پرش به محتوا

تصور از بدن

از ایران پدیا
(تغییرمسیر از خودپنداره بدنی)
تصور از بدن
تفسیرهای متنوع از تجسم بدن
دو جوان پانک با خالکوبی شعارهای اعتراضی
دو جوان با استایل پانک و خالکوبی شعارهای اعتراضی درباره نظم آمریکایی.
مشخصات مفهوم
شاخه علمیجامعه‌شناسی
روان‌شناسی
نوع مفهومسازه فکری
حوزه کاربردجامعه‌شناسی بدن
فمینیسم
گستره جغرافیاییجهان
تاریخچه و ریشه
منشأ تاریخیدوران مدرن و معاصر
اهمیت و ارتباط
اهمیتتبیین ابعاد زیستی و اجتماعی بدن
مرتبط بابدن
جنسیت


تصور از بدن؛ برداشت‌های گوناگون از بدن انسان.

تصور از بدن در فرهنگ عمومی با رضایت یا تنفر از بدن شناخته می‌شود، اما در دیدگاه اندیشمندان، بسیار گسترده‌تر است. بدن طبیعی از قرن هجدهم با تکیه بر رابطه ذاتی بدن و طبیعت، نابرابری‌ها را توجیه می‌کند؛ بدن زیستی ریشه تفاوت‌ها و نابرابری‌های جنسیتی را در ژن‌ها می‌بیند؛ بدن برساخته آن را محصول جامعه، گفتمان و قدرت می‌داند؛ رویکرد تلفیقی بر رابطه دوسویه بدن و جامعه تأکید دارد؛ دیدگاه وحدت‌گرا بدن و جامعه و جنس و جنسیت را ابعاد یک واقعیت واحد می‌شمارد؛ فمینیست‌ها از بدن تحریف‌شده زنان سخن می‌گویند که زیر فشار رسانه، صنایع مد و رژیم، نقش‌های محدود و انتظارات مردانه شکل می‌گیرد و ارزش زن را وابسته به تصورات دیگران می‌کند.

مفهوم‌شناسی

تصور از بدن در فرهنگ عمومی با مفاهیمی مانند رضایت یا تنفر از بدن شناخته می‌شود، اما در عرصه نظری بسیار گسترده‌تر است و انواعی مانند بدن گفتمانی و مادی، فیزیکی، ارتباطی و مصرفی، فردی و اجتماعی، پزشکی‌شده، جنسی‌شده، منضبط و سخنگو و نیز بدن زیسته در برابر بدن پوسته‌گوشتی را در بر می‌گیرد.[۱] پیشرفت‌های پزشکی و فناوری نیز مفاهیم بنیادینی چون تولد، مرگ و ماهیت انسان را به چالش کشیده است؛ روش‌های کمک‌باروری، فناوری‌های افزایش طول عمر و پروتزها پرسش‌هایی درباره آغاز و پایان حیات و تعریف انسان خالص پدید آورده‌اند.[۲]

درباره بدن، سه دیدگاه‌ کلی وجود دارد:

  • نگاه‌هایی که بر تنظیم بدن و نظارت‌های بیرونی تأکید دارند و بدن را سیاسی‌شده و تابع قدرت می‌بینند.
  • رویکردهایی که از تجسم بدن سخن می‌گویند و هستی و چیستی بدن را بررسی می‌کنند.
  • رویکردی که بدن را منفعل نمی‌داند و نگاهی زمینی و درونی به آن دارد.[۳]

بدن طبیعی

از قرن هجدهم میلادی، نگاه‌های طبیعت‌گرا در فهم بدن اهمیت زیادی یافتند. این نگاه‌ها با همه تفاوت‌های‌شان یک اصل مشترک دارند: بدن رابطه‌ای ذاتی با طبیعت دارد. یعنی ساختار زیستی، توانایی‌ها و محدودیت‌های جسمی بدن، مستقل از جامعه و فرهنگ دیده می‌شود و مستقیم بر رفتار فردی، روابط اجتماعی و حتی ساختارهای سیاسی و اقتصادی اثر می‌گذارد. برخی طرف‌داران این دیدگاه تا آنجا پیش می‌روند که الگوهای زندگی ملی و جهانی را نیز متأثر از ویژگی‌های طبیعی بدن می‌دانند. این رویکرد، نابرابری‌های اجتماعی را با تفاوت‌های جسمی و بیولوژیکی توجیه می‌کند و نقش جامعه و فرهنگ را در شکل‌گیری آن کم‌رنگ می‌داند.[۴]

