قیام مردم هزاره
سیدحسین عالم، از علما و مؤسسین مدارس دینی در شمال افغانستان. سیدحسین عالم، نقش مهمی در پرورش عالمان دینی و گسترش مدارس دینی در افغانستان داشته است.
از کودکی تا جوانی
سیدحسین در 1245ش در روستایی از ولایت سرپل افغانستان متولد شد.[۱] او پس از تحصیلات ابتدایی به یادگیری دروس دینی روی آورد و برای ادامۀ تحصیل، عازم مشهد شد و در مدرسۀ بالاسر در کنار حرم امام رضا اقامت گزید.[۲] او در مدت چهارده سال تحصیلات دینی خود را در حوزۀ علمیۀ مشهد کامل کرد.[۳]
ویژگیهای شخصیتی
سیدحسین عالم برای زدودن غبار از چهرۀ مذهب شیعه میکوشید و برای رسیدن به این هدف به مناطق بسیاری مسافرت کرده و مردم را با احکام شرعی آشنا میکرد. آموزش قرائت نماز، واجبات، مطهرات و اصول و فروع دین بخش عمدهای از این فعالیتها بود که با صبر و تحمل به صورت چهرهبهچهره توسط عالم انجام میشد و روش آموزشی او بعدها بسیار رواج یافت.[۴]
فعالیت علمی و فرهنگی
سیدحسین عالم در 1275ش با استقبال مردم به بلخاب بازگشت.[۵] بازگشت او به کشور مصادف با دورهای بود که عبدالرحمن با استفاده از تکفیر شیعیان توسط علمای درباری و ممنوعیت اعمال مذهبی آنها، حدود 60 درصد از جمعیت شیعۀ افغانستان را نابود کرده بود.[۶] بسیاری از علمای دینی به قتل رسیده و مدارس و مساجد شیعیان تخریب شده بود و صدها هزار نفر از مردم شیعه به کشورهای همسایه آواره شده بودند.[۷] در این دوره، تلاش حاکمیت برای تغییر مذهب مردم، موجب روی آوردن شیعیان به تقیه شده بود.[۸] عالم در این شرایط، در مناطق کوهستانی و دوردست بلخاب از جمله روستاهای تَلعاشقان و وَشت به تدریس و تربیت شاگردان پرداخت و یک مدرسۀ علوم دینی را در شمال کشور در سال 1275ش در منطقه وشت پایهگذاری کرد.[۹] با تاسیس مدرسه دینی و فعالیت عالم، علاقه¬مندان به تحصیل علوم دینی از بلخاب و دیگر مناطق شمال در وشت گرد آمدند. با آگاهشدن عوامل دولت از بازگشت عالم، او به ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان رفت و در روستای کَلیکان به مدت دو سال مشغول تعلیم و تدریس شد. افراد زیادی به نزد عالم شتافتند و نزد او به شاگردی پرداختند. عالم بعد از دو سال با درخواست بزرگان بلخاب به منطقه برگشت و در سال 1284ش در روستای «دَهن¬شِرد» اولین مدرسۀ علمیۀ رسمی بلخاب را تأسیس کرد و خود در آن مدرسه مشغول به تدریس شد. خبر تأسیس مدرسۀ دهن¬شرد به مناطق مختلف رسید و افراد زیادی برای فراگیری علوم دینی به آن مدرسه شتافتند. این مدرسه بهعنوان یک حوزۀ پربار مطرح و به یکی از بزرگترین پایگاههای تعلیم و تربیت علوم اسلامی در افغانستان تبدیل شد.[۱۰] عالم در کنار ادارۀ مدرسه و تدریس مستمر با هدف تربیت شاگردان آگاه برای ترویج معارف اهلبیت و هدایت مردم، به آموزش معارف اسلامی و شیعی و بهخصوص احکام شرعی در بین تودههای مردم اهتمام جدی داشت و با توجه به تلاش دولت برای تغییر مذهب مردم شیعه و گرایش مردم به تقیه، آموزش دینی مردم را از وظایف جدی علما میدانست.[۱۱] او با همین هدف به مناطق مختلف شمال کشور سفر میکرد و علاوهبر آموزش مردم تلاش میکرد در حد توان مساجد و تکیهخانهها را احیا و زمینه را برای تأسیس مراکز علوم دینی فراهم کند.[۱۲] در همین راستا او مدرسۀ علوم دینی چهارکنت را در ولایت بلخ و مدرسۀ علوم دینی سرولنگ را در سرپل تأسیس کرد. عالم در ساخت و احیای مساجد و تکیهخانههای برخی از مناطق نیز نقش فعالی داشت.[۱۳]
مسئولیتها
عالم از ابتدا مسئولیت مدرسۀ علوم دینی وشت را به عهده داشت و بعد از تأسیس مدرسۀ علوم دینی عالمیه در روستای «دهنشرد»، تا آخر عمر مسئولیت آن مدرسه و همچنین مسئولیت امور دینی و تبلیغی را در بلخاب به دوش داشت.[۱۴]
شاگردان
مرحوم عالم شاگردان بسیاری پرورش داد که برخی از آنها بعدها به اجتهاد رسیده و زعامت دینی مردم را به دست گرفتند همانند شیخ سلطان ترکستانی (از علمای بزرگ شهر مزارشریف و مؤسس مدرسۀ علمیۀ سلطانیه)، سید محمدحسن رئیس یکهولنگی (مجتهد و بانی مدرسۀ علوم دینی در آن منطقه)، سید ابوالقاسم بلخی، شهید شیخ محمد¬امین افشار کابلی، قربان¬علی وحیدی جاغوری، سید احمد غزنوی و عزیز¬الله غزنوی. برخی دیگر از شاگردان آن مرحوم در تأسیس مدارس علوم دینی و برخی دیگر در تدریس موفقیت زیادی کسب کردند همانند حاج میرزا¬حسین (مدیر مدرسۀ سرولنگ سرپل)، شیخ سخی¬داد کمجی (بانی مدرسۀ کمج دره¬صوف)، موسی سیاه¬دره (بانی مدرسۀ در یکهولنگ)، سید اسماعیل نجفی سچک، حاج سید شاه علیعطاء نجفی، سید یحیی کربلایی هزار¬خانه، حاج سید کاظم نجفی کرسنگی و غلام¬حسن آخوند پدردار.[۱۵]
درگذشت
سیدحسین عالم در 1310ش بعد از سفر حج و بازدید از حوزه¬های علمیه عراق و ایران به زادگاه خود بازگشت و در 1314ش در همان محل درگذشت. بدن او را در روستای پایزیارت میرسید¬مراد بلخاب دفن کردند.[۱۶]
پانویس
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ص43.
- ↑ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص197.
- ↑ رحمانی ولوی، تاریخ علمای بلخ، ج1، 1383ش، ص311.
- ↑ داودی ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج2، 1379ش، ص315؛ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص204. داودی ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج2، 1379ش، ص333.
- ↑ سجادی، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، 1380ش، ص98؛ ریاضی هروی، عینالوقایع، 1372ش، ص99.
- ↑ ریاضی هروی، عینالوقایع، 1372ش، ص226؛ سجادی، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، 1380ش، ص99.
- ↑ سجادی، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، 1380ش، ص99؛ ریاضی هروی، عینالوقایع، 1372ش، ص226.
- ↑ حسینی، بررسی برنامۀ درسی حوزههای علمیه شیعه افغانستان در دوران معاصر، 1395ش، ص130.
- ↑ حسینی، بررسی برنامۀ درسی حوزههای علمیه شیعه افغانستان در دوران معاصر، 1395ش، ص130.
- ↑ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص201.
- ↑ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص201
- ↑ 12. داودی ناصری، مشاهیر تشیع در افغانستان، ج2، 1379ش، ص315 ؛ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص204.
