پرش به محتوا

سامانیان

از ایران پدیا
سامانیان
قلمرو فرمانروایی سامانیان
قلمرو فرمانروایی سامانیان
ساختار حکومت
نوع حکومتامارت (وابسته به خلافت عباسی)
دودمانسامانیان
بنیان‌گذارسامان‌خدا
دوره حکومت
آغاز حکومتحدود ۲۰۰ق
پایان حکومت۳۸۹ق
مدت حکومتحدود دو قرن
قلمرو و پایتخت
قلمروخراسان و ماوراءالنهر و بخش‌هایی از غرب ایران
پایتختبخارا
پایتخت‌های پیشینسمرقند
زبان رسمیعربی (دیوانی و علمی)
فارسی دری (درباری و ادبی)
دین رسمیاسلام
مذهب رسمیتسنن (فقه حنفی)
اقتصاد و نظامی
واحد پولدرهم نقره (درهم سامانی)
اقتصادکشاورزی، تجارت منطقه‌ای، صنایع دستی و خراج


سامانیان؛ حکومت اسلامی-ایرانی در خراسان و ماوراءالنهر در سده سوم و چهارم هجری.

سامانیان یکی از حکومت‌های ایرانی دوره اسلامی بودند که از اواخر سدهٔ سوم تا پایان سدهٔ چهارم هجری بر بخش‌هایی از ماوراءالنهر و خراسان حکومت کردند. این خاندان، با حمایت خلافت عباسی به قدرت رسید و در دورهٔ اسماعیل بن احمد به یک حکومت قدرتمند منطقه‌ای تبدیل شد. بخارا مرکز سیاسی و فرهنگی آنان بود و در این دوره، نظام دیوانی، اقتصاد شهری، علوم و ادبیات فارسی رشد چشمگیری یافت. حکومت سامانیان با حمایت از فارسی دری، دانشمندان و اهل ادب، نقش مهمی در شکل‌گیری فرهنگ فارسی‌اسلامی ایفا کرد و سرانجام در سال ۳۸۹ق با حملهٔ قراخانیان پایان یافت.

نسب و پیشینه

خاندان سامانی نام خود را از سامان‌خدا، نیای شناخته‌شدهٔ این دودمان، گرفته‌اند. دربارهٔ محل سامان، میان منابع تاریخی اختلاف‌نظر وجود دارد. به‌نوشتهٔ نرشخی، سامان‌خدا منسوب به‌آبادی به نام سامان در ناحیهٔ بلخ بوده است.[۱] برخی منابع کهن ازجمله نرشخی، گردیزی و ابوریحان بیرونی، نسب سامانیان را با اندک تفاوت‌هایی در جزئیات، به بهرام چوبین، سردار نامدار ساسانی، رسانده‌اند.[۲][۳][۴] سامان‌خدا در دورهٔ حکومت اسد بن عبدالله قسری در خراسان، به دین اسلام گروید و به سبب دوستی با او، نام فرزند خود را اسد گذاشت. اسد، که جد بزرگ اسماعیل سامانی به‌شمار می‌رود، دارای چهار پسر به نام‌های نوح، احمد، یحیی و الیاس بود که نسل سیاسی و حکومتی خاندان سامانی از آنان شکل گرفت.[۵]

خاستگاه اجتماعی

خاستگاه اجتماعی سامانیان با طبقهٔ دهقانان پیوند داشت؛ طبقه‌ای که در خراسان و ماوراءالنهر از مالکان و بزرگان محلی بودند و نقشی کلیدی در ادارهٔ مناطق، مالکیت زمین و انتقال برخی سنت‌های اداری و فرهنگی ایران پیش‌از اسلام ایفا می‌کردند.[۶]

قلمرو حکومتی

هستهٔ نخستین قدرت سامانیان در ماوراءالنهر شکل گرفت و شهرهایی چون بخارا، سمرقند، فرغانه، چاچ و اشروسنه از مراکز مهم آن بودند.[۷] پس‌از پیوستن خراسان به قلمرو سامانیان، شهرهایی مانند نیشابور، مرو، هرات و بلخ نیز زیر فرمان آنان قرار گرفتند.[۸] در دورهٔ اوج قدرت سامانیان، نفوذ آنان در برخی مقاطع به گرگان، طبرستان و ری نیز گسترش یافت، هرچند کنترل این نواحی همواره پایدار نبود.[۹] در مناطقی مانند خوارزم، چغانیان، ختلان و گوزگان، حکومت سامانیان غالباً به‌صورت غیرمستقیم اعمال می‌شد و خاندان‌های محلی در برابر پرداخت مالیات، پذیرش والی یا تأمین نیروی نظامی، بخشی از اختیار خود را حفظ می‌کردند.[۱۰]

ورود به عرصه حکومت

ورود خاندان سامانی به عرصهٔ حکومت از اوایل سدهٔ سوم هجری آغاز شد. فرزندان اسد در جریان شورش رافع بن لیث با خلافت عباسی همکاری کردند و پس‌از استقرار مأمون، حکومت بخش‌هایی از خراسان و ماوراءالنهر به آنان واگذار شد.[۱۱][۱۲] براساس این واگذاری، نوح بن اسد در سمرقند، احمد در فرغانه و دیگر برادران نیز در بخش‌هایی از ماوراءالنهر و خراسان صاحب منصب شدند.[۱۳] با درگذشت تدریجی برادران، قدرت خاندان در دست احمد بن اسد متمرکز شد و امیران بعدی سامانی نیز از نسل او برخاستند. احمد پس‌از مرگ برادرانش به مهم‌ترین فرد خاندان تبدیل شد و زمینه را برای استقرار حکومتی متمرکز فراهم آورد.[۱۴]

گسترش قدرت در دورهٔ نصر و اسماعیل

پس‌از سقوط طاهریان در سال ۲۵۹ قمری و گسترش قدرت صفاریان در خراسان، اهمیت سامانیان برای خلافت عباسی در ماوراءالنهر افزایش یافت.[۱۵] به‌گونه‌ای که خلیفه عباسی در سال ۲۶۱ قمری، حکومت ماوراءالنهر را به نصر بن احمد واگذار کرد.[۱۶] نصر پس‌از رسیدن به حکومت، برادرش اسماعیل بن احمد را به حکومت بخارا گماشت؛[۱۷] اما با افزایش قدرت اسماعیل در بخارا، اختلافاتی بر سر حدود اختیارات و درآمدهای این ناحیه میان دو برادر پدید آمد و سرانجام در سال ۲۷۵ق به رویارویی نظامی انجامید.[۱۸] اسماعیل در این نبرد پیروز شد و پس‌از مدتی، همچنان برادر بزرگ‌تر خود را به رسمیت شناخت و نام نصر را در خطبه و سکه‌ها حفظ کرد. بااین‌حال، پس‌از مرگ نصر در سال ۲۷۹ق، حکومت سامانی عملاً در اختیار اسماعیل قرار گرفت.[۱۹]

