بوق؛ ساز بادی و مارپیچی‌شکل و دارای امتداد مخروطی

بوق را سازی با نام سپیدمهره که در حمام‌ها و هنگامه‌ها نواخته می‌شد[۱] یا نای بزرگ[۲] و یا شیئی ساخته شده از مس که آوازی مهیب و مکروه از آن خارج می‌شود[۳] معرفی کرده‌اند. به نفیر یا شیپوری که شکارچیان از آن، برای راندن شکار از محلی به محل دیگر استفاده می‌کردند نیز بوق گفته می‌شد.[۴] همچنین بوق، دستگاهی در وسایل نقلیه است که معمولا، به‌منظور اخطار به دیگران به‌کار می‌رود. گاهی از واژه «باق» به‌جای بوق استفاده شده است.[۵] نام‌های دیگری همچون بور، نفیر، شاخ، صور، شفر، شیپور و هورن نیز برای این ساز به‌کار می‌رود.

ساختار بوق

توخالی بودن و شکل مخروطی، وجه اشتراک انواع بوق است. کهن‌ترین بوق کشف‌شده در ایران، که یک ساز بادی مربوط به دوران پیش از هخامنشیان است، دارای طول 18 سانتی‌متری، قطر دهانه‌ی 5 سانتی‌متری و قطر محفظه‌ی 9 سانتی‌متری است[۶] و ظاهری همچون کوزه‌ای سفالین دارد که لوله‌ای از جنس قلم استخوان به داخل آن راه یافته است.[۷]

این ساز بادی، امروزه، از مس ساخته می‌شود و طولی در حدود 45 سانتی‌متر دارد که در زیر لوله‌ی آن، یک محفظه‌ی طنینی برای صدا، کار گذاشته شده است. زبانه‌ی این ساز، لوله‌ای بسیار ساده است که در آن دمیده می‌شود.[۸]

پیشینه بوق

مورخان، انواع بوق و نفیر را از ابتدایی‌ترین سازهای بادی بشر می‌دانند که نخست، از شاخ حیوانات تهیه می‌شد.[۹] بوق، در ابتدا، برای رساندن صدای انسان به دوردست‌ها اختراع شد. نخستین انسان‌ها، از شاخ حیوانات برای این کار استفاده می‌کردند. از جمله بوق‌های کهن شناخته شده، بوقی بر سر مزار «سناخریب» (پادشاه آشور) است که برای تقویت صدای افراد در هنگام سخنرانی استفاده می‌شد.[۱۰]

در کاوش‌های صورت‌گرفته در منطقه «چغامیش» خوزستان، مُهری پیدا شده که بر آن تصویری از یک نوازنده‌ی بوق شاخی، یک نوازنده‌ی نقاره تکی، یک نوازنده چنگ و یک آوازخوان حک شده است. مورخان، قدمت این مهر را به سال 3400 پیش از میلاد، نسبت داده‌اند.[۱۱]

در دوره اسلامی، اشاراتی به این ساز در منابع مربوط به دوره خلفای راشدین شده که از بوق، به‌عنوان ساز نظامی استفاده می‌کردند. ناصرخسرو نیز در سفرنامه‌ی خود به نواختن بوق، دهل و کاسه اشاره کرده است.[۱۲] تاریخ طبری، به قیام کولی‌ها که دارای بوق و کرنای بودند، اشاره کرده[۱۳] و بیهقی نیز، از نوازنده بوق با عنوان «بوقی» یاد کرده است.[۱۴] در دوره سلجوقیان، استفاده از بوق فلزی، رایج ‌شد.[۱۵]

انواع بوق

از دیگر انواع بوق می‌توان به نفیر (شاخ گاو یا قوچ)[۱۶] و صور (که از شاخ حیوانات ساخته می‌شد)[۱۷] اشاره کرد.

کاربرد بوق

بوق، باتوجه به انواع مختلف آن، کاربردهای متنوعی دارد. یکی از کاربردهای کهن بوق، استفاده‌ در میدان جنگ یا دسته‌های موسیقی بوده [۱۸] و گاهی در صف‌آرایی سپاه، یک دسته‌ی خاص به بوق‌نوازان اختصاص داشت.[۱۹] فردوسی، در شاهنامه، به نواختن بوق، در زمان به میدان آمدن پهلوانان اشاره می‌کند، مانند:

تبیره برآمد ز هر دو سرای *** همان ناله بوق با کرنای[۲۰]

نظامی نیز، در شرف‌نامه، از نواختن بوق سخن گفته است:

جهان در جهان لشکر آراسته *** ز بوق و دهل بانگ برخاسته[۲۱]