- ↑ احمدینژاد، سیمای بلخاب، 1395ش، ص137؛ حسنزاده، آشنایی با حوزههای علمیه شیعیان در افغانستان، 1390ش، ص149، رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ص21 و 22؛ ضیایی، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، 1396ش، ص203.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ص21، 22 و 43.
- ↑ رحمانی ولوی، تاریخ علمای بلخ، ج1، 1383ش، ص316 و رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ص22.
- ↑ رحمانی ولوی، تاریخ علمای بلخ، ج1، 1383ش، ص316.
منابع
- احمدینژاد، سیدحسن، سیمای بلخاب، قم، مجمع ذخائر اسلامی، اول، 1395ش.
- حسنزاده، غ. علی، آشنایی با حوزههای علمیه شیعیان در افغانستان، قم، دارالتفسیر، 1390ش.
- حسینی، سیدآقاحسن، بررسی برنامۀ درسی حوزههای علمیه شیعه افغانستان در دوران معاصر، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1395ش.
- داودی ناصری، عبدالمجید، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1379ش.
- رحمانی ولوی، مهدی، تاریخ علمای بلخ، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1383ش.
- رهیاب (بلخی)، حسین، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، قم، صبح امید دانش، 1401ش.
- ریاضی هروی، محمدیوسف، عینالوقایع، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1372ش.
- سجادی، سید عبدالقیوم، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
- ضیایی، محمدرضا، تاریخ حوزههای علمیه شیعه در افغانستان، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1396ش.
سید محمدکاظم بلبل؛ شاعر آیینی و فعال دینی افغانستان.
بلبل، بنیانگذار شعر آیینی و از فعالان مذهبی شیعه در قرن سیزده شمسی در افغانستان است. او هنگام سخنرانی در مناسبتهای مختلف، از اشعار عربی و فارسی و نیز از سرودههای خود، استفاده میکرد.
کودکی و نوجوانی
سید محمدکاظم بلبل در سال 1260ش در محلۀ مرادخانی کابل به دنیا آمد. برخی او را متولد منطقۀ سنگلاخ ولایت میدان دانستهاند.[۱] سید محمدکاظم در سال 1272ش و زمانیکه تنها 12 سال داشت، شاهد کشتهشدن پدر، پدر کلان (بزرگ) و عموهای خود بهدست عوامل دولت عبدالرحمان خان (پادشاه وقت افغانستان) بود. پس از آن، زنان خانواده به زندان افتاده و اموال آنها توسط دولت وقت ضبط شد.[۲]
مهاجرت
بلبل مدتی در چهاردِهِی (از نواحی کابل) مخفی و سپس در سال 1272ش مجبور شد برای دور ماندن از آسیب حکومت وقت، به مشهد مهاجرت کند.[۳]
بلبل در مشهد برای فراگیری علوم دینی در مدرسۀ ابدالخان، واقع در پایین خیابان، ساکن شد. او در مدت 14 سال در مشهد دروس مقدماتی و عالی حوزه را فرا گرفت و با فنون و صنايع ادبي آشنایی کامل پیدا کرد.[۴]
سید کاظم بلبل براي سپري كردن دورۀ عالی دروس حوزۀ علمیه در سال ۱۲۸۷ش به شهر نجف کوچ کرد و 5 سال دروس خارج فقه و اصول حوزه را فرا گرفت.[۵]
سید کاظم بلبل در سال 1292ش به مشهد بازگشت و قصد مراجعت به افغانستان را داشت که برخی مانع عزیمت او شدند. پس از آن، بلبل به قم رفته و در آنجا ازدواج کرد. سپس به مشهد بازگشت و سه سال دیگر در آن شهر از محضر اساتید حوزۀ علمیه بهره برد.[۶]
=بازگشت به کابل
بلبل در سال 1295ش و در زمان حکومت حبیبالله خان به افغانستان بازگشت. او، در منطقۀ چِنداوُل کابل اقامت گزید و به تدریس دروس حوزوی پرداخت.[۷]
سخنرانیها
او در مناسبتهای مختلف از جمله دهۀ اول محرم، عصرهای پنجشنبه، روزهای جمعه و برخی ایام دیگر در شهر کابل سخنرانی میکرد. بلبل در سخنان خود علاوه بر آیات و روایات، امثال و حکم، از اشعار عربی و فارسی نیز استفاده میکرد که بخشی، از سرودههای خود او بود.[۸] بیشتر منبرهای بلبل عصر هر پنجشنبه در تکیهخانۀ (حسینیه) میرزاکاکا (میرزا فقیرحسین خان) واقع در چارسُوق سپاه منصورهای چِنداوُل، صبحهای روز جمعه در تکیهخانه میراکبر آغا در کوچۀ قاضی شهاب چنداول و عصرهای جمعه در منزل شخصی خود واقع در کوچۀ خافیهای چنداول برگزار میشد.[۹]
سرایش شعر
بیشتر اشعار او در مدح و منقبت معصومین و بهخصوص امام حسین است. حادثۀ عاشورا، جایگاه ویژهای در اشعار او دارد.
منقبتخوانی
بلبل به منقبتخوانی توجه خاصی داشت و با استفاده از اشعار خود که در رثای پیامبر اسلام و امامان شیعه سروده بود، شبهای جمعه مجلس منقبتخوانی در خانۀ خود برپا میکرد. برخی او را آغازگر ادبیات آیینی افغانستان در قرن سیزدهم دانستهاند. او ادبیات آیینی و دینی را که مورد غضب حاکمان وقت بود، زنده کرد و با اشعار خود که بیشتر از طریق منبرها یا در منقبتخوانیها عرضه میشد، به فعالیت مذهبی شیعیان در کابل هویت بخشید.[۱۰]
مضامین اشعار
اشعار مختلفی از سید محمدکاظم بلبل باقی مانده که محتوای آنها دینی و مذهبی است. مضامین غالب شعرهای او توحید، امامت، نبوت، معاد، مسایل دینی و اخلاقی است که او در شعرهای خود به آنها پرداخته است. دائرةالمعارف آریانا، تعداد ابیات سروده شدۀ او را در حدود ۲۰ هزار بیت دانسته و برخی منابع دیگر از شمار بیشتری از ابیات او سخن گفتهاند.[۱۱]
دیوان اشعار
او در زمان حیات، اشعار خود را تدوین و منتشر نکرد. دیوان اشعار او که شامل نزدیک به بیست هزار بیت است، اولینبار در سال ۱۳۶۵ش توسط حسین هدی و بههمت مؤسسۀ تحقیقاتی، انتشاراتی و آموزشی فرهنگ انقلاب اسلامی افغانستان در تهران منتشر شد. همچنین، کتابی با عنوان «دیوان اشعار علامه بلبل کابلی» در سال ۱۳۸۸ش در ۱۹۱ صفحه و توسط انتشارات معصومین قم، منتشر شد.[۱۲]
فعالیتهای عمرانی
مرمت آرامگاه سید مرد آقا در جنوب شرقی چنداول، در دامنۀ کوه شیردروازه و تأسیس حسینیۀ (تکیهخانه) بلبل در چنداول از جمله فعالیتهای اجتماعی و مذهبی او به شمار میرود.[۱۳]
درگذشت
