ادبیات داستانی عامیانه؛ روایتهایی تخیلی، سرگرمکننده و آموزنده، در قالب نظم و نثر
ادبیات داستانی عامیانه، نوعی از ادبیات است که هم بهصورت مکتوب و هم شفاهی، در کنار ادبیات رسمی در یک جامعه رواج دارد. این داستانها که با تکیه بر ویژگیها، عناصر و بنمایههایی مشخص از ادبیات رسمی متمایز میشوند، در قالبهای مختلفی مانند افسانه، اسطوره، حکایت، مَتَل، مَثَل، لطیفه، نقل و نقلآواز وجود دارند و در سیر تاریخی خود با اهدافی چون سرگرمی و آموزش، همواره مورد توجه مردم و پژوهشگران بودهاند.
تعریف ادبیات داستانی عامیانه
ادبیات داستانی عامیانه، گونهای از ادبیات است که از نظر محتوا، مضمون، شکل و ارائهی آنها در نزد عوام مردم قابل قبول باشد. رایج بودن در میان مردم، عامیانه بودن موضوع داستان، بهرهمندی از زبان عامیانه، خیالپردازی و طنزآمیز بودن، از ویژگیهای این داستانها است.[۱]
کتاب فرهنگ اصطلاحات ادبی، در تعریف ادبیات داستانی عامیانه، آن را گونهای از قصههای کهن دانسته که بهصورت شفاهی یا کتبی بوده، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و انواع مختلفی از جمله اساطیر بدوی، قصههای پریان و قصههای قومی را شامل میشود.[۲] گروهی دیگر، خواستار تفکیک قصههای عامیانه از قصههای عامهپسند شدهاند، زیرا داستانهای عامهپسند در هر دورهای از تاریخ به سلیقه جمعی مردم هر جامعه برمیگردد. برای مثال، امروزه قصههایی با سبک و سیاق رُمانها و داستانهای کوتاه و بلند، مورد اقبال عموم مردم است.[۳]
ویژگیهای داستانهای عامیانه
برخی از ویژگیهای مشترک این قصهها به شرح زیر است:
روابط عِلّی و معلولی ضعیف
این روابط، از نقشه و منطق خاصی پیروی نمیکنند.[۴]
خرق عادت
هنجارشکنی، از جمله عناصر مهم در داستانهای عامیانه است و سهم عمدهای را در شکلگیری داستانها دارند. برای مثال، نجات سریع السیر، زنده ماندن قهرمان داستان در شرایطی بسیار سخت، طی الارض، زنده کردن/ زنده شدن یک مرده، ناپدید شدن افراد، عمرهای بسیار طولانی، نسوختن در آتش، تبدیل شدن به اشیاء، آگاهی از غیب و شکستن طلسم.[۵]
تکرار
تکرار مضمون، صحنهها، توصیفها، عبارات و یکنواختی آنها، در قصههای عامیانه بسیار دیده میشود. برای مثال، در دارابنامه، مؤلف، هر بار که پهلوانی را به میدان جنگ میفرستد، به شرح تمام جزئیاتِ سلاحها و لباسهای او میپردازد و این کار را بهصورتی مداوم تکرار میکند. گاهی تکرارها، در ادبیات داستانی عامیانه، چنان ملالانگیز و متعدد است که اگر این تکرارها را حذف کنیم، حجم داستان از یک سوم حجم فعلی، کمتر میشود. در گذشته، نویسندهی داستان، هر روز بخشی از قصه را بیان میکرده و همین، حجم تکرارها در قصه را نمایان نمیکرده است. اما، پس از مکتوب شدن قصهها، این تکرارها، بهصورتی خستهکننده ظاهر شدهاند. تکرار، در قصههای کهن مرسوم بوده است.[۶]
شگفتآوری
این ویژگی، منجر به تقویت طرحِ قصه میشود. راویان داستانها، باید شنوندگان را از شنیدن قصهها، به شگفتی وا دارند، چنانکه در کتاب اسکندرنامه به این بخش اشاره شده است که: «از مغرب سخن گفته و عجایب آن را مطرح کردیم، حال نوبت آن است که کتابی دیگر را آغاز و از احوال و عجایب شرق بگوییم».[۷]
تصادف
در داستانهای عامیانه، مجموعهای از تصادفها، جریان داستان را پیش میبرند و به روابط عِلّی و معلولی اهمیتی داده نمیشود. محور اصلی در اغلب داستانها، براساس یک اتفاق ساده بنا شده است.[۸]
داستان در داستان
در اینگونه قصهها، معمولا چند داستان فرعی، در دل یک داستان اصلی گنجانده میشوند. این شیوه، یکی از سنتهای قصهپردازی است. این داستانهای فرعی، که به آنها قصههای «میانپیوندی» نیز گفته میشود، با موضوع و هدف اصلی داستان ارتباطی مستقیم دارند.[۹]
طرح مدور
طرح قصههای عامیانه، حالتی مدور دارند، یعنی قهرمان قصه، از یک نقطه شروع کرده و با جریان قصه پیش میرود. سپس، بعد از پیش رفتن قصه، به نقطهی اولیهی داستان، باز میگردد.[۱۰]
تقارن
حوادث در داستانها، قرینهوار بوده و روال قصهها، ساختاری دوگانه دارند.[۱۱] پژوهشگران، یکی از زیرساختهای آثار ادبی را همین تقارن و تناسبهای دوگانه در آنها عنوان کردهاند. برای مثال، پادشاهان در قصهها، معمولا دو وزیر دارند، یکی نیکاندیش و دیگری بداندیش. همچنین، در اغلب قصهها، دو شخصیت حضور دارند، یکی مثبت و یکی منفی.[۱۲]
استقلال حوادث
این استقلال، در قصههای عامیانهی بلند بسیار بیشتر بوده و هر یک از این قصهها، در حکم یک قصه جداگانه هستند.[۱۳]
دنبالهدار بودن قصهها
قصههای بلند عامیانه، بهدلیل دنبالهداری آنها، معمولا در مجموعههایی با نام «کلیات 7 جلدی» منتشر میشدند. برای مثال، در داستان حمزه، پس از مرگ وی، هر یک از فرزندان او میتوانند پهلوانِ قصهای جداگانه باشند. این تسلسل، میتواند تا زمانی که نقال، از بیان آنها خسته نشده، ادامه داشته باشد.[۱۴]
عدم هماهنگی بین وقایع داستان
معمولا در داستانهای عامیانه، اشخاص، زمانها و مکانها، با یکدیگر مطابقت ندارند. برای مثال، در برخی از این داستانها، قهرمانان، چندینبار کشته و زنده میشوند.[۱۵]
فشردگی حوادث
در برخی از داستانها، حجم عظیمی از صحنهها، تنها در چند سطر جای داده شدهاند. دلیل این فشردگی را یادآوری صحنهها به نقال عنوان کردهاند.[۱۶]
ناتمام بودن داستانهای عامیانه بلند
