انحلال نکاح در افغانستان؛ شیوههای قانونی زوال رابطۀ زناشویی در نظام حقوقی افغانستان.
انحلال نکاح در افغانستان، پایاندادن مدیریتشده به رابطۀ شرعی و قانونی زوجین با هدف اصلی حفظ و تقویت نظام نهاد خانواده و کرامت انسانی در فرهنگ دینی مردم افغانستان است که به روشهای مختلفی صورت میگیرد. این مفهوم گستردهتر از طلاق است، هرچند در عرف افغانستان به هر نوع انحلال ازدواج، طلاق گفته میشود.
قانون مدنی افغانستان اسباب انحلال نکاح را در چهار نهاد حقوقی فسخ، طلاق، خُلع و تفریق بیان کرده است. فسخ بهدلیل وجود خلل در عقد یا پس از آن انجام میشود تا از روابط ناسالم و غیرشرعی جلوگیری کند که شامل مواردی مانند فقدان شروط صحت عقد، عدم اهلیت، کمبودن مهریه، مصاهره، لعان و امتناع زن غیرکتابی از مسلمان شدن است. طلاق نیز به دو نوع رجعی و بائن تقسیم میشود که طلاق بائن خود شامل بائن صغری، بائن کبری، طلاق سنت و بدعت و طلاق قضایی است. خُلع، انحلال عقد در برابر پرداخت مال توسط زن است و تفریق به درخواست زن و با حکم محکمه در مواردی مانند عیب، ضرر، عدم انفاق و غیبت شوهر انجام میشود.
قانون احوال شخصیۀ شیعیان افغانستان نیز انحلال نکاح را از طریق فسخ، انفساخ، طلاق و فوت یکی از زوجین پیشبینی کرده است. فسخ در این قانون شامل عیوب زوجین، تدلیس و فقدان شرط است. طلاق در قانون احوال شخصیۀ شیعیان به انواع بائن، رجعی و باطل تقسیم شده و طلاق قضایی نیز در موارد عسر و حرج امکانپذیر است.
انحلال نکاح در افغانستان، ضمن بازتاب چالشهای اجتماعی و خانوادگی، نشاندهندۀ تلاش نظام حقوقی برای ایجاد تعادل بین حفظ نهاد خانواده و حمایت از حقوق فردی زوجین است. تنوع شیوههای انحلال ازدواج، از یکسو پاسخگوی نیازهای جامعه در شرایط بحرانی بوده و از سوی دیگر، تعامل پیچیده بین سنتهای فرهنگی و الزامات حقوق را بازتاب میدهد.
تعریف انحلال نکاح
انحلال نکاح در نظام حقوقی افغانستان بهمعنای زوال رابطۀ تنشزا و ناسالم زوجیت به شیوههای قانونی است که بر اساس موازین شرعی و مقررات مدنی صورت میپذیرد. این مفهوم حقوقی شامل کلیه راههای انقطاع عقد نکاح اعم از ارادی و قهری میشود که مهمترین آنها فسخ، طلاق، خلع و تفریق است.[۱] فسخ نکاح بهدلیل وجود عیوب اساسی در زمان انعقاد یا پس از آن محقق میشود؛[۲] در حالی که طلاق بهعنوان رایجترین شیوۀ انحلال، به انواع رجعی و بائن تقسیم میشود.[۳] نظام حقوقی افغانستان با الهام از فقه حنفی و جعفری، مکانیسمهای خاصی مانند تفریق قضایی و خلع را برای حمایت از حقوق زوجه پیشبینی کرده است. این نهادهای حقوقی با رعایت موازین شرعی و با هدف حفظ تعادل در روابط خانوادگی طراحی شده و اجرای آنها تشریفات قانونی ویژه دارد تا نظام خانواده آسیب بیشتر نبیند.[۴]
مبانی دینی و حقوقی انحلال نکاح در افغانستان
نهاد خانواده در نظام حقوقی افغانستان از جایگاه ویژهای برخوردار است و انحلال عقد نکاح بهعنوان یک راهکار استثنایی، بر اساس مبانی دین اسلام و موازین حقوقی طراحی شده است. این سازوکار با الهام از تعالیم اسلامی و با در نظر گرفتن مصالح فردی و اجتماعی، شرایط و ضوابط مشخصی را برای پایان دادن به پیوند زناشویی پیشبینی کرده است.
در مواردی که ادامۀ زندگی زناشویی بهدلیل وجود موانع شرعی یا حقوقی غیرممکن میشود، انحلال نکاح راهکار قانونی مناسبی برای خاتمهدادن به این پیوند محسوب میشود. نظام حقوقی اسلام با اعتدال و میانهروی، این نهاد را در چارچوب مشخصی به رسمیت شناخته و از افراط و تفریط جوامع جاهلی و غربی پرهیز کرده است. قانون مدنی افغانستان و قانون احوال شخصیۀ شیعیان افغانستان با تعیین مصادیق دقیق انحلال، از یکسو مانع تضییع حقوق زوجین شده و از سوی دیگر از انحلال بیضابطۀ پیوند زناشویی جلوگیری میکند. این رویکرد متعادل، هم به حفظ قداست نهاد خانواده توجه دارد و هم راهکارهای عملی برای رهایی از رابطههای غیرقابل دوام پیشبینی کرده و ضرورت انحلال نکاح در موارد خاص، ناشی از لزوم حمایت از کرامت انسانی زوجین و پیشگیری از آسیبهای ناشی از تداوم روابط زناشویی ناسالم است.[۵]
زمینههای فرهنگی و اجتماعی انحلال نکاح در افغانستان
در جهان معاصر، نهاد خانواده در دو جبهۀ متضاد با چالشهای عمیقی مواجه شده است. از یکسو، فرهنگ سکولار غرب با ترویج فردگرایی افراطی، بنیان خانواده را به نهادهایی شکننده تبدیل کرده که در آن پیوندهای زناشویی به آسانی گسسته میشود، ارزشهای اخلاقی تضعیف شده و آسیبهای اجتماعی گسترش یافته است. آمارها نشان میدهد اکثر پیوندهای زناشویی به طلاق، جدایی یا ترک خانه منجر میشود، در حالی که نرخ ازدواج و زادوولد بهطور مستمر در حال کاهش است. از دیگر سو، خانوادههای تکوالدی و تکفرزندی رشد بیسابقهای پیدا کرده و بسیاری از جوانان زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی را ترجیح میدهند.