اسماعیل سامانی با ایجاد نظم در ماوراءالنهر، تقویت دستگاه اداری و نظامی و برقراری روابط با خاندان‌های محلی، پایه‌های حکومت سامانی را استوار کرد.[۲۰] مهم‌ترین اقدام او، شکست عمرو لیث صفاری در سال ۲۸۷ق بود که به پیوستن خراسان به قلمرو سامانیان انجامید و این خاندان را به قدرت اصلی شرق ایران تبدیل کرد.[۲۱] پس‌از اسماعیل، جانشینان او ساختار حکومت را حفظ کردند. در دورهٔ نصر دوم، قلمرو سامانیان شامل ماوراءالنهر، خراسان و بخش‌هایی از نواحی غربی ایران بود و بخارا به یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شد. استقرار دستگاه دیوانی منظم، نقش برجستهٔ وزیران ایرانی و حمایت دربار از دانشمندان و ادیبان، موجب شکوفایی سیاسی و فرهنگی این دوره شد.[۲۲]

سقوط حکومت سامانی

در سال‌های پایانی حکومت نصر دوم، افزایش نفوذ برخی گروه‌های نظامی و رقابت‌های داخلی، نشانه‌های نخستین ضعف حکومت را آشکار کرد. در دورهٔ امیران پس‌از او، قدرت واقعی در برخی موارد از دست امیران مرکزی خارج شد و فرماندهان نظامی، به‌ویژه غلامان ترک، نفوذ بیشتری در ساختار حکومت یافتند.[۲۳]

حکومت سامانی سرانجام در سال ۳۸۹ق با حملهٔ قراخانیان پایان یافت و بخش‌هایی از قلمرو آنان میان حکومت‌های جدید تقسیم شد.[۲۴]

جدول امرای سامانی

امیر دوره حکومت مهم‌ترین اقدامات و تحولات پایان حکومت
نصر بن احمد بن اسد ۲۵۰–۲۷۹ق؛ فرمان رسمی از ۲۶۱ق[۲۵] شکست رقبای داخلی و تثبیت قدرت در سمرقند؛[۲۶][۲۷] فرستادن اسماعیل به بخار؛[۲۸] درگیری و شکست در برابر اسماعیل در ۲۷۵ق؛[۲۹] درگذشت در ۲۷۹ق؛[۳۰]
اسماعیل بن احمد ۲۷۹–۲۹۵ق تمرکز حکومت در بخارا؛[۳۱][۳۲] فتح تراز در ۲۸۰ق[۳۳] شکست عمرو بن لیث و تسلط بر خراسان در ۲۸۷ق؛[۳۴]شکست محمد بن زید علوی و گسترش نفوذ به گرگان و طبرستان؛[۳۵] درگذشت در ۲۹۵ق؛[۳۶]
احمد بن اسماعیل ۲۹۵–۳۰۱ق تلاش برای مهار رقابت‌های خانوادگی؛[۳۷] گسترش نفوذ در سیستان؛[۳۸]شکست سامانیان از ناصر للحق و احیای حکومت علویان در طبرستان؛[۳۹] کشته‌شدن به دست غلامان در ۳۰۱ق؛[۴۰][۴۱]
نصر بن احمد دوم ۳۰۱–۳۳۱ق تقویت دستگاه دیوانی با وزارت جیهانی و بلعمی؛[۴۲] رونق فرهنگی بخارا و حضور رودکی در دربار؛[۴۳] نفوذ دعوت اسماعیلی در سال‌های پایانی حکومت؛[۴۴][۴۵] درگذشت در ۳۳۱ق؛[۴۶]
نوح بن نصر ۳۳۱–۳۴۳ق تشدید برخورد با اسماعیلیان؛[۴۷] شورش ابوعلی چغانی و تصرف موقت بخارا؛[۴۸] افزایش مشکلات مالی و نظامی؛[۴۹] درگذشت در ۳۴۳ق؛[۵۰]
عبدالملک بن نوح ۳۴۳–۳۵۰ق افزایش نفوذ سپهسالاران؛[۵۱] قدرت‌یابی سیمجوریان؛[۵۲] انتصاب آلپ‌تگین به سپهسالاری خراسان؛[۵۳] مرگ بر اثر سقوط از اسب در ۳۵۰ق؛[۵۴][۵۵]
منصور بن نوح ۳۵۰–۳۶۵ق مخالفت آلپ‌تگین با جانشینی او و رفتن وی به غزنه؛[۵۶] رقابت با صفاریان و آل‌بویه؛[۵۷] تدوین تاریخ بلعمی و گسترش ترجمه فارسی؛[۵۸] درگذشت در ۳۶۵ق؛[۵۹]
نوح بن منصور ۳۶۵–۳۸۷ق افزایش قدرت سیمجوریان؛[۶۰] تصرف موقت بخارا به دست قراخانیان در ۳۸۲ق؛[۶۱] اتحاد با سبکتگین و افزایش نفوذ غزنویان در خراسان؛[۶۲] درگذشت در ۳۸۷ق؛[۶۳]
منصور بن نوح دوم ۳۸۷–۳۸۹ق افزایش نفوذ فائق و بکتوزون؛[۶۴] تشدید رقابت با محمود غزنوی بر سر خراسان؛[۶۵] برکناری و نابینا شدن در ۳۸۹ق؛[۶۶]
عبدالملک بن نوح دوم ۳۸۹ق شکست نیروهای سامانی از محمود و خروج خراسان از کنترل بخارا؛[۶۷] ورود نصر ایلیک‌خان به بخارا؛[۶۸] پایان حکومت مرکزی سامانی در ۳۸۹ق؛[۶۹]
اسماعیل منتصر ۳۹۰–۳۹۵ق تلاش برای احیای حکومت سامانی؛[۷۰] جنگ با قراخانیان و غزنویان؛[۷۱] کشته‌شدن در ۳۹۵ق؛[۷۲]

نظام حکومت

در رأس حکومت سامانی امیر قرار داشت. سامانیان از عنوان‌هایی همچون خلافت یا سلطنت استفاده نمی‌کردند و از نظر رسمی، رابطهٔ خود را با خلافت عباسی حفظ می‌کردند. نشانه‌های این وابستگی رسمی، ذکر نام خلیفه در خطبه‌ها و ضرب سکه‌ها به نام او بود. همچنین خلیفه در برخی موارد، فرمان حکومت یا خلعت (لباس رسمی) را برای امیر سامانی ارسال می‌کرد.[۷۳] باوجود این رابطهٔ تشریفاتی، ادارهٔ داخلی قلمرو، تعیین والیان، فرماندهی سپاه، وصول مالیات و تصمیمات دیوانی به‌طور کامل در اختیار امیران سامانی بود. اگرچه هدایایی میان بخارا و بغداد ردوبدل می‌شد، اما شواهد روشن و پیوسته‌ای مبنی بر پرداخت منظم خراج سامانیان به خلافت در دست نیست.[۷۴]

