بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۳: خط ۱۳:
آثار باتلر که به ده‌ها زبان ترجمه شده، تأثیر عمیقی بر فلسفۀ قاره‌ای، مطالعات جنسیت، نظریۀ فمینیستی و علوم سیاسی گذاشته است. وی یکی از برجسته‌ترین و بحث‌برانگیزترین متفکران معاصر در حوزه نظریه انتقادی  محسوب می‌شود.<ref>Rottenberg, Catherine (27 August 2003). "Judith Butler". The Literary Encyclopedia؛ Loizidou, Elena (2007-04-11). ''Judith Butler: Ethics, Law, Politics''. p. 1</ref>
آثار باتلر که به ده‌ها زبان ترجمه شده، تأثیر عمیقی بر فلسفۀ قاره‌ای، مطالعات جنسیت، نظریۀ فمینیستی و علوم سیاسی گذاشته است. وی یکی از برجسته‌ترین و بحث‌برانگیزترین متفکران معاصر در حوزه نظریه انتقادی  محسوب می‌شود.<ref>Rottenberg, Catherine (27 August 2003). "Judith Butler". The Literary Encyclopedia؛ Loizidou, Elena (2007-04-11). ''Judith Butler: Ethics, Law, Politics''. p. 1</ref>


== دیدگاه ==
== دیدگاه‌های <big>'''جودیت باتلر'''</big> ==
از نظر بسیاری از نظریه پردازان مهمترین رویکرد متاخر در مطالعات [[جنسیت]]، مفهوم‌پردازی است که جودیت باتلر از مفهوم "اجرای جنسیت " ارائه می کند. از دید باتلر جنسیت نه فقط امری فرهنگی بلکه چیزی شبیه پنداری فرهنگی است که گرچه تا حدی مصالح آن را بدن فراهم می‌کند اما به طور کامل در بستر جامعه شکل می گیرد. جنسیت به بیان باتلر نه نوعی هویت ذاتی که کرداری گفتمانی است. در حالیکه تصور می‌شود جنسیت محصول و معلول هویت جنسی است، رابطه‌ای معکوس وجود دارد؛ این جنسیت است که هویت جنسی را برمی سازد. بنابراین هویت‌های جنسی گونه‌های متفاوتی از "اجرا" هستند که برخی همراه با سیستم و برخی ضد سیستم هستند. <ref> میلنر؛  براویت، «درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر»، چ 5، 1394ش</ref>
مهم‌ترین رویکرد متاخر در مطالعات جنسیت از دید بسیاری از نظریه‌پردازان، مفهوم‌پردازی «اجرای جنسیت» توسط جودیت باتلر است. از دیدگاه وی، جنسیت نه یک هویت ذاتی، بلکه یک کردار گفتمانی و اجرایی اجتماعی است که در بستر جامعه شکل می‌گیرد.<ref> میلنر؛  براویت، «درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر»، چ 5، 1394ش</ref> باتلر رابطه سنتی بین جنس (زیستی) و جنسیت (فرهنگی) را وارونه می‌کند و استدلال می‌کند که این جنسیت است که هویت جنسی را می‌سازد، نه بالعکس. به بیان دیگر، جنسیت محصول اجراهای تکرارشونده‌ای است که برخی همسو و برخی ضد نظام هنجاری حاکم هستند.<ref> باتلر، «آشفتگیِ جنسیت»، چ 1، 1389ش</ref>
جنسیت نسبت به تناقضات و ناپایداری اعمال جنسیتی در افراد بی توجه است. او معتقد است که [[جنسیت]] به صورت غیرداوطلبانه ای درون گفتمان‌های دگرجنس‌خواهی "اجرا" می شود. چنین گفتمان‌هایی با اعمال ساده  اما مخربی مانند "دگرپوشی " -پوشیدن لباس یک جنس توسط جنس دیگر- به راحتی فرو می ریزند. مفهومی که باتلر ارائه می دهد احتمالا یکی از رادیکال‌ترین مفاهیمی است که می توان از جنسیت ارائه داد. او با به کارگیری مدل فوکویی ادعا می کند که همه‌ی طبقه‌بندی‌های هویتی درحقیقت متاثر از نهادها، اعمال و گفتمان¬هاست.<ref> باتلر، «آشفتگیِ جنسیت»، چ 1، 1389ش</ref> او سپس بحث خود را به اینجا می کشاند که تمایز میان [[جنس]] و جنسیت منجر به نوعی انقطاع ریشه‌ای میان بدن‌های جنسی و جنسیت‌‍‌های برساخته‌ی فرهنگی ایجاد می کند؛ چراکه در شرایط اتسحکام و ثبات دوگانه‌ی [[زن]] و [[مرد]]، ساخت مردانه انحصارا به بدن‌های مذکر تعلق گرفته و ساخت زنانه نیز تنها بدن‌های مونث را تفسیر می کند.
