به آسمان بود که نیازمند تربیت نفس و اعمال زاهدانه مانند روزهداری و تطهیر آیینی بود. در قرن دوازدهم میلادی، سنت حسیدی در آلمان رواج یافت که بر زندگی زهدآمیز برای رسیدن به شهود و عشق الهی تأکید داشت. حاسیدها به پنج عالم غیب معتقد بودند. گرایش به سحر و جادو نیز در این سنت دیده میشد. همزمان، جنبش کابالا در اسپانیا گسترش یافت. قبالا مجموعه تعالیم عرفانی برای تأویل و بیان حقایق کتاب مقدس است.<ref>اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص225-238.</ref> | ||
=== عرفان مسیحی === | === عرفان مسیحی === | ||
عرفان مسیحی در چارچوب تعالیم | عرفان مسیحی در چارچوب تعالیم دینی پس از حضرت عیسی و در بستر اناجیل و سنت کلیسایی تکوین یافت. اناجیل موجود، که از منظر مسیحیان متونی الهامشده هستند، تجربهها و تأملات معنوی مرتبط با شخصیت و رسالت عیسی را تفسیر میکنند. آموزههای محوری الهیات مسیحی، مانند تثلیث، الوهیت مسیح و گناه نخستین، در عرفان مسیحی نیز بازتاب یافتهاند.<ref>[https://www.fanaei.ir/نقد-عرفان-مسیحی/ فنائی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وبسایت دکتر محمد فنایی اشکوری.]</ref> غایت این سیر عرفانی، نیل به نجات و قرب الهی از طریق ایمان، عشق، نیایش و مشارکت در رنج و فداکاری مسیح دانسته میشود.<ref>[https://www.adyannet.com/fa/news/21000 «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.]</ref> در سیر تاریخی عرفان مسیحی، شریعت بهتدریج جای خود را به تأکید بر اخلاق، ایمان و عبادت فردی داد و گرایش به رهبانیت و ترک دنیا بهعنوان یکی از شیوههای زیست عرفانی گسترش یافت.<ref>[https://www.fanaei.ir/نقد-عرفان-مسیحی/ فنایی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وبسایت دکتر محمد فنایی اشکوری.]</ref> | ||
=== عرفان اسلامی === | === عرفان اسلامی === | ||
عرفان اسلامی | عرفان اسلامی ریشهای اصیل در تعالیم قرآن، پیامبر اکرم و امامان معصوم دارد. آیات قرآن در حوزههایی مانند توحید، حضور الهی، ذکر و سیر به سوی قرب الهی، بنیانهای عرفان نظری و عملی را شکل دادهاند. همچنین، سخنان و مناجاتهای معصومان، آموزههای گستردهای درباره سیر و سلوک معنوی ارائه میدهند که نشاندهنده پیوند عمیق عرفان با وحی و سنت است. در این دوره، اصحابی مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری و کمیل بن زیاد نخعی بهرههایی از معارف عرفانی داشتند.<ref>مصباح یزدی، در جستجوی عرفان اسلامی، 1401ش، ص55-59.</ref> | ||
از | از نیمۀ دوم قرن دوم تا پایان قرن چهارم هجری، عرفان اسلامی به عنوان یک نهضت فکری مطرح شد و سیر عرفانی در قالب سه مرحله شریعت، طریقت و حقیقت طبقهبندی گردید. چهرههای شاخصی مانند حسن بصری، رابعۀ عدویه و معروف کرخی در این دوره ظهور کردند. در قرن هفتم هجری، محییالدین ابنعربی با آثاری مانند فصوصالحکم، عرفان نظری را به عنوان دانشی مستقل صورتبندی کرد و مباحثی مانند وحدت وجود را مطرح نمود. در قرن هشتم، سید حیدر آملی مبانی عرفان را در چارچوب تشیع سامان داد. سرانجام در قرن یازدهم، صدرالمتألهین شیرازی با پیوند فلسفه و عرفان، محور اصلی نظام فلسفی خود را بر عرفان، برهان و قرآن استوار کرد.<ref>امینینژاد، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، 1392ش، ص67-110.</ref> | ||
== نسبت عرفان با علوم اسلامی == | == نسبت عرفان با علوم اسلامی == | ||
=== عرفان و اخلاق === | === عرفان و اخلاق === | ||
در سنت اسلامی، عرفان و اخلاق | در سنت اسلامی، عرفان و اخلاق بهمثابۀ یک حقیقت واحد فهمیده میشوند. اگرچه تأکید برخی عارفان بر عزلت و سلوک فردی ممکن است این پندار را ایجاد کند که عرفان با اخلاق اجتماعی ناسازگار است، این برداشت ناشی از سوءفهم آموزههای عرفانی است. در عرفان اسلامی، اخلاق بخش جداییناپذیر سلوک معنوی محسوب میشود؛ زیرا محور اصلی آن تهذیب نفس و غلبه بر خودمحوری است که بهطور طبیعی به خیرخواهی، رعایت حقوق دیگران و خدمت به خلق میانجامد. از این منظر، عشق الهیِ برخاسته از شهود عرفانی، منشأ تحول اخلاقی انسان است.<ref>[https://farsnews.ir/FarsNews/1436740680000074062/سازگاری-یا-ناسازگاری-عرفان-و-اخلاق?lang=fa فنایی اشکوری، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس.]</ref> | ||
