سُرمه؛ مادهای آرایشی و سیاهرنگ که به چشم میکشند.
سُرمه پودری سیاهرنگ است که از دودهی مواد آلی یا از سنگی براق بهنام «سنگ سرمه» بهدست میآید و از کهنترین ابزارهای آرایشی و درمانی در ایران بهشمار میرود. بهترین نوع آن در کوهپایه اصفهان و کوهستان خرقان یافت میشود. شواهد تاریخی از کاربرد سرمه نزد مادها و هخامنشیان خبر میدهند و در دورههای صفویه و قاجاریه نیز استفاده از آن میان زنان ایرانی رواج گسترده داشت.
در منابع اسلامی، سرمهکشیدن سنتی پسندیده و دارای خواصی همچون تقویت بینایی و رشد مژهها دانسته شده است. در طب سنتی ایرانی نیز گونههای گوناگونی از سرمه مانند سرمهی هفتجواهر، سرمه بادام و سرمه قلم گاو تهیه میشد که هر یک کاربردی خاص در درمان یا زیبایی داشتند. سرمه علاوه بر کارکرد پزشکی و آرایشی، در ادبیات فارسی و فرهنگ عامیانه نیز حضوری پررنگ داشته و بهعنوان نمادی از زیبایی و عشق در شعر و ضربالمثلها بهکار رفته است.
معرفی سرمه
سُرمه معمولا دودهای است که از سوزاندن برخی مواد بدست میآید. اما نوعی سرمهی سنگی نیز وجود دارد که سودهی سنگی ورقهای و براق بهنام سنگ سرمه است. بهترین نوع این سرمه در شهر کوهپایه در استان اصفهان و کوهستان خرقان وجود دارد.[۱]
واژهشناسی سرمه
سرمه، گردی سیاهرنگ است که از سولفور آهن یا سولفور سرب تهیه شده و برای سیاه کردن مژه و پلک استفاده میشود.[۲] واژهی سرمه ازریشهی سورمی سنسکریت برگرفته شده که بهمعنی روشنی است.[۳]
پیشینه سرمه
برخی منابع تاریخی، آخرین پادشاه ماد را دارای چشمان سرمهکشیده توصیف کردهاند.[۴] کوروش نیز به همنشینان خود سفارش میکرد که سرمه به چشمان خود بکشند تا چشمهایشان درخشانتر شود.[۵] همچنین در برخی منابع تاریخی و جغرافیایی مربوط به سده چهارم هجری به وجود معدن سرمه در نزدیکی اصفهان، کوه دماوند،[۶] منطقه طوس و شهر سامار از توابع دیلمان[۷] اشاره شده است.
ابوریحان بیرونی (سده پنجم هجری) به رسم سرمه کشیدن بنیامیه در روز عاشورا اشاره کرده است.[۸] در سفرنامههای مربوط به دوره صفویه و قاجاریه به رسم سرمه کشیدن زنان ایرانی برای زیبایی چشم، توجه شده است.[۹]
سرمه کشیدن در آموزههای اسلامی
سرمه کشیدن چشم، یکی از سنتهای مورد توجه حضرت محمد بوده و در روایات اسلامی، مردان و زنان به انجام آن سفارش شدهاند. پیشوایان مذهب شیعه، یاران خود را به سرمه کشیدن تشویق میکردند. در منابع فقهی نیز سرمه کشیدن به چشم، جزء اعمال نیکو و مستحب معرفی شده است و حتی عدهای از فقها، سرمه کشیدن را از زینتهای ممنوعه زنان در برابر نامحرم نمیدانند. برخی روایات به خاصیت درمانی سرمه مانند رشد مژهها، تیزبینی چشم و خارج شدن گرد و خاک از چشم، نیز توجه کردهاند.[۱۰]
انواع سرمه
در طب قدیم برای هر فرد، سرمهی سازگار با مزاج او تهیه میشد. برخی از انواع سرمه عبارتاند از:
- سرمه هفتجواهر؛ طلا، نقره، یاقوت، زبرجد و لعل را میسوزاندند و ترکیب آنها با مغز گردو، بادام و پستهی سوخته شده، کوبیده میشد. به این ترکیب استخوان سوختهی قلم پای طاووس برای قوت چشم اضافه میگردید.[۱۱]
- سرمه ترمه؛ این سرمه از دودهی ترمهی کشمیری بهدست میآمد.