کاربرد دیگر بوق، اعلام خطر و نیز آغاز و پایان هنگامه‌ها بوده است.[۲۲] در زمان پیروزی نیز، این خبر را با نواختن بوق و دهل به مردم بشارت می‌دادند.[۲۳] شروع به کار حمام‌های عمومی نیز، از طریق نواختن بوق به مردم شهر، اطلاع‌رسانی می‌شد که به «بوق حمام» معروف بود. همچنین، در زمان ختم نوبت مردانه، بوقی نواخته می‌شد و آمادگی حمام برای پذیرش زنان نیز از همین روش اعلام می‌شد.[۲۴]

کاربرد دیگر بوق در جشن‌های میدانی و بزرگ،[۲۵] هنگام سحر و افطار ماه رمضان[۲۶] و نیز در اجرای تعزیه و عزاداری‌ها است.[۲۷] بیهقی درباره استفاده از بوق در مراسم خلعت‌پوشی مسعود غزنوی، سخن گفته است.[۲۸]

بوق در ادبیات فارسی

بوق در ادبیات کوچه‌بازاری، به‌صورت کنایه از آدم ابله و خونسرد به‌کار می‌رود؛ «بوق زدن» به‌معنی هزیمت برای انجام کاری احمقانه؛ «بوق سحر» به‌معنی صبح بسیار زود و «بوق سگ» به‌معنی دیروقت شب است.[۲۹] «در بوق ترکی نگنجیدن» (زیاده‌گویی و لاف زدن)؛[۳۰] «بعد از نود و بوقی» (بعد از مدت زمان زیادی)؛ «بوق در هزیمت» (وقاحت و از رو نرفتن)؛ «بی‌بوق کسی حمام نمی‌رود» (مسخره کردن کسی که حضور او برای انجام کاری ضرورت دارد)؛ «بوق روی حمام است»؛[۳۱] «حمام ده را چه به بوق؟!»؛ «باد را به بوق انداختن»؛ «بوق برداشتن» «عهد بوق» (زمان خیلی دور) و «مگر ما بوقیم» از امثال و حکم رایج در زبان فارسی است.[۳۲]

پانویس

  1. محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان ‌قاطع، 1342ش، ذیل واژه بوق.
  2. آنندراج، محمد پادشاه، ۱۳۶۳ش، ذیل واژه بوق.
  3. غیاث‌اللغات، غیاث‌الدین محمد رامپوری، ۱۳۷۵ش، ذیل واژه بوق.
  4. معین، فرهنگ فارسی، ذیل واژه بوق، سایت واژه‌یاب.
  5. مراغی، جامع الالحان، ۱۳۶۶ش، ص۲۰۸.
  6. ملاح، فرهنگ سازها، ۱۳۷۶ش، ص۱۱۳-114.
  7. فروغ، نفوذ علمی و عملی موسیقی ایران در کشورهای دیگر، 1354ش، ص6.
  8. جوادی، موسیقی ایران، از آغاز تا امروز، ج1، ۱۳۸۰ش، ص95.
  9. ملاح، تاریخ موسیقی نظامی ایران، ۱۳۵۴ش، ص۳۲؛ بوستان، «موسیقی مقامی ایران»، ۱۳۷۱ش، ص۱۷۷.
  10. فروغ، «آلات موسیقی قدیم ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه»، ۱۳۳۶ش، ص67؛ ملاح، فرهنگ سازها، ۱۳۷۶ش، ص۱15.
  11. ملاح، فرهنگ سازها، ۱۳۷۶ش، ص۱۱4-115.
  12. ناصرخسرو، سفرنامه، ۱۳۳۵ش، ص55.
  13. طبری، تاریخ الطبری، ج9، بی‌تا، ص10-11.
  14. بیهقی، تاریخ بیهقی، 1375ش، ص371.
  15. اولیاچلبی، سیاحت‌نامه، ج1، ۱۳۱۴ق، ص643.
  16. فرخ‌کیش (رضایت)، ارغنون‌ساز فلک، ۱۳۷۶ش، ص۱۳۳.
  17. معین، فرهنگ فارسی، ۱۳۸۶ش، ذیل واژه صور.
  18. Christensen, L’Iran sous les Sassanides, 1944, P213.
  19. فخر مدبر، آداب الحرب و الشجاعة، ۱۳۴۶ش، ص۳۳۰.
  20. فردوسی، شاهنامه، بخش 8، بیت 2، سایت گنجور.
  21. نظامی‌گنجوی، شرف‌نامه، ۱۳۶۸ش، ص408.
  22. پورمندان، دایرةالمعارف موسیقی کهن ایران، ۱۳۷۹ش، ص۱۶.
  23. جاوید، موسیقی رمضان در ایران، ۱۳۸۳ش، ص۲۶۶.
  24. مستوفی، شرح زندگانی من، ج1، ۱۳۴۱ش، ص420.
  25. ملاح، فرهنگ سازها، ۱۳۷۶ش، ص۱21.
  26. وکیلیان، رمضان در فرهنگ مردم، ۱۳۷۶ش، ص۵۱-۵۲.
  27. ستایشگر، واژه‌نامۀ موسیقی ایران‌زمین، ج1، ۱۳۷۴ش، ص161.
  28. بیهقی، تاریخ بیهقی، 1375ش، ص371.
  29. معین، فرهنگ فارسی، ذیل واژه بوق، سایت واژه‌یاب.
  30. ستایشگر، واژه‌نامۀ موسیقی ایران‌زمین، ج1، ۱۳۷۴ش، ص162.
  31. شاملو، کتاب کوچه، ۱۳۷۷ش، ص۱۶۷7.
  32. ذوالفقاری، فرهنگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ج2، ۱۳۸۸ش، ص1622 و 1700.