در چارچوب فمینیسم نیز برخی مانند شولامیت فایرستون نگاهی طبیعت‌گرا دارند و بدن زن را ذاتاً محدودکننده می‌دانند. از نظر او محدودیت جسمی زن، تقسیم‌کار جنسی را پدید آورده است؛ تولیدمثل پایه بیولوژیکی دارد و نقش اصلی به مردان سپرده شده است. نهادهای اجتماعی نیز بر ضعیف‌دانستن بدن زنانه بنا شده‌اند.[۵]

جامعه‌شناسان کلاسیک به جنبه جسمانیِ بدن، توجه چندانی نداشتند و بیشتر بر کنش‌های مرتبط با بدن تمرکز می‌کردند. برخی علت این غفلت را دوگانه دکارتی ذهن و جسم می‌دانند؛ چون جامعه‌شناسان تصور می‌کردند تحلیل جسم به جامعه‌شناسی مربوط نیست و جنبه‌های اجتماعی کنش زیر سلطه ذهن است. از منظر برخی دیگر، تا قرن هجدهم میلادی بدن انسان بیشتر بدون جنسیت و عمومی فهمیده می‌شد؛ بدن مرد معیار بود و بدن زن ساده‌تر و پایین‌تر در نظر گرفته می‌شد. در قرن هجدهم تفاوت فیزیولوژیک زن و مرد پذیرفته شد و این بحث برای اثبات حقوق مختص زنان و مردان به کار رفت.[۶]

بدن زیستی

رویکرد زیست‌شناسیِ اجتماعی می‌گوید ژن‌های بدن، ساختار فردی و اجتماعی زنان و مردان را می‌سازند و این ویژگی‌ها به نسل‌های بعدی منتقل می‌شوند. بر این اساس، نابرابری‌های جنسیتی ریشه در ژن‌ها دارند و مبارزه با آن‌ها بی‌معنا است؛ حتی تلاش برای تغییر این وضعیت، گمراه‌کننده، زیان‌بار و شکست‌خورده دانسته می‌شود، چون ژن‌ها با اثرگذاری بر هورمون‌های جنسی، تفاوت‌های زنانه و مردانه را پدید می‌آورند. چنین نگاهی علوم اجتماعی را تابع علوم طبیعی و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی را تابع بدن جسمانی می‌کند. این رویکرد با بزرگ‌نمایی تفاوت‌های جسمانی، ظرفیت‌های مشترک دو جنس، مانند زبان، را نادیده می‌گیرد و حتی برای توجیه ستم بر زنان سیاه‌پوست و دفاع از زنان سفیدپوست به کار رفته است.[۷][۸]

بدن برساخته

در جامعه‌شناسی بدن، دیدگاهی وجود دارد که بدن را محصول جامعه می‌داند. در این نگاه، بدن تحت تأثیر موقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. جنسیت هم فقط یک واقعیت جسمانی نیست، بلکه مقوله‌ای اجتماعی و فرهنگی است.[۹] تندترین شکل این دیدگاه از آنِ میشل فوکو است. او می‌گوید گفتمان‌ها دربارهٔ بدن زنان و مردان، به‌جای تفسیر زیستی، بر ذهن، آگاهی، نیت و بدن آنان متمرکز می‌شوند. دغدغهٔ اصلی فوکو رابطهٔ بدن و قدرت است؛ قدرت با نهادهای مدرن، به‌شکلی ظریف‌تر به بدن‌ها، حرکت‌ها و رفتارهای آنان دسترسی پیدا می‌کند. از نظر او گفتمان جمعی و بدن بر هم اثر می‌گذارند و هر یک سازندهٔ دیگری است.[۱۰]

