پرش به محتوا

پیش‌نویس:عرفان

از ایران‌پدیا

عرفان؛ سیر و سلوک درونی و شهود قلبی به‌منظور فهم حقیقت هستی.

عرفان از بنیادی‌ترین ساحت‌های اندیشهٔ انسان است که به تجربهٔ درونی و سلوک معنوی می‌پردازد. این سنت، ناظر به شناخت حقیقت بوده و درصدد تحقق عملی این شناخت در سلوک فردی و جمعی انسان است. عرفان در طول تاریخ در پیوند با فلسفه، شریعت، اخلاق و هنر کوشیده است تا نسبت انسان را با خدا، جهان، خود و دیگران تبیین نماید. امروزه عرفان در سنت‌های دینی، در قالب‌های متنوعی شکل گرفته است.

تعریف

عرفان در لغت از مادهٔ «عَرَفَ» به‌معنای شناختن و بازشناختن، دانستن و آگاه‌شدن است.[۱] عرفان در اصطلاح علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست.[۲] برخی معتقدند، عرفان حالتی است که از شهود حق و اسماء و صفات و افعال او حاصل می‌گردد.[۳] عرفان از منظر امام خمینی، معرفت به هستی مطلق و حقایق عالم وجود است که از طریق مشاهدهٔ حضوری حاصل می‌شود و اگر کسی در چنین ساحتی گام نهد از نیستی به هستی مطلق می‌رسد.[۴]

تاریخچه عرفان

بسیاری از پژوهشگران تاریخ عرفان، شکل‌گیری عرفان به‌مثابۀ یک جریان شناخته‌شده اجتماعی-دینی در اسلام را به قرن دوم هجری و ظهور شخصیت‌هایی مانند ابوهاشم صوفی کوفی نسبت می‌دهند. این جریان در قرن سوم با ظهور بزرگان خراسان و بغداد، مانند بایزید بسطامی و جنید بغدادی، صورتی نظام‌مندتر یافت. در قرون چهارم و پنجم، با تلاش‌هایی برای آشتی عقل و شهود توسط فارابی و ابن‌سینا و نیز تدوین عرفان عملی توسط خواجه عبدالله انصاری و توجیه شرعی آن توسط امام محمد غزالی، بنیان‌های نظری و عملی عرفان استوار شد. اوج نظام‌مندسازی عرفان نظری در قرن هفتم با مکتب ابن‌عربی و شارحان بزرگی مانند صدرالدین قونوی و عبدالرزاق کاشانی محقق گردید. از قرن دهم به بعد، جریان عرفان در دو مسیر ادامه یافت: یکی در قالب سلسله‌های تصوف که رو به افول نهاد و دیگری در شخصیت‌های مستقل و غیرسلسله‌ای از فقها و حکما، مانند صدرالمتألهین شیرازی و فیض کاشانی.[۵]

اقسام عرفان

عرفان به دو بخش عملی و نظری تقسیم می‌شود:

عرفان عملی به بخشی از عرفان اطلاق می‌شود که به تبیین روابط و وظایف انسان با خود، جهان و خدا می‌پردازد. این بخش، دانشی عملی است و از این حیث با علم اخلاق شباهت دارد، هرچند دارای تمایزهایی است. عرفان عملی با عنوان علم سیر و سلوک شناخته می‌شود و در آن، مراحل و منازل حرکت سالک به سوی کمال انسانی و توحید، همراه با احوال و واردات روحی او، تبیین می‌گردد. پیمودن این مسیر مستلزم هدایت و مراقبت انسان کامل است؛ کسی که پیش‌تر این راه را طی کرده و به منازل آن آگاهی دارد.[۶]