منابع

  • آنندراج، محمد پادشاه، به‌تحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ۱۳۶۳ش.
  • اولیاچلبی، سیاحت‌نامه، به‌تحقیق احمد جودت، استانبول، بی‌نا، ۱۳۱۴ق.
  • بوستان، بهمن و درویشی، محمدرضا، «موسیقی مقامی ایران»، ادبستان، تهران، شماره 36، ۱۳۷۱ش.
  • بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، به‌تصحیح علی‌اکبر فیاض، مشهد، دانشگاه فردوسی، چ3، 1375ش.
  • پورمندان، مهران، دایرةالمعارف موسیقی کهن ایران، تهران، سوره مهر، ۱۳۷۹ش.
  • جاوید، هوشنگ، موسیقی رمضان در ایران، تهران، سوره مهر، ۱۳۸۳ش.
  • جوادی، غلامرضا، موسیقی ایران، از آغاز تا امروز، تهران، همشهری، ۱۳۸۰ش.
  • ذوالفقاری، حسن، فرهنگ ضرب‌المثل‌های فارسی، تهران، معین، ۱۳۸۸ش.
  • ستایشگر، مهدی، واژه‌نامۀ موسیقی ایران‌زمین، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۴ش.
  • شاملو، احمد، کتاب کوچه، تهران، مازیار، حرف «ب»، دفتر دوم، ۱۳۷۷ش.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، بی‌تا.
  • غیاث‌اللغات، غیاث‌الدین محمد رامپوری، به‌تحقیق منصور ثروت، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۵ش.
  • فخر مدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به‌تحقیق احمد سهیلی خوانساری، تهران، اقبال، ۱۳۴۶ش.
  • فرخ‌کیش (رضایت)، شهزاد، ارغنون‌ساز فلک، اصفهان، نشر موعود، ۱۳۷۶ش.
  • فردوسی، شاهنامه، سایت گنجور، تاریخ بازدید: 20 فروردین 1401ش.
  • فروغ، مهدی، «آلات موسیقی قدیم ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه»، مجلۀ موسیقی، تهران، دوره 3، شماره 13، ۱۳۳۶ش.
  • فروغ، مهدی، نفوذ علمی و عملی موسیقی ایران در کشورهای دیگر، تهران، وزارت فرهنگ و هنر، 1354ش.
  • محمدحسین بن خلف تبریزی، برهان ‌قاطع، تهران، کتاب‌فروشی ابن‌سینا، چ2، 1342ش.
  • مراغی، عبدالقادر، جامع الالحان، به‌تحقیق تقی بینش، تهران، دانشکده علوم توانبخشی، ۱۳۶۶ش.
  • مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، زوار، ۱۳۴۱ش.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، زرین، ۱۳۸۶ش.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، سایت واژه‌یاب، تاریخ بازدید: 20 فروردین 1401ش.
  • ملاح، حسینعلی، تاریخ موسیقی نظامی ایران، تهران، آبان، ۱۳۵۴ش.
  • ملاح، حسینعلی، فرهنگ سازها، تهران، کتاب‌سرا، ۱۳۷۶ش.
  • ناصرخسرو، سفرنامه، به‌تحقیق محمد دبیرسیاقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵ش.
  • نظامی‌گنجوی، شرف‌نامه، به‌تحقیق بهروز ثروتیان، تهران، توس، ۱۳۶۸ش.
  • وکیلیان، احمد، رمضان در فرهنگ مردم، تهران، سروش، ۱۳۷۶ش.
  • Christensen,A., L’Iran sous les Sassanides, Copenhagen, 1944.