پرش به محتوا

طاهریان

از ایران پدیا
نسخهٔ تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۵ توسط حمید فاضل (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
طاهریان
قلمرو فرمانروایی طاهریان
قلمرو فرمانروایی طاهریان
ساختار حکومت
نوع حکومتامارت نیمه‌مستقل
دودمانطاهریان
بنیان‌گذارطاهر بن حسین
دوره حکومت
آغاز حکومت۲۰۵ق
پایان حکومت۲۵۹ق
مدت حکومت۵۴ سال
قلمرو و پایتخت
قلمروخراسان بزرگ، سیستان، طبرستان و نواحی پیرامونی
پایتختمرو (در دوره طاهر و طلحه)، نیشابور (از دوره عبدالله بن طاهر)
زبان رسمیزبان عربی (دیوانی و علمی)، فارسی دری (رایج)
دین رسمیاسلام
مذهب رسمیاهل‌سنت
اقتصاد و نظامی
واحد پولدرهم
اقتصادکشاورزی، تجارت و مالیات


طاهریان؛ نخستین خاندان حکومتی ایران در دوره اسلامی.

طاهریان از نخستین خاندان‌های ایرانی‌تبار بودند که در دوره خلافت عباسی اداره خراسان را در دست گرفتند. آنان اگرچه در امور داخلی، سیاسی، مالی و نظامی از اختیاراتی برخوردار بودند، مشروعیت و تداوم حکومت‌شان همچنان در چارچوب خلافت عباسی تعریف می‌شد و با پرداخت خراج، ارسال هدایا و پشتیبانی سیاسی و نظامی از خلفا همراه بود. ازاین‌رو، حکومت طاهریان صرفاً به‌عنوان حرکتی مستقل در برابر خلافت ارزیابی نشده است، بلکه آنان بخشی از ساختار قدرت عباسی در خراسان نیز شمرده شده است. در دوره طاهریان اقداماتی برای سامان‌دهی نظام اداری و مالی، توسعه کشاورزی، تأمین امنیت راه‌های بازرگانی و رونق شهرهایی مانند نیشابور صورت گرفت؛ با این حال، بخش مهمی از منابع اقتصادی منطقه نیز در خدمت تأمین نیازهای خلافت قرار داشت. سرانجام با افزایش قدرت نیروهای محلی و ظهور صفاریان به رهبری یعقوب بن لیث، اقتدار طاهریان تضعیف شد و حکومت آنان در سال ۲۵۹ق پایان یافت.

معرفی

طاهریان، دودمانی ایرانی بودند که از ۲۰۵ تا ۲۵۹ق حکومت نیمه‌مستقلی را در خراسان تشکیل دادند.[۱][۲] بنیان‌گذار این دودمان طاهر بن حسین، از سرداران مأمون عباسی، بود که در جنگ میان مأمون و امین، با شکست سپاه امین و فتح بغداد در ۱۹۸ق، در استقرار خلافت مأمون نقش داشت.[۳] مأمون در ۲۰۵ق حکومت خراسان را به طاهر واگذار کرد و پس از او، حکومت این منطقه در خاندان وی به‌صورت موروثی ادامه یافت.[۴] طاهریان همچنان تابعیت رسمی خلافت عباسی را حفظ کردند، اما در ادارهٔ امور خراسان از استقلال برخوردار بودند.[۵] در دورهٔ عبدالله بن طاهر، نیشابور به مرکز حکومت تبدیل شد. این دودمان در ۲۵۹ق، پس از شکست محمد بن طاهر از یعقوب لیث صفاری و تصرف نیشابور، حکومت خود بر خراسان را از دست داد.[۶]

قلمرو حکومتی

قلمرو طاهریان در اوج قدرت، بخش‌های زیادی از شرق خلافت عباسی را دربر می‌گرفت. هستهٔ اصلی این قلمرو خراسان بود که طاهریان نزدیک به پنجاه سال بر آن حکومت کردند. خاستگاه این خاندان، منطقهٔ بوشنج (پوشنگ) در نزدیکی هرات بود و این منطقه پیش از به قدرت رسیدن طاهر بن حسین پایگاه آنان به‌شمار می‌رفت.[۷] در دورهٔ طاهریان، قلمرو آنان بخش عمدهٔ خراسان بزرگ را دربر گرفت و شهرهایی چون نیشابور، مرو، هرات، بلخ، طوس و سرخس را شامل می‌شد.[۸]

نفوذ طاهریان به برخی نواحی مجاور، از جمله سیستان، طبرستان، کرمان و فارس، نیز گسترش یافت و در دوره‌هایی بخش‌هایی از ماوراءالنهر و خوارزم را دربر گرفت. برخی اعضای خاندان طاهری همچنین در عراق مناصب مهمی، از جمله صاحب‌الشرطگی بغداد، را در اختیار داشتند.[۹] با این حال، حفظ این قلمرو گسترده با چالش‌هایی همراه بود و در دورهٔ جانشینان طاهر بن حسین، با کاهش قدرت مرکزی، کنترل طاهریان بر برخی نواحی تضعیف شد.[۱۰]

تبارشناسی

تبار طاهریان در بیشتر منابع کهن، به طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق (یا زریق) بن ماهان می‌رسد.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴] دربارهٔ ریشهٔ قومی این خاندان اختلاف نظر وجود دارد: برخی آنان را عرب‌تبار و از موالی قبیلهٔ خزاعه دانسته‌اند،[۱۵] در حالی که باسورث و التون دانیل بر ایرانی‌بودن آنان تأکید کرده و نام‌های ایرانی نیاکان‌شان را مؤید این دیدگاه دانسته‌اند.[۱۶][۱۷] منهاج‌السراج جوزجانی نَسب آنان را تا منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، رسانده[۱۸] که برخی پژوهشگران آن را برساخته‌ای متأخر برای کسب مشروعیت دانسته‌اند.[۱۹] رزیق بن اسعد، جد طاهر، از موالی طلحه بن عبدالله خزاعی (طلحه‌الطلحات) بود که در سال‌های ۶۱ تا ۶۴ق حکومت سیستان را بر عهده داشت.[۲۰] مصعب فرزند رزیق، در دعوت عباسی در خراسان نقش داشت و از نقبای دوازده‌گانهٔ آن بود[۲۱][۲۲] و پس از پیروزی عباسیان، حکومت پوشنگ به او واگذار شد.[۲۳] حسین بن مصعب، پدر طاهر، در اواخر سدهٔ دوم هجری از بزرگان خراسان بود و پس از اختلاف با علی بن عیسی بن ماهان، حاکم خراسان، نزد هارون‌الرشید رفت و در برکناری او مؤثر بود.[۲۴][۲۵] او از نزدیکان مأمون بود و در ۱۹۹ق درگذشت؛ مأمون در تشییع او حضور یافت و برای طاهر پیام تسلیت فرستاد.[۲۶] طاهر بن حسین در ۱۵۹ق در پوشنگ زاده شد.[۲۷]