- سرمه دنبه؛ این سرمه از روغن دنبه بهدست میآمد و چون چرب بود بیشتر برای زیبایی بهکار میرفت. از این سرمه به ابروها نیز میکشیدند و خالی نیز میان ابروها قرار میدادند (زنگک کشیدن).
- سرمه قلم گاو؛ برای تهیه این سرمه، فتیلهی پنبه را داخل مغز قلم گاو که ذوب شده قرار میدادند تا بسوزد و دوده تولید کند. از این دوده بهعنوان سرمه استفاده میکردند. طبع این سرمه سرد و خشک است و برای زمانی که چشم بخار میکرد یا جوش گرمی میزد، استفاده میشد.
- سرمه بادام؛ این سرمه با استفاده از مغز بادام تهیه میشود.
- سرمه هدهد؛ در گذشته، از ترکیب خون هدهد با چند مادهی دیگر، سرمه تهیه کرده و برای سپیدبختی به چشم میکشیدند.[۱۲]
- سرمه سنگ؛ در زمان قدیم سروستانیها معتقد بودند که این سرمه باعث گرفتگی صدا میشود.[۱۳]
طرز تهیه سرمه
تهیه هر کدام از انواع سرمه، روش خاصی دارد. برای مثال، برای تهیه سرمه بادام، مغز بادام را روی اجاق میگذارند و بالای آن بشقاب چینی برای جمعآوری دوده قرار میدهند. برای جلوگیری از شکستن بشقاب، پشت بشقاب را دستمال مرطوب میگذارند. زیر اجاق را روشن کرده و دودهی جمع شده درون بشقاب را برداشته و داخل سرمهدان میریزند.[۱۴]
کاربردهای درمانی سرمه
از سرمهی مغز قلم برای قوت چشم و از سرمهی سنگ برای آبریزش چشم استفاده میشد. مردم از سرمهی بادام برای از بین بردن حرارت چشمی که سرخ شده بود، استفاده میکردند.[۱۵] در کردستان برای درمان شبکوری، سرمه را با آب رازیانه مخلوط کرده و به چشم میزدند.[۱۶]
سرمه در ادبیات فارسی
در ضربالمثلها و اشعار فارسی از واژه سرمه استفاده شده است. عنصری در شعری گفته است:[۱۷]
| بعارض تو آن گرد مشک سوده بسست | بچشم سرمه مکن،خلق را بلا منمای |
فرخی سیستانی در بیتی اشاره میکند:[۱۸]
| با بندگان مرا به ره اندر عدیل کن | تا در دو دیده سرمه کنم خاک راه تو |
اسدی توسی نیز میگوید:[۱۹]
| دو چشم تو را دیدنم سرمه بود | کنون از چه گشتست آن سرمه دود |
همچنین در ضربالمثلی آمده است که: سرمه را از چشم میدزدد ( کنایه از مهارت داشتن در دزدی).[۲۰]
سرمه در ادبیات عامیانه
در استان فارس در شعری برای ازدواج میخوانند: میل بیار دستش کنیم*** سرمه چشای مستش کنیم***اذن از باباش بگیریم*** فردا شو عقدش کنیم.[۲۱]
در زمان قدیم در تهران زنان برای عزیز شدن نزد شوهرشان میخواندند: سرمهی من سرمهسیاه***سرمهی من آهنربا***وقتی میکشم میخنده***زبون آقاشو میبنده.[۲۲]
در اردکان در زمان قدیم وقتی به چشم نوزاد دختر سرمه میکشیدند، میخواندند: سرمهچری، سرمهپری، سرمهی خال مشتری***هر که دختر ما رو میبینه، دلهاش ببری.[۲۳]
پانویس
- ↑ گلریز، مینودر یا بابالجنة قزوین، ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۸۴۸.
- ↑ عمید، فرهنگ فارسی، ذیل واژه سرمه.
- ↑ داعیالاسلام، فرهنگ نظام، ذیل واژه سرمه.
- ↑ Xenophon, Cyropaedia, 1968, I, Chapter 3, Paragraph 2.
- ↑ Xenophon, Cyropaedia, 1968, VIII, Chapter 1, Paragraph 40-41.
- ↑ اصطخری، ممالک و مسالک، ترجمه کهن فارسی، ۱۳۷۳ش، ص۲۱۱.
- ↑ حدود العالم، ۱۳۶۲ش، ص90 و ۱۴۸.