برخی می‌گویند مقولات زبانی، تجربهٔ ما از بدن و جسم‌بودن را تعیین می‌کنند و بعضی بر مدیریت بدن توسط انسان‌های نسبتاً خودمختار تأکید دارند. از نظر اروینگ گافمن، جایگاه بدن در تعامل اجتماعی را می‌توان با رفتارهای بدنی در مکان‌های عمومی و خصوصی، نحوهٔ ارائهٔ بدن جنسی به دیگران، و مدیریت برچسب‌هایی سنجید که به بدن و جنسیت‌ زده می‌شود . مدیریت بدن ایفای نقش‌های اجتماعی و آسان‌کردن روابط اجتماعی نقش اساسی دارد.[۱۱][۱۲]

رویکرد تلفیقی

بر اساس برخی دیدگاه‌های نظری، بدن و جامعه رابطه‌ای دوسویه دارند؛ گاهی جامعه بر بدن اثر می‌گذارد و گاهی بدن بر جامعه. در این نگاه، بدن در آغاز جسمانی است، اما جامعه با واسطهٔ «تکنیک‌های بدنی» شکل می‌گیرد. تکنیک‌های بدنی ترکیبی از گفتمان‌ها، نهادها و جسمانیت بدن‌ها هستند. گفتمان‌های قدرت، بدن‌ها را به‌طور مطلق تعیین نمی‌کنند، بلکه مجموعه‌ای از ایده‌ها درباره توانایی‌ها و محدودیت‌های بدن می‌سازند. تکنیک‌های بدنی توسط بدن‌ها بر بدن‌های دیگر اعمال می‌شوند. این تکنیک‌ها هم‌زمان محدودکننده و توانمندساز هستند.[۱۳]

بدن، بنیاد روابط اجتماعی را می‌سازد؛ در بدو تولد «ناتمام» است و در طول زندگی توسعه می‌یابد. این رویکرد ریشه در انسان‌شناسی فلسفی دارد؛ جایی که انسان در آغاز موجودی ناتوان و نیازمند انطباق با جهان است، از منابع بیرونی معنا می‌گیرد و با تغییر جهان، آن را با نیازها و توانایی‌های خود سازگار می‌کند. انسان جهان را بر اساس نیازهایش دسته‌بندی می‌کند و همین دسته‌بندی جایگاه او را مشخص می‌سازد؛ مثلاً دست راست ابزار تعامل با جهان است، اما فرهنگ نیز دست راست را شریف‌تر از چپ می‌داند. پس رابطهٔ جسم و اجتماع دوسویه است. در این دیدگاه، جنس و جنسیت دو امر مجزا نیستند، بلکه مرتبط و مکمل‌اند؛ جنس پایهٔ مادی جنسیت است و جنسیت به جنس معنا و جهت می‌دهد.[۱۴][۱۵]

بدن امری واحد با ابعاد متنوع

برخی نظریه‌ها می‌کوشند بدن و جامعه را دو روی یک سکه یا بخش‌هایی از واقعیت واحد ببینند. در این نگاه، جنس و جنسیت هم دو چیز کاملاً جدا نیستند؛ بلکه یک امر واحد با ابعاد گوناگون است. از این منظر، نه بدن به‌تنهایی عامل مستقل است و نه جامعه. مثلاً هیچ انسانی بدون توان زیستی نمی‌تواند الگوهای صوتی پیچیده یک زبان را بیاموزد. پیش از زبان گفتاری، ارتباط از راه چهره وجود داشت و فرهنگ فقط آن را شکل داده و اصلاح کرده است، نه اینکه چیزی کاملاً تازه به آن افزوده باشد. لبخند نوزاد بیشتر ذاتی است، اما با رشد فرد انعطاف‌پذیرتر و به بیانی فرهنگی تبدیل می‌شود. پس فرهنگ و جامعه بر بدن اثر می‌گذارند و جنسیت را شکل می‌دهند، اما جنس را نمی‌توان به‌طور کامل به جنسیت فروکاست.[۱۶]