برخی از قصههای بلند، بهویژه آنهایی که بهمنظور نقالی نوشته میشدند، ناتمام ماندهاند. برای مثال، حمزهنامه، ناتمام مانده و نویسنده اتمام سرگذشت تعدادی از قهرمانان را در کتابهایی دیگر همچون ایرجنامه، تورجنامه، لعلنامه و صندلینامه انجام داده است.[۱۷]
اِغراق
اغراقهای افراطی و گاه مضحک، دروغهای باورنکردنی و دور شدن از واقعیت محیط، از ویژگیهای بارز قصههای عامیانه است.[۱۸]
عناصر داستانهای عامیانه
داستانهای عامیانه، شامل هشت عنصر ذیل هستند:
طرح داستان
شامل نقشه، نظم، الگو و کلیاتی از حوادث، نقل حوادث، ترکیبکننده حوادث، تقلید از عمل[۱۹] و توالی زمانی حوادث است. برای یافتن طرح قصه، باید به دو سوال «چرا؟» و «بعد چه؟» پاسخ داد.[۲۰] در پیرنگ، تنها ترتیب و توالی وقایع مورد بحث نیست، بلکه باید بین تمام حوادث مطرحشده، رابطهای عِلّی و معلولی وجود داشته باشد.[۲۱]
کُنش یا عمل داستان
این عنصر منجر به گسترش طرح قصه و مشخص شدن شخصیتها میگردد. قصههای عامیانهی بلند، معمولا بسیار پُرحادثه هستند و مضامین متعدد و متنوعی در آنها وجود دارند. در حقیقت، کنشها در داستانهای عامیانه، چنان زیاد و متراکم هستند که اگر حتی یک صفحه از داستان حذف شود، سررشته تمام حوادث گم میشود. مهمترین و معمولترین کنشهای قهرمانان داستانهای عامیانه، جنگیدن، عاشق شدن، نبرد با موجودات وحشی و تخیلی، سفر کردن، کمک کردن و نجاتدادن است.[۲۲]
زاویه دید داستانهای عامیانه
معمولا «سوم شخص مفرد» است که به آن، «دانای کل» یا «راوی» نیز میگویند. راوی، در تمامی صحنههای قصه حضور دارد و از تمام ماجراها مطلع است. بیشتر قصهها، با گزارههایی همانند «یکی بود، یکی نبود» یا «آوردهاند که» شروع میشود که همین دلیل وجود راوی است.[۲۳] در واقع، در قصههای عامیانه، نقل روایت است که اهمیت دارد.[۲۴] در متنهای شفاهی، قصهها را با عباراتی همچون «حکایت کردهاند...»، «میگویند که...» و «چنین شنیدهام که...» شروع میکنند.[۲۵]
شخصیتها در قصههای عامیانه
شخصینها معمولا حالت ایستا دارند. برای مثال، قهرمانان از ابتدا تا انتهای قصه، قهرمان هستند.[۲۶] در شخصیت قهرمانان، یک نوع مطلقگرایی که ویژگی قصههای عامیانه است، وجود دارد. در تمام این قصهها، شخصیتهای خوب که زیبا، پُرقدرت، نیکاندیش و قهرمان هستند بر شخصیتهای بد که زشت و بدنهاد هستند، پیروز میشوند. شخصیتهای داستانهای عامیانه، در همان چند جمله اول، بهصورت کامل معرفی شده و به تناسب عملکرد، کنش و طینت خود نام میگیرند.[۲۷]
در قصههای مکتوب و بلند، قهرمانان معمولا نامدار و متعدد هستند. برای مثال، در داستان حسین کرد شبستری، 303 شخصیت از طبقات مختلف حضور دارند. اما، در قصههای کوتاه و شفاهی، قهرمانان اسم جنس هستند، مانند مرد، زن، گرگ، دختر. این قصهها، گاهی چنان میان مردم رایج شدهاند که نام بسیاری از شخصیتهای انسانی و حیوانی در آنها، به ضربالمثل تبدیل شده و بهصورت کنایی بهکار میروند. برای مثال، نخودی، فین فینی، فینگیلی، لوسی بابا، شازده پسر و نیم وجبی در ادبیات عامیانهی کودکان و «از ما بهتران»، «غول بیابانی»، «پریزاد» و «لولو» در افسانهها.[۲۸]
اشخاص در قصههای عامیانه، معمولا چهار نقش عمده دارند: 1. شخصیت اصلی (فاعل)؛ 2. شخصیت پذیرنده (منفعل)؛ 3. شخصیت یاریگر (کمککننده) و 4. شخصیت ضدقهرمان (شرور).[۲۹]
زمان قصههای عامیانه و شفاهی
عموما مبهم و فرضی است که در عبارات آغازین این قصهها قابل درک است، مانند «روزی بود، روزگاری بود». اما، در قصههای مکتوب، با توجه به شواهد، میتوان زمان قصهها را تخمین زد.[۳۰]
مکانهای قصهها
نیز معمولا بهصورت کلی توصیف میشوند. در این نوع از قصهها، هیچ شناختی از جزئیات خانهها، کوچهها و سایر مکانهای قصه نداریم. حوادث در این داستانها، عموما در کشورهای دوردست یا نامشخص روی میدهد.[۳۱]
زبان و گفتار
تمام قهرمانان قصههای عامیانه نیز همان زبان و گفتار راوی قصهها است. این قصهها، روایی هستند، بنابراین، زبان و بیانی ساده و نزدیک به زبان رایج مردم دارند. مهمترین ویژگی زبان این داستانها، که آن را از زبان ادبی، متمایز میکند، سادگی آنها است. همچنین، در این داستانها، اصطلاحات، مثلها، واژگان عامیانه[۳۲] و زبانزدهای فراوان و شیرینی استفاده میشود. اشعار عامیانه یا معروف نیز، معمولا در لابهلای متن داستان جای میگیرند. از دیگر ویژگیهای زبان داستانها، کوتاهی جملهها، حذفهای بیقرینه، حذفهای معنوی، کاربرد فراوان جملههای وصفی و یکدست بودن متن داستانها است.
استفاده از گزارههای قالبی در آغاز، میانه و پایان داستانها نیز رایج است. گزارههای آغازین مانند «یه روزی بود یه روزگاری ...» و «در روزگاران قدیم...»؛ گزارههای پایانی مانند «بالا رفتیم ماست بود، پایین آمدیم دوغ بود، قصۀ ما دروغ بود» و «و این داستان شیرین از ایشان بهیادگار باقی ماند»؛[۳۳] از جمله گزارههای میانی نیز میتوان به «اما چند کلمه بشنو از ...»، «القصه...» و «حالا بشنوید از...» اشاره کرد. برخی از گزارهها نیز جنبه ادبی دارند مانند مثلوارهها (چون ماه شب چهارده، مثل پنجهی آفتاب)، کنایهها (تن به قضا دادن، انگشت به دهان ماندن)، سوگندها (والله، به هزار آیه و قسم)، ناسزاها (نمک به حرام، نامرد)، تهدیدها (قیمه قیمهات میکنم)، ترکیبهای عاطفی (جل و پلاس) و اصطلاحات (هرچه بادا باد).