=== عرفان و فقه === | === عرفان و فقه === | ||
در | در عرفان، نیل به هدف سلوک معنوی، یعنی تقرب به خدا و وصول به حق، تنها از طریق التزام به شریعت و عبور از راههای مشروع دینی ممکن است. تأکید اهل معرفت بر این است که بدون اطاعت از شریعت، گام نهادن در طریقت معنایی ندارد و اوامر و نواهی الهی، انسان را در مسیر طریقت قرار میدهند. تحقق مقامات عرفانی مانند فنا فیالله و تجلی اسماء الهی، جز با متابعت از شرع، مراعات حلال و حرام، انجام واجبات و ترک گناه ممکن نیست. ازاینرو، احکام فقهی بهعنوان ظاهر شریعت، مقدمهٔ وصول به باطن و حقیقت محسوب میشوند و طهارت نفس ـ شرط اساسی دستیابی به مقامات معنوی ـ تنها از طریق التزام دقیق به آداب شرعی حاصل میشود. بنابراین، سالک با پیشرفت در سلوک، التزامش به اعمال عبادی و دستورات فقهی عمیقتر و گستردهتر میگردد.<ref>[https://journals.iau.ir/article_675561_5e79946606b9b62a885bd9d7874a2a4e.pdf رودگر و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشۀ امام خمینی»، 1399ش، ص3-12.]</ref> | ||
=== عرفان و فلسفه === | === عرفان و فلسفه === | ||
بررسی نسبت میان عرفان و فلسفه نشان میدهد که هر دو دغدغهای هستیشناسانه دارند و به حقیقت ماورای طبیعت نظر میکنند. بسیاری از گزارههای عرفان | بررسی نسبت میان عرفان و فلسفه نشان میدهد که هر دو دغدغهای هستیشناسانه دارند و به حقیقت ماورای طبیعت نظر میکنند. بسیاری از گزارههای عرفان نظری به فلسفه مابعدالطبیعه نزدیکاند؛ زیرا ناظر به «واقع من حیث هو» و مسائل بنیادین هستی هستند و افق کار فیلسوف و عارف تا حد زیادی مشترک است. فلسفه با تلاش عقلانی و برهان در پی کشف واقع است، در حالی که عرفان نظری روش اصلی خود را بر شهود و مکاشفه استوار میکند. با این حال، عرفان در مقام تعبیر و گزارش مشهودات، از عقل توصیفی و تحلیل مفهومی بهره میگیرد. دغدغۀ اصلی عارف، شناخت حق است که به بررسی متن هستی و تجلیات آن بازمیگردد؛ این دغدغه با علاقه فیلسوف به شناخت واقع همپوشانی دارد. ازاینرو، عرفان نظری و فلسفه را میتوان دو نظام معرفتی با قرابت فراوان در محتوا و مسائل دانست، که در روش تحصیل معرفت و میزان اتکا به برهان یا شهود از یکدیگر متمایز میشوند.<ref>کیانی، عرفان و معنویت؛ فرصتها و چالشها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، 1397ش، ص65-70.</ref> | ||
== جایگاه عرفان در ایران == | == جایگاه عرفان در ایران == | ||
عرفان در ایران در قالبها و صورتهای متنوعی حضور یافته | عرفان در ایران در قالبها و صورتهای متنوعی حضور یافته است. این طیف شامل صوفیان و دراویش فرقهای (شیعه و سنی)، عالمانی مانند شهابالدین سهروردی که به حکمت و عرفان نظری و عملی اشتغال داشتهاند و زاهدان و پارسایان فعال در حوزههایی چون فقه، کلام و تفسیر میشود. عرفان ادبی، بهویژه در شعر فارسی، نیز یکی از جلوههای مهم آن است. علاوه بر این، عرفانپژوهان، علاقهمندان عمومی به معنویت و پیروان جریانهای شبهعرفان نوظهور از دیگر گروههای مرتبط در جامعه ایرانی بهشمار میآیند.<ref>[https://journals.shirazu.ac.ir/article_2441_04589131258b3dc2b2bf29d339dc7122.pdf فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.]</ref> | ||
از پدیدههای قابل توجه در تاریخ | از پدیدههای قابل توجه در تاریخ عرفان، پیوند میان تشیع و عرفان است که آموزهٔ ولایت بهعنوان نقطۀ اشتراک اصلی، در آثار اندیشمندانی چون سید حیدر آملی، ملاصدرا و امام خمینی بازتاب یافته است. در بُعد اجتماعی و سیاسی، نمونههایی مانند قیام سربداران و تأسیس دولت صفویه جلوههایی از حضور تصوف در تاریخ ایران هستند. همچنین، صورتهای عام عرفان در سنتهایی مانند آیینهای جوانمردی، پهلوانی زورخانهای و دستههای عزاداری امام حسین مشاهده میشود. در دورۀ معاصر، عرفان شیعی در عرصۀ اجتماعی ایران، بهویژه در تحولات مرتبط با انقلاب اسلامی، جلوههایی یافته است.<ref>[https://journals.shirazu.ac.ir/article_2441_04589131258b3dc2b2bf29d339dc7122.pdf فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.]</ref> | ||
== عرفان در ادبیات فارسی == | == عرفان در ادبیات فارسی == | ||