عرفان نظری به تفسیر هستی و تبیین نسبت خدا، جهان و انسان می‌پردازد. این شاخه از عرفان، همچون فلسفه الهی، دارای موضوع، مبادی و مسائل خاص خود است؛ با این تفاوت که مبانی معرفتی آن مبتنی بر کشف و شهود است و سپس با زبان عقل تبیین می‌شود. در عرفان نظری، هستی به‌صورت تجلی و ظهور اسماء و صفات الهی فهم می‌شود و موجودات، نه اموری مستقل در برابر خدا، بلکه شئون و تجلیات وجود الهی تلقی می‌گردند.[۷]

مسائل عرفان

مسائل علم عرفان عبارت است از: کیفیت صدور کثرت از حضرت حق، چگونگی بازگشت این کثرت به او، بیان مظاهر اسماء الهی و نعوت ربّانی، کیفیّت رجوع و بازگشت اهل‌الله به سوی حق تعالی، کیفیّت سیر و سلوک و مجاهدات اهل‌الله، و نیز بیان نتایج دنیوی و اخروی یکایک اعمال و افعال و اذکار.[۸]

عرفان در سنت‌های دینی

عرفان هندویی

عرفان هندویی ریشه در آموزه‌های حکیمان باستانی هند دارد که تعالیم آنان در متونی با عنوان اوپَنیشَدها گردآوری شده است. اوپَنیشَدها که به‌معنای تعالیم باطنی‌اند، بر معرفت شهودی و ادراک درونی حقیقت تأکید دارند و مفاهیم کلیدی آن‌ها «برهمن» به‌عنوان حقیقت غایی هستی و «آتمن» به‌معنای روح یا جوهر درونی انسان است. در این متون، هدف اصلی، ادراک مستقیم برهمن و رهایی انسان از رنج‌های وجودی از طریق معرفت عرفانی است. پس از اوپَنیشَدها، بَهگودگیتا به‌عنوان یکی از مهم‌ترین منابع عرفانی هندویی شناخته می‌شود که در آن مفهوم «اَوَتار» یا خدای متجسد مطرح شده و سه راه رهایی معرفی می‌گردد: راه معرفت (جنانه‌مارگه)، راه عمل (کَرمَه‌مارگه) و راه عشق و سرسپردگی (بَهکتی‌مارگه). در این متن، راه بَهکتی جایگاهی برجسته دارد و وحدت با حقیقت الهی به‌عنوان غایت تجربه عرفانی مطرح می‌شود. عرفان هندویی در قالب نظام‌های فلسفی موسوم به «وِدانتَه» صورت‌بندی شده است که از مهم‌ترین مکاتب آن می‌توان به فلسفهٔ شَنکَرَه، رامانوجَه و مَدهوَه اشاره کرد.[۹]

عرفان بودایی

عرفان بودایی در چارچوب دو جریان اصلی هینَه‌یانَه و مَهایانَه تکوین یافته است. در مکتب هینَه‌یانَه، هدف اصلی رهایی انسان از چرخهٔ بازپیدایی (سمسارَه) است و این رهایی از طریق التزام اخلاقی و مراقبه، که به تمرکز ذهن می‌انجامد، دنبال می‌شود. مفهوم محوری عرفان بودایی «نیروانَه» است که به‌عنوان حقیقت غایی و ساحت رهایی نهایی تلقی می‌شود و وصول به آن از راه سلوک مراقبه‌ای ممکن دانسته شده است. در مکتب مَهایانَه، هدف حیات معنوی نیل به اشراق (بودهی) و آشکار شدن بودا-سرشت نهفته در همهٔ موجودات است و در این چارچوب، رابطهٔ نیروانَه و سمسارَه بازتفسیر می‌شود. در سیر تحول عرفان بودایی، شکل‌گیری مکاتب یوگَه‌چارَه و تَنتَره از تحولات مهم به‌شمار می‌آید.[۱۰]

عرفان یهودی

عرفان یهودی، به سه مرحله عرفان مرکابا (مرکبه)، عرفان کابالا و حسیدیسم تقسیم می‌شود. عرفان مرکبه سنتی عرفانی در دین یهود است که در تجربه‌های شهودی حزقیال نبی ریشه دارد. هدف عارفان مرکبه عروج به آسمان بوده است. برای این معراج آسمانی نخست لازم بود که به تربیت نفس و اعمال زاهدانه نظیر روزه‌داری و تطهیر آیینی بپردازند. فلسطین و بابِل و مصر از نخستین مراکز عرفان یهودی بودند. عرفان یهودی در قرن دوازده میلادی در قالب سنت حسیدی در آلمان رواج یافت. در حسیدیسم بیشتر بر زندگی زهدآمیز تأکید داشتند، زندگی‌ای که به شهود و عشق الهی منجر می‌شد. از نظر حاسیدها پنج عالم غیب وجود دارد. بالاترین مرتبه، جهان نور خوانده می‌شود که با وجه قدسی یا جلال پنهان خداوند یکی است. گرایش به سحر و جادو در سنت حسیدی دیده می‌شود. در قرن دوازدهم میلادی جنبش دیگری در اسپانیا بسط و گسترش یافت. این سنت عرفانی به عرفان قبالا مشهور شد. منظور از قبالا، سنت‌ها یا مجموعه تعالیم عرفانی‌ای است که برای تأویل یا بیان حقایق کتاب مقدس گردآوری شده است.[۱۱]

عرفان مسیحی

عرفان مسیحی در چارچوب تعالیم دینی‌ای شکل گرفته است که پس از حضرت عیسی و در بستر نگارش اناجیل و سنت کلیسایی تکوین یافت. اناجیل موجود، که به‌دست پیروان مسیح نوشته شده‌اند، از منظر مسیحیان متونی الهام‌شده تلقی می‌شوند و در آن‌ها تجربه‌ها و تأملات معنوی مرتبط با شخصیت و رسالت حضرت عیسی تفسیر شده است. در الهیات مسیحی، آموزه‌هایی چون تثلیث، الوهیت مسیح و گناه نخستین جایگاه محوری دارند و این مفاهیم در عرفان مسیحی نیز بازتاب یافته‌اند.[۱۲] غایت سیر عرفانی در این سنت، نیل به نجات و قرب الهی از طریق ایمان، عشق، نیایش و مشارکت در رنج و فداکاری مسیح دانسته می‌شود.[۱۳] در سیر تاریخی عرفان مسیحی، شریعت به‌تدریج جای خود را به تأکید بر اخلاق، ایمان و عبادت فردی داد و گرایش به رهبانیت و ترک دنیا به‌عنوان یکی از شیوه‌های زیست عرفانی گسترش یافت.[۱۴]

عرفان اسلامی

عرفان اسلامی از آغاز در متن تعالیم قرآن، پیامبر اکرم و امامان معصوم حضور داشته و ریشه‌ای اصیل در اسلام دارد. آیات قرآن، به‌ویژه در حوزهٔ توحید، حضور و احاطهٔ الهی، و نیز آموزه‌های مرتبط با ذکر، تفکر، عبادت و سیر به‌سوی قرب الهی، بنیان‌های عرفان نظری و عملی اسلامی را شکل داده‌اند. همچنین در سخنان، دعاها و مناجات‌های پیامبر و اهل‌بیت، آموزه‌های گسترده‌ای دربارهٔ سیر و سلوک معنوی و تهذیب نفس دیده می‌شود که نشان‌دهندهٔ پیوند عمیق عرفان با متن وحی و سنت معصومان است.[۱۵] در این دوره، برخی از اصحاب برجستهٔ پیامبر، همچون سلمان فارسی، ابوذر غفاری، اویس قرنی و کمیل بن زیاد نخعی، بهره‌هایی از معارف عرفانی داشتند.