درونمایه
درونمایه هر داستان نیز، تفکر اصلی حاکم بر قصه است. در حقیقت، درونمایه، همان فکر و اندیشهای است که نویسنده در داستان اِعمال میکند.[۳۴] داستانهای بلند عامیانه، معمولا مضامینی عاشقانه و داستانهای کوتاه، درونمایههایی دینی، اخلاقی و اجتماعی دارند.[۳۵]
بُنمایههای ادبیات داستانی عامیانه فارسی
درونمایه، تصویر خیال، اندیشه، موضوع، وضعیت، عمل، صحنه، فضا و رنگ، کلمه و عبارتی که در یک اثر ادبی یا همهی آنها وجود دارد را بنمایه داستان میگویند.[۳۶] برای مثال، در داستان پریان، بنمایه، همان اشخاص و حیواناتی همچون شاهزاده یا جادوگر و نیز اتفاقاتی مانند دزدیده شدن شاهزاده خانم توسط جادوگر است.[۳۷] کارکردهای متفاوتی برای بنمایه وجود دارد، مانند چهار نقش «عنصر داستانساز»، «عنصر آغازگر»، «عنصر مکمل» و «عنصر پایانبخش».[۳۸]
بنمایههای داستانهای عامیانه را در پنج گروه دستهبندی میکنند:
تیپ و شخصیت
از جمله بنمایههای اصلی قصههای عامیانه در این زمینه، میتوان به خضر (پیر محبوب قصهها و یاور قهرمانان)، واسطه (شخص سومی برای رساندن عاشق به معشوق)، وزیر دست راست و وزیر دست چپ (دو وزیر شاه با سرشتی نیک و بد)، رقیب (مانعی بر سر راه رسیدن به معشوق) و معشوق (اولین و محکمترین محرک قهرمان برای ماجراجویی) اشاره کرد.[۳۹]
موجودات خیالی و واقعی
در قصههای عامیانه، معمولا از شخصیتهایی همچون:
- پری (زیبارویی که معمولا معشوق قهرمان داستان است و دارای بال و پر بوده و رازهای بسیاری را میداند)؛[۴۰]
- دیو (جن، غول، شیطان و دیو در افسانهها معمولا یکسان در نظر گرفته شده[۴۱] و آنها را از تبار اهریمن میدانند[۴۲] )؛
- سیمرغ (مرغی است با بالهای گسترده، که بر درختی که دربردارنده تخم همه گیاهان است، آشیان دارد؛[۴۳]
- نام دیگر آن، «عنقا» است),
- همای (مرغ سعادتآفرین),
- دوالپایان (هر آنکس که پاهای لاغر و درازی همچون دوال دارد؛ کنایه از مرد سالخوردهای است که در کناری نشسته و از عابران تقاضای بر دوش کشیدن او را دارد، هر کسی این تقاضا را قبول کند، پاهای او همچون کمربندی بهطول چندین متر درآمده، بر دور کمر رهگذر پیچیده شده و او را ناچار به خدمت خود میکند)؛[۴۴]
- سمندر (در کتب مختلف، این حیوان افسانهای را به گونههای مختلفی تشریح کردهاند، برای مثال، برخی آن را شبیه موش، ماری که دست و پا دارد یا حتی شبیه به پرندهای به نام سامندر دانستهاند)؛
- گاو دریایی جادو (گاوی است که در شب، برای چریدن به بیرون از دریا آمده و گوهر شبچراغی در بینی خود دارد )؛[۴۵]
- طوطی سخنگو (مونس قهرمان داستان) بهره میبرند.[۴۶]
مکانها
از جمله مکانهای معروف قصههای عامیانه نیز میتوان به:
- کوه قاف (قاف، در اکثر قصهها، نقطهای دور است که قهرمان باید به آن سفر کند)؛
- شهر سگسار (مردم در این شهر، چهرهای همانند سگ دارند)؛
- باغ (محل دیدار عشاق، یا زندانی شدن و یا محل زندگی دیوان است[۴۷] )؛
- چاه (چاه و اتفاقات مرتبط با آن، از بنمایههای پرکاربرد در این قصهها است) اشاره کرد.
اشیاء مختلف (جادویی، نمادین، متبرک و افسانه ای)
داروی بیهوشانه، این دارو به قهرمان کمک میکند تا خصم را بیهوش کرده و یا از پای درآورد و بهصورتهای مختلفی تهیه میشود.
مفاهیم و موضوعات
از بنمایههای دیگر قصههای عامیانه، در بخش مفاهیم و حوادث مختلف در قصه است. مانند:
- آزمایش (قهرمانان قصهها، به دلایل مختلفی همچون برآورد توان رزمی، شرکت در جنگ، سنجش علم و مناظره، آزموده میشوند)؛
- گذر از آب و آتش (از خرق عادتهای معمول داستانهای حماسی و اسطورهای که بیشتر یادآور قصهی حضرت موسی در قرآن است)؛[۴۸]
- آرزو، اِحضار افراد با سوزاندن مو، پَر و چوب، یا گفتن اسم رمز (از شیوههای کمکرسانی به قهرمان قصه که در داستانهای متعددی از آن استفاده شده است)؛[۴۹]
- اعداد (برخی اعداد، ویژگیهای خاصی را در قصهها دارا هستند، برای مثال، عدد 3 که یوسف 3 روز در چاه ماند، یونس 3 روز در شکم ماهی؛ اعداد 7 و 40 نیز، از جمله اعداد شاخص در داستانها هستند)؛
- بازیافتن بینایی (قهرمان به بازگشت بینایی یکی از وابستگان خود، به روشهای مختلفی، اقدام میکند[۵۰] )؛
- بیماری بر اثر عشق (عکسالعمل ناخواستهی عشاق و درگیر شدن با ضعف، ناتوانی و زردرویی که از نشانههای عشق در اینگونه قصهها هستند)؛
- بیفرزندی (بنمایهی آغازین بسیاری از داستانهای عامیانه، پادشاهی است در آرزوی فرزند)؛
- پیشگویی (پیشگویی آینده و اتفاقات پیشروی قهرمان قصه)؛
- شدن/ تبدیل کردن به جانور (از خرقعادتهای معمول داستانی، متأثر از فرهنگ هند است)؛
- ترک حکومت (امری شایع میان شاهان قصهها، ترک تاج و تخت حکومتی است)؛
- تعقیب شکار (تعقیب شکار توسط قهرمان داستان روی میدهد که بیشتر به ماجرایی عاشقانه و یا حتی مرگ، ختم میشود)؛
- تولد قهرمان (این تولد، معمولا با سختیهای بسیاری همراه است و آیندهی آنها، بلافاصله پس از تولد، توسط پیشگویان خبررسانی میشود)؛
- جادو (در قصهها، انواع مختلفی از جادو و جادوگری وجود دارد مانند بارش باران و برف در زمانی نامرتبط،[۵۱] بارش شیشه از آسمان[۵۲] )؛
- خواب و رؤیا (خواب در داستانها، نقش تعیینکنندهای در حل گره داستان و آگاهی یافتن قهرمان از حقیقت دارد)؛
- دوراهی (قهرمان، معمولا بر سر یک دوراهی قرار گرفته که انتخاب هرکدام، مشکلاتی را بههمراه خواهد داشت)؛
- رویینتنی (آسیبناپذیری، عمر جاوید و بیمرگی، از مهمترین بنمایههای داستانهای حماسی است.[۵۳]
گونهشناسی ادبیات داستانی عامیانه
انواع قصهها از نظر قالب
در این دستهبندی، قصه به پنج گروه تقسیم میشود:
افسانه
قصهای است شامل سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانها، پرندگان یا موجوداتی خیالانگیز که گاهی اهدافی اخلاقی و آموزشی را نیز در برمیگیرد. از جمله افسانههای تمثیلی میتوان به «منطق الطیر عطار»، از افسانههای پریان به «ماه پیشونی»، از افسانههای پهلوانی به «شاهنامه فردوسی» و از افسانههای عاشقانه به «بهرام و گندم» اشاره کرد.
اسطوره
قصهای است درباره خدایان، آفرینش، خاستگاه و آغازِ زندگی که برخلاف افسانه، از بار اخلاقی کمتری برخودار است. در اسطورهها، مظاهر طبیعی، رویدادها و حوادث طبیعی، معمولا شخصیتی انسانی مییابند و در جریان ماجراهایی اعجابانگیز قرار میگیرند.[۵۴]
حکایت/ لطیفه
قصهی کوتاه و سادهای است که مضامینی اخلاقی و گاه طنزآمیز را بهصورت منظوم و منثور ارائه میکند. در این نوع از قصههای عامیانه، حوادث پیچیده و خارقالعاده وجود ندارد.[۵۵]
مَتَل
قصهای موزون، کوتاه و گاهی دنبالهدار است که هنگام بازیهای کودکانه و نقل ماجرایی سرگرمکننده به کار میرود. برای مثال: متل «دویدم و دویدم». مثلها، قصهوارههایی هستند که خود داستانی ندارند. برای مثال، «به روباه گفتند: شاهدت کو؟ گفت: دُمم». تمثیلها نیز قصههای کوتاهی هستند که برای تأیید منظور و بیان مقصود، با تشبیهاتی گسترده مطرح میشوند.
انواع داستان از نظر ساختار روایی
ساختار روایی داستانها، دو نوع است:
خطی
روایت بهشیوه عادی پیش میرود، مانند افسانهها که از یک نقطه شروع و در نقطهای دیگر پایان مییابند. در ساختار پلکانی، هر بار، روایت قبلی تکرار و افزایش مییابد، مانند متلها که شخصیتها، پیدرپی از یکدیگر سؤال میپرسند تا در پایان داستان به جواب برسند.
روایی
ساختار روایی برخی دیگر از قصهها نیز، داستان در داستان است. در این روش، نویسنده، در مسیر روایت اصلی داستان، گریزهایی به داستانهایی دیگر زده و این کار را بهمنظور تعلیق یا بیان نتایج اخلاقی انجام داده و درون داستان فرعی، داستانی دیگر را نیز مطرح کند و در نهایت همه را به مقصود اصلی خود برساند، مانند داستان «اعجوبه و محجوبه». ساختار روایی دیگری نیز بهنام «سرگذشتنامه» وجود دارد. در این روش، سیر داستان در راستای بیان سرگذشت حقیقی یا تخیلی قهرمان داستان پیش میرود.
انواع داستان از نظر مضمون
مضمون و درونمایهی اغلب داستانها، رزمی و پهلوانی، اخلاقی، آموزشی و اندرزی است. اساسِ داستانهای پهلوانی، نبرد و وصف دلاوریهای قهرمان قصه است. اساسِ داستانهای اخلاقی نیز، عموما حکایتها و قصههایی است که مرتبط با دین و مذهب هستند.
نواع داستانها از نظر پایان
پایان داستانها، معمولا به غم یا شادی ختم میشوند. داستانهای غمنامه که با نامهای تراژدی و مرگنامه نیز معروف هستند عموما با مرگ دلخراش قهرمان داستان به پایان میرسند. در مقابل، داستانهای شادیبخش نیز پایان خوشی دارند که میتوانند به وصال، کسب ثروت یا مقام ختم شوند. گروهی دیگر از داستانها نیز پایانی عبرتآموز داشته و قهرمان داستان به مجازاتی میرسد که مایهی عبرت دیگران شود.
انواع داستان از نظر چگونگی بیان
بیان داستانها، بنابر هدف نویسنده میتواند معمولی (با هدف سرگرمی مخاطب)، استعاری (داستانهای تمثیلی) و نمادین (اسامی و مکانها) باشد. گاهی لحن داستانها، طنزآمیز و گاهی در قالب مناظره است و حالت مکالمه (گفتوگو) دارد.
انواع داستانها از نظر سطح ادبی و زبانی
داستانهای عامیانه، از نظر سطح ادبی و زبانی بسیار متنوع هستند. برای مثال، داستان «کلیله و دمنه» از سطحی ادبی و مصنوع، داستان «بهار دانش» از سطحی نیمهادبی و داستان «حسین کرد شبستری» از سطح زبانی نزدیک به زبان گفتاری برخوردار است.
انواع داستانها از نظر نظم و نثر
برخی از داستانها بهشکل منظوم بیان شدهاند و بسیار مورد اقبال عموم قرار گرفتهاند، زیرا زبان شعر، از جمله زبانهای مسلط و محبوب میان مردم است. گروهی دیگر نیز بهشکل منثور نوشته شدهاند. گروه سومی نیز هستند که به زبان نظم و نثر نوشته شدهاند.
انواع داستانها از نظر حجم
حجم داستانها، کوتاه (10 تا 500 کلمه)، متوسط (500 تا 5000 کلمه)، نیمهبلند (5000 تا 50000 کلمه) و بلند (بیش از 50000 کلمه) است.
انواع داستانها از نظر نحوه ارائه
داستانها، از نظر نحوه ارائه، بهصورتهای مکتوب (مانند مزرباننامه)، شفاهی (مانند حمزهنامه)، نمایش (مهمانی رفتن حضرت زهرا) و تعزیه (بازار شام) وجود دارند.
انواع داستانها از نظر تیپ و شخصیتها
داستانها از این نظر به درباریان، کارگزاران، اربابان معرفت، فرهیختگان، عشاق، هنرمندان، اشرافیان، عیاران، جادوگران، پهلوانان، ظریفان و زیرکان، فرومایگان، مسافران، بدکاران، زنان، صاحبان ادیان، پیشهوران و صاحب مشاغل، کودکان، حیوانات و موجودات وهمی تقسیم میشوند.
نامهای دیگر ادبیات داستانی عامیانه
داستانهای عامیانه، در مناطق مختلفی از ایران، نامهایی متفاوت دارند، مانند «آسانو» در دامغان، «اوسنه» در خراسان، «آسوکه» در سیستان، «آسونک» در دماوند، «سُنگ» در خارک، «مِتیل» در بویراحمد، «اُستونیه» در بویین زهرا، «پاچا» در کرمانشاه و «چیرُک» در زبان کردی.[۵۶]
هدف ادبیات داستانی عامیانه
نخستین هدف این نوع ادبیات، سرگرمی است. برخی، اهداف دیگری همچون ترویج اصول انسانی و عدالت اجتماعی را نیز از زیربناهای فکری و اجتماعی داستانها عنوان کردهاند،[۵۷] زیرا قصه و داستان، در ادبیات تعلیمی فارسی، همواره از جمله ابزارهای اصلی نویسنده محسوب میشود. این قصهها، که قدمتی بسیار بیشتر از قصهها و اشعار پهلوانی دارند،[۵۸] عموما توسط مادرها و مادربزرگها برای کودکان، نقل میشدند.[۵۹]
حسین واعظ کاشفی، فواید قصه خواندن و شنیدن را اینگونه بیان میکند:
- باخبر شدن از احوال گذشتگان؛
- پی بردن به قدرت الهی، پس از شنیدن عجایب روزگار؛
- توأمان بودن غم و شادی روزگار برای همه؛
- فهم و درک بیوفایی دنیا که حتی به پادشاهان نیز رحم نکرد؛
- عبرت بسیار و تجربه بیشمار.[۶۰]
داستان عامیانه در نظر گذشتگان
در گذشته، مرز مشخصی برای انواع مختلف داستان وجود نداشت و داستانها در مجموع، به دو دستهی منظوم و منثور در ادبیات رسمی و عامیانه تقسیم میشدند. نویسندگان، در گذشته، از انواع احادیث، افسانهها، اخبار و داستانها در حکایات عامیانه و ادبی خود بهره میگرفتند و استثنایی برای آن قائل نبودند.
کتابهای قصهای در تاریخ ایران زمین، وجود دارد که ادبیات رسمی نداشته و تنها بهمنظور سرگرم کردن عوام نوشته شدهاند. این کتابها، که همچون رمانهای امروزی بودند در اشعار دوره غزنویان نیز دیده شدهاند. برای مثال، فرخی به کتاب عوامانهی «دلیله محتاله» اشاره میکند:[۶۱]
| ز بهر آنکه از بند تو فردا چون رها گردد | کنون دائم همی خواند کتاب حیلۀ دلّه |
مخاطب این کتابها، هم مردم عادی و هم قصهگویان بودند.
بعضی از این داستانهای عامیانه، شامل قصههایی از پادشاهان و انسانهای معروف ایران بودهاند. برای مثال، منوچهری در بیتی به قصهای درباره جمشید اشاره میکند:[۶۲]
| چنین خواندم امروز در دفتری | که زنده است جمشید را دختری |
گاهی نیز، نویسندگان، برخی قصههای غیرعامیانه را بهصورت عوامپسند مینوشتند که مورد اقبال مردم نیز قرار میگرفت. برای مثال، فرخی در بیتی میگوید:[۶۳]
| مخوان قصۀ رستم زاولی را | ازین پس دگر کان حدیثی است منکر |
همچنین مجموعههای داستانی به زبانهای محلی نیز در ایران وجود داشته و برخی، به گردآوری قصههای عامیانه رایج میان مردم محلی پرداخته بودند.[۶۴] برای مثال، فخرالدین اسعد گرگانی، نویسنده ویس و رامین، این مجموعه را قصهای رایج میان مردم و به زبانی مشابه با زبان دوبیتیهای باباطاهر معرفی کرده است.
سیر تاریخی ادبیات داستانی عامیانه
روند تغییر و تحول ایجادشده در این بخش از ادبیات ایرانزمین را میتوان در دورههای مختلف حکومتی ایران بررسی کرد.
دوره سامانیان
از کهنترین داستانهای عامیانه در ایران، میتوان به مجموعه «سندبادنامه» اشاره کرد که در قرن 4ق، بهقلم خواجه عمید ابوالفوارس قناوزی به زبان دری ترجمه شد. موضوع اصلی این داستان، مکر زنان است و روش قصهگویی آن، شبیه به آثاری همچون هزار و یک شب و افسانههای هندی است.
دوره غزنویان
در این دوره، مجموعه داستانی «سمک عیار» نوشته شد که آن را کهنترین قصه مکتوب و تاریخدار ایرانی از سده 6ق میدانند. نویسنده این کتاب، داستان را از زبان یک راوی بهنام «صدقه ابوالقاسم» فراهم کرده است. از سبک و سیاق سخن این کتاب معلوم است که آن را در یک محل عمومی یا در محضر جمعی میخواندهاند.[۶۵]
در اسکندرنامه، که موضوع اصلی آن قصههایی درباره اسکندر مقدونی است، نیز روایتی وجود دارد که نشان از خوانش این کتاب در میان عموم مردم دارد. برای مثال، در بخشی از این کتاب آمده است که: «پس شاه اسکندر را این حکایت خوش آمد و دستور داد تا آن را بنویسند و شاه فرمود: امید دارم که این کتاب، گناهان بسیار ما را کفارت آن باشد که چون ما از این جهان بیرون شدیم و اسکندرنامه ماند، مردم آن را بخوانند... و امید داریم که خداوند ما را به رحمت بیامرزد و عفو کند. اِنَّ اللّه غَفورٌ رَحیمٌ».[۶۶]
ابومسلمنامه نیز از معروفترین قصههای دوره غزنویان است که حماسهای درباره زندگی و قهرمانیهای ابومسلم خراسانی است.[۶۷] فیروزشاهنامه، از دیگر مجموعه داستانهای دوره غزنویان است که بهشرح زندگی، جنگها و دلاوریهای فیروزشاه، پسر داراب، پرداخته است. دارابنامه نیز کتابی داستانی است درباره داراب، پادشاه کیانی و از نوادگان اسکندر مقدونی، که در دوره غزنویان رایج بوده است.
دوره مغول
در سدههای 7 و 8ق، در ایران، بهدلیل حضور مغولان و حمله آنها، از مجموعه داستانهای بلند، خبری نیست. اما، آثار داستانی متعدد و با مضمونهای عامیانه، در آن دوران شکل گرفت، مانند «فرج بعد از شدت». این کتاب، ترجمه اثری عربی در سده 4ق است که یکبار توسط محمد عوفی ترجمه شد اما در طول تاریخ از بین رفت و دگربار در دوره مغول، بهقلم حسین بن احمد دهستانی ترجمه و اشعاری فارسی نیز به آن اضافه شد. «طوطینامه»، «سلک السلوک و افسانه گلریز» نیز که همگی حاوی قصههایی عامیانه بودند در آن دوران فراهم شدند. از داستانهای معروف آن زمان، میتوان به «بختیارنامه» اشاره کرد که علاوه بر قصه بختیار، شامل 9 داستان دیگر است.
دوره تیموریان
در دوره تیموریان، بار دیگر قصهگویی و قصهنویسی به زبان عامیانه، رونق یافت. «حمزهنامه»، از جمله داستانهایی است که در دربار امیر علیشیر نوایی خوانده میشد[۶۸] و در میان مردم نیز از ارزش بالایی برخوردار بود.
دوره صفویان
در این دوره، قصهگویی و قصهخوانی از اعتبار بیشتری برخوردار شد. بیش از همه، قصههایی که مضامینی مذهبی داشتند در میان مردم رایج شدند، مانند «فتح قلعه سلاسل» و «کشته شدن قتال و عنکاء مردستی بر دست علی»، «کشتن قهقهی کافر بر دست امیرالمؤمنین»، «مختارنامه» (داستانهایی درباره مختار ثقفی)، «حمزهنامه» (داستانهایی درباره حمزه بن عبدالمطلب)، «جنگنامه امیرالمؤمنین»، و «حکایت محمد حنفیه».[۶۹] عدهای قدمت برخی از این قصهها را بهدوران پیش از صفویان نسبت میدهند، اما، در این دوره علنیشده و بین مردم رایج شدند.
در این دوره، پیشهی قصهخوان و دفترخوان در دربار ایران و هند مرسوم شد. برای مثال، میرزا غیاثالدین علی، نقیبخان، قصههایی را برای پادشاه آن دوران میخواند.[۷۰] برخی از این قصهخوانها، از جملهی مشاهیر اهل ادب آن دوران محسوب میشدند. برای مثال، ملا عبدالرشید قصهخوان، مولانا حیدر قصهخوان و مولانا محمد خورشید اصفهانی.[۷۱]
همچنین کتابهایی در راستای آموزش قصهگویی نوشته شد، مانند کتاب «طرز الاخبار» اثر فخر الزمانی، که در این کتاب بهشرح آداب قصهخوانی و شرایط و روشهای قصهگویی پرداخت.[۷۲] «بهار دانش (از افسانههای هندی مرسوم در آن دوران)»، «جامع الحکایات» اثر محمدعظیم از هند، «بوستان خیام» اثر محمدتقی جعفری حسینی (از بزرگترین افسانههای فارسی دوران صفوی)، «قصه حسین کرد شبستری»، «چهار درویش (از داستانهای مشهور نقالی)» و «اسکندرنامه» نقالی[۷۳] از جمله آثار داستانی و عامیانه آن دوران است.
دوره قاجاریان
در این دوره، قصههای عامیانه تحت تأثیر ایجاد چاپخانهها و رواج چاپ سنگی، رونقی دوچندان یافت. نخستین چاپخانه در ایران، در 1232ق، در دوره فتحعلی شاه قاجار راهاندازی شد و چاپ و نشر انواع کتابها، از جمله کتابهای داستان افزایش پیدا کرد. قصههای بلند عامیانه، داستانهای اساطیری، داستانهای بزمی منظوم و منثور و قصههای مذهبی و تعلیمی متعددی، در این دوره چاپ و در اختیار مخاطبین قرار گرفت. «شاهنامه اولیاء سمیع (شاهنامهای مصور)»، «فلکناز و خورشیدآفرین»، «نوشآفرین»، «پهلواننامهی حسین کرد شبستری» (روایتی تازه) و «امیر ارسلان» از جمله قصههای عامیانهی چاپشده در دوره قاجاریان است.
داستان امیر ارسلان، در سالهای 1317 و 1322ق منتشر شد، یعنی پس از راهاندازی صنعت چاپ در ایران، با این حال، این قصه بسیار مورد اقبال مردم قرار گرفت.[۷۴] برخی معتقدند که این قصه، از داستان نوشآفریننامه که شرح عشق شاهزاده و دلاوریهای او هست، الهام گرفته است. نویسندهی امیر ارسلان، نقیب الممالک، که نقال خاص ناصرالدین شاه نیز بود در این دوره بسیار نقش پررنگی داشت. وی، دو اثر دیگر، با نامهای «ملک جمشید طلسم آصف و حمام بلور» که از جمله داستانهای منثور عامیانه و معروف آن روزگار بود و «زرین ملک» را نیز در همان دوران نوشته است.
از دیگر وقایع مهم این دوره، ترجمه و چاپ کتاب «الف لیله و لیله» به «هزار و یک شب»، در 1259ق بود که توسط عبداللطیف طسوجی صورت گرفت و اشعاری از سروش اصفهانی نیز به آن اضافه شد.
در دوره قاجاریان، چاپ کتب مکتبخانهای نیز رایج شد و بیش از 70 اثر، که اغلب آنها آثاری دینی و اخلاقی بودند، منتشر شدند؛ مانند: عاق والدین، حسنین، توبهنامه، مناجات، توبه نصوح، جام و قلیان، چاوشنامه، حدیث کساء، عاشق شدن دختر مصری به جناب علیاکبر، خضر و الیاس و حضرت امیرالمؤمنین، خلعت بخشیدن بهلول، دریدن شیر پرده حمید بن مهران را، ضامن آهو، عروسی تاجماه، عروسی گرفتن حضرت زهرا، موسی و سنگتراش.
بخشی از آثار دیگر، همچون خاله سوسکه و آقا موش، خاله قورباغه و عروسی لاکپشت، خاور و باختر، خروس و روباه و جز اینها که در دورههای قبل منتشر شده بودند، در این دوره با شمارگان بیشتری تجدیدچاپ شدند. آثاری دیگر همچون شاهزاده هرمز، قصه حمزه، شکر طعام، شیر و شکر، رستمنامه، حیدربیک قزلباش، رند و ظاهر، چهار درویش، چهل طوطی و اسکندرنامه نقالی نیز در این دوره، با تحریرهای تازهتری منتشر شدند.
هرچند، اغلب آثار این دوره به نثر است، اما، منظومههایی نیز به چاپ رسیدند، مانند هزار افسان. این منظومه، بین مردم روستا و کشاورزان بسیار رایج بود. اشارات صورت گرفته در این مجموعه داستان، زمان قصهها را به دوره صفویان نسبت میدهد، اما خود منظومه در دوره قاجاریان سروده شده است.
دوره معاصر
رونق گرفتن اَشکال جدید ادبیات در ایران، موجب تغییر رمانسها به رمانهای تاریخی شد و قصههای عامیانه، دیگر مثل گذشته تولید نشدند. در این دوره، توجه به قصههای شفاهی در نواحی مختلف ایران، و قصهپژوهی رایج شد. محققان ایرانی و خارجی بسیاری به این حوزه علاقهمند شدند. برای مثال، گیبون به ترجمه «قصههای فارسی» در لندن پرداخت؛ مونتاین کتاب «داستانهای ایرانی» را در پاریس منتشر کرد؛ کریستن سن، دو کتاب «اولین انسان و اولین شهریار» را در رابطه با تاریخ افسانهای ایرانی و «داستانهای عامیانه ایران» را در 1918م نوشت؛ اسکارمان، در 1910م، به ثبت و انتشار داستانهای ایرانی به زبان فارسی و کردی پرداخت؛ لاریمر، به ترجمهی مجموعه قصههای لری و بختیاری رایج در ایران به زبان انگلیسی پرداخت؛ روبن لوی، در 1923م، داستان «سه درویش» را ترجمه و منتشر کرد؛ مکنزی، در 1928م، به دستکاری و ترجمه برخی از قصههای ایرانی پرداخت؛ الول ساتن، در 1950م، قصههای «مشدی گلین خانم» را ترجمه و منتشر کرد؛ هانری ماسه، در 1925م، «قصههای عامیانهی ایرانی» را در پاریس منتشر کرد.