بلبل در سال ۱۳۲۳ش در کابل دار فانی را وداع گفت و در محلۀ چنداول دفن شد.[۱۴]
نمونۀ اشعار بلبل
بلبل اشعار زیادی دارد که این یک نمونه از آنهاست:[۱۵]
| زبان ناطقـــــه، لال است در ثنای حسین | مگـــــــر ثنای حسین را کند خدای حسین | |
| دمی کـــــــه بر سر دوش نبی نهاد قدم | گذشت از سر عــــرش، افسر کلاه حسین | |
| زهی مقام و زهی رفعت و زهی عظمت | که گشت بر سر دوش رسول، جای حسین | |
| سر ستاره ز عـــــــــرش مجید میگذرد | اگر ستاره نهــــــد سر به خاک پای حسین | |
| به پادشاهــــــــــــی کونین سر فرو نکند | گدای خـــــــــاک نشین در سرای حسین | |
| به بال علم و عمـــــــل مرغ دل کند پرواز | اگـــــــر زند نفسی بال در هـــوای حسین | |
| مریض عشق طبیب هــــــزار بیمار است | به شرط آن کــــه بود عاشق لقای حسین | |
| ز دست ساقـــی کوثر خورد شراب طهور | به گاه دادن جــــــــــان، طالب ولای حسین | |
| نگین مهر سلیــــــــــــمان و تاج اسکندر | بود به گاه سخا کمـــــــترین عطای حسین | |
| کف کفایت اگــــــــــر برکشد ز جیب کرم | هزار حــــــــــاتم طایی شود گدای حسین | |
| به لوث معصـــــــــیت هرگز نگشت آلوده | طراز دامنهی عصــــــــمت کسای حسین | |
| به روز حشر ببینی به دست پیغــــــــمبر | لوای حمــد و شفاعت به خونبهای حسین | |
| من از کشاکش روز جــــــــزا نمیترسم | چرا که هست دلم در سر صفـــای حسین | |
| گرفتم آنکه گناهــــــم فزون ز باران است | فزونتر است ز باران، یم عطــــــــای حسین | |
| ز آفتاب قیامت مـــــرا چه خوف و چه بیم | که هست بر سر من سایهی لوای حسین | |
| ز خاک کـــــرب و بلا، بوی مشک میآید | ز طیب نگهـت گیسوی مشکسای حسین | |
| کسـی نگفــت به ابنزیاد، کای بی دین! | سبب چه شد که شدی عازم فنای حسین | |
| در این مصـــــیبت عظما تمام جن و بشر | فشاند خـــــــون دل و دیده از برای حسین | |
| گریست آدم و ایوب و یوسف و یعقـــــوب | به یاد واقعهی دشت کربلای حسین | |
| خلیل زان به قضـــــــــای خدا رضا در داد | که تا کند پسر خــــــــویش را فدای حسین | |
| ازین قضیه چو شد با خـــــــبر «ذبیح الله» | قدم نهــــاد به قربانگه منای حسین | |
| مسیح جامه ماتم نهاد در خــــــم نیل | دمی که شــــد خبر از ذکر ماجرای حسین | |
| قدم ز روی ادب نه اگر ز اهـــــــــــل دلی | به مجلسی که به پا میشود عزای حسین | |
| ملک مدام به جــــــــــاروب میروبد | غبار معصـــــــــیت از نقش بوریای حسین | |
| به سیم سوزن مژگان و ریشهی رگ دل | نمود فاطــــــــــــمه گلدوزی قبای حسین |
پانویس
- ↑ انجمن آریانا دایرةالمعارف، دایرةالمعارف آریانا، 1335ش. ج3، ص633؛ انوشه، دانشنامه ادب فارسی (ادب فارسی در افغانستان)، 1378ش. ص170؛ هدی، بلبل (مجموعه قصاید)، 1365ش. ص28.
- ↑ شریعت، سیمای فرزانگان، 1378ش، ص22؛ هدی، بلبل (مجموعه قصاید)، 1365ش. ص28.
- ↑ موجانی، فرهنگ شخصیتهای معاصر افغانستان، 1394ش. ص337.
- ↑ هدی، بلبل (مجموعه قصاید)، 1365ش. ص28.
- ↑ رجایی، شعر افغانستان، از یثرب تا کابل (شعر و شخصیت علامه سید محمدکاظم بلبل)، 1387ش.
- ↑ مسعودی، اشعار علامه بلبل، 1388ش. ص16.
- ↑ انجمن آریانا دایرةالمعارف، دایرةالمعارف آریانا، 1335ش. ج3، ص633.
- ↑ فنایی، چهره درخشان علامه بلبل کابلی، 1378ش. ص58.
- ↑ فنایی، چهره درخشان علامه بلبل کابلی، 1378ش. ص18؛ احمدینژاد بلخابی، سیمای کابل، ، 1373ش. ص144.
- ↑ رجایی، شعر افغانستان، از یثرب تا کابل (شعر و شخصیت علامه سید محمدکاظم بلبل)، 1387ش.
- ↑ انجمن آریانا دایرةالمعارف، دایرةالمعارف آریانا، 1335ش. ج 3، ص633؛ آیتی، تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان (از صفویه تا دوره معاصر)، ، 1390ش. ص194.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش. ج1، ص216.
- ↑ فرهنگ، جامعهشناسی و مردمشناسی شیعیان افغانستان ، 1380ش. ص320.
- ↑ فنایی، چهره درخشان علامه بلبل کابلی، 1378ش. ص85.
- ↑ مسعودی، اشعار علامه بلبل، 1388ش. ص65.
منابع
- آیتی، عبدالقیوم، تمدن و فرهنگ شیعیان افغانستان (از صفویه تا دوره معاصر)، قم، مرکز نشر بینالمللی المصطفی، 1390ش.
- احمدینژاد بلخابی، سید حسن، سیمای کابل، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373ش.
- انجمن آریانا دایرةالمعارف، دایرةالمعارف آریانا، کابل، مطبعه عمومی کابل، 1335ش.
- انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسی (ادب فارسی در افغانستان)، تهران، فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378ش.
- رجایی، محمدسرور، شعر افغانستان، از یثرب تا کابل (شعر و شخصیت علامه سید محمدکاظم بلبل)، ماهنامه شعر، 1387ش.
- شریعت، سید جواد، سیمای فرزانگان، مشهد، ولایت، 1378ش.
- فرهنگ، محمدحسین، جامعهشناسی و مردمشناسی شیعیان افغانستان ، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380ش.
- فنایی، اسدالله، چهره درخشان علامه بلبل کابلی، مشهد، خانواده شاعر، 1378ش.
- مسعودی، عبدالواحد، اشعار علامه بلبل، قم، معصومین، 1388ش.
- موجانی، علی و همکاران، فرهنگ شخصیتهای معاصر افغانستان، تهران، عظام، 1394ش.
- ناصریداوودی، عبدالمجید، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، مرکز بینالمللی چاپ و نشر المصطفی، 1390ش.
- هدی، حسین، بلبل (مجموعه قصاید)، تهران، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فرهنگ انقلاب اسلامی، 1365ش.
سید محمدعلی لملم، اولین قومندان (فرمانده) جهادی در ولایت بامیان.
سید محمدعلی لَملَم، اولین قومندان جهادی ولایت بامیان در آغاز جهاد مردم افغانستان علیه حاکمیت کمونیستها بود. وی در نبرد با نیروهای نظامی دولت کمونیستی برای آزادسازی مرکز ولایت بامیان به شهادت رسید.