- ↑ بیرونی، آثارالباقیه، ۱۳۸۹ش، ص۵۲۴.
- ↑ شاردن، سیاحتنامه، ۱۳۴۵ش، ج۷، ص۳۶؛ سالتیکف، مسافرت به ایران، ۱۳۳۶ش، ص۹۴؛ Dieulafoy, La Perse, Ia Chaldee et La Susiane, 1989, P179؛ Sheil, Glimpses of Life and Manners in Persia, 1856, P133.
- ↑ . «سرمه کشیدن»، در ویکیشیعه.
- ↑ کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۸ش، ص۳۳۱؛ مونسالدوله، خاطرات، ۱۳۸۹ش، ص۲۶.
- ↑ کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۸ش، ص۳۲۹-۳۳۱.
- ↑ همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ۱۳۷۱ش، ص۳۳۵.
- ↑ طباطبایی اردکانی، فرهنگ عامه اردکان، ۱۳۸۱ش، ص۳۵۵-۳۵۶.
- ↑ شهری، طهران قدیم، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۳۴۷.
- ↑ صفیزاده، طب سنتی در میان کردان، ۱۳۶۱ش، ص۲۱.
- ↑ عنصری، قصاید، قصیده شماره ۶۸، بیت ۲، سایت گنجور.
- ↑ فرخی سیستانی، دیوان اشعار، قصاید، قصیده شماره ۱۷۶، بیت ۱۵، سایت گنجور.
- ↑ اسدی توسی، گرشاسپنامه، بخش ۱۴، بیت ۴، سایت گنجور.
- ↑ ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۱۱۸۵.
- ↑ همایونی، زنان و سرودههایشان در گستره فرهنگ مردم ایرانزمین، ۱۳۸۹ش، ص۱۷۸.
- ↑ کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۸ش، ص۳۲۹.
- ↑ طباطبایی اردکانی، فرهنگ عامه اردکان، ۱۳۸۱ش، ص۳۵۶.
منابع
- اسدی توسی، گرشاسپنامه، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
- اصطخری، ابراهیم، ممالک و مسالک، ترجمه کهن فارسی، بهتحقیق ایرج افشار، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۷۳ش.
- بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، بهترجمه اکبر داناسرشت، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۹ش.
- حدود العالم، بهتحقیق منوچهر ستوده، تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۶۲ش.
- داعیالاسلام، محمدعلی، فرهنگ نظام، تهران، دانش، ۱۳۶۳ش.
- ذوالفقاری، حسن، فرهنگ بزرگ ضربالمثلهای فارسی، تهران، معین، ۱۳۸۸ش.
- سالتیکف، آ.د.، مسافرت به ایران، بهترجمه محسن صبا، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۶ش.
- «سرمه کشیدن»، در ویکیشیعه، تاریخ بازدید: 15 اردیبهشت 1401ش.
- شاردن، ژان، سیاحتنامه، بهترجمه محمد عباسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۴۵ش.
- شهری، جعفر، تهران قدیم، تهران، معین، ۱۳۸۳ش.
- صفیزاده، صدیق، طب سنتی در میان کردان، تهران، عطایی، ۱۳۶۱ش.
- طباطبایی اردکانی، محمود، فرهنگ عامه اردکان، یزد، شورای فرهنگ عمومی استان یزد، ۱۳۸۱ش.
- عمید، حسن، فرهنگ فارسی، سایت واژهياب، تاریخ بازدید: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
- عنصری، قصاید، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
- فرخی سیستانی، دیوان اشعار، سایت گنجور، تاریخ بازدید: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ش.
- کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش.
- گلریز، محمدعلی، مینودر یا بابالجنه قزوین، تهران، طه، ۱۳۶۸ش.
- مصاحب، غلامحسین و دیگران، دایرهالمعارف فارسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۰ش.
- مونسالدوله، خاطرات، بهتحقیق سیروس سعدوندیان، تهران، زرین، ۱۳۸۰ش.
- همایونی، صادق، زنان و سرودههایشان در گستره فرهنگ مردم ایرانزمین، تهران، گل آذین، ۱۳۸۹ش.
- همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ش.
- Dieulafoy, J., La Perse, Ia Chaldee et La Susiane, Tehran, 1989.
- Sheil, M., Glimpses of Life and Manners in Persia, London, 1856.
- Xenophon, tr.W.Miller, Cyropaedia, London, 1968.