از نیمهٔ دوم قرن دوم تا پایان قرن چهارم هجری، عرفان اسلامی به‌عنوان نهضتی فکری و فرهنگی مطرح شد و در این دوره، سیر عرفانی در قالب سه مرحلهٔ شریعت، طریقت و حقیقت طبقه‌بندی گردید. حسن بصری، ابوهاشم صوفی کوفی، ابراهیم ادهم، رابعهٔ عدویه، فضیل بن عیاض، شقیق بلخی و معروف کرخی از چهره‌های شاخص این دوره به‌شمار می‌آیند. در قرن هفتم هجری، با ظهور محیی‌الدین ابن‌عربی، عرفان اسلامی به اوج شکوفایی رسید و عرفان نظری به‌منزلهٔ دانشی مستقل از عرفان عملی صورت‌بندی شد. ابن‌عربی با آثاری چون فصوص‌الحکم و الفتوحات المکیه مباحثی همچون وحدت وجود را در قالبی منسجم در عرفان اسلامی مطرح کرد. در قرن هشتم، با تلاش‌های سید حیدر آملی، مبانی عرفان در چارچوب تشیع سامان یافت. سرانجام در قرن یازدهم هجری، با ظهور صدرالمتألهین شیرازی، روند پیوند فلسفه و عرفان به کمال رسید و عرفان، برهان و قرآن محور اصلی نظام فلسفی او قرار گرفت.[۱۶]

نسبت عرفان با علوم اسلامی

عرفان و اخلاق

در سنت اسلامی، عرفان و اخلاق به‌مثابهٔ یک حقیقت واحد فهم شده است. هرچند در تاریخ عرفان، گاه به‌سبب تأکید برخی عارفان بر عزلت، مراقبه و سلوک فردی، این پندار پدید آمده که عرفان با اخلاق اجتماعی و توجه به دیگران ناسازگار است، اما این برداشت ناشی از سوءفهم آموزه‌های عرفانی و خلط میان عرفان اصیل و برخی صورت‌های تاریخی آن است. در عرفان اسلامی، اخلاق بخش جدایی‌ناپذیر سلوک معنوی به‌شمار می‌آید؛ زیرا محور اصلی عرفان، تهذیب نفس و غلبه بر خودمحوری است و این امر به‌طور طبیعی به خیرخواهی، رعایت حقوق دیگران و خدمت به خلق می‌انجامد. از این منظر، عشق الهیِ برخاسته از شهود عرفانی، منشأ تحول اخلاقی انسان است.[۱۷]

عرفان و فقه

در عرفان تنها راه نیل به هدفی که عارف سالک در سیر و سلوک خود در نظر دارد، تقرب الی‌الله و وصول به حق، عبور از راه‌های مشروع دینی و التزام به شریعت است. آنچه در میان اهل معرفت مورد تأکید قرار گرفته، این است که بدون اطاعت از شریعت، اساساً گام نهادن در طریق طریقت و سلوک معنوی معنا نخواهد داشت و اوامر و نواهی الهی همان اموری‌اند که انسان را در مسیر طریقت قرار می‌دهند. تحقق مقامات عرفانی همچون ارتقای روح، فنا فی‌الله و بقاء بالله و متجلی ساختن اسماء و صفات الهی در وجود انسان، جز با متابعت از شرع، مراعات حلال و حرام، انجام واجبات و مستحبات و دوری از گناه ممکن نیست. ازاین‌رو، احکام فقهی به‌عنوان ظاهر شریعت، مقدمهٔ وصول به باطن و حقیقت به‌شمار می‌آیند و طهارت نفس ـ که شرط اساسی دستیابی به مقامات معنوی است ـ تنها از طریق التزام دقیق به آداب و احکام شرعی حاصل می‌شود؛ به‌همین دلیل، سالک هرگز خویشتن را از شریعت‌گرایی بی‌نیاز نمی‌داند و با پیشرفت در سلوک، التزام او به اعمال عبادی و دستورات فقهی عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌گردد.[۱۸]