کودکی و نوجوانی
سید محمدعلی در سال 1273ش در در روستای بارک از وُلُسوالی (شهرستان) یکهولنگ در ولایت بامیان متولد شد. او در کودکی پدر خود را از دست داد و با سرپرستی عموی خود بزرگ شد. لملم در نوجوانی به زراعت و مالداری (دامپروری) پرداخت و نتوانست به مکتب برود.[۱]
جوانی
لملم در 20 سالگی به عسکری (سربازی) رفت و بر اساس قوانین ظالمانۀ آن دوران به مدت 10 سال بهجای خود و دیگران عسکری کرد. لملم از دورۀ ده سالۀ عسکری تجربیات بسیاری آموخت.[۲]
فعالیتها
سید لملم پس از عسکری، همانند دوران نوجوانی به امور زراعی و مالداری مشغول شد. او بعد از درگذشت عموی خود مسئولیت اربابی منطقۀ سولیچ را به دوش گرفت و سالیان متمادی در این مسئولیت به امور مردم رسیدگی میکرد.[۳] در این دوره، تجاوزات مداوم کوچیها (عشایر بیخانمان قوم پشتون) به مناطق مرکزی افغانستان و ظلم و ستم مستمر آنها به مردم هزاره، باعث درگیری لملم با آنها شد که در نتیجۀ این درگیری فردی از بزرگان کوچی کشته و مشکلات زیادی برای لملم ایجاد شد؛ از جمله در سفری که او در حدود سال 1352ش به منطقۀ سانچارک ولایت سرپل داشت، توسط کوچیها دستگیر و بهعنوان قاتل تحویل دولت شد. دولت وقت او را بدون مدرک به زندان انداخت و او بدون اثبات جرم 5 سال از عمر خود را در زندان سپری کرد.[۴]
مسئولیتها
بعد از کودتای حزب دموکراتیک خلق افغانستان در 7 ثور (اردیبهشت) سال 1357ش، لملم از زندان آزاد شد و از سوی دولت کمونیستی وقت بهعنوان مسئول جادهسازی بین ولسوالی یکهولنگ (ولایت بامیان) و علاقهداری (بخش) بلخاب (ولایت جوزجان) تعیین شد.[۵]
فعالیت سیاسی و نظامی
با پیروزی قیام مردم بلخاب علیه حاکمیت کمونیستی در 24 حمل (فروردین) سال 1358ش، مبارزان بلخابی تلاش کردند با تحریک مردم ولایت بامیان زمینه آزادسازی آن ولایت را از دست نیروهای دولت کمونیستی فراهم کنند. حدود چهل نفر از مبارزان بلخابی به سرکردگی سيد محمدحسن واعظ و تعدادی دیگر به سمت ولایت بامیان حرکت کردند. در منطقۀ سولیچ، سید محمدعلی لملم برای حمایت از جریان قیام علیه دولت کمونیستی به آنها پیوست.[۶] سید محمدعلی لملم توانست حدود 400 نفر را برای حمله به نیروهای دولت کمونیستی در نَیَک (مرکز ولسوالی یکهولنگ) بسیج کند. حمله این نیروها با دستهای خالی به مرکز یکاولنگ در روز 14 ثور (اردیبهشت) 1358ش موجب فرار نیروهای دولتی و تسخیر ولسوالی یکهولنگ توسط نیروهای مردمی شد.[۷] پس از فتح یکهولنگ، در 15 ثور انجمن (کمیته) اسلامی برای ادارۀ امور منطقه تشکیل شد و سید محمدعلی لملم بهعنوان قومندان (فرمانده) جهادی نیروهای مردمی تعیین شد.[۸]
حمله برای آزادسازی بامیان
در 16 ثور 1358ش نیروهای مردمی به فرماندهی سید لملم برای آزادسازی مرکز ولایت بامیان از نیروهای دولت کمونیستی حرکت کردند. در روز 23 ثور این نیروها موفق شدند بامیان را تصرف کنند، اما در عملیات سنگین زمینی و هوایی نیروهای دولتی در روز بعد شکست خوردند و به مناطق اطراف عقبنشینی کردند.[۹] لملم به بازسازی قوای خود پرداخت و حملۀ دوم با همکاری نیروهای مردمی ولایت دایکندی در تاریخ 29 ثور با حدود 1500 نفر آغاز شد ولی با آمادگی نیروهای دولت کمونیستی و حملات سنگین هوایی به شکست انجامید. بر اساس برخی منابع در این حمله حدود 700 نفر از مجاهدین شهید شدند و لملم مجبور به عقبنشینی به سمت قریۀ خوال شد.[۱۰] با بازسازی مجدد نیروها و جلب حمایت از ولایتهای اطراف (غور و دایکندی) در روزهای آخر جوزای 1358ش نیروهای سید لملم از چند سمت برای تصرف مرکز بامیان حرکت کردند، اما در مقابل حملات سنگین قوای زرهی و هوایی دولتی موفقیت زیادی به دست نیاوردند. مجاهدین به مناطق اطراف پراکنده شدند و سید لملم نیز به درۀ اژدر عقبنشینی کرد.[۱۱]
دیدگاهها درباره سید لملم
در آثار مرتبط با حوادث بامیان بسیاری از نویسندگان از شجاعت، دلاوری و تجربیات او در امور نظامی ستایش کرده و لملم را بهعنوان یک شخصیت مؤثر در روزهای آغازین جهاد مردم افغانستان معرفی کردهاند. به باور این افراد، لملم نقش تعیینکنندهای در بسیج مردم برای جهاد و آزادی بسیاری از مناطق بامیان از وجود نیروهای دولت کمونیستی داشت. در بین عموم مردم نیز افسانهها و روایتهای عجیبی از شجاعت و دلاوری او نقل میشد.[۱۲]
تصویرپردازی
در ارتباط با شخصیت جهادی سید لملم در آثار و خاطرات مربوط به ولایت بامیان مطالبی ذکر شده است و علاوه بر آن دو کتاب مستقل نیز تدوین و منتشر شده است: سیمای لملم، نوشتۀ سید محمدیوسف مبارز که در 1369ش چاپ شده و دیگری قهرمان خونین قیام افغانستان: شهید سید محمدعلی لملم، نوشتۀ سیداحمد احسانی که در 1360ش نوشته شده است.[۱۳]
شهادت
در روز 28 جوزا (خرداد) 1358ش نیروهای دولت کمونیستی حملات شدید هوایی و زمینی خود را به محل استقرار سید لملم در درۀ اژدر متمرکز کردند و او در این حملات به شهادت رسید.[۱۴] نیروهای دولتی ابتدا جنازۀ لملم را به یک خودرو جیپ بسته و در خیابانهای بامیان گرداندند.[۱۵] سپس آن را بررسی و از جنازه فیلم، عکس و گزارش تهیه کردند. بعد از بازدید هیئتی از کابل که برای دیدن جنازۀ لملم به بامیان آمده بودند، بدن او را در خاکریز شرق مجسمۀ بودا در یک گودال قرار دادند و روی او ریگ ریختند.[۱۶]
پانویس
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص451 و 452.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص452.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1403ش، ص452.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص454.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص454.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ص191، 193 و 204؛ عارف (علاقهدار)، هزارهجات قلب افغانستان، 1391ش، ص84 و 88.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ص191، 193 و 204؛ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص456.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص458.
- ↑ مبارز، گزارش ناتمام (ناگفتههای یک دهه تحولات بامیان)، 1396ش، ص17، 35 و 60؛ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص458.
- ↑ مبارز، سیمای لملم، 1389ش، ص37 و 38؛ مبارز، گزارش ناتمام (ناگفتههای یک دهه تحولات بامیان)، 1396ش، ص35، 36 و 60؛ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص461.
- ↑ مبارز، گزارش ناتمام (ناگفتههای یک دهه تحولات بامیان)، 1396ش، ص65؛ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص463 و 464.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ص191، 193 و 204؛ عارف (علاقهدار)، هزارهجات قلب افغانستان، 1391ش، ص84 و 88؛ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص458.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص470.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص465-466.
- ↑ جعفری و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، 1402ش، ص464-465.
- ↑ مبارز، گزارش ناتمام (ناگفتههای یک دهه تحولات بامیان)، 1396ش، ص67-68.
منابع
- جعفری، عبدالله و همکاران، رویشهای نو از دیار کهن، قم، بنیاد اندیشه، 1402ش.
- رهیاب (بلخی)، سیدحسین، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، کابل، صبح امید، 1398ش.
- عارف (علاقهدار)، سید محمدامین، هزارهجات قلب افغانستان، کابل، سعید، 1391ش.
- مبارز، سید عبدالعزیز، گزارش ناتمام (ناگفتههای یک دهه تحولات بامیان)، کابل، سعید، 1396ش.
- مبارز، سید محمدیوسف، سیمای لملم، بیجا، بینا، 1389ش.
سید نادر بحرالعلوم؛ از علمای مبارز در شمال افغانستان.