 
چنین رویکردی کل مسیر هویت یابی انسان را به چالش می کشد. مفهوم جنسیت به مثابه‌ی اجرا، نوعی به بازی گرفتن آزادانه ی طبقه بندی‌های جنسیتی که انسان به صورت اجتماعی به آنها وارد می شود را به رسمیت می‌شمارد. نتیجه‌ی این وضعیت آن است که افراد توان ایجاد "''آشفتگی [[جنسیت]]'' " و به چالش کشیدن راه‌هایی  که از طریق آن گفتمان‌ها معانی و نهادهای قطعی خود را – مانند دگرجنس خواهی اجباری- ایجاد و تقویت می‌کنند را به دست می‌آورند.  
ساختارشکنی باتلر از تمایز میان [[جنس]] و جنسیت، او را به چهره ای غیرقابل انکار در مطالعات جنسیت تبدیل کرده است. نظرات او مبنای نظریات همجنس‌گرایی کوییر و موج سوم فمینسیم و نیز پست فمینیسم می باشد. در حقیقت، به چالش کشیدن پیش فرضِ اصلی جنبش زنان توسط رویکردهای جدید فمینسیتی مدیون آثار باتلر است: این که زن بر جوهر یا هویت مشترکی دلالت دارد که مبنای دانش و سیاست فمینیستی را تشکیل می‌دهد. درحالیکه مشروعیت اتکا به [[زن]] به منزله ی بنیان جنبش زنان مفهومی فاقد انسجام است، این امر به طرد گروه‌هایی از [[زنان]] انجامیده و هنجارها و تصوراتی را راجع به [[زن]] فمینیست شکل می‌دهد که بسیار محدود کننده است. <ref> سیدمن، «کشاکش آرا در جامعه‌شناسی»، چ 5، ص 285، 1392ش</ref>


جوديت باتلر تصريح مي‌كند: هيچ جنس راستيني وجود ندارد و فرهنگ، هم [[جنس]] و هم [[جنسيت]] را مي‌سازد و جنس فقط يك امر مصنوعي يا خيالي است. <ref>اپیگنانسی، «پست مدرنیسم: قدم اول»، چ 1، ص 101و103، 1388ش</ref> <ref> مشیرزاده، «از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم»، چ 5، ص 445، 1390ش</ref>
این رویکرد رادیکال، با به‌کارگیری مدل فوکویی، تمام طبقه‌بندی‌های هویتی را متأثر از نهادها، اعمال و گفتمان‌ها می‌داند و تمایز بنیادین بین جنس و جنسیت را به چالش می‌کشد. نتیجۀ این دیدگاه، امکان «آشفتگی جنسیتی» است؛ یعنی افراد با اجراهای هنجارشکن می‌توانند گفتمان‌های مسلط (مانند دگرجنس‌خواهی اجباری) و معانی قطعی آنها را به چالش بکشند.<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref> از این منظر، حتی «جسم» نیز یک امر برساخته فرهنگی تلقی می‌شود.<ref>مشیرزاده، «از جنبش تا نظریه اجتماعی: تاریخ دو قرن فمینیسم»، چ 5، ص 445، 1390ش</ref> این ایده که هیچ هویت جنسی راستین و ذاتی وجود ندارد، اساس نظریات فمینیسم موج سوم، پست‌فمینیسم و به‌ویژه نظریۀ کوییر را تشکیل داده و پیش‌فرض وجود یک هویت مشترک زنانه را در جنبش فمینیستی مورد تردید اساسی قرار داده است.<ref>اپیگنانسی، «پست مدرنیسم: قدم اول»، چ 1، ص 101و103، 1388ش</ref>


