عرفان؛ سیر و سلوک درونی و شهود قلبی به‌منظور فهم حقیقت هستی.[دیدگاه ۱]

عرفان از بنیادی‌ترین[دیدگاه ۲] ساحت‌های اندیشهٔ[دیدگاه ۳] انسان است که به تجربهٔ درونی و سلوک معنوی می‌پردازد. این سنت، ناظر به شناخت حقیقت بوده و درصدد تحقق عملی این شناخت در سلوک فردی و جمعی انسان است. عرفان در طول تاریخ در پیوند با فلسفه، شریعت، اخلاق و هنر کوشیده است تا نسبت انسان را با خدا، جهان، خود و دیگران تبیین نماید. امروزه عرفان در سنت‌های دینی، در قالب‌های متنوعی شکل گرفته است.

تعریف

عرفان در لغت از مادهٔ «عَرَفَ» به‌معنای شناختن و بازشناختن، دانستن و آگاه‌شدن است.[۱] در اصطلاح، عرفان دانشی از علوم الهی دانسته می‌شود که به شناخت حق و اسماء و صفات او می‌پردازد.[۲] برخی پژوهشگران عرفان را حالتی مبتنی بر شهود می‌دانند[۳] که از مشاهده حق، اسماء، صفات و افعال او حاصل می‌شود و آن را نوعی معرفت حضوری به حقیقت هستی توصیف می‌کنند[دیدگاه ۴].[۴]

در برخی دیدگاه‌ها، عرفان یک دانش و سنت فکری و شامل مباحث نظری و معرفتی دانسته می‌شود[دیدگاه ۵]. در این دیدگاه عرفان با تصوف تفاوت دارد زیرا تصوف بیشتر به یک جریان اجتماعی و فرقه‌ای با تشکل، آداب، پوشش متمایز و گاه سکونت در خانقاه‌ها اشاره دارد که گاه با انحرافاتی نیز همراه بوده است. همچنین در این نگاه، برخی عارفان ـ به‌ویژه در سنت شیعی ـ مستقل از تصوف معرفی می‌شوند[دیدگاه ۶].[۵]

تاریخچه عرفان

در پژوهش‌های تاریخ عرفان، شکل‌گیری عرفان به‌عنوان یک جریان اجتماعی‌ـدینی در اسلام معمولاً[دیدگاه ۷] به قرن دوم هجری و ظهور شخصیت‌هایی مانند ابوهاشم صوفی کوفی نسبت داده می‌شود. در قرن سوم، با فعالیت چهره‌هایی در خراسان و بغداد، مانند بایزید بسطامی و جنید بغدادی، صورتی نظام‌مندتر یافت. در قرون چهارم و پنجم، تلاش‌هایی برای تبیین عقلانی تجربه‌های عرفانی و سامان‌دهی عرفان عملی توسط فارابی و ابن‌سینا و نیز تدوین عرفان عملی توسط خواجه عبدالله انصاری و توجیه شرعی آن توسط امام محمد غزالی، انجام شد. در قرن هفتم، عرفان نظری با شکل‌گیری مکتبی منسوب به ابن‌عربی و شارحان او مانند صدرالدین قونوی و عبدالرزاق کاشانی نظام‌مند گردید. از قرن دهم به بعد، جریان عرفان در دو مسیر ادامه یافت: یکی در قالب سلسله‌های تصوف که رو به افول نهاد و دیگری در شخصیت‌های مستقل و غیرسلسله‌ای از فقها و حکما، مانند صدرالمتألهین شیرازی و فیض کاشانی[دیدگاه ۸].[۶]

اقسام عرفان

در برخی منابع، عرفان به دو شاخهٔ نظری و عملی تقسیم می‌شود:

عرفان نظری: دانشی است که به تفسیر هستی و تبیین نسبت خدا، جهان و انسان می‌پردازد و مبانی آن بر تجربهٔ شهودی استوار دانسته می‌شود. در این نگاه، هستی مجموعه‌ای از تجلیات اسماء و صفات الهی تلقی می‌گردد.[۷]

عرفان عملی: شاخه‌ای از عرفان است که به سیر و سلوک انسان در مسیر کمال و توحید، همراه با احوال و واردات روحی او می‌پردازد و به‌منزلهٔ دانشی ناظر به رابطهٔ انسان با خود، جهان و خدا شناخته می‌شود. پیمودن این مسیر مستلزم هدایت و مراقبت انسان کامل است؛ کسی که پیش‌تر این راه را طی کرده و به منازل آن آگاهی دارد.[۸]

مسائل عرفان

در برخی منابع، برای علم عرفان مجموعه‌ای از مسائل مطرح شده است؛ از جمله تبیین چگونگی صدور کثرت از حق تعالی و بازگشت آن به او، بررسی مظاهر اسماء و صفات الهی، کیفیّت بازگشت اهل‌الله به سوی حق تعالی، تبیین سیر و سلوک و مجاهدات اهل معرفت و نیز توضیح پیامدهای دنیوی و اخروی اعمال، افعال و اذکار.[۹]