سیدنادر بحرالعلوم (واعظی) از علمای مبارز در شمال افغانستان بود که توسط دولت کمونیستی کشته شد.
کودکی و نوجوانی
سیدنادر بحرالعلوم، مشهور به سیدبحر، در سال 1316ش در روستای بُغَوی از توابع ولایت سرپل چشم به جهان گشود. سیدنادر در کودکی همراه خانواده به شهر مزارشریف کوچ کرد[۱] و دروس مقدماتی را در آنجا فرا گرفت. او برای ادامۀ تحصیل علوم دینی به ولسوالی چهارکنت رفت و بهمدت 5 سال برخی دروس دینی را نزد شیخ سلطان ترکستانی و سید میرحسین مدرس آموخت.[۲]
جوانی و هجرت
سیدبحر در سال 1337ش برای ادامۀ تحصیل علوم دینی راهی نجف شد و برخی دروس حوزوی را نزد شیخ صدرا بادکوبهاى، شیخ مجتبى لنکرانى و شیخ عباس قوچانى فرا گرفت. بحر دروس عالی حوزه علمیه را نزد سیدمحسن حکیم و آیتالله سید ابوالقاسم خوئى و عرفان را نزد میرزاباقر زنجانی آموخت. سیدنادر بحر در سال 1354ش پس از حدود 16 سال اقامت در نجف، با اخذ وکالتنامۀ نمایندگی از برخی مراجع دینی، به مزار شریف بازگشت.[۳]
تدریس و روشنگری
بحرالعلوم، تدریس علوم حوزوی را در تکیهخانه پدر خود (تکیهخانه سیدبرات) آغاز کرد. او تلاش کرد علاوه بر تدریس فقه و اصول فقه، بخشی از وقت خود را به محصلین مکاتب، اساتید و دانشجویان اختصاص داده و آنان را با مسایل اعتقادی و کلامی آشنا کند. با پیشنهاد جمعى از اساتید دانشکده تَخْنِیکُم مزارشریف، دارالمعلمین اسدیه و لیسه باختر، این کلاسها توسعه یافت. محمد محقق، سیدحسین عالمى بلخى، سید علىاکبر مصباح، انجینر نسیم مهدى، عبدالقادر ذبیحالله خان، معلم بسمالله خان و علمخان آزادى از حاضران در این جلسات بودند که بعدا هر کدام، رهبری یکی از جریانهای سیاسی را بهعهده گرفتند.[۴]
تلاش برای تأسیس مدرسۀ علوم دینی
نادر بحر در اواخر سال 1356ش با خرید یک قطعه زمین در مزارشریف تلاش کرد مدرسۀ علمیۀ جدیدی پایهگذاری کند که با کودتای حزب کمونیست افغانستان در 7 ثور (اردیبهشت) 1357ش ساخت آن متوقف شد. هم اکنون در آن زمین تکیهخانهای بهنام «شهید بحرالعلوم» وجود دارد.[۵]
مبارزه با کمونیسم
با روی کار آمدن نظام کمونیستی در کشور، بحر از کسانی بود که با حکومت جدید مخالفت میکرد. او بهخصوص مخالفت خود را با فرمانهای شماره 6 و 7 کمونیستها که در ارتباط با مسایل مالی، تقسیم اراضی و ازدواج فرزندان دختر بود، اعلام کرد. نادر بحر در محرم سال 1357ش در برخی از مهمترین تکیهخانههای مزارشریف منبر رفته و با فراخواندن مردم به دینداری، مخالفت خود را با برنامههای دولت وقت اعلام میکرد.[۶]
آثار و تألیفات
از سیدنادر بحر تعدادی آثار دستنویس باقی مانده است. یادداشتهای درس فقه و اصول فقه آیتالله خوئى از جملۀ آنها است. برخی دیگر از دستنوشتههای او تألیفاتی در معارف اسلامى، شروح یا حاشیه بر برخی از کتب درسى است. تلاش برای تدوین رسالۀ عملیه یکی از آخرین فعالیتهای او در سال 1357ش بهشمار میرفت که با دستگیری توسط عوامل حکومت، ناتمام ماند.[۷]
دستگیری و شهادت
سخنان تند سیدنادر در محرم سال 1357ش موجب شد تا پس از عاشورا، فرمان دستگیری او صادر شود. مأموران حکومتی در ساعت 2 شب 14 محرم 1357ش با هجوم به منزل او، وی را دستگیر و به مرکز امنیت ملی (استخبارات) مزارشریف انتقال دادند. سپس او را به کابل منتقل کردند و در آن شهر مدتی در زندان صدارت محبوس بود. پس از زندان صدارت، اطلاع دقیقی از وضعیت او وجود ندارد، اما گمان میرود او از اولین کسانی باشد که در همان روزها به دست عوامل حکومت کشته شده باشد.[۸]
پانویس
- ↑ شفائی، زندانیان روحانیت تشیع افغانستان، 1368ش، ص62؛ فرهنگ، جامعهشناسی و مردمشناسی شیعیان افغانستان، 1380ش، ص326.
- ↑ احمدی، «سیدنادر بحرالعلوم افغانی»، در گلشن ابرار، 1387ش، ج 8، ص566.
- ↑ احمدی، «سیدنادر بحرالعلوم افغانی»، در گلشن ابرار، 1387ش، ج 8،ص568.
- ↑ احمدی، «با اختران علم و دانش»، 1373ش، ص11؛ احمدی، «سیدنادر بحرالعلوم افغانی»، در گلشن ابرار، 1387ش، ج 8، ص570.
- ↑ حسنزاده، آشنایی با حوزههای علمیه شیعیان در افغانستان، 1390ش، ص221.
- ↑ میرحسینی، سانچارک در بستر زمان، 1388ش، ص193؛ رجبی، علمای مجاهد، 1382ش، ص538؛ عادلی «حسینی»، شهدای نخبه و مرزبانان اندیشه، 1393ش، ص137.
- ↑ ناصریداوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش، ص194.
- ↑ عادلی «حسینی»، شهدای نخبه و مرزبانان اندیشه، 1393ش، ص252؛ احمدی، «با اختران علم و دانش»، 1373ش، ص11.
منابع
- احمدی، سلمان، «با اختران علم و دانش»، در هفتهنامه وحدت، شمارههای 139 و 141، 1373ش.
- احمدی، سلمان، گلشن ابرار، قم، پژوهشکدۀ باقرالعلوم، 1387ش.
- حسنزاده، غ. علی، آشنایی با حوزههای علمیه شیعیان در افغانستان، قم، دارالتفسیر، 1390ش.
- رجبی، محمدحسن، علمای مجاهد، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382ش.
- شریفی، علیمدد، «روز شمار انقلاب»، در بنياد وحدت، شماره 54، 1375ش.
- شفائی، حسین، زندانیان روحانیت تشیع افغانستان، قم، مولف، 1368ش.
- عادلی «حسینی»، سیدجعفر، شهدای نخبه و مرزبانان اندیشه، اول، قم، نسیم حیات، 1393ش.
- فرهنگ، محمدحسین، جامعهشناسی و مردمشناسی شیعیان افغانستان، قم، موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی، 1380ش.
- میرحسینی، سید علینقی، سانچارک در بستر زمان، قم، اشراق، 1388ش.
- ناصری داوودی، عبدالمجید، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، المصطفی، 1390ش.
سیدمحمدعلی عالمی بلخابی؛ از شخصیتهای سیاسی و مذهبی اثرگذار در جامعۀ افغانستان. سید محمدعلی عالمی بلخابی، از شخصیتهای دینی و سیاسی در شمال افغانستان است که در حوادث چهلسال گذشته افغانستان نقش زیادی داشته است.
