الیمپ دگوژ
الیمپ دگوژ[۱]؛ نمایشنامهنویس و فعال سیاسی فرانسوی
الیمپ دگوژ بیشتر نوشتههایش در مورد حقوق زنان و لغو ممنوعیت بود. این نوشتهها مخاطبان زیادی را در کشورهای مختلف به دست آورد. او کار خود را به عنوان نمایشنامهنویس در اوایل دهه ۱۷۸۰ آغاز کرد. با افزایش تنش سیاسی در فرانسه، المپ دو گوژ بهطور فزایندهای درگیر سیاست شد. او در سال ۱۷۸۸ به یک مدافع صریح علیه تجارت برده در مستعمرات فرانسه تبدیل شد. در همان زمان، او شروع به نوشتن جزوههای سیاسی کرد. او در اعلامیه حقوق زن و شهروند زن (۱۷۹۱) عمل اقتدار مرد و مفهوم نابرابری زن و مرد را به چالش کشید. او در طول سلطنت ترور (۱۷۹۳–۱۷۹۴) به دلیل حمله به رژیم حکومت انقلابی و به دلیل ارتباطش با «ژیروندیستها»[۲] با گیوتین اعدام شد.
زندگینامه
ماری گوژ در ۷ مه ۱۷۴۸ در یک خانوادهٔ خرده بورژوا در جنوب غربی فرانسه متولد شد. مادرش، آنه الیمپ، دختر یک خانواده بورژوا بود. هویت پدرش مبهم است. پدر او ممکن است شوهر مادرش، پیر گوژ، یا ممکن است او دختر نامشروع ژان ژاک لفران، مارکی دو پومپینیان باشد.[۳] الیمپ دگوژ شانزده ساله بود که بهرغم میلاش او را شوهر دادند. این ازدواج، یک ازدواج عاشقانه نبود و افزون بر آن، او به روابط عاشقانه خارج از ازدواج اعتقاد داشت. بعدها در یکی از رمانهایش که با الهام از زندگی خود نوشت، جایی از زبان شخصیت اصلی داستان گفت که به زور او را به مردی دادند که دوستش نداشت، مردی که ثروتمند یا از یک خاندان اشرافی هم نبود تا دستکم عنوان اشرافی یا ثروتاش، مرهمی باشد. شوهر دگوژ خیلی زود از دنیا رفت، «الیمپ» دست تنها پسرش را گرفت و به پاریس جایی که خواهرش نیز در آن سکونت داشت مهاجرت کرد. الیمپ دیگر هرگز ازدواج نکرد، چرا که نهاد ازدواج را «مقبرهٔ عشق و اعتماد» میدانست.[۴] او در پاریس با مرد ثروتمندی رابطه داشت؛ اما هرگز حاضر نشد با او ازدواج کند و بارها درخواست ازدواج او را رد کرد. او با پسر و خواهرش زندگی میکرد. رفتار دگوژ در جامعه آن روز مطابق بافت فرهنگی آن دوره نبود. در مقطعی الیمپ «یکی از زیباترین زنان پاریس» نامیده شد و با مادام دومونتسون و فیلیپ دوم، دوک اورلئان، دوستی برقرار کرد.