در میان محققان ایرانی نیز، افرادی همچون امیر قلی امینی با انتشار «داستانهای امثال» و «سی افسانه از افسانههای محلی اصفهان»، حسین کوهیکرمانی با انتشار 14 افسانه از افسانههای روستایی در 1314ش ، فضلالله صبحی مهتدی با انتشار «افسانههای کهن ایرانی» و انجوی شیرازی نیز با کتاب «تمثیل و مثل» و چندین مجموعه داستان دیگر، گامهای اولیه را در راستای قصهپژوهی در ایران برداشتند.
تعداد داستانهای عامیانه
تعداد دقیقی از داستانهای عامیانه در ایران وجود ندارد. افرادی همچون محجوب، حدود 300 قصه را در کتاب خود نام بردهاند، که برخی از آنها، تحریرهای مختلفی از یک داستان هستند و خود او معتقد است که تعداد داستانهای عامیانه به بیش از 400 عدد میرسد.[۷۵] منزوی نیز 600 قصه خطی منظوم و منثور را در کتاب خود نام برده است.[۷۶]
پانویس
- ↑ آسابرگر، روایت در فرهنگ عامیانه، ۱۳۸۰ش، ص144؛
پزشکنیا، «کتابهای تازه، امیر ارسلان»، ۱۳۴۱ش، ص370-371. - ↑ داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی، ۱۳۷۵ش، ص۲۳۴.
- ↑ قاسمنژاد، «ادبیات عامهپسند»، ج2، ۱۳۸۱ش، ص۵۵-۵۷.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص220.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص220.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص220.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص220.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص220.
- ↑ بالایی، پیدایش رمان فارسی، ۱۳۷۷ش، ص۲۴۹-۲۵۱.
- ↑ بالایی، پیدایش رمان فارسی، ۱۳۷۷ش، ص۲۴۹-۲۵۱.
- ↑ بالایی، پیدایش رمان فارسی، ۱۳۷۷ش، ص۲۴۹-۲۵۱.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص62.
- ↑ اخوت، دستور زبان داستان، ۱۳۷۱ش، ص۳۸.
- ↑ مارزلف، «گنجینهای از گزارههای قالبی در داستان عامیانۀ حسین کرد، ضمیمهی حسیننامه»، 1386ش، ص۴۴۶.
- ↑ مارزلف، «گنجینهای از گزارههای قالبی در داستان عامیانۀ حسین کرد، ضمیمهی حسیننامه»، 1386ش، ص۴۴۶.
- ↑ مارزلف، «گنجینهای از گزارههای قالبی در داستان عامیانۀ حسین کرد، ضمیمهی حسیننامه»، 1386ش، ص۴۴۶.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص428.
- ↑ میرصادقی، ادبیات داستانی، ۱۳۷۶ش، ص100-101.
- ↑ میرصادقی، ادبیات داستانی، ۱۳۷۶ش، ص100-101.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص30.
- ↑ نقیبالممالک، امیرارسلان، ۱۳۴۰ش، ص۵۳۶.
- ↑ میرصادقی، عناصر داستانی، ۱۳۷۶ش، ص147.
- ↑ داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی، ذیل بن مایه، ۱۳۷۵ش.
- ↑ داد، فرهنگ اصطلاحات ادبی، ذیل بن مایه، ۱۳۷۵ش.
- ↑ مقدادی، فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، ۱۳۷۸ش، ص281.
- ↑ پارسا نسب، «بنمایه»، ۱۳۸۸ش، ص30.
- ↑ ارجانی، سمکعیار، ج2، ۱۳۳۸ش، ص571؛ الول ساتن، قصههای مشدی گلین خانم، ۱۳۷۴ش، ص۸۳.
- ↑ ارجانی، سمکعیار، ج2، ۱۳۳۸ش، ص571؛ الول ساتن، قصههای مشدی گلین خانم، ۱۳۷۴ش، ص۸۳.
- ↑ افشاری، تازه به تازه، نو به نو، ۱۳۸۵ش، ص۵۳.
- ↑ خواجوی کرمانی، سامنامه، ج2، ۱۳۱۹ش، ص۳۳۳.
- ↑ پورنامداریان، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، ۱۳۶۴ش، ص۱۶۰.
- ↑ یاحقی، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، ۱۳۶۹ش، ص۱۹۷.
- ↑ دو روایت از سلیم جواهری، ۱۳۸۷ش، ص۸۷.
- ↑ قصۀ امیرالمؤمنین حمزه (حمزه نامه)، ۱۳۶۲ش، ص۲۶۸.
- ↑ قصۀ امیرالمؤمنین حمزه (حمزه نامه)، ۱۳۶۲ش، ص۲۶۸.
- ↑ قرآن کریم، سوره شعراء، آیات 26 و 63-64.
- ↑ صافی سبزواری، بهرام و گلندام، ۱۳۸۷ش، ص۳۳؛ دو روایت از سلیم جواهری، ۱۳۸۷ش، ص۶۳.
- ↑ کوهی کرمانی، پانزده افسانه از افسانههای روستایی ایران، ۱۳۴۸ش، ص۳۹-۴۴؛ نظامی گنجوی، خمسه، ۱۳۸۳ش، ص۶۷۳-۶۷۴؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، تمثیل و مثل، ج1، ۱۳۵۲ش، ص164؛ مارزلف، طبقهبندی قصههای ایرانی، ۱۳۷۱ش، ص۹۲.
- ↑ فردوسی، شاهنامه، ۱۳۷۴ش، ج2، ص86؛ ج4، ص137؛ ج5، ص392؛ ج8، ص364.
- ↑ محجوب، ادبیات عامیانۀ ایران، ۱۳۸۲ش، ص770-773.
- ↑ یاحقی، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، ۱۳۶۹ش، ص۲۱۹.
- ↑ بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ۱۳۸۷ش، ص۳۱؛ چناری، «اسطوره»، ج۲، ۱۳۷۶ش، ص۹۱-۹۲.
- ↑ میرصادقی، ادبیات داستانی، ۱۳۷۶ش، ص۲۲۰-۲۲۱.
- ↑ آذرلی، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، ۱۳۸۷ش، ص۵ و ۲۹ و ۶۹ و ۱۵۴ و ۲۲۸ و ۳۵۶ و ۴۰۳.
- ↑ میرصادقی، ادبیات داستانی، ۱۳۷۶ش، ص58.
- ↑ چادویک، رشد ادبیات، ج1، ۱۳۷۶ش، ص۵۴۸.
- ↑ کریستنسن، «قصههای ایرانی»، ۱۳۳۵ش، ص۱۵۳؛
زرینکوب، یادداشتها و اندیشهها، ۱۳۵۵ش، ص۲۴۳-۲۴۹. - ↑ محجوب، ادبیات عامیانۀ ایران، ۱۳۸۲ش، ص۱۱۲۸- ۱۱۲۹.
- ↑ فرخی سیستانی، دیوان، ۱۳۶۳ش، ص350.
- ↑ منوچهری دامغانی، دیوان، ۱۳۲۶ش، ص۱۶.
- ↑ فرخی سیستانی، دیوان، ۱۳۶۳ش، ص148.
- ↑ ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، ج1، ۱۳۲۰ش، ص4.
- ↑ ارجانی، سمکعیار، ج4، ۱۳۳۸ش، ص101.
- ↑ اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، ۱۳۴۳ش، ص165 و 185 و 384.
- ↑ اسماعیلی، «ابومسلمنامه»، ج1، ۱۳۸۴ش، ص۱۷۶.
- ↑ واصفی، بدایعالوقایع، ج1، ۱۳۴۹ش، ص479.
- ↑ صفا، «ماجرای تحریم ابومسلمنامه»، ۱۳۶۵ش، ص۲۳۴ و ۲۳۵.
- ↑ گلچین معانی، تاریختذکرههای فارسی، ج2، ۱۳۵۰ش، ص390.
- ↑ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج5، ۱۳۷۰ش، ص1503.
- ↑ شفیعیکدکنی، «نگاهی به طراز الاخبار»، ۱۳۸۱ش، ص۱۰۹-۱۲۲.
- ↑ محجوب، ادبیات عامیانۀ ایران، ۱۳۸۲ش، ص۳۴۱.
- ↑ یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج2، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش، ص10-12.
- ↑ محجوب، ادبیات عامیانۀ ایران، ۱۳۸۲ش، ص52.
- ↑ منزوی، فهرستواره کتابهای فارسی، ج1، 1382ش، ص267.
منابع
- قرآن کریم
- ابناسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، بهتحقیق عباس اقبال آشتیانی، تهران، بینا، ۱۳۲۰ش.
- اخوت، احمد، دستور زبان داستان، اصفهان، فردا، ۱۳۷۱ش.
- آذرلی، غلامرضا، فرهنگ واژگان گویشهای ایران، تهران، کتابفروشی بلخ، ۱۳۸۷ش.
- ارجانی، فرامرز، سمکعیار، بهتحقیق پرویز خانلری، تهران، بینا، ۱۳۳۸ش.
- آسابرگر، آ.، روایت در فرهنگ عامیانه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمۀ محمدرضا لیراوی، تهران، ۱۳۸۰ش.
- اسکندرنامه (روایت فارسی کالیستنس دروغین)، بهتحقیق ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳ش.
- اسماعیلی، حسین، «ابومسلمنامه»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، بهتحقیق اسماعیل سعادت، تهران، ۱۳۸۴ش.
- افشاری، مهران، تازه به تازه، نو به نو، تهران، چشمه، ۱۳۸۵ش.
- انجوی شیرازی، ابوالقاسم، تمثیل و مثل، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۲ش.
- بالایی، کریستف، پیدایش رمان فارسی، ترجمۀ مهوش قدیمی و نسرین خطاط، تهران، انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران، ۱۳۷۷ش.
- بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، بهتحقیق کتایون مزداپور، تهران، آگاه، ۱۳۸۷ش.
- پارسا نسب، محمد، «بنمایه»، فصلنامۀ نقد ادبی، تهران، س 2، شماره 5، ۱۳۸۸ش.
- پزشکنیا، ایرج، «کتابهای تازه، امیر ارسلان»، تهران، سخن، س13، شماره 3، ۱۳۴۱ش.
- پورنامداریان، تقی، رمز و داستانهای رمزی در ادب فارسی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴ش.
- چادویک، اچ. مونر و ان. کرشاو، رشد ادبیات، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶ش.
- چناری، «اسطوره»، فرهنگنامۀ ادبی فارسی (دانشنامۀ ادب فارسی)، بهتحقیق حسن انوشه، تهران، ، ۱۳۷۶ش.
- خواجوی کرمانی، محمود، سامنامه، بهتحقیق اردشیر بنشاهی، بمبئی، بینا، ۱۳۱۹ش.
- داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، ۱۳۷۵ش.
- دو روایت از سلیم جواهری، بهتحقیق محمد جعفری (قنواتی)، تهران، مازیار، ۱۳۸۷ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، یادداشتها و اندیشهها، تهران، سخن، ۱۳۵۵ش.
- شفیعیکدکنی، محمدرضا، «نگاهی به طراز الاخبار»، نامۀ بهارستان، تهران، سال 3، شماره 1، دفتر پنجم، ۱۳۸۱ش.
- صافی سبزواری، امینالدین، بهرام و گلندام، بهتحقیق حسن ذوالفقاری و پرویز ارسطو، تهران، چشمه، ۱۳۸۷ش.
- صفا، ذبیح الله، «ماجرای تحریم ابومسلمنامه»، ایراننامه، نیویورک، سال 5، شماره 2، ۱۳۶۵ش.
- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوس، ۱۳۷۰ش.
- فرخی سیستانی، دیوان، بهتحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، زوار، ۱۳۶۳ش.
- فردوسی، شاهنامه، بهتحقیق یوریش برتلس و دیگران، تهران، ۱۳۷۴ش.
- قاسمنژاد، علی، «ادبیات عامهپسند»، فرهنگنامۀ ادبی فارسی (دانشنامۀ ادب فارسی)، بهتحقیق حسن انوشه، تهران، ۱۳۸۱ش.
- قصۀ امیرالمؤمنین حمزه (حمزه نامه)، بهتحقیق جعفر شعار، تهران، ۱۳۶۲ش.
- کریستنسن، آ.، «قصههای ایرانی»، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، سخن، ۱۳۳۵ش.
- کوهی کرمانی، حسین، پانزده افسانه از افسانههای روستایی ایران، تهران، ۱۳۴۸ش.
- گلچین معانی، احمد، تاریختذکرههای فارسی، تهران، کتابخانه سنایی، ۱۳۵۰ش.
- مارزلف، اولریش، گنجینهای از گزارههای قالبی در داستان عامیانۀ حسین کرد، ضمیمه حسیننامه، بهتحقیق ایرج افشار و مهران افشاری، تهران، چشمه، چاپ دوم، 1386ش.
- مارزلف، اولریش، طبقهبندی قصههای ایرانی، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، سروش، ۱۳۷۱ش.
- محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، بهتحقیق حسن ذوالفقاری، تهران، چشمه، ۱۳۸۲ش.
- مقدادی، بهرام، فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، تهران، فکر روز، ۱۳۷۸ش.
- منزوی، احمد، فهرستواره کتابهای فارسی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1382ش.
- منوچهری دامغانی، احمد، دیوان، بهتحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، پاکتچی، ۱۳۲۶ش.
- میرصادقی، جمال، ادبیات داستانی، تهران، سخن، ۱۳۷۶ش.
- نظامی گنجوی، خمسه، بهتحقیق بهاءالدین خرمشاهی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
- نقیبالممالک، امیرارسلان، بهتحقیق محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۴۰ش.
- واصفی، محمود، بدایعالوقایع، بهتحقیق الکساندر بُلدرف، تهران، ۱۳۴۹ش.
- الول ساتن، پل، قصههای مشدی گلین خانم، بهتحقیق اولریش مارزلف و دیگران، تهران، مرکز، ۱۳۷۴ش.
- یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران، دانشکده علوم توانبخشی، ۱۳۶۹ش.
- یوسفی، غلامحسین، دیداری با اهل قلم، مشهد، ۱۳۵۵-۱۳۵۷ش.