عرفان و فلسفه

بررسی نسبت میان عرفان و فلسفه نشان می‌دهد که هر دو دغدغه‌ای هستی‌شناسانه دارند و به حقیقت ماورای طبیعت نظر می‌کنند. بسیاری از گزاره‌های عرفان نظری، از جهتی به فلسفه مابعدالطبیعه بسیار نزدیک‌اند، زیرا ناظر به «واقع من حیث هو» و مسائل بنیادین هستی‌اند و از این منظر، افق کار فیلسوف و عارف تا حد زیادی مشترک است. فلسفه با تلاش عقلانی، برهان و استدلال، در پی کشف واقع است و عرفان نظری نیز، هرچند روش اصلی خود را بر شهود و مکاشفه استوار می‌کند، اما در مقام تعبیر، ترجمه و گزارش مشهودات، از عقل توصیفی و تحلیل مفهومی بهره می‌گیرد. دغدغه اصلی عارف شناخت حق است و این شناخت در نهایت به بررسی متن هستی و تجلیات آن بازمی‌گردد؛ دغدغه‌ای که با علاقه فیلسوف به شناخت واقع هم‌پوشانی دارد. ازاین‌رو، عرفان نظری و فلسفه را می‌توان دو نظام معرفتی دانست که در محتوا و مسائل، قرابت فراوان دارند، هرچند در روش تحصیل معرفت و میزان اتکای به برهان یا شهود، از یکدیگر متمایز می‌شوند.[۱۹]

جایگاه عرفان در ایران

عرفان در ایران در قالب‌ها و صورت‌های متنوعی حضور یافته و طیف گسترده‌ای از گرایش‌ها و گروه‌ها را دربر گرفته است. از جملهٔ این صورت‌ها می‌توان به صوفیان و دراویش فرقه‌ای، اعم از شیعه و سنی، اشاره کرد. در کنار آنان، گروهی از عالمان هم‌چون شهاب‌الدین سهروردی به حکمت و عرفان نظری و عملی اشتغال داشته‌اند و برخی دیگر از زاهدان و پارسایان، در عین گرایش عرفانی، در حوزه‌هایی چون فقه، کلام و تفسیر فعالیت کرده‌اند. عرفان ادبی، به‌ویژه در شعر فارسی، یکی دیگر از جلوه‌های مهم عرفان در ایران است که مخاطبان فراوانی داشته است. همچنین عرفان‌پژوهان، علاقه‌مندان عمومی به معنویت و عرفان، و پیروان جریان‌های موسوم به شبه‌عرفان‌های نوظهور، از دیگر گروه‌های مرتبط با عرفان در جامعهٔ ایرانی به‌شمار می‌آیند.

از پدیده‌های قابل توجه در تاریخ عرفان ایرانی، پیوند میان تشیع و تصوف است. آموزهٔ ولایت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نقاط اشتراک این دو، در آثار اندیشمندانی چون سید بن طاووس، سید حیدر آملی، ملاصدرا، محمدحسین طباطبایی و امام خمینی بازتاب یافته است. در بُعد اجتماعی و سیاسی، نمونه‌هایی همچون قیام سربداران در خراسان و شکل‌گیری دولت صفویه به‌عنوان جلوه‌هایی از حضور تصوف و عرفان در تاریخ ایران شناخته می‌شوند. افزون بر این، صورت‌های عام عرفان در زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان، در سنت‌هایی مانند آیین‌های جوانمردی، پهلوانی زورخانه‌ای و دسته‌های عزاداری امام حسین مشاهده می‌شود. در دورهٔ معاصر نیز، عرفان شیعی در عرصهٔ اجتماعی ایران جلوه‌هایی یافته که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به تحولات مرتبط با انقلاب اسلامی اشاره کرد.[۲۰]

