چانه‌زنی؛ درخواست‌های پیاپی مشتری برای کم کردن بهای متاع از سوی فروشنده.


چانه‌زنی گفت‌وگوی طولانی دو طرف معامله برای گرفتن امتیازهای بیش‌تر برای خود در خرید و فروش کالا و روابط اقتصادی است. در کرمان به چانه‌زنی چک چونه،[۱] در گویش کردی کرمانشاه چق‌و‌چوق[۲] و در تهران و بسیاری از مناطق ایران، «چونه زدن» گفته می‌شود.[۳]

چانه‌بازاری

چانه‌زنی‌های طولانی در بازار اصطلاح «چانه‌بازاری» را به‌وجود آورده است.[۴] منظور از این اصطلاح، چانه‌زنی بلندمدت و خسته‌کننده به شیوه‌ی بازاری‌ها است. خریدار و فروشنده درباره‌ی قیمت جنس با یکدیگر چانه می‌زنند. خریدار در پی کم کردن قیمت و فروشنده در پی بهای بیش‌تر برای جنس خود است.[۵] خرید در بازار ایران یک هنر به‌شمار آمده و هنر چانه‌زنی مختص ایرانیان دانسته شده که نیازمند صبر، حوصله و وقت است.[۶]

چانه‌زنی در فرهنگ ایرانیان

سروستانی‌ها معتقدند در هنگام معامله باید آن‌قدر چانه بزنند تا غرق در عرق شوند.[۷] مَثل «تا چانه نزنی حلال نمی‌شود»[۸] از این باور برآمده است. سنندجی‌ها بر این باورند که مبنای چانه‌زنی دروغ و حقه‌بازی بوده و کسی که باتقوا باشد، چانه نمی‌زند.[۹] مَثل «حبه‌بین، دبه‌باز می‌شود» (به‌معنی کسی که برای حبه‌ای پافشاری و چانه‌زنی می‌کند، دبه‌ی محتوی حبه‌ها را باز گذاشته و تمام آن‌ها را از دست می‌دهد) به این مسئله اشاره دارد. [۱۰]چانه‌زنی در مسئله ازدواج نیز به وفور دیده می‌شود. خانواده‌ها در بحث مهریه، لباس، زیورآلات عروس و جهیزیه به چانه‌زنی و بحث با یکدیگر می‌پردازند.[۱۱] گاهی خانواده‌ی عروس در اصطلاح به مرگ می‌گیرند تا داماد به تب راضی شود.[۱۲] گاهی چانه‌زنی، راهی برای آشنایی با شخصیت افراد است؛ مثلا اگر خواستگار پارچه‌فروش باشد، مادر و دختر، به‌صورت ناشناس به دکان او می‌روند و هنگام خرید پارچه، مدت طولانی چانه می‌زنند تا دختر هم او را خوب ببیند و هم شخصیت او را بهتر بشناسد.[۱۳]

در میان ایل بختیاری‌، خانواده‌ها برای تعیین خرج ‌و مخارج مراسم عروسی و شیربها، با یکدیگر بسیار چانه می‌زنند. گاهی این بحث‌ها ساعت‌ها طول می‌کشد.[۱۴] در خرده‌فرهنگ‌های ایرانی، زمانی که پدر و مادر دختر اجازه‌ی چانه‌زنی بدهند، نشانه رضایت کامل آن‌ها درباره اصل این وصلت است و مَثل «کار که رسید به چانه، عروس را ببین به خانه» اشاره به همین موضوع دارد.[۱۵]

در سنندج چانه‌زنی برای کرایه حمل ‌و نقل نیز رایج بوده است. آن‌ها برای بستن راه چانه‌زنی در آخر کار، با قاطرچی‌ها، خرک‌چی‌ها یا مکاری‌ها چانه زده و پس از تعیین قیمت نهایی با پیکی قیمت را به اطلاع گیرنده‌ی کالا می‌رساندند.[۱۶]

چانه‌زنی در میان فروشندگان دوره‌گرد و عشایر نیز دیده می‌شود.[۱۷] مردم کوه‌پایه ساوه معتقدند که دوره‌گردان منصف نبوده و تصمیم دارند جنس آن‌ها را با نازل‌ترین قیمت خریداری کنند. آن‌ها در هنگام خرید و فروش ساعت‌ها چانه زده و خدا، پیامبر و ائمه را میان خود حَکَم قرار می‌دادند. در میان معاملات عباراتی مانند «رسول‌ مالی» (مال رسول)، «حضرت عباسی» و «حلال‌واری» شنیده می‌شود.[۱۸]

چانه‌زنی در فقه اسلامی

مستحب است که فروشنده، میان مشتریانی که چانه می‌زنند و کسانی که چانه نمی‌زنند، یکسان برخورد کند.[۱۹] همچنین برخی فقها، چانه‌زنی در معامله را مستحب و برخی ترک آن را مستحب دانسته‌اند.[۲۰] اما چانه‌زنی در خریدن قربانی، خرید برده، وسایل مورد نیاز حج و اجرت مرکبی که برای سفر حج گرفته می‌شود، مکروه است.[۲۱]