حکومت در خراسان

حکومت طاهریان در خراسان، محصول مستقیم نقش‌آفرینی طاهر بن حسین در جنگ داخلی میان مأمون و امین و پیروزی مأمون بود. هارون‌الرشید در سال‌های پایانی خلافت، ترتیب جانشینی را به‌گونه‌ای مقرر کرده بود که امین، مأمون و قاسم به‌ترتیب به خلافت برسند و این عهدنامه به ایالات ابلاغ و بر کعبه آویخته شد.[۲۸][۲۹] پس از مرگ هارون در ۱۹۳ق، امین ابتدا قاسم و سپس مأمون را از ولایتعهدی عزل کرد و پسر خود را جانشین خویش معرفی کرد. مأمون نیز با قطع ارتباط با بغداد و تکیه بر نیروهای خراسانی، در برابر برادر ایستاد.[۳۰][۳۱] امین در ۱۹۵ق علی بن عیسی بن ماهان را با سپاهی بزرگ برای مقابله با مأمون به خراسان فرستاد.[۳۲][۳۳] مأمون با مشورت فضل بن سهل، فرماندهی سپاهی از خراسانیان و ماوراءالنهر را به طاهر سپرد.[۳۴] دو سپاه در نزدیکی ری روبه‌رو شدند و در نبرد، علی بن عیسی کشته و سپاهش شکست خورد.[۳۵] این پیروزی جایگاه طاهر را در دستگاه مأمون به‌شدت افزایش داد. پس از آن، خراسانیان عملاً امین را خلع‌شده و مأمون را خلیفه می‌دانستند.[۳۶] طاهر از ری به سوی همدان حرکت کرد و سپاه دیگری از نیروهای امین را شکست داد.[۳۷][۳۸] سپس در ۱۹۷ق به همراه هرثمه بن اعین محاصرهٔ بغداد را آغاز کرد.[۳۹] محاصره و درگیری‌های بغداد بیش از یک سال ادامه یافت و بخش‌هایی از شهر در جریان منجنیق‌اندازی و آتش‌سوزی آسیب دید.[۴۰] با شدت‌یافتن محاصره، امین تصمیم گرفت خود را به هرثمه تسلیم کند،[۴۱] اما در جریان انتقال از راه دجله دستگیر و سپس به دستور طاهر کشته شد.[۴۲][۴۳] مرگ امین در ۱۹۸ق به جنگ داخلی پایان داد و خلافت مأمون مستقر شد.[۴۴]

انتصاب طاهر به امارت خراسان

مأمون در ۲۰۵ق، طاهر بن حسین را به حکومت خراسان و نواحی شرقی خلافت منصوب کرد. طبری دربارهٔ علت این انتصاب روایت‌های متفاوتی نقل کرده است. بر پایهٔ یکی از این روایت‌ها، طاهر که از تغییر نگرش مأمون نسبت به خود دربارهٔ کشتن امین بیمناک بود، با میانجی‌گری احمد بن ابی‌خالد برای حکومت خراسان پیشنهاد شد. احمد نیز با اشاره به ضعف غسان بن عباد در ادارهٔ این منطقه، طاهر را برای این منصب مناسب دانست و ضمانت وفاداری او را بر عهده گرفت.[۴۵] طاهر در ذی‌قعدهٔ ۲۰۵ق عازم خراسان شد.[۴۶][۴۷] او هنگام حرکت، فرزندش عبدالله را در رقه جانشین خود کرد و مأموریت مقابله با نصر بن شبث را به وی سپرد. مأمون نیز در ۲۰۶ق عبدالله را به حکومت رقه منصوب کرد.[۴۸]

طاهر بن حسین در ۲۰۷ق، بنا بر یکی از گزارش‌های طبری در جمادی‌الاولی همان سال، درگذشت. اندکی پیش از مرگ او، رویدادی رخ داد که در منابع تاریخی به‌عنوان نشانه‌ای از فاصله گرفتن وی از اقتدار خلافت گزارش شده است. بر پایهٔ گزارشی، طاهر در یکی از نمازهای جمعهٔ سال ۲۰۷ق هنگام خطبه از دعا برای مأمون خودداری کرد. عامل برید این موضوع را به مأمون گزارش داد و این اقدام در دربار به‌عنوان نشانه‌ای از خلع طاهر تلقی شد؛ اما در همان شب، خبر مرگ او نیز به مأمون رسید.[۴۹]

امیران طاهری پس از طاهر

حکومت طاهریان در خراسان پس از طاهر بن حسین به‌صورت موروثی و با تأیید خلفای عباسی ادامه یافت و چهار امیر از خاندان او بر خراسان فرمان راندند.

امیر دورهٔ حکومت چگونگی به قدرت رسیدن مهم‌ترین رویدادها و اقدامات پایان حکومت
طلحه بن طاهر ۲۰۷–۲۱۳ق پس از مرگ طاهر،[۵۰] با پیشنهاد احمد بن ابی‌خالد و فرمان مأمون به حکومت رسید.[۵۱] با ناآرامی‌های ماوراءالنهر، سیستان[۵۲] و کرمان روبه‌رو شد.[۵۳] با شورش حمزه بن آذرک در سیستان جنگید و برای تثبیت حکومت طاهریان در نواحی شرقی تلاش کرد.[۵۴][۵۵] در ۲۱۳ق در بلخ درگذشت.[۵۶]
عبدالله بن طاهر ۲۱۳–۲۳۰ق پس از حکومت بر رقه[۵۷] و مصر،[۵۸] پس از مرگ طلحه به فرمان مأمون امیر خراسان شد.[۵۹] دورهٔ حکومت او اوج قدرت طاهریان بود.[۶۰][۶۱] او در سرکوب افشین[۶۲] و مازیار[۶۳] که از حاکمان محلی طبرستان بود و نزد مأمون اسلام آورده بود نقش داشت.[۶۴]

عبدالله همچنین مرکز حکومت را از مرو به نیشابور منتقل کرد و شادیاخ را توسعه داد.[۶۵] به سامان‌دهی امور اداری،[۶۶] کشاورزی و آبیاری توجه داشت.[۶۷] از علم و فرهنگ،[۶۸] و عالمان و ادیبان حمایت کرد.[۶۹][۷۰] قبر او پس از مرگش مورد توجه مردم بود.[۷۱]

در ۲۳۰ق در نیشابور درگذشت.[۷۲]
طاهر بن عبدالله ۲۳۰–۲۴۸ق پس از مرگ عبدالله، با تأیید واثق به حکومت خراسان رسید.[۷۳] دورهٔ حکومت او نسبتاً باثبات بود؛[۷۴] بااین‌حال، نفوذ طاهریان در سیستان کاهش یافت و عیاران به رهبری صالح بن نضر بخش‌هایی از این منطقه را تصرف کردند.[۷۵] در ۲۴۸ق درگذشت.[۷۶]
محمد بن طاهر ۲۴۸–۲۵۹ق پس از مرگ پدرش، به فرمان مستعین به حکومت خراسان رسید.[۷۷] دورهٔ افول قدرت طاهریان بود.[۷۸] به دنبال افزایش نارضایتی از عملکرد کارگزاران طاهری در طبرستان و تصرف زمین‌های مردم توسط آنها،[۷۹] اتحاد مردم این مناطق با مردم نواحی دیلمیان به رهبری حسن بن زید علوی رقم خورد و علویان طبرستان قدرت گرفتند.[۸۰] حسن بن زید بخش بزرگی از آن منطقه را از کنترل طاهریان خارج کرد.[۸۱] هم‌زمان قلمرو یعقوب لیث صفاری در شرق ایران گسترش یافت[۸۲] و در ۲۵۹ق نیشابور را تصرف کرد.[۸۳] با تصرف نیشابور به‌دست یعقوب لیث، حکومت طاهریان بر خراسان پایان یافت. محمد بن طاهر به اسارت صفاریان درآمد.[۸۴][۸۵] تلاش‌های برادرش حسین[۸۶] برای احیای اقتدار طاهریان به نتیجه نرسید.[۸۷]

شاخهٔ عراقی طاهریان

خاندان طاهری، افزون‌بر شاخهٔ خراسان، در عراق دارای نفوذ و قدرت بودند. آنان به‌طور منظم مناصب کلیدی نظامی و اداری را در پایتخت خلافت در اختیار داشتند و رابط میان دربار خلیفه و والیان خراسان به‌شمار می‌رفتند. مهم‌ترین مناصبی که طاهریان عراق در دست داشتند، عبارت بود از:

  • ریاست شرطه بغداد شرقی و غربی؛
  • جمع‌آوری مالیات سواد کوفه؛
  • فرماندهی نظامی و سرپرستی خزانهٔ سپاه؛[۸۸]
شخصیت‌های برجستهٔ شاخهٔ عراقی طاهریان
نام دورهٔ فعالیت منصب یا نقش رویدادها و اقدامات مهم فرجام
اسحاق بن ابراهیم بن مصعب ۲۰۴–۲۳۵ق مسئولیت‌های اداری و امنیتی[۸۹] اعزام به جبال برای مقابله با خرمیان در ۲۱۸ق؛[۹۰] مشارکت در محنه و بازجویی احمد بن حنبل؛ بازداشت ایتاخ خزری به فرمان متوکل.[۹۱][۹۲] در ۲۳۵ق درگذشت و پس از او پسرش محمد در برخی مناصب پدر منصوب شد.[۹۳]
محمد بن عبدالله بن طاهر ۲۳۵–۲۵۳ق رئیس شرطه و از کارگزاران بانفوذ بغداد[۹۴] مقابله با قیام یحیی بن عمر علوی در کوفه در ۲۵۰ق؛[۹۵] حمایت اولیه از مستعین در جنگ داخلی و سپس نقش‌آفرینی در انتقال خلافت از مستعین به معتز.[۹۶] در ۲۵۳ق در بغداد درگذشت.[۹۷]

با تضعیف شاخهٔ خراسان و قدرت‌گیری روزافزون فرماندهان ترک در دستگاه خلافت، نفوذ طاهریان عراق نیز رو به افول نهاد. آخرین عضو برجستهٔ این شاخه، عبیدالله بن عبدالله، در دوران خلافت معتضد و مکتفی، چندین بار به‌عنوان رئیس شرطه منصوب و عزل شد و سرانجام در فقر و نادانی درگذشت. پس از سال ۳۰۱ق، دیگر اثری از حضور طاهریان در مناصب مهم خلافت دیده نمی‌شود.[۹۸]

نظام حکومتی

سیاست و ادارات

حکومت طاهریان از نظر سیاسی تابعیت رسمی خلافت عباسی را حفظ می‌کرد، اما امیران طاهری در ادارهٔ خراسان از اختیارات گسترده‌ای برخوردار بودند.[۹۹] منصب امارت از سوی خلیفه اعطا می‌شد، ولی از طلحه بن طاهر به بعد در خاندان طاهری به‌صورت موروثی ادامه یافت. این ساختار به طاهریان امکان می‌داد ضمن حفظ پیوند سیاسی با خلافت، ادارهٔ داخلی خراسان را تا حد زیادی در اختیار داشته باشند.[۱۰۰] این الگوی حکومت در برخی دودمان‌های ایرانی پس از طاهریان نیز ادامه یافت.[۱۰۱]

دبیران و کارگزاران دیوانی از عناصر مهم دستگاه حکومت بودند و در ادارهٔ امور مالی، مکاتبات و دیوان‌ها فعالیت می‌کردند.[۱۰۲][۱۰۳] در کنار آنان، اشراف عرب و خاندان‌های محلی نیز در ساختار سیاسی و نظامی خراسان نفوذ داشتند. طاهریان با به‌کارگیری هر دو گروه، کوشیدند تعادلی میان نخبگان ایرانی و عرب برقرار کنند و از بروز رقابت‌های قومی در اداره خراسان جلوگیری نمایند.[۱۰۴] حضور دبیران ایرانی در دستگاه طاهری به تداوم سنت‌های دیوانی ایران در دورهٔ اسلامی کمک کرد.[۱۰۵] آنها در تداوم سنت دیوانی و شکل‌گیری فرهنگ نوشتاری، توسعه زبان فارسی اداری و انتقال دانش‌های تاریخی و ادبی نقش داشتند. جایگاه این طبقه در حکومت طاهریان زمینه را برای رشد سنت دیوانی در دوره سامانیان فراهم کرد.[۱۰۶]

طاهریان برای ادارهٔ ولایات تابعه، کارگزاران و والیانی منصوب می‌کردند که اغلب از میان خویشاوندان یا خاندان‌های محلی وفادار انتخاب می‌شدند.[۱۰۷][۱۰۸] شهرهای مهمی مانند هرات، بلخ، مرو، طوس، سرخس و نیشابور دارای فرمانداران منصوب از سوی امیر بودند.[۱۰۹] این فرمانداران مسئول اجرای فرمان‌های حکومت مرکزی، جمع‌آوری مالیات، حفظ امنیت و نظارت بر امور محلی بودند. ارتباط میان مرکز حکومت و این مناطق از طریق شبکه دیوانی و سازمان برید برقرار می‌شد.[۱۱۰]

نیروی نظامی

نیروی نظامی یکی از ارکان اصلی قدرت طاهریان بود و پیشینهٔ نظامی خاندان نیز با نقش طاهر بن حسین در جنگ داخلی عباسیان پیوند داشت. در نبرد ری، طاهر با سپاهی متشکل از نیروهای خراسان و نواحی پیرامون آن، از جمله شماری نیروی ترک، در برابر سپاه بزرگ علی بن عیسی بن ماهان قرار گرفت. شمار نیروهای طاهر در گزارش‌های منابع کمتر از چهار هزار تا حدود چهار هزار و هشتصد تن ذکر شده است.[۱۱۱]

طاهریان برای حفظ وفاداری سپاهیان، پرداخت منظم مواجب را در اولویت قرار دادند و با تکیه بر این نیروها امنیت داخلی خراسان، مقابله با شورش‌های محلی و دفاع از مرزهای شرقی را تأمین می‌کردند.[۱۱۲][۱۱۳] طاهریان در مرزهای شمال‌شرقی خراسان، از فرمانروایان محلی مانند سامانیان برای دفاع در برابر ترکان و قبایل کوچ‌رو استفاده می‌کردند و این سیاست، زمینهٔ قدرت‌گیری بعدی سامانیان را فراهم آورد.[۱۱۴]

دستگاه قضا

نظام قضایی خراسان در دورهٔ طاهریان در چارچوب ساختار قضایی خلافت عباسی قرار داشت و قاضیان در شهرهای مختلف به رسیدگی به دعاوی و اجرای احکام شرعی می‌پرداختند. طاهریان، با توجه به استقلال عملی خود، در ادارهٔ امور قضایی و ارتباط میان نهادهای حکومتی و قضات نقش داشتند، اما شواهد موجود از ایجاد نظام قضایی مستقلی در برابر خلافت حکایت نمی‌کند.[۱۱۵][۱۱۶]

قاضیان افزون بر رسیدگی به دعاوی، در موضوعاتی مانند معاملات، ارث، وقف و مسائل خانوادگی فعالیت داشتند[۱۱۷] و اختلافات در مسائل آب و کشاورزی به‌دلیل رواج کشاورزی در منطقه خراسان از بیشترین اختلافات و دعاوی مطرح بود.[۱۱۸] در شهرهای مهم خراسان، از جمله نیشابور، قاضیان در کنار امیر و دیگر مقامات، از شخصیت‌های مهم اجتماعی محسوب می‌شدند.[۱۱۹] قاضی در صدور حکم شرعی از جایگاه مستقلی نسبت به امیران برخوردار بود[۱۲۰] اما اجرای بسیاری از احکام نیازمند حمایت نیروهای حکومتی بود.[۱۲۱][۱۲۲]