عرفان در ادبیات فارسی

بسط و توسعهٔ عرفان در قالب زبان و ادبیات فارسی، ظرفیت‌های تازه‌ای را در ادبیات فارسی پدیدآورد و به ادب عرفانی هویت بخشید. بر اساس پژوهش‌های ادبی و تاریخی، عرفان از حدود قرن چهارم و پنجم هجری به‌تدریج وارد ادبیات فارسی شد و نخستین نمودهای آشکار آن را می‌توان در آثار زاهدانه و تعلیمی شاعرانی چون ابوسعید ابوالخیر با رباعیات عرفانی و نیز در نثر عرفانی آثاری مانند کشف‌المحجوب اثر علی بن عثمان هجویری مشاهده کرد. در قرن ششم هجری، عرفان جایگاهی گسترده‌تر یافت و با ظهور شاعرانی همچون سنایی غزنوی در حدیقه‌الحقیقه و عطار نیشابوری در آثاری چون منطق‌الطیر، مصیبت‌نامه و الهی‌نامه، به یکی از جریان‌های اصلی ادبیات فارسی بدل شد. این روند در قرن هفتم با اوج‌گیری شعر عرفانی در آثار مولوی، به‌ویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، به نقطهٔ کمال رسید. در قرون بعدی نیز عرفان همچنان حضوری پررنگ در ادبیات فارسی داشت و شاعرانی مانند حافظ شیرازی با دیوان خود، جامی با آثاری چون نفحات‌الانس و هفت اورنگ، و دیگران، به گسترش و تعمیق مضامین عرفانی در شعر و نثر فارسی کمک کردند؛ به‌گونه‌ای که عرفان به یکی از عناصر هویت‌بخش ادبیات فارسی در دوره‌های مختلف تاریخی تبدیل شد.[۲۱]

تجلی معنا در هنر از منظر عرفان

در سنت عرفانی، هنر عرصه تجلی زیبایی، خیال، کشف و شهود است و آفرینش هنری غالباً با الهام و اشراق درونی پیوند دارد. از این منظر، تاریخ هنر انسانی همواره با آموزه‌های دینی و الهامات روحانی همراه بوده و آثار هنری بازتابی از مواجهه شهودی انسان با حقیقت قدسی به‌شمار می‌آیند. به‌طور مثال در عرفان اسلامی، نسبت هنر با اسماء الهیِ خالق، بدیع و مصوّر معنا می‌یابد و هنرمند با تزکیه نفس و سلوک معنوی می‌کوشد به مظهریت این اسماء در آفرینش هنری دست یابد.[۲۲] معماری و شهرسازی با سامان‌دهی فضا بر محور معنا و قدسیت، هنرهای تجسمی با رمزپردازی و تصویرگری عوالم باطنی، خوشنویسی با قدسی‌سازی کلام وحی و موسیقی و سماع با تأثیرگذاری مستقیم بر جان و عاطفه انسان، هر یک جلوه‌ای از پیوند هنر و سلوک عرفانی را بازنمایی می‌کنند. به همین دلیل، در مطالعات عرفانی، این هنرها ذیل یک افق معنایی مشترک بررسی می‌شوند، هرچند هرکدام زبان، کارکرد و ابزار خاص خود را در انتقال تجربه عرفانی دارند.[۲۳]