در ساختار مرکزی حکومت سامانی، دو حوزهٔ اصلی قابل تشخیص است:

  1. درگاه: به شخص امیر، حاجبان، غلامان و امور دربار مربوط می‌شد و وظیفهٔ مدیریت تشریفات، ارتباط با نزدیکان و انجام امور مرتبط با حضور امیر را بر عهده داشت.
  2. دیوان‌ها: این بخش، نهادهای اداری و مالی حکومت را دربر می‌گرفت و وظایفی چون جمع‌آوری مالیات، ثبت‌وضبط اسناد و امور مالی و اداری را انجام می‌دادند.[۷۵]

دیوان

نرشخی در تاریخ بخارا از وجود ده دیوان در ساختار اداری سامانیان نام برده است: دیوان وزیر، دیوان مستوفی، دیوان عمیدالملک، دیوان صاحب شرط، دیوان صاحب برید، دیوان اشراف، دیوان مملکت خاصه، دیوان محتسب، دیوان اوقاف و دیوان قضا. ساختمان این دیوان‌ها در مجموعه‌ای اداری نزدیک کاخ حکومت قرار داشت.[۷۶][۷۷] وزیر پس‌از امیر، از مهم‌ترین مقامات کشوری به‌شمار می‌رفت. خاندان‌هایی چون جیهانی، بلعمی و عتبی ازجمله خانواده‌هایی بودند که اعضای آن‌ها به منصب وزارت دست یافتند. وزیر بر بخش مهمی از دستگاه اداری نظارت داشت و در تعیین برخی کارگزاران و نیز در روابط میان دربار و ایالات نقش مؤثری ایفا می‌کرد.[۷۸][۷۹]

هر یک از دیوان‌ها وظایف تخصصی زیر را بر عهده داشتند: دیوان استیفا مسئول امور مالی و محاسبهٔ درآمد و هزینه‌ها بود. دیوان رسائل (عمیدالملک) مکاتبات رسمی و نامه‌نگاری‌های حکومتی را تنظیم می‌کرد. دیوان برید عهده‌دار انتقال نامه‌ها و گزارش‌های ایالات بود و دیوان اشراف بر عملکرد مالی و اداری کارگزاران نظارت داشت.[۸۰]

در این دوره، زبان عربی همچنان در مکاتبات علمی، علوم دینی و بخشی از امور دیوانی کاربرد داشت، اما فارسی دری نیز به‌تدریج در محیط دربار و دستگاه حکومتی رواج بیشتری یافت.[۸۱][۸۲]

ادارات و ایالات

قلمرو سامانیان از ولایت‌های متعددی تشکیل می‌شد که هر یک به شیوه‌ای متفاوت اداره می‌شد. برخی از این ولایت‌ها به‌طور مستقیم از سوی امیر سامانی و از طریق والیان منصوب او اداره می‌شدند و برخی دیگر از طریق خاندان‌های محلی و با حفظ درجه‌ای از خودمختاری، زیرنظر حکومت مرکزی قرار داشتند. حکومت خراسان از مهم‌ترین مناصب ایالتی در دورهٔ سامانیان به‌شمار می‌رفت[۸۳] و نیشابور مرکز اصلی ادارهٔ این ولایت بود. این منصب در بسیاری از دوره‌ها با مقام سپهسالاری (فرماندهی کل سپاه) پیوند داشت و به والی خراسان، قدرت مالی و نظامی قابل‌توجهی می‌بخشید. در دوره‌های متأخر، همین تمرکز قدرت در دست والیان خراسان، به‌ویژه خاندان‌هایی مانند سیمجوریان، به یکی از چالش‌های اساسی حکومت مرکزی تبدیل شد و زمینه‌ساز تضعیف اقتدار امیران سامانی شد.[۸۴] در مناطقی مانند چغانیان، خوارزم و گوزگان، فرمانروایان محلی در ازای به رسمیت شناختن برتری سیاسی سامانیان، بخش قابل‌توجهی از اختیارات داخلی خود را حفظ می‌کردند. این شیوهٔ حکمرانی، ضمن تأمین وفاداری این مناطق به حکومت مرکزی، به استمرار ساختارهای محلی و سنت‌های کهن در آن نواحی نیز کمک می‌کرد.[۸۵]

سیستم قضائی

نظام قضایی سامانیان بخشی مستقل از تشکیلات دیوانی به‌شمار می‌رفت. نرشخی در تاریخ بخارا از دیوان قضا، دیوان اوقاف و دیوان محتسب به‌عنوان نهادهایی جداگانه نام برده است که نشان می‌دهد قضاوت شرعی، ادارهٔ موقوفات و نظارت بر بازار از نظر تشکیلاتی یکسان نبوده و هرکدام کارکردهای مشخصی داشته‌اند. قاضیان در شهرهای مختلف قلمرو سامانی به حل دعاوی و رسیدگی به امور قضایی می‌پرداختند.[۸۶] در ماوراءالنهر، فقه حنفی جایگاه بالایی داشت و بسیاری از فقها و قاضیان بخارا و سمرقند به این مذهب وابسته بودند.[۸۷][۸۸] محتسب بر بازار و بخشی از نظم عمومی شهری نظارت داشت. وجود دیوان مستقل محتسب در کنار دیوان قضا و دیوان شرطه، نشان‌دهندهٔ تفکیک نسبی امور قضایی، انتظامی و نظارتی در ساختار اداری سامانیان است.[۸۹] دیوان اوقاف نیز به‌عنوان نهادی مستقل در ساختار مرکزی بخارا وجود داشت. توسعهٔ موقوفات دینی و عمومی، از جمله املاک مربوط به مساجد و مراکز مذهبی، ضرورت ادارهٔ این منابع را ایجاد کرده بود و این دیوان مسئولیت رسیدگی به امور مربوط به آن‌ها را بر عهده داشت.[۹۰][۹۱]