فعالیتها
در سال ۱۷۶۸، بیتریکس (مرد ثروتمند) هزینه انتقال دوگوژ به پاریس را تأمین کرد. با حمایت مالی این مرد بود که توانست یک سالن نمایش تئاتر در پاریس راه بیندازد و نمایشنامههایی با موضوع حقوق زنان را اکران کند. الیمپ خیلی زود جذب گفتمان فعالان مخالف بردهداری در فرانسه شد. و در سال ۱۷۸۵ کتابی را علیه بردهداری نوشت. از نظر گوژ، ارتباط مستقیمی بین سلطنت خودکامه در فرانسه و نهاد بردهداری وجود داشت. او استدلال کرد که «مردان همه جا با هم برابرند… پادشاهانی که فقط برده نمیخواهند؛ آنها میدانند که رعایای مطیع دارند.» کتابی که خشم طبقهٔ «الیت» فرانسه را به دنبال داشت و سیلی از تهدید را آوار زندگی او کرد. منتقدان و مخالفان فراموش نکردند که به بهانهٔ مخالفت با موضع او در برابر بردهداری، به جنسیت او حمله و یادآوری کنند که «جای زن در کنج خانه است» و «زن را چه به اداره تئاتر و کتاب نوشتن و اظهار فضل دربارهٔ بردهداری؟» یک نمونهاش آبراهام ژوزف بنارد، هنرپیشه و کمدین مشهور فرانسوی دوران بود که دربارهٔ دگوژ گفت: «کتاب نوشتن دگوژ اثبات دیگری است که هر زن نویسنده، پدیده غلطی است. اصلاً مهم نیست این زنان چه بنویسند، هر آنچه بنویسند در جایگاه غلط و بیخودیاند. چرا که نوشتن، کار زنان نیست!
دگوژ در سالنهای هنری و فلسفی پاریس حضور یافت و در آنجا با نویسندگان بسیاری از جمله لاهارپ، مرسیه و شامفورت و همچنین سیاستمداران آینده مانند بریسو و کوندورسه آشنا شد. او معمولاً به سالنهای مادام دومونتسون که نمایشنامهنویس بود دعوت میشد. وقتی فعالیتهای انقلابیون فرانسه شدت گرفت، دگوژ که با شور و اشتیاق حامی حقوق انسانی شهروندان بود، خیلی زود جذب فعالیتهای انقلابی و حمایت از انقلابیون شد؛ اما او خیلی زود از این انقلاب و سردمداراناش که نویدبخش هیچ برابری برای زنان نبودند، سرخورده و ناامید شد و به «جمعیت دوستداران حقیقت» پیوست که خواهان خواستهٔ برابری زن و مرد در فرانسهٔ نوین بودند. اولین جملهٔ «بیانیهٔ حقوق زن و شهروند زن» را در یکی از اولین جلسات همین جمعیت بر زبان آورد: «زن حق دارد داربست را نصب کند. زن باید این حق برابر را هم داشته باشد که از سکوی گوینده بالا برود و حرف بزند.
در سال ۱۷۹۱ دگوژ بخشی از انجمن دوستان حقیقت شد که به نام «باشگاه اجتماعی» نیز شناخته میشود، که انجمنی با هدف ایجاد حقوق سیاسی و قانونی برابر برای زنان بود. گاهی اوقات اعضا در خانه سوفی دوکندورسه، مدافع مشهور حقوق زنان، جمع میشدند. در سال ۱۷۸۹ میلادی «اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروندی»، سند بنیادین انقلاب فرانسه، منتشر شد. سندی که خشم شدید دگوژ را به دنبال داشت، سندی که بیشتر از هرچیز بیانیهٔ حقوق مردان بود، نه حقوق شهروندان! بیانیهای که به صراحت نوشت «تمام مردان آزاد و برابر به دنیا آمده و آزاد و برابر باقی خواهند ماند.» در همان سال بود که زنان خشمگین در ورسای در اعتراض به بالابودن نرخ نان جمع شدند. تجمعی که خیلی زود خواستهاش فراتر از نرخ نان رفت و به خواستهٔ برابری زنان با مردان و حقوق شهروندی برابر برای زنان و اقلیتها رسید. زنان معترض همچنان چندین نامه به «شورای ملی» انقلاب فرانسه نوشته و خواهان به رسمیت شناختن حقوق شهروندی برابر برای زنان شدند. خواستهای که از سوی شورا کاملاً نادیده گرفته شد. در واکنش به این سند مهم انقلاب فرانسه بود که دگوژ «بیانیهٔ حقوق زن و شهروند زن» را نوشت. دگوژ این بیانیه را در ۱۷ بند نوشت، درست مثل بیانیهٔ حقوق شهروندی انقلابیون فرانسه که در ۱۷ بند تنظیم شده بود. خواستههای بیانیهٔ او پیشرو و قاطع بود. او از جمله خواهان حق سهم برابر زن و مرد از اموال مشترک شده بود یا حق مدیریت زنان و حضور آنها در مشاغلی که مرتبط با ادارهٔ امور جامعه است.