هنجارهای اخلاقی در زمینۀ روابط جنسی دچار تحولات عمیقی شده و روابط خارج از چارچوب ازدواج دیگر آن حساسیتهای گذشته را برنمیانگیزد. بههمین دلیل آمار جرایمی چون زنای با محارم، کودکآزاری، تجاوز و خشونتهای خانگی روندی صعودی دارد. جامعه با معضلات نگرانکنندهای همچون کودکان فراری، فحشای نوجوانان و گسترش مصرف مواد مخدر و الکل در میان جوانان رو به رو است. این روندها تصویری نگرانکننده از وضعیت کنونی نهاد خانواده و سلامت اجتماعی ترسیم میکند.[۶]
از سوی دیگر، در برخی جوامع سنتی مانند افغانستان، ساختارهای مردسالارانه و عرفهای قبیلهای تا هنوز، زنان را در چارچوب روابط ناعادلانه زندانی و کوچکترین امکان رهایی از پیوندهای اجباری و ناسالم را از آنان سلب کرده است. بههمین دلیل این منطق که با «لباس سفید رفته و با لباس سفید باید بیرون شود» هنوز در باور عموم پررنگ است[۷] و در میان بسیاری از خردهفرهنگها و خانوادهها در صورت بروز مشکلاتی چون عدم پرداخت نفقه، دیوانگی و مفقودشدن شوهر، خشونتهای خانوادهگی و حتی مرگ شوهر، امکان انحلال نکاح برای زن وجود ندارد. گاهی در اینگونه مواقع زن مجبور به فرار از خانه میشود که خود آسیبهای اجتماعی و فرهنگی دیگر را به دنبال دارد.[۸] در بستر این قوانین نانوشته، در صورت مرگ شوهر، زن مجبور است با برادر یا یکی از نزدیکان وی ازدواج کند.[۹]
در این میان، اسلام با رویکردی حکیمانه و متعادل، نهاد انحلال نکاح را بهگونهای طراحی کرده که هم از افراطگرایی مدرن جلوگیری میکند و هم با سنتهای ظالمانه مقابله میکند.[۱۰] انحلال نکاح در افغانستان که از آموزههای اسلام الهام گرفته با پیشبینی راهکارهایی مانند طلاق، فسخ و خلع، ضمن حفظ قداست نهاد خانواده، امکان خروج از روابط تحمیلی را فراهم آورده است. در قوانین انحلال نکاح از یکسو با نگاه کالایی و مالکانه به زن مبارزه شده و از سوی دیگر با رویکرد مصرفگرایانه به ازدواج مقابله میکند.[۱۱]
در دوران قبل از اسلام (دوران جاهلیت) نیز نگاه مالکانه به زن به حدی بود که طلاق به تصمیمی یکجانبه و خودسرانه مرد تبدیل شده بود، چنانکه با روشهایی مانند «ظهار» (تشبیه زن به مادر) و «ایلاء» (سوگند به ترک همخوابی) به راحتی به پیوند زناشویی خاتمه میداد بیآنکه حقوق یا کرامتی برای زن قائل باشند. اسلام با اصلاح این سنتهای جاهلی انحلال نکاح را به یک امر اجتماعی تبدیل کرد و «ظهار» را نه طلاق، بلکه عملی ناپسند شمرد که نیازمند کفاره بود و «ایلاء» را به چهار ماه محدود کرد تا از آزار زنان جلوگیری شود. [۱۲]
انحلال نکاح در قانون مدنی افغانستان
در نظام حقوقی افغانستان، انحلال نکاح مفهومی گستردهتر از طلاق را دربرمیگیرد، اگرچه در عرف اجتماعی تمامی اشکال انحلال پیوند زناشویی تحت عنوان عام «طلاق» شناخته میشود. این امر نشاندهندۀ ناآشنایی و یا تقابل میان نظام حقوقی مدون و برداشتهای عرفی جامعه از مفاهیم خانوادگی است. ناآگاهی عمومی از تفاوتهای حقوقی میان انواع انحلال نکاح و سازوکارهای قانونی آن، منجر به سوءبرداشتهای اجتماعی شده و بحرانهای خانوادگی را تشدید میکند. به نظر کارشناسان عدم آگاهی از سازوکارهای قانونی حل منازعات خانوادگی، با ایجاد تنش در شبکههای خویشاوندی، زمینه را برای تعارضات گستردهتر اجتماعی فراهم میآورد. پیامد چنین وضعیتی، تضعیف انسجام خانوادگی و افزایش اختلافات در سطح جامعه است که ریشه در عدم درک صحیح از مکانیسمهای حقوقی حمایتگر دارد.[۱۳]
اسباب انحلال نکاح در قانون مدنی افغانستان
فسخ عقد نکاح در نظام حقوقی افغانستان بهعنوان روش حقوقی برای انحلال ازدواج در موارد وجود خلل اساسی در عقد یا پس از آن پیشبینی شده است که بر اساس ماده ۷ قانون مدنی، زمانی قابل اعمال است که ادامۀ زندگی زناشویی ناممکن شود. به نظر کارشناسان فسخ نکاح بهعنوان ابزار حقوقی، کارکرد اصلاحی در نظام خانواده دارد که با زدودن پیوندهای معیوب، از تضییع حقوق زوجین جلوگیری میکند و از طرف دیگر به حفظ نهاد خانواده و تقویت الگوی خانوادۀ متعادل اسلامی کمک کند.