آنچه جودیت باتلر در مورد برساخت‎‌گرایی  از ما می‌خواهد این است که نسبت به تمام مفروضات یقینی خود در نگریستن به پدیده‌های اجتماعی تردید کنیم و آنها را کنار بگذاریم؛ یعنی شک و تردید در روش هایی که جهان به واسطه آنها، خود را بر ما پدیدار می سازد. در واقع این شک و تردید بدین معنا است که ممکن است دسته بندی هایمان برای درک جهان، لزوما منطبق با تقسیم بندی واقعی نباشد؛ مثال رادیکال برساخت بودن اجتماعی در مورد تقسیم بندی ''جنسیتی'' است. مشاهدات ما در مورد جهان به ما می گوید که نوع بشر به دو جنس مرد و زن تقسیم می‌شوند. حال آنکه ''برساخت‌گرایی'' از ما می‌خواهد تا به طور جدی این سؤال را مطرح کنیم که آیا دسته‌بندی انسان ها به [[مرد]] و [[زن]]، فقط واکنشی ساده به تمایزی طبیعی (تمایزی که طبیعت خود به خود انجام داده) در نوع بشر است؟ چرا این تمایز مهم است؟ این تردید ما را به سمت فقدان شفافیت چنین شکلی از تقسیم بندی و گرایش به درک بهتر آن با دیدگاه های غیر بیولوژیک سوق می دهد. باید توجه داشت آنچه در دسته بندی، طبیعی به نظر می رسد، ممکن است بیش از هر چیز، برساخت‌های فرهنگی با تبعات اجتماعی گسترده آن باشد. با این دیدگاه، اذعان قطعی به تقسیم بندی جنسیتی، می تواند درست مثل تقسیم بندی مردم به قدکوتاه‌ها و قدبلندها یا حتی تقسیم بندی آنها بر اساس غبغب با نوع لاله گوش و غیره باشد.زیرا این گونه تقیسم بندی ها حداقل اندازه تقسیم بندی جنسیتی جدی نیستند؛ از این رو بنا بر تعبیر ویوین بار هیچ چیز اجتماعی، بدیهی نیست؛ زیرا همه چیز برساخته است و قابل تشکیک مجدد»<ref>Burr, Vivien (1995), an introduction to social constructionism, Routledg press p 15.</ref>
== نقد دیدگاه‌های <big>'''جودیت باتلر'''</big> ==
دیدگاه برساخت‌گرایی رادیکال باتلر، با تأکید بر تاریخمندی و نسبیت تمام پدیده‌های اجتماعی، با نقدهای متعددی مواجه است. یک نقد فلسفی کلان، اشاره به «تناقض درونی نسبیت‌گرایی» دارد: اگر همه شناخت‌ها نسبی هستند، پس خود این ادعا نیز نسبی است و نمی‌تواند به‌عنوان یک اصل مطلق مطرح شود.<ref>مصباح یزدی، «آموزش فلسفه-جلد اول»، ص 105، 1383ش</ref> از سوی دیگر، این رویکرد «علم حضوری» مانند ادراک مستقیم فرد از وجود خویش و بسیاری از حقایق مطلق در علوم حصولی را نادیده می‌گیرد.<ref>ریترز، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، 1391ش، ص471.</ref>


افزون بر تأکید جدی برساخت‌گرایی بر لزوم اذعان نکردن به اصل بدیهی در امور اجتماعی و اصرار به بازاندیشی به منظور فهم مجدد آنها، این رویکرد بر ''تاریخ مندی'' تحولات، پدیده‌ها و واقعیت های اجتماعی تأکید دارد و بر توجه به زمانمند و مکانمند بودن امور اجتماعی و فرهنگی تمرکز می کند، رویکردی که در نهایت به نوعی ''نسبیت‌گرایی'' می‌رسد.