نظامیان و ارتش

سپاه سامانی از نیروهای محلی خراسان و ماوراءالنهر، نیروهای خاندان‌های تابع، جنگجویان مرزی و غلامان نظامی تشکیل می‌شد. در مراحل نخست، بخشی از نیروهای نظامی از دهقانان و نیروهای آزاد محلی تأمین می‌شدند.[۹۲] غلامان ترک از دوره‌های نخست حکومت سامانی وارد سپاه شدند و به‌تدریج شمار و اهمیت آنان افزایش یافت. برخی از این غلامان پس‌از طی مراتب نظامی به حاجبی، فرماندهی سپاه یا حکومت خراسان رسیدند؛ سیمجوریان، آلپ‌تگین، تاش، فائق و بکتوزون از نمونه‌های فرماندهان ترک یا وابسته به نظام غلامی بودند.[۹۳] مقام سپهسالار از مهم‌ترین مناصب نظامی بود و با حکومت خراسان ارتباط داشت. سپاه خراسان برای دفاع از مرزها، مقابله با شورش‌های داخلی و عملیات سامانیان در ری، گرگان، طبرستان و سیستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۹۴] سپاهیان حرفه‌ای مواجب نقدی دریافت می‌کردند و پرداخت حقوق آنان از هزینه‌های اصلی دولت بود. در اواخر دورهٔ حکمرانی سامانیان، تأخیر در پرداخت مواجب موجب نارضایتی و حتی خودداری سپاهیان از حضور در برخی لشکرکشی‌ها شد.[۹۵][۹۶] فرماندهان با تصرف منابع مالی ایالات و کسب حکومت ولایات، قدرت مستقلی پیدا کردند.[۹۷]

اقتصاد

اقتصاد سامانیان بر چهار رکن اساسی استوار بود: کشاورزی، نظام مالیاتی، تولیدات شهری و تجارت. این بخش‌ها در تعامل با یکدیگر، ساختار اقتصادی این حکومت را شکل می‌دادند.[۹۸]

  • کشاورزی: کشاورزی یکی از پایه‌های اصلی اقتصاد سامانی به‌شمار می‌رفت. نواحی حاصلخیز خراسان، سغد، فرغانه، بخارا و مرو دارای شبکه‌های آبیاری بودند و محصولات کشاورزی بخش مهمی از تولید و درآمد مالیاتی را تشکیل می‌دادند. نگهداری مجاری آب و تقسیم آن در برخی مناطق، به‌ویژه مرو و سغد، دارای سازمان اداری مشخص بود و رابطه‌ای مستقیم میان میزان دسترسی به آب و مالیات اراضی وجود داشت.[۹۹]
  • نظام مالیاتی و درآمدهای حکومت: خراج زمین یکی از منابع اصلی درآمد دولت سامانی بود و دیوان‌های مالی در تعیین و وصول آن نقش داشتند. در کنار اراضی مالکان و دهقانان، املاک خاصهٔ حکومت، موقوفات و زمین‌های در اختیار فرماندهان نیز در ساختار اقتصادی وجود داشت.[۱۰۰][۱۰۱] با گسترش قدرت فرماندهان، بخشی از درآمدهای ایالتی از دسترس مستقیم دولت مرکزی خارج شد.[۱۰۲][۱۰۳] درآمدهای حکومت سامانی شامل عوارض تجاری، درآمد املاک خاصه، برخی معادن، مالیات‌های شهری و درآمدهای حاصل از تجارت و عبور کالا نیز می‌شد.[۱۰۴][۱۰۵] هزینه‌های اصلی حکومت شامل مواجب سپاه، پرداخت به کارگزاران، هزینه‌های دربار و ادارهٔ ایالات بود. افزایش هزینه‌های نظامی در نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری، فشار مالی بیشتری بر حکومت وارد کرد.[۱۰۶]
  • تولیدات شهری و صنایع دستی: شهرهای بزرگ قلمرو سامانی، مراکز مهم تولید و مبادلهٔ کالا بودند. فعالیت‌های پیشه‌وری شامل تولید منسوجات، سفال، کالاهای چرمی، ابزارهای فلزی و دیگر صنایع دستی بود و بخشی از اقتصاد شهری را تشکیل می‌داد.[۱۰۷][۱۰۸][۱۰۹] بخارا به‌عنوان مرکز حکومت سامانیان، محل استقرار دیوان‌ها، بازارها و گروه‌های مختلف شهری بود. نرشخی از کالاهای تولیدشده در بخارا و نواحی آن،[۱۱۰][۱۱۱] ازجمله کرباس، پارچه‌های زندنیجی، پوستین و دیگر منسوجات یاد می‌کند.[۱۱۲] بیت‌الطراز بخارا نیز کارگاهی مهم برای تولید کالاهایی مانند بساط، شادروان، مصلی، بالش و انواع منسوجات بود. بخشی از محصولات این مرکز ارزش بالایی داشت و برخی از آنها برای حکومت سامانی و درباریان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۱۱۳] در میان تولیدات شهری، کاغذ سمرقندی جایگاهی ویژه داشت. کتاب حدود العالم که در سال ۳۷۲ق، هم‌زمان با حکومت سامانیان، تألیف شده است، از کاغذ به‌عنوان یکی از کالاهای صادراتی سمرقند یاد کرده است.[۱۱۴]
  • تجارت: تجارت در دورهٔ سامانیان، به‌ویژه در ماوراءالنهر، بر پیوند میان بازارهای محلی، مراکز شهری و مبادلات منطقه‌ای استوار بود. بخارا و نواحی پیرامون آن با شبکه‌های تجاری گسترده‌تری ارتباط داشتند. نرشخی گزارش می‌کند که پارچهٔ زندنیجی از بخارا به عراق، فارس، کرمان، هند و دیگر سرزمین‌ها صادر می‌شد. او همچنین دربارهٔ بیکند می‌نویسد که مردم آن عمدتاً بازرگان بودند و با چین و مسیرهای دوردست دادوستد داشتند. اهمیت بازرگانی بخارا در عنوان مدینةالتجار یا شهر بازرگانان نیز بازتاب یافته است. یکی دیگر از بخش‌های تجارت مرزی سامانیان، تجارت غلامان ترک بود.[۱۱۵] عبور غلامان از جیحون تحت‌نظارت قرار داشت و برای انتقال آنان جواز و عوارض دریافت می‌شد؛ میزان این عوارض برای غلامان حدود هفتاد تا صد درهم و برای کنیزان نیز عوارض جداگانه‌ای مقرر بود.[۱۱۶] گردش سکه نیز با این شبکه تجاری پیوند داشت. درهم‌های سامانی در مبادلات منطقه‌ای به کار می‌رفتند و نمونه‌های فراوانی از آنها در مناطقی خارج از مرزهای سیاسی سامانیان یافت شده است.[۱۱۷]

فرهنگ و هنر

در دورهٔ سامانیان، فرهنگ و دانش در قلمرو این حکومت رشد یافت و حمایت امیران و وزیران این خاندان از اهل علم و ادب، زمینه‌ساز شکوفایی گسترده در حوزه‌های مختلف دانش و هنر شد.