پانویس

  1. ↑ اسدی گوکی، فرهنگ عامیانه گلباف، ۱۳۷۹ش، ص۴۴.
  2. ↑ درویشیان، فرهنگ کردی کرمانشاهی، ۱۳۷۵ش، ص۱۸۱.
  3. ↑ معین، حاشیه بر برهان قاطع، ۱۳۳۵ش، ج۲، ص۶۱۶، حاشیه ۳.
  4. ↑ انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ذیل واژه چانه‌بازاری.
  5. ↑ دهخدا، لغت‌نامه، ذیل واژه چانه زدن.
  6. ↑ Rice, Persian Women and Their Ways, 1923, P195.
  7. ↑ همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ۱۳۷۱ش، ص۲۳۲.
  8. ↑ دهگان، فرهنگ جامع ضرب‌المثل‌های فارسی، ۱۳۸۳ش، ص۲۸۷.
  9. ↑ ایازی، آیینه سنندج، ۱۳۷۱ش، ص۵۱۱.
  10. ↑ بهمن‌یار، داستان‌نامه بهمن‌یاری، ۱۳۶۱ش، ص۱۹۵.
  11. ↑ علامه، یادگار فرهنگ آمل، ۱۳۳۸ش، ص۱۲۲؛ کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۸ش، ص۱۲۷.
  12. ↑ Drouville, Voyage en Perse, 1828, P145-146.
  13. ↑ کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۸ش، ص۱۲۴.
  14. ↑ خسروی، فرهنگ بختیاری، ۱۳۶۸ش، ص۱۳۷.
  15. ↑ ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ۱۳۸۸ش، ج۲، ص۱۴۰۱.
  16. ↑ ایازی، آیینه سنندج، ۱۳۷۱ش، ص۴۸۲-۴۸۳.
  17. ↑ عسکری عالم، فرهنگ عامه لرستان، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۳۶.
  18. ↑ سالاری، فرهنگ مردم کوه‌پایه ساوه، ۱۳۷۹ش، ص۱۷۹.
  19. ↑ البحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، [بی‌تا]، ج۱۸، ص۲۳.
  20. ↑ اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ۱۳۷۹ش، ج۸، ص۱۱۷-۱۱۸؛ اراکی، المسائل الواضحة، ۱۳۷۳، ج۲، ص۵؛ گلپایگانی، مختصر الاحکام، ۱۳۹۰ق، ص۱۰۸.
  21. ↑ الحر العاملی، وسا‌ئل الشیعة، ۱۳۷۲ش، ج۱۷، ص۴۵۴-۴۵۵؛ طباطبایی حکیم، منهاج الصالحین، ۱۴۳۳ق، ج۲، ص۲۹.

منابع

  • اراکی، محمدعلی، المسائل الواضحه، قم، بوستان کتاب، ۱۳۷۳ش.
  • اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، قم، نشر اسلامی، ۱۳۷۹ش.
  • اسدی گوکی، محمدجواد، فرهنگ عامیانه گلباف، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ۱۳۷۹ش.
  • البحرانی، الشیخ یوسف، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، قم، نشر اسلامی، [بی‌تا].
  • الحر العاملی، محمد بن حسن، وسا‌ئل الشیعه، قم، آل البیت لاحیاء التراث، ۱۳۷۲ش.
  • انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن، ۱۳۸۲ش.
  • ایازی، برهان، آیینه سنندج، تهران، مولف، ۱۳۷۱ش.
  • بهمن‌یار، احمد، داستان‌نامه بهمن‌یاری، به‌تحقیق فریدون بهمن‌یار، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۱ش.
  • خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران، فرهنگ‌سرا، ۱۳۶۸ش.
  • درویشیان، علی‌اشرف، فرهنگ کردی کرمانشاهی، تهران، سهند، ۱۳۷۵ش.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، سایت واژه‌یاب، تاریخ بازدید: ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ش.
  • دهگان، بهمن، فرهنگ جامع ضرب‌المثل‌های فارسی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۳ش.
  • ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، تهران، معین، ۱۳۸۸ش.
  • سالاری، عبدالله، فرهنگ مردم کوه‌پایه ساوه، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، ۱۳۷۹ش.
  • طباطبایی حکیم، محمدسعید، منهاج الصالحین، قم، دارالهلال، ۱۴۳۳ق.
  • عسکری عالم، علی‌مردان، فرهنگ عامه لرستان، خرم‌آباد، شاپورخواست، ۱۳۸۷ش.
  • علامه، صمصام‌الدین، یادگار فرهنگ آمل، تهران، تابان، ۱۳۳۸ش.
  • کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش.
  • گلپایگانی، محمدرضا، مختصر الاحکام، قم، دارالقرآن کریم، ۱۳۹۰ق.
  • معین، محمد، حاشیه بر برهان قاطع، تهران، امیرکبیر، ۱۳۳۵ش.
  • همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ش.
  • Drouville, G., Voyage en Perse, Paris, 1828.
  • Rice, C. C., Persian Women and Their Ways, London, 1923.