قانون مدنی افغانستان برای انحلال عقد ازدواج اسبابی را بیان کرده است که با تحقق هر کدام، عقد ازدواج ازهم پاشیده و تعهدات میان زن و شوهر از بین میرود. بر اساس قانون مدنی افغانستان، رابطۀ زوجیت از طریق نهادهای حقوقی فسخ، طلاق، خُلع و تفریق ازهم میپاشد.[۱۴]
الف) فسخ نکاح
فسخ نکاح به نقض عقد ازدواج در پی بروز خلل در مرحلۀ انعقاد یا پس از آن اطلاق میشود، بهگونهای که تداوم زندگی زناشویی را ناممکن میسازد. فسح عقد یک نوع سازوکار نظارتی جامعه برای حفظ سلامت نهاد خانواده و پاسخگویی به ناهنجاریهای احتمالی در روابط زناشویی است.[۱۵] قانون مدنی افغانستان با درک این ضرورت اجتماعی، شش مورد را بهعنوان موجبات فسخ نکاح بهرسمیت شناخته است که هر یک نشانگر تعامل پیچیده بین هنجارهای حقوقی و واقعیتهای اجتماعی حاکم بر روابط خانوادگی در بستر فرهنگی افغانستان محسوب میشود.[۱۶]
سببهای فسخ نکاح در قانون مدنی افغانستان
1. خلل در یکی از شرایط صحت عقد: نبود یکی از شروط صحت عقد، مانند عدم توافق طرفین روی شرط که نبود آن، موجب فساد عقد شود و یا مانند وجود حرمت دائمی یا موقت، مانند حرمت دایمی که بین شخص و اصول و فروع او و اصول و فروع زوجۀ او وجود دارد مثل مادر زن و خالۀ زن، یا مانند حرمتی که بین شخص و خواهر زن او بهصورت موقت وجود یافته است.[۱۷]
2. عدم اهلیت: عدم اهلیت زن و شوهر یا یکی از آن دو، مانند عقد ازدواج اطفال فاقد سن اهلیت که توسط اولیای قانونی آنها صورت گرفته است، یا مانند شخصی که در حال جنون و نداشتن هوش کامل (عَتَه یا عُتَه) به ازدواج داده شده است که بعد از برطرف شدن حالت جنون و عُته حق خیار فسخ را دارا میشود.[۱۸]
3. کمبودن مهریۀ زن از مهرالمثل: بر اساس فقه حنفی اگر عقد با مهر کمتر از ده درهم منعقد شده باشد، عقد صحیح است ولی زوج ملزم است حداقل ده درهم را بهعنوان مهریه به زوجه بپردازد که در غیر این صورت زوجه از حق فسخ برخوردار میشود.[۱۹] بنابراین اگر یکی از سه مورد یادشده هنگام عقد ازدواج موجود باشد، موجب فسخ نکاح میشود.[۲۰]
4. مصاهره: عقد ازدواج حریمهایی را در روابط اجتماعی و خانوادگی ایجاد میکند که بر اثر آن اشخاص نمیتوانند با برخی از اشخاص دیگر ازدواج کند. بهعنوان نمونه زوج با مادر یا دختر زوجۀ خود نمیتواند ازدواج و یا رابطۀ جنسی برقرار کند که در صورت برقراری ارتباط، عقد ازدواج او فسخ میشود.[۲۱]
5. لعان: در صورتی که مرد به همسرش نسبت زنا بدهد، یا فرزند متولد از ازدواج را از خود نداند، بین زوجین ملاعنه انجام میشود و بعد از اجرای ملاعنه عقد ازدواج فسخ میشود.[۲۲]
6. امتناع زوجۀ غیر کتابی از مسلمان شدن: زوجۀ غیر کتابی اگر از مسلمان شدن، امتناع ورزد در حالی که زوج او مسلمان شده است، شوهر، حق فسخ نکاح را خواهد داشت. بنابراین اگر یکی از سه سبب اخیر بعد از عقد ازدواج بهوجود آید، مانع دوام ازدواج شده و عقد ازدواج فسخ میشود.[۲۳]
به نظر کارشناسان قانون مدنی افغانستان با پیشبینی اسباب فسخ نکاح، در پی تحقق دو هدف اصلی است: نخست، حفظ سلامت و استحکام نهاد خانواده از طریق پیشگیری از ازدواجهای نامشروع یا ناسالم و دوم، حمایت از حقوق فردی زوجین در مواردی که ادامۀ زندگی زناشویی به دلیل مشکلات حقوقی یا اخلاقی ناممکن میشود. برای مثال خلل در شرایط صحت عقد و عدم اهلیت، با تأکید بر ضرورت رضایت آگاهانه و شروط قانونی، از تشکیل پیوندهای نادرست جلوگیری میکند. کمبودن مهریه و مصاهره، حقوق مالی زن و حریم اخلاقی خانواده را حفظ میکند و لعان و امتناع از مسلمانشدن نیز با هدف پاسداشت ارزشهای دینی و اجتماعی، آخرین راهحل برای خاتمهدادن به ازدواجهای متعارض با اصول شرعی است.[۲۴]
ب) طلاق
طلاق بهمعنای انحلال رابطۀ زوجیت با الفاظی که در وقوع طلاق، صراحت داشته باشد، بهکار رفته است.[۲۵] صلاحیت اجرای آن در بیشتر موارد با مردان بوده و تنها بر زوجهای كه در نكاح صحیح یا در عدۀ طلاق رجعی باشد، واقع میشود.[۲۶]
در افغانستان، که هویت اجتماعی و خانوادگی آن بر اساس آموزههای اسلامی شکل گرفته، طلاق بهعنوان یک راهکار دینی برای حفظ تعادل در نظام خانواده طراحی شده است.[۲۷] با این حال، در گذشته، بهدلیل تسلط سنتهای فرهنگی و قومی سختگیرانه، این راهکار با تفریط مواجه شد و به ابزاری برای خشونت در جامعه مردسالار تبدیل گشت، به گونهای که طلاق به یک تابوی اجتماعی مبدل شد و جایگاه واقعی خود را از دست داد.[۲۸]
در دو دهۀ اخیر، با حضور نیروهای غربی و گسترش نظام دموکراسی، فضای فرهنگی افغانستان بازتر شد. آزادی رسانهها و تبلیغات گسترده سبک زندگی غربی از طریق فیلمها و برنامههای تلویزیونی، تغییرات عمیقی در ساختار خانواده ایجاد کرد. در این دوره، طلاق از حالت تابو خارج شد، اما به سوی افراط گرایید و آمار آن به شدت افزایش یافت،[۲۹] حتی مواردی مانند برگزاری جشن طلاق نیز گزار شد و پیامدهای آسیبشناختی و فرهنگی زیادی در پی داشت.[۳۰]