عرفان در سنت‌های دینی

عرفان هندویی[دیدگاه ۹]

عرفان هندویی بر آموزه‌های متون کهن هند، به‌ویژه اوپَنیشَدها، استوار است که بر معرفت شهودی و ادراک درونی حقیقت تأکید دارند. در این متون، «برهمن» به‌عنوان حقیقت غایی هستی و «آتمن» به‌منزله جوهر درونی انسان مطرح می‌شود و هدف نهایی، ادراک مستقیم برهمن و رهایی از رنج‌های وجودی از طریق معرفت دانسته می‌شود. در ادامه این سنت، بَهگودگیتا با طرح مفهوم «اَوَتار» و معرفی سه راه رهایی شامل راه معرفت، عمل و عشق و سرسپردگی، جایگاه مهمی یافت. این آموزه‌ها در قالب نظام‌های فلسفی موسوم به وِدانته صورت‌بندی شده‌اند که از میان آن‌ها می‌توان به مکاتب شَنکَره، رامانوجه و مدهوه اشاره کرد.[۱۰]

عرفان بودایی

عرفان بودایی در دو جریان اصلی هینَه‌یانَه و مَهایانَه شکل گرفته است. در هینَه‌یانَه، هدف رهایی از چرخهٔ بازپیدایی (سمسارَه) از طریق اخلاق و مراقبه است و مفهوم محوری آن «نیروانه» به‌عنوان حقیقت غایی است. در مهایانه، هدف اصلی رسیدن به اشراق (بودهی) و آشکار کردن بودا-سرشت درون موجودات- است و در آن، رابطهٔ نیروانه و سمساره بازتفسیر می‌شود. همچنین، شکل‌گیری مکاتب یوگه‌چاره و تنتره از تحولات مهم در تاریخ عرفان بودایی است.[۱۱]

عرفان یهودی

عرفان مرکبه که ریشه در تجربه‌های شهودی منسوب به حزقیال نبی دارد، بر عروج روحانی و مشاهده عوالم آسمانی تأکید می‌کرد و مستلزم ریاضت‌هایی چون روزه‌داری و تطهیر آیینی بود. از قرن دوازدهم میلادی، جریان حسیدی در آلمان شکل گرفت که بر زهد، شهود و عشق الهی تأکید داشت و به مراتب متعددی از عوالم غیب باور داشت. در همین دوره، کابالا در اسپانیا گسترش یافت و به‌عنوان مجموعه‌ای از تعالیم عرفانی برای تفسیر باطنی و تأویل متون مقدس یهودی شناخته شد.[۱۲]

عرفان مسیحی

عرفان مسیحی در بستر تعالیم دینی پس از عیسی مسیح و در چارچوب اناجیل و سنت کلیسایی شکل گرفت. اناجیل موجود، که در الهیات مسیحی متونی الهام‌شده به‌شمار می‌آیند، حاوی گزارش‌ها و تفسیرهایی از تجربه‌ها و تأملات معنوی مرتبط با شخصیت و رسالت عیسی هستند و آموزه‌هایی چون تثلیث، الوهیت مسیح و گناه نخستین در عرفان مسیحی بازتاب یافته‌اند.[۱۳] در این سنت، غایت سلوک عرفانی دستیابی به نجات و قرب الهی از طریق ایمان، عشق، نیایش و مشارکت در رنج و فداکاری مسیح دانسته می‌شود.[۱۴] در روند تاریخی آن نیز تأکید بر اخلاق، ایمان و عبادت فردی افزایش یافت و رهبانیت و ترک دنیا به‌عنوان یکی از شیوه‌های زیست عرفانی رواج پیدا کرد.[۱۵]

عرفان اسلامی[دیدگاه ۱۰]

پژوهش‌های دینی بیانگر اینست که عرفان اسلامی در پیوند با تعالیم قرآن، پیامبر اسلام و امامان شیعه شکل گرفته[دیدگاه ۱۱] است. مفاهیمی چون توحید، حضور الهی، ذکر و حرکت به‌سوی قرب الهی در آیات قرآن، از مبانی عرفان نظری و عملی به‌شمار می‌آیند و سخنان و مناجات‌های منسوب به امامان نیز آموزه‌هایی دربارهٔ سیر و سلوک معنوی ارائه می‌دهند. در گزارش‌های تاریخی، از برخی اصحاب آغازین مانند سلمان فارسی، ابوذر غفاری و کمیل بن زیاد به‌عنوان افرادی یاد شده که با این‌گونه معارف مرتبط بوده‌اند.[۱۶]