گسترش زبان و ادب فارسی

از مهم‌ترین تحولات فرهنگی این دوره، گسترش کاربرد فارسی دری در شعر و نثر بود. این تحول به‌معنای کنار رفتن زبان عربی نبود؛ زیرا عربی همچنان زبان بخش بزرگی از علوم دینی، فلسفه، پزشکی و تألیف علمی به‌شمار می‌رفت.[۱۱۸] دربار بخارا از شعر فارسی حمایت می‌کرد و شاعران بزرگی در این دوره پرورش یافتند؛ رودکی در دربار نصر دوم فعالیت داشت. او افزون‌بر شاعری، اشعار خود را با موسیقی اجرا می‌کرد و وزیر سامانی، ابوالفضل بلعمی، نیز با او ارتباط داشت.[۱۱۹] شهید بلخی، ابوشکور بلخی و دقیقی از دیگر شاعران این دوره بودند که در رشد ادبیات فارسی نقش داشتند. دقیقی به فرمان نوح بن منصور سامانی به سرودن داستان‌های حماسی ایران پرداخت و پس‌از مرگ او، بخش‌هایی از سروده‌هایش در شاهنامه فردوسی حفظ شد.[۱۲۰]

در حوزهٔ نثر نیز آثار مهمی پدید آمد؛ در دورهٔ منصور بن نوح سامانی، ابوالفضل بلعمی تاریخ طبری را تلخیص و بازپرداخت کرد. این اثر با نام تاریخ بلعمی، به یکی از متون بنیادین نثر فارسی تبدیل شد.[۱۲۱] همچنین ترجمهٔ فارسی تفسیر طبری در محیط سامانی انجام شد و از نمونه‌های مهم ورود فارسی به حوزهٔ متون دینی و تفسیری به‌شمار می‌رود.[۱۲۲] در حوزهٔ تاریخ‌نگاری نیز نرشخی اصل تاریخ بخارا را در سال ۳۳۲ق به زبان عربی و برای نوح بن نصر تألیف کرد. اصل عربی کتاب از میان رفته و متن موجود حاصل ترجمهٔ فارسی قباوی در سال ۵۲۲ق و تلخیص‌ها و افزوده‌های بعدی است.[۱۲۳] در سال ۳۴۶ق نیز شاهنامهٔ ابومنصوری در خراسان به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق فراهم شد. این اثر به نثر بود و روایات مربوط به شاهان ایران پیش‌از اسلام را گردآوری می‌کرد. متن کامل آن از میان رفته، اما مقدمهٔ آن باقی مانده است.[۱۲۴] دقیقی نیز در اواخر دورهٔ سامانی نظم روایات حماسی ایران را آغاز کرد و حدود هزار بیت از بخش گشتاسپ و زرتشت او در شاهنامه فردوسی باقی مانده است. آغاز این کار به فرمان نوح بن منصور نسبت داده شده است.[۱۲۵]

علوم عقلی و نقلی

حمایت امیران و وزیران سامانی از دانشمندان و شکل‌گیری مراکز علمی در شهرهایی چون بخارا و سمرقند، زمینه را برای پیشرفت حوزه‌هایی مانند جغرافیا، پزشکی، ریاضیات و نجوم فراهم کرد. محمد بن احمد جیهانی، وزیر نصر دوم، افزون‌بر فعالیت دیوانی، به گردآوری اطلاعات دربارهٔ راه‌ها، سرزمین‌ها، اقوام و تجارت علاقه داشت و جغرافی‌نویسان بعدی از اطلاعات منسوب به او استفاده کردند.[۱۲۶] ابن‌سینا، پزشک و فیلسوف مشهور، در محیط علمی دورهٔ سامانی رشد یافت. او در روستای افشنه نزدیک بخارا زاده شد و پدرش در دستگاه سامانی مسئولیتی محلی داشت.[۱۲۷] ابن‌سینا در بخارا تحصیل کرد و در حدود هفده‌سالگی برای درمان نوح بن منصور به دربار فراخوانده شد و امکان استفاده از کتاب‌های موجود در محیط دربار برای او فراهم شد. بخش عمدهٔ آثار مشهور ابن‌سینا پس‌از سقوط سامانیان و در دورهٔ فعالیت او در خوارزم و غرب ایران تألیف شد.[۱۲۸] از دیگر دانشمندان این دوره، ابوبکر ربیع بن احمد اخوینی بخاری بود که کتاب هدایة المتعلمین فی الطب را به فارسی نوشت. این اثر قدیمی‌ترین رسالهٔ کامل پزشکی باقی‌مانده به زبان فارسی دانسته شده و مؤلف در آن از تجربهٔ بیست‌وسه سالهٔ پزشکی خود بهره گرفته است.[۱۲۹] ابومنصور موفق هروی نیز در اواخر سدهٔ چهارم هجری کتاب الابنیه عن حقائق الادویه را به فارسی تألیف کرد که شامل ۵۸۴ مدخل دربارهٔ مواد دارویی گیاهی، معدنی و حیوانی است. همچنین ابوالنصر منصور بن علی بن عراق از ریاضی‌دانان و منجمان اواخر سدهٔ چهارم هجری بود. بیرونی او را استاد خود معرفی می‌کند و آثار او در هندسه، نجوم و مثلثات کروی قرار داشت.[۱۳۰]

هنر و معماری

معماری سامانی از آجر به‌عنوان عنصر سازه‌ای و تزئینی استفاده گسترده‌ای کرد. آرامگاه سامانیان در بخارا از مهم‌ترین بناهای باقی‌مانده این دوره است که در حدود آغاز سدهٔ چهارم هجری ساخته شد. این بنا دارای طرحی مکعبی با گنبد است و نمای بیرونی و داخلی آن با آرایش‌های متنوع آجری تزئین شده است.[۱۳۱] در بخارای سامانی چند مسجد ساخته یا بازسازی شد و وجود مدرسهٔ فارجک در گزارش آتش‌سوزی سال ۳۲۵ق نشان‌دهندهٔ وجود مراکز آموزشی سازمان‌یافته در شهر بود.

سفالگری نیز یکی از هنرهای مهم خراسان و ماوراءالنهر در دورهٔ سامانی بود. نیشابور از مراکز مهم تولید سفال‌های منقوش، گلابه‌ای و کتیبه‌دار به‌شمار می‌رفت. در تزئین این ظروف از نقوش هندسی، گیاهی، جانوری و انسانی و همچنین کتیبه‌های خطی استفاده می‌شد.[۱۳۲] در برخی سفال‌های سامانی، عناصر تصویری قابل مقایسه با سنت‌های سغدی و ساسانی دیده می‌شود، اما این عناصر در چارچوب هنر اسلامی بازپرداخت شده‌اند.[۱۳۳] نمونه‌هایی از سفال‌های نیشابور نیز مجالس انسانی، شعر، موسیقی و نوازندگی را نشان می‌دهند و یکی از ظروف منسوب به دورهٔ سامانی در موزه هنر شیکاگو، نمونه‌ای از حضور مضامین موسیقی و بزم در هنر این دوره است.[۱۳۴]