با بازگشت دوبارۀ طالبان به قدرت، زنان بار دیگر از حقوق قانونی خود برای جدایی در موارد ضروری، محروم شدند و راهکارهای دینی و قانونی طلاق تحت کنترل شدید قرار گرفت. به نظر کارشناسان در حقوق مدنی افغانستان ظرفیتهای مناسبی برای احقاق حقوق زوجین وجود دارد که در صورت اختلاف شدید آنها و خطر انحلال کانون خانواده و پیامدهای اجتماعی آن، میتواند به عنوان یک راهکار حقوقی استفاده شود.[۳۱]
انواع طلاق
طلاق بهعنوان یکی از مهمترین مباحث حقوق خانواده، در قوانین مدنی افغانستان به انواع مختلفی تقسیم میشود که هرکدام شرایط و آثار خاص خود را داررد:
طلاق رجعی: طلاق رجعی به این معنا است که مرد پس از طلاق همسر خود و در عدۀ آن طلاق، از جدایی با همسرخود منصرف شده و به زندگی مشترگ میتواند برگردد. رجوع حق شوهر است و بدون عقد مجدد صورت میگیرد و زن نیز حق ندارد از رجوع شوهر ممانعت کند. طلاق بهطور عموم رجعی است مگر اینکه در قانون به بائن بودن آن تصریح شده باشد. طلاق رجعی با حفظ امکان بازگشت شوهر در دوران عده، زمینهساز اصلاح رابطۀ زناشویی و جلوگیری از گسست ناگهانی کانون خانواده میشود. از دیگر سو، با الزام به رعایت مدت عده، فرصتی برای تکریم شخصیت زن و بررسی عواقب اجتماعی و روانی طلاق فراهم میآورد.[۳۲]
طلاق بائن: طلاق بائن به طلاقی گفته میشود که شوهر حق رجوع به زن را از دست داده و نمیتواند بدون عقد و مهر مجدد، رجوع کند. بر اساس قانون مدنی افغانستان، طلاق سوم، طلاق قبل از دخول، طلاق به عوض (طلاق خُلع) و طلاقی كه دراین قانون بائن خوانده شده، طلاق بائن است.[۳۳]
با توجه به ماهیت و تعریف طلاق بائن، این نوع انحلال عقد برای ایجاد مرزهای شفاف در روابط خانوادگی و صیانت از نظام خانواده ایجاد شده و از پیوندهای ناپایدار جلوگیری میکند. این نوع گسست رابطۀ زناشاویی، با سلب حق رجوع مرد، از یکسو استقلال زن را پس از جدایی به رسمیت میشناسد و از سوی دیگر با الزام به عقد جدید برای ازدواج مجدد، فرصتی برای بازاندیشی به زوجین میدهد. در بُعد دینی، طلاق بائن با پیشبینی شرایط سختگیرانه مانند نیاز به محلل، نشاندهندۀ نگاه اسلام به طلاق به عنوان «حلال مبغوض» و تأکید بر قداست نهاد خانواده است.[۳۴]
طلاق بائنصغری: هر نوع طلاق زوجه پیش از دخول و طلاق اول و دوم رجعی كه رجوع در آن صورت نگرفته باشد، طلاق باینصغرا گفته میشود.[۳۵] طلاق باینصغرا عقد ازدواج را منحل و آثار مترتب بر آن را از بین میبرد. صلاحیت زوج و جمیع روابط زوجیت را بهاستثنای عده، ساقط میکند.[۳۶] زوج میتواند با مطلقۀ بائن صغرا در حین عده و یا بعد از آن، مجددا ازدواج کند، مشروط بر اینكه این ازدواج به رضایت زن و به عقد و مهر جدید صورت بگیرد.[۳۷]
طلاق بائنکبری: طلاق سوم طلاق بائنکبرای[۳۸] گفته میشود که زوج نمیتواند با مطلقۀ سوم خود دوباره ازدواج کند، مگر اینكه مطلقۀ ثلاثه با شخص دیگری ازدواج نموده و بعد از دخول در ازدواج دوم، طلاق گرفته و عده را تكمیل كرده باشد. بنابراین، ازدواج مجدد با زن که سه بار طلاق گرفته، نیازمند محلل است.[۳۹]
طلاق سنت و طلاق بدعت: طلاق دریک تقسیم بندی دیگر، به طلاق سنت و طلاق بدعت تقسیم شده است. طلاق سنت طلاقی است كه زن در پاکی از عادت زنان قرار داشته و آمیزش جنسى در آن زمان، انجام نگرفته و مطابق با سنت نبوی، طلاق داده شده است. طلاق بدعت طلاقی است كه زن در حال حیض، نفاس یا در پاکی از آنها كه عمل جنسى در آن زمان، انجام گرفته است، طلاق داده شود یا اینكه سه طلاق در یك طُهر (پاکی از عادت ماهانۀ زنانه) یا سه طلاق در آن واحد، صورت گرفته باشد. توصیف طلاق به سنت و بدعت نشان اهمیت روابط زناشویی در نظام اسلامی است که باعث احترام شخصیت زن و مرد هنگام جدایی میشود.[۴۰]
طلاق قضایی: طلاقی که توسط حاکم، قاضی و محکمه بدون دخالت زوج، انجام میشود، طلاق قضایی گفته میشود. هرگاه زوج در وظایف قانونی خود کوتاهی کند، مانند استنکاف از پرداخت نفقه، در عسر و حرج قرار گرفتن زوجه بهعلت وجود امراض صعبالعلاج، غیبتهای طولانیمدت زوج و رهاکردن زوجه در بلاتکلیفی، محکمه، طلاق قضایی صادر میکند. این نوع طلاق با مداخله نهادهای حقوقی، راهکار حمایتی برای زنان در برابر سوءاستفاده و کوتاهی مردان ایجاد میکند و نشانگر نگاه نهاد خانوادۀ اسلامی برای تعدیل نابرابریهای اجتماعی در روابط زناشویی است.[۴۱]
ج) خُلع
خُلع در قانون مدنی افغانستان عبارت از انحلال عقد ازدواج در بدل مال است كه زوجه آن را برای زوج میپردازد و در عوض، طلاق میگیرد. خُلع به لفظ صریح آن یا به هر لفظ دیگر كه مفهوم خُلع را افاده کند، صورت میگیرد.[۴۲] خُلع در حكم طلاق بائن بوده و متوقف بر حكم محكمه نیست.[۴۳] کارشناسان این نوع زوال عقد را بر اساس حقوق زن در حفظ حیات و آسایش روانی و همچنین اختیار مرد در طلاق، میدانند. بههمین دلیل در فقه شیعه برخی از مراجع تقلید شرایطی را برای اعتبار طلاق خُلع مقرر داشتهاند که بر اساس آن، زن باید ثابت کند ادامۀ زندگی زناشویی برایش غیرقابل تحمل بوده و این ناخرسندی ممکن است منجر به تخلف از تعهدات زناشویی یا ارتکاب رفتارهای ناهنجار شود.[۴۴]
د. تفریق
تفریق در نظام حقوقی افغانستان برای زن یک حق است که در صورت موجودیت اسباب آن، زن میتواند ادعای تفریق و جداشدن از شوهر خود را در محکمه ارائه کند. تفریق بهطور اصولی تنها با حکم محکمه صورت میپذیرد.[۴۵]
کارشناسان حق تفریق در قانون مدنی افغانستان، راهکاری متعادل برای پایاندادن به زندگی زناشویی ناسالم میدانند. این قانون با شرایطی مانند بیماری، ضرر، ترک نفقه و غیبت طولانی، از زنان حمایت میکند، اما با الزام به اثبات در دادگاه، از سوءاستفاده جلوی سوء استفادههای احتمالی را میگیرد. این سازوکار ضمن حفظ کرامت زن، تلاش میکند بین حفظ خانواده و حقوق زنان تعادل برقرار کند. قانون مدنی افغانستان اسباب تفریق را بهصورت ذیل بیان کرده است:
1. تفریق بهسبب عیب: زوجه وقتی میتواند مطالبۀ تفریق کند که زوج مبتلا به مرضی باشد كه اعادۀ صحت او غیرممكن بوده و یا مدت طولانی برای معالجه او لازم باشد، به گونهای كه معاشرت با او، بدون ضرر كلی به همسر، ناممکن باشد.[۴۶]
2. تفریق بهسبب ضرر: ضرر یکی از اسباب تفریق شمرده شده است که اگر زوجهای از معاشرت با زوج خود، ضرری را مدعی شود كه دوام معاشرت، در چنین حالتی بین امثال زوجین غیرممكن باشد، میتواند از محكمه مطالبۀ تفریق نماید.[۴۷] ضرر مورد ادعا اگر ثابت شده و اصلاح بین زوجین نتواند صورت بگیرد، محكمه به تفریق آنان حكم میکند.[۴۸]
3. تفریق بهسبب عدم انفاق: شوهر اگر از ادای نفقه امتناع ورزد، در حالیكه مالك دارایی بوده و عجز او از ادای نفقه ثابت نشود، زوجه میتواند مطالبۀ تفریق را به محکمه ارائه کند. در صورتی که شوهر عجز خود را از پرداخت نفقه اثبات کند، محكمه مدت مناسبی را كه از سه ماه تجاوز نكند، به وی مهلت میدهد. در این صورت، شوهر اگر باز هم به ادای نفقه قادر نشود، محكمه به تفریق بین زوجین حكم میکند.[۴۹]
4.تفریق بهسبب غیبت: شوهر اگر مدت سه سال یا بیشتر، بدون عذر معقول غایب شود و زوجه از غیبت او متضرر شود، میتواند از محكمه مطالبۀ تفریق کند، حتی اگر زوج مالك دارایهایی بوده که میتوانسته نفقۀ زوجه را تأمین کند.[۵۰]
انحلال نکاح در قانون احوال شخصیۀ شیعیان
در فقه شیعه، انحلال نکاح بهعنوان یکی از مهمترین مباحث حقوق خانواده، با دقتی خاص و بر اساس موازین شرعی مورد توجه قرار گرفته است. قانون احوال شخصیه شیعیان افغانستان که مبتنی بر فقه جعفری تدوین شده، با در نظر گرفتن مصالح فردی و اجتماعی، اسباب و شیوههای انحلال ازدواج را به شکلی نظاممند تبیین کرده است. به نظر کارشناسان حق فسخ با امکان پایاندادن به ازدواجهای ناسالم، سلامت روانی و اجتماعی خانواده را تأمین و از تحمیل زندگی مشترک ناخواسته جلوگیری میکند. این سازوکار با حفظ کرامت انسانی زوجین، ثبات خانواده را با تشخیص منطقی و شرعی ممکن میسازد.[۵۱] این قانون با الهام از منابع اصیل فقهی، چهار سبب عمده برای انحلال نکاح پیشبینی کرده که در مراحل و تشریفات دینی و فرهنگی آن، هدف اصلی حفظ نهاد خانواده بوده است:[۵۲]
الف) فسخ
احکام انحلال ازدواج در قانون احوال شخصیۀ شیعیان افغانستان با شناسایی حق فسخ برای هر یک از زن و شوهر در صورت وجود عیوب خاص، تلاش کرده است توازنی بین حقوق فردی و مصالح خانوادگی و تعادل بین ثبات خانواده از یک سو و جلوگیری از زندگی اجباری و تحمیلی از سوی دیگر ایجاد کند. از نظر این قانون فسخ نکاح، عبارت از نقض عقد ازدواج بهوسیلۀ اسباب ذیل است:
1. سببهای جنسی یا روانی شوهر؛ بر اساس مواد قانون احوال شخصیۀ شیعیان، فسخ نکاح بهدلیل وجود عیوب جسمانی یا روانی در زوج قابل تحقق است. این عیوب شامل مواردی مانند عَنَن (ناتوانی جنسی ناشی از عدم نعوظ آلت)، جَبّ (قطع یا بریدگی آلت تناسلی که مانع مقاربت شود)، خِصاء (فقدان بیضهها)، کوبیدهشدن بیضهها (وِجاء) و جنون (اختلالات روانی شدید) میشود[۵۳] که چه قبل از عقد نکاح موجود بوده و چه پس از آن حادث شود، برای زوجه حق فسخ ایجاد میکند. این احکام که مبتنی بر فقه امامیه است، به زن این امکان را میدهد تا در صورت مواجهه با چنین شرایطی، با استناد به این عیوب، ازدواج را فسخ کند. مبانی و آموزههای دینی با پیشبینی این نوع سازوکار، به حفظ سلامت روانی و اجتماعی خانواده کمک کرده و مانع از تداوم روابط ناسالم زناشویی میشود.[۵۴]