بسط | بسط عرفان در قالب زبان و ادبیات فارسی، ظرفیتهای تازهای پدید آورد و به ادب عرفانی هویت بخشید. بر اساس پژوهشهای ادبی و تاریخی، عرفان از حدود قرن چهارم و پنجم هجری بهتدریج وارد ادبیات فارسی شد. نخستین نمودهای آشکار آن در آثار زاهدانه و تعلیمی شاعرانی مانند ابوسعید ابوالخیر با رباعیات عرفانی و در نثر عرفانی آثاری چون کشفالمحجوب هجویری مشاهده میشود. در قرن ششم، عرفان جایگاهی گستردهتر یافت و با ظهور سنایی غزنوی در حدیقهالحقیقه و عطار نیشابوری در آثاری مانند منطقالطیر و مصیبتنامه، به یکی از جریانهای اصلی ادبیات فارسی بدل شد. این روند در قرن هفتم با اوجگیری شعر عرفانی در آثار مولوی، بهویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، به نقطۀ کمال رسید. در قرون بعدی نیز عرفان حضوری پررنگ داشت و شاعرانی مانند حافظ شیرازی با دیوان خود، جامی با آثاری چون نفحاتالانس و هفت اورنگ، به گسترش و تعمیق مضامین عرفانی کمک کردند؛ بهگونهای که عرفان به یکی از عناصر هویتبخش ادبیات فارسی در دورههای مختلف تاریخی تبدیل شد.<ref>[https://tarbiatmaaref.cfu.ac.ir/article_2829.html اعتمادینیا و باصری، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، 1402ش، ص74-81.]</ref> | ||
== تجلی معنا در هنر از منظر عرفان == | == تجلی معنا در هنر از منظر عرفان == | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
== عرفان و نقش آن در حیات اجتماعی == | == عرفان و نقش آن در حیات اجتماعی == | ||
ماهیت انسان | ماهیت انسان به گونهای است که حیات او در بستر اجتماع معنا مییابد و نیازهای بنیادین وی تنها در زندگی جمعی قابل تحقق است. حیات انسانی مستلزم تنظیم و تعادل در ابعاد مختلف وجود، از جمله ارتباط انسان با خود، دیگران و جهان است.<ref>عبداللهی، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، 1403ش، ص266.</ref>عرفان در درون سنت دینی، این نیاز ذاتی به حیات اجتماعی را با سلوک معنوی پیوند میزند و جامعه را ساحتی از تجلی ارادۀ الهی میداند. سلوک عرفانی به انزوا نمیانجامد؛ بلکه پس از خودسازی، به حضور آگاهانه و مسئولانه در میان مردم منتهی میشود. عارف با تکیه بر معرفت معنوی، در جهت سامانبخشی روابط انسانی، تقویت اخلاق و گسترش عدالت نقش ایفا میکند. الگوی این رویکرد در سیرۀ پیامبران و اولیای الهی آشکار است که پس از تقرب الهی، به جامعه بازمیگردند تا انسانها را به سوی رشد و کمال سوق دهند. از اینرو، عرفان نقشی مؤثر در جهتدهی معنوی حیات اجتماعی و تحقق تعادل میان نیازهای مادی و معنوی انسان ایفا میکند.<ref>[https://www.ibna.ir/news/499286/جامعه-پردازی-با-عرفان-اجتماعی رودگر، «جامعهپردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران.]</ref> | ||
== نقش آموزههای عرفانی در تقویت نهاد خانواده == | == نقش آموزههای عرفانی در تقویت نهاد خانواده == | ||
در جهانبینی عارفانه، خانواده | در جهانبینی عارفانه، خانواده نخستین کانون تربیت و شکلدهندۀ هویت انسانی است. تعالیم عرفان اسلامی با تقویت معنویت، مراقبت، صبر و توکل، انسان را از مادیگرایی رها کرده و رشد اخلاقی اعضای خانواده را تسهیل میکند. عشق عرفانی، که ریشه در محبت به خدا دارد، زمینهساز صمیمیت و همدلی در خانواده میشود. محبت و مهربانی، روابط همسران را بر پایه تحمل متقابل استوار میکند و از تبدیل اختلافها به گسست عاطفی جلوگیری مینماید. صبر و گذشت به حفظ آرامش خانه کمک میکند و توکل و قناعت، خانواده را در برابر دشواریها به پایداری و امید رهنمون میسازد.<ref>[https://www.sysislamicartjournal.ir/article_146897_321089d88e66085aee733f0b9eb843d5.pdf مؤمنیزاده و دیگران، «تأثیر مؤلفههای سلوک عرفانی بر نظاممندی و آرامش روانی خانواده»، 1402ش، ص735-737.]</ref> | ||
== عرفان در ترازوی نقد؛ بررسی آرای مخالفان == | == عرفان در ترازوی نقد؛ بررسی آرای مخالفان == | ||
نسخهٔ ۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۸
عرفان؛ سیر و سلوک درونی و شهود قلبی بهمنظور فهم حقیقت هستی.
عرفان از بنیادیترین ساحتهای اندیشهٔ انسان است که به تجربهٔ درونی و سلوک معنوی میپردازد. این سنت، ناظر به شناخت حقیقت بوده و درصدد تحقق عملی این شناخت در سلوک فردی و جمعی انسان است. عرفان در طول تاریخ در پیوند با فلسفه، شریعت، اخلاق و هنر کوشیده است تا نسبت انسان را با خدا، جهان، خود و دیگران تبیین نماید. امروزه عرفان در سنتهای دینی، در قالبهای متنوعی شکل گرفته است.
تعریف
عرفان در لغت از مادهٔ «عَرَفَ» بهمعنای شناختن و بازشناختن، دانستن و آگاهشدن است.[۱] در اصطلاح، عرفان دانشی از علوم الهی دانسته میشود که به شناخت حق و اسماء و صفات او میپردازد.[۲] برخی پژوهشگران عرفان را حالتی مبتنی بر شهود میدانند[۳] که از مشاهده حق، اسماء، صفات و افعال او حاصل میشود و آن را نوعی معرفت حضوری به حقیقت هستی توصیف میکنند.[۴]
در دیدگاه برخی عالمان شیعه، عرفان یک دانش و سنت فکری و شامل مباحث نظری و معرفتی دانسته میشود. در این دیدگاه عرفان با تصوف تفاوت دارد زیرا تصوف بیشتر به یک جریان اجتماعی و فرقهای با تشکل، آداب، پوشش متمایز و گاه سکونت در خانقاهها اشاره دارد که گاه با انحرافاتی نیز همراه بوده است. همچنین در این نگاه، برخی عارفان ـ بهویژه در سنت شیعی ـ مستقل از تصوف معرفی میشوند.[۵]
تاریخچه عرفان
در پژوهشهای تاریخ عرفان، شکلگیری عرفان بهعنوان یک جریان اجتماعیـدینی در اسلام معمولاً به قرن دوم هجری و ظهور شخصیتهایی مانند ابوهاشم صوفی کوفی نسبت داده میشود. در قرن سوم، با فعالیت چهرههایی در خراسان و بغداد، مانند بایزید بسطامی و جنید بغدادی، صورتی نظاممندتر یافت. در قرون چهارم و پنجم، تلاشهایی برای تبیین عقلانی تجربههای عرفانی و ساماندهی عرفان عملی توسط فارابی و ابنسینا و نیز تدوین عرفان عملی توسط خواجه عبدالله انصاری و توجیه شرعی آن توسط امام محمد غزالی، انجام شد. در قرن هفتم، عرفان نظری با شکلگیری مکتبی منسوب به ابنعربی و شارحان او مانند صدرالدین قونوی و عبدالرزاق کاشانی نظاممند گردید. از قرن دهم به بعد، جریان عرفان در دو مسیر ادامه یافت: یکی در قالب سلسلههای تصوف که رو به افول نهاد و دیگری در شخصیتهای مستقل و غیرسلسلهای از فقها و حکما، مانند صدرالمتألهین شیرازی و فیض کاشانی.[۶]
اقسام عرفان
در برخی منابع، عرفان به دو شاخهٔ نظری و عملی تقسیم میشود:
عرفان نظری: دانشی است که به تفسیر هستی و تبیین نسبت خدا، جهان و انسان میپردازد و مبانی آن بر تجربهٔ شهودی استوار دانسته میشود. در این نگاه، هستی مجموعهای از تجلیات اسماء و صفات الهی تلقی میگردد.[۷]
عرفان عملی: شاخهای از عرفان است که به سیر و سلوک انسان در مسیر کمال و توحید، همراه با احوال و واردات روحی او میپردازد و بهمنزلهٔ دانشی ناظر به رابطهٔ انسان با خود، جهان و خدا شناخته میشود. پیمودن این مسیر مستلزم هدایت و مراقبت انسان کامل است؛ کسی که پیشتر این راه را طی کرده و به منازل آن آگاهی دارد.[۸]
مسائل عرفان
در برخی منابع، برای علم عرفان مجموعهای از مسائل مطرح شده است؛ از جمله تبیین چگونگی صدور کثرت از حق تعالی و بازگشت آن به او، بررسی مظاهر اسماء و صفات الهی، کیفیّت بازگشت اهلالله به سوی حق تعالی، تبیین سیر و سلوک و مجاهدات اهل معرفت، و نیز توضیح پیامدهای دنیوی و اخروی اعمال، افعال و اذکار.[۹]
عرفان در سنتهای دینی
عرفان هندویی
عرفان هندویی بر آموزههای متون کهن هند، بهویژه اوپَنیشَدها، استوار است که بر معرفت شهودی و ادراک درونی حقیقت تأکید دارند. در این متون، «برهمن» بهعنوان حقیقت غایی هستی و «آتمن» بهمنزله جوهر درونی انسان مطرح میشود و هدف نهایی، ادراک مستقیم برهمن و رهایی از رنجهای وجودی از طریق معرفت دانسته میشود. در ادامه این سنت، بَهگودگیتا با طرح مفهوم «اَوَتار» و معرفی سه راه رهایی شامل راه معرفت، عمل و عشق و سرسپردگی، جایگاه مهمی یافت. این آموزهها در قالب نظامهای فلسفی موسوم به وِدانته صورتبندی شدهاند که از میان آنها میتوان به مکاتب شَنکَره، رامانوجه و مدهوه اشاره کرد.[۱۰]
عرفان بودایی
عرفان بودایی در دو جریان اصلی هینَهیانَه و مَهایانَه شکل گرفته است. در هینَهیانَه، هدف رهایی از چرخۀ بازپیدایی (سمسارَه) از طریق اخلاق و مراقبه است و مفهوم محوری آن «نیروانه» بهعنوان حقیقت غایی است. در مهایانه، هدف اصلی رسیدن به اشراق (بودهی) و آشکار کردن بودا-سرشت درون موجودات- است و در آن، رابطۀ نیروانه و سمساره بازتفسیر میشود. همچنین، شکلگیری مکاتب یوگهچاره و تنتره از تحولات مهم در تاریخ عرفان بودایی است.[۱۱]
عرفان یهودی
عرفان یهودی به سه مرحلۀ عرفان مرکابا (مرکبه)، عرفان کابالا و حسیدیسم تقسیم میشود. فلسطین، بابل و مصر از نخستین مراکز آن بودند. عرفان مرکبه، با ریشه در تجربههای شهودی حزقیال نبی، هدفش عروج به آسمان بود که نیازمند تربیت نفس و اعمال زاهدانه مانند روزهداری و تطهیر آیینی بود. در قرن دوازدهم میلادی، سنت حسیدی در آلمان رواج یافت که بر زندگی زهدآمیز برای رسیدن به شهود و عشق الهی تأکید داشت. حاسیدها به پنج عالم غیب معتقد بودند. گرایش به سحر و جادو نیز در این سنت دیده میشد. همزمان، جنبش کابالا در اسپانیا گسترش یافت. قبالا مجموعه تعالیم عرفانی برای تأویل و بیان حقایق کتاب مقدس است.[۱۲]
عرفان مسیحی
عرفان مسیحی در چارچوب تعالیم دینی پس از حضرت عیسی و در بستر اناجیل و سنت کلیسایی تکوین یافت. اناجیل موجود، که از منظر مسیحیان متونی الهامشده هستند، تجربهها و تأملات معنوی مرتبط با شخصیت و رسالت عیسی را تفسیر میکنند. آموزههای محوری الهیات مسیحی، مانند تثلیث، الوهیت مسیح و گناه نخستین، در عرفان مسیحی نیز بازتاب یافتهاند.[۱۳] غایت این سیر عرفانی، نیل به نجات و قرب الهی از طریق ایمان، عشق، نیایش و مشارکت در رنج و فداکاری مسیح دانسته میشود.[۱۴] در سیر تاریخی عرفان مسیحی، شریعت بهتدریج جای خود را به تأکید بر اخلاق، ایمان و عبادت فردی داد و گرایش به رهبانیت و ترک دنیا بهعنوان یکی از شیوههای زیست عرفانی گسترش یافت.[۱۵]
عرفان اسلامی
عرفان اسلامی ریشهای اصیل در تعالیم قرآن، پیامبر اکرم و امامان معصوم دارد. آیات قرآن در حوزههایی مانند توحید، حضور الهی، ذکر و سیر به سوی قرب الهی، بنیانهای عرفان نظری و عملی را شکل دادهاند. همچنین، سخنان و مناجاتهای معصومان، آموزههای گستردهای درباره سیر و سلوک معنوی ارائه میدهند که نشاندهنده پیوند عمیق عرفان با وحی و سنت است. در این دوره، اصحابی مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری و کمیل بن زیاد نخعی بهرههایی از معارف عرفانی داشتند.[۱۶]
از نیمۀ دوم قرن دوم تا پایان قرن چهارم هجری، عرفان اسلامی به عنوان یک نهضت فکری مطرح شد و سیر عرفانی در قالب سه مرحله شریعت، طریقت و حقیقت طبقهبندی گردید. چهرههای شاخصی مانند حسن بصری، رابعۀ عدویه و معروف کرخی در این دوره ظهور کردند. در قرن هفتم هجری، محییالدین ابنعربی با آثاری مانند فصوصالحکم، عرفان نظری را به عنوان دانشی مستقل صورتبندی کرد و مباحثی مانند وحدت وجود را مطرح نمود. در قرن هشتم، سید حیدر آملی مبانی عرفان را در چارچوب تشیع سامان داد. سرانجام در قرن یازدهم، صدرالمتألهین شیرازی با پیوند فلسفه و عرفان، محور اصلی نظام فلسفی خود را بر عرفان، برهان و قرآن استوار کرد.[۱۷]
نسبت عرفان با علوم اسلامی
عرفان و اخلاق
در سنت اسلامی، عرفان و اخلاق بهمثابۀ یک حقیقت واحد فهمیده میشوند. اگرچه تأکید برخی عارفان بر عزلت و سلوک فردی ممکن است این پندار را ایجاد کند که عرفان با اخلاق اجتماعی ناسازگار است، این برداشت ناشی از سوءفهم آموزههای عرفانی است. در عرفان اسلامی، اخلاق بخش جداییناپذیر سلوک معنوی محسوب میشود؛ زیرا محور اصلی آن تهذیب نفس و غلبه بر خودمحوری است که بهطور طبیعی به خیرخواهی، رعایت حقوق دیگران و خدمت به خلق میانجامد. از این منظر، عشق الهیِ برخاسته از شهود عرفانی، منشأ تحول اخلاقی انسان است.[۱۸]
عرفان و فقه
در عرفان، نیل به هدف سلوک معنوی، یعنی تقرب به خدا و وصول به حق، تنها از طریق التزام به شریعت و عبور از راههای مشروع دینی ممکن است. تأکید اهل معرفت بر این است که بدون اطاعت از شریعت، گام نهادن در طریقت معنایی ندارد و اوامر و نواهی الهی، انسان را در مسیر طریقت قرار میدهند. تحقق مقامات عرفانی مانند فنا فیالله و تجلی اسماء الهی، جز با متابعت از شرع، مراعات حلال و حرام، انجام واجبات و ترک گناه ممکن نیست. ازاینرو، احکام فقهی بهعنوان ظاهر شریعت، مقدمهٔ وصول به باطن و حقیقت محسوب میشوند و طهارت نفس ـ شرط اساسی دستیابی به مقامات معنوی ـ تنها از طریق التزام دقیق به آداب شرعی حاصل میشود. بنابراین، سالک با پیشرفت در سلوک، التزامش به اعمال عبادی و دستورات فقهی عمیقتر و گستردهتر میگردد.[۱۹]
عرفان و فلسفه
بررسی نسبت میان عرفان و فلسفه نشان میدهد که هر دو دغدغهای هستیشناسانه دارند و به حقیقت ماورای طبیعت نظر میکنند. بسیاری از گزارههای عرفان نظری به فلسفه مابعدالطبیعه نزدیکاند؛ زیرا ناظر به «واقع من حیث هو» و مسائل بنیادین هستی هستند و افق کار فیلسوف و عارف تا حد زیادی مشترک است. فلسفه با تلاش عقلانی و برهان در پی کشف واقع است، در حالی که عرفان نظری روش اصلی خود را بر شهود و مکاشفه استوار میکند. با این حال، عرفان در مقام تعبیر و گزارش مشهودات، از عقل توصیفی و تحلیل مفهومی بهره میگیرد. دغدغۀ اصلی عارف، شناخت حق است که به بررسی متن هستی و تجلیات آن بازمیگردد؛ این دغدغه با علاقه فیلسوف به شناخت واقع همپوشانی دارد. ازاینرو، عرفان نظری و فلسفه را میتوان دو نظام معرفتی با قرابت فراوان در محتوا و مسائل دانست، که در روش تحصیل معرفت و میزان اتکا به برهان یا شهود از یکدیگر متمایز میشوند.[۲۰]
جایگاه عرفان در ایران
عرفان در ایران در قالبها و صورتهای متنوعی حضور یافته است. این طیف شامل صوفیان و دراویش فرقهای (شیعه و سنی)، عالمانی مانند شهابالدین سهروردی که به حکمت و عرفان نظری و عملی اشتغال داشتهاند و زاهدان و پارسایان فعال در حوزههایی چون فقه، کلام و تفسیر میشود. عرفان ادبی، بهویژه در شعر فارسی، نیز یکی از جلوههای مهم آن است. علاوه بر این، عرفانپژوهان، علاقهمندان عمومی به معنویت و پیروان جریانهای شبهعرفان نوظهور از دیگر گروههای مرتبط در جامعه ایرانی بهشمار میآیند.[۲۱]
از پدیدههای قابل توجه در تاریخ عرفان، پیوند میان تشیع و عرفان است که آموزهٔ ولایت بهعنوان نقطۀ اشتراک اصلی، در آثار اندیشمندانی چون سید حیدر آملی، ملاصدرا و امام خمینی بازتاب یافته است. در بُعد اجتماعی و سیاسی، نمونههایی مانند قیام سربداران و تأسیس دولت صفویه جلوههایی از حضور تصوف در تاریخ ایران هستند. همچنین، صورتهای عام عرفان در سنتهایی مانند آیینهای جوانمردی، پهلوانی زورخانهای و دستههای عزاداری امام حسین مشاهده میشود. در دورۀ معاصر، عرفان شیعی در عرصۀ اجتماعی ایران، بهویژه در تحولات مرتبط با انقلاب اسلامی، جلوههایی یافته است.[۲۲]
عرفان در ادبیات فارسی
بسط عرفان در قالب زبان و ادبیات فارسی، ظرفیتهای تازهای پدید آورد و به ادب عرفانی هویت بخشید. بر اساس پژوهشهای ادبی و تاریخی، عرفان از حدود قرن چهارم و پنجم هجری بهتدریج وارد ادبیات فارسی شد. نخستین نمودهای آشکار آن در آثار زاهدانه و تعلیمی شاعرانی مانند ابوسعید ابوالخیر با رباعیات عرفانی و در نثر عرفانی آثاری چون کشفالمحجوب هجویری مشاهده میشود. در قرن ششم، عرفان جایگاهی گستردهتر یافت و با ظهور سنایی غزنوی در حدیقهالحقیقه و عطار نیشابوری در آثاری مانند منطقالطیر و مصیبتنامه، به یکی از جریانهای اصلی ادبیات فارسی بدل شد. این روند در قرن هفتم با اوجگیری شعر عرفانی در آثار مولوی، بهویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، به نقطۀ کمال رسید. در قرون بعدی نیز عرفان حضوری پررنگ داشت و شاعرانی مانند حافظ شیرازی با دیوان خود، جامی با آثاری چون نفحاتالانس و هفت اورنگ، به گسترش و تعمیق مضامین عرفانی کمک کردند؛ بهگونهای که عرفان به یکی از عناصر هویتبخش ادبیات فارسی در دورههای مختلف تاریخی تبدیل شد.[۲۳]
تجلی معنا در هنر از منظر عرفان
در سنت عرفانی، هنر عرصۀ تجلی زیبایی، خیال، کشف و شهود است و آفرینش هنری غالباً با الهام و اشراق درونی پیوند دارد. از این منظر، تاریخ هنر انسانی همواره با آموزههای دینی و الهامات روحانی همراه بوده و آثار هنری بازتابی از مواجهه شهودی انسان با حقیقت قدسی بهشمار میآیند. بهطور مثال در عرفان اسلامی، نسبت هنر با اسماء الهیِ خالق، بدیع و مصوّر معنا مییابد و هنرمند با تزکیه نفس و سلوک معنوی میکوشد به مظهریت این اسماء در آفرینش هنری دست یابد.[۲۴] معماری و شهرسازی با ساماندهی فضا بر محور معنا و قدسیت، هنرهای تجسمی با رمزپردازی و تصویرگری عوالم باطنی، خوشنویسی با قدسیسازی کلام وحی و موسیقی و سماع با تأثیرگذاری مستقیم بر جان و عاطفه انسان، هر یک جلوهای از پیوند هنر و سلوک عرفانی را بازنمایی میکنند. به همین دلیل، در مطالعات عرفانی، این هنرها ذیل یک افق معنایی مشترک بررسی میشوند، هرچند هرکدام زبان، کارکرد و ابزار خاص خود را در انتقال تجربه عرفانی دارند.[۲۵]
عرفان و نقش آن در حیات اجتماعی