در انتخاب قضات دانش فقهی و اعتبار اجتماعی اهمیت داشت و فقها و عالمان شناخته‌شده در این منصب حضور می‌یافتند.[۱۲۳] فقه اسلامی مبنای اصلی قضاوت بود و در خراسان، همانند دیگر مناطق شرقی خلافت، مذاهب فقهی مختلف حضور داشتند. فقه حنفی در این منطقه نفوذ قابل‌توجهی یافت، هرچند شافعیان نیز در میان عالمان خراسان حضور داشتند.[۱۲۴] در موضوعاتی مانند زمین و آب نیز سنت‌های محلی در کنار قواعد فقهی بر مناسبات اجتماعی و اقتصادی تأثیر داشتند.[۱۲۵]

دین و مذهب

طاهریان از نظر اعتقادی پیرو مذاهب اهل‌سنت بودند و مشروعیت سیاسی خود را از خلافت عباسی می‌دانستند. امیران این خاندان در خطبه، سکه و مکاتبات رسمی، خلافت عباسی را به رسمیت می‌شناختند و خود را کارگزاران خلیفه می‌دانستند، نه فرمانروایانی مستقل از نظر دینی.[۱۲۶] اکثریت جمعیت شهرهای بزرگ خراسان هم مسلمانان سنی بودند و حکومت طاهریان نیز به‌طور کلی از فقیهان و محدثان اهل‌سنت حمایت می‌کرد.[۱۲۷][۱۲۸] با این حال، خراسان محل فعالیت جریان‌های مذهبی متنوعی نیز بود. خوارج در سیستان و بخش‌هایی از کرمان نفوذ داشتند و گاه علیه حکومت شورش می‌کردند.[۱۲۹] همچنین در برخی نواحی، گروه‌های شیعی و زیدی حضور داشتند، هرچند در دورهٔ طاهریان هنوز به قدرت سیاسی تعیین‌کننده‌ای دست نیافته بودند.[۱۳۰]

دربارهٔ گرایش مذهبی شخص طاهریان و میزان تمایل آنان به تشیع، دیدگاه‌های متفاوتی در منابع و پژوهش‌های تاریخی وجود دارد. افزون بر اینکه طاهریان حتی در اوج قدرت خود را مستقل معرفی نکردند؛[۱۳۱] از شواهد پیوند آنان با خلافت عباسی حفظ نام خلیفه در خطبه، سکه،[۱۳۲] پرهیز از رنگ سبز، که نماد علویان بود[۱۳۳] و نیز نقش آنان در مقابله با برخی قیام‌های علوی، نام برده شده است.[۱۳۴] اخراج فضل بن شاذان از نیشابور به دستور عبدالله بن طاهر و نیز کشته شدن ابویحیی احمد بن داود جرجانی، از مؤلفان شیعه، به دست محمد بن طاهر، از دیگر شواهد دشمنی با شیعیان است.[۱۳۵]

در مقابل، برخی گزارش‌ها از تمایل بعضی اعضای خاندان طاهری به علویان حکایت دارند. مهم‌ترین مورد، گزارش مربوط به طاهر بن حسین است که در واپسین روزهای زندگی از ذکر نام مأمون در خطبه خودداری کرد و به نام قاسم بن علی خطبه خواند.[۱۳۶][۱۳۷] دربارهٔ عبدالله بن طاهر نیز روایاتی از تمایل او به خاندان علی بن ابی‌طالب وجود دارد. مأمون برای آزمون او، کسی را نزد وی فرستاد تا او را به امامت قاسم بن طباطبا دعوت کند، اما عبدالله از خیانت به مأمون خودداری کرد.[۱۳۸] برخی از پژوهشگران با بررسی رفتار سیاسی طاهریان، آنان را از حامیان خلافت عباسی دانسته‌اند و تمایلشان به علویان را در چارچوب سیاست‌های مأمون (تساهل دینی) تفسیر کرده‌اند.[۱۳۹]

علم و فرهنگ

خراسان در سدهٔ سوم هجری از مراکز مهم علمی و فرهنگی جهان اسلام بود[۱۴۰] جامعهٔ خراسان در دورهٔ طاهریان ساختاری متنوع داشت که در نتیجه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پس از فتوحات اسلامی شکل گرفته بود. این جامعه از گروه‌هایی چون دهقانان، دبیران و کارگزاران دیوانی، عالمان و قضات، ساکنان شهرها، کشاورزان و نیروهای نظامی تشکیل می‌شد.[۱۴۱] در کنار جمعیت ایرانی، گروه‌هایی از اعراب نیز در خراسان حضور داشتند و در ساختار اجتماعی منطقه ادغام شده بودند.[۱۴۲] این ساختار از یک سو برخی سنت‌های اجتماعی و اداری ایران پیش از اسلام را حفظ کرد و از سوی دیگر، تحت تأثیر نهادهای سیاسی و مذهبی دورهٔ اموی و عباسی قرار داشت.[۱۴۳]

انتقال مرکز حکومت از مرو به نیشابور در دورهٔ عبدالله بن طاهر، از مهم‌ترین اقدامات طاهریان بود.[۱۴۴] در پی این انتقال، شادیاخ در نزدیکی نیشابور به‌عنوان محل استقرار امیر و نیروهای حکومتی توسعه یافت.[۱۴۵] پس از آن، این شهر به یکی از مراکز مهم سیاسی، علمی و فرهنگی خراسان تبدیل شد[۱۴۶] و بر حضور گروه‌هایی چون دبیران، سپاهیان، بازرگانان و پیشه‌وران افزود.[۱۴۷] همچنین به محل فعالیت فقیهان، محدثان و نویسندگان به‌ویژه فقیهان شافعی و حنفی تبدیل شد.[۱۴۸] برخی منابع، نیشابور را شهری آباد با ۴۲ محله، مسجد جامعی باشکوه، بازارهای پررونق[۱۴۹] و کتابخانه‌هایی بزرگ توصیف کرده‌اند.[۱۵۰] منابع جغرافیایی سده‌های چهارم و پنجم هجری از بازارهای بزرگ، محله‌های متعدد، کاروانسراها، مسجد جامع، مراکز علمی و شبکهٔ گستردهٔ آبرسانی این شهر یاد کرده‌اند.[۱۵۱]

از نظر فرهنگی، هرچند زبان رسمی حکومت عربی بود.[۱۵۲] اما استمرار حضور دبیران ایرانی و گسترش مراکز علمی، زمینه را برای احیای تدریجی زبان فارسی دری فراهم کرد.[۱۵۳] با این حال، طاهریان به شعر فارسی چندان توجهی نشان نمی‌دادند. عوفی در لباب الألباب می‌نویسد که آنان «هیچ ارزشی برای شعر فارسی قائل نبودند».[۱۵۴] با وجود این، شواهدی دال بر تکلم برخی از آنان به فارسی وجود دارد؛ سخنان آخر طاهر بن حسین به فارسی نقل شده است.[۱۵۵] و در دربار محمد بن طاهر در رقه، گاه به فارسی سخن گفته می‌شد.[۱۵۶] از سوی دیگر، گزارش سوزاندن کتاب وامق و عذرا به فرمان عبدالله بن طاهر، نشان‌دهندهٔ نگاه محافظه‌کارانهٔ دینی و فرهنگی او توصیف شده است.[۱۵۷] این روند در سدهٔ چهارم هجری، به ویژه در دورهٔ سامانیان، به شکوفایی ادبیات فارسی انجامید. از این رو، طاهریان حلقهٔ واسط میان نظام اداری عباسی و عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی‌اسلامی شناخته شده است.[۱۵۸]

گسترش شهرها با افزایش فعالیت فقیهان و محدثان همراه بود و طاهریان، به‌ویژه عبدالله بن طاهر، از برخی عالمان حمایت می‌کردند. آنان افزون بر نقش دینی و فرهنگی، در امور قضایی و تنظیم برخی روابط اجتماعی، از جمله مسائل مربوط به حقوق آب، مشارکت داشتند.[۱۵۹] عبدالله بن طاهر از عالمان و ادیبان حمایت می‌کرد؛[۱۶۰] ازجمله به ابوعبید قاسم بن سلام، عالم و لغت‌شناس، توجه داشت.[۱۶۱]

شهرسازی و معماری

از معماری دورهٔ طاهریان آثار محدودی باقی مانده است و شناخت وضعیت شهرها در این دوره بیشتر بر منابع تاریخی و جغرافیایی و شواهد باستان‌شناختی متکی است.[۱۶۲] در زمینهٔ معماری، طاهریان بیشتر به توسعهٔ بناهای عمومی، مساجد، رباط‌ها، پل‌ها و تأسیسات آبی توجه داشتند.[۱۶۳][۱۶۴] گرچه آثار شاخصی از کاخ‌های حکومتی آنان باقی نمانده است، اما شواهد باستان‌شناختی نشان می‌دهد که در این دوره ساخت‌وساز با استفاده از آجر و خشت، همراه با تزیینات سادهٔ گچی، در خراسان رواج داشته است.[۱۶۵] در حوزهٔ هنرهای کاربردی، کارگاه‌های سفالگری نیشابور از نیمهٔ دوم سدهٔ سوم هجری فعالیت خود را آغاز کردند و در دورهٔ سامانیان به اوج رسیدند.[۱۶۶] برخی پژوهشگران، رونق این صنایع را نتیجهٔ ثبات اقتصادی ایجادشده در عصر طاهریان می‌دانند.[۱۶۷]

نظام اقتصادی

اقتصاد خراسان در دورهٔ طاهریان عمدتاً بر کشاورزی، درآمدهای مالیاتی، تجارت و فعالیت‌های شهری استوار بود. موقعیت خراسان در شرق خلافت عباسی و ارتباط آن با ماوراءالنهر، چین و هند، این ایالت را به یکی از مراکز مهم اقتصادی خلافت تبدیل کرده بود.[۱۶۸]

کشاورزی و آبیاری

کشاورزی مهم‌ترین بخش اقتصاد خراسان بود و بخش بزرگی از جمعیت در نواحی روستایی به فعالیت‌های کشاورزی اشتغال داشتند. تولید غلات، انگور، پنبه و دیگر محصولات کشاورزی، هم منبع اصلی معیشت و هم پایهٔ درآمدهای مالیاتی حکومت بود.[۱۶۹] توسعهٔ شبکهٔ قنوات، رونق باغداری، کشت غلات و پنبه و گسترش تجارت بین‌المللی، زمینهٔ رشد شهرنشینی را فراهم کرد.[۱۷۰][۱۷۱] در نتیجه، شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات به مراکز بزرگ اقتصادی و فرهنگی تبدیل شدند.[۱۷۲]

دهقانان در ادارهٔ نواحی روستایی و وصول خراج با حکومت همکاری داشتند. استمرار نقش دهقانان، به‌ویژه در خراسان، به حفظ بخشی از سنت‌های اداری و فرهنگی ایران پیش از اسلام در دورهٔ اسلامی کمک کرد.[۱۷۳] آنها مسئولیت‌هایی مانند ثبت زمین‌ها، سازمان‌دهی تولید و کمک به جمع‌آوری مالیات داشتند.[۱۷۴][۱۷۵] نفوذ آنان در خراسان در مقایسه با برخی نواحی غربی ایران بیشتر بود و در شکل‌گیری حکومت‌های ایرانیِ وابسته به خلافت، از جمله طاهریان و سامانیان، مؤثر بودند.[۱۷۶]

تولید کشاورزی در بسیاری از نواحی خراسان به شبکه‌های آبیاری، از جمله قنوات و نهرها، وابسته بود. ازاین‌رو، مالکیت و بهره‌برداری از آب از مسائل مهم اقتصادی و حقوقی به‌شمار می‌رفت.[۱۷۷][۱۷۸] در دورهٔ عبدالله بن طاهر، توجه ویژه‌ای به مسائل مربوط به قنوات و حقوق آب شد و اثری دربارهٔ احکام قنوات به این دوره نسبت داده شده است.[۱۷۹] اهمیت کشاورزی و نظام آبیاری در اقتصاد خراسان، در توجه حکومت به سامان‌دهی منابع آب نیز بازتاب داشت.[۱۸۰][۱۸۱]

مالیات

درآمد حکومت عمدتاً از خراج و دیگر درآمدهای دیوانی تأمین می‌شد.[۱۸۲] گستردگی قلمرو و تنوع اجتماعی خراسان، حکومت طاهریان را به تشکیلات دیوانی و نظام مالیاتی متکی می‌کرد.[۱۸۳] در برخی منابع و نامه‌های منسوب به عبدالله بن طاهر، بر رعایت توان مالی رعایا و پرهیز از اخذ مالیات بیش از ظرفیت اقتصادی آنان تأکید شده است.[۱۸۴][۱۸۵]

ابن‌خردادبه درآمد خراج خراسان و نواحی وابسته در دورهٔ عبدالله بن طاهر را ۴۴٬۸۴۶٬۰۰۰ درهم، افزون بر مقادیری دام، اسیر و کالا، گزارش کرده است.[۱۸۶] بارتولد نیز بر پایهٔ همین گزارش، از پرداخت‌های مالی عبدالله بن طاهر به خلافت یاد کرده و رقم تعهدشده در سال ۲۲۱ق را ۳۸ میلیون درهم، شامل ارزش برخی کالاها و بردگان، دانسته است.[۱۸۷] یعقوبی خراج سالانهٔ خراسان را حدود ۴۰ میلیون درهم ذکر می‌کند و می‌نویسد طاهریان در مصرف آن اختیار داشتند و مبالغ دیگری نیز از عراق دریافت می‌کردند.[۱۸۸]

تجارت

خراسان به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود، در شبکهٔ مبادلات میان عراق، ایران، ماوراءالنهر هند و چین قرار داشت. شهرهایی مانند نیشابور، مرو و هرات از مراکز مهم مبادلات منطقه‌ای بودند[۱۸۹] و بازرگانان از گروه‌های مهم جامعهٔ شهری خراسان بودند و در مبادلات میان شهرها و مناطق مختلف فعالیت می‌کردند.[۱۹۰] کالاهای تجاری خراسان شامل منسوجات، پنبه، محصولات کشاورزی، فلزات، سنگ‌های قیمتی و کالاهای وارداتی از هند و چین بود. ارتباط با ماوراءالنهر نیز موجب رونق تجارت اسب، پوست، فلزات و کالاهای مرتبط با مناطق شمال شرقی شد.[۱۹۱]

امنیت راه‌ها و ثبات سیاسی از عوامل مؤثر بر فعالیت‌های تجاری بود و حکومت طاهری برای حفظ ارتباط میان شهرها و نواحی مختلف به نیروهای نظامی و شبکهٔ اداری خود متکی بود.[۱۹۲]

تجارت بردگان نیز بخشی از مناسبات اقتصادی خراسان با دیگر مناطق بود. از سدهٔ سوم هجری، ورود غلامان ترک به قلمرو خلافت افزایش یافت و آنان به‌ویژه در سپاه اهمیت یافتند.[۱۹۳] در گزارش ابن‌خردادبه دربارهٔ پرداخت‌های عبدالله بن طاهر به خلافت، در کنار پول و کالا، از دو هزار غلام غُز نیز یاد شده است.[۱۹۴] بارتولد نیز این اقلام را در شمار پرداخت‌های مالی عبدالله به خلیفه آورده است.[۱۹۵] این جریان بخشی از مناسبات مالی و سیاسی طاهریان با خلافت عباسی بود.[۱۹۶]

عوامل سقوط

پژوهشگران فروپاشی حکومت طاهریان را حاصل مجموعه‌ای از عوامل سیاسی و نظامی، از جمله کاهش اقتدار امیران پس از عبدالله بن طاهر، تضعیف کنترل بر نواحی پیرامونی، افزایش قدرت نیروهای محلی، تحولات خلافت عباسی و ظهور صفاریان دانسته‌اند.

کاهش اقتدار حکومت

قدرت سیاسی طاهریان تا حد زیادی به توانایی و اقتدار شخصی امیران وابسته بود[۱۹۷] و پس از مرگ عبدالله بن طاهر در سال ۲۳۰ق، جانشینان او نتوانستند همان میزان از اقتدار سیاسی و اداری را حفظ کنند. در دورهٔ طاهر بن عبدالله، نفوذ طاهریان در سیستان کاهش یافت و در زمان محمد بن طاهر، ضعف حکومت در مقابله با بحران‌های سیاسی و نظامی آشکارتر شد.[۱۹۸] تاریخ سیستان نیز در گزارش رویارویی محمد بن طاهر با یعقوب لیث، از «تفریط در کار امارت» او یاد می‌کند.[۱۹۹]

در طبرستان نیز نارضایتی از عملکرد کارگزاران طاهری، به‌ویژه محمد بن اوس و وابستگان او، به شورش مردم و دعوت از حسن بن زید علوی در سال ۲۵۰ق انجامید و بخش بزرگی از طبرستان را از کنترل طاهریان خارج کرد.[۲۰۰] هم‌زمان، گسترش قدرت یعقوب لیث و از دست رفتن مناطقی مانند هرات و پوشنگ، کاهش توان طاهریان در حفظ قلمرو را نشان می‌داد.[۲۰۱]

تحولات خلافت عباسی

تغییرات سیاسی و نظامی خلافت عباسی در سدهٔ سوم هجری نیز بر جایگاه طاهریان تأثیر گذاشت. افزایش نقش فرماندهان ترک در دستگاه خلافت[۲۰۲] و کاهش توان خلفا برای حمایت از متحدان خود زمینه ضعف حکومت طاهریان را رقم زد.[۲۰۳] با وجود این، طاهریان همچنان مشروعیت سیاسی خود را در چارچوب خلافت عباسی تعریف می‌کردند و بقای حکومت آنان با روابط‌شان با بغداد پیوند داشت.[۲۰۴][۲۰۵]

افزایش قدرت نیروهای محلی

در اواخر دورهٔ طاهریان، عیاران، فرماندهان مرزی و خاندان‌های محلی نفوذ بیشتری یافتند و کنترل حکومت مرکزی بر برخی نواحی کاهش یافت. در سیستان، عیاران از نیروهای مهم سیاسی و نظامی منطقه بودند و در درگیری با خوارج و حکومت طاهری نقش داشتند.[۲۰۶] در ماوراءالنهر نیز خاندان سامانی به‌تدریج نفوذ خود را گسترش داد. فرزندان اسد بن سامان در دورهٔ مأمون به حکومت برخی نواحی ماوراءالنهر و خراسان منصوب شدند و پس از استقرار طاهریان، در مناصب خود باقی ماندند.[۲۰۷][۲۰۸] طاهر بن حسین نیز حکومت آنان را تأیید کرد و سامانیان در دورهٔ طاهریان ادارهٔ بخش‌هایی از ماوراءالنهر و دفاع از مرزهای شرقی را بر عهده داشتند.[۲۰۹][۲۱۰] افزایش قدرت این خاندان‌های محلی، در بلندمدت از تمرکز قدرت در دست طاهریان کاست.[۲۱۱]

ظهور صفاریان

صفاریان که از دل عیاران و اهالی سیستان برخاسته بودند، به‌عنوان رقیبانی جدی و سخت برای طاهریان ظاهر شدند. عیاران، گروه‌های شبه‌نظامی شهری بودند که در نبردهای داخلی، گاه علیه خوارج و گاه علیه والیان طاهری می‌جنگیدند[۲۱۲] و در تحولات اجتماعی و سیاسی خراسان و شرق ایران نقش داشتند.[۲۱۳][۲۱۴] یعقوب بن لیث صفاری، که خود از پیشینه‌ای عیاری برخوردار بود، با تکیه بر نارضایتی عمومی از کارگزاران طاهری و نیز ناتوانی آنان در مهار خوارج، به‌سرعت قدرت یافت. ناتوانی طاهریان در مهار کامل این آشوب‌ها، در نهایت به ظهور یعقوب لیث انجامید که با فتوحات خود در سیستان، کرمان و هرات، زمینهٔ حمله نهایی به نیشابور و براندازی طاهریان را فراهم کرد.[۲۱۵] یعقوب بن لیث صفاری توانست با ایجاد ارتشی منسجم و برخورداری از حمایت نیروهای محلی، موازنهٔ قدرت را در شرق ایران تغییر دهد و در کرمان، هرات، بلخ، بادغیس و حتی پوشنگ قدرت یافت.[۲۱۶] در سال ۲۵۹ق، یعقوب به نیشابور لشکر کشید و محمد بن طاهر را به اردوگاه خود احضار کرد. او را به‌سستی و ناتوانی در حکومت متهم ساخت و به‌همراه ۱۶۰ تن از نزدیکانش دستگیر و به سیستان فرستاد.[۲۱۷]

پانویس

  1. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 90-91.
  2. ↑ Daniel and , TAHERIDS, 1.
  3. ↑ Daniel and , TAHERIDS, 1.
  4. ↑ Bosworth, THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS, VI: 90-91.
  5. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 93-95.
  6. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 99-102.
  7. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 1-2
  8. ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱58
  9. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 4-5
  10. ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱58
  11. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 2.
  12. ↑ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
  13. ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  14. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  15. ↑ Kennedy, The Prophet and the Age of the Caliphs, 150.
  16. ↑ Bosworth, The Ṭāhirids and Ṣaffārids, IV:‎ 90.
  17. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 2.
  18. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ ۱۹۰.
  19. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  20. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، ۱۰۳-۱۰۴.
  21. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia of Islam, 3.
  22. ↑ اکبری، «تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام»، 75.
  23. ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 20.
  24. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۳۴۵-۵۳۴۶.
  25. ↑ نفیسی، «تاریخ خاندان طاهری»، 1:‎ 174.
  26. ↑ ابن خلکان، «وفیات الاعیان»، 2:‎ 523.
  27. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 71
  28. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 35-39.
  29. ↑ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  30. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 51-57.
  31. ↑ زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، 497.
  32. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۳۰-۵۴۳۲.
  33. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 81.
  34. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۲۸-۵۴۲۹، ۵۴۳۳.
  35. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۳۵-۵۴۳۶.
  36. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 7.
  37. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۶۲-۵۴۶۸.
  38. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 93-94.
  39. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۹۲-۵۴۹۴.
  40. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۵۱۸-۵۵۲۰.
  41. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۵۶۵-۵۵۷۰.
  42. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۵۷۰-۵۵۷۵.
  43. ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 102-107.
  44. ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه‌شناسی، ۲۰۵.
  45. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۶۸۵-۵۶۸۸.
  46. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 136.
  47. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۶۸۸-۵۶۹۰.
  48. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۶۹۰-۵۶۹۱.
  49. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۰۷-۵۷۰۸.
  50. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 96.
  51. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۰۸-۵۷۰۹.
  52. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۰۹.
  53. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۱۰.
  54. ↑ گردیزی، زین الأخبار، 135.
  55. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، ۱۷۷-۱۸۱.
  56. ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 165.
  57. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۱۲-۵۷۱۶.
  58. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۳۴-۵۷۳۵.
  59. ↑ خضری، تاریخ خلافت عباسی، 81.
  60. ↑ Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam, 103.
  61. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۱:‎ 192.
  62. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۹۲۲.
  63. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۹۱۵-۵۹۱۷.
  64. ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 206-208.
  65. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  66. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  67. ↑ گردیزی، زین الأخبار، 137.
  68. ↑ گردیزی، زین الأخبار، 302.
  69. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 193.
  70. ↑ Bosworth, “The Ṭāhirids and Arabic Culture”, Journal of Semitic Studies 14, 58-67.
  71. ↑ نظام الملک طوسی، سیرالملوک (سیاست‌نامه)، ۶۳.
  72. ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۷.
  73. ↑ یعقوبی، البدان، ۸۵.
  74. ↑ یعقوبی، البدان، ۸۵.
  75. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 18.
  76. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۲۱.
  77. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۲۱.
  78. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، 209، 220.
  79. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۳۵-۶۱۳۶.
  80. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۳۴-۶۱۴۰.
  81. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۷۹-۶۱۸۱.
  82. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۱۶، ۶۲۷۳-۶۲۷۶.
  83. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۵:‎ ۶۴۳۹-۶۴۴۰.
  84. ↑ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ۲:‎ ۶۰۰.
  85. ↑ اسدی و جزینی زاده، «تکاپوهای سیاسی خاندان طاهری برای اعادهٔ قدرت در خراسان (۲۶۲–۲۸۰ق)»، سیاست در آینه تاریخ، ۷۲-۷۶.
  86. ↑ اسدی و جزینی زاده، «تکاپوهای سیاسی خاندان طاهری برای اعادهٔ قدرت در خراسان (۲۶۲–۲۸۰ق)»، سیاست در آینه تاریخ، ۷۲.
  87. ↑ اسدی و جزینی زاده، «تکاپوهای سیاسی خاندان طاهری برای اعادهٔ قدرت در خراسان (۲۶۲–۲۸۰ق)»، سیاست در آینه تاریخ، ۷۵-۷۶.
  88. ↑ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، 301.
  89. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۸۰۰.
  90. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۸۰۰.
  91. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۳:‎ ۵۷۵۹، ۵۷۶۸-۵۷۶۹.
  92. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۰۱۴-۶۰۱۶.
  93. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۰۳۴.
  94. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۰۴۰.
  95. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۳۰-۶۱۳۳.
  96. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۴۸-۶۱۵۴، ۶۲۲۱-۶۲۲۶.
  97. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۲۶۷-۶۲۶۸.
  98. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 21-24.
  99. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 269-287
  100. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 96-99.
  101. ↑ ثواقب، «سامانیان و نظام خلافت عباسی»، کیهان اندیشه، ۱۳۸-۱۵۲.
  102. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  103. ↑ رستمی، الهامی و خسروی، «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی»، مطالعات هنر اسلامی، ۱۹۱-۲۰۳.
  104. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  105. ↑ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶–۲۰۸.
  106. ↑ Daniel، «TAHERIDS»، Encyclopædia Iranica، ۲۶-۲۷.
  107. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica
  108. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 3, 7.
  109. ↑ Daniel and , TAHERIDS, 19-27.
  110. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 3, 7.
  111. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۲:‎ ۵۴۲۸–۵۴۲۹، ۵۴۳۲–۵۴۳۳، ۵۴۵۵–۵۴۵۶.
  112. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 283-286
  113. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 96-99.
  114. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  115. ↑ Daniel، «TAHERIDS»، Encyclopædia Iranica، ۲۶-۲۷.
  116. ↑ Schacht, An Introduction to Islamic Law، 76-80
  117. ↑ Hallaq، The Origins and Evolution of Islamic Law، 107-110.
  118. ↑ Schacht، An Introduction to Islamic Law، ۱۴۹-۱۵۳.
  119. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica
  120. ↑ Hallaq، The Origins and Evolution of Islamic Law، 107-110.
  121. ↑ Hallaq، The Origins and Evolution of Islamic Law، 115-118.
  122. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  123. ↑ Schacht، An Introduction to Islamic Law، ۷۳-۷۶.
  124. ↑ Melchert، The Formation of the Sunni Schools of Law، 35-40.
  125. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 4.
  126. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 90-93.
  127. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  128. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  129. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 14-15, 17-18.
  130. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  131. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
  132. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  133. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 2.
  134. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۴:‎ ۶۱۳۰-۶۱۳۳.
  135. ↑ نجاشی، رجال، 454.
  136. ↑ بناکتی، روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب، 160.
  137. ↑ رحمتی، «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی»، شیعه‌شناسی، ۲۰۵.
  138. ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 6:‎ 402.
  139. ↑ فلاح زاده، «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی»، مجله تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، ۱۴۷-۱۶۶.
  140. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  141. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 14,15.
  142. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  143. ↑ شیرمحمدی، شریفی و پیرمرادیان، «تأثیر شهرنشینی بر رشد علم در خراسان از فتوحات اولیه تا امارت طاهریان»، مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی خراسان، ۹۵-۹۷.
  144. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 16.
  145. ↑ یعقوبی، البلدان، 54.
  146. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  147. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  148. ↑ گردیزی، زین الأخبار، 137.
  149. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  150. ↑ ابن ندیم، الفهرست، ۹۴.
  151. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  152. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28.
  153. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 28-29.
  154. ↑ عوفی، لباب الألباب، 241.
  155. ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  156. ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  157. ↑ صفا، تاریخ ادبیات ایران، 1:‎ 171.
  158. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  159. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 21.
  160. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 27.
  161. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، 1: 193.
  162. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  163. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  164. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
  165. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  166. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  167. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  168. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 1, 4.
  169. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 3, 4.
  170. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26-27.
  171. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  172. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  173. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 15-16
  174. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 4.
  175. ↑ Bosworth، THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS، VI:‎ 92-93.
  176. ↑ صالحی، «نقش زمان و مکان در اثرپذیری دهقانان از فتوح اسلامی»، مجله تاریخ ایران، ۱۳۰-۱۵۱.
  177. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 5,4.
  178. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26-27.
  179. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 4.
  180. ↑ سوقندی، دلبری و عظیم زاده، «بررسی عوامل مؤثر در رشد اقتصاد نیشابور در عصر طاهریان»، تاریخ اسلام، ۷-۳۰.
  181. ↑ Daniel، «TAHERIDS»، Encyclopædia Iranica، ۲۶-۲۷.
  182. ↑ ابن خردادبه، مسالک الممالک، 34.
  183. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  184. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 26.
  185. ↑ ابن طیفور، کتاب بغداد، 86.
  186. ↑ ابن خردادبه، مسالک الممالک، 34.
  187. ↑ بارتولد، ترکستان نامه، ۱:‎ 456.
  188. ↑ یعقوبی، البدان، ۸۵-۸۶.
  189. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  190. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 4,5.
  191. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  192. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  193. ↑ بارتولد، ترکستان نامه، ۱:‎ 448.
  194. ↑ ابن خردادبه، مسالک الممالک، 34.
  195. ↑ بارتولد، ترکستان نامه، ۱:‎ 456.
  196. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 5.
  197. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  198. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  199. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، 220.
  200. ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، 223-224، 228-230.
  201. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، 208
  202. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 25.
  203. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  204. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 24.
  205. ↑ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، 232-233.
  206. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15-18.
  207. ↑ گردیزی، زین الأخبار، 322
  208. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 104-105
  209. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 105
  210. ↑ بارتولد، ترکستان نامه، ۱:‎ 459.
  211. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15-18.
  212. ↑ بی‌نام، تاریخ سیستان، 177-181.
  213. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 15.
  214. ↑ Bosworth, “NISHAPUR i. Historical Geography and History to the Beginning of the 20th Century”, Encyclopaedia Iranica.
  215. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19-20.
  216. ↑ Daniel, “TAHERIDS”, Encyclopaedia Iranica, 19.
  217. ↑ طبری، تاریخ طبری، ۱۵:‎ ۶۴۳۹-۶۴۴۰.