2. سببهای جنسی یا روانی زن: برخی عیوب در زوجه (زن) پیش از عقد نکاح، موجب حق فسخ عقد نکاح برای زوج (شوهر) است، مشروط بر اینکه شوهر، قبل از عقد ازدواج، آگاهی بهوجود این عیوب در زن نداشته باشد. این عیوب اگر بعد از عقد نکاح بهوجود بیاید، شوهر حق فسخ ازدواج را ندارد،[۵۵] ولی از صلاحیت طلاق برخوردار است.[۵۶] این عیوب عبارت است از: قَرَن، إفضاء، دیوانگی، جُذام، بَرَص، لنگی، نابینایی و نبود بکارت. قَرَن مانعى است در واژن که مانع عمل جنسی میشود.[۵۷] اِفضاء بهمعنای یکیشدن مجرای بول و حیض است.[۵۸] جُذام نوعی بیماری ناشی از فساد خون است که بدن را میگدازد و بهآن «خوره» نیز گفته شده است.[۵۹] برص بیماریی است که بر پوست بدن ظاهرشده ورنگ پوست را سفید میکند که بهاین بیماری پیسی نیز گفته شده است.[۶۰] نابینایی زن در صورتی موجب خیار فسخ برای مرد میشود که هر دو چشم زن، نابینا شود.[۶۱] همچنین اگر بکارت زن، در عقد ازدواج شرط شده باشد، یا عقد ازدواج مبتنی برآن واقع شده باشد، با نبود بکارت، برای شوهر حق خیار فسخ ایجاد میشود. اما اگر شوهر فسخی انجام نداد و یا ازالۀ بکارت توسط جستن و پریدن از بین رفته باشد، شوهر حق فسخ نداشته و تنها میتواند تفاوت مهریۀ باکره و غیر باکره را از زن، بگیرد[۶۲]
3. فسخ بهدلیل فریبکاری؛ بر اساس قانون احوال شخصیۀ شیعیان، چنانچه هر یک از زوجین با پنهانسازی عیبهای ذاتی یا ادعای وجود صفات کمالی غیرواقعی، باعث ترغیب طرف مقابل به ازدواج با او شود، این اقدام تحت عنوان «تدلیس» از مصادیق فریب محسوب شده و به طرف متضرر این حق را میدهد که نسبت به فسخ عقد ازدواج اقدام کند. این حکم که ریشه در مبانی فقهی دارد، ضمانت اجرای حقوقی اصل لزوم صداقت در تشکیل خانواده محسوب میشود.[۶۳]
4. فسخ بهسبب فقدان شرط؛ در قانون احوال شخصیۀ شیعیان که مبتنی بر فقه مذهب شیعه است، چنانچه یکی از زوجین در هنگام انعقاد عقد نکاح وصف یا ویژگی خاصی بهصورت صریح شرط کرده باشد یا عقد مبتنی بر وجود آن ویژگی منعقد شده باشد، اما پس از عقد مشخص شود که آن شرط یا وصف وجود نداشته است، طرف مقابل حق فسخ عقد را دارد. این حکم که از آن به «خیار تخلف شرط» تعبیر می شود، نشاندهندۀ حساسیت نظام حقوقی اسلام به رعایت دقیق تعهدات و شروط مندرج در عقد نکاح است که باعث حفظ و تدام نظام خانواده میشود.[۶۴]
ب) انفساخ
انفساخ، انحلال عقد نکاح بدون ارادۀ زوجین است که به سبب تغییر جنسیت، ارتداد یکی از زوجین، لعان (نسبت زنا از سوی شوهر به زن و انکار نسب فرزند متولد از نکاح این مرد و زن، ازسوی مرد) و قرابتهای رضاعی (قرابت که از ناحیۀ شیر دادن ایجاد و مانع ازدواج شود)، واقع میشود. این نوع از اسباب انحلال نکاح، بازتابی از ارزشهای بنیادین جامعه اسلامی در حفظ حریم خانواده و حدود شرعی است و حساسیت نظام حقوقی به اموری را نشان میدهد که بقای ازدواج را با ارزشهای دینی و اجتماعی در تعارض قرار میدهد، مانند تغییر هویت جنسیتی یا تغییر عقیده. از سوی دیگر، احکامی مانند لعان و قرابت رضاعی، حاکی از توجه عمیق به حفظ نسل و اصالت خانوادگی در سبک زندگی اسلامی است.[۶۵]
ج) طلاق
اسلام با پذیرش طلاق بهعنوان آخرین راهحل، درصدد حفظ تعادل میان قداست نهاد خانواده و حقوق فردی زوجین است. طلاق که در اسلام بهعنوان «حلال مبغوض» معرفی شده، از سویی با ایجاد محدودیتهایی از سوءاستفاده جلوگیری میکند و از سوی دیگر با پیشبینی شرایط خاص، راه نجات از زندگیهای تحمیلی و ناسالم را فراهم میسازد. در قانون احوال شخصیۀ شیعیان، طلاق بهعنوان یکی از مبانی قانونی زوال عقد ازدواج به رسمیت شناخته شده است.[۶۶] این قانون در موارد خاصی به زوجه نیز این اختیار را میدهد که در صورت درج شرط ضمن عقد، خود اقدام به طلاق کند. این سازوکار حقوقی ضمن حفظ کرامت انسانی زوجین، ضمانت اجرای لازم برای خاتمهدادن به زندگی مشترکی که تداوم آن ممکن نیست را فراهم میآورد.[۶۷] طلاق در قانون احوال شخصیۀ شیعیان افغانستان شامل موارد ذیل میشود:
انواع طلاق در قانون احوال شخصیۀ شیعیان
1. طلاق بائن: بائن، طلاقی است که رابطۀ زوجیت با وقوع آن منحل شده و حق رجوع شوهر به زن در آن نیست. طلاق زن که رابطۀ جنسی با شوهر نداشته، طلاق زن یائسه (عادت ماهانه نبیند)، طلاق سومی که بعد از دو رجوع واقع شده باشد، طلاق خُلع و طلاق مُبارات، از انواع طلاق بائن محسوب میشود.[۶۸]
2. طلاق رِجعی: طلاق رِجعی طلاقی است که انحلال رابطۀ زوجیت بر سپریشدن عده متوقف بوده و شوهر میتواند در زمان عده به زن رجوع کند، مانند طلاقهایی که گرفتن عده برای زنان در آن، شرط شده است.[۶۹]
3. طلاق باطل: طلاق زن بالغ که رابطۀ جنسی با او صورت گرفته و یا زن بالغ که باردار نیست اما در حالت حیض یا نفاس قرار دارد، طلاق باطل شمرده شده است.[۷۰]
4. طلاق قضایی یا ولایی: براساس قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع افغانستان، زنان میتوانند بهعلت عدم پرداخت نفقه از سوی شوهر، وجود ضرر از ادامۀ زوجیت، وقوع ایلاء ازسوی شوهر (اداء قسم بر ترک رابطۀ جنسی و عدم رجوع در مدت معین در شرع)، وجود عُسر و حَرَج غیر قابل تحمل از ناحیۀ دوام زوجیت، درخواست طلاق قضایی از محکمه و یا طلاق ولایی از سوی مجتهد جامعالشرایط کند که در صورت تحقق عوامل فوق، طلاق انجام میشود.[۷۱]