بر اساس گزارش برخی منابع، از نیمه دوم قرن دوم تا پایان قرن چهارم هجری، عرفان اسلامی به‌تدریج به‌عنوان یک جریان فکری صورت‌بندی شد و سیر عرفانی در قالب مفاهیمی مانند شریعت، طریقت و حقیقت تبیین گردید. در این دوره، چهره‌هایی چون حسن بصری، رابعه عدویه و معروف کرخی شناخته می‌شوند. در قرن هفتم هجری، محیی‌الدین ابن‌عربی با آثاری مانند فصوص‌الحکم به نظام‌مند شدن عرفان نظری کمک کرد و مباحثی از جمله وحدت وجود را مطرح ساخت. در قرن هشتم، سید حیدر آملی کوشید این مباحث را در چارچوب اندیشه شیعی تفسیر کند. در قرن یازدهم هجری نیز صدرالمتألهین شیرازی با تلفیق فلسفه و عرفان، نظام فکری خود را برهم‌نشینی عرفان، برهان و قرآن بنا نهاد[دیدگاه ۱۲].[۱۷]

نسبت عرفان با علوم اسلامی

عرفان و اخلاق[دیدگاه ۱۳]

برخی پژوهشگران معتقدند که در سنت اسلامی، عرفان و اخلاق در پیوندی نزدیک و در قالب یک منظومه واحد فهم می‌شوند. هرچند تأکید برخی عارفان بر عزلت و سلوک فردی گاه این برداشت را پدیدآورده که عرفان با اخلاق اجتماعی تعارض دارد، اما به‌عقیده شماری از محققان، این تلقی ناشی از تفسیر نادرست آموزه‌های عرفانی است. در عرفان اسلامی، اخلاق به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از سلوک معنوی مطرح می‌شود و تهذیب نفس و کاستن از خودمحوری، از اهداف اصلی آن به‌شمار می‌آید؛ امری که در منابع عرفانی، با پیامدهایی چون توجه به حقوق دیگران، خیرخواهی و خدمت به خلق همراه دانسته شده است. از این دیدگاه، تجربه عشق الهی در چارچوب شهود عرفانی، به‌عنوان یکی از عوامل تحول اخلاقی انسان توصیف می‌شود.[۱۸]

عرفان و فقه[دیدگاه ۱۴]

بر پایه برخی پژوهش‌ها، در عرفان اسلامی دستیابی به هدف سلوک معنوی، از جمله تقرب به خدا و وصول به حق، در چارچوب التزام به شریعت و پیمودن مسیرهای مشروع دینی تبیین می‌شود. در گزارش‌های مربوط به عرفان شیعی، بر این نکته تأکید شده است که طریقت بدون پایبندی به شریعت معنا نمی‌یابد و اوامر و نواهی دینی به‌عنوان مبنای حرکت سالک در مسیر سلوک معرفی می‌شوند. در این منابع، تحقق مفاهیمی مانند فنا فی‌الله یا تجلی اسماء الهی مشروط به رعایت حلال و حرام، انجام واجبات و پرهیز از گناه دانسته شده است. از این منظر، احکام فقهی به‌عنوان ظاهر شریعت، مقدمه‌ای برای دستیابی به باطن و حقیقت تلقی می‌شوند و طهارت نفس، که شرط اساسی نیل به مراتب عرفانی به‌شمار می‌آید، در پیوند با التزام به آداب و مقررات شرعی توضیح داده می‌شود. بر این اساس، در توصیف سلوک عرفانی آمده است که با پیشرفت سالک، میزان توجه و پایبندی او به اعمال عبادی و دستورهای فقهی نیز افزایش می‌یابد.[۱۹]

عرفان و فلسفه

نسبت میان عرفان و فلسفه چنین تبیین شده است که هر دو به مسائل هستی‌شناختی و حقیقت فراتر از طبیعت می‌پردازند. در این پژوهش‌ها آمده است که بسیاری از مباحث عرفان نظری از حیث موضوع با فلسفه مابعدالطبیعه هم‌پوشانی دارد؛ زیرا ناظر به واقعیت از آن حیث که هست و مسائل بنیادین وجود است. بر اساس این دیدگاه‌ها، فلسفه با تکیه بر عقل و استدلال به دنبال شناخت واقع دانسته می‌شود، در حالی که عرفان نظری روش اصلی خود را بر شهود و مکاشفه استوار می‌کند؛ با این حال، در مرحله تبیین و گزارش مشهودات، از تحلیل مفهومی و عقل توصیفی نیز بهره می‌گیرد. این تحقیقات نشان می‌دهند که دغدغه شناخت حقیقت در هر دو حوزه مشترک است و از این رو، عرفان نظری و فلسفه به‌عنوان دو نظام معرفتی با قرابت محتوایی و مسئله‌محور معرفی می‌شوند که تمایز آن‌ها بیشتر در روش تحصیل معرفت و میزان اتکا به برهان یا شهود بیان می‌شود[دیدگاه ۱۵].[۲۰]