تولد
سید محمدعلی عالمی در سال 1302ش در منطقۀ تلعاشقان ولسوالی (شهرستان) بلخاب از ولایت سرپل در شمال افغانستان متولد شد.[۱] پدر او سیدحسین عالم از عالمان نامی منطقه و مؤسس چندین مدرسۀ علوم دینی در شمال افغانستان بود.[۲]
نوجوانی و جوانی
عالمی در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی مادر، خواندن و نوشتن، تلاوت قرآن و برخی کتابهای مقدماتی ادبیات عرب را فراگرفت.[۳]
تحصیل علوم دینی
وی از سال 1315ش برای یادگیری علوم دینی به مدرسۀ علمیۀ پدر خود وارد شد و در سال 1330ش برای ادامۀ تحصیل به مشهد رفت و در مدرسۀ عباسقلی خان ساکن شد. عالمی در مشهد چند سالی به فراگیری علوم دینی و نیز تدریس برخی دروس پایه پرداخت.[۴]
سفر به نجف
او در سال 1333ش به نجف رفت و در مدرسۀ سیدکاظم یزدی ساکن شد و بهمدت سه سال، سطوح عالی دروس حوزه را فراگرفت. عالمی در سال 1336ش به زادگاه خود بازگشت و علاوه بر فعالیتهای اجتماعی به تدریس علوم دینی در مدرسۀ پدر خود مشغول شد.[۵]
بازگشت به زادگاه
عالمی بلخابی بعد از چند سال تحصیل در نجف به بلخاب بازگشت و به تدریس علوم دینی در مدرسۀ عالمیه مشغول شد. او علاوه بر تدریس به فعالیتهای دینی و تبلیغی نیز اشتغال داشت.[۶]
سفر مجدد به نجف
عالمی بعد از چند سال تدریس و فعالیت در زادگاه خود، دوباره در سال 1339ش برای ادامۀ تحصیل عازم نجف شد و بهمدت 6 سال نزد آیتالله العظمی خوئی، حکیم، امام خمینی و سید محمدباقر صدر به تحصیل پرداخت.[۷]
بازگشت مجدد به زادگاه
او در سال 1345ش با دریافت وکالت از آیتالله خویی، امام خمینی و آیتالله حکیم به افغانستان مراجعت کرد. عالمی علاوه بر فعالیت تبلیغی و تدریس به تأسیس مدارس، مساجد و تکیهخانه پرداخت.[۸]
رهبری قیام مردم
با کودتای حزب کمونیست افغانستان در 7 ثور (اردیبهشت) سال 1357ش و شعلهور شدن قیامهای محلی علیه حاکمیت، مردم منطقۀ بلخاب نیز به رهبری عالمی در 24 حمل (فروردین) 1358ش بر حاکمیت محلی حزب کمونیست شوریدند. عالمی، گروههایی را در منطقه زاری از ولایت بلخ، منطقۀ درهصوف از ولایت سمنگان، منطقۀ یکاولنگ از ولایت بامیان، منطقۀ کوهستانات، اِستراب، آبکلان و سانچارک از ولایت سرپل، فعال کرد. گروههای اعزامی عالمی بلخابی با استقبال مردم روبرو شدند.[۹] در طی سالهای 1358ش تا 1362ش رهبری بسیاری از جنگها در شمال و مرکز افغانستان بهدوش عالمی بود و مردم شمال افغانستان (اعم از شیعه و سنی) او را بهعنوان رهبر قیام در شمال افغانستان میشناختند. با تأسیس احزاب سیاسی در خارج از کشور و ورود آنها به مناطق مختلف، تعارضها و اختلافهایی پدید آمد که سرانجام موجب شد که عالمی در سال 1363ش از فعالیتهای سیاسی و نظامی کنار برود.[۱۰]
عضویت شورای عالی نظارت
در سال 1370ش تلاش برخی افراد برای اتحاد احزاب شیعی بهبار نشست و حزب وحدت اسلامی افغانستان از دل 9 حزب قبلی شیعه متولد شد. عالمی بلخابی با حمایت از تأسیس حزب وحدت بهعنوان عضو شورای عالی نظارت آن حزب انتخاب شد و چندین سال این مسئولیت را بهدوش داشت. بعد از سقوط دولت کمونیستی در سال 1371ش و حضور احزاب جهادی در کابل در سال 1373ش، حزب وحدت اسلامی گرفتار اختلافات داخلی شد. در این دوره عالمی به حزب وحدت جناح اکبری گرایش یافت اما با تشدید جنگها و ظهور طالبان، او به شهر قم در ایران هجرت کرد.[۱۱]
تجدید بنای حرم امامزاده یحیی
با حملۀ امریکا به افغانستان و شکست طالبان، عالمی عازم شهر سرپل (مرکز ولایت سرپل) در شمال افغانستان شد. او حرم یحیی بن زید را در شهر سرپل، تجدید بنا کرد و توسعه داد و یک کتابخانه، یک کلینیک و مدرسه علمیۀ حضرت رسول اعظم و حضرت زینب کبری را برای مردان و زنان در کنار بارگاه آن امامزاده تأسیس کرد. در سال 1385ش نماز جمعۀ شیعیان در سرپل توسط عالمی بلخابی اقامه شد که تا هنوز ادامه دارد.[۱۲]
در گذشت
سید محمدعلی عالمی بلخابی در روز جمعه پنجم سنبله (شهریور) 1400ش در کابل وفات کرد و در شهر سرپل (مرکز ولایت سرپل) و در کنار بارگاه امامزاده یحیی بن زید دفن شد.[۱۳]
پانویس
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، قم، 1396ش، ص95؛ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ج1، ص167 و 176؛ فهیمی، برفکوچ (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 12)، 1377ش، ص92؛ فهیمی، در پگاه بلخاب (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 5)، 1375ش، ص38.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، قم، 1396ش، ص95؛ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ج1، ص167 و 176؛ فهیمی، برفکوچ (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 12)، 1377ش، ص92؛ فهیمی، در پگاه بلخاب (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 5)، 1375ش، ص38.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1401ش، ج2، ص85.
منابع
- احمدینژاد بلخابی، سیدحسن، سیمای بلخاب، قم، مجمع ذخائر اسلامی، 1396ش.
- رهیاب (بلخی)، حسین، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، قم، صبح امید، 1398ش.
- فهیمی، عبدالرحیم، برفکوچ (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 12)، تهران، حوزه هنری، 1377ش.
- فهیمی، عبدالرحیم، در پگاه بلخاب (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 5)، تهران، حوزه هنری، 1375ش.
براتعلی خان، از رهبران قیامهای مردمی علیه کمونیسم در شمال افغانستان.
براتعلی از خانهای مشهور بلخاب است که در قیامهای مردمی علیه حاکمیت کمونیستها نقش زیادی داشت.