ترک زندگی خانوادگی ازسوی شوهر حداقل بهمدت یک سال بدون عذر موجه، اعتیاد زوج به یکی از مواد مخدر و مشروبات الکلی، محکومیت شوهر به حکم قطعی محکمه به حبس ده سال یا بیشتر، ضرب و جرح یا هرگونه سوءرفتار شوهر با زن که از نظر عرف قابل تحمل نباشد و ابتلای زوج به امراض روانی یا ساری که زندگی مشترک را مختل کند، از مصادیق عسر و حرج بهشمار آمده است.[۷۲]
د) فوت یکی از زوجین
بر اساس قانون احوال شخصیه شیعیان افغانستان، عقد ازدواج به دو صورت با فوت یکی از زوجین منحل میشود: نخست فوت واقعی که بهمعنای درگذشت قطعی یکی از طرفین است و دوم فوت حکمی که در مواردی مانند غیبت طولانیمدت و یا مفقودالاثر شدن یکی از زوجین (پس از گذراندن مراحل قانونی و صدور حکم قطعی محکمه) اعمال میشود. این احکام که ریشه در فقه امامیه دارد، به منظور تنظیم روابط حقوقی و اجتماعی پس از فقدان یکی از ارکان خانواده وضع شده است. فوت حکمی بهویژه در مواردی کاربرد دارد که امکان اثبات فوت واقعی میسر نبوده، اما شرایطی فراهم شده که دادگاه حکم به فوت میدهند.[۷۳]
پیامدهای اجتماعی و فرهنگی انحلال نکاح
در جامعۀ افغانستان، نهاد ازدواج (نکاح) به مثابۀ هسته مرکزی ساختار اجتماعی، علاوهبر یک قرارداد شرعی و حقوقی بین زن و شوهر، نظام ارزشی است که تداوم فرهنگی، بقای نسل، انسجام و بقای جامعه را تضمین میکند. این پیوند مقدس که ریشه در باورهای دینی و سنتهای دیرینه دارد، بهعنوان محوریترین نهاد اجتماعی، بار معنایی عمیقی در سبک زندگی مردم افغانستان دارد. وقتی سخن از انحلال این پیوند به میان میآید، تنها پایان یک رابطۀ دو نفره نیست، بلکه گسستی است که تأثیرات آن میتواند تا سطوح گستردهتری از جامعه امتداد یابد. با این حال، نظام حقوقی افغانستان با الهام از شریعت اسلام، انحلال نکاح را بهعنوان سازوکاری تنظیمگرانه و مدیریتشده برای روابط آسیبدیده طراحی کرده است. این مکانیسم شرعی-حقوقی در واقع پاسخی هوشمندانه به تنشهای اجتنابناپذیر زندگی خانوادگی است که از یکسو مانع از تبدیل مشکلات فردی به بحرانهای اجتماعی میشود و از سوی دیگر، با ایجاد امکان خروج از رابطههای ناسالم، به سلامت روانی جامعه کمک میکند.
در این چارچوب، انحلال مدیریتشدۀ نکاح کارکردی دوگانه ایفا میکند: نخست به عنوان ضامنی برای حفظ کرامت انسانی زوجین در شرایط غیرقابل تحمل عمل میکند و دوم، با پیشگیری از گسترش آسیبهای اجتماعی ناشی از زندگیهای اجباری، به ثبات بلندمدت جامعه مدد میرساند.[۷۴]
پانویس
- ↑ امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادۀ 132.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 146.
- ↑ امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ کریمینیا و دیگران، «مطالعه تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، 1401ش، ص63.
- ↑ کلوگ، سوزان، «جایگاه خانواده در غرب1»، 1386ش، 69-72.
- ↑ «آنسوی طلاق برای زنان در افغانستان تاریکتر است»، خبرگزاری بانوان افغانستان.
- ↑ بهنیا، «از ازدواج اجباری تا دشواریهای طلاق؛ خشونتی که منجر به فرار شد»، وبسایت روزنامۀ 8 صبح.
- ↑ «رسم و رسوم غلط و هفتخوان ازدواج در افغانستان»، خبرگزاری فارس.
- ↑ «فلسفه تجویز طلاق»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادۀ 135.
- ↑ «کیفیت ازدواج و طلاق در زمان جاهلیت»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه.
- ↑ امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادۀ 135.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادۀ 132.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادههای 132-133.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادههای 133-134.
- ↑ اختلال در عقل به گونۀ که گفتار صاحب آن بریک سیاق نباشد، گاه سخنان او بر روش سخنان دانایان و گاه بر طریق گفتار دیوانگان باشد. دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ عُته.
- ↑ کریمینیا، محمدمهدی و دیگران، «مطالعۀ تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، تیر 1400ش، ص65.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 136.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 84.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 134.
- ↑ کریمینیا، محمدمهدی و دیگران، «مطالعۀ تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، تیر 1400ش، ص65.
- ↑ امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، شمارۀ مسلسل 353، مصوب 1355ش، مادۀ 135.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 136.
- ↑ عادلی، «تحولات فرهنگی افغانستان و آسیب های آن برنهاد خانواده در دو دهه اخیر (2001تا 2021م)»، 1401ش، ص130.
- ↑ «چالشها و مشکلات زنان مطلقه در افغانستان؛ طلاق گرفتهام ولی…»، خبرگزاری شفقنا.
- ↑ عادلی، «تحولات فرهنگی افغانستان و آسیب های آن برنهاد خانواده در دو دهه اخیر (2001تا 2021م)»، 1401ش، ص130-135.
- ↑ مهربان، «جشن طلاق؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز»، وبسایت نیمرخ.