بدن تحریف‌شده زنان

فمینیست‌ها از بدن تحریف‌شده زنان سخن می‌گویند؛ بدنی که نه بر پایه نیازهای طبیعی، بلکه زیر فشار جامعه، رسانه‌ها و صنایع غذایی و مد شکل می‌گیرد. از نگاه آنان، خوردن اجباری، نقش‌های محدود در خانه و محل کار و انتظارهای مردانه باعث می‌شود بدن زنان به‌طور طبیعی رشد نکند و ارزش آنان وابسته به تصورات مردانه شود. نتیجه این فشارها، آسیب‌پذیری زنان در برابر صنایع مد و رژیم است که با نمایش تصاویر آرمانی و محدود، فشار بیشتری بر آنان می‌آورند. گاه نیز زنان برای جبران کمبودهای عاطفی به خوردن اضافی پناه می‌برند یا با ورزش‌های آسیب‌زا به دنبال بدنی می‌روند که جامعه از آنان توقع دارد؛ ریشه هر دو، محدودیت‌های فراوانی است که جامعه بر بدن زنان تحمیل می‌کند.[۱۷][۱۸] فمینیست‌ها معتقدند نگاه کم‌پندارانه به بدن زنان حتی در غرب امروز هم ادامه دارد. در دهه ۱۹۶۰م، نظریه‌های پزشکی و غیرحرفه‌ای مدعی بودند هورمون‌ها و دوره پیش از قاعدگی، زنان را از نظر احساسی و فکری نامنظم، غیرقابل اعتماد و خارج از کنترل می‌کند. چنین استدلال‌هایی برای حفظ امتیازهای شغلی مردان به کار می‌رفت.[۱۹]

پانویس

  1. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 39.
  2. ↑ - Cockerham, The Blackwell Companion to Medical Sociology, p. 42.
  3. ↑ - Cockerham, The Blackwell Companion to Medical Sociology, p.45.
  4. ↑ باصری و دیگران، «مطالعه انسان‌شناسی مدیریت بدن زنان با تأکید بر جراحی (بای‌پس معده) در منطقه 2 تهران»، ۱۴۰۱ش، ص۱۴۳.
  5. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 61.
  6. ↑ Shilling, The Body and Social Theory, p11 & 43-44.
  7. ↑ Shilling, The Body and Social Theory, p50-57.
  8. ↑ - Dawkins, The Selfish Gene, p. 36.
  9. ↑ - Douglas, Natural Symbols: Explorations in Cosmology, p. 72.
  10. ↑ Foucault, Discipline and Punish: The Birth of the Prison, p8, 58 & 151.
  11. ↑ Shilling, The Body and Social Theory, p71-77.
  12. ↑ - باصری و همکاران، «مطالعه انسان‌شناسی مدیریت بدن زنان با تأکید بر جراحی (بای پس معده) در منطقه 2 تهران»، ۱۴۰۱ش، ص۱۴۳.
  13. ↑ - Frank, “For a sociology of the body: an analytical review”, social process and cultural theory (51).
  14. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 101.
  15. ↑ Turner, Regulating Bodies Essays in Medical Sociology, p10 & 114.
  16. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 106.
  17. ↑ Orbach, Fat is a Feminist Issue, p29-35.
  18. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 68.
  19. ↑ - Shilling, The Body and Social Theory, p. 48.

منابع

  • باصری، علی و همکاران، «مطالعه انسان‌شناسی مدیریت بدن زنان با تأکید بر جراحی (بای‌پس معده) در منطقه ۲ تهران»، پژوهش‌های انسان‌شناسی ایران، دوره ۱۲، شماره ۲۳، پاییز و زمستان ۱۴۰۱ش.
  • Cockerham, William C. , The Blackwell Companion to Medical Sociology, Blackwell, January 2001.
  • Dawkins, Richard, The Selfish Gene, London: Paladin, 1976.
  • Douglas, Mary, Natural Symbols: Explorations in Cosmology, London: The Cresset Press, 1970.
  • Elias, Norbert, The Civilizing Process: State, Formation and Civilization, Oxford: Basil Blackwell, 1982.
  • Elias, Norbert, The Civilizing Process: The History of Manners, Oxford: Basil Blackwell, 1978.
  • Elias, Norbert, The Court Society, Oxford: Basil Blackwell, 1983.
  • Foucault, Michel, Discipline and Punish: The Birth of the Prison, Harmondsworth: Penguin, 1979.
  • Frank, Arthur, “For a sociology of the body: an analytical review”, social process and cultural theory, 1991.
  • Orbach, Susi, Fat is a Feminist Issue, London: Arrow Books, 1988.
  • Shilling, Chris, The Body and Social Theory, United Kingdom: University of Kent, 2012.
  • Turner, Bryan, Regulating Bodies Essays in Medical Sociology, London: Routledge, 1992.