موسیقی نیز در محیط درباری بخارا حضور داشت و فعالیت رودکی یکی از نمونه‌های روشن آن به‌شمار می‌رود. در بسیاری از منابع، او را شاعری معرفی می‌کنند که شعر را با ساز و آواز اجرا می‌کرد و در دربار نصر دوم جایگاه داشت.[۱۳۵]

مذهب

سامانیان در چارچوب اسلام سنی حکومت می‌کردند و در ماوراءالنهر، فقه حنفی گسترش یافت. بخارا و سمرقند از مراکز مهم فقه حنفی بودند و شماری از قضات این شهرها از همین مذهب انتخاب می‌شدند.[۱۳۶] در خراسان، در کنار حنفیان، شافعیان نیز حضور داشتند و در برخی شهرها شیعیان نیز وجود داشتند.[۱۳۷][۱۳۸] در دوره نصر دوم، دعوت اسماعیلی در خراسان و دربار سامانی فعال شد و برخی از درباریان با داعیان ارتباط پیدا کردند؛ اما پس‌از رسیدن نوح بن نصر به حکومت، برخورد با شبکه سیاسی اسماعیلیان شدت یافت.[۱۳۹] ترجمهٔ فارسی متون دینی، به‌ویژه تفسیر طبری، نشان می‌دهد که فارسی در دورهٔ سامانی به حوزهٔ آموزش و انتقال مفاهیم دینی نیز راه یافت.[۱۴۰]

برجسته‌ترین عالم و فقیه این دوره، ابومنصور ماتریدی بود که با تکیه بر سنت فقهی حنفی و روش کلامی عقل‌گرا، مکتب ماتریدیه را بنیان نهاد. آثار او، به‌ویژه کتاب التوحید و تأویلات اهل‌السنة، نقش مهمی در شکل‌گیری الهیات اهل‌سنت داشت.[۱۴۱] پس‌از او، عالمانی چون حکیم سمرقندی و ابولیث سمرقندی در تداوم سنت فقهی و کلامی حنفی در ماوراءالنهر نقش داشتند.[۱۴۲]

پایان حکومت

کاهش قدرت سامانیان فرایندی تدریجی بود. از دورهٔ نوح بن نصر، افزایش نقش فرماندهان نظامی، تعادل میان امیر، دیوان و سپاه را برهم زد. سرداران قدرتمند به‌تدریج تنها مجریان فرمان حکومت نبودند، بلکه بر مناصب، ایالات و منابع مالی نفوذ یافتند و در برخی موارد مستقل از ارادهٔ امیر عمل می‌کردند. این وضعیت رقابت میان دستگاه دیوانی و نیروهای نظامی را تشدید و قدرت تصمیم‌گیری حکومت مرکزی را محدود کرد.[۱۴۳][۱۴۴]

این تحول مستقیماً با بحران مالی پیوند داشت. دولت سامانی برای پرداخت مواجب سپاه و ادارهٔ قلمرو به درآمد خراج و مالیات ایالات وابسته بود، اما با افزایش قدرت خاندان‌های نظامی مانند سیمجوریان، بخشی از درآمد ولایت‌ها از کنترل مستقیم بخارا خارج شد. کاهش دسترسی به منابع مالی، در کنار افزایش هزینه‌های نظامی، موجب تأخیر در پرداخت مواجب و افزایش فشار مالیاتی شد. در نتیجه، ضعف مالی دولت خود به افزایش وابستگی آن به فرماندهان نظامی انجامید و این وابستگی دوباره اقتدار آنان را بیشتر کرد.[۱۴۵]

در سطح سیاسی نیز بی‌ثباتی در مرکز حکومت این چرخه را تشدید کرد. خردسالی برخی امیران، رقابت اعضای خاندان، تغییر مکرر وزیران و والیان و دخالت فرماندهان در تعیین یا برکناری امیران، جایگاه امارت را تضعیف کرد. آلپ‌تگین، سیمجوریان، فائق و بکتوزون نمونه‌هایی از نیروهایی بودند که در دوره‌های مختلف توانستند بر سیاست مرکزی اثر بگذارند یا در برابر آن استقلال عمل نشان دهند.[۱۴۶][۱۴۷]

در همین شرایط، فشار خارجی نیز افزایش یافت. غزنویان که بخشی از قدرت خود را از ساختار نظامی سامانیان به دست آورده بودند، در خراسان استقلال بیشتری یافتند و قراخانیان از شمال به ماوراءالنهر پیشروی کردند. از طرفی کاهش اقتدار بخارا و استقلال فرماندهان محلی نیز، زمینهٔ پیشروی آنان را فراهم کرد. حمله بغراخان در ۳۸۲ق به تصرف موقت بخارا انجامید و سرانجام در ۳۸۹ق، با ورود دوبارهٔ قراخانیان به بخارا و استقرار غزنویان در خراسان، حکومت مرکزی سامانی پایان یافت.[۱۴۸]

پانویس

  1. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۸۱.
  2. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۸۱.
  3. ↑ گردیزی، زین الاخبار، ۳۱۹-۳۲۲.
  4. ↑ بیرونی، آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ۶۳.
  5. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۲۰۲-۲۰۳.
  6. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran. 4: 136
  7. ↑ اصطخری، مسالک و ممالک، 290-295.
  8. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 323-325
  9. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 140-143
  10. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 148-150
  11. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۵.
  12. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 52
  13. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۲۰۳.
  14. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 136-137
  15. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 137.
  16. ↑ مؤلف ناشناس، تاریخ سیستان، 219
  17. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴–۱۰۶.
  18. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 115-118
  19. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 136-141
  20. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 136-141
  21. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 340-341
  22. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 141-151
  23. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 141-151
  24. ↑ مؤلف ناشناس، مجمل التواریخ والقصص، 388.
  25. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۵.
  26. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 319-322
  27. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 52
  28. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۰۴-۱۰۶.
  29. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۱۵-۱۱۸.
  30. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۱۸-۱۲۱.
  31. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 137-138.
  32. ↑ Bosworth, “Esmāʿīl b. Aḥmad b. Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm”, Encyclopaedia Iranica, 636-637.
  33. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 118-119
  34. ↑ مؤلف ناشناس، تاریخ سیستان، ۲۵۴-۲۵۶.
  35. ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ۱: 278-280
  36. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 128
  37. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 325-326
  38. ↑ فروزانی، سیمجوریان: نخستین دودمان قدرتمند ترک در ایران، ۴۹-۶۲.
  39. ↑ ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ۱:‎ ۲۶۸-۲۷۰.
  40. ↑ ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، 6: 501-502
  41. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 128
  42. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 80-85
  43. ↑ نظامی عروضی سمرقندی، چهارمقاله، ۵۳–۵۴.
  44. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 141-142
  45. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 86-87
  46. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 331
  47. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 96-98
  48. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 340-341
  49. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 102-105
  50. ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 8: 50-51
  51. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 333-334
  52. ↑ فروزانی، سیمجوریان: نخستین دودمان قدرتمند ترک در ایران، 21-27
  53. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 352-354
  54. ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 8: 237-238
  55. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 134
  56. ↑ جوزجانی، طبقات ناصری، ۲۱۱.
  57. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 110-111
  58. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 112-114
  59. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 335-337
  60. ↑ فروزانی، سیمجوریان: نخستین دودمان قدرتمند ترک در ایران، 49-62
  61. ↑ فروزانی، قراخانیان: بنیان‌گذاران نخستین سلسله ترک مسلمان در فرارود، ۳۱-۳۵.
  62. ↑ فروزانی، سیمجوریان: نخستین دودمان قدرتمند ترک در ایران، 63-76
  63. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 339-340
  64. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 128-131
  65. ↑ جرفاذقانی، ترجمه تاریح یمینی، ۱۶۸-۱۷۳.
  66. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 376
  67. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 131-132
  68. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 132
  69. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 376
  70. ↑ فروزانی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، 133-135
  71. ↑ جرفاذقانی، ترجمه تاریح یمینی، ۱96-199
  72. ↑ جرفاذقانی، ترجمه تاریح یمینی، 199
  73. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 139-140
  74. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎140
  75. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎143-145
  76. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 35.
  77. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎144
  78. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎142-145
  79. ↑ رستمی و الهامی، «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی»، مطالعات هنر اسلامی، ۱۹۱-۲۰۳.
  80. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎144
  81. ↑ محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳-۲۲۵.
  82. ↑ 146-Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎145-
  83. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎148-150
  84. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎151-158
  85. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎148-150
  86. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  87. ↑ ضیائی و عزیزی، «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، ۴۳-۵۴.
  88. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 153
  89. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  90. ↑ رستمی و الهامی، «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی»، مطالعات هنر اسلامی، ۱۹۱–۲۰۳.
  91. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 36
  92. ↑ 149-151Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  93. ↑ 143-144Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  94. ↑ 150-152Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  95. ↑ 151-152Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  96. ↑ Bosworth, “Abd-al-Malek b. Nūḥ b. Naṣr,” Encyclopaedia Iranica”, Encyclopaedia Iranica, 128.
  97. ↑ 156-157Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  98. ↑ سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی‌های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  99. ↑ سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی‌های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  100. ↑ سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی‌های نوین تاریخی، ۵-۱۶.
  101. ↑ برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۳-۵۷.
  102. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 154-156
  103. ↑ گردیزی، زین الاخبار، 337-339
  104. ↑ برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۱-۶۵.
  105. ↑ سلیمی، «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان»، بررسی‌های نوین تاریخی، ۵–۱۶.
  106. ↑ 151-158Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  107. ↑ برگیان، «اوضاع اقتصادی و تجاری سامانیان»، تاریخ پژوهی، ۵۸-۶۰.
  108. ↑ ابن حوقل، صورة الارض، 2: 415-425.
  109. ↑ اصطخری، مسالک و ممالک، ۲۹۰-۳۰۵.
  110. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 17-22
  111. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 17-18
  112. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 18-22
  113. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، 28-29.
  114. ↑ مؤلف ناشناس، حدودالعالم، ۱۰۷-۱۰۸.
  115. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، ۱۸_۲۲_۲۶ و ۳۰.
  116. ↑ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ۲:‎ ۲۹۸ و ۴۹۹.
  117. ↑ 139-140Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  118. ↑ محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳–۲۲۵.
  119. ↑ 142-143Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  120. ↑ صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ۱: 265-270
  121. ↑ 153-154Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  122. ↑ محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳–۲۲۵.
  123. ↑ نرشخی، تاریخ بخارا، مقدمه.
  124. ↑ 154Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:
  125. ↑ Khaleghi-Motlagh, “DAQĪQĪ, ABŪ MANṢŪR AḤMAD”, Encyclopaedia Iranica, 661-662.
  126. ↑ 141-143Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4:‎
  127. ↑ Gutas, “Avicenna ii. Biography”, Encyclopaedia Iranica, 67-70.
  128. ↑ Gutas, “Avicenna ii. Biography”, Encyclopaedia Iranica, 67-70.
  129. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 137-139
  130. ↑ Richter-Bernburg, “ABŪ MANṢŪR HERAVĪ”, Encyclopaedia Iranica, 336-337.
  131. ↑ Pugachenkova and Rtveladze, “BUKHARA v. Archaeology and Monuments”, Encyclopaedia Iranica, 525-527.
  132. ↑ Pugachenkova and Rtveladze, “BUKHARA v. Archaeology and Monuments”, Encyclopaedia Iranica, 525-527.
  133. ↑ شجاعی قادی کلائی و مراثی، «مطالعه نقوش سفال و منسوجات دوره سامانی و آل‌بویه در تطبیق با هنر ساسانی»، هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی، 73-82.
  134. ↑ جلیلی، «رمزگشایی نقوش تزیینی ظرف سفالی عصر سامانی محفوظ در موزه هنر شیکاگو»، مطالعات هنر اسلامی، 147-160.
  135. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 142-143
  136. ↑ ضیائی و عزیزی، «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، ۴۳–۵۴.
  137. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 153
  138. ↑ Daniel, “KHORASAN VI. HISTORY INTHE TAHERID AND SAMANID PERIODS”, Encyclopaedia Iranica, 631-641.
  139. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 141-142
  140. ↑ محمودی بختیاری، «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان»، نامه فرهنگستان، ۲۱۳–۲۲۵.
  141. ↑ Rudolph, Al-Māturīdī and the Development of Sunnī Theology in Samarqand, 1-10.
  142. ↑ Madelung, “The Spread of Māturīdism and the Turks”, Religious Schools and Sects in Medieval Islam, 166-180.
  143. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 151-158
  144. ↑ هروی، «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۶۳-۱۷۰.
  145. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 151-157
  146. ↑ هروی، «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران»، پژوهشنامه تاریخ، ۱۶۳-۱۶۹.
  147. ↑ , The Sāmānids in The Cambridge History of Iran, 4: 151-159
  148. ↑ Frye, The Sāmānids in The Cambridge History of Iran.4: 157-160