- ↑ «افزایش خشونت علیه زنان و دشواریهای گرفتن طلاق در حاکمیت طالبان»، وبسایت روزنامۀ 8 صبح.
- ↑ «حکم طلاق رجعی»، وبلاگ اهل سنت جاسک.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 146.
- ↑ امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 148.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 152.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 153.
- ↑ «مسایلی در مورد طلاق بائن (بینونۀ صغری) و طلاق سهگانه (بینونۀ کبری)»، وبلاگ بیانات فرهنگ اسلامی.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 147.
- ↑ حکیمالدین و دیگران، بررسی طلاق و انواع آن در افغانستان، 1399ش، ص4.
- ↑ «بررسی طلاق در قانون مدنی افغانستان»، وبلاگ تحقیقاتی اخیزاده.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 156.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 160.
- ↑ امام خمینی، توضیح المسائل، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۵۲۹، ۵۳۳.
- ↑ «قوانین تفریق و طلاق در افغانستان به چه صورت است؟»، مؤسسۀ حقوقی سروش نافع دادمان.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 176.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 183.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 184.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 192.
- ↑ قانون مدنی افغانستان، مصوب 1355ش، مادۀ 197.
- ↑ عادلی، «تحولات فرهنگی افغانستان و آسیب های آن برنهاد خانواده در دو دهه اخیر (2001تا 2021م)»، 1401ش، ص130-135.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 126.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 128.
- ↑ . کریمینیا و دیگران، «مطالعۀ تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، 1400ش، ص65.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 129.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 140.
- ↑ کریمینیا و دیگران، «مطالعۀ تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، 1400ش، ص65.
- ↑ کریمینیا و دیگران، «مطالعۀ تطبیقي اسباب فسخ نکاح در فقه امامیه و قانون مدني افغانستان»، 1400ش، ص69.
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ جذام.
- ↑ دهخدا، لغتنامه، ذیل واژۀ بَرَص.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 129.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 131.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 132.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 131.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 133.
- ↑ اسدالله امامى، حقوق خانواده، 1374ش، ج 1، ص259.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 401.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 148.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 149.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 145.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 141.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 141.
- ↑ قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش، مادۀ 155.
- ↑ عادلی، «تحولات فرهنگی افغانستان و آسیب های آن برنهاد خانواده در دو دهه اخیر (2001تا 2021م)»، 1401ش، ص130-138.
منابع
- «آنسوی طلاق برای زنان در افغانستان تاریکتر است»، خبرگزاری بانوان افغانستان، تاریخ درج مطلب: 23 می 2019م.
- «افزایش خشونت علیه زنان و دشواریهای گرفتن طلاق در حاکمیت طالبان»، وبسایت روزنامۀ 8 صبح، تاریخ درج مطلب: 5 آذر 1403ش.
- امام خمینى، سید روح الله، توضیح المسائل، تحقیق سیدمحمدحسین بنى هاشمى خمینى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.
- امامی، اسدالله، حقوق خانواده، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1374ش.
- امیری، «آسیبهای اجتماعی فزاینده؛ طلاق آغاز دشواریهای زنان در افغانستان»، وبسایت خبرنامه، تاریخ بازدید: 26 فروردین 1402ش.
- «انحلال نکاح و موارد آن»، وبلاگ مشاورۀ حقوقی دینا، تاریخ بازدید: 27 فروردین 1402ش.
- «بررسی طلاق در قانون مدنی افغانستان»، وبلاگ تحقیقاتی اخیزاده، تاریخ بازدید: 27 فروردین 1402ش.
- بهنیا، «از ازدواج اجباری تا دشواریهای طلاق؛ خشونتی که منجر به فرار شد»، وبسایت روزنامۀ 8 صبح، تاریخ درج مطلب: 25 آذر 1403ش.
- «چالشها و مشکلات زنان مطلقه در افغانستان؛ طلاق گرفتهام ولی…»، خبرگزاری شفقنا، تاریخ درج مطلب: 29 آبان 1397ش.
- «حکم طلاق رجعی»، وبلاگ اهل سنت جاسک، تاریخ بازدید: 28 فروردین 1402ش.
- حکیمالدین و دیگران، بررسی طلاق و انواع آن در افغانستان، کابل، پوهنتون جهان، 1399ش.
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامۀ دهخدا، وبسایت آبادیس، تاریخ بازدید: 27 فروردین 1402ش.
- «رسم و رسوم غلط و هفتخوان ازدواج در افغانستان»، خبرگزاری فارس، تاریخ درج مطلب: 21 بهمن 1394ش.
- عادلی، علیجان، «تحولات فرهنگی افغانستان و آسیب های آن برنهاد خانواده در دو دهه اخیر (2001تا 2021م)»، دوفصلنامۀ تخصی-علمی تاریخ اسلام در آیینۀ اندیشهها، شمارۀ 22، 1401ش.
- «فلسفه تجویز طلاق»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ درج مطلب: 21 فروردین 1397ش.
- قانون مدنی افغانستان، شماره مسلسل 353، مصوب 1355ش.
- «قوانین تفریق و طلاق در افغانستان به چه صورت است؟»، مؤسسۀ حقوقی سروش نافع دادمان، تاریخ بازدید: 27 فرورودین 1402ش.
- قانون احوال شخصیۀ اهل تشیع، مصوب 1388ش.
- کریمینیا، محمدمهدی، ودیگران، «مطالعۀ تطبیقی اسباب فسخ نکاح در فقه امـامیه و قانون مدنی افغانستان»، مجلۀ پژوهشهای معاصر در علوم و تحقیقات، شماره 24، 1400ش.
- کلوگ، سوزان، «جایگاه خانواده در غرب1»، فصلنامۀ معرفت، شمارۀ 116، 1386ش.
- «کیفیت ازدواج و طلاق در زمان جاهلیت»، پایگاه اطلاعرسانی حوزه، تاریخ درج مطلب: 23 اسفند 1391ش.
- «مسایلی در مورد طلاق بائن (بینونۀ صغری) و طلاق سهگانه (بینونۀ کبری)»، وبلاگ بیانات فرهنگ اسلامی، تاریخ بازدید: 27 فروردین 1402ش.
- مهربان، آوش، «جشن طلاق؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز»، وبسایت نیمرخ، تاریخ درج مطلب: 1 بهمن 1397ش.