در حوزه خاص مطالعات جنسیت، منتقدان استدلال می‌کنند که انکار هرگونه ارتباط بین تفاوت‌های جنسیتی و ویژگی‌های طبیعی و زیستی، نیازمند دلایل علمی محکمی است که ارائه نشده است.<ref>بار، جنسيت و روانشناسي اجتماعی، 1383ش؛ ص50؛ گاردنر، جنگ علیه خانواده،  1396ش، ص 192-198؛ پیز، آنچه زنان و مردان نمی‌دانند: حقایقی درباره برقراری ارتباط با جنس مخالف، 1397ش، ص338. </ref> شواهد فراوان علمی حاکی از آن است که اگرچه عناصر اجتماعی در شکل‌گیری هویت جنسی نقش دارند، اما یک پایه زیستی و روانی طبیعی این هویت را استوار ساخته و به آن مشروعیت می‌بخشد. بنابراین، تقلیل تمام تفاوت‌ها به برساخت‌های فرهنگی و نادیده انگاری کامل بنیان‌های زیستی، از نقاط ضعف اساسی این نظریه تلقی می‌شود.<ref>اتکینسون؛  نولن هوکسما؛ بم؛ اسمیت؛ اتکینسون، « زمینه ی روانشناسی هیلگارد»، ص 198، 1400ش</ref>


ادعای نسبی بودن همه شناخت‌ها، خود یک قضیه مطلق و کلی و دائمی است بنابراین حداقل یک شناخت مطلق اتفاق افتاده است. و اگر مدعی شوند که این قضیه هم نسبی است، پس دلالت بر مدعای آن‎ها نمی‌‎کند. یعنی در بعضی موارد صحیح نیست پس قضیه مطلق و دائمی وجود دارد. <ref>مصباح یزدی، «آموزش فلسفه-جلد اول»، ص 105، 1383ش</ref>
فارغ از نقد کلی نسبیت می‌‎توان به این نکته اشاره کرد که همه انسان‌‎ها حداقل با علم حضوری در درون خود حقایقی را به صورت مطلق درک می‎‌کنند. در دایره علوم حصولی نیز بسیاری از حقایق مطلق وجود دارند که همگان به آن اذعان دارند مانند وجود هستی و اصل وجود انسان. در میان سایر حقایق نیز می‎‌توان موارد بسیاری را یافت که فارغ از [[جنسیت]]، نژاد و طبقات اجتماعی و ... ثابت بوده و در برخورد با فاعل شناسا تغییری در آن‎ها رخ نمی‌‎دهد.
در برابر نظریه‌ی برساخت‌گرایی و از نظر دانشمندان بسیاری، این سخن (برساختگی بسیاری از تفاوت‌ها) بی‌دلیل است؛ همان‌گونه که نفی ارتباط میان تفاوت‌های جنسیتی و ویژگی‌های طبیعی مربوط به جنس به دلایلی محکم و علمی‌ نیازمند است که فمینیست‌ها هنوز از ارائه‌ آنها عاجزند.برای نمونه، <ref> ریترز، «نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر»، چ 17، ص 471، 1391ش</ref>؛  <ref> بار، «جنسيت و روانشناسي اجتماعي»، چ 1، ص 50، 1383ش</ref>؛ <ref> گاردنر، «جنگ علیه خانواده»، ص 192-198، 1396ش</ref>؛ <ref> پیز، «کتاب آنچه زنان و مردان نمی دانند: حقایقی درباره ی برقراری ارتباط با جنس مخالف»، ص 338، 1397ش</ref> بنابراین و بر پایه‌ی شواهد علمی فراوان، هویت جنسی هر فرد، اگر‌چه به کمک عناصر اجتماعی (مثل برخورد و تربیت والدین، نظام پاداش‌ها، الگو‌گیری و شرطی‌سازی) شکل می‌گیرد، جنبه‌ی زیستی و روانی‌ای که به‌طور طبیعی در هر فرد وجود دارد، این هویت را استوار می‌سازد <ref> اتکینسون؛  نولن هوکسما؛ بم؛ اسمیت؛ اتکینسون، « زمینه ی روانشناسی هیلگارد»، ص 198، 1400ش</ref> و به آن مشروعیت می‌بخشد.
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}