عرفان و نقش آن در حیات اجتماعی

ماهیت انسان به‌گونه‌ای است که حیات او در بستر اجتماع معنا می‌یابد و نیازهای بنیادین وی، مانند آرامش، امنیت، عدالت و سامان‌یافتگی روابط انسانی، تنها در زندگی جمعی قابل تحقق است. از این‌رو، حیات انسانی مستلزم نوعی تنظیم و تعادل در ابعاد مختلف وجود، از جمله ارتباط انسان با خود، با دیگران، با جهان پیرامون و با غایت و هدف زندگی است.[۲۴] عرفان، در درون سنت دینی، نگاهی است که این نیاز ذاتی انسان به حیات اجتماعی را با سلوک معنوی پیوند می‌زند و جامعه را ساحتی از تجلی اراده و اسماء الهی می‌داند. در این تلقی، سلوک عرفانی به انزوا و گسست از اجتماع نمی‌انجامد؛ بلکه پس از خودسازی و تهذیب درونی، به حضور آگاهانه و مسئولانه در میان مردم منتهی می‌شود. عارف، با تکیه بر معرفت و بینش معنوی، می‌کوشد واقعیت‌های اجتماعی و نیازهای انسان‌ها را بشناسد و در جهت سامان‌بخشی روابط انسانی، تقویت اخلاق، گسترش عدالت و ایجاد تعادل در زندگی اجتماعی نقش ایفا کند. الگوی این رویکرد در سیرهٔ پیامبران و اولیای الهی آشکار است؛ آنها پس از سیر معنوی و تقرب الهی، به جامعه بازمی‌گردند تا انسان‌ها را به سوی رشد، عدالت و کمال سوق دهند. از این‌رو، عرفان نقشی مؤثر در جهت‌دهی معنوی حیات اجتماعی ایفا می‌کند و به ارتقای کیفیت زندگی جمعی و تحقق تعادل میان نیازهای مادی و معنوی انسان می‌انجامد.[۲۵]

نقش آموزه‌های عرفانی در تقویت نهاد خانواده

در جهان‌بینی عارفانه، خانواده به‌عنوان نخستین کانون تربیت و شکل‌دهندهٔ هویت انسانی است. تعالیم عرفان اسلامی با تقویت معنویت، مراقبت، صبر و توکل، انسان را از غلتیدن در مادی‌گرایی و احساس پوچی رها ساخته و رشد اخلاقی و معنوی اعضای خانواده را تسهیل می‌کند. عشق در عرفان که ریشه در محبت به خدا و مظاهر او دارد، زمینه‌ساز گسترش صمیمیت، گذشت و همدلی میان اعضای خانواده می‌شود. محبت و مهربانی، از اصول بنیادین عرفان، روابط همسران را بر پایهٔ خوش‌خلقی و تحمل متقابل شکل می‌دهد و اختلاف‌ها را از تبدیل شدن به کینه و گسست عاطفی بازمی‌دارد. صبر و گذشت، در عمل به چشم‌پوشی از خطاها، پرهیز از سرزنش و حفظ آرامش خانه تجلی می‌یابد، و توکل و قناعت، خانواده را در مواجهه با دشواری‌ها به پایداری، رضایت و امید رهنمون می‌کند.[۲۶]

پانویس

  1. دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژهٔ عرفان.
  2. دهخدا، لغت نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱۰، ص۱۵۸۱۹.
  3. کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، 1370ش، ص106.
  4. خمینی، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، 1387ش، ص35.
  5. یثربی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، 1377ش، ص123-183.
  6. مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بی‌تا، ص۷۷.
  7. مطهری، کلام، عرفان، حکمت عملی، بی‌تا، ص80-81.
  8. منصوری لاریجانی، عرفان اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۹۸.
  9. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص16-53.
  10. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص79-115.
  11. اسپنسر، عرفان در ادیان جهان، 1401ش، ص225-238.
  12. فنائی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
  13. «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.
  14. فنایی اشکوری، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری.
  15. مصباح یزدی، در جستجوی عرفان اسلامی، 1401ش، ص55-59.
  16. امینی‌نژاد، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، 1392ش، ص67-110.
  17. فنایی اشکوری، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس.
  18. رودگر و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشۀ امام خمینی»، 1399ش، ص3-12.
  19. کیانی، عرفان و معنویت؛ فرصت‌ها و چالش‌ها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، 1397ش، ص65-70.
  20. فنایی اشکوری، «عرفان در ایران؛ جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، 1392ش، ص49-50.
  21. اعتمادی‌نیا و باصری، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، 1402ش، ص74-81.
  22. عناقه و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، 1393ش، ص144.
  23. «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا.
  24. عبداللهی، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، 1403ش، ص266.
  25. رودگر، «جامعه‌پردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران.
  26. مؤمنی‌زاده و دیگران، «تأثیر مؤلفه‌های سلوک عرفانی بر نظام‌مندی و آرامش روانی خانواده»، 1402ش، ص735-737.
دیدگاه‌های ارزیابان

منابع

  • اسپنسر، سیدنی، عرفان در ادیان جهان، ترجمهٔ محمدرضا عدلی، تهران، هرمس، ۱۴۰۱ش.
  • اعتمادی‌نیا، مجتبی و باصری، وحید، «بررسی نقش و جایگاه ادب فارسی در آموزش عرفان اسلامی»، نشریهٔ پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی، شمارهٔ ۱، بهار ۱۴۰۲ش.
  • امینی‌نژاد، علی، آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی، قم، مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۲ش.
  • خمینی، روح‌الله، ره عشق: نامهٔ عرفانی امام خمینی، تهران، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۷ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
  • رودگر، محمدجواد، «جامعه‌پردازی با عرفان اجتماعی»، خبرگزاری کتاب ایران، تاریخ درج مطلب: ۱۴ آبان ۱۴۰۲ش.
  • رودگر، محمدجواد و دیگران، «رابطه فقه و عرفان در اندیشهٔ امام خمینی»، نشریهٔ مطالعات فقهی و فلسفی، شمارهٔ ۴۲، تابستان ۱۳۹۹ش.
  • عبداللهی، محمد اسماعیل، نگرش سیستمی به عرفان اجتماعی اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۴۰۳ش.
  • عناقه، عبدالرحیم و دیگران، «ارتباط عرفان و هنر اسلامی و تجلی آن در معماری آرامگاه»، نشریهٔ عرفان اسلامی، شمارهٔ ۴۰، تابستان ۱۳۹۳ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «سازگاری یا ناسازگاری عرفان و اخلاق»، خبرگزاری فارس، تاریخ درج مطلب: ۲۲ تیر ۱۳۹۴ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «عرفان در ایران: جایگاه عرفان و تصوف و تعلیم و ترویج آن در ایران معاصر»، نشریهٔ اندیشه دینی دانشگاه شیراز، شمارهٔ ۴۶، بهار ۱۳۹۲ش.
  • فنایی اشکوری، محمد، «نقد عرفان مسیحی»، وب‌سایت دکتر محمد فنایی اشکوری، تاریخ بازدید: ۸ دی ۱۴۰۴ش.
  • کاشانی، کمال الدین عبدالرزاق، اصطلاحات الصوفیه، قم، بیدار، ۱۳۷۰ش.
  • کیانی، محمدحسین، عرفان و معنویت؛ فرصت‌ها و چالش‌ها: گفتگوهایی پیرامون زوایای امروزی عرفان و معنویت، قم، پژوهشکدهٔ باقرالعلوم، ۱۳۹۷ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، در جستجوی عرفان اسلامی، قم، انتشارات مؤسسهٔ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۴۰۱ش.
  • مطهری، مرتضی، کلام، عرفان، حکمت عملی، تهران، صدرا، بی‌تا.
  • منصوری لاریجانی، اسماعیل، عرفان اسلامی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۸ش.
  • مؤمنی‌زاده، معصومه و دیگران، «تأثیر مؤلفه‌های سلوک عرفانی بر نظام‌مندی و آرامش روانی خانواده»، نشریهٔ مطالعات هنر اسلامی، شمارهٔ ۴۹، بهار ۱۴۰۲ش.
  • «نقد و بررسی عرفان مسیحی»، وب‌سایت پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب، تاریخ درج مطلب: ۱۸ آبان ۱۳۹۵ش.
  • «هنر معاصر در پناه عرفان اسلامی؛ از سرگشتگی تا معنا»، خبرگزاری ایکنا، تاریخ درج مطلب: ۸ شهریور ۱۴۰۴ش.

یثربی، یحیی، عرفان نظری: تحقیقی در سیر تکامل و اصول و مسائل تصوف، قم، بوستان کتاب، 1377ش.