منابع

  • ابن خردادبه، عبیدالله بن عبدالله (۱۳۷۱). مسالک و ممالک. ترجمهٔ سعید خاکرند. تهران: مؤسسه مطالعات و انتشارات تاریخی میراث ملل.
  • ابن خلکان، احمد بن محمد (۱۳۶۴). وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان. قم: منشورات رضی.
  • ابن اسفندیار، بهاءالدین محمدبن حسن (۱۳۶۶). تاریخ طبرستان. به کوشش عباس اقبال آشتیانی. تهران: پدیده خاور.
  • ابن طیفور، ابوبکر احمدبن ابی طاهر (۱۹۶۸). کتاب بغداد. بیروت.
  • ابن ندیم، محمد بن اسحق (۱۳۶۶). الفهرست. ترجمهٔ رضا تجدد. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • اسدی، مهدی؛ جزینی زاده، سحر (۱۴۰۳). «تکاپوهای سیاسی خاندان طاهری برای اعادهٔ قدرت در خراسان (۲۶۲–۲۸۰ق)». سیاست در آینه تاریخ. ۱ (۲): ۶۷–۸۰.
  • اکبری، امیر (۱۳۸۴). تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • بارتولد، واسیلی ولادیمیرویچ (۱۳۶۶). ترکستان‌نامه: ترکستان در عهد هجوم مغول. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: آگاه.
  • بناکتی، داوود بن ابی الفضل (۱۳۴۸). روضة أولی الألباب فی معرفة التواریخ و الأنساب. تهران: انجمن آثار ملی.
  • بی‌نام (۱۳۶۶). تاریخ سیستان. به کوشش محمد تقی بهار. تهران: پدیده خاور.
  • ثواقب، جهانبخش (۱۳۷۸). «سامانیان و نظام خلافت عباسی». کیهان اندیشه (۸۳): ۱۳۸–۱۵۲.
  • جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • خضری، احمدرضا (۱۳۸۴). تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • رحمتی، محسن (۱۳۸۹). «بررسی نقش تشیع در قیام طاهر ذوالیمینین علیه خلیفه عباسی». شیعه‌شناسی (۳۱): ۱۸۹–۲۱۰.
  • رستمی، عبدالکریم؛ الهامی، علی؛ خسروی، حسین (۱۴۰۰). «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی». مطالعات هنر اسلامی. ۱۸ (۴۴): ۱۹۱–۲۰۳.
  • زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۳). تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: امیرکبیر.
  • سوقندی، محمدرضا؛ دلبری، شهربانو؛ عظیم زاده، طاهره (۱۴۰۲). «بررسی عوامل مؤثر در رشد اقتصاد نیشابور در عصر طاهریان». تاریخ اسلام. ۲۴ (۲): ۷–۳۰.
  • شیرمحمدی، حسین؛ شریفی، مرضیه؛ پیرمرادیان، مصطفی (۱۳۹۷). «تأثیر شهرنشینی بر رشد علم در خراسان از فتوحات اولیه تا امارت طاهریان». مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی خراسان. ۱۳ (۲): ۷۵–۹۷.
  • صالحی، کورش (۱۳۸۸). «نقش زمان و مکان در اثرپذیری دهقانان از فتوح اسلامی». مجله تاریخ ایران. ۲ (۴): ۱۲۹–۱۵۸.
  • صفا، ذبیح‌الله (۱۳۵۱). تاریخ ادبیات ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • طبری، محمدبن جریر (۱۳۷۵). تاریخ طبری. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر.
  • عوفی، محمد (۱۳۳۵). لباب الألباب. به کوشش سعید نفیسی. تهران: اقبال.
  • فرای، ریچارد نلسون (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهٔ مسعود رجب نیا. تهران: انتشارات سروش.
  • فلاح زاده، سید حسین (۱۳۹۰). «رفتار سیاسی طاهریان در قبال خلافت عباسی». تاریخ نامه ایران بعد از اسلام (۲): ۱۴۷–۱۶۶.
  • گردیزی، عبدالحی ضحاک (۱۳۶۳). زین الأخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • مسعودی، ابوالحسن (۱۳۷۴). مروج الذهب و معادن الجوهر. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
  • مفتخری، حسین؛ زمانی، حسین (۱۳۹۵). تاریخ ایران از ورود اسلام تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی.
  • نجاشی، احمد بن علی (۱۳۶۵). رجال. قم: مؤسسه نشر اسلامی.
  • نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی (قرن چهارم هجری). به کوشش سید محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
  • نظام الملک طوسی، حسن بن علی (۱۳۵۵). سیرالملوک (سیاست‌نامه). به کوشش هیوبرت دارک. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  • نفیسی، سعید (۱۳۳۵). تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء.
  • یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (۱۳۴۳). البلدان. ترجمهٔ محمدابراهیم آیتی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  • Bosworth, C. E. (1978). The Heritage of Rulership in Early Islamic Iran and the Search for Dynastic Connections with the Past (به انگلیسی). 11. Cambridge: Cambridge University Press.
  • Bosworth, C.E. (1969). "THE TAHIRIDS AND ARABIC CULTURE". Journal of Semitic Studies (به انگلیسی). 14 (1): 45–79.
  • Bosworth, C.E. (1969). "The Ṭāhirids and Persian Literature". Journal of Semitic Studies 14 (به انگلیسی).
  • Bosworth, C.E. (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی) (2rd ed.). Brill Online.
  • Bosworth، C.E. (۱۹۷۵). THE ṬĀHIRIDS AND ṢAFFĀRIDS. ج. VI. به کوشش R. N. Frye. LONDON: Cambridge University Press.
  • Daniel، Elton L. (۲۰۰۰). «TAHERIDS». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Bosworth، Clifford Edmund (۲۰۱۰). «NISHAPUR i٫ Historical Geography and History to the Beginning of the ۲۰th Century». Encyclopædia Iranica. Iranicaonline.
  • Daniel, Elton L. (1979). The Political and Social History of Khurasan Under Abbasid Rule, 747-820 (به انگلیسی). the University of Michigan: Bibliotheca Islamica.
  • Daniel، Elton L. (۲۰۲۵). «KHORASAN VI. HISTORY IN THE TAHERID AND SAMANID PERIODS». Encyclopaedia Iranica (Volume XVI): ۶۳۱–۶۴۱.
  • Melchert, Christopher (1997). The Formation of the Sunni Schools of Law (به eng). Leiden: Brill.
  • Schacht, Joseph (1964). An Introduction to Islamic Law (به eng). Oxford University Press.
  • Hallaq, Wael B. (2005). The Origins and Evolution of Islamic Law (به eng). london: Cambridge University Press.
  • Kennedy, Hugh N. (2004). The Prophet and the Age of the Caliphs (به ENG). Pearson/Longman.