کودکی و جوانی
براتعلی در سال 1320ش در روستای تَلَشقان از توابع بلخاب، متولد شد. او در زادگاه خود با قرآن و خواندن و نوشتن آشنا شد و چندی در مدرسۀ دینی حیدریه تلشقان به تحصیل پرداخت. سپس عازم مدرسۀ علمیۀ دهنشرد بلخاب شد و مدتی در آن مدرسه آموزش دید.[۱]
فعالیت اجتماعی
براتعلی در سال 1342ش همزمان با شروع دهۀ قانون اساسی افغانستان، خدمت عسکری (سربازی) را بهعنوان یک وظیفۀ اجتماعی در ولایت جوزجان انجام داد. او در دوران عسکری با مشکلات، محرومیتها و واقعیتهای تلخ مردم آشنا شد و پس از بازگشت به بلخاب به فعالیتهای اجتماعی روی آورد. قریهداری (رئیس شورای روستا) اولین فعالیت او بود که از سال 1350ش آغاز شد و تا 1358ش ادامه داشت. بعد از کودتای احزاب خلق و پرچم در 7 ثور (اردیبهشت) 1357ش و شروع دستگیری نیروهای فعال جامعه، خوانین بلخاب از جمله براتعلی مورد تهدید و تعقیب حکومت محلی بلخاب قرار گرفتند.[۲]
فعالیت نظامی
پس از گشوده شدن جبهههای نظامی تحت عنوان جهاد علیه حکومت وقت، براتعلی نیز به فعالیت نظامی روی آورد. پس از قیام مردم ولسوالی درهصوف ولایت سمنگان در برابر حکومت محلی در اواخر سال 1357ش، زمینه برای قیام مردم بلخاب نیز فراهم شد. براتعلی خان از رهبران قیام مردم بلخاب علیه عوامل حکومت، در ماه حمل (فروردین) سال 1358ش بود.[۳] بعد از پیروزی قیام مردم بلخاب، بخشی از قوای بلخاب به فرماندهی براتعلی خان و همراهی تعدادی از افراد بانفوذ منطقه برای حمایت از قیامهای محلی بر ضد دولت، به منطقه مَغزار و اَمرَخ در ولایت بلخ رفتند. او در چندین حمله علیه مراکز دولتی در آقکپروگ، شولگره و برخی مناطق دیگر ولایت بلخ در بهار 1358ش شرکت داشت و تا تنگی چشمۀ شفاء (نزدیک مزارشریف مرکز ولایت بلخ) پیشروی کرد، اما با حملات سنگین قوای دولتی، براتعلی خان به منطقۀ زاری، عقب نشست و با تشکیل یک پایگاه جهادی، چندین ماه در مقابل حملات نیروهای دولت و پیشروی آنها بهسوی بلخاب مقاومت کرد.[۴]
بروز اختلافات داخلی
در پی تحولات جدید میان خوانین بهعنوان نیروهای سنتی و احزاب جهادی به رهبری روحانیون، اختلاف به وجود آمد؛ از همین رو، در اواخر دهۀ پنجاه شمسی براتعلی خان با عالمی بلخابی (مسئول وقت ادارۀ بلخاب و از سران قیام در شمال افغانستان) دچار اختلاف شد. براتعلی خان به زادگاه خود بازگشت و با تأسیس یک پایگاه نظامی در قریۀ تگابتخت عملا ادارۀ آن مناطق را بهدست گرفت. با حضور احزاب سیاسی مخالف دولت در منطقۀ بلخاب، در سالهای اولیۀ دهۀ شصت شمسی، براتعلی خان به حزب حرکت اسلامی افغانستان به رهبری آیتالله محسنی پیوست، اما احزاب انقلابی تلاشهایی را برای مبارزه با خوانین در منطقۀ بلخاب آغاز کردند که در نتیجه، کشمکشهایی بین براتعلی خان و برخی از احزاب رقیب به وقوع پیوست. ادامۀ تنشهای محلی، منجر به اولین جنگ داخلی در بلخاب شد.[۵]
جنگ داخلی
در سال 1363ش نیروهای سازمان نصر با حمله به مناطق تحت سیطرۀ براتعلی خان آن مناطق را تصرف کردند. براتعلی از منطقه فرار کرد و بعد از چندی با تجهیز قوا به محل بازگشت و با حمله به سازمان نصر، منطقه را از تصرف آنها خارج کرد. در سالهای نیمۀ اول دهۀ شصت براتعلی خان یکی از طرفهای درگیر در منازعات داخلی با سازمان نصر، خانوادۀ عالمی بلخابی و بهخصوص سیدحسن روحالله مسئول محلی جبهه متحد در بلخاب بود. در اواسط دهۀ شصت شمسی و در جنگهای بین سازمان نصر افغانستان و حرکت اسلامی در منطقۀ درهصوف ولایت سمنگان، براتعلی خان به کمک افراد شکست خوردۀ حرکت اسلامی شتافت و آسیب زیادی به دو طرف وارد شد.[۶]
ترور
در نیمۀ ماه رمضان سال 1366ش براتعلی خان ترور شد. با کشتهشدن او، منطقۀ تلشقان و اطراف آن به اشغال سازمان نصر در آمد.[۷]
پانویس
- ↑ فهیمی، در پگاه بلخاب (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 5)، 1375ش، ص85 و 86.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، 1396ش، ص191.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، 1396ش، ص191.
- ↑ رهیاب (بلخی)، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، 1398ش، ص175.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، 1396ش، ص207 و 215.
- ↑ فهیمی، برفکوچ (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 12)، 1377ش، ص121.
- ↑ احمدینژاد بلخابی، سیمای بلخاب، 1396ش، ص207 و 215.
منابع
- احمدینژاد بلخابی، سیدحسن، سیمای بلخاب، قم، مجمع ذخائر اسلامی، 1396ش.
- رهیاب (بلخی)، حسین، بلخاب (تاریخ، فرهنگ و اجتماع)، قم، صبح امید، 1398ش.
- فهیمی، عبدالرحیم، برفکوچ (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 12)، تهران، حوزه هنری، 1377ش.
- فهیمی، عبدالرحیم، در پگاه بلخاب (مجموعه خاطرات جهاد افغانستان 5)، تهران، حوزه هنری، 1375ش.
محمداسحاق؛ فعال سیاسی و مبارز هزاره.
محمداسحاق، چهرۀ مشهور و مبارز مردم هزاره، بهدلیل شجاعت، پایمردی و خدمات اجتماعی و سیاسی، به چهرۀ محبوب، الهامبخش و اثرگذار در میان بسیاری از مردم هزاره تبدیل شده است.
نامگذاری
نام اصلی این چهرۀ مبارز، «محمداسحاق» است، اما در میان مردم با رتبۀ نظامی خود، «برگید اسحاق» مشهور است. وی در میان دوست و دشمن، بهدلیل تاکتیکهای خاص جنگی از جمله استفاده از دهل در میدان جنگ، بهنام «اسحاقدُهُلی» نیز شهرت دارد.[۱]
کودکی و نوجوانی
محمداسحاق فرزند محمدنظر در1270ش، در دهکدۀ داود السوالی (شهرستان) جاغوری از ولایت غزنی متولد شده است. زمان تولد وی مصادف بود با اوج خفقان سیاسی و ناامنی مناطق هزارهنشین بهویژه السوالی جاغوری و اطراف آن از سوی رهزنان و گروههای کوچی که توسط حکومت حمایت میشدند. محمداسحاق بهدلیل نبود امکانات از آموزش علوم امروزی محروم ماند اما دانش ابتدائی علوم دینی را نزد آخوند (ملا امام مسجد) فرا گرفت و بنابر وضعیت نامناسب اقتصادی و اجتماعی، موفق به ادامۀ تحصیل نشد.[۲] وضعیت موجود اجتماعی از یکسو و ویژگیهای شخصی محمداسحاق چون شجاعت و دلیری از سوی دیگر، سبب شد که ایشان از کودکی به حرفۀ نشانزنی، اسبسواری و نظامیگری رو آورد[۳] و بسیاری از مهارتهای نظامی را از پدر خود یاد بگیرد.[۴]
ویژگیهای اخلاقی و عملی
محمداسحاق به شجاعت، دلیری و زیرکی شناخته میشد. در سالهایی که حکومت او را در کابل تحت نظر گرفت، گاهی از جمله در جشن استقلال افغانستان، به زادگاه خود جاغوری میرفت، همراه با جوانان به نشانزنی، اسبسواری و نیزهزنی میپرداخت و جوانان را در این راستا تشویق میکرد. محمد-اسحاق، یک مرد قاطع و دارای اخلاق نیکو بود. پیر و جوان منطقه تلاش میکردند که در برنامههای تفریحی با او همراه شوند.[۵] گفته می شود که محمداسحاق علاقهای زیاد به شکار و تیراندازی داشت و هفتهها برای شکار به کوههای سر به فلک زادگاه خود میرفت و شبها را به تنهایی در مغارههای کوه سپری میکرد.[۶]