جایگاه عرفان در ایران[دیدگاه ۱۶]

عرفان در ایران در قالب‌ها و صورت‌های متنوعی حضور داشته است. این تنوع شامل فعالیت صوفیان و دراویش فرقه‌ای در میان شیعه و اهل‌سنت، اندیشمندانی چون شهاب‌الدین سهروردی که به حکمت و عرفان نظری و عملی پرداخته و نیز زاهدان و پارسایانی است که در حوزه‌هایی مانند فقه، کلام و تفسیر شناخته می‌شوند. افزون بر این در برخی تحقیقات، عرفان‌پژوهان و علاقه‌مندان عمومی به معنویت و پیروان جریان‌های موسوم به شبه‌عرفان‌های نوظهور نیز در مطالعات اجتماعی به‌عنوان گروه‌های مرتبط با عرفان در جامعه ایران معرفی شده‌اند.[۲۱]

در بُعد اجتماعی و سیاسی، برخی پژوهش‌ها به نمونه‌هایی چون قیام سربداران و شکل‌گیری دولت صفویه به‌عنوان جلوه‌هایی از نقش تصوف در تاریخ ایران اشاره کرده‌اند. همچنین، صورت‌های عام‌تری از عرفان در سنت‌هایی مانند آیین‌های جوانمردی، پهلوانی زورخانه‌ای و برخی مناسک مرتبط با عزاداری امام حسین گزارش شده است[دیدگاه ۱۷]. در دوره معاصر نیز، عرفان شیعی در تحلیل‌های اجتماعی، به‌ویژه در ارتباط با تحولات منتهی به انقلاب اسلامی و پس از آن، مورد توجه محققان قرار گرفته است[دیدگاه ۱۸].[۲۲]

عرفان در ادبیات فارسی

گسترش اندیشه‌های عرفانی در قالب زبان و ادبیات فارسی موجب شکل‌گیری شاخه‌ای شد که از آن با عنوان «ادب عرفانی» یاد می‌شود.[۲۳] عرفان ادبی، به‌ویژه در شعر فارسی، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های حضور عرفان در فرهنگ ایران به‌شمار می‌آید.[۲۴] بر اساس پژوهش‌های ادبی و تاریخی، ورود عرفان به ادبیات فارسی از حدود قرن چهارم و پنجم هجری آغاز شد. نخستین نشانه‌های آن در آثار شاعرانی چون ابوسعید ابوالخیر ـ به‌ویژه در رباعیات منسوب به او ـ و نیز در نثر عرفانی مشاهده می‌شود. در قرن ششم هجری، عرفان جایگاه برجسته‌تری یافت و با آثار سنایی و عطار نیشابوری به یکی از جریان‌های اصلی شعر فارسی تبدیل شد. در قرن هفتم، شعر عرفانی به اوج خود رسید و با آثار مولوی، به‌ویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی، شناخته می‌شود. عرفان در قرون بعدی نیز حضوری مداوم داشت و در اشعار شاعرانی چون حافظ شیرازی و عبدالرحمن جامی استمرار یافت. بنابر تحلیل‌های ادبی معاصر، استمرار مضامین عرفانی در شعر فارسی سبب شده است که عرفان نه تنها به‌عنوان یک جریان فکری، بلکه به‌منزله یکی از مؤلفه‌های هویت فرهنگی و زبانی ادبیات فارسی در طول تاریخ شناخته شود.[۲۵]

تجلی معنا در هنر از منظر عرفان

در مطالعات عرفانی، هنر به‌عنوان یکی از عرصه‌های بروز تجربه‌های معنوی و شهودی معرفی می‌شود و آفرینش هنری غالباً با مفاهیمی چون الهام و اشراق تفسیر می‌گردد. بر اساس این دیدگاه، آثار هنری در سنت‌های دینی به‌منزله بازتابی از نسبت انسان با امر قدسی تلقی شده‌اند. در عرفان اسلامی، پیوند هنر با اسماء الهی مانند خالق، بدیع و مصوّر تبیین می‌شود و آفرینش هنری در چارچوب سلوک معنوی و تزکیه نفس معنا می‌یابد.[۲۶] از این منظر، شاخه‌هایی چون معماری و شهرسازی، هنرهای تجسمی، خوشنویسی و موسیقی و سماع، هر یک به‌گونه‌ای بیانگر ارتباط میان هنر و مفاهیم عرفانی دانسته شده‌اند.[۲۷]

عرفان و نقش آن در حیات اجتماعی[دیدگاه ۱۹]

از منظر انسان‌شناسی دینی، حیات انسان در بستر اجتماع معنا می‌یابد و برآورده شدن نیازهای بنیادین او در چارچوب زندگی جمعی امکان‌پذیر است.[۲۸] عرفان در درون سنت دینی، این بُعد اجتماعی را با سلوک معنوی مرتبط می‌داند و جامعه را عرصه‌ای برای تجلی ارادهٔ الهی تفسیر می‌کند. سلوک عرفانی در این برداشت، ناظر به کناره‌گیری از اجتماع نیست، بلکه پس از مرحله خودسازی، به مشارکت آگاهانه و مسئولانه در حیات جمعی منتهی می‌شود. عارف بر پایهٔ معرفت معنوی در سامان‌دهی روابط انسانی، تقویت اخلاق و گسترش عدالت نقش‌آفرینی می‌کند. الگوی این نگرش در سیرهٔ پیامبران و اولیای الهی بازتاب یافته است که پس از تقرب الهی، به هدایت و رشد جامعه پرداخته‌اند. بر این اساس، عرفان به‌عنوان یکی از عوامل مؤثر در جهت‌دهی معنوی جامعه و ایجاد تعادل میان نیازهای مادی و معنوی انسان قلمداد می‌شود.[۲۹]

نقش آموزه‌های عرفانی در تقویت نهاد خانواده

در جهان‌بینی عارفانه، خانواده نخستین کانون تربیت و شکل‌دهندهٔ هویت انسانی است. تعالیم عرفان اسلامی با تقویت معنویت، مراقبت، صبر و توکل، انسان را از مادی‌گرایی رها کرده و رشد اخلاقی اعضای خانواده را تسهیل می‌کند. عشق عرفانی، که ریشه در محبت به خدا دارد، زمینه‌ساز صمیمیت و همدلی در خانواده می‌شود. محبت و مهربانی، روابط همسران را بر پایه تحمل متقابل استوار می‌کند و از تبدیل اختلاف‌ها به گسست عاطفی جلوگیری می‌کند. صبر و گذشت به حفظ آرامش خانه کمک می‌کند و توکل و قناعت، خانواده را در برابر دشواری‌ها به پایداری و امید رهنمون می‌سازد.[۳۰]

دیدگاه‌های انتقادی

در میان پژوهشگران و اندیشمندان علوم اسلامی، دیدگاه‌های مخالف با عرفان به‌صورت نظام‌مند طرح شده است. برجسته‌ترین جریان انتقادی، مکتب تفکیک به رهبری میرزا مهدی اصفهانی است. مبنای اصلی این منتقدان، تفکیک قاطع میان معارف بشری و الهی است و معتقدند معرفت باید مستقیماً از قرآن و احادیث اخذ شود. در روش‌شناسی، این گروه با هرگونه تأویل مخالفند و بر فهم ظاهری نص اصرار دارند. یکی از محوری‌ترین نقدهای آنان معطوف به آموزهٔ «وحدت وجود» است که آن را انحرافی بزرگ می‌دانند و شخصیت‌هایی مانند ابن‌عربی را به دلیل ترویج آن، دچار انحراف فکری می‌شمرند. در مقابل، عالمانی چون حسن‌زاده آملی، علامه طباطبایی و امام خمینی با ارائهٔ تفسیری وحیانی از عرفان، درصدد اثبات انطباق و ریشه‌های آن در متون اصیل شیعی برآمده‌اند[دیدگاه ۲۰].[۳۱]

عرفان‌های نوظهور[دیدگاه ۲۱]

براساس پژوهش‌های معاصر در حوزهٔ مطالعات معنویت‌های جدید، عرفان‌های نوظهور به‌طور عمده بر بستر فکری و فرهنگی مدرنیته شکل گرفته‌اند. کارشناسان بر این باورند که این جریان‌ها با مبانی مدرنیته مانند شکاکیت معرفتی، عقلانیت ابزاری، سکولاریسم، پلورالیسم و لیبرالیسم کاملاً سازگارند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد شاخصه‌های اصلی این جریان‌ها - مانند عرفان اوشو، اِکنکار یا عرفان حلقه - شامل مواردی مانند فردگرایی افراطی و لذت‌محوری، خردگریزی، نادیده گرفتن مفهوم خداوند به‌مثابه غایت نهایی، تمرکز بر شادمانی آنی، انکار معاد و تبلیغ تناسخ (قانون کارما) و همچنین تأکید بر نقش مطلق «استاد» یا «قطب» است. به‌طور مثال، تحلیل محتوای آثار پائلوکوئیلو - به‌عنوان یکی از چهره‌های شاخص - حاکی از تلاش برای عادی‌سازی و زدودن قبح رفتارهایی مانند مصرف مواد مخدر، بی‌بندوباری جنسی یا خودکشی در قالب داستان‌های معنوی‌نماست. به‌طور کلی، منتقدان این عرفان‌ها را تحت عنوان «عرفان‌های کاذب» یا «معنویت‌های سکولار» معرفی می‌کنند که با محوریت نیازهای روانی انسان مدرن و گسست از سنت‌های دینی اصیل شکل گرفته‌اند.[۳۲]

آسیب‌شناسی عرفان[دیدگاه ۲۲]

به باور برخی از پژوهشگران، عرفان اصیل اسلامی به‌دلیل برداشت نادرست از اندیشه‌های اخلاقی و عرفانی اسلام و تأثیرپذیری از مکاتب، نحله‌ها و آیین‌های دیگر از جریان اصیل خود فاصله گرفت و مورد طرد اندیشمندان اسلامی قرار گرفت. براساس شواهد تاریخی، برخی از این انحرافات نظیر ریاضت و رها کردن خانه و خانواده از زمان پیامبر اسلام آغاز شد که معلول تفسیر نادرست از شیوهٔ سلوک عرفانی و معنوی مورد نظر اسلام بوده است. پرهیز از خوردن گوشت و غذاهای لذیذ، خانقاه‌نشینی، ریاضت‌های سخت روحی، ملامتی‌گری، سماع و رقص صوفیانه از دیگر انحرافات وارده بر عرفان در طول تاریخ است.[۳۳]

پانویس

  1. دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژهٔ عرفان.
  2. دهخدا، لغت نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱۰، ص۱۵۸۱۹.
  3. کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، 1370ش، ص106.
  4. خمینی، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، 1387ش، ص35.
  5. مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بی‌تا، ص75-77.
  6. یثربی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، 1377ش، ص123-183.
  7. مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بی‌تا، ص80-81.
  8. مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بی‌تا، ص۷۷.
  9. منصوری لاریجانی، عرفان اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۹۸.
  10. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص16-53.
  11. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص79-115.
  12. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص225-238.
  13. فنائی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
  14. «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.
  15. فنایی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
  16. مصباح یزدی، در جستجوی عرفان اسلامی، 1401ش، ص55-59.
  17. امینی‌نژاد، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، 1392ش، ص67-110.
  18. فنایی اشکوری، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس.
  19. رودگر و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشۀ امام خمینی»، 1399ش، ص3-12.
  20. کیانی، عرفان و معنویت؛ فرصت‌ها و چالش‌ها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، 1397ش، ص65-70.
  21. فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
  22. فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
  23. اعتمادی‌نیا و باصری، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، 1402ش، ص74-81.
  24. فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
  25. اعتمادی‌نیا و باصری، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، 1402ش، ص74-81.
  26. عناقه و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، 1393ش، ص144.
  27. «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا.
  28. عبداللهی، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، 1403ش، ص266.
  29. رودگر، «جامعه‌پردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران.
  30. مؤمنی‌زاده و دیگران، «تأثیر مؤلفه‌های سلوک عرفانی بر نظام‌مندی و آرامش روانی خانواده»، 1402ش، ص735-737.
  31. شیخ، «موافقان و مخالفان عرفان در حوزۀ علمیۀ قم»، 1399ش، ص340-352.
  32. شریفی، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب، 1388ش، ص147-225.
  33. شریفی، آسیب‌شناسی عرفان و تصوف، 1395ش، ص49-69.
دیدگاه‌های ارزیابان
  1. ضمن سپاس از نویسنده گرامی ولی مقاله به اصلاحات جدی نیاز دارد: 1. مستحضرهستید که مدخل عرفان است. پس شما باید دایره تحقیق را به گزارش مطالبی متمزکر کنید که مرتبط با عرفان است. اما در مقاله عرفان به نحوی تعریف شده است که از همان ابتدا محدود به عرفانی اسلامی و حتی شیعی میشود. 2. مباحث بعدی هم از همین منظر پی گرفته شده است. اما در وسط عرفان در نحله های دیگر هم بحث میشود. که طبق تعریف، تاریخچه و مسایل این مباحث خارجی از مقاله است. 3. خلط بین عرفان به مثابه دانش و عرفان به مثابه سبک زندگی و عملی است. مشخصا پیشنهاد من این است که در این مقاله عرفان به صورت عام و کلی کار شود. اعم از مکاتب فلسفی یونان باستان و امثال آن، ادیان و تمدن های مختلف و مکاتب فلسفی و بشری امروز مثل عرفان های نوظهور. تا خواننده یک درک کلی از عرفان پیدا کند. جامع، به روز و در عین حال مختصر (فارغ از قلم پردازی). طبعا در این مقاله یک عنوان به عرفان اسلامی و حتی شیعی اختصاص می باید. یک مقاله دیگر در خصوص عرفان اسلامی نگارش شود. که در آن مباحث عرفان اسلامی بیاید. در این قسمت هم حرفهای زیادی است. ماکس وبر در کتاب اسلام در این زمینه بحث دارد و علامه طباطبایی در جلد اول المیزان بحث دارد و شخصیت‌های دیگر. مقاله سوم عرفان شیعی است. با محوریت شیعه اثنا عشری و شاخه های دیگر شیعه. هر کدام اینها را میشود به صورت جامع و مخصتر و امروزی نوشت. در هر سه مقاله ابعاد به اجتماعی عرفان توجه شود. هر یک ریشه تجلیات اجتماعی قدرتمند داشته است. منازعات عرفا و فقها در مقاله تاریخ اسلام مشهور است که در حقیقت ریشه در منازعه فقه و عرفان دارد. در مقاله عرفان شیعی به نظر می رسد که به ظرفیت تشیع به جمع میان عرفان، عقل و نقل اشاره شود که هم باعث رونق علم شده است و هم مانع نفوذ سکولاریزم و معنویت های کاذب در جهان تشیع. خوب در این قسمت ها مطالب بدیع و نو بسیاری وجود دارد. آثار هانری کربن مثل تاریخ فلسفه، اسلام ایرانی، فلسفه تطبیقی و شیعه در آسلام (گفتگوهای کربن با علامه طباطبایی) و دیگر اثار علامه طبایی در این زمینه خیلی مفید است. تصوف هم که داستان خاص خود را دارد. 5. لطف کنید تمام منابع متربط با عرفان را ببیند. به نحوی که مقاله بتوانید ادعا کنید که مطلب اضافی مرتبط با عرفان نمانده است که شما نیاورده باشید. در بحث های عرفان اسلامی و شیعی مباحث جدید مطرح است مثل عرفانی اجتماعی، بازارعرفانی و امثال ان که رویکرد جدید به عرفان و عرفان آمیخته با سبک زندگی را مطرح کرده است.
  2. از تعابیر چون بنیادی ترین و امثال آن که بیانگر قضاوت و جهت گیری باشد استفاده نکنید.
  3. فراتر از اندیشه است. در زندگی انسان نیز نقش دارد
  4. تعریف شما به نحوی است که از همان ابتدا شامل عرفان الهی و در حقیقت اسلامی میشود. آیا عرفان مثل فلسفه تعریف عام ندارد؟ در فرهنگ های دیگر مطرح نیست؟
  5. این عبارت «عرفان یک دانش و سنت فکری و شامل مباحث نظری و معرفتی دانسته می‌شود» کلی و من تفاوت آن را با تعریف بالا خوب متوجه نشدم.
  6. خوب خیلی ساده و بدون تکلف اگر بگویید که عرفان بعد نظری دارد و تصوف بعد فرهنگی شده و اجتماعی چه مشکلی پیش میاید؟ سعی کنید که خیلی روان با کمترین عبارت و صریح ترین عبارت مطلب را بیان کنید
  7. چرا اسلام؟ مگر مدخل عرفان نیست؟
  8. ایا در قلمروهاید یگر جهان اسلام عرفان رشد نکرد؟ چطور به اندلس اشاره نشده است؟
  9. تعریف باید به نحوی باشد که شامل تمام مصادیق خود شود. ایا تعریف شما از عرفان شامل عرفان هندویی می شود؟
  10. مگر قبلا عرفان اسلامی را بحث نکردید؟
  11. در میان اهلسنت عرفان مطرح نیست؟ یا عرفان آنها هم ریشه شیعی دارد. عنوان اسلام است ولی مصداق شیعه است. باید عنوان و معنون همسان باشد.
  12. این پاراگراف جایش تاریخچه عرفان است. ضمن اینکه باید در شاخه های دیگر فرق اسلامی و مخصوصا تصوف هم عرفان دنبال شود. کتاب تاریخ فلسفه هنری کربن را حتما ببنید.
  13. مطلب خوب تبیین نشده است. اگر شما علم عرفان با علم اخلاق را مقایسه میکنید صراحتا باید اعلام کنید که موضوع، روش و مسایل این دو علم چه تفاوت و چه تمایز دارد. اگر مقصود شما از عرفان و اخلاق دستورات عملی است هم باید روشن باشد. مخصوصا عرفان عملی و اخلاق عملی. یعنی گاه اخلاق علم عملی و نظری است و گاه هم حالت روحی و روانی افراد. نسبت هر کدام با عرفان فرق دارد.
  14. خلط عملی و نظری اینجا هم صورت گرفته است. یعنی شما نسبت عرفان و علم فقه را بررسی میکنید و اینکه انسان برای رسیدن به مقالات عرفانی و سیر و سلوک خود به فقه نیاز دارد؟ این دو بحث است. اگر علم باشد باید تمایزات عرفان و فقه را به مثابه دو علم دقیق صورت بندی کنید.
  15. دو خط آخر تکرار است. همان سطور قبل از آن اگر خوب تقریر شود کافی به مقصود است.
  16. چرا از ایران پس از اسلام شروع کرده اید؟ مگر عرفان در حکمت قبل از اسلام در ایران وجود نداشته است؟ در آیین زرتشت عرفان و معنویت گرایی وجود نداشته است؟ چنین گفت زرتشت نیچه چیست؟ حکمت شاداب هم قابل توجه است. حکمت اشراق که به نحوی ریشه در عرفان ماقبل اسلام دارد.
  17. در این آیین ها بیشتر تصوف نقش نداشته است؟ دقت شود
  18. بحث تفکر عرفانی امام خمینی در شکل گیری انقلاب اسلامی الان قابل توجه است. خوب بود که این بحث دسته بندی میشد. جایگاه عرفان نظری، عرفان علمی، عرفان در قالب تصوف. شکوفا شدن عرفان در ایران و مکاتب عرفانی ایرانی نامبرده میشد. عرفای بزرگ ایرانی نام برده میشد. کارهای علمی انجام شده در این زمینه و پژوهشهای صورت گرفته به اختصار گزارش شود.
  19. در انتخاب عنوان ها مثل این عنوان و عنوان بعدی به تحوی عمل کنید که گزینشی و دستوری به نظر نرسد. ممکن است که عناوین دیگری هم باشد. برای مثل عرفان در عرصه اقتصاد و فرهنگ مؤثر نیست؟
  20. این مربوط به معاصرین است در صدر سال های نخستین تأسیس عرفان مخالف و منتقد نداشته است؟
  21. کتاب های زیادی در این زمینه نگارش شده ست. اقای فعالی تحت عنوان معنویت نوظهور خوب کارکرده است
  22. مستحضر هستید که عنوان آسیب شناسی عنوان ویکی نگارانه نیست. مدیر محترم که فرموده به مباحث آسیب شناسی توجه کنید مقصودش این نبوده است که با همین عنوان بحث ها را بیارید.

منابع

  • اسپنسر، سیدنی، عرفان در ادیان جهان، ترجمهٔ محمدرضا عدلی، تهران، هرمس، ۱۴۰۱ش.
  • اعتمادی‌نیا، مجتبی و باصری، وحید، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، نشریهٔ پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی، شمارهٔ ۱، بهار ۱۴۰۲ش.
  • امینی‌نژاد، علی، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، قم، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۲ش.
  • خمینی، روح‌الله، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، تهران، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۷ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
  • رودگر، محمدجواد، «جامعه‌پردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران، تاریخ درج مطلب: ۱۴ آبان ۱۴۰۲ش.
  • رودگر، محمدجواد و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشهٔ امام خمینی»، نشریهٔ مطالعات فقهی و فلسفی، شمارهٔ ۴۲، تابستان ۱۳۹۹ش.
  • شریفی، احمدحسین، آسیب‌شناسی عرفان و تصوف، قم، مرکز بین‌المللی ترجمه و نشر المصطفی، ۱۳۹۵ش.
  • شریفی، احمدحسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب، قم، صهبای یقین، ۱۳۸۸ش.
  • شیخ، محمود، «موافقان و مخالفان عرفان در حوزهٔ علمیهٔ قم»، نشریهٔ ادیان و عرفان، شمارهٔ ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۹ش.
  • عبداللهی، محمد اسماعیل، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۴۰۳ش.
  • عناقه، عبدالرحیم و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، نشریهٔ عرفان اسلامی، شمارهٔ ۴۰، تابستان ۱۳۹۳ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس، تاریخ درج مطلب: ۲۲ تیر ۱۳۹۴ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «عرفان در ایران: جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، نشریهٔ اندیشه دینی دانشگاه شیراز، شمارهٔ ۴۶، بهار ۱۳۹۲ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری، تاریخ بازدید: ۸ دی ۱۴۰۴ش.
  • کاشانی، کمال الدین عبدالرزاق، اصطلاحات الصوفیه، قم، بیدار، ۱۳۷۰ش.
  • کیانی، محمدحسین، عرفان و معنویت؛ فرصت‌ها و چالش‌ها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، قم، پژوهشکدهٔ باقرالعلوم، ۱۳۹۷ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، در جستجوی عرفان اسلامی، قم، انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۴۰۱ش.
  • مطهری، مرتضی، کلام، عرفان، حکمت عملی، تهران، صدرا، بی‌تا.
  • منصوری لاریجانی، اسماعیل، عرفان اسلامی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۸ش.
  • مؤمنی‌زاده، معصومه و دیگران، «تأثیر مؤلفه‌های سلوک عرفانی بر نظام‌مندی و آرامش روانی خانواده»، نشریهٔ مطالعات هنر اسلامی، شمارهٔ ۴۹، بهار ۱۴۰۲ش.
  • «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، وب‌سایت پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب، تاریخ درج مطلب: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ش.
  • «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا، تاریخ درج مطلب: ۸ شهریور ۱۴۰۴ش.
  • یثربی، یحیی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۷ش.