منابع

  • ابن‌اثیر، عزالدین علی بن محمد الجزری (۱۹۹۷). الکامل فی التاریخ. به کوشش عمر عبدالسلام تدمری. بیروت: دارالکتاب العربی.
  • ابن‌اسفندیار، بهاءالدین محمد بن حسن (۱۳۲۰). تاریخ طبرستان. به کوشش عباس اقبال اشتیانی. تهران: کلاله خاور.
  • ابن‌حوقل، ابوالقاسم محمد بن علی (۱۳۶۶). صورة الارض. ترجمهٔ جعفر شعار. تهران: امیرکبیر.
  • ابن‌سینا، حسین بن عبدالله (۱۳۶۹). سرگذشت ابن سینا. ترجمهٔ یحیی مهدوی. تهران: خوارزمی.
  • اسطخری، ابواسحاق ابراهیم بن محمد (۱۳۴۰). مسالک و ممالک. به کوشش ایرج افشار. تهران: بنیاد ترجمه و نشر کتاب.
  • بلعمی، ابوعلی محمد بن محمدبن عبدالله (۱۳۵۳). تاریخ بلعمی. به کوشش محمد تقی بهار و محمد پروین گنابادی. تهران: زوار.
  • ثواقب، جهانبخش (۱۳۷۸). «سامانیان و نظام خلافت عباسی». کیهان اندیشه (۸۳): ۱۳۸–۱۵۲.
  • جرفاذقانی، ابوالشرف ناصح بن ظفر (۱۳۵۷). ترجمه تاریخ یمینی. به کوشش جعفر شعار. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  • جلیلی، رسول (۱۴۰۲). «رمزگشایی نقوش تزیینی ظرف سفالی عصر سامانی محفوظ در موزه هنر شیکاگو». مطالعات هنر اسلامی. ۲۰ (۵۰): ۱۴۷–۱۶۰.
  • جوزجانی، منهاج السراج (۱۳۶۳). طبقات ناصری. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد قبادی. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • رستمی، عبدالکریم؛ الهامی، علی (۱۴۰۰). «نقش دبیران ایرانی در فرازمندی دیوانسالاری هنر و تمدن اسلامی عصر عباسی». مطالعات هنر اسلامی (۴۴): ۱۹۱–۲۰۳.
  • صفا، ذبیح‌الله (۱۳۸۶). تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی. تهران: فردوس.
  • ضیائی، محمدعادل؛ عزیزی، موسی (۱۳۹۱). «علل گسترش فقه حنفی در ماوراءالنهر تا پایان عصر سامانیان» (PDF). پژوهشنامه تاریخ اسلام. دوم (۷): ۳۱–۵۷.
  • سلیمی، حشمت‌الله (۱۳۸۶). «خراج و شبکه آبیاری در قلمرو سامانیان». بررسی‌های نوین تاریخی. سوم (۳): ۵–۱۶.
  • شجاعی قادی کلائی، حسین؛ مراثی، محسن (۱۳۹۷). «مطالعه نقوش سفال و منسوجات دوره سامانی و آل‌بویه در تطبیق با هنر ساسانی». هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی. ۲۳ (۱): ۷۳–۸۲.
  • فروزانی، سید ابوالقاسم (۱۳۹۵). تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).
  • فروزانی، سید ابوالقاسم (۱۳۸۱). سیمجوریان: نخستین دودمان قدرتمند ترک در ایران. تهران: ایل شاهسون بغدادی.
  • فروزانی، سید ابوالقاسم (۱۳۹۳). قراخانیان: بنیان‌گذاران نخستین سلسله ترک مسلمان در فرارود. تهران: سمت.
  • گردیزی، عبدالحی بن ضحاک (۱۳۶۳). زین الاخبار. به کوشش عبدالحی حبیبی. تهران: دنیای کتاب.
  • محمودی بختیاری، بهروز (۱۳۸۶). «برنامه‌ریزی زبان فارسی در عصر سامانیان». نامه فرهنگستان. ۹ (۴): ۲۱۳–۲۲۵.
  • مقدسی، محمد بن احمد (۱۳۶۱). احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم. ترجمهٔ علینقی منزوی. تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
  • مؤلف ناشناس (۱۳۶۶). تاریخ سیستان. به کوشش محمد تقی بهار. تهران: کلاله خاور.
  • مؤلف ناشناس (۱۳۶۲). حدودالعالم. به کوشش منوچهر ستوده. تهران: کتابخانه طهوری.
  • مؤلف ناشناس (۱۳۱۸). مجمل التواریخ والقصص. به کوشش محمدتقی بهار. تهران: کلاله خاور.
  • نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمهٔ ابونصر احمد بن محمد قبادی. به کوشش محمدتقی مدرس رضوی. تهران: توس.
  • نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر (۱۳۷۵). چهارمقاله. به کوشش محمد قزوینی. تهران: جامی.
  • هروی، جواد (۱۳۸۷). «عوامل سیاسی فروپاشی دولت سامانیان در تاریخ ایران». پژوهشنامه تاریخ. سوم (۱۲): ۱۵۹–۱۷۴.
  • Bosworth, C.E. (1982). "Abd-al-Malek b. Nūḥ b. Naṣr". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی).
  • Daniel، Elton L. (۲۰۲۵). «KHORASAN VI. HISTORY IN THE TAHERID AND SAMANID PERIODS». Encyclopaedia Iranica (Volume XVI): ۶۳۱–۶۴۱.
  • Khaleghi-Motlagh، Djalal (۱۹۹۳). «DAQĪQĪ, ABŪ MANṢŪR AḤMAD». Encyclopaedia Iranica. ج. VI جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Frye، Richard N (۱۹۷۵). The Sāmānids in The Cambridge History of Iran. ج. ۴. Cambridge University Press.
  • Bosworth، Clifford Edmund (۱۹۹۸). «Esmāʿīl b٫ Aḥmad b٫ Asad Sāmānī, Abū Ebrāhīm». Encyclopaedia Iranica. ج. VIII جلد. New York: Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Gutas، Dimitri (۱۹۸۷). «AVICENNA ii٫ Biography». Encyclopaedia Iranica. ج. III جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Matini، Jalal (۲۰۰۳). «HEDĀYAT AL-MOTAʿALLEMIN FI'L-ṬEBB». Encyclopaedia Iranica. ج. VXII جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Richter-Bernburg، Lutz (۱۹۸۳). «Abū Manṣūr Heravī». Encyclopaedia Iranica. ج. I جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Pingree، David (۱۹۸۳). «Abū Naṣر Manṣūr b٫ ʿAlī b٫ ʿErāq». Encyclopaedia Iranica. ج. I جلد. Encyclopaedia Iranica Foundation.
  • Rudolph، Ulrich (۲۰۱۵). Al-Māturīdī and the Development of Sunnī Theology in Samarqand. ترجمهٔ Rodrigo Adem. Leiden: Brill.
  • Madelung، Wilferd (۱۹۸۵). «The Spread of Māturīdism and the Turks». Religious Schools and Sects in Medieval Islam. London: Variorum Reprints.
  • Pugachenkova، Galina Anatolʹevna؛ Rtveladze، Ėdvard Vasilʹevich (۲۰۰۰). «BUKHARA v. Archaeology and Monuments». Encyclopaedia Iranica (IV): ۵۲۵–۵۲۷.