فعالیتهای اجتماعی و نظامی
1. عضویت در ارتش ملی
محمداسحاق در کنار شجاعت و مهارتجنگی که داشت، از حسن ارتباط و آیندهنگری نیز برخوردار بود و بههمین دلیل ارتباط نزدیک با امیر امانالله فرزند امیر حبیبالله داشت و در زمان سلطنت امانالله در بین سالهای 1919م الی 1929م[۷] در ارتش ملی کشور جذب شد و بر اثر تلاش و پشتکاری که داشت تا درجه برگیدی رسید.[۸]
2. مقابله با رهزنان
پس از فروپاشی نظام امانی و روی کار آمدن حبیبالله کلکانی (بچه سقاو)، در سال 1929م[۹] ارتش ملی افغانستان نیز دچار شکستگی شد. پس از کشتهشدن حبیبالله و روی کار آمدن نادرشاه در اکتوبر 1929م،[۱۰] محمداسحاق که از شخصیت نادرشاه، آشنایی کامل داشت؛ از اردوی (ارتش) افغانستان استعفا داد و بهزادگاه خود جاغوری برگشت.[۱۱] دو سال پایانی حضور محمداسحاق در ارتش، صرف مقابله با راهزنان و باندهای تبهکار شد.[۱۲]
3. تشکیل گروه مقاومت
اسحاق در جاغوری، رهبری گروه منظم چریکی را در ولسوالیهای جاغوری و مالستان بهدست گرفت و در مقابل زورگوییهای گروههای خودسر و حملۀ دزدان بر مناطق هزارهها، از حریم و ناموس مردم دفاع میکرد.[۱۳]
4. شرکت در جنگهای متعدد
محمداسحاق بارها با متجاوزین به رویارویی پرداخت؛ اما معروفترین جنگ که وی را به شخصیت اسطورهای مردم تبدیل کرد، جنگ 1307ش ولسوالیهای ناهور و مالستان بود. ولسوالی مالستان در شمالغرب جاغوری، در محاصرۀ کامل کوچیهای هندی و قبیلههای همجوار قرار گرفته بود و سقوط آن بهدست قوای متجاوز حتمی بهنظر میرسید؛ اما محمداسحاق و نیروهای تحت فرمان او با ایجاد سنگر دفاعی و با تاکتیکهای خاص جنگی، ضمن این که به مردم ناهور و مالستان روحیه جنگی بخشیدند، قوای متجاوز را نیز شکست دادند. فعالیتهای مبارزاتی محمداسحاق و افراد تحت امر او، به ولایت غزنی محدود نبود بلکه در بسیاری از مناطق پرخطر و آسیبپذیر حضور داشتند.[۱۴]
5. بازگشت به کابل
مخالفان، بهویژه کوچیها که محمداسحاق را سد راه خود میدیدند، به مقامات دولتی گزارش داده و از او شکایت کردند. حکومت، او را به کابل خواست و دوباره با دادن عنوان نظامی، او را در پایتخت محصور کرد.[۱۵]
6- دستگیری از نیازمندان و حل و فصل اختلافات مردمی
گفته میشود زمانی که محمداسحاق در کابل تحت نظر بود، از دستگیری مستمندان، عیادت بیماران و حلوفصل اختلافات مردمی غفلت نمیکرد.[۱۶]
محبوبیت مردمی
در مورد شجاعت، قهرمانی، مبارازات و حسنخلق محمداسحاق، داستانهای زیادی در میان مردم وجود دارد که از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد؛ برای مثال، در سالهای 1323ش و 1324ش، راههای هزارهجات ناامن بود و جان و مال مسافرین با تهدید روبرو میشد. از جمله مسیرهای رفتوآمد مردم مالستان، ناهور وجاغوری به سمت غزنی، «کوتل میدو» بود. خبرهای زیادی از کشتن، گرفتن و بردن مردم هزاره و مال و اموال آنها توسط رهزنان بهگوش میرسید. محمداسحاق با افراد تحت امر خود، در یک عملیات، آن کوتل را از وجود دزد و راهزنها پاک کرد و دیگر خبری از راهزنی و کشتهشدن عابرین، نبود و مردم راحت شدند. همچنین، محمداسحاق، در جنگ معروف ناهور و مالستان، در حالی که بر اسب سوار بود، دهل در گردن داشت و دهلزنان و رقصکنان بهسوی دشمن میرفت و این کار او باعث خوف در لشکر دشمن میشد و آنها را شکست میداد. بههمین دلیل در بین مردم شهرت یافت که محمداسحاق تیر بندی دارد و هیچ تیری در او اثر نمیگذارد.[۱۷]
درگذشت
محمداسحاق، در 1354ش در سن هشتاد و چهار سالگی چشم از جهان فروبست.[۱۸] در روز تشییع جنازه او، همه مردم و شخصیتهای سرشناس، وفات او را ضایعهای بزرگ میدانستند.[۱۹]
افتخارات
1. ثبت نام در منار یادبود
نام محمداسحاق بهدلیل شرکت مؤثر در جنگ استقلال افغانستان، در برابر لشکر انگلیس (جنگ سوم افغان انگلیس) و اغتشاشات داخلی، در منار یادبود قهرمانان جنگ استقلال (دهمزنگ کابل) حک شده است.[۲۰]
2. نماد مبارزه و آزادیخواهی
محمداسحاق، در تمام عمر لحظهای از وضعیت مردم غفلت نکرد و در حال مبارزه با ستم و ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی بود و بههمین دلیل در میان مردم به نماد مبارزه و آزدیخواهی و چهرۀ ماندگار بدل شده است.[۲۱]
پانویس
- ↑ اخلاقی، «برگید اسحاق خان 1»، پایگاه اطلاعرسانی جاغوری.
- ↑ قاسمی، «نامداران هزاره»، وبلاگ جاغوری زیبا.
- ↑ قاسمی، «نامداران هزاره»، وبلاگ جاغوری زیبا.
- ↑ خرمی، «مرد کوهستانی قسمت یکم»، وبلاگ ناوۀ گری.
- ↑ اخلاقی، «برگید اسحاق خان 1»، پایگاه اطلاعرسانی جاغوری.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش، ج1، ص275.
- ↑ غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، آذر 1367، ص751-829.
- ↑ قاسمی، «نامداران هزاره»، وبلاگ جاغوری زیبا.
- ↑ غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، آذر 1367، ص829.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، نسخۀ دیجتلی، بهار 1391، ص397.
- ↑ فرهنگ، افغانستان در پنج قرم اخیر، نسخۀ دیجتلی، بهار 1391، ص417.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان،1390ش، ج1، ص273.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان،1390ش، ج1، ص277.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان،1390ش، ج1، ص272-274.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان،1390ش، ج1، ص274.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش،ج1، ص277.
- ↑ اخلاقی، «برگید اسحاق خان 1»، پایگاه اطلاعرسانی جاغوری.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش، ج1، ص278.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش، ج1، ص278.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان،1390ش، ج1، ص273.
- ↑ ناصری داوودی، مشاهیر تشیع در افغانستان، 1390ش، ج1، ص278.
منابع
- اخلاقی، محمداسحاق، «برگید اسحاق خان 1»، پایگاه اطلاعرسانی جاغوری، تاریخ درج مطلب: 18 دی1390ش.
- خرمی، مصطفی «مرد کوهستانی قسمت یکم»، وبلاگ ناوه گری، تاریخ درج مطلب: 13 خرداد 1392ش.
- خرمی، مصطفی، «مرد کوهستانی قسمت دوم»، وبلاگ ناوه گری، تاریخ درج مطلب: 2 اردیبهشت 1392ش.
- غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، نسخۀ دیجتلی، کابل، محسن، بهار 1391ش.
- فرهنگ، میر محمدصدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، ویرجینیا، امریکن سپیدی، قوس (آذر) 1367ش.
- قاسمی، علی، «نامداران هزاره»، وبلاگ جاغوری زیبا، تاریخ درج مطلب: 19 دسامر2008م.
- ناصری داوودی، عبدالمجید، مشاهیر تشیع در افغانستان، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1390ش.