ماهیت انسان به گونهای است که حیات او در بستر اجتماع معنا مییابد و نیازهای بنیادین وی تنها در زندگی جمعی قابل تحقق است. حیات انسانی مستلزم تنظیم و تعادل در ابعاد مختلف وجود، از جمله ارتباط انسان با خود، دیگران و جهان است.[۲۶]عرفان در درون سنت دینی، این نیاز ذاتی به حیات اجتماعی را با سلوک معنوی پیوند میزند و جامعه را ساحتی از تجلی ارادۀ الهی میداند. سلوک عرفانی به انزوا نمیانجامد؛ بلکه پس از خودسازی، به حضور آگاهانه و مسئولانه در میان مردم منتهی میشود. عارف با تکیه بر معرفت معنوی، در جهت سامانبخشی روابط انسانی، تقویت اخلاق و گسترش عدالت نقش ایفا میکند. الگوی این رویکرد در سیرۀ پیامبران و اولیای الهی آشکار است که پس از تقرب الهی، به جامعه بازمیگردند تا انسانها را به سوی رشد و کمال سوق دهند. از اینرو، عرفان نقشی مؤثر در جهتدهی معنوی حیات اجتماعی و تحقق تعادل میان نیازهای مادی و معنوی انسان ایفا میکند.[۲۷]
نقش آموزههای عرفانی در تقویت نهاد خانواده
در جهانبینی عارفانه، خانواده نخستین کانون تربیت و شکلدهندۀ هویت انسانی است. تعالیم عرفان اسلامی با تقویت معنویت، مراقبت، صبر و توکل، انسان را از مادیگرایی رها کرده و رشد اخلاقی اعضای خانواده را تسهیل میکند. عشق عرفانی، که ریشه در محبت به خدا دارد، زمینهساز صمیمیت و همدلی در خانواده میشود. محبت و مهربانی، روابط همسران را بر پایه تحمل متقابل استوار میکند و از تبدیل اختلافها به گسست عاطفی جلوگیری مینماید. صبر و گذشت به حفظ آرامش خانه کمک میکند و توکل و قناعت، خانواده را در برابر دشواریها به پایداری و امید رهنمون میسازد.[۲۸]
عرفان در ترازوی نقد؛ بررسی آرای مخالفان
در میان پژوهشگران و اندیشمندان حوزۀ علوم اسلامی، دیدگاههای مخالف با عرفان نیز بهصورت نظاممند طرح شده است. برجستهترین جریان انتقادی منسجم، به رهبری میرزا مهدی اصفهانی و با عنوان مکتب تفکیک شناخته میشود. مبنای اصلی این منتقدان، تفکیک قاطع میان معارف بشری و معارف الهی است و معتقدند هرگونه معرفت و هدایت باید مستقیماً از قرآن و احادیث معصومین اخذ شود و اخذ از دیگر منابع ناموجه است. در عرصۀ روششناختی، این گروه با هرگونه تأویل مخالفت کرده و بر فهم ظاهری نصِّ قرآن و روایات پای میفشرند. یکی از محوریترین نقدهای آنان معطوف به آموزۀ «وحدت وجود» است که از دید ایشان انحرافی بزرگ تلقی میشود و شخصیتهایی مانند ابنعربی را بهدلیل ترویج چنین مباحثی، دچار انحرافات فکری میدانند. در مقابل، عالمانی چون حسنزاده آملی، علامه طباطبایی و امام خمینی با ارائۀ تفسیری وحیانی از عرفان، درصدد اثبات انطباق و ریشههای آن در متون اصیل شیعی برآمدهاند.[۲۹]
عرفانهای نوظهور؛ معنویت در عصر مدرن
براساس پژوهشهای معاصر در حوزۀ مطالعات معنویتهای جدید، عرفانهای نوظهور بهطور عمده بر بستر فکری و فرهنگی مدرنیته شکل گرفتهاند. کارشناسان بر این باورند که این جریانها با مبانی مدرنیته مانند شکاکیت معرفتی، عقلانیت ابزاری، سکولاریسم، پلورالیسم و لیبرالیسم کاملاً سازگارند. پژوهشها نشان میدهد شاخصههای اصلی این جریانها - مانند عرفان اوشو، اِکنکار یا عرفان حلقه - اغلب شامل مواردی مانند فردگرایی افراطی و لذتمحوری، خردگریزی، نادیده گرفتن مفهوم خداوند بهمثابه غایت نهایی، تمرکز بر شادمانی آنی، انکار معاد و تبلیغ تناسخ (قانون کارما)، و همچنین تأکید بر نقش مطلق «استاد» یا «قطب» است. بهطور مثال، تحلیل محتوای آثار پائلوکوئیلو - بهعنوان یکی از چهرههای شاخص - حاکی از تلاش برای عادیسازی و زدودن قبح رفتارهایی مانند مصرف مواد مخدر، بیبندوباری جنسی یا خودکشی در قالب داستانهای معنوینماست. بهطور کلی، منتقدان این عرفانها را تحت عنوان «عرفانهای کاذب» یا «معنویتهای سکولار» معرفی میکنند که با محوریت نیازهای روانی انسان مدرن و گسست از سنتهای دینی اصیل شکل گرفتهاند.[۳۰]
آسیبشناسی عرفان
به باور برخی از پژوهشگران، عرفان اصیل اسلامی بهدلیل برداشت نادرست از اندیشههای اخلاقی و عرفانی اسلام و تأثیرپذیری از مکاتب، نحلهها و آیینهای دیگر از جریان اصیل خود فاصله گرفت و مورد طرد اندیشمندان اسلامی قرار گرفت. براساس شواهد تاریخی، برخی از این انحرافات نظیر ریاضت و رها کردن خانه و خانواده از زمان پیامبر اسلام آغاز شد که معلول کجفهمی و شیوۀ سلوک عرفانی و معنوی مورد نظر اسلام بوده است. پرهیز از خوردن گوشت و غذاهای لذیذ، خانقاهنشینی، ریاضتهای سخت روحی، ملامتیگری، سماع و رقص صوفیانه از دیگر انحرافات وارده بر عرفان در طول تاریخ است.[۳۱]
پانویس
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ذیل واژهٔ عرفان.
- ↑ دهخدا، لغت نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱۰، ص۱۵۸۱۹.
- ↑ کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، 1370ش، ص106.
- ↑ خمینی، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، 1387ش، ص35.
- ↑ مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بیتا، ص75-77.
- ↑ یثربی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، 1377ش، ص123-183.
- ↑ مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بیتا، ص80-81.
- ↑ مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بیتا، ص۷۷.
- ↑ منصوری لاریجانی، عرفان اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۹۸.
- ↑ اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص16-53.
- ↑ اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص79-115.
- ↑ اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص225-238.
- ↑ فنائی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وبسایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
- ↑ «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.
- ↑ فنایی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وبسایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
- ↑ مصباح یزدی، در جستجوی عرفان اسلامی، 1401ش، ص55-59.
- ↑ امینینژاد، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، 1392ش، ص67-110.
- ↑ فنایی اشکوری، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس.
- ↑ رودگر و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشۀ امام خمینی»، 1399ش، ص3-12.
- ↑ کیانی، عرفان و معنویت؛ فرصتها و چالشها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، 1397ش، ص65-70.
- ↑ فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
- ↑ فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
- ↑ اعتمادینیا و باصری، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، 1402ش، ص74-81.
- ↑ عناقه و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، 1393ش، ص144.
- ↑ «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا.
- ↑ عبداللهی، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، 1403ش، ص266.
- ↑ رودگر، «جامعهپردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران.
- ↑ مؤمنیزاده و دیگران، «تأثیر مؤلفههای سلوک عرفانی بر نظاممندی و آرامش روانی خانواده»، 1402ش، ص735-737.
- ↑ شیخ، «موافقان و مخالفان عرفان در حوزۀ علمیۀ قم»، 1399ش، ص340-352.
- ↑ شریفی، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب، 1388ش، ص147-225.
- ↑ شریفی، آسیبشناسی عرفان و تصوف، 1395ش، ص49-69.
- دیدگاههای ارزیابان
منابع
- اسپنسر، سیدنی، عرفان در ادیان جهان، ترجمهٔ محمدرضا عدلی، تهران، هرمس، ۱۴۰۱ش.
- اعتمادینیا، مجتبی و باصری، وحید، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، نشریهٔ پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی، شمارهٔ ۱، بهار ۱۴۰۲ش.
- امینینژاد، علی، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، قم، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۲ش.
- خمینی، روحالله، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، تهران، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۷ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
- رودگر، محمدجواد، «جامعهپردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران، تاریخ درج مطلب: ۱۴ آبان ۱۴۰۲ش.
- رودگر، محمدجواد و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشهٔ امام خمینی»، نشریهٔ مطالعات فقهی و فلسفی، شمارهٔ ۴۲، تابستان ۱۳۹۹ش.
- شریفی، احمدحسین، آسیبشناسی عرفان و تصوف، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1395ش.
- شریفی، احمدحسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب، قم، صهبای یقین، 1388ش.
- شیخ، محمود، «موافقان و مخالفان عرفان در حوزۀ علمیۀ قم»، نشریۀ ادیان و عرفان، شمارۀ 2، پاییز و زمستان 1399ش.
- عبداللهی، محمد اسماعیل، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۴۰۳ش.
- عناقه، عبدالرحیم و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، نشریهٔ عرفان اسلامی، شمارهٔ ۴۰، تابستان ۱۳۹۳ش.
- فنایی اشکوری، محمد، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس، تاریخ درج مطلب: ۲۲ تیر ۱۳۹۴ش.
- فنایی اشکوری، محمد، «عرفان در ایران: جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، نشریهٔ اندیشه دینی دانشگاه شیراز، شمارهٔ ۴۶، بهار ۱۳۹۲ش.
- فنایی اشکوری، محمد، «نقد عرفان مسیحی»، وبسایت دکتر محمد فنایی اشکوری، تاریخ بازدید: ۸ دی ۱۴۰۴ش.
- کاشانی، کمال الدین عبدالرزاق، اصطلاحات الصوفیه، قم، بیدار، ۱۳۷۰ش.
- کیانی، محمدحسین، عرفان و معنویت؛ فرصتها و چالشها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، قم، پژوهشکدهٔ باقرالعلوم، ۱۳۹۷ش.
- مصباح یزدی، محمدتقی، در جستجوی عرفان اسلامی، قم، انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۴۰۱ش.
- مطهری، مرتضی، کلام، عرفان، حکمت عملی، تهران، صدرا، بیتا.
- منصوری لاریجانی، اسماعیل، عرفان اسلامی، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل، ۱۳۸۸ش.
- مؤمنیزاده، معصومه و دیگران، «تأثیر مؤلفههای سلوک عرفانی بر نظاممندی و آرامش روانی خانواده»، نشریهٔ مطالعات هنر اسلامی، شمارهٔ ۴۹، بهار ۱۴۰۲ش.
- «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، وبسایت پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب، تاریخ درج مطلب: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ش.
- «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا، تاریخ درج مطلب: ۸ شهریور ۱۴۰۴ش.
- یثربی، یحیی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، قم، بوستان کتاب، 1377ش.