بعداز نگارش «بیانیهٔ حقوق زن و شهروند زن» توسط دگوژ و ایجاد اعتراضات شدید علیه وی انقلابیون تندرو فرانسه سریع دگوژ را به «خیانت به انقلاب» متهم کردند، ژاکوبنها دگوژ را بازداشت و در دادگاهی سریع به اعدام انقلابی با گیوتین محکوم کردند. قاضی دادگاه حتی حاضر نشد حق دسترسی او به وکیل را به رسمیت بشناسد و گفت «زبان این زن آنقدر دراز است که نیازی به وکیل ندارد.» رسانههای «انقلابی» هم همدست شدند و در مقالههای خود او را «انگل» و «منافق به انقلاب» توصیف کردند و فردی که «جایگاه جنسیت خود را فراموش کرده» و علیه جایگاه زن شوریده است!
انقلابیون او را با گیوتین گردن زدند و جنازهاش را در قبرستان مادلین انداختند. از قضا یک شهروند پاریسی که وقایع همه روزهای عجیب بعد انقلاب را مینوشت، ماجرای گردن زدن دگوژ را هم نوشته بود: «دیروز، ساعت ۷ عصر، زنی را که همهٔ پاریس زیبایی او را تحسین میکردند، زنی را که اهل کلمات بود، گردن زدند. او آرام و باوقار به سمت گیوتین رفت، تا اکنون کسی چنین زیبایی و شجاعت توامان را ندیده بود… آن زن که تمام جسم و روح خود را وقف انقلاب کرده بود… اما او که خیلی زود فهمید ژاکوبینها چه نظام وحشیگری را راه انداختند، علیه انقلاب ایستاد. تلاش کرد با نوشتن، ماسک را از چهرهٔ ژاکوبینها کنار بزند و واقعیت هولناک آنها را نشان دهد. انقلابیون هرگز او را نبخشیدند و این زن به خاطر این شجاعت و بیاحتیاطی، سر خود را بر باد داد.
آثار
بیشتر آثار دگوژ در قالب نمایشنامه است. که میتوان به آثار ذیل اشاره کرد:
- ازدواج غیرمنتظره کروبین ۱۷۸۶
- مرد سخاوتمند ۱۷۸۶
- مولیر در نینون، یا قرن مردان بزرگ (مولیر در نینون، یا قرن مردان بزرگ) ۱۷۸۸
- دموکراتها و اشراف ۱۷۹۰
- ضرورت طلاق ۱۷۹۰
- صومعه ۱۷۹۰
- میرابو در شانزلیزه ۱۷۹۱
- فرانسه نجات یافته یا ظالم خلع شده، ۱۷۹۲
- ورودی دوموریز در بروکسل ۱۷۹۳
پانویس
- ↑ Olympe de Gouges
- ↑ یکی از احزاب انقلابی فرانسه
- ↑ "Olympe de Gouges»، در ویکیپدیای انگلیسی
- ↑ سیفی، «فمنیستی که گردن زده شد»، نیمرخ، ۱۵ دلو ۱۳۹۸ش
منابع
- «الیمپ دگوژ»، در ویکیپدیا، بازدید ۲۵ بهمن ۱۴۰۱ش
- سیفی، فرناز، «فمنیستی که گردن زده شد»، نیمرخ، ۱۵ دلو ۱۳۹۸ش
- «Olympe_de_Gouges»، در ویکیپدیای انگلیسی، بازدید ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ش
- شمس، عاطفه، «چگونه زنان مسئله شدند؟»، ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ش
- «زنان در انقلاب فرانسه»، مگیران، ۴ اردیبهشت۱۳۹۶ش
- قادری، حمیرا، «نوشتن کار زنان نیست»، سایت